صفحه اصلی  »  2013 August
شهریور
۸
۱۳۹۲
وقتی پای نفر سوم در میان است
شهریور ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

5744_573 (1)

عکس: همصدا

نوشته: پروانه سوخته

رفته بود بستنی بخرد. ناخودآگاه رفتم طرف گوشی موبایلش. بازش کردم تا پیامک‌هایی را که برایم فرستاده بود در گوشی خودش بخوانم. وقتی بازش کردم، دیدم پیامک‌های جدیدی به کسی فرستاده به اسم یاسمن. دیدم پیام‌های محبت‌آمیزی را که من برایش فرستاده بودم برای او فرستاده. باز هم خواندم. باورم نمی‌شد.

 همان جملات عاشقانه آشنا، همان جملاتی که من فکر می‌کردم فقط در دنیای عاشقانه من و او رد و بدل می‌شوند، کلماتی که شب‌ها مثل لالایی در ذهنم زمزمه می‌کردم و از زیبایی عشق نابم لذت می‌بردم. همه آنها را دیدم که برای کس دیگری هم فرستاده بود. از شدت ناراحتی و تعجب نمی‌دانستم چه کار باید بکنم. فقط از جایی که بودیم دور شدم. قلبم انگار می‌خواست از سینه‌ام بیرون بپرد. دویدم و در تنهایی، در حالی که اشک‌هایم بی‌اختیار جاری بود، آنقدر رفتم تا دیگر نمی‌دانستم کجا هستم. مشکلاتی که در نخستین روابط عاطفی همسران اتفاق می‌افتد دارای اهمیت فراوانی است، زیرا می‌تواند آینده فرد را تحت تأثیر مستقیم قرار دهد. یکی از آسیب‌زاترین و مهم‌ترین وقایع خیانت است. ورود (اغلب پنهانی) فرد سوم به رابطه عاطفی میان دو نفری که با هم پیوند وفاداری و عشق و تفاهم بسته‌‌اند تأثیرات مخربی بر هر دو و بر رابطه‌شان خواهدداشت. در این جا به اختصار برخی از تأثیرات را با تمرکز ویژه بر فرد خیانت دیده بررسی می‌کنیم.

فرد در درون خود به این تصمیم‌گیری می‌رسد که «دیگران خوب نیستند» و در نتیجه «نباید به آنها اعتماد کرد». این تصمیم ممکن است باعث شود فرد برای مدتی یا حتی همیشه از ازدواج چشم بپوشد و بسیاری از شانس‌های خوب زندگی‌اش را نیز از دست بدهد.

آسیب به عزت نفس

فردی که همسر وی مرتکب خیانت شده است اغلب احساس خواهد کرد که عزت نفسش زیر سؤال رفته است. گلدن برگ و همکارانش در مقاله‌ای ذکر کرده‌اند که در مردان زندگی جنسی موفق و در زنان تعهد عاشقانه در رابطه ارتباط مستقیمی بر عزت نفس دارد. بر این اساس، خیانت که خدشه‌ای بر نگرش‌های فرد نسبت به توانایی‌ها و جذابیت‌هایش برای فرد مقابل وارد می‌آورد، ‌می‌تواند به عزت نفس او آسیب برساند و آن را کاهش دهد.

کسی که دچار خیانت شده است ـ به‌خصوص در خانم‌ها ـ وقتی به خود و رابطه‌اش می‌نگرد،‌ علاوه بر خشم و ناراحتی ناشی از خطای دیگری، بخش زیادی را به گردن خود می‌اندازد. او به این فکر خواهد کرد که حتماً من مشکلی داشته‌ام که برای همسرم کافی یا ارضاکننده نبوده‌ام. او ممکن است چهره، اندام یا حتی ویژگی‌های اخلاقی و خلق و خوی خود را زیر سؤال ببرد و به این فکر کند که حتماً چنین مشکلی در او وجود داشته است، وگرنه در رابطه‌ای مطلوب چنین اتفاقی رخ نمی‌داد. در بسیاری مواقع، به خصوص در خانم‌ها، فرد خیانت‌دیده به دنبال مقایسه خود با فرد سوم برمی‌آید و با دیدن نقاط مثبت وی و مقایسه آنها با خود دچار رنجش مضاعفی می‌شود.

در مردان زندگی جنسی موفق و در زنان تعهد عاشقانه در رابطه ارتباط مستقیمی بر عزت نفس دارد.

افسردگی و اضطراب

در پی مورد خیانت واقع شدن از سوی همسر فرد ممکن است دچار مشکلات عاطفی خاصی شود. مثلاً کاهش عزت نفس، وقتی فرد احساس می‌کند مشکلی در چهره، اندام یا اخلاق او وجود داشته است و اگر هم دچار مشکلات زمینه‌ای مربوط به افسردگی یا اضطراب باشد، احساس بی‌ارزشی یا ناتوانی خواهد کرد و جذابیت‌ها، توانایی‌ها و نقاط قوت خود را زیر سؤال خواهدبرد. در چنین حالتی، با درک اینکه بسیاری از این ویژگی‌ها (مثلاً چهره یا اندام) قابل تغییر نیستند یا اگر هم باشند، نیازمند تلاش یا هزینه بسیار است، فرد دچار افسردگی و ناکامی می‌شود و احساس می‌کند غمگین است. در این مواقع، افت تحصیلی، مشکلات کاری یا ارتباطی با دوستان و خانواده بسیار رخ می‌دهد.

از طرف دیگر، وقتی فرد خیانت‌دیده با این قضاوت درونی مواجه می‌شود که «من به حد کافی خوب نیستم» یا «مشکلی دارم، وگرنه خیانت نمی‌کرد» یا درمی‌یابد تغییر بسیاری از این ویژگی‌ها از عهده وی خارج است، دچار اضطراب و نگرانی نسبت به آینده می‌شود. حتی ممکن است این تصمیم ناخودآگاه در ذهن وی به وجود بیاید که «به من همیشه خیانت می‌شود»، تصمیمی که باعث مسموم شدن آینده فرد می‌شود.

خیانت

بدبینی

یکی دیگر از اتفاقات شایعی که پس از مورد خیانت واقع شدن دیده می‌شود بدبینی نسبت به جنس مخالف است. در پی خشم و نفرتی که فرد خیانت‌دیده احساس می‌کند، بیزاری از هرگونه ارتباط با دیگران و نیز بدبینی پیش می‌آید و احتمالاً فرد در درون خود به این تصمیم‌گیری می‌رسد که «دیگران خوب نیستند» و در نتیجه «نباید به آنها اعتماد کرد». این تصمیم ممکن است باعث شود فرد برای مدتی یا حتی همیشه از ازدواج چشم بپوشد و بسیاری از شانس‌های خوب زندگی‌اش را نیز از دست بدهد. از سوی دیگر، ممکن است فرد همچنان به روابط خود با دیگران ادامه ‌دهد، اما با خود تصمیم خواهدگرفت که فرد مقابل را کنترل کند و به این ترتیب، زندگی خود و شریک عاطفی‌اش را سخت، پر از سوءظن و بدبینی و مسموم کند.

ناامیدی و حذف ارزش‌های شخصی

احساس ناامیدی زمانی رخ می‌دهد که فرد طی ناراحتی خود به این نتیجه برسد که به رغم تمامی ویژگی‌های مثبت وجودی‌اش، توانایی جذب طرف مقابل و حفظ رابطه‌اش را ندارد و از توانایی حفظ یک رابطه پایدار در آینده و احتمالاً یافتن شریکی برای زندگی که بتوان به وفاداریش اعتماد کرد، ناامید ‌شود. یکی دیگر از صورت‌های بدبینی را می‌توان در خشم و ناراحتی ناشی از این موضوع دانست که طی آن فرد احساس می‌کند پایبندی به ارزش‌های شخصیش فایده‌ای نداشته و حتی شاید وفاداری‌اش به طرف مقابل نتیجه عکس داشته است. از این رو، ارزش‌های شخصی‌اش را بدون تأمل کافی در موقعیت کنار می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد با هر کسی که سر راهش سبز شد طرح دوستی بریزد. این رفتار را می‌توان نوعی مقابله به مثل یا انتقام دانست که به نوبه خود یا فرد را به ورطه بی‌بندوباری و دوستی‌های نادرست و خطا می‌کشاند یا به عذاب وجدان و احساس گناهی که به ناراحتی ناشی از خیانت دیدن اضافه می‌شود و فرد را افسرده‌تر می‌کند.

بعداز خیانت، تمامی اتفاقاتی که در بالا ذکر شد برای فرد رخ نمی‌دهد، اما با مرور مطالب می‌توان به اهمیت موضوع پی برد. در جامعه ما به دلیل رشد بسیار سریع جمعیت نسبتاً جوان و پویایی‌‌های پیچیده روابط میان دختر و پسر، متأسفانه چنین اتفاقاتی کم نیست و توجه خاص به این موضوع با تأکید بر تأثیرات بلندمدت آن بر فرد و زندگی آینده خود و خانواده‌ای که تشکیل خواهدداد حائز اهمیت خاصی است.

 منبع: http://goo.gl/13KLDN

شهریور
۷
۱۳۹۲
شرم و گناه حاصل از آزار و اذیت های جنسی به کودکان
شهریور ۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۳

image_pdfimage_print

111117477_d1d97c1851_o عکس:  Southworth Sailor

خانه امن: تجاوز به کودکان بدلیل حس گناه و شرمی که بدنبال دارد از انوع پیچیده و خاص خشونت است. باید دانست که خشونت جنسی همیشه شامل تماس بدنی نیست. قرار دادن کودک در محیط ها، شرایط  و چیزهایی که مربوط به مسائل جنسی هستند نیز نوعی خشونت جنسی محسوب می شوند حال آنکه تماس بدنی را شامل شود یا خیر.

با اینکه داستان های جنایات جنسی بسیار هولناک هستند اما آنچه که وحشتناک تر است این واقعیت است که اغلب این تجاوزات توسط نزدیکان کودک  صورت می گیرند که به آنها اعتماد نیز دارند. بر خلاف آنچه که بسیاری به آن معتقدند، تنها دختران نیستند که مورد تجاوز قرار می گیرند. خطر تجاوز جنسی هم دختران و هم پسران را تهدید می کند. در واقع می توان گفت که خشونت جنسی به پسران به دلیل ننگ و شرم آن کمتر احتمال می رود که گزارش شوند.

شرم و گناه حاصل از آزار و اذیت های جنسی به کودکان

جدای از اینکه خشونت های جنسی می توانند آسیب های فیزیکی بدنبال داشته باشند، آسیب های روحی آن بسیار بیشتر و بهبود و درمان آنها بسیار مشکل تر هستند. کودکانی که به آنها تجاوز شده است همواره از شرم و گناه آن رنج می برند. آنها یا تصور می کنند که در این تجاوز مقصر هستند و یا خودشان باعث و بانی آن بوده اند. این ممکن است که در بزرگسالی اثرات سوءی چون تنفر از خود و مشکلات جنسی برای آنها به بار آورد که اغلب یا باعث بیقیدی آنها نسبت به روابط جنسی و یا ناتوانی آنها در داشتن رابطه جنسی می شود.

شرم و ننگ حاصل از تجاوز و خشونت های جنسی مانع کودکان در افشای این مشکلات می شود. آنها می ترسند که شاید دیگران حرفشان را باور نکنند، آنها را عصبانی کنند و یا خانواده هایشان را از هم بپاشند. بدلیل این مشکلات، اتهامات این چنینی را جدی بگیرید زیرا خیلی شهامت لازم است تا این موضوعات بر ملا شوند و چنانچه کودکی به شما اطمینان کرد و داستان را به شما گفت، او را جدی بگیرید. از آن بی اعتنا نگذرید و چشم پوشی نکنید!

علائم هشدار دهنده غفلت و خشونت علیه کودکان

هر چه زودتر جلوی خشونت و تجاوز علیه کودک را بتوان گرفت، امکان درمان و بهبود او بیشتر خواهد بود. تجاوز و خشونت به کودکان همیشه قابل مشاهده نیست. با شناخت علائم متداول آن می توانید جلوی این مشکل را هر چه سریعتر بگیرید و به کودک و فرد خشونت گر و متجاوز، هر دو کمک کنید.

اما باید این را بدانید که چنانچه علائمی دیدید لزوماً به این معنا نیست که کودک مورد آزار و اذیت جنسی واقع شده، بلکه باید بیشتر کند و کاو کنید و سعی کنید تا یک الگوی رفتاری و نشانه خطری پیدا کنید.

علائم احساسی، روحی- روانی خشونت و تجاوز علیه کودکان

  • وحشت شدید و کناره گیری از انجام کاری بدلیل ترس از اشتباه انجام دادن آن
  • بروز رفتارهای افراطی (شدیداً مطیع و یا شدیداً پر توقع؛ شدیداً بی اراده و یا شدیداً ستیزه جو)
  • نداشتن رابطه خوب با والدین و یا پرستار
  • بی مورد احساس بزرگسالی (مراقبت از دیگر بچه ها) و یا احساس بچگی کردن (مک زدن انگشت شست، تاب خوردن گهواره ای، و قهر و غیظ کردن)

علائم آزار و اذیت های فیزیکی به کودکان

  • متناوباً زخم، بریدگی و کبودی داشتن
  • داشتن این حس که همیشه در حال تعقیب است
  • صدمات جسمی با طرح و الگویی خاص، مانند جای دست و کمربند
  • ترسیدن و پریدن از جا با یک حرکت و صدای بلند، خجالت کشیدن از هر نوع تماس فیزیکی، و یا ترس از رفتن به خانه
  • پوشیدن لباس های نامناسب مانند پوشیدن بلوز آستین بلند در روزهای گرم

علائم غفلت از کودکان

  • پوشیدن لباس های نا مرتب، گشاد و یا تنگ، اتو نشده و یا نا مناسب آب و هوا
  • داشتن بهداشت بد (حمام نرفتن و بوی بد دادن)
  • داشتن بیماری و زخم های درمان نشده
  • تنها و بی سرپرست بودن و در شرایط و محیط نا امن بازی کردن
  • دیر به مدرسه رفتن و غیبت کردن

علائم آزار و اذیت های جنسی در کودکان

  • داشتن مشکل راه رفتن و نشستن
  • داشتن اطلاعات و تمایل به موضوعات و مسائل جنسی نا مناسب با سن و سال و یا داشتن رفتارهای اغواکننده
  • کناره گیری و فرار از دیدن شخصی بدون هیچ دلیل خاص
  • عوض نکردن لباس جلوی دیگران و شرکت نکردن در فعالیت های فیزیکی
  • داشتن بیماری های منتقل شده از رابطه جنسی و بارداری در سنین زیر ۱۴ سال
  • فرار از خانه

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/C9AA0

شهریور
۷
۱۳۹۲
حدود ۷۴ درصد از بچه‌های کانون اصلاح و تربیت مورد خشونت والدین قرار گرفته‌اند
شهریور ۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

13568895206511

عکس:linkzan

 بحث در مورد نقش والدین در کاهش آسیب در این چند سال اخیر آنقدر کم محتوا، بی‌محتوا و تکراری صورت گرفته است که خود والدین نیز از شنیدن این حرف‌ها خسته‌اند. از همین رو در کشور نیازمند نگرشی متبحرانه و کار‌شناسانه در مطرح کردن این موضوع در جمع خانواده‌ها هستیم.

  بنابر تخمین‌های سازمان جهانی بهداشت WHO ۱۵۰ میلیون دختر و ۷۳ میلیون پسر زیر ۱۸ سال تجاوز به عنف و سایر افراد خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند.

بحث در مورد نقش والدین در کاهش آسیب در این چند سال اخیر آنقدر کم محتوا، بی‌محتوا و تکراری صورت گرفته است که خود والدین نیز از شنیدن این حرف‌ها خسته‌اند.

 “شکوه نوابی‌نژاد” رییس انجمن ایرانی مطالعات زنان با اشاره به اینکه فیلم هیس، دختر‌ها فریاد نمی‌زنند را باید بار‌ها از دید والدین، مربی، حقوق‌دان و دلسوز فرهنگی جامعه ببینیم؛ افزود: این فیلم به عنوان تجربه شخصی من در ۴دهه کار مشاوره و روان‌شناختی، سرآغاز تحولی عظیم در سینمای ایران است .تاکید روی مشاهدهٔ این فیلم جنبهٔ پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی دارد.

وی در نشست خبری بررسی نقش والدین در پیشگیری از آسیب‌های نوجوانان با محوریت فیلم «هیس، دختر‌ها فریاد نمی‌زنند» خاطرنشان کرد: اگر همانند کارگردان این فیلم دغدغه مشکلاتی را داریم که در لایه‌های زیرین جامعه وجود دارند اما قربانیان، والدین، مربیان و مسئولان دربارهٔ آن سکوت می‌کنند، باید چاره‌ای بیاندیشیم.

نوابی‌نژاد در دفاع از فیلم هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند؛ گفت: پوران درخشنده با جسارت تمام مسئله‌ای را که خانواده‌ها در درون خودشان حاضر نیستند مطرح کنند با هدف تلنگر به جامعه، خانواده‌ها و مدرسه و تمام کسانی که خودشان مدعیان فرهنگ و سلامت روان جامعه می‌دانند، بدون ابتذال به تصویر می‌کشند. زیرا این موضوع خیلی راحت می‌تواند خط قرمز ابتذال را رد می‌کند. باید از او تشکر کرد زیرا در همین حد هم شاهکار است.

در این نشست کار‌شناس مرجع علمی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری نیز حضور داشت.

“منصور مقاره عابد” درباره تاثیر سینما در کاهش و کنترل آسیب‌های اجتماعی گفت: زبان تصویر و ارتباط بصری، خواه برای آشتی دادن انسان، شناخت خویشتن یا برای موجودیت یکپارچه بخشیدن به او موثر‌ترین وسیله است. از همین رو سینما هنری است که با زندگی بخش عظیمی از اجتماع مرتبط است.

“شکوه نوابی‌نژاد” در بررسی نقش والدین در کاهش آسیب‌های اجتماعی گفت: بحث در مورد نقش والدین در کاهش آسیب در این چند سال اخیر آنقدر کم محتوا، بی‌محتوا و تکراری صورت گرفته است که خود والدین نیز از شنیدن این حرف‌ها خسته‌اند. از همین رو در کشور نیازمند نگرشی متبحرانه و کار‌شناسانه در مطرح کردن این موضوع در جمع خانواده‌ها هستیم.

وی با اشاره به اینکه رابطهٔ صمیمانهٔ زن و شوهر و همچنین رابطه صمیمانه پدرو مادر با فرزند نوجوان تعیین کنندهٔ میزان سازگاری فرد در زندگی آینده است، اضافه کرد: براساس مشاهدات بالینی اگر رابطه‌ای صمیمانه در خانواده وجود داشته باشد آنچه بین اعضای خانواده تبادل می‌شود باعث ایجاد حس امنیت و اعتماد به نفس در فرزندان می‌شود.

نوابی‌نژاد اذعان داشت: در حال حاضر بسیاری از مادران اعم از شاغل و غیرشاغل وقت برای درک هم دلانه با بچه‌ها نمی‌گذارند. همانطور که در سکانس‌های این فیلم دیده شد دختر بچهٔ ۸ ساله با وجود اینکه عارضه‌ای برایش پیش آمده و این عارضه باعث وحشت او شده است اما نمی‌تواند در مورد آن با مادر خود حرف بزند این امر به آن دلیل است که مادر به دلیل اشتغال و عدم توجه به کودک وقت و حساسیت لازم در برخورد با کودک خود را نداشته است از همین رو رابطه آن‌ها اینقدر صمیمانه نیست که این دختر بتواند مشکل خود را مطرح کند و مادر نیز شنوای او نیست.

به گفته این روان‌شناس خانواده امروز وضعیت بسیاری از خانواده‌ها این چنین است و کم نیستند دختربچه‌هایی که از طرف محارم و نزدیک‌ترین افراد که باید از امنیت و سلامت آن‌ها محافظت کنند؛ مورد تجاوز قرار می‌گیرند.

نوابی‌نژاد؛ تجاوز در کودکی را زمینه ساز روابط سرد زن و شوهر، بی‌میلی به ازدواج، نفرت از مردان، حس انتقام، حساسیت و زودرنجی بیش از حد، افسردگی مزمن و صد‌ها مشکل دیگر دانست.

رئیس انجمن ایرانی مطالعات زنان خاطرنشان کرد: فیلم درباره دختربچه است، اما در مورد پسربچه‌ها نیز مصداق دارد و پوران درخشنده سر این دمل چرکی را که زیر پوست جامعه وجود دارد، باز کرده تا فضای پرداختن به این گونه مسائل در جامعه بیشتر از گذشته فراهم شود.

در ادامه منصور مقاره عابد، شرمساری، حفظ آبرو و انکار را از عوام شیوع فرهنگ سکوت دانست و اذعان داشت: به کودکان اجازه داده نمی‌شود تا بتوانند درباره اینکه مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند صحبت کنند و بزرگسالان نیز نمی‌توانند از احتمال خطر بروز خشونت جنسی در خانه حرف بزنند و حتی نمی‌دانند در صورت مشهود شدن اتفاق باید چگونه برخورد کنند.

به گفته این آسیب‌شناس حوزه جوانان و نوجوانان طبق تحقیقات ۵ ساله در کانون اصلاح و تربیت، حدود ۷۴ درصد از بچه‌های کانون اصلاح و تربیت مورد خشونت والدین قرار گرفته‌اند و عارضه‌های جسمی در آن‌ها وجود داشته است و ۸۰ درصد از دختران تجربهٔ سو استفاده جنسی دارند.

کار‌شناس مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری گفت: بنابر تخمین‌های سازمان جهانی بهداشت WHO ۱۵۰ میلیون دختر و ۷۳ میلیون پسر زیر ۱۸ سال تجاوز به عنف و سایر افراد خشونت جنسی را تجربه کردند.

وی با اشاره به اینکه موضوع فیلم هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند موضوعی فراملی است، افزود: در کشورهای شرقی و آسیا شرقی نیز این نادیده گرفتن این آسیب مطرح است برای مثال دولت ژاپن تا چندین سال قبل از انتشار آمار کودک آزاری و تجاوز به کودکان بیم داشت.

مقاره عابد؛ آموزش به کودکان در دفاع از حریم شخصی خود را ضروری دانست و افزود: در کشور آفریقا فیلم‌ها آموزشی کوتاه مخصوص کودکان از تلویزیون پخش می‌شد تا کودک یاد بگیرد که حداقل باید جیغ بزند تا بقیه به کمک او بیایند اما در کشور فقدان اینگونه آموزش‌ها به چشم می‌آیند.

وی در ادامه اذعان داشت: کودکان دارایی و کالا نیستند که رویشان سرمایه گذاری کنیم تا آینده ساز ممکلت باشند و ما به این خاطر به آن‌ها بها دهیم بلکه کودکان دارای حق فی النفسه هستند.

کار‌شناس مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری با تاکید بر اینکه یکی از مشکلاتی که در ایران وجود دارد؛ وجود نداشتن تعریف دقیق برای کودک آزاری است؛ اظهارکرد: بی‌توجهی نیز کودک آزاری محسوب می‌شود اما به دلیل اینکه تصور می‌شود که بی‌توجهی کودک آزاری نیست در آمار‌ها بیان نمی‌شود.

مقاره عابد با اشاره به اینکه طبق ماده ۴۵ قانون حمایت از خانواده منافع عالی کودک در تمامی جامعه باید رعایت شود؛ گفت: در فصل دهم قانون مجازات اسلامی که به تازگی تصویب شده و در ماده ۱۴۶ که بلوغ تعریف شده است و نشان می‌دهد که آیین دادرسی نسبت به کودکان تغییر کرده است.

این کار‌شناس مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری اذعان داشت: بین عدالت قضایی و حمایت اجتماعی فاصله‌ای اتفاق افتاده است و مقنن کاری ندارد که فرد به چه علت جرم را مرتکب شده است. بلکه بنابر قانون فرد در مقابل جرم، رفتار، فعل یا ترک فعل مجازات می‌شود زیرا در کشور ما بیشتر عدالت تنبیهی است تا عدالت ترمیمی. حتی جامعه نیز بیشتر مجازات گراست.

شکوه نوابی‌نژاد همچنین در این نشست مطرح کرد: پدر و مادرهای ما امروز یا به دلیل مشغله یا به دلیل غفلت یا هر دو مورد، به کودک توجه نمی‌کنند. باید توجه داشت که توجه نکردن فاجعه نیست اما زمینه ساز فاجعه است.

وی با تاکید بر اینکه نظام آمورش و پرورش کشور عنوان پرورش را نیز با خود یدک می‌کشد اما در بخش تربیت مهجور مانده است؛ گفت: از تربیت در مدارس ما خبری نیست اگر هم باشد در مقایسه با جمعیت عظیم افرادی که در مدارس مشغول به تحصیل هستند؛ ناچیز است.

این روان‌شناس خانواده، شناخت فرزندان در هر دوره سنی را مهم‌ترین راه حل در پیشگیری از بروز آسیب به کودکان دانست و بیان کرد: شناخت کودکان یعنی شناخت فرآیند رشد آن‌ها. باید توجه داشت که کودکان در هر سنی با مجموعه خاصی از نیاز‌ها مواجه می‌شوند که حداقل وظیفه والدین جدا از دولت و سازمان‌ها این است که همزمان با مراحل رشد کودکان جلو بروند. برای مثال کودک ۳ تا ۶ سال حساسیت و آگاهی‌های جنسی دارد در این دوره باید مواظب باشیم که بچه‌ها تنها گذاشته نشوند. برای راهنمایی والدین در این حوزه کتابهای بسیاری به تحریر در آمده‌اند.

همچنین پوران درخشنده از دغدغه‌های شخصی خود برای ساختن این فیلم سخن گفت. نویسنده و کارگردان فیلم هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند؛ گفت: دغدغهٔ ساختن این فیلم از ضرورت و کنار مردم بودن وحوادثی که نسبت بهش بی‌تفاوت نیستم ناشی می‌شود. دلیل ورود من به عرصه سینما به همین دلیل بوده.

وی ادامه داد: باید توجه داشت این موضوع برای اولین بار است که در جامعهٔ ما در قالب فیلم مطرح شده است بنابراین با اینکه بر تمام ریزه کاری‌ها واقف بوده‌ام، سعی نکردم در سطح حرکت کنم و با بیش از ۷۰۰ دختر مصاحبه کردم ولی هرچیزی را اجازه نداشتم بگویم.

درخشنده درباره ممیزی‌های فیلم هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند؛ گفت: با این همه احتیاط، فیلم من در سه قسمت باید ممیزی می‌خورد، یکی در اسم فیلم، یکی پیدا شدن “ولی دم” و دیگری در صحنهٔ آزار، که باید در واقع سه مولفه‌ای که فیلم به خاطر آن ساخته شده است باید حذف می‌شد اما من مقاومت کردم فقط به دلیل مسولیتی که نسبت به مردم احساس می‌کردم حتی سرمایه خودم را در فیلم گذاشتم تا بدانند حتی اگر این فیلم توقیف شود اما باید این حرف گفته شود.

درخشنده در پاسخ به این سوال که آیا حاضر به پخش فیلم هیس دختر‌ها فریاد نمی‌زنند در مدارس سطح کشور هستنید گفت: باید دید نگاه وزیر آموزش و پرورش نسبت به این فیلم چیست.

وی ادامه داد: در یکی از اکران‌های فیلم، مادر و دختری برای تماشای فیلم آمده بودند. من از مادر پرسیدم آیا دخترتان را نیز برای مشاهدهٔ فیلم به سالن می‌آورید و با این جواب مواجه شدم که من با دخترم قبلا در مورد این مسایل صحبت کرده‌ام و مشکلی برای دیدن این فیلم نداریم. این در صورتی ممکن است که ما اینقدر با بچه‌های خودمان حرف زده باشیم تا بتوانیم با آن‌ها این فیلم را تماشا کنیم.

 منبع: http://goo.gl/Cv0g8s

شهریور
۶
۱۳۹۲
حاصل جنگ بوسنی ۶۰ هزار زن و هزاران مرد قربانی تجاوز
شهریور ۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۲

image_pdfimage_print

iii

خانه امن: جنگ دهه ۹۰ یوگسلاوی سابق خشونت های شدید جنسی به همراه داشت که زندگی زنان را اعم از پیر و جوان،ا ویران کرد. یکی از وحشتناک ترین ترورهای این دوران ایجاد کمپ های تجاوز بود که در آنها مکرراً زنان را مورد شکنجه و خشونت قرار می دادند. تاریخ خدشه دار بالکان ها در سه سال جنگ خلاصه می شود که تا به امروز با اثرات زیان بار آن دست و پنجه نرم می کنند.

بعد از جنگ جهانی دوم، جمهوری فدرال یوگسلاوی به رهبری Marshal Tito به رسمیت شناخته شد. یوگسلاوی از شش جمهوری تشکیل شده است: بوسنی و هرزگوین، کروشا، صربز، مسدونیا، مونتنگرو، صربیا و اسلوانیا که نژادها  و قوم های مختلفی در آنجا زندگی می کردند. قانون اساسی سال ۱۹۷۴ که به ایجاد دولت های محلی کمک کرد مناطق کوزوو و وجودینا را حکومت های مستقل اعلام کرد. صرب ها، کروشاها و مسلمانان بوسنی گروه های نژادی مستقلی در فدراسیون تلقی می شدند، اما به آن گروه ها توجه خاصی نمی شد. حکومت دیکتاتوری تیتو اصطلاح “ملی گرایی”، را منع کرد و فعالان پیشگام جنبش ملی گرایی را روانه زندان نمود.

در سال ۱۹۸۰ که حکومت تیتو به پایان رسید، تمایلات کمونیستی مشهور یوگسلاوی جای خود را به تابعیت های نژادی و ملی گرایانه دادند.  در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ که در نتیجه رکود اقتصادی فشارها و نگرانی های مالی افزایش پیدا کرده بودند، فروپاشی اتحاد جمهوری های یوگسلاوی آغاز شد. بر اساس دیوان محاکمات جزائی بین المللی یوگسلاوی پیشین، ۴۳ درصد جمعیت بوسنی-هرزگوین در دهه ۱۹۹۰ مسلمانان بوسنی (مشهور به بوسنیکا)، ۳۳ درصد صرب های بوسنی، ۱۷ درصد کروشا های بوسنی و حدود ۷ درصد از ملیت های دیگر بودند. بر خلاف آمار و ارقام ذکر شده، صرب ها و کروشا های بوسنی بدلیل منطقه جغرافیایی، قدرتمند تر از صرب و کروشا بودند.

در مارچ ۱۹۹۲، بیشتر ساکنان بوسنی خواهان استقلال بودند، اما از طرف قدرت های سیاسی صرب با خشونت روبرو شدند. صرب های بوسنی به کمک ارتش صربیا و مردم یوگسلاوی مدعی کنترل وضعیت بوسیله خشونت بودند. کروشاهای بوسنی به کمک کروشا اعلام قدرت کردند. جنگ تا نوامبر سال ۱۹۹۵ با کشتار، قتل عام و تجاوز سیستماتیک رسماً ادمه یافت. با اینکه تمام مردم  و نژادها مختلف خشونت گری می کردند اما صرب های بوسنی مسئول اکثر حملات جنسی به خصوص به زنان مسلمان بودند. تخمین زده شده که حدود ۶۰۰۰۰ زن مورد تجاوز قرار گرفته اند. تجاوزهای گروهی اوایل جنگ، از آپریل تا جولای سال ۱۹۹۲، در شهر فوکا در جنوب شرقی بوسنی صورت گرفتند. چندین سال بعد در سال ۱۹۹۵ شهر کوچکی به نام Srebrenica از طرف سازمان ملل “منطقه امن” اعلام شد اما چیزی نگذشت که به دستور Ratko Mladic ژنرال ارتش صرب بوسنی و به همراه سیاستمداری بنام Radovan Karadzic، این منطقه نیز به یکی از پایگاه های قتل عام و تجاوز تبدیل شد. از آنجا که گروه ارتشی Dutch Blue Helmets مسئول حفاظت از این منطقه بودند، اغلب از ارتش هلندی سازمان ملل به عنوان مقصر نام برده می شود. این ارتش در دوران مأموریت Serbenica را ویران کرد. BBC پس از تحقیق در مورد این مسئله در سال ۲۰۰۲، مقامات هلندی را که به ارتش هلند ماموریت حفاظت از چنین منطقه بحرانی، بدون تجهیزات مناسب را داده بود مسئول دانسته و خواهان استعفای دولت هلند شد. با اینکه بیشترصرب ها مسئول تجاوزات این دوران بودند، اتهام تجاوز به زنان صرب توسط مسلمانان بوسنی راه نفوذی برای تبلیغات صرب ها شد.

چگونه خشونت جنسی به عنوان حربه جنگی استفاده می شود؟

برای پاکسازی نژادی: زنان قربانی شهادت داده اند که در حین تجاوز به آنها سربازان به آنها گفته اند که می خواهند باردارشان کنند تا بچه ها نژادشان با مادرانشان متفاوت شود و یا می گفتند که به آنها تجاوز می کنند تا آنها را بخاطر مسلمان بودنشان مجزات کنند. همچنین زنانی بودند که به زور بادار شده و مجبور به نگه داشتن آن بچه می شدند.

سازمان ملل “پاکسازی نژادی” را به عنوان “سیاستی هدفمند که توسط یک گروه نژادی و مذهبی طراحی شده تعریف می کند که به مردم نژادها و مذهب های دیگر خشونت گری کرده و اعمال تروریستی انجام می دهند. ما از این اصطلاح استفاده می کنیم زیرا نه تنها زنان را مورد قتل قرار می دهد بلکه تهدید به استفاده از بدن آنها برای تولید مثل است. برای مثال، برای اصلاح نژاد به زنان بسیاری تجاوز شده است، حال آنکه در دیگر بحران ها زنان مجبور به سقط جنین و یا عقیم شدن می شوند تا به زاد و ولد های آینده پایان داده شود. در مورد بوسنی، زنان همچنین تحت شکنجه های سیاسی – جنسی بودند تا بر خلاف خواسته خود به این نحو بچه دار شوند.

برای تحقیر: به زنان در مقابل فرزندان و شوهرانشان در حالیکه با اسلحه تهدید می شدند تجاوز کرده بودند. موارد بسیاری نیز از تجاوز به زنان سالخوده گزارش شده که نه بخاطر باردار کردن آنها بلکه تنها بدلیل تحقیر کردن آنها انجام شده است. هزاران مرد مجبور به داشتن رابطه جنسی با مردان دیگر شده که از آن جمله می توان رابطه پدران با پسرانشان را مثال زد.

برای اعمال ترس و ترغیب به فرار: بر اساس تحقیق سرمایه ملی سال ۲۰۰۶ سازمان ملل، برای بیرون کردن و فراری دادن جمعیت مسلمان از  تجاوز عمومی استفاده شده است. مرتباً به زنان بسیاری در خانه و مقابل اعضا خانواده شان و به زنان دیگر نیز در اماکن عمومی، و در روز روشن تجاوز شده است.

برای کسب اطلاعات: زنان شهادت داده اند که قبل از تجاوز به آنها سربازان می پرسیدند که آیا مردانی دور و بر و در جنگل پنهان شده اند. یکی از این زنها گفت که سربازان عکس دوست پسرش را قبل از تجاوز، به او نشان می دادند.

تجاوز بخشی از چپاول: کمیسیون متخصصین سازمان ملل در گزارش نهایی راجع به خشونت جنسی در یوگسلاوی پیشین اشاره کرده است که اغلب این تجاوزات به همراه دزدی از اموال شخصی صورت می گرفته است: “وارد خانه می شدند، دزدی می کردند، و ساکنین خانه را شکنجه می دادند و اغلب مقابل اعضای خانواده و یا در اماکن عمومی به آنها تجاوز می کردند. برخی شهادت داده اند که مردانی مسلح برای دزدی پول و جواهر به خانه ها حمله می کردند.

فشار و اجبار دیگر سربازان: برخی از سربازان صرب  گفتند که علی رغم میل باطنی از جانب سربازان دیگر مجبور می شدند که در این تجاوزات شرکت کنند. یکی از سربازان احساس پشیمانی شدیدی می کند اما سربازان دیگر او را مجبور کرده بودند.

الگوهای خشونت

  • همه تجاوز می کردند اما اکثر صرب ها به زنان مسلمان. برخی از زنان مرتب توسط سربازان مختلف تجاوز می شد و به دلیل تکرار آن عده ای جان خود را از دست می دادند. کمپ های تجاوز در رستوران ها، متل ها، مدارس و دیگر ساختمان های بزرگ ایجاد شده بودند. مشهورترین کمپ تجاوز Partizan Sports Hall بود که در آن بیش از ۷۰ زن ماه ها به اسارت گرفته شده و شکنجه می شدند.
  • اقامتگاه سربازان اغلب به مکانی برای خشونت تبدیل می شد. زنان و دختران جوان را می گرفتند و برای تجاوز به این خانه ها می بردند. بعضی اوقات سربازان آنها را به زور از کمپ های بزرگتر می گرفتند، به آنها تجاوز می کردند و دوباره به آن کمپ ها باز می گرداندند.
  • همچنین خانواده هایی در خانه های خود حبس می شدند و در مقابل دیگر اعضا خانواده به آنها تجاوز می شد.
  • به زن و دختر، پیر و جوان تجاوز می شد. شهادت زنان سالخورده نشان می دهد که این زنان گمان می کردند که به خاطر سن شان در امان هستند و به همین دلیل فرار نکرده اند اما خلاف تصورشان به آنها نیز تجاوز شده است.

آمار

تخمین زده شده که بین ۲۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ مورد تجاوز صورت گرفته است اما متأسفانه اکثر منابع اظهار می کنند که آمار دقیقی را نمی توان مشخص کرد. بر اساس گزارش تخمینی یکی از منابع، نماینده مخصوص خشونت جنسی در دوران بحران سازمان ملل، بین ۵۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ مورد تجاوز صورت گرفته است. گزارش سازمان Amnesty بیان می دارد:

“هیچ آمار معتبری در مورد تعداد زنان و مردانی که به آنها تجاوز شده  و یا مورد آزارهای جنسی دیگری قرار گرفته اند در دست نیست. طبق اولین آمار تخمینی تجاوز تهیه شده توسط دولت بوسنی – هرزگوین ۵۰۰۰۰ تن قربانی تجاوز شده اند، که البته گفته شده این آمار بی اعتبار و جنبه سیاسی داشته است. آمار تخمینی پارلمان مجلس شورای اروپا ۲۰۰۰۰ زن بوده که مورد تجاوز و دیگر فرم های خشونت جنسی واقع شده اند.  احتمالاً آمار دقیق کسانی که بین سال های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۵ مورد تجاوز قرار گرفته اند هرگز مشخص نخواهد شد.

گزارش سال ۱۹۹۴ سازمان ملل: “طبق گزارش کمیسیون بوسنی – هرزگوین، آمار ۲۵۰۰۰ قربانی به ثبت رسیده است، اما صحت این آمارگیری مشخص نیست. علاوه بر این به نظر می رسد که این آمار قبل از تجاوز عمومی Srebrenica گرفته شده که تا سال ۱۹۹۵ اتفاق نیفتاده بوده است. برخی متخصصین معتقدند که تأکید بر روی بدست آوردن آماری دقیق تر، در دهه ۱۹۹۰ مخاطره انگیز بوده زیرا که در صورت بدست آوردن آماری پایین تر از آنچه که تخمین زده شده بود به روزنامه نگاران و مسئولان اجازه می داد که اظهار کنند مسئله تجاوز آنچنان هم وخیم نبوده است.

طرز تفکرهای فرهنگی در رابطه با جنسیت

پس از تجاوز، زنان متأهل اغلب توسط شوهرانشان به دلایل فرهنگی و مذهبی طرد می شدند. با این وجود یک جنبش قوی در منطقه بوجود آمد؛ امامان و رهبران اجتماعات مرد مسلمان شوهران را ترغیب کردند که عقاید مذهبی در مورد تجاوز به همسرانشان را کنار بگذارند و همسرانشان را به خانه برگردانند و به آنها پناه دهند. مسئله خاص این بحران، نگاه به تجاوز به عنوان یک معضل اجتماعی بود. علاوه بر آن، Indira Kajosevic، متخصص بوسنیایی، قربانی، مؤسس اولین مرکز رسیدگی به آسیب های روانی و گروه های فمینیستی بوسنی می گوید که زنان منطقه توانستند با سازمان دهی خاص و پس از این بحران دوباره وجهه و شأن خودشان را بدست آورند.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع:  http://goo.gl/XONfv

شهریور
۵
۱۳۹۲
خودکشی خطری جدی برای کودکان قربانی خشونت جنسی
شهریور ۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

54374877_e9f76bebe4_m

عکس:  florriebassingbourn

هدایت غزالی دانشجوی روانشناسی دانشگاه ایالتی نیویورک پیرامون خشونت جنسی در کودکان  در گفتگو با خانه امن با اشاره به اینکه بکار گیری خشونت علیه کودکان مختص طبقه خاص اجتماعی و یا اقتصادی نیست گفت: تنها کیفیت بکار گیری خشونت ممکن است در طبقات مختلف متفاوت باشد.

  خانه امن: رابطه فقر یا طبقه اجتماعی با اعمال خشونت بخصوص بر روی کودکان چیست و معمولا چه طبقاتی از جامعه بیشتر در معرض خشونت خانگی هستند ؟

 اصولا خشونت علیه کودکان در هر خانواده ای  با هر سطح و طبقه ای یافت می شود. ولی میزان خشونت خانگی و خشونت علیه کودکان در خانواده هایی که در سطوح پایین جامعه قرار دارند به مراتب بیشتر است. منظور از طبقه پایین جامعه خانواده هایی هستند که که از لحاظ سطح اقتصادی، اجتماعی و آموزشی از میانگین جامعه پایین تر هستند و معمولا در روستاها و حاشیه شهرها زندگی می کنند. در این خانواده ها، فقر اقتصادی- آموزشی موجب ایجاد درک غلطی از مفهوم خانواده در نزد والدین می شود و به غلط خشونت را از ارکان تربیت فرزند می پندارند. مسئله فقر اقتصادی نیز تاثیر خود را در افزایش خشونت می گذارد. فقر اقتصادی موجب ایجاد استرس، اضطراب و آستانه تحمل کمتر در والدین می شود که به خودی خود پتانسیل خشونت را داراست. اساسا” خشونت به دو نوع اصلی تقسیم می شود: اول خشونت جسمی که شامل کتک، آزار جنسی کودکان، محرومیت از غذا، پوشاک و به طور کلی شرایط مورد نیاز و اساسی برای زندگی کودک است. دوم نیز خشونت روحی و روانی ست که شامل استفاده از کلمات و جملات رکیک، توهین، تحقیر کودک، تهدید و ایجاد فضای استرس زا و ترس برای کودک است که روان او را مورد هدف قرار می دهد.

 خانه امن:عواقب خشونت روی کودکان به چه شکلی است و کودکان تحت خشونت با چه عوارضی روبرو هستند ؟

خشونت علیه کودکان می تواند تاثیرات کوتاه مدت و بلندمدت برای کودک داشته باشد. تاثیرات کوتاه مدت شامل ترس، استرس، انزوا، مشکلات خواب، پایین آمدن کارایی در انجام وظایف مدرسه و… است. در درازمدت نیز مشکلاتی چون فوبیا، اضطراب شدید، احساس حقارت، بزهکاری، اعتیاد و از همه مهمتر بازتولید خشونت توسط فرد آسیب دیده در جامعه و خانواده پدید می آید.

اما پیشگیری اصلی ترین فاکتور در جلوگیری از هرنوع معضل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ست. در مورد خشونت خانگی و خشونت علیه کودکان نیز پیشگیری موثرترین راهکار است. در این خصوص دولت، نهادها و موسسات غیرانتفاعی حقوق بشری، می توانند نقش کلیدی ایفا کنند. دولت می تواند از طریق فراهم کردن شرایط نسبتا” مناسب اجتماعی، آموزشی و اقتصادی برای اقشار آسیب پذیر و نیز آگاهی بخشی از طریق رسانه های فراوان و بسیار تاثیرگذاری که در اختیار دارد، میزان خشونت خانگی را کاهش دهد. نقش نهادهای غیرانتفاعی و حقوق بشری نیزمی تواند در جهت شناسایی خانواده هایی باشد که از مشکل خشونت خانگی رنج می برند. شناسایی برای این باید صورت پذیرد که بتوانند با همکاری دولت، اقدامات لازم و موثر برای حل مشکل را بردارند.

 خانه امن: چنانچه کودکی تحت خشونت بود و چنانچه با عوارضی که بیان کردید روبرو شد چگونه می توان او را درمان کرد ؟

 درباب درمان باید گفت که درمان برای هر فردی می تواند متفاوت باشد. به این دلیل نسخه ای کلی برای درمان وجود ندارد. بلکه این قضیه مورد محور است. باید شرایط اجتماعی روانی هر فردی را در نظر گرفت. اما یک سری مسائل به طور کلی و فارغ از فردخاص وجود دارند. روش های درمانی چون خانواده درمانی، شناخت درمانی، دارو درمانی و جلسات منظم مشاوره با حضور فرد آسیب دیده و والدین. اینها بسیار موثر هستند. این را هم باید در نظر داشت که جلسات درمان – هم برای فرد آسیب دیده و هم برای خانواده- باید به صورت منظم و توام باشد. این جلسات باید شامل خواهر ها و برادرها هم شود. این از جمله شرایط به دست آمدن نتیجه مناسب و جلوگیری از بازگشت خشونت و شرایط نامساعد به فرد آسیب دیده است.

 خانه امن: شاید بهتر باشه مصداقی صحبت کنیم . دختری که اولین بار در ۱۰ سالگی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و الان ۱۸ ساله است و چندین بار دست به خودکشی زده  و امکان رفتن به روانپزشک را ندارد سوال کرده چطور فکر خودکشی را از خودم دور کنم . شما  گام اول برای کمک به او را چه میدانید ؟

 متاسفانه تجاوز جنسی علیه کودکان و مخصوصا دختربچه ها یکی از موارد تاسف برانگیز خشونت علیه کودکان است که فرد یا کودک موردتجاوز ممکن است تا سال ها با این مسئله درگیر باشد. افراد مورد تجاوز قرار گرفته ممکن است مشکلات بسیار جدی از قبیل ترس و وحشت، اضطراب و افسردگی و شک و سوء ظن  و دیگر مشکلات روانی را با خود یدک بکشند. خودکشی یکی از عواقب آزار جنسی کودکان است که به دلیل اضطراب و افسردگی پیش می آید و فرد قربانی نیاز به جلسه های جدی روان درمانی و دارو درمانی مداوم دارد و چون افسردگی و اضطراب بسیار جدی و عمیق است حتما نیاز به یک فرد متخصص در این باره وجود دارد. فرد به تنهایی از عهده غلبه بر این مشکلات بر نمی آید، چون کاری است کاملا حرفه ای و جدی و تنها کاری که می شود انجام داد- اگر دسترسی به روانشناس یا روانپزشک وجود ندارد- فراهم کردن محیط امن و آرام برون از عوامل ترس آور و اضطراب زا توسط خانواده و مدرسه فرد آسیب دیده است. تنها نگذاشتن فرد نیز مسئله بسیار مهمی ست، چون خودکشی بسیار مسئله جدی و محتمل برای آسیب دیدگانی از این دست است.

خانه امن: اصولا چگونه می توان فهمید کودک تحت خشونت جنسی است؟ در حالیکه معمولا بچه ها در چنین زمان های تهدید می شوند که حرف نزنند . چه علایمی نشان میدهد کودکی تحت خشونت جنسی قرار گرفته است ؟

 می توان کودکان تحت خشونت را از طریق نشانه های روانی و رفتاری تا حدزیادی تشخیص داد. نشانه هایی از قبیل ترس و اضطراب شدید در مقابله با محیط ها و افراد ناآشنا، مشکلات خواب، کابوس و خواب های بد مکرر، گوشه گیری یا رفتارهایی از قبیل ناخن جویدن، اختلال خوردن و یا حتی مشکلات آموزشی.

خانه امن: آیا افرادی که به کودکان تجاوز می کنند یا محارم بیمار هستند ؟ آیا آنها نیاز به درمان دارند یا مجرم هستند ؟ و آایا آنها هم نشانه ای دارند که اطرافیان بتوانند تشخیص بدهند ؟

 مجرم یا بیماردانستن تجاوزکنندگان به کودکان یا محارم سال هاست که مورد بحث و مناقشه بین حقوقدان ها و روانشناسان است. رفتار، رفتاری است مجرمانه؛ ولی دلایل چنین رفتارهایی می تواند کاملا روانشناختی باشد. درصد زیادی از متجاوزین خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته اند. همچنین محیط خانواده و اجتماع، آسیب های مغزی جدی، نحوه تعلیم و تربیت کودک و سن متجاوز و قربانی در انجام این رفتار دخالت جدی دارند. چنین افرادی را می توان بیش از همه یک بیمار تلقی کرد که نیاز جدی به درمان دارند. اگرچه وضع قوانین جدی برای مجازات عاملین نیز می تواند بی تاثیر نباشد. در پایان باید گفت که چون درصد زیادی از تجاوزکنندگان از بستگان درجه یک کودک هستند به درستی نمی توان گفت که نشانه یا ویژگی خاصی وجود دارد.

خانه امن: به عنوان سوال آخر می خواستم بپرسم به عنوان فردی که در این رشته تحصیل کرده اید چه توصیه های می توانید به والدین داشته باشید که بچه ها را از خشونت های جنسی در امان نگه دارند ؟

والدین می توانند نقش و تاثیر بسزایی در جلوگیری از هر نوع خشونت علیه کودکانشان داشته باشند. به شرط اینکه آموزش های لازم را دیده باشند و نسبت به دوره های رشد کودک، نحوه رابطه با کودکان، حوادث و آسیب های دوران کودکی و نوجوانی، آگاهی لازم و کافی را داشته باشند و براین اساس، آموزش ها و توصیه های لازم را به کودکانشان بدهند. کودکان و نوجوان از بسیاری از آسیب ها و مشکلات در کمین شان بی خبرند و این وظیفه والدین است که در راه آگاه سازی کودکان شان گام بردارند و با ایجاد فضای گرم و رابطه صمیمی با کودکانشان، عنصر صداقت را در وجود کودکانشان ّرورش دهند تا آنها بدون ترس و وحشت، مشکلات و اتفاقات روزمره را بازگویی کنند. البته باید توجه کرد که این آگاهی بخشی به کودکان باید به صورت آرام و واقع بینانه باشد نه با ایجاد ترس و وحشت در کودکان نسبت به زندگی و مردم که خود می تواند مشکلات جدی به دنبال داشته باشد.

شهریور
۴
۱۳۹۲
اولین گام برای زندگی پس از طلاق: مدیریت سوگواری
شهریور ۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

3739605789_e1749d955e_n

عکس:  lism

 نوشته: ملیحه شهرستانی، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    دو سال بود که برای رسیدن به چنین روزی – گرفتن طلاق – لحظه‌شماری می‌کرد، درست از آن روز که دیگر طاقتش طاق شد، آن روز که احساس کرد زندگی، دیگر زیر این سقف ممکن نیست، قید همه چیز را زد و از تمام حق و حقوق خود گذشت تا بتواند جدا شود…

   و حالا جدا شده بود. دو سال تمام به این روز فکر می‌کرد. به روزی که مهر طلاق می‌تواند تمام روزهای سخت گذشته را از ذهن و زندگی او پاک کند و روزهایی بدون استرس، بدون دعوا، بدون تهمت، بدون ترس و شب‌هایی بدون گریه و بدون درد را برایش رقم بزند، این حس خوب وقتی طلاق‌نامه را با اختیار و اشتیاق امضا کرد هم‌ راهش بود. اما این «شیرینی» هم‌ چون مشکلاتی کوچک خیلی زود از بین رفت. درست وقتی تاکسی مقابل خانه پدری‌اش نگه داشت. او حالا با یک چمدان لباس به خانه‌ای باز می‌گشت که هشت سال پیش با هلهله و شادی آن را ترک کرده بود. تنهایی غریبی روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد…

 بدون شک بیشتر کسانی که طلاق را به عنوان آخرین گزینه انتخاب کرده اند در زندگی مشترک خود به بن‌بست رسیده بودند، بن‌بستی که با هیچ مشاوره، تعامل و سازشی راه به زندگی آرام و بی‌تنش پیدا نکرده است. اما زندگی پس از طلاق همچنان ادامه دارد و افراد جدا شده هرچند باید در جاده‌ای سنگلاخی حرکت کنند اما باید حرکت کنند. آن‌ها باید ضمن پذیرفتن و اصلاح اشتباهات گذشته تمام تلاش خود را به کار گیرند تا زندگی از دست‌رفته‌ خود را بازسازی کنند. اما قبل از آموختن هر مهارتی برای بازسازی مجدد زندگی پس از طلاق، افراد مطلقه باید با مراحل ۱۰ گانه‌ بازسازی هویت و زندگی بعد از جدایی آشنا شوند. شناخت این مراحل ۱۰گانه ابتدا به خودشناسی فردِ جداشده کمک می‌کند و سپس او را در مسیر عمل قرار می‌دهد و اجازه‌ استفاده از راهکارهای توصیه شده توسط روان‌شناسان، مشاوران خانواده و یا اطرافیان نزدیک فرد را به او می‌دهد.

اولین گام فرآیند بازسازی زندگی پس از طلاق، مرحله فقدان و سوگواری است که با ۳ واکنش رایج رفتاری و هیجانی از جمله «انکار»، «غم» و «اندوه همراه با اضطراب و عصبانیت» و در نهایت پذیرش «واقعیت» همراه است.

 حضورش را احساس می کنید

 در واقع جدا شدن از همسر، شبیه عزادار شدن است. یعنی فرد با پدیده‌  فقدان رو به رو می‌شود. وقتی فردی می‌خواهد به هر دلیلی یک رابطه را پایان دهد، گویی طرف مقابل مرده است و باید برای وی عزاداری کند و مراحل سوگواری را پشت سر بگذارد. در این مرحله ابتدا فرد واقعیت جدایی را انکار می‌کند و در واقع بر سر این حقیقت که زندگی من به جدایی رسیده، شروع به چانه‌زنی می‌کند تا بدین وسیله از پذیرش حقیقت خودداری و آرامش خود را حفظ کند. شوک، ناباوری و انکار، به ویژه بلافاصله پس از وقوع فرآیند طلاق، بسیار شایع است. مثلا شما هنوز زمانی که مشغول خوردن ناهار یا شام هستید، حضور همسر سابق تان را در صندلی کنار خود حس می‌کنید. عده‌ای از افراد حتی بعد از گذشت یک سال از وقوع طلاق، هنوز حلقه‌ی ازدواج خود را در دست دارند.

 بعد از «انکار» نوبت به واکنش غم و اندوه می‌رسد. غم و اندوه، عکس‌العمل طبیعی و سالم نسبت به از دست دادن یک فرد با ارزش در زندگی است و مشخصه‌اش اغلب اضطراب و تشویش شدید توام با خشم و عصبانیت است و آخرین مرحله‌ فقدان و سوگواری، پذیرش واقعیت طلاق است. اما یادگیری برخی مهارت‌ها به فرد جدا شده کمک می‌کند تا آسیب کمتری در این مراحل ببیند، برای آشنایی با این مهارت‌ها تا پایان مطلب با ما همراه باشید.

 سوگواری چه نشانه‌هایی دارد؟

نشانه‌های هیجانی و روانی مرحله‌  فقدان و سوگواری شامل موارد زیر است:

۱ناراحتی و کسلی: غصه، افسوس و حس ناراحتی ذهنی از موارد متداول در غم و اندوه است. افرادی که سوگوار اند ممکن است به خاطر آنچه از دست داده اند آه بکشند، افسوس بخورند و یا گریه کنند. احساس این که بغضی در گلو دارند نیز شایع است.

۲خشم و تحریک پذیری: پس از انکار، خشم جای خود را باز می‌کند. فرد ممکن است از دست خودش یا دیگران به خاطر آن که چرا از وقوع طلاق جلوگیری نکرده اند یا حتی فرد را به گرفتن طلاق و جدا شدن از همسر سابقش تشویق کرده اند، خشمگین شود. این خشم ممکن است نثار زمین و زمان نیز بشود. در این بین، اطرافیان فرد به خصوص فرزندان از این خشم بی‌بهره نخواهند ماند!

۳گناه: احساس گناه اغلب پس از خشم بروز می‌کند. فرد ممکن است از بابت این که چرا در جلوگیری از بروز تعارضات و اصلاح رابطه‌  زناشویی موفق نبوده، احساس گناه کند. احساس بی‌ارزشی و پوچی نیز ممکن است پیش آید امّا کاهش جدّی و شدید اعتماد به نفس در این مرحله می‌تواند علامت هشداردهنده‌ای برای به وجود آمدن افسردگی حاد باشد.

۴افسردگی و نبود احساس لذت: بسیاری از افراد به هنگام غم و اندوه، علاقه خود را به فعالیت‌های روزمره از دست می‌دهند. سوگواری برای شکست عاطفی تا ۳ ماه اول طبیعی است اما اگر بیشتر از ۶ ماه طول بکشد دیگر طبیعی نیست و به افسردگی نزدیک می‌شود. در صورت طولانی شدن فرآیند سوگواری و ناتوانی در کاهش و تسکین آلام، حتما از یک روان‌شناس و مشاور خانواده باید کمک گرفته شود.

۵اضطراب: افراد جدا شده با آینده‌ جدیدی مواجه شده اند که با زندگی قبلی که مدت‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند، متفاوت است و طبیعی است که این مسئله می‌تواند به راحتی ایجاد اضطراب کند.

 همچنین مرحله‌ فقدان نشانه‌ها و علایمی جسمی مانند: بی حسی، خستگی، اختلال در تغذیه و خواب، سوءمصرف مواد، درد، مشکل در تمرکز و … را نیز در بر دارد.

 به خود فرصت دادن و سوگواری کردن یک مرحله‌ مهم پس از طلاق است.

 آن چه باید انجام داد

اما راه کارهای مناسبی وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا مرحله‌  فقدان و سوگواری را با موفقیت پشت سر بگذارید و وارد مرحله‌  دوم بازسازی زندگی یعنی مرحله‌  «خودارزشمندی» شوید. در ادامه می‌توانید با راهکارهایی برای کنار آمدن با سوگواری آشنا شوید:

یکم – مدتی سوگواری کنید: بهتر است در نخستین روزها بعد از طلاق به اندازه کافی به خود فرصت دهید تا در برابر این اتفاق سوگواری کنید و حتی تا جایی که می‌توانید گریه کنید. درد انگیزه‌ای است برای یادآوری این نکته که ما به درمان نیاز داریم.

دوم – احساسات خود را شناسایی کنید: در چنین مواقعی تفکیک احساس‌ها از یکدیگر و شناسایی احساس واقعی بسیار مهم است. کتابچه‌ای تهیه و احساسات روزانه‌  خود را با یادآوری خاطرات زندگی مشترک از ازدواج تا طلاق در آن یادداشت کنید و احساسات مثبت و منفی خود را نسبت به همسر سابق تان با دلایل آن بنویسید. بعضی افراد نمی‌توانند احساسات خود را شناسایی کنند. از این رو در تغییر و سازگاری دچار مشکل می‌شوند. باید بیاموزید «هر رنجی را که بتوان احساس کرد، می‌توان التیام بخشید». در نهایت متوجه می‌شوید که یادآوری خاطرات و درگیری با احساساتی نظیر احساس گناه، پشیمانی، سرزنش، نفرت و انتقام‌جویی و… پس از متارکه مشکلی را حل نمی‌کند بلکه تنها باعث حزن و اندوه بیشتر می‌شود و طرفین را نسبت به آینده و فرصت های بعدی بدبین می‌کند.

سوم – پرهیز از تنهایی: صحبت کردن با دوستان نزدیک و خانواده، قرار گرفتن در جمع آن‌ها و بیان احساسات، برای افراد سوگوار نوعی درمان تلقی می‌شود. شما در این گفت‌و‌گوها می‌توانید خودتان را بازیابی کنید. به علاوه حضور در جمع باعث فراموشی نسبی لحظات سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. بسیاری از افراد در این مرحله به منظور رفع تنهایی و پُر کردن خلاء عاطفی به سمت جنس مخالف گرایش پیدا می‌کنند که اشتباه محض است

چهارم – مراقبت از سلامت جسمی: اغلب مشکلات جسمی ناشی از غم و اندوه با تغذیه مناسب، ورزش و استراحت کافی از بین می‌رود. ورزش به فرد اعتماد به نفس می‌دهد و سیستم ایمنی بدن را قوی می‌کند؛ در عین حال شما با ورزش می‌توانید بدن خود را برای دریافت بهتر موادغذایی آماده و به این ترتیب کم‌اشتهایی خود را جبران کنید، همچنین به خاطر خستگی ناشی از ورزش شب‌ها خواب طولانی‌تر و عمیق‌تری خواهید داشت.

پنجم – به تعویق انداختن تصمیم‌گیری‌های مهم: غم و اندوه می‌تواند در قضاوت فرد تاثیر بگذارد. بنابراین بهتر است تصمیم‌گیری‌های مهم به تعویق انداخته شود.

ششم –  فعالیت (اصل ادامه‌ی زندگی): این که انسان باید فعال بماند مربوط به یک زمان و مکان نیست و فعالیت، یک اصل مهم برای ادامه‌ی زندگی است. بی‌تحرکی، وقفه‌ بیش از اندازه در تعطیل کردن فعالیت‌های روزانه و سستی کردن به تنهایی عامل افسردگی است. ازموضع ضعف به سوی مواضع قدرت پیش بروید تا زندگی خود را بازسازی کنید.

هفتم – مراجعه به مشاور و روان‌شناس: همچنین یاری گرفتن از روان‌شناسان و مشاوران خانواده در مرحله سوگواری و فقدان بسیار کمک کننده خواهد بود.

 منبع:  http://goo.gl/PA7vxY

شهریور
۲
۱۳۹۲
برآوردهای خشونت علیه زنان در جهان
شهریور ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

 1379550171_375009fe0d_o

پیامدهای منفی خشونت جنسی بر سلامت 

مقدمه

خشونت علیه زنان پدیده جدیدی نبوده، و عواقب آن بر سلامت جسمی، روانی و باروری زنان نیز مسئله تازه‌ای نیست. آنچه که جدید است درک روزافزون این مسئله است که اعمال خشونت‌آمیز علیه زنان حوادثی مجزا نیستند بلکه یک الگوی رفتاری را تشکیل می‌دهند که حقوق زنان و دختران را نقض کرده، مشارکت آنان را در جامعه محدود می‌کنند، و به سلامت و رفاه آن‌ها لطمه وارد می‌کنند. هنگامی که مطالعه‌ای به‌صورت نظام‌مند صورت بگیرد، چنانکه این گزارش به همین روال تهیه شده است، معلوم می‌شود که خشونت علیه زنان یک مشکل جهانی بهداشت عمومی است که بر حدود یک سوم از زنان در سراسر جهان تأثیر گذاشته است.

این گزارش با جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌های موجود از مطالعاتی که برای ثبت تجارب زنان از انواع مختلف خشونت طراحی شده است، نخستین گزارش خلاصه حوادث خشونت‌آمیز را فراهم می‌کند که بسیاری از زنان تجربه می‌کنند. این گزارش نه تنها میزان گستردگی این مشکل را مستند می‌سازد، بلکه همچنین نشان می‌دهد که وقتی زنان خشونت را تجربه می‌کنند، تا چه اندازه سلامت آنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

این گزارش نشان دهنده پیشرفتی عظیم در زمینه سلامت و حقوق زنان است. این گزارش مؤید حرکت صورت گرفته در پنجاه و هفتمین جلسه کمیسیون وضعیت زنان است که بر نیاز به پرداختن به علل ریشه‌ای خشونت علیه زنان و تقویت واکنش‌های چند‌بخشی جهت زنانی که خشونت را تجربه کرده‌اند، تأکید می‌نماید. این گزارش همچنین به تلاش‌های حمایتی مانند کارزار دبیر کل سازمان ملل متحد موسوم به UNiTE برای پایان دادن به خشونت علیه زنان یاری می‌رساند.

واضح است که ما در این زمینه به اقدام نیاز داریم، و به‌ویژه بخش بهداشت و درمان در این میان نقش مهمی بازی می‌کند، و دلیل این امر خطرات بهداشتی جدی است که زنان و خانواده‌های آنان با آن‌ها مواجه می‌شوند. دستورالعمل‌های بالینی و سیاست‌های جدید بخش بهداشت و درمان که سازمان بهداشت جهانی آن‌ها را اعلام کرده است به خشونت علیه زنان واکنش نشان داده و راهنمای ویژه مبتنی بر شواهدی را ارائه می‌کند که می‌تواند به تقویت فعالیت ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتی و درمانی جهت پاسخگویی به وضعیت زنانی بیانجامد که خشونت را تجربه می‌کنند. این دستورالعمل‌ها همچنین بر اهمیت گنجاندن مسائل مربوط به خشونت در برنامه‌های درسی آموزش بالینی، تقویت نظام‌های بهداشتی برای حمایت از زنان از طریق ارائه خدمات مستقیم و پاسخ‌های‌های چند‌بخشی، شناسایی نقاط ورود کلیدی مانند خدمات بهداشت جنسی و باروری و خدمات بهداشت روانی برای مقابله با خشونت، استرس، و ارائه پاسخ‌های مراقبتی مناسب پس از تجاوز به عنف تأکید می‌کند.

مکمل عدم پاسخگویی نظام بهداشت عمومی، همانا عدم جلوگیری است. جلوگیری از خشونت علیه زنان الزامی و میسر است. برنامه‌های نویدبخشی در این زمینه وجود دارد و بسیاری از آن‌ها می‌کوشند برابری جنسیتی را ترویج کنند به طوری که پتانسیل کامل زنان و دختران جهان امکان تحقق بیابد.اجازه دهید این گزارش به‌عنوان فراخوانی برای اقدامی متحد جهت کسانی باشد که در پی همکاری برای تحقق جهانی بدون خشونت علیه زنان هستند.

فلاویا باسترو،معاون مدیر کل،بهداشت خانواده، زنان و کودکان،سازمان بهداشت جهانی

 پروفسور سلیم اس. عبدالکریم رئیس شورای پژوهش‌های پزشکی آفریقای جنوبی

 پیتر پیوت، مدیر و استاد بهداشت جهانی، دانشکده بهداشت و طب گرمسیری لندن

اولگ شنتوف، معاون مدیر کل، بیماری‌های غیر مسری و بهداشت روان، سازمان بهداشت جهانی

 خلاصه مدیریتی

“یک حقیقت جهانی وجود دارد که به همه کشورها، فرهنگ‌ها و جوامع قابل تسری است: خشونت علیه زنان هرگز قابل قبول قابل اغماض، و هرگز قابل تحمل نیست.”

دبیر کل سازمان ملل متحد، بان کی مون (۲۰۰۸)۱(۱)

خشونت علیه زنان یک مسئله قابل توجه در زمینه بهداشت عمومی، و همچنین نقض اساسی حقوق بشر زنان است.

 این گزارش، که توسط سازمان بهداشت جهانی، دانشکده بهداشت و طب گرمسیری لندن و شورای پژوهش‌های پزشکی آفریقای جنوبی تهیه شده است نخستین بررسی و سنتز نظام‌مند داده‌های علمی در سطح جهان در خصوص شیوع دو شکل خشونت علیه زنان محسوب می‌شود – یکی خشونت اعمال شده توسط شریک جنسی (خشونت علیه شریک جنسی) و دیگری تجاوز جنسی توسط کسی غیر از یک شریک جنسی (تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی). این گزارش برای اولین بار، مجموع برآورد‌های مربوط به شیوع جهانی و منطقه‌ای این دو شکل از خشونت را نشان می‌دهد که با استفاده از داده‌های جمعیتی از تمام نقاط جهان و به روشی نظام‌مند تهیه شده است. این گزارش همچنین به طور مفصل اثرات خشونت بر سلامت جسمی، بهداشت جنسی و باروری و سلامتی روانی زنان را مورد بحث قرار می‌دهد.

یافته‌های این گزارش تکان‌دهنده است:

  • به طور کلی، ۳۵ درصد از زنان در سراسر جهان خشونت یا فیزیکی و یا خشونت علیه شریک جنسی و یا تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی را تجربه کرده‌اند. در حالی که بسیاری از اشکال دیگر خشونت نیز وجود دارد که زنان ممکن است در معرض آن‌ها باشند، به این معنا که بخش بزرگی از زنان جهان درگیر این مسئله هستند؛
  • بخش عمده‌ای از این خشونت‌ها، خشونت علیه شریک جنسی است. در سرتاسر جهان، تقریباً یک سوم (۳۰٪) از تمام زنانی که رابطه داشته‌اند، خشونت فیزیکی و یا جنسی شریک جنسی خود را تجربه کرده‌اند. در برخی از مناطق، ۳۸ درصد زنان خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده‌اند؛
  • ۳۸٪ قتل‌های زنان در سطح جهان توسط شرکای جنسی صورت گرفته است؛
  • زنانی که از لحاظ جسمی یا جنسی توسط شرکای خود مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند میزان مشکلات بهداشتی بیشتری داشته‌اند. به‌عنوان مثال، احتمال اینکه نوزاد با وزن کم به‌دنیا بیاورند ۱۶ درصد بیشتر است. این زنان در مقایسه با زنانی که خشونت شریک جنسی را تجربه نکرده‌اند بیش از دو برابر احتمال سقط جنین داشته، احتمال ابتلا به افسردگی در میان آن‌ها تقریباً دو برابر بوده، و در برخی از مناطق، ۱٫۵ برابر بیشتر احتمال دارد به HIV مبتلا شوند؛
  • در سطح جهان، ۷٪ زنان مورد تجاوز جنسی فردی بجز شریک جنسی خود قرار گرفته‌اند. اطلاعات مربوط به اثرات بهداشتی خشونت جنسی علیه غیر شریک جنسی کمتر است. با این حال، شواهد موجود نشان می‌دهد که زنانی که این شکل از خشونت را تجربه کرده‌اند، ۲٫۳ برابر بیشتر احتمال دارد به اختلالات مصرف الکل دچار شده و ۲٫۶ برابر بیشتر احتمال دارد افسردگی یا اضطراب را تجربه کنند.

 روشن است که باید تلاش‌ها در بخش‌های مختلفی دوچندان گردد، هم برای جلوگیری از رخ دادن خشونت در وهله اول و هم جهت ارائه خدمات ضروری برای زنانی که خشونت را تجربه می‌کنند.

 انواع گوناگون خشونت که در جوامع، کشورها و مناطق مختلف مشاهده می‌شود نشان می‌دهد که خشونت اجتناب‌ناپذیر نیست و می‌توان از آن جلوگیری کرد. در حال حاضر برنامه‌های پیشگیری امیدوار‌کننده‌ای وجود دارد، و لازم است آن‌ها را آزموده و تقویت کرد.(۲) شواهد روزافزونی در مورد عوامل توضیح‌دهنده این گوناگونی خشونت در جهانی وجود دارد. این شواهد بر نیاز به پرداختن به عوامل اقتصادی و اجتماعی فرهنگی مروج فرهنگ خشونت علیه زنان تأکید می‌کند. همچنین اهمیت به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی حامی اقتدار مردان و کنترل زنان و محکوم کردن و یا از بین بردن خشونت علیه زنان؛ کاهش میزان مواجهه با خشونت دوران کودکی؛ اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز خانواده. تقویت حقوق اقتصادی و حقوقی زنان؛ و حذف نابرابری‌های جنسیتی در دسترسی به اشتغال با دستمزد رسمی و آموزش متوسطه را نشان می‌دهد.

همچنین باید برای کسانی که خشونت را تجربه کرده‌اند، خدماتی ارائه شود. بخش بهداشت باید نقش بیشتری در پاسخ به خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به زنان ایفا کند. دستورالعمل‌های بالینی و سیاست‌های جدید بخش بهداشت و درمان که سازمان بهداشت جهانی آن‌ها را در خصوص پاسخ بخش بهداشت به خشونت علیه زنان اعلام کرده بر نیاز فوری به گنجاندن مسائل مربوط به خشونت در آموزش بالینی تأکید کرده است.

این مهم است که تمام ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی ارتباط بین قرار گرفتن زنان در معرض خشونت و بیماری آن‌ها را درک کرده، و قادر به پاسخگویی مناسب باشند. یکی از جنبه‌های کلیدی، شناسایی فرصت‌هایی برای ارائه حمایت و ارجاع زنان به خدمات دیگر مورد نیاز آن‌ها است – نظیر زمانی که زنان به دنبال خدمات بهداشت جنسی و باروری (نظیر مراقبت‌های پیش از زایمان، تنظیم خانواده، مراقبت بعد از سقط جنین) یا تست HIV، سلامت روان و خدمات اورژانس هستند. خدمات جامع مراقبت‌های پس از تجاوز به عنف باید نسبت به وضعیت فعلی در دسترس تعداد بیشتری از افراد قرار گیرد.

این گزارش نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان در سراسر جهان فراگیر است. یافته‌های مذکور این پیام محکم را دارد که خشونت علیه زنان مشکل کوچکی نیست که تنها در برخی از جوامع رخ می‌دهد، بلکه یک مشکل شایع بهداشت عمومی در سطح جهان است، و نیازمند اقدام فوری می‌باشد.

وقت آن است که جهان دست به اقدام بزند: زندگی عاری از خشونت یکی از حقوق اساسی بشر است، حقی که هر زن، مرد و کودک سزاوار آن است.

مقدمه

 وقوف به این مسئله هر روز بیشتر می‌شود که خشونت علیه زنان تأثیر زیادی بر بهداشت عمومی دارد، علاوه بر اینکه نقض فاحش حقوق بشر زنان نیز محسوب می‌گردد (۱). این وقوف نتیجه تعهدات بین‌المللی به مستند کردن شدت مسئله و عواقب آن و شواهد روزافزون مربوط به شیوع و عواقب ناشی از این خشونت است. بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد، فراخوان جهانی اقدام جهت پایان دادن به خشونت علیه زنان را با راه‌اندازی کارزار UNiTE برای پایان دادن به خشونت علیه زنان صادر کرده است. اخیراً نتایج مورد توافق پنجاه و هفتمین جلسه کمیسیون وضعیت زنان (۲) بر اهمیت پرداختن به علل ساختاری و زمینه‌ای و عوامل خطر‌آفرین به منظور جلوگیری از خشونت علیه زنان و دختران، و تقویت خدمات چند‌بخشی، برنامه‌ها و پاسخ‌ها برای قربانیان و بازماندگان تأکید کرده است. این نتایج مورد توافق همچنین خواهان ادامه پژوهش‌ها و تجزیه و تحلیل‌های چند رشته‌ای در مورد علل و عوامل خطر‌آفرین و هزینه مربوط به خشونت علیه زنان و دختران، به منظور فراهم کردن اطلاعاتی برای تدوین قوانین، سیاست‌ها و استراتژی‌ها و پشتیبانی از تلاش‌های آگاهی‌افزایی است.

اصطلاح “خشونت علیه زنان” بسیاری از اشکال خشونت، از جمله خشونت توسط شریک جنسی (خشونت علیه شریک جنسی) و تجاوز به عنف / تجاوز جنسی و دیگر اشکال خشونت جنسی مرتکب شده توسط فردی غیر از شریک جنسی (تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی)، و همچنین ختنه زنان، قتل‌های ناموسی و قاچاق زنان را شامل می‌شود.

این گزارش بر دو شکل خشونت علیه زنان یعنی خشونت فیزیکی و یا جنسی علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی تمرکز دارد. در طول دهه گذشته، رشد سریعی در حجم شواهد پژوهشی موجود در زمینه شیوع خشونت علیه شریک جنسی و اثرات بهداشتی آن صورت گرفته است. این امر تا حدودی نتیجه اجماع رو به رشد در مورد چگونگی اندازه‌گیری مناسب قرار گرفتن زنان در معرض خشونت علیه شریک جنسی (و دیگر اشکال) خشونت از طریق نظرسنجی‌های خانگی بوده، و در عین حال در خصوص در نظر گرفتن اقدامات احتیاطی برای اولویت دادن به ایمنی زنان و کسب اطمینان از این مسئله است که افراد پاسخ دهنده به نظرسنجی‌ها که درخواست کمک داشته‌اند را بتوان در صورت نیاز به خدمات مربوطه ارجاع داد (۳). علاوه بر بررسی‌های تخصصی، دولت‌های ملی نیز به طور فزاینده‌ای پرسش‌های مربوط به قرار گرفتن زنان در معرض خشونت علیه شریک جنسی را در نظرسنجی‌های سلامت ملی خود می‌گنجانند، به عنوان مثال، از جمله در نظرسنجی دموگرافیک و سلامت (DHSs) (4) و نظر‌سنجی‌های بهداشت باروری (RHSs) مراکز کنترل و جلوگیری از بیماری (CDC) (5).

به همین ترتیب، در مورد خشونت جنسی توسط عاملانی غیر از شریک جنسی (به عنوان مثال، دوستان، آشنایان، غریبه‌ها، سایر اعضای خانواده)، شواهد پژوهشی روزافزونی در مورد سطح خشونت‌های مذکور در حال فراهم شدن است، اگرچه این میزان بسیار محدودتر از خشونت علیه شریک جنسی است. هر چند، با وجود اجماع رو به رشد در مورد چگونگی مستند کردن قرار گرفتن در معرض خشونت جنسی، در عمل ممکن است تعاریف بین مطالعات مختلف متفاوت باشد، و تمام اشکال خشونت جنسی به‌خوبی مستند نشده باشد.

این گزارش نخستین بررسی و سنتز نظام‌مند داده‌های علمی در خصوص اندازه‌گیری شیوع خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی می‌باشد. این گزارش برای اولین بار، مجموع برآورد‌های مربوط به شیوع جهانی و منطقه‌ای این دو شکل از خشونت را نشان می‌دهد که با استفاده از داده‌های جمعیتی از تمام نقاط جهان و به روشی نظام‌مند تهیه شده است.

این گزارش به سه بخش تقسیم شده است، بخش ۴ بخش خلاصه و بخش آخر آن نتیجه‌گیری است. بخش ۱ به توصیف روش‌های مورد استفاده برای محاسبه برآورد شیوع جهانی و منطقه‌ای خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی می‌پردازد (۳) و بخش ۲ به ارائه برآوردهای شیوع جهانی و منطقه‌ای هر نوع خشونت می‌پردازد. بخش ۳ شواهد مربوط به شدت طیف وسیعی از اثرات بهداشتی در ارتباط با قرار گرفتن در معرض هر یک از دو نوع خشونت مذکور را خلاصه می‌کند. این تجزیه و تحلیل‌ها بر اساس بررسی نظام‌مند و داده‌های فراهم شده از نظرسنجی‌ها بوده، و در صورت امکان تحلیل با استفاده از روش متاآنالیز صورت گرفته است. این شواهد نشان می‌دهد که زنانی که خشونت را تجربه می‌کنند نسبت به زنانی که چنین خشونتی را تجربه نکرده‌اند، به میزان قابل توجهی بیشتر احتمال دارد دچار مشکلات جدی بهداشتی شوند. عوارض بهداشتی ناشی از تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی نیز ارائه شده است، اگرچه در این بخش به دلیل فقدان نسبی پژوهش در این حوزه، نتایج کمتری گنجانده شده است.

این شواهد نشان می‌دهد که هم خشونت علیه شریک جنسی و هم تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی به کرات رخ می‌دهند و اثرات مهمی بر سلامت جسمی، جنسی و باروری و روانی زنان دارند. در مجموع، یافته‌های مذکور این پیام محکم را دارد که خشونت علیه زنان مشکل کوچکی نیست که تنها در برخی از جوامع رخ می‌دهد، بلکه یک مشکل شایع بهداشت عمومی در سطح جهان است، و نیازمند اقدام فوری می‌باشد.

تعاریف و چارچوب مفهومی

جدول ۱ خلاصه تعاریف مورد استفاده برای هر نوع خشونت که در این بررسی استفاده شده است را نشان می‌دهد.

نتایج بهداشتی، و مسیر‌های علت و معلولی

در حالی که در طول دهه گذشته رشد زیادی در تعداد مطالعات مبتنی بر جمعیت در سطح جهانی صورت گرفته است که شروع به مستند کردن شیوع / شدت اشکال مختلف خشونت علیه زنان کرده‌اند، تحقیقات اندکی در مورد اثرات بهداشتی ناشی از مواجهه با اشکال خشونت مختلف وجود داشته است (۶). با این حال، آنچه که این ادبیات تحقیق بر آن تأکید می‌کند گستردگی فراوان اثرات بهداشتی بالقوه – شامل سلامت جسمی، جنسی و باروری، و روانی – و تأثیرات بالقوه فراوان در میزان عوارض و مرگ و میر زنان است. این شواهد از چند بررسی تحقیقاتی بالینی و اپیدمیولوژیک دقیق، آینده‌نگر و کنترل شده کسب گردیده است و ارزیابی رابطه معمولاً با استفاده از داده‌های مقطعی مبتنی بر جمعیت صورت گرفته است. همانطور که در ادامه بیشتر شرح داده شده است، اگر چه در این زمینه اتکا به داده‌های مقطعی اندک است، مطالعات مورد استفاده اغلب نظر‌سنجی‌های گسترده و معرف مبتنی بر جمعیت است که در موقعیت‌های متعددی تکرار شده و انسجام محکمی بین یافته‌های مطالعات وجود دارد.

در حال حاضر کم کم مسیرهای علت و معلولی احتمالی بین اشکال مختلف قرار گرفتن در معرض خشونت و پیامدهای مختلف سلامت بهتر مستند و درک می‌شود. این مسیر‌ها اغلب پیچیده است، و عوامل خاص زمینه‌ای، فیزیولوژیکی، رفتاری و دیگر عوامل مؤثر بر احتمال بیماری / پیامدهای بیماری فراوان است.

طیف گسترده‌ای از اثرات بهداشتی وجود دارد. شکل ۱ مسیر‌های مفروض که خشونت علیه شریک جنسی از طریق آن‌ها منجر به اشکال مختلف عوارض و مرگ و میر می‌شود را نشان می‌دهد. این مسیرها شامل مسیر مستقیم خشونت منجر به آسیب و مرگ، و سایر مسیرهای مستقیم و غیر مستقیم مربوط به مشکلات سلامتی متعدد زنان، و همچنین پیامدهای سلامت مادر و نوزاد است.

 جدول (۱): تعاریف اشکال قرار گرفتن در معرض خشونت مورد استفاده در این بررسی

اصطلاح

تعریف در این بررسی

خشونت علیه شریک جنسی الف

تجربه یک یا چند مورد اعمال خشونت جسمی و یا جنسی توسط شریک زندگی فعلی یا سابق از سن ۱۵ سالگی که فرد خود گزارش داده باشد ب

  • خشونت فیزیکی به این صورت تعریف می‌شود: سیلی خوردن و یا پرتاب شدن شیئی به سمت فرد که ممکن است به وی آسیب بزند، هل داده شدن یا پرت شدن، زدن با مشت یا چیز دیگری که می‌تواند باعث صدمه دیدن شود، لگد خوردن، کشیده شدن روی زمین و یا مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، خفه شدن و یا سوزانده شدن عمدی، و یا تهدید، با اسلحه، چاقو و یا سلاح‌های دیگر.
  • خشونت جنسی به این صورت تعریف می‌شود: به طور فیزیکی مجبور شدن به مقاربت جنسی هنگامی که فرد تمایلی ندارد، انجام مقاربت جنسی به دلیل ترس از کاری که ممکن است شریک جنسی انجام دهد، و یا مجبور شدن به انجام کاری جنسی که فرد آن را تحقیر‌آمیز یا اهانت‌آمیز می‌داند.پ

خشونت شدید علیه شریک جنسی

بر اساس شدت اعمال خشونت‌آمیز فیزیکی تعریف می‌شود: مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، خفه شدن و یا سوزانده شدن عمدی، و یا تهدید، با اسلحه، چاقو و یا سلاح‌های دیگر از نوع خشونت شدید در نظر گرفته می‌شود. هر گونه خشونت جنسی نیز از این نوع در نظر گرفته می‌شود.

خشونت فعلی علیه شریک جنسی

تجربه خشونت علیه شریک جنسی در سال گذشته که فرد خود گزارش داده باشد.

خشونت قبلی علیه شریک جنسی

تجربه خشونت علیه شریک جنسی قبل از سال گذشته که فرد خود گزارش داده باشد.

تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی

هنگامی که سن فرد ۱۵ سال و یا بیشتر باشد،ب مجبور شدن به انجام هر گونه عمل جنسی است که فرد مایل به انجام آن نیست توسط کسی غیر از شوهر و یا شریک جنسی فرد.

 الف) تعریف شریک جنسی در جاهای مختلف متفاوت است و شامل روابط رسمی، مانند ازدواج، و همچنین روابط غیر‌رسمی، از جمله روابط از طریق ملاقات و روابط جنسی بدون ازدواج می‌شود. در برخی کشورها، شرکای جنسی تمایل به ازدواج دارند، در حالی که در موارد دیگر روابط غیررسمی شایع‌تر است.

ب) سن ۱۵ سال به عنوان کمترین حد سنی برای خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی در نظر گرفته شده است. خشونت علیه شریک جنسی تنها در مورد زنانی صورت گرفته است که بنا به گزارش خود با شخصی رابطه دارند و به گروه “در معرض خطر” تعلق دارند. بنابراین، در مورد زنان بین سنین ۱۵ تا ۱۸ سال تنها کسانی که با فردی رابطه داشته‌اند، از جمله روابط از طریق ملاقات و روابط زناشویی در صورتی که در این گروه سنی ازدواج اتفاق می‌افتد، می‌توانسته‌اند خشونت علیه شریک جنسی را گزارش کنند. آن دسته از زنان جوان در گروه سنی ۱۵-۱۸ سال که تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی را تجربه کرده‌اند می‌توانند بنا به برخی از تعاریف قانونی، سوء استفاده جنسی از کودکان را تجربه کرده باشند، زیرا این دو دسته به‌طور کامل از یکدیگر منفک نیستند.

ج) تعریف رفتار توهین‌آمیز و تحقیرآمیز ممکن است در بین مطالعات مختلف متفاوت باشد، و این به چارچوب منطقه‌ای و فرهنگی بستگی دارد.

یک مسیر غیر‌مستقیم‌تر که به واسطه پاسخ‌های ناشی از استرس رخ می‌دهد در پژوهش‌هایی مستند شده است که تعداد آن‌ها در دو دهه گذشته به سرعت گسترش یافته است. این پژوهش‌ها شواهد مناسبی در مورد مکانیسم‌های بیولوژیکی (فیزیولوژیکی) زیر‌بنایی ارتباط بین قرار گرفتن در معرض خشونت و پیامدهای مختلف نامطلوب بر سلامت، از طریق پاسخ‌های عصبی، غددی عصبی و ایمنی پیچیده و به هم پیوسته منجر به استرس حاد و مزمن را فراهم می‌کند (۷-۹). برای مثال، هنگامی که مناطقی از مغز مانند هیپوکامپ، آمیگدال و قشر جلوی مغز در معرض استرس طولانی مدت و یا حاد قرار گیرند، دچار تغییرات ساختاری می‌شوند که دارای پیامدهایی برای سلامت روانی و عملکرد شناختی بوده و می‌تواند منجر به اختلالات روانی، اختلالات شبه‌جسمی یا بیماری‌های مزمن و همچنین سایر بیماری‌های جسمی شود (۱۰). سیستم ایمنی بدن در پاسخ به استرس می‌تواند به خطر بیفتد، و در نتیجه گسترش سرطان و عفونت‌های ویروسی تشدید گردد. افزایش سطح استرس حاد و پایدار همچنین با بیماری‌های قلبی عروقی، فشار خون بالا، اختلالات گوارشی، دردهای مزمن، و ایجاد دیابت وابسته به انسولین مرتبط است (۱۰). استرس در حین بارداری با کاهش وزن نوزاد در هنگام تولد ارتباط دارد، چرا که افزایش سطح کورتیزول منجر به تنگ شدن عروق خونی و کاهش جریان خون رحم می‌شود. علاوه بر این، پاسخ هیپوتالاموس-هیپوفیز- آدرنال می‌تواند از طریق انقباضات بافت عضلانی صاف در رحم موجب تولد زودرس و پیش از موعد گردد (۱۱، ۱۲).

علاوه بر پاسخ استرس بیولوژیکی، عوامل خطر‌آفرین رفتاری و عوامل دیگری نیز بر ​​ارتباط بین خشونت علیه شریک جنسی تأثیرگذار است. برخی از زنان سعی می‌کنند برای کنار آمدن با پیامدهای منفی خشونت به الکل، داروهای تجویزی، توتون و تنباکو و یا مواد مخدر دیگر رو بیاورند (۱۳، ۱۴).هر یک از این عوامل، خود عامل خطر‌آفرین مهمی برای تنزل سلامت آنهاست، و بخشی از ارتباط پیچیده بین قرار گرفتن در معرض خشونت و دیگر عوامل خطر‌آفرین سلامت بوده که موجب پیامدهای منفی بر سلامت می‌گردد.

مسیر دیگری که کمتر مستند شده است، اما اخیراً به آن توجه گردیده مربوط به کنترل روانی است که بسیاری از روابطی که در آن خشونت رخ می‌دهد را تعریف می‌کند. این رفتارهای کنترل‌کننده مربوط به یک مجموعه روش‌هایی است که شرکای جنسی مرد ممکن است از آن‌ها در تلاش برای کنترل نمودن و یا محدود کردن رفتارها و تعاملات اجتماعی شرکای جنسی زن خود بهره بگیرند (به عنوان مثال، محدود کردن تعاملات اجتماعی و خانوادگی، اصرار بر دانستن اینکه که فرد همواره کجاست، مشکوک شدن به بی‌وفایی همسر، عصبانی شدن در صورتی که زن با مرد دیگری صحبت کند، انتظار اینکه زن برای مراقبت‌های بهداشتی و درمانی خود از وی اجازه بگیرد). چنین رفتار کنترل‌کننده‌ای اغلب همزمان با خشونت فیزیکی و جنسی رخ می‌دهد، و ممکن است در روابط خشونت‌آمیز بسیار شایع باشد. شواهد روزافزونی حاکی از آن است که شرکای جنسی بدرفتاری که این رفتارها را از خود نشان می‌دهند می‌توانند توانایی زنان را در مورد تصمیم‌گیری جنسی و باروری آن‌ها، دسترسی ایشان به مراقبت‌های بهداشتی، و یا رعایت مصرف داروها محدود نمایند، که خود می‌تواند اثراتی سوء بر سلامت فرد داشته باشد.

همانطور که در شکل ۱ نشان داده شده است، ارتباط بین قرار گرفتن در معرض خشونت و عوارض بهداشتی پیچیده است. در بسیاری از این ارتباطات مفروض گرفته شده، فرض بر این است که مسیرهای واسطه‌ای ​​وجود دارد، به طوری که خشونت ممکن است منجر به افزایش تمایل به یک رفتار خطر‌آفرین خاص شود و آن رفتار خطر‌آفرین به نوبه خود، احتمال پیامد منفی بر سلامت را افزایش می‌دهد. با این حال داده‌هایی که تا به امروز در اختیار داریم محدود هستند، عمدتاً مقطعی بوده و اجازه نمی‌دهد بتوان زمانمندی یا علیت را مشخص نمود. برای اینکه بتوان این مسیرها و ارتباطات را با قطعیت بیشتر توضیح داد، به تعداد پژوهش‌های بیشتر و انواع مختلف پژوهش از جمله مطالعات طولی، لحاظ کردن نشانگرهای زیستی برای اندازه گیری نتایج بهداشتی، و کنترل صحیح متغیرهای مخدوش کننده بالقوه مؤثر بر این ارتباطات نیاز داریم.

بخش ۳: نتایج: اثرات خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی بر سلامت

اثرات قرار گرفتن در معرض خشونت بر سلامت

در این بخش میزان ارتباط بین خشونت علیه شریک جنسی و پیامد سلامت مورد نظر یعنی: بروز عفونت HIV، بروز عفونت‌های منتقله از طریق جنسی (STIs)، سقط جنین ناشی از آن، وزن کم نوزاد در هنگام تولد، تولد زودرس، محدودیت رشد در دوران جنینی و یا حاملگی، مصرف الکل، افسردگی و خودکشی، صدمات و مرگ و میر ناشی از قتل خانگی توضیح داده می‌شود (شکل ۱).

مهم است توجه داشته باشیم که پیامدهای انتخاب شده که در اینجا ارائه گردیده است طیف کامل اثرات قرار گرفتن در معرض خشونت بر سلامت را نشان نمی‌دهد. انتخاب مواردی که برای این تجزیه و تحلیل آمده است بر اساس دلایلی صورت می‌گیرد از جمله اینکه حداقل برخی از شواهد از مطالعات طولی به دست آمده باشد یا داده‌های کافی منتشر شده و یا خام برای انجام تحلیل مناسب در مکان‌های مختلف در دسترس باشد، و حداقل برخی از شواهد از کشورهای با درآمد ​​کم یا متوسط وجود داشته باشد؛ حداقل یکی از مطالعاتی که در این متا‌آنالیز گنجانده شده ترتیب زمانی را نشان دهد، و به وضوح مشخص شود که خشونت قبل از عامل خطر‌آفرین سلامت رخ داده است؛ و مسیرهای محتمل علت و معلولی و مکانیسم‌هایی که خشونت علیه شریک جنسی می‌تواند منجر به پیامد انتخاب شده گردد که در پیشینه تحقیق شرح داده می‌شود. نتایج مربوط به اثرات خشونت بر سلامت در جدول ۶ در اواخر این بخش خلاصه شده است.

سایر اثرات سلامت جسمی، روانی و جنسی و باروری که با خشونت علیه شریک جنسی مرتبط بوده، و شایسته توجه بوده از این گزارش کنار گذاشته شده است. این موارد عبارتند از بارداری در نوجوانی، بارداری ناخواسته به طور کلی، سقط جنین، به دنیا آوردن نوزاد مرده، خونریزی داخل رحمی، سوء تغذیه، درد شکم و سایر مشکلات گوارشی، اختلالات عصبی، درد مزمن، ناتوانی، اختلال اضطراب پس از تروما (PTSD)، و همچنین بیماری‌های غیر مسری مانند فشار خون بالا، سرطان و بیماری‌های قلبی و عروقی. علاوه بر این، شواهدی در خصوص ارتباط خشونت با پیامدهای منفی بر سلامت کودکان و رشد آن‌ها وجود دارد، اما این‌ها در این گزارش گنجانده نشده است.

HIV و امراض مقاربتی دیگر

در طول دهه گذشته، به طور روزافزونی روشن شده است که خشونت از عوامل مهمی است که آسیب‌پذیری زنان در برابر HIV و عفونت‌های منتقل شونده از طریق جنسی (STIs) را افزایش می‌دهد (۴۵-۴۹). مکانیسم‌های زیربنایی افزایش آسیب‌پذیری زنان نسبت به HIV یا عفونتهای منتقل شونده از طریق جنسی عبارتند از عفونت مستقیم ناشی از مقاربت جنسی اجباری، و همچنین افزایش خطر ناشی از اثرات کلی قرار گرفتن در معرض استرس طولانی مدت (۴۹، ۵۰). زنانی که در روابط خشونت‌آمیز گرفتار شده‌اند، و یا کسانی که همراه با ترس از خشونت زندگی می‌کنند، نیز ممکن است کنترل محدودی بر زمان و یا شرایط مقاربت جنسی و یا توانایی متقاعد کردن طرف قابل به استفاده از کاندوم داشته باشند (۵۱). خشونت شریک جنسی همچنین ممکن است از عوامل مهم جدایی باشد، که به نوبه خود ممکن است خطر ابتلای زن به HIV را از طریق شریک جنسی جدید افزایش دهد. علاوه بر این، شواهد رفتاری وجود دارد که نشان می‌دهد مردانی که از خشونت علیه شرکای جنسی خود استفاده می‌کنند به احتمال بیشتری نسبت به مردان غیرخشن، رفتارهای خطر‌آفرین HIV دارند، از جمله داشتن شرکای جنسی متعدد (۵۲)، استفاده مکرر از الکل (۵۳)، مقاربت با کارگران جنسی (۵۴)، و داشتن یک بیماری STI (55، ۵۶)، که همگی می‌توانند خطر ابتلای زنان به HIV را افزایش دهند.

چهل و یک مطالعه برای گنجاندن این مسئله جهت این گزارش شناسایی شد (۵۷). این گزارش‌ها شامل مطالعات هم‌گروهی، کنترل موردی و مطالعات مقطعی است. قوی‌ترین شواهد از مطالعات هم‌گروهی به‌دست می‌آید که از معیارهای پیامد بیولوژیکی حاصل شده و اجازه می‌دهد تعیین شود آیا خشونت بر بروز عفونت HIV / STI مقدم بوده است یا خیر.

به همین دلیل، اگر چه همه شواهد یافت شده استخراج گردید، بیشترین تأکید تحلیل بر یافته‌های مطالعات هم‌گروهی قرار می‌گیرد. از طریق جستجو، پنج مطالعه هم‌گروهی پیدا شد. چهار تای آن‌ها به بررسی ارتباط بین قرار گرفتن در معرض خشونت علیه شریک جنسی و بروز HIV و یا سایر عفونت‌های STI می‌پرداخت. دو مورد نیز به بررسی عفونت HIV و بروز خشونت می‌پرداخت. امکان تجمیع یافته‌ها وجود نداشت و دلیل آن نیز استفاده از معیارهای مختلف در مطالعات مختلف گزارش شده بود؛ به همین دلیل ما بهترین برآورد را بر ​​اساس مطالعات موجود ارائه می‌کنیم. از میان مطالعات مربوط به بروز HIV / STI، سه مطالعه بزرگ (۵۸-۶۰) (بیش از ۱۰۰۰ نفر شرکت کننده) (دو مورد در خصوص HIV در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و یک مورد در خصوص STI در هند) افزایش خطر ابتلا به HIV / STI را در میان کسانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده بودند، گزارش نمودند. مطالعه چهارم (۶۱)، در میان زنان مراجعه کننده به درمانگاه‌های درمان اعتیاد به مواد مخدر در ایالات متحده آمریکا، از داده‌های گزارش شده توسط خود افراد برای تشخیص HIV و STI استفاده کرد، و شواهدی را مبنی بر کاهش خطر ابتلا به HIV در میان کسانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده بودند، گزارش داد. دو مطالعه‌ای که به بروز خشونت علیه شریک جنسی می‌پرداختند (۶۲ و ۶۱) (پس از تشخیص HIV و STI) نتایج متناقضی در بر داشتند. بهترین برآورد ارتباط بین خشونت علیه شریک جنسی و HIV / STI عبارتند از خطر نسبی (OR) = 1.52  ((۹۵% CI = 1.03-2.23)) در مورد HIV (58)؛ خطر نسبی تعدیل شده (aOR) = 1.61 (95% CI = 1.24-2.08) برای سفلیس (۶۳) و OR = 1.81 (95% CI = 0.90 -3.63) برای کلامیدیا یا سوزاک (۵۹).

یافته‌های این بررسی نیاز به انجام پژوهش‌های بیشتر را نشان داد. مطالعات هم‌گروهی معرف بزرگتر و بیشتری از آفریقا و هند ارتباط بین تجربه خشونت علیه شریک جنسی و شواهد بیولوژیکی مربوط به بروز HIV/ STIs را نشان می‌دهد. با این حال، یک مطالعه هم‌گروهی کوچکتر با کیفیت پایین از جمعیتی با خطرات رقابت بالا در مورد عفونت HIV رابطه‌ای معکوس را نشان داد. برای ارزیابی درجه ارتباط بین قرار گرفتن در معرض خشونت و بروز HIV به شواهدی از یک محدوده وسیع‌تر مکانی نیاز است، تا درجه ارتباط بین قرار گرفتن در معرض خشونت و بروز HIV در سایر چارچوب‌های اپیدمی HIV ارزیابی می‌شود.

سقط جنین عمدی

ویژگی روابط خشونت‌آمیز غالباً ترس و کنترل رفتار توسط شریکان جنسی است، بنابراین تعجب‌آور نیست که زنانی که دارای چنین روابطی هستند پیامدهای بهداشت جنسی و باروری منفی بیشتری را گزارش دهند. افزایش میزان عوارض جانبی باروری را می‌توان با پیامدهای مستقیم خشونت جنسی و اجبار، و همچنین با استفاده از مسیرهای غیر‌مستقیم‌تر مؤثر بر استفاده از جلوگیری از بارداری، مانند اختلال در کنترل بارداری، عدم تأیید کنترل استفاده از وسایل جلوگیری از بارداری، یا عدم توانایی در خواستار شدن استفاده از کاندوم به‌خاطر ترس از خشونت توضیح داد (۶۴). در نتیجه، زنانی که دارای روابط خشونت‌آمیز هستند میزان حاملگی ناخواسته بیشتری دارند (۶۵-۶۷). از حدود ۸۰ میلیون مورد حاملگی ناخواسته در هر سال، حداقل نیمی از طریق سقط جنین عمدی خاتمه یافته است (۶۸) و تقریباً نیمی از این موارد در شرایط ناامن صورت گرفته است (۶۹). در حالی که بارداری ناخواسته انجام شده به خودی خود با خطر سلامت مادران و نوزادان همراه است، سقط جنین غیر قانونی و بدون ایمنی زنان را در معرض خطر بیشتری نیز  قرار می‌دهد.

تحلیل داده‌های ۳۱ مطالعه شواهدی قوی به‌دست می‌دهد که زنانی که سابقه خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده‌اند، بیشتر احتمال دارد سقط جنین عمدی انجام دهند (OR = 2.16, 95% CI = 1.88-2.49 ادغام شده). نتایج مشابهی در تحلیل فرعی پنج مطالعه پیدا شد که می‌توان تأیید کرد که خشونت علیه شریک جنسی قبل از سقط جنین بوده است (OR = 2.38, 95% CI = 1.93-2.84). اثر عوامل دیگر، مانند زمان خشونت و قانونی بودن سقط جنین نیز بررسی شد که  برخی از ناهمگونی‌های موجود در برآورد را توضیح می‌دهد (۷۰).

این بررسی تأیید کرد که به طور مداوم میزان بالاتری از سقط جنین عمدی در میان زنان با سابقه خشونت علیه شریک جنسی در انواع مختلف مطالعات و در میان گروه‌های مختلف جمعیت پیدا می‌شود. رخدادهای حساس و ننگ‌آمیزی مانند سقط جنین، کمتر گزارش می‌شوند، به ویژه در جایی که این کار غیر‌قانونی است، اما لحاظ کردن مطالعات موردی مربوط به بیمارانی که کار سقط را انجام داده‌اند شواهد مهمی را از ارتباط بین این دو ارائه می‌کند. این یافته‌ها بر اهمیت پرداختن به خشونت علیه شریک جنسی در موقعیت‌های بهداشتی، به خصوص در زمینه خدمات بهداشت جنسی و باروری تأکید می‌کند.

وزن کم نوزاد در هنگام تولد، نوزاد نارس

وزن کم نوزاد در هنگام تولد می‌تواند از تولد زودرس و یا محدودیت رشد در دوران جنینی ناشی شود که هر دو را می‌توان مستقیماً به استرس مربوط دانست. بنابراین زندگی در یک محیط خشن و خطرناک که استرس مزمن بر آن حاکم است می‌تواند یک عامل خطر‌آفرین مهم برای سلامت مادران بوده و همچنین بر وزن نوزاد در هنگام تولد مؤثر باشد.

همه مطالعات مشاهده‌ای (هم‌گروهی، کنترل موردی و مقطعی) که به بررسی خشونت علیه شریک جنسی و ارتباط بالقوه آن با وزن کم هنگام تولد / تولد زودرس / رشد محدودیت در دوران جنینی می‌پرداخت در نظر گرفته شد. تنها مطالعاتی واجد شرایط این بررسی بودند که در آن‌ها مجرم شریک جنسی بوده و در آن خشونت به خشونت فیزیکی و / یا جنسی محدود بود. وزن کم هنگام تولد به صورت کمتر از ۲۵۰۰ گرم تعریف شده بود، تولد زودرس به عنوان سن حاملگی کمتر از ۳۷ هفته تعریف شده بود و محدودیت رشد در دوران جنینی و یا حاملگی به‌عنوان وزن هنگام تولد کمتر از صدک دهم تعریف گردید.

در مجموع ۱۷ مطالعه واجد معیارهای ورود به مطالعه بودند (۱۳ مورد مربوط به وزن کم هنگام تولد، ۱۰ مورد مربوط به تولد زودرس، ۳ مورد مربوط به محدودیت رشد در دوران جنینی). خشونت علیه شریک جنسی با وزن کم هنگام تولد ارتباط مثبت داشت ((aOR = 1.16, 95% CI = 1.02 – 1.29)، و همین‌طور با تولد زودرس (aOR = 1.41, 95% CI = 1.21 – 1.62) حتی پس از تعدیل برای عوامل مخدوش کننده. هیچ ارتباط آماری معنی‌داری بین خشونت و محدودیت رشد داخل رحمی مشاهده نشد (aOR = 1.36, 95% CI = 0.53 – 2.19). ناهمگونی نمرات در تحلیل وزن کم هنگام تولد از نظر آماری معنی‌دار بود، اما این میزان در خصوص محدودیت رشد در دوران جنینی و زایمان زودرس بسیار پایین‌تر بود (۷۱).

با توجه به مکانیسم‌های علت و معلولی شناخته شده مربوط به پاسخ‌های مرتبط با استرس مؤثر بر وزن هنگام تولد و ارتباط مثبت مشاهده شده، این نتایج نشان می‌دهد که خشونت علیه شریک جنسی در واقع یک عامل خطر‌آفرین مهم برای داشتن بچه‌هایی با وزن کم در هنگام تولد است.

استفاده نامناسب از الکل

مضرات استفاده از الکل و خشونت در هم تنیده شده است. الکل همچنین به عنوان یک تسهیل کننده مهم استفاده مردان از خشونت تلقی می‌شود، همچنین شواهدی از ارتباط بین خشونت و استفاده مکرر از الکل در مورد زنان وجود دارد. ماهیت این ارتباط به احتمال زیاد پیچیده است. زنان ممکن است برای مقابله با عوارض ناشی از بدرفتاری به نوشیدن الکل روی بیاورند، اما، برعکس مصرف الکل توسط زنان ممکن است منجر به بدرفتاری از طرف شرکای جنسی شود، مثلاً به این دلیل که شرکای جنسی بر این باورند که آنها نباید الکل مصرف کنند.

این بررسی در مجموع ۳۷ مطالعه را شناسایی کرد که ۷۷ مورد برآورد ارتباط میان خشونت جسمی و / یا خشونت علیه شریک جنسی و مصرف الکل را نشان می‌داد.

شش مطالعه طولی، با ۱۰ برآورد این مسئله را مورد بررسی قرار داد که آیا خشونت علیه شریک جنسی با بروز مصرف الکل همراه است یا خیر. همه این برآوردهای طولی ارتباط مثبتی بین خشونت شریک جنسی و مصرف الکل نشان دادند، اگر چه در همه آن‌ها این آمار معنی‌دار نبود (۷۲).بهترین برآورد از منابع موجود حاصل از یک مطالعه طولی بر سلامت زنان در استرالیا به دست آمد که در آن سوء مصرف الکل پس از افشای خشونت علیه شریک جنسی اندازه‌گیری شد. این مطالعه OR را معادل ۱٫۸۲ (۹۵% CI = 1.04 – 3.18) گزارش داد (۷۳).

به‌طور کلی، مطالعات طولی نشان می‌دهد که رابطه بین مصرف الکل و خشونت دو‌طرفه است. ارتباط مثبتی بین تجربه زنان از خشونت علیه شریک جنسی و استفاده متعاقب آن از الکل، و همچنین بین مصرف الکل و خشونت علیه شریک جنسی پس از آن وجود دارد. اگر چه رابطه علی و معلولی بین تجربه خشونت شریک جنسی و مصرف الکل در زنان چندان روشن نیست، شواهد روشنی وجود دارد مبنی بر اینکه زنان با سابقه خشونت بیشتر الکل مصرف می‌کنند، و برعکس زنانی که به باده‌گساری و مصرف الکل به شیوه‌ای مضر روی می‌آورند، بیشتر احتمال دارد تجربه خشونت را گزارش کنند. همچنین امکان دارد هم استفاده از الکل و هم خشونت علیه شریک جنسی را بتوان به یکی دیگر از موضوع‌های زمینه‌ای، مانند اختلال سلامت روانی و یا استفاده از مواد مخدر نسبت داد، که می‌تواند آسیب‌پذیری زنان در برابر خشونت و مصرف الکل را افزایش دهد. برنامه‌ریزی بهداشت باید به موضوع استفاده از الکل در جلوگیری و درمان خشونت علیه شریک جنسی پرداخته و باید در برنامه‌های سوء مصرف الکل به تجربه خشونت نیز پرداخته شود.

افسردگی و خودکشی

تصور می‌شود استرس پس از تروما مکانیسم اصلی توضیح دهنده این مسئله باشد که چرا خشونت علیه شریک جنسی ممکن است به افسردگی و پس از آن اقدام به خودکشی منجر شود. قرار گرفتن در معرض رویدادهای ترومایی می‌تواند منجر به استرس، ترس و انزوا شود که به نوبه خود، ممکن است منجر به افسردگی و رفتار خودکشی گردد (۷۴). در این‌جا نیز این رابطه ممکن است دو طرفه باشد، زیرا مطالعات دیگری نشان می‌دهند که زنان دارای مشکلات سلامت روانی به احتمال بیشتر قربانی خشونت شدن را تجربه می‌کنند (۷۵، ۷۶). قرار گرفتن در معرض خشونت و تروماهای دیگر در دوران رشد و اوایل زندگی نیز ممکن است نقش مهمی در پیش‌بینی خشونت و افسردگی ایفا کند (۷۷، ۷۸).

هفده مقاله (۴) شناسایی شد که به گزارش ۱۶ مطالعه می‌پرداخت و در مجموع ۳۶،۱۶۳ شرکت‌کننده، و ۵۵ برآورد اثرات را شامل می‌شد (۷۹). در خصوص رابطه خشونت و بروز افسردگی، OR ادغام شده از شش مطالعه ۱٫۹۷ بود (۹۵% CI = 1.56 – 2.48) بود. ناهمگونی‌هایی (۵) بین مطالعات وجود داشت (I2 = 50.4%, P = 0.073)، اما همه برآوردها بجز یک مورد مثبت بودن جهت تأثیر را نشان می‌داد. سه مطالعه (۸۰-۸۲) خشونت و اقدام به خودکشی متعاقب آن را مورد بررسی قرار داد. هر سه مطالعه روابط مثبتی را نشان داد که دو تای آن‌ها از نظر آماری معنی‌دار بوده و یکی هم در مرز معنی‌داری بود. OR ادغام شده معادل ۴٫۵۴ (۹۵% CI = 1.78 – 11.61) از این سه مطالعه محاسبه گردید (۸۰-۸۲).

صدمات غیر کشنده

خشونت با بسیاری از پیامدهای بهداشتی مرتبط است، اما مستقیم‌ترین اثرات آن صدمات فیزیکی کشنده و غیر‌کشنده است. تخمین زده می‌شود که در ایالات متحده آمریکا تقریباً نیمی از زنانی که در روابطی بدرفتارانه گرفتارند از لحاظ جسمی توسط شرکای جنسی خود مجروح می‌شوند، و بسیاری از آنها انواع متعددی از صدمات را متحمل می‌گردند (۸۳). سر، گردن و صورت شایع‌ترین محل صدمات مربوط به خشونت علیه شریک جنسی است، سپس صدمات اسکلتی عضلانی و صدمات ناحیه تناسلی در رده‌های بعدی است. اندازه‌گیری آسیب‌های ناشی از خشونت علیه شریک جنسی به دلایل بسیاری همچنان محل چالش است.

بر خلاف اثرات دیگر خشونت بر سلامت، اندازه‌گیری خطر نسبی آسیب در میان زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه می‌کنند در مقایسه با زنانی که خشونت را از طرف شریک جنسی متحمل نمی‌شوند ارتباط کمتری داشته و به طور کلی عملی نیست. در عمل این مطالعات، صدمات زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه نکرده‌اند را کمّی نمی‌کند و در نتیجه خطرات نسبی در بسیاری از مطالعات یا وجود نداشت یا قابل محاسبه نبود. معیاری عملی‌تر برای درک اثرات بهداشتی خشونت علیه شریک جنسی شیوع آسیبی است که مستقیماً به خشونت قابل انتساب باشد، نه نرخ نسبی آسیب در میان زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه می‌کنند و زنانی که چنین وضعیتی ندارند. چندین مطالعه که این اطلاعات خطر نسبی در آن‌ها ذکر شده بود، مورد بررسی قرار گرفت و داده‌های خطر نسبی در زیر ارائه شده است. نظرسنجی مبتنی بر جمعیت، مانند DHS در کشورها که خود شامل یک بخش مربوط به خشونت علیه شریک جنسی است و سؤالاتی نیز به صدمات فیزیکی ناشی از خشونت می‌پردازد، مکمل این منابع داده‌ها بوده و برآورد مستقیم‌تری از صدمات ناشی از خشونت را به دست می‌دهد. این داده‌های مبتنی بر جمعیت را می‌توان به عنوان منبع داده‌های قابل اعتماد و معتبرتری برای این منظور در نظر گرفت، چرا که هم آسیب‌های درمان شده و هم درمان نشده را لحاظ می‌کند که می‌توان به طور مستقیم به خشونت علیه شریک جنسی منتسب کرد (و این به دلیل جمله‌بندی مورد استفاده در نظرسنجی‌ها است که از زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را متحمل شده‌اند پرسیده می‌شود متحمل صدمات ناشی از خشونت شده‌اند یا خیر). ماهیت نتایج که بر اساس گزارش خود افراد است، و انحراف رخ داده در یادآوری حادثه در اثر گذشت زمان، می‌تواند باعث انحراف یافته‌ها شود. با این حال، با توجه به محدودیت‌های منابع داده مختلف، مطالعات مبتنی بر جمعیت برآوردهایی مستقیم‌تر و با کیفیت بهتر هستند.

داده‌های مبتنی بر بیمارستان و درمانگاه در این تجزیه و تحلیل لحاظ نشد، زیرا داده‌های نظارتی از کلینیک‌ها و بیمارستان‌ها در صورتی که در دسترس باشد، صدمات ناشی از خشونت را به چند دلیل بسیار دست کم می‌گیرد: بسیاری از زنان، صرف‌نظر از نظام سلامت در کشور خود، به دنبال مراقبت‌های بهداشتی از صدمات ناشی از خشونت علیه شریک جنسی نیستند (۸۴)(۶) و اگر هم این کار را انجام دهند، اکثر یا اغلب بیمارستان‌ها اطلاعات مجرمان را جمع‌آوری نمی‌کنند. علاوه بر این، حتی زمانی که از زنان در مورد عاملان پرسیده می‌شود، زنانی که به علت خشونت علیه شریک جنسی دچار جراحت شده‌اند ممکن است تمایلی به افشای منبع واقعی آن نداشته، و این آسیب را به علت‌های دیگری نسبت دهند.

متا‌آنالیز اثرات تصادفی برای خلاصه کردن داده‌های استخراج شده از ۱۱ مقاله مربوط به ۳۱ کشور با اطلاعات مبتنی بر جامعه انجام شد (۸۵). نسبت زنان صدمه دیده به علت خشونت در میان تمام زنانی که خشونت را تجربه کرده بودند ۴۱٫۸٪ بود (۹۵% CI = 34.0% – 49.6%؛ وزن‌دهی بر اساس واریانس معکوس). خطر نسبی آسیب در مورد زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده‌اند نسبت به افرادی که تجربه نکرده‌اند در صورت وجود داده‌ها محاسبه شد (یعنی سه مطالعه (۸۶-۸۸) که در آن‌ها میزان آسیب در زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه نکرده‌اند و کسانی که تجربه کرده‌اند ارائه شده بود)، و میزان OR معادل ۲٫۹۲ بود (۹۵% CI = 2.21 – 3.63). با وجود محدودیت‌های جدی در داده‌های منتشر شده، نتایج حاصل از مطالعات مبتنی بر جمعیت با تجزیه و تحلیل داده‌ها از کل جمعیت زنان به استحکام این تحلیل افزود. این نتایج نشان می‌دهد که در میان زنانی که خشونت علیه شریک جنسی را تجربه کرده‌اند ۴۲٪ توسط شریک جنسی خود مجروح شدند، و این خود مشکلات بهداشتی بالقوه عظیمی را در مورد زنان در نتیجه صدمات ناشی از خشونت علیه شریک جنسی نشان می‌دهد.

صدمات کشنده (قتل شریک جنسی)

دو روش برای به دست آوردن برآورد نسبت قتل زن و مرد که در آن فرد مرتکب شونده شریک جنسی بود مورد استفاده قرار گرفت. اول، بررسی نظام‌مند تمام مطالعات منتشر شده و منتشر نشده بین ۱ ژانویه ۱۹۹۴ و ۳۱ دسامبر ۲۰۱۱ در ۲۱۶۷ چکیده بود که ۱۱۸ مطالعه نسبت قتل شریک جنسی را بررسی می‌کرد. دوم، یک نظرسنجی در میان ۱۶۹ کشور با منابع داده‌های رسمی و صفحات وب مربوطه و یا اطلاعات تماس برای جمع‌آوری داده‌های ملی یا منطقه‌ای در زمینه قتل شریک جنسی انجام شد. اگر اطلاعات مربوطه در صفحات وب وجود نمی‌داشت، از طریق ایمیل با دفاتر آمار کشورها، وزارت دادگستری، دفاتر وزارت کشور، و یا مقر پلیس تماس صورت گرفت. در مجموع، ۲۲۶ مطالعه و آمار‌های مختلفی یافت شد که ۱۱۲۱ برآورد را در ۶۵ کشور از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۱ پوشش می‌داد (۸۹).

برای برآوردهای کل، تعداد کل قتل توسط شریکان جنسی بر حسب جنس به هم اضافه شده و بر کل قتل‌های جنسی تقسیم گردید. از آنجایی که برخی از برآوردها دارای چولگی بودند، یافته‌ها به صورت درصد متوسط ​​گزارش شدند. برآوردهای منطقه‌ای با توجه به مناطق سازمان بهداشت جهانی ارائه گردید.

در همه کشورها با داده‌های موجود از سال ۱۹۸۲:

  • شیوع متوسط ​​قتل شریک جنسی حدود ۱۳٪ بود، و از بین کسانی که توسط شریک جنسی کشته شده بودند ۳۸٪ از تمام مقتولان زن بودند (در مقابل ۶٪ تمام مقتولان مرد)؛
  • بالاترین شیوع متوسط ​​قتل شریک جنسی در میان تمام زنان به قتل رسیده در منطقه جنوب شرق آسیا بود، با حدود ۵۵٪، در منطقه با درآمد بالا حدود ۴۱٪، سپس منطقه آفریقا (حدود ۴۰٪) و منطقه آمریکا (حدود ۳۸٪).

تفاوت‌های منطقه‌ای در قتل شریک جنسی ممکن است نشان دهنده تفاوت‌های واقعی در الگوهای قتل و متناظر با پذیرش فرهنگ خشونت علیه زنان و شیوع خشونت علیه شریک جنسی زن باشد. با این حال، تفاوت‌های منطقه‌ای ممکن است رابطه نزدیکی با کامل بودن و کیفیت داده‌های مربوط به قتل در بین کشورها و مناطق داشته باشد، چرا که با فقدان اطلاعات مربوط به قتل شریک جنسی در کشورهای کم درآمد به ویژه در آسیا و آفریقا مواجهیم، و همچنین داده‌های زیادی در خصوص رابطه قربانی مجرم در آمریکای لاتین در دست نیست.

میزان شیوع قتل شریک جنسی که ارائه شده است به احتمال زیاد کمتر از حد واقعی است، زیرا رابطه مجرم و قربانی اغلب معلوم نبوده و یا گزارش نشده است. همچنین ممکن است یافته‌های مطالعه بیش از حد واقعی یا کمتر از مقدار واقعی باشند زیرا این مطالعه به یک برآورد در یک کشور در عرض یک سال محدود شده است، و اگر داده‌های بیش از یک سال در دسترس می‌بود، میانگین‌گیری صورت می‌گرفت. به علاوه، این مطالعه به اطلاعاتی که در سطح ملی بود بیش از مطالعات صورت گرفته در مقیاس کوچک اهمیت داد، هر چند دسته دوم مطالعات ممکن بود عمیق‌تر باشد و مثلاً از طریق مثلث‌سازی داده‌ها، رابطه بین قربانی و مجرم را تعیین می‌کرد.

جدول ۶ اطلاعات مربوط به میزان تأثیر پیامدهای بهداشتی انتخاب شده و خشونت علیه شریک جنسی را به‌طور خلاصه نشان می‌دهد.

بخش ۴: خلاصه و نتیجه گیری

خلاصه یافته‌ها

این بررسی جامع شیوع و اثرات بهداشتی دو شکل خشونت علیه زنان (خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی)، نقطه عطف مهمی است، نه تنها در زمینه تحقیق در خشونت علیه زنان، بلکه همچنین در زمینه بهداشت عمومی به طور کلی. این گزارش نخستین برآورد جهانی و منطقه‌ای از شیوع خشونت علیه شریک جنسی زن، و تجاوز جنسی علیه غیر شریک جنسی زن را با استفاده از شواهد به دست آمده از بررسی نظام‌مند و جامع داده‌های جهانی جمعیت ارائه می‌کند.

این یافته مؤید این واقعیت است که خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی امری گسترده بوده و زنان را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد. با وجود این شواهد، بسیاری از افراد هنوز هم تجربه خشونت علیه زنان را رویداد‌هایی منفرد می‌دانند، که در حوزه خصوصی تعارض روابط رخ می‌دهد و از قلمرو سیاست‌گذاران و ارائه دهندگان مراقبت‌های بهداشتی بیرون است. برخی دیگر خود زنان را به جای مجرمان به خاطر قرار گرفتن در معرض خشونت سرزنش می‌کنند. در مورد تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی، زنان به این خاطر که از نقش‌های اجتماعی پذیرفته شده منحرف می‌شوند برای این که در محل نامناسبی بوده، و یا به خاطر پوشیدن لباس‌های نامناسب مقصر شناخته می‌شوند. در مورد خشونت علیه شریک جنسی، زنان به خاطر صحبت کردن با مردی دیگر، امتناع از مقاربت جنسی، اجازه نگرفتن از شریک زندگی خود (به عنوان مثال، برای بیرون رفتن، دیدن خانواده) و یا عدم رعایت نقش خود به عنوان همسر / شریک به شیوه‌های دیگر سرزنش می‌شوند.  به ویژه بخش بهداشت و درمان نتوانسته است به سرعت در برابر خشونت علیه زنان موضع بگیرد. با این حال، این گزارش شواهد روشنی را ارائه می‌کند مبنی بر اینکه قرار گرفتن در معرض خشونت از عوامل مهم وضعیت نامناسب سلامتی زنان است. این مسئله به رغم این واقعیت است که این گزارش تنها به مجموعه‌ای محدود از پیامدهای بهداشتی توجه نموده است.

یافته‌ها نشان می‌دهد که خشونت یکی از عوامل اصلی ایجاد مشکلات سلامت روان زنان، به خصوص افسردگی و خودکشی، و همچنین مشکلات جنسی و بهداشت باروری از جمله سلامت مادران و مشکلات سلامت نوزادان است.

در سطح جهانی ۳۵٫۶٪ زنان خشونت علیه شریک جنسی و / یا تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی را تجربه کرده‌اند. نزدیک به یک سوم از زنانی که شریک جنسی داشته‌اند (۳۰٫۰٪) توسط شریک جنسی خود مورد خشونت فیزیکی و یا جنسی قرار گرفته‌اند، و ۷٫۲ درصد از زنان بزرگسال تجاوز جنسی توسط غیر شریک جنسی را تجربه کرده‌اند. برخی از زنان هر دوی این موارد را تجربه کرده‌اند.

یافته‌های کلیدی مربوط به پیامدهای بهداشتی خشونت جسمی و جنسی توسط شریک جنسی عبارتند از:

  • در سطح جهانی، بیش از ۳۸٪ از قتل زنان توسط شرکای جنسی صورت گرفته است؛
  • ۴۲٪ از زنانی که از لحاظ جسمی و یا جنسی توسط شریک جنسی مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند، در اثر این خشونت صدماتی را تجربه کرده‌اند؛
  • زنانی که خشونت شریک جنسی را تجربه کرده‌اند، میزان مشکلات متعدد بهداشتی و رفتارهای خطر‌آفرین بیشتری نسبت به زنانی دارند که آنها را تجربه نکرده‌اند:

– ۱۶٪ بیشتر شانس داشتن نوزادی با وزن کم در هنگام تولد؛

– بیش از دو برابر احتمال ابتلا به سقط جنین عمدی؛

– بیش از دو برابر احتمال تجربه افسردگی؛

  • در برخی از مناطق، چنین افرادی در مقایسه با زنانی که خشونت را تجربه نکرده‌اند، ۱٫۵ برابر احتمال ابتلا به HIV، و ۱٫۶ برابر بیشتر احتمال ابتلا به سفلیس را دارند .(۷)

این بررسی درجه‌ای بودن آسیب دیدن زنان دارای شریک جنسی خشن را تأیید می‌کند. با این حال، با وجود اینکه اغلب تصور می‌شود آسیب یکی از پیامدهای خشونت علیه شریک جنسی است، این بررسی دریافت که داده‌های مربوط به این موضوع به طور شگفت‌انگیزی محدود بوده است و شکاف‌هایی در داده‌های مبتنی بر جمعیت، به ویژه در خصوص میزان و اشکال آسیبی که زنان در موقعیت‌های مختلف تجربه کرده‌اند، وجود دارد.

در حالی که در مناطق مختلف، میزان خشونت علیه شریک جنسی نسبت به تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی بیشتر بوده است، این امر نشان نمی‌دهد که نباید به تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی توجه کمتری نمود و یا اهمیت آن را در خصوص سلامت زنان کمتر دانست. می‌دانیم که خشونت‌های جنسی امری است ننگین، و در کشورهای مختلف بار سنگین اجتماعی را در پی دارد. علاوه بر این، با توجه به حساسیت گزارش خشونت جنسی، می‌دانیم که این برآوردها به احتمال زیاد کمتر از میزان شیوع واقعی است. در حالی که خشونت علیه شریک جنسی طیفی از اعمال خشونت‌آمیز جسمی، جنسی و روانی (۸) را از اعمالی با کمترین شدت تا شدیدترین اشکال خشونت در برمی‌گیرد، خشونت جنسی بنا به تعریف در میان شدید‌ترین انواع خشونت است.

این واقعیت که به رغم محدودیت‌های گزارش، ۷٫۲٪ از زنان در سطح جهان تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی را گزارش کرده‌اند،، شواهد مهمی در خصوص گستردگی این مشکل فراهم می‌کند. این بررسی نشان داد که زنانی که تجاوز جنسی غیر شریک جنسی را تجربه کرده‌اند نسبت به زنانی که این نوع خشونت جنسی را تجربه نکرده‌اند، ۲٫۳ برابر بیشتر احتمال ابتلا به اختلالات مصرف الکل و ۲٫۶ برابر احتمال بیشتری برای تجربه افسردگی یا اضطراب را دارا هستند.

این امر به واسطه تجربه بالینی ثابت شده است که نشان می‌دهد که خشونت‌های جنسی عمیقاً می‌توانند سلامت جسمی و روانی را در کوتاه مدت و بلند مدت تحت تأثیر قرار داده، و منجر به بیماری‌ها زیادی در میان بازماندگان شوند. برخی مطالعات نشان داده‌اند که زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند حتی تا سال‌ها پس از حادثه از مراقبت‌های پزشکی به میزان بالاتری استفاده می‌کنند (به عنوان مثال مراجعه به پزشک، بستری شدن در بیمارستان) تا زنانی که مورد تجاوز قرار نگرفته‌اند (۱۰۳). این داده‌ها همچنین به نیاز برای پیدا کردن راه‌های بهتر برای کمک به بازماندگان خشونت جنسی و جلوگیری از رنج کشیدن بیشتر زنان و دختران از این تجربیات در وهله اول تأکید می‌کنند.

نکات تلویحی این یافته‌ها

شکاف‌های پژوهشی

این کار و یافته‌های آن چندین شکاف تحقیقاتی که باید در تفسیر این داده‌ها مورد اشاره قرار گیرد و پژوهش‌های آتی باید به آن توجه کنند را نشان می‌دهد.

نخست، برآورد‌های شیوع شکاف‌های مختلفی را در داده‌های مبتنی بر جمعیت نشان می‌دهد. بسیاری از کشورها داده‌های مبتنی بر جمعیت در زمینه خشونت علیه شریک جنسی یا تجاوز به غیر شریک جنسی را تهیه نکرده‌اند، و میزان شیوع این موارد در این کشورها ناشناخته است. مشهودترین مثال در این زمینه فقدان کامل داده‌های منطقه مدیترانه شرقی در خصوص تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی است، که باعث می‌شود محاسبه برآورد برای این منطقه غیر ممکن باشد. با نگاهی به سایر مناطق (نگاه کنید به جدول A.2.1) مشخص می‌شود مناطقی که کمترین داده‌های موجود در مورد خشونت علیه شریک جنسی را دارند عبارتند از جنوب صحرای آفریقای مرکزی، شرق آسیا، کارائیب و آسیای مرکزی. کشورهایی که داده‌هایی در این زمینه دارند اغلب برآوردهای خود را بر اساس ابزار‌های مطالعه ناکافی و یا روش نامناسب بنیان کرده‌اند. در حال حاضر بهترین استاندارد داده‌های معتبر در مورد خشونت علیه زنان نظرسنجی مستقل و تخصصی است، مانند مطالعه سلامت زنان و خشونت خانگی علیه زنان سازمان بهداشت جهانی (۲۱) که در آن معیارهای مناسبی برای رسیدگی به مسائل اخلاقی و ایمنی که مختص این نوع از پژوهش است در نظر گرفته شده است. این معیارها عبارتند از: آموزش‌های تخصصی مصاحبه‌گران زن برای جمع‌آوری داده‌ها در یک فضای خصوصی، به شیوه‌ای که همراه با عدم قضاوت باشد، و بدون حضور شریک جنسی مرد صورت بگیرد؛ امکان ارجاع افراد در صورت لزوم؛ و مصاحبه تنها با یک زن به ازای هر خانوار، برای جلوگیری از اینکه اطلاعات مربوط به محتوای نظرسنجی به دیگران گفته شود. آموزش مصاحبه‌کنندگان نیز بسیار مهم است و در زمانی که این کار به درستی انجام شود، احتمال بیشتری دارد که زنان به افشای تجارب خود از تمام اشکال خشونت پرداخته و بیشتر احتمال دارد در حین افشای این اطلاعات احساس امنیت کنند، به‌خصوص زمانی که اقدامات ایمنی کافی صورت بگیرد. نظرسنجی‌های دیگر، از جمله DHS نیز برخی از این معیارهای ایمنی را در بخش مربوط به خشونت علیه زنان ارائه می‌دهند، اما به‌طور کلی وقتی بخش‌های مربوط به خشونت به نظرسنجی‌های دیگر افزوده شود، باعث می‌شود میزان افشای موارد کمتر شود، در نتیجه میزان شیوع کلی که مستند می‌شود، کاهش می‌یابد.

دوم، اطلاعات زیادی در مورد چگونگی ثبت تجارب خشونت جنسی وجود ندارد. سؤالات مطرح شده در خشونت علیه شریک جنسی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در اندازه‌گیری خشونت جنسی علیه شریک جنسی از نظر نوع طرح سؤال و چگونگی روشن شدن قرار گرفتن در معرض خشونت، به ویژه خشونت فیزیکی و کمتر از آن خشونت جنسی، پیشرفت‌های بیشتری حاصل شده است. بازنگری‌هایی در مورد چندین ابزار نظرسنجی کلان خشونت انجام شده (۴، ۲۱) که باعث بهبود اندازه‌گیری گردیده و می‌تواند به عنوان یک مدل برای سایر نظرسنجی‌های مربوط به خشونت عمل کند. چندان روشن نیست که آیا سؤالات حاضر که برای ثبت تجربه تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی مورد استفاده قرار می‌گیرد به اندازه کافی بتواند طیف وسیع این تجارب را شامل شود. نه تنها سوالات واقعی مربوط به خشونت جنسی باید بهبود یافته و نیاز به تأیید روایی بیشتر دارد، بلکه تجارب متعدد و متجاوزان متعدد در دوره‌های زمانی مختلف، جنبه‌های مهمی از مسئله خشونت جنسی هستند که باید به اندازه کافی به آن‌ها توجه شود. این مسائل مربوط به اندازه‌گیری به‌ویژه در مورد محل‌هایی صدق می‌کند که محل مناقشه هستند، و این بررسی نشان داده است در چنین مناطقی شکاف بزرگ در خصوص داده‌ها وجود دارد.

سوم، مهم است که توجه داشته باشیم که تفاوت در عوامل سیاسی و فرهنگی به معنای آن است که تک تک کشور‌ها به داده‌های خود نیاز دارند، و اینکه برونیابی برآورد شیوع یک کشور لزوماً برای سیاست‌ها و برنامه‌ریزی تصمیم‌گیری کشورهای دیگر مناسب نیست. بنابراین، در حالی که ممکن است دو کشور مرز مشترک و حتی شباهت‌های فرهنگی و اشتراکات دیگری داشته باشند، و ممکن است تصور شود تجربه خشونت علیه زنان در هر دو کشور یکسان است، اما هر یک از این کشورها باید به جمع‌آوری داده‌های خود بپردازد، تا بتوانند عوامل خطر‌آفرین مربوط به خشونت علیه زنان را در زمینه خاص مورد نظر درک کرده و پاسخ مناسبی به آن بدهند. جمع‌آوری داده‌های صحیح در خصوص شدت و ماهیت مشکل در بسیاری از کشورها به عنوان محرکی برای اذعان به این مشکل و آغاز بحث در مورد سیاست‌ها و استراتژی‌های برای رسیدگی به آن بوده است. این امر خود پایه‌ای است که کشورهای مذکور می‌توانند با استفاده از آن پیشرفت خود را بسنجند.

در نهایت، اطلاعات مربوط به اثرات بهداشتی عمدتاً بر اساس مطالعات مقطعی بوده است، اگر چه تجزیه و تحلیل صورت گرفته در این گزارش ترجیحاً از برآورد اثرات پژوهش‌های طولی استفاده نموده که در دسترس بوده است. اثبات رابطه علی و معلولی بدون تعیین ترتیب زمانی حوادث امکان‌پذیر نمی‌باشد، هر چند شواهد دیگری نیز در حمایت از یک فرضیه علت و معلولی برای این پیامدهای ارائه شده است. به‌عنوان مثال:

 مسیر علت و معلولی نشان داده شده در چارچوب مفهومی در شکل ۱ بنیان نظری مربوط به مکانیسم‌های بیولوژیکی و رفتاری را ارائه می‌کند که از طریق آن خشونت می‌تواند منجر به پیامدهای بهداشتی مورد نظر گردد؛

  • این بررسی یافته‌ها را در مکان‌های مختلف، با استفاده از بررسی‌های مبتنی بر جمعیت تکرار می‌کند؛
  • این بررسی روابط زمانی برای برخی از این یافته‌ها مانند برخی از مطالعات انجام شده در مورد خشونت علیه شریک جنسی و تحلیل سقط جنین و خشونت علیه شریک جنسی و تحلیل نوزاد نارس یا وزن کم نوزاد هنگام تولد را تعیین می‌کند، چرا که پیامدهای حاملگی توسط محققان در زمان مطالعه ثبت شده است و گزارش خشونت پیش از این نتایج رخ داده است؛
  • این بررسی در برخی از تحلیل‌ها، یک رابطه دوز-پاسخ ایجاد می‌کند، به این معنا که نتایج شدیدتر در میان زنانی مشاهده می‌شود که به شدت بیشتری مورد آزار قرار گرفته باشند؛
  • مهمتر از همه، این بررسی در زمانی که داده‌های مربوط به هر یک از این نتایج با هم ادغام می‌شوند، حتی پس از تعدیل عوامل مخدوش کننده ارتباط قوی و معنی‌داری به لحاظ آماری بین آن‌ها یافته است.

این بررسی از داده‌های در دسترس حداکثر استفاده را کرده است، اما نتیجه‌گیری‌های محکم‌تر تنها در صورتی امکان‌پذیر است که داده‌های طولی بیشتر در دسترس باشد، نشانگرهای زیستی برای برخی از مسائل مربوط به سلامت انسان در دسترس باشد، و مطالعات کنترل شده بیشتری جهت عوامل مداخله‌گر مربوطه صورت بگیرد. طرح‌های بهتر مطالعه باعث درک بیشتر ماهیت اثرات بهداشتی خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیرشریک جنسی می‌گردد.

نتیجه گیری

این داده‌ها که طبق آن‌ها بیش از یک سوم زنان (۳۵٫۶٪) در سطح جهان تجربه خشونت فیزیکی و / یا جنسی شریک جنسی، یا تجاوز جنسی توسط غیر شریک جنسی را گزارش کرده‌اند، شواهد غیرقابل انکاری به دست می‌دهد، مبنی بر اینکه خشونت علیه زنان یک مسئله عمومی در زمینه سلامت است. امر در تمام نقاط جهان وجود دارد، سلامت زنان را در معرض خطر قرار می‌دهد، مشارکت آن‌ها را در جامعه محدود می‌کند، و باعث درد و رنج بزرگی برای انسان‌ها است.

این یافته بر این نکته تأکید می‌کنند که لازم است بخش بهداشت و درمان خشونت و تجاوز جنسی علیه زنان را جدی‌تر بگیرد. تمام ارائه دهندگان مراقبت‌های بهداشتی باید آموزش ببینند تا بتوانند رابطه بین خشونت و بیماری زنان را درک کرده و قادر به ارائه پاسخ مناسب باشند. نقاط ورودی متعددی در بخش بهداشت و درمان وجود دارد که زنان می‌توانند از این نقاط خواستار مراقبت‌های بهداشتی شوند – بدون اینکه لزوماً به افشای خشونت بپردازند – به خصوص در زمینه خدمات بهداشت جنسی و باروری (به عنوان مثال مراقبت‌های پیش از زایمان، مراقبت‌های بعد از سقط، برنامه‌ریزی خانواده)، بهداشت روانی و خدمات اورژانس. دستورالعمل‌های جدید سازمان بهداشت جهانی برای پاسخ بخش بهداشت و درمان به خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی (۱۱۰) بر نیاز مبرم به گنجاندن این مسائل در برنامه‌های درسی برای همه ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی، و همچنین آموزش ضمن خدمت تأکید می‌کند.

در رابطه با خشونت جنسی، چه علیه شریک جنسی یا غیر شریک جنسی، دسترسی به مراقبت‌های جامع پس از تجاوز به عنف ضروری است، و باید در حالت ایده‌آل ظرف ۷۲ ساعت اتفاق بیفتد. دستورالعمل‌های جدید سازمان بهداشت جهانی (۱۱۰) این قسمت را شامل خط اول حمایت روانی، قرص‌های ضد بارداری اضطراری، جلوگیری از HIV، تشخیص و جلوگیری دیگر عفونتهای منتقل شونده از طریق جنسی (STIs)، و پشتیبانی کوتاه مدت و طولانی مدت سلامت روان می‌داند. این امر باید شامل دسترسی به جمع‌آوری و تحلیل شواهد پزشکی قانونی در مورد آن دسته از زنانی باشد که خواستار پیگرد قضایی هستند. به همین ترتیب، در مورد خشونت علیه شریک جنسی، دسترسی به خط اول حمایت روانی، بهداشت روانی و دیگر خدمات پشتیبانی مورد نیاز باید توسعه و تقویت شود.

این پاسخ بخش بهداشت و درمان باید بخشی از پاسخ چندبخشی باشد، چنانکه این امر به تازگی در نتایج مورد توافق جلسه پنجاه و هفتمین جلسه کمیسیون وضعیت زنان نیز تأیید شده است (۲). این کمیسیون توصیه‌هایی را به دولت‌ها و سایر بازیگران در تمام سطوح، برای انجام موارد زیر ارائه نموده است:

  • تقویت اجرای چارچوب‌های قانونی سیاست‌ها و پاسخگویی؛
  • پرداختن به علل ساختاری و زمینه‌ای و عوامل خطر‌آفرین، به منظور جلوگیری از خشونت علیه زنان و دختران؛
  • تقویت خدمات چند‌بخشی، برنامه‌ها و پاسخ به خشونت علیه زنان و دختران.

شیوع بالای این اشکال خشونت علیه زنان در سطح جهان و در تمام مناطق، همچنین در وهله اول بر ​​نیاز به فراتر رفتن از این خدمات و بر اهمیت همکاری همزمان برای جلوگیری از این بروز خشونت‌ها تأکید می‌نماید. تفاوت در میزان شیوع خشونت در جوامع، کشورها و مناطق نشان می‌دهد که خشونت امری اجتناب‌پذیر است و می‌توان از آن جلوگیری کرد.

شواهد روزافزونی در مورد عوامل توضیح دهنده بسیاری از تغییرات در این مسئله در سطح جهان وجود دارد. این شواهد به نیاز به پرداختن به عوامل اقتصادی و اجتماعی فرهنگی مروج فرهنگ خشونت علیه زنان تأکید می‌نماید. برنامه‌های جلوگیری امیدوار‌کننده‌ای وجود دارد، به‌ویژه در مورد خشونت علیه شریک جنسی، و لازم است این برنامه‌ها آزموده شده و تقویت شوند. مداخلات جلوگیری عبارتند از: به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی حامی اقتدار مردان و کنترل بر زنان که از خشونت علیه زنان چشم‌پوشی می‌کند؛ کاهش میزان قرار گرفتن کودکان در معرض خشونت؛ اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز خانواده؛ تقویت حقوق اقتصادی زنان؛ حذف نابرابری‌های جنسیتی در دسترسی به اشتغال با دستمزد رسمی و آموزش متوسطه (۱۱۱، ۱۱۲)؛ و در سطح فردی، پرداختن به مضرات استفاده از الکل. شواهد روزافزون حاصل از نظر‌سنجی‌هایی که از مردان در مورد ارتکاب تجاوز به عنف / تجاوز جنسی در برابر غیر شریک جنسی و خشونت فیزیکی و جنسی علیه شریک جنسی سؤالاتی را مطرح می‌کند، به نیاز به مقابله با هنجارهای اجتماعی و فرهنگی کاملاً مردانه، روابط قدرت جنسیتی و خشونت اشاره دارد. (۱۱۳، ۱۱۴)

این گزارش به صراحت نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان در سطح جهان فراگیر است و یک عامل عمده بیماری زنان است. و در مجموع یافته‌های مذکور این پیام محکم را دارد که خشونت علیه زنان مشکل کوچکی نیست که تنها در برخی از جوامع رخ می‌دهد، بلکه یک مشکل شایع بهداشت عمومی در سطح جهان است، و نیازمند اقدام فوری می‌باشد. چنانکه به تازگی توسط کمیسیون وضعیت زنان گفته است (۲)، وقت آن است که جهان دست به اقدام بزند: زندگی عاری از خشونت یکی از حقوق اساسی بشر است، حقی که هر زن، مرد و کودک سزاوار آن است.

(۱) دبیر کل در هنگام افتتاح کارزار جهانی مربوطه می‌گوید خشونت علیه زنان هرگز قابل قبول، قابل اغماض و هرگز قابل تحمل نیست. نیویورک، سازمان ملل متحد بخش اطلاعات عمومی، بخش اخبار و رسانه، ۲۰۰۸ (SG / SM/11437 WOM/1665).

 (۲) جلوگیری از خشونت علیه شریک جنسی و خشونت جنسی علیه زنان. انجام اقدام و ایجاد شواهد. ژنو، سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۱۰٫

 (۳) سن ۱۵ سالگی به عنوان حد پایین خشونت علیه شریک جنسی و تجاوز جنسی به غیر شریک جنسی تعیین شده است، بنابراین اگرچه ما در سراسر این گزارش به “خشونت علیه زنان” اشاره می‌کنیم، اما می‌دانیم که خشونت تجربه شده توسط دختران بین سنین ۱۵ و ۱۸ سال به‌عنوان بدرفتاری علیه کودکان در نظر گرفته می‌شود.

 (۴)

 (۵) در متا آنالیز، از آزمون ناهمگنی (I2) استفاده می‌شود تا نشان داده شود که هر یک از مطالعات تا چه اندازه بر خلاف انسجام نتایج تمام مطالعات، متغیر هستند. بالاتر بودن نمرات ناهمگنی که از نظر آماری معنی‌دار باشند نشان می‌دهند که این تغییر تصادفی نیست.

 (۶) داده‌های حاصل از مطالعه در چند کشور در خصوص سلامت زنان و خشونت خانگی علیه زنان (۲۱) این یافته را تأیید کرد و داده‌های آن مربوط به ۱۴ محل در ۹ کشور بود. در حالی که به طور متوسط، ۴۸٪ از زنان با تجربه خشونت فیزیکی شریک جنسی مدعی درخواست مراقبت‌های بهداشتی مورد نیاز برای آسیب‌های خود شدند، در واقع تنها ۳۶٪ آن‌ها چنین کاری را انجام دادند.

 (۷) این رابطه فقط در مورد تنها خشونت علیه شریک جنسی مشاهده شد.

 (۸) این بررسی خشونت روانی / عاطفی را در بر نمی‌گیرد، زیرا داده‌های کمتری در این زمینه در دسترس است و تنوع بیشتری در این خصوص در بین مطالعات وجود دارد.

 ترجمه: گروه ترجمه خانه امن

منبع: 

World Health Organization 2013

Global and regional estimates of violence against women Prevalence and health effects of intimate partner violence and non-partner sexual violence

http://apps.who.int/iris/bitstream/10665/85239/1/9789241564625_eng.pdf

 Accessed June 20, 2013

شهریور
۲
۱۳۹۲
برخی از زنان جهان می گویند خشونت خانگی مشکل ساز نیست
شهریور ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

domestic-violence

تحقیق جدیدی در نشریه “جامعه شناسی آمریکایی” که توسط Rachael S.Pierotti از دانشگاه میشیگان انجام شده، بررسی بر روی رفتار زنان نسبت به خشونت گری شرکای زندگی شان در ۲۶ کشور مختلف را نشان می دهد. یافته های این تحقیق که می توانند در از میان بر داشتن خشونت خانگی نقش مهمی را ایفا کنند نمایانگر این هستند که رفتارها و طرز فکرهای ناشی از فرهنگ جهانی بطور روزافزون مسئله خشونت را رد می کنند و زنانی که با این فرهنگ جدید جهانی آشنا می شوند  بیشتر احتمال می رود که به سوی عملی کردن آن و از میان برداشتن خشونت قدم بر دارند.

این تحقیق که سال ها به طول انجامید از زنان این سؤال را می پرسد که: “بعضی اوقات شوهران از کارهایی که زنانشان انجام می دهند عصبانی و رنجیده می شوند. آیا به نظر شما در چنین شرایطی تنبیه کردن و کتک زدن زن توسط شوهر موجه است؟ “

با توجه به نقشه بالا، در کشورهایی که آبی رنگ هستند پاسخ اکثر زنان به این سؤال “خیر” و  در کشورهای قرمز رنگ پاسخ آنها “بله” بود. بالاترین آمار مخالفت و رد خشونت خانگی را جمهوری دومینیکن داشت که پاسخ ۹۵٫۵۴ در صد از زنان به این سؤال منفی بود. کشور اتیوپی پایین ترین آمار را داشت و تنها ۱۷٫۸۴ در صد از زنان پاسخشان به این سؤال منفی بود.

این تحقیق همچنین پنج سناریوی مختلف را که چرا مردان ممکن است همسرانشان را کتک بزنند مشخص کرد:

(۱) اگر زن بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود،

 (۲) اگر زن به بچه ها و بچه داری اهمیت نشان ندهد،

(۳) اگر زن مدام با شوهر جر و بحث کند،

(۴) اگر زن نخواهد که با شوهرش رابطه جنسی داشته باشد،

 (۵) اگر زن غذا را بسوزاند.

ای تحقیق همچنین افزایش زنانی را که در ۲۳ کشور از ۲۶ کشور مورد مطالعه، مخالف خشونت خانگی هستند را به عنوان یک روند جهانی شناخت. از نتایج این تحقیق بر می آید زنانی که به دلیل زندگی شهری، در دسترس بودن رسانه ها، و داشتن تحصیلات به مستندات فرهنگ جهانی رو به تکامل دسترسی دارند، کمتر احتمال می رود که خشونت گری شرکای زندگی را نسبت به خود قبول و تحمل کنند. کلمه “مستندات” در واقع یک کلمه ادبی و علمی برای “طرز تفکر و برخورد جهانی” است که در این متن بجای “ایده نا مقبول بودن خشونت خانگی” از آن استفاده می شود.

 قسمتی از تحقیق:

در ۲۲ کشور مورد تحقیق، زنانی که در شهرها زندگی می کردند بیشتر خشونت شریک زندگی را مردود می دانستند. در تمام کشورهای مورد تحقیق به جز چهار کشور، زنانی که حداقل تحصیلات دوران راهنمایی داشتند آمار بالاتری نسبت به رد خشونت داشتند. تأثیر تحصیلات عالی بر میزان مردود دانستن خشونت در هر یک کشورها بسیار بالا است. با وجود نتایج چشمگیر شاخص های  “زندگی شهری” و “تحصیلات” در این تحقیق، همچنان دسترسی به رسانه ها به افزایش میزان رد خشونت در ۱۴ کشور نقش مهمی ایفا کرده است. بطور کل هر کدام از این شاخص ها بطور مستقل تأثیر بسزایی در انتشار استانداردهای جدید جهانی و از میان بر داشتن خشونت را دارند.

Pierotti می گوید رد خشونت خانگی تفکری است که جزئی از یک تغییر بزرگ فرهنگی است و تنها با شهرنشینی و افزایش درآمد گسترش پیدا نمی کند.

یافته های بدست آمده از این تحقیق درک غربی ها را از اینکه جهان اسلام با زنان بدترین برخورد را دارد نیز زیر سؤال می برد زیرا که تنها با نگاهی به نتیج بدست آمده از کشورهای اردن، ترکیه و مصر اختلافات قابل مشاهده اند. بر خلاف درک غربی ها،  شاخص های برابری جنسیتی و برخورد با زنان اغلب نشان می دهند که بطور متوسط زنان در آسیای جنوبی و صحرای بزرگ آفریقا در شرایط بدتری نسبت به زنان کشورهای خاورمیانه قرار دارند.

اما همچنان این نکته فابل توجه است که زنان سرتاسر دنیا و بخصوص در کشورهایی که پایین ترین آمار مخالفت را داشته اند بطور روزافزونی مخالفت خود را نسبت به خشونت خانگی نشان می دهند، که این موضوع خود نمایانگر عدم ارتباط خشونت خانگی فاکتورهای پیش پا افتاده فرهنگی است که از آن جمله می توان فاکتورهای مذهب و منطقه جغرافیایی را نام برد.

نمودار زیر یک سری از نتایج این تحقیق را بطور خلاصه نشان می دهد. “موج اول” مربوط به اولین دوره تحقیقات در اوئل و اواسط دهه سال  است ۲۰۰۰ و موج دوم مربوط به سال های بعد می باشد.

dv-chart

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/hlUAxY

مرداد
۳۰
۱۳۹۲
سقط جنین با رعایت مسائل شرعی، پزشکی و قانونی مجازاست
مرداد ۳۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

TakeDel

عکس: Takedel

نوشته: فیروزه فیروزانفر

دختری ۲۰ ساله هستم که در گوشه ای از ایران و در خانواده ای سنتی و مذهبی  زندگی می کنم. متاسفانه دو ماه پیش  که برای سفری پیش یکی از اعضا خانواده نزدیکم رفتم، زمانی که فامیل من برای خرید بیرون رفت، شوهرش به من تجاوز کرد .خدا میداند چه بر من گذشت . مجبور بودم سکوت کنم . بخاطر فامیلم و آبرو ولی حالا فهمیدم که حامله هستم و نمیدانم چه کنم ؟ مستاصل شده ام واگر راهی برای کورتاژپیدا نکنم فکرمیکنم بهترین راه مرگ است .

صرف نظر از پاسخی که ما به این دختر جوان دادیم بر اساس آماررسمی سالانه در کشور ۸۰ هزار مورد سقط جنین قانونی و غیرقانونی انجام می‌شود. هر چند که بسیاری از کارشناسان این آمار را غیر واقع بینانه میدانند و تعداد سقط جنین های غیر قانونی را بیش از این تعداد ارزیابی می کنند .

واقعیت آن است که  سقط جنین، یک واقعیت اجتماعى است که با توجه به ارتباطى که با سلامت جسمانى و روانى خانواده و جامعه دارد باید به آن توجه کرد. واقعیتی که در سالهای گذشته بخصوص در شهر تهران با افزایش بی سابقه ای روبرو بوده است. قانون نیز طی ۶ سال گذشته و درحدوده شرع سقط جنین را در ۴۹ مورد تا زمانی که جنین ۴ ماهه نشده مجاز دانسته است اما به هر حال و بطور متوسط از هر ۳ موردی که به پزشک قانونی برای اخذ مجوز سقط جنین مراجعه می کنند با دو مورد موافقت کرده و معلوم نیست سومین زنی که درخواست سقط جنین داده با چه سرنوشتی روبرو می شود.

طبق آمار وزارت بهداشت، پایتخت نشینان در سال ۸۹ با ۸۴۵ مورد سقط جنین قانونی، بیشترین میزان سقط جنین در کشور را به خود اختصاص داده‌اند. اما استان خوزستان از نظر میزان رشد با ۲۰۷ درصد افزایش سقط، در رتبه نخست ایستاده است. به این ترتیب سقط جنین در سال‌های گذشته حدود ۲۰ درصد در کل کشور رشد داشته است. اما این‌ها پرونده‌هایی هستندکه مسیر قانونی را طی کرده اند وهیچ آماری درستی از جنین‌هایی که بدون تشکیل هیچ پرونده‌ای سقط شده‌اند در دست نیست!

اما آنچه در این میان مهم است، قانون است.”حسب ماده واحده مصوب ۱۰/۰۳/۱۳۸۴ مجلس شورای اسلامی ؛سقط درمانی با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تایید پزشکی قانونی مبنی بر جنین که به علت عقب افتادگی یا ناقص الخلقه بودن موجب حرج مادر است و یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توام باشد قبل از ولوج روح( چهارماه) با رضایت زن مجاز می باشد و مجازات و مسوولیتی متوجه پزشک مباشر نخواهد بود .”

دکتر عبدالرزاق برزگر معاون پزشکی و آزمایشگاهی سازمان پزشکی قانونی در گفت‌وگو با تهران امروز می‌گوید:« قانونی که مجلس به تصویب رساند به اختصار سقط درمانی نام گرفت. در قانون قبل شرایط تنها مربوط به وضعیت مادر بود اما در قانون جدید به صورت ماده واحده ذکر شده که اگر سه پزشک ناقص‌الخلقگی کودک یا عقب ماندگی جنین را تایید کنند یا به این نتیجه برسند که مادر بیماری دارد و ادامه حاملگی برای وی خطر جانی دارد و پزشکی قانونی نیز این نظر را تایید کند از نگاه قانون جدید سقط قابل انجام است به شرطی که حاملگی در وضعی باشد که هنوز ولوج روح در جنین حاصل نشده به شرطی که مادر رضایت داشته باشد.»

 دکتر برزگر ادامه می‌دهد: «قانون جدید گشایش خیلی خوبی را سبب شده است. قانونگذار اجازه داده که بعد از ارائه مدارک و بررسی آنها توسط پزشکی قانونی، کسی که واقعا بیماری خطرناکی داشته باشد و یا جنین او بیمار باشد با شرایطی که گفته شد سقط جنین داشته باشد. باید توجه داشت که قوانین ما بر پایه فقه اسلامی است. اجازه سقط جنین نیز با رعایت مسائل شرعی مجاز شمرده شده است و انجام می‌شود.»

اما سقط درمانی چیست ؟

سقط درمانی یا ضرورت سقط مواردی است که بنا به علل پزشکی مجاز به سقط جنین هستیم . این علل گاهی جنینی و گاه علل مادری می باشد بدین معنا که گاهی ناهنجاری های جنین موجب جواز سقط می گردد و گاه به جهت حفظ سلامت مادر اقدام به سقط جنین می نمائیم .

اما لازم به توضیح است که به هر حال سقط جنین به لحاظ اخلاقی، فقهی، قانونی و پزشکی فعلی حرام و جرم مستوجب مجازات و یا پرداخت دیه است . مگر آنکه عواملی باعث شود که سقط لازم آید . این عوامل در قانون چنین است.

اما به هرحال صدور مجوز برای سقط درمانی خود دارای مراحل مختلفی است .

متقاضیان سقط درمانی تا پیش از چهار ماهگی می توانند با ارایه مدارک لازم شامل شناسنامه زن و شوهر، سه قطعه عکس تمام رخ، تصویر صفحه اول و دوم شناسنامه ها، معرفی نامه از پزشک متخصص معالج به همراه سونوگرافی معتبر و پرداخت تعرفه تعیین شده به مراکز پزشکی قانونی مراجعه و نسبت به دریافت مجوز سقط اقدام کنند.شایان ذکر است نیمی از افرادی که برای دریافت مجوز سقط درمانی به مراکز پزشکی قانونی مراجعه می کنند به علت اقدام دیر هنگام (بعد از چهارماهگی ) موفق به دریافت این مجوز نمی شوند. بنابراین رعایت مهلت اهمیت زیادی دارد. در مواردی که یک پزشک وجود نقص جدی در جنین را تشخیص بدهد و یا اندیکاسیون های جنینی و سقط محرز باشد، باید در چهارماهگی یا پیش از آن فرد را به مراکز پزشکی قانونی معرفی کند تا پس از بررسی های لازم مجوز سقط درمانی صادر شود.

از آنجا که در قانون حضور پدر برای صدور مجوز سقط تصریح‌نشده، پزشکی قانونی نیز برای تسهیل در امور مردم با استعلام از اداره حقوقی و با بررسی‌های لازم، دستور‌العمل جدیدی را تدوین و به مراکز پزشکی قانونی سراسر کشور ابلاغ کرد که بر اساس آن حضور پدر برای صدور مجوز سقط درمانی الزامی نیست.

بر اساس دستور‌العمل جدید سازمان پزشکی قانونی از ابتدای مهر امسال به تمامی مراکز ابلاغ شد که حضور و رضایت مادر برای صدور مجوز سقط درمانی کافی است و الزامی به گرفتن رضایت از پدر وجود ندارد.

در نهایت و با وجود قوانین مختلف برای سقط درمانی باید گفت هنوز معضل سقط جنین های غیر قانونی در ایران با آمار نگران کننده ای وجود دارد و  سالانه دهها هزار زن تن به سقط جنین غیر قانونی میدهند و به آلوده ترین و غیر بهداشتی ترین فضای ممکن تن برای سقط میروند . گاهی با زدن آمپول های  سقط گاو و یا با استفاده از پر تیز شتر مرغ کورتاژ می کند و اینهمه نشان می دهد که هنوز قانون کامل و فراگیر نیست و برای رفع ویا جلوگیری از آن نیاز به تحقیق و بررسی بیشتر دارد تا زنان ایرانی برای سقط جنین ناچار به زیر پا گذاشتن قانون به مانند یک مجرم نباشند.

منابع:

۱ http://www.mashreghnews.ir/fa/news/70441/آمار-رسمی-از-سقط-جنین-در-ایران

۲   http://www.tabnak.ir/fa/news/244102/%E2%80%8C

۳   www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=232823

۴  http://www.ghatreh.com/news/nn12852761/آیا-دانید-مجوز-سقط-جنین-ایران-بدون-رضایت-پدر-صادر

مرداد
۲۹
۱۳۹۲
بررسی تطبیقی نقش های پلیس زن در ایران و جهان
مرداد ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱

image_pdfimage_print

 8663149066_3ba5457ce8_n (2)

عکس:  UNDP in Europe and Central Asia

نوشته: مهری ملکوتی حقوقدان و پژوهشگر

اشاره- در سال ۱۹۸۵ فعالان مدنی برزیلی دولت را قانع کردند که کشور برای کمکرسانی به زنان خشونت دیده به پلیس زن نیاز دارد. کلانتری های زنان پلیس برای نخستین بار در برزیل تاسیس شد و در پی آن دیگر کشورها به تربیت پلیس زن و ایجاد کلانتری های زنان پلیس اقدام کردند. شاید زنان ایرانی خبر نداشته باشند که پیش از برزیل، دولت ایران در سالهای قبل از انقلاب ۵۷ تربیت پلیس زن را در دستور کار قرار داد. حتی به زنان درجات و رتبه های نیروی انتظامی داده شد. چند سال پیش از انقلاب مردم تهران زنان پلیس را در خیابان ها و چهارراه ها می دیدند که ترافیک را کنترل می کنند. مردم ابتدا شگفت زده شدند و پس از مدتی به دیدن زنان پلیس ترافیک که جوان بودند و لباس پلیس و کلاه زیبا بر سر داشتند و درجه شان روی شانه های لباس می درخشید، عادت کردند.

با به ثمر رسیدن انقلاب فقط در کادر اداری بدون برخورداری از درجات نظامی و انتظامی استخدام می شدند. سال ها گذشت تا باری دیگر جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه رسید که برای پیشبرد برخی امور باید از پلیس زن استفاده کند. مجلس سرانجام تصویب کرد که پلیس زن استخدام و تربیت بشود و آنها از درجات انتظامی همانند مردان بهره مند بشوند، بی آنکه اونیفورم پلیس بر تن کنند.

اینک سالهاست در ایران پلیس زن فعال است. عمده فعالیت آنها همکاری با مردان پلیس در گشت های ارشاد برای کنترل حجاب، بازرسی بدنی زنان برای ورود به نهادهای دولتی با هدف کنترل حجاب، همکاری با مردان پلیس در تفتیش از خانه و اماکن افراد تحت پیگرد توسط نهادهای قضائی کشور است. آنها در این موارد اشیا ء و پوشاک خاص زنان را تفتیش می کنند . همچنین در مراجع قضائی رسیدگی کننده به جرائم اخلاقی و منکراتی حضور دائمی دارند. گسترش این نقش ها برای پلیس زن از آن رو حاصل شده است که ارزشهای اسلامی به مردان پلیس اجازه نمی دهد تا به زنان برای تفتیش بدنی و مانند آن نزدیک بشوند. بنابراین پلیس زن در ایران امروز بسیار فعال است. اما « خانه امن » در صدد بررسی تاثیر این حضور بر کنترل خشونت خانگی است. موضوعی که در دیگر کشورهای جهان یک اولویت کاری برای زنان پلیس محسوب می شود.

پیش از ورود به این بررسی، چرخی می زنیم در کشورهائی که کلانتری های زنان تاسیس کرده اند و پلیس زن تربیت و استخدام می کنند. پس از آن از انتظارات خانه امن سخن می گوئیم و از نقش های پلیس زن با هدف کنترل خشونت خانگی در ایران یاد می کنیم.

به این منظورگزارشی با عنوان « کلانتری زنان پلیس، یک رخداد جهانی» نوشته محمد اوزیر نیازی نویسنده در مؤسسه توسعه اقتصادی اسلام آباد پاکستان کار می کند ترجمه شده که از نظرتان می گذرد.

«زنان پاکستان ۵۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند، چه بسا در اقتصاد کشور نقش نا چیزی دارند. آنها همچنین تنها یک درصد نیروی پلیس پاکستان را تشکیل می دهند.

دنیا به سرعت رو پیشرفت وجهانی شدن است، شرکت دادن زنان در این حرکت و نوآوری ها از اهمیت بالایی برخوردار است. باید راه و روش های قدیمی را کنار گذاشت و برای موفقیت و توسعه روش های جدید را پیش گرفت. موضوع داشتن زنان پلیس تفکری است که در جهان در حال شکوفا شدن  است و تا کنون بسیاری از کشورها تلاش های مستمر و جدی در این زمینه داشته اند. زمانی که راجع به نقش زنان پلیس در جامعه صحبت می کنیم باید بر این مسأله هم واقف باشیم که آنها باید امکان دسترسی به چنین پست هایی را نیز داشته باشند. زنان و مردان هر دو از اعضا ادارات پلیس هستند و لازم است که هر کدام بتوانند بدون هیچ مانعی مستقل کار کنند. معمولاً دیده می شود که زنان در کلانتری هایی که تماماً افسران مرد دارند برای کار فرستاده می شوند. حال آنکه زنان باید بتوانند از قابلیت های خود بطور تمام و کمال استفاده کنند.

زنانی که در کلانتری های پلیس مرد کار می کنند مشکلات بسیاری دارند و بنابراین، اینکه زنان کلانتری های مجزایی داشته باشند از اهمیت بالایی برخوردار است.

مشکلاتی که زنان جامعه با آن ها دست و پنجه نرم می کنند را می توان از طریق داشتن کلانتری های مجزا برای زنان به راحتی حل کرد. این یک واقعیت است که زنان برای شناخت مشکلات و مسائل مربوط به هم جنسان خودشان در مقایسه با مردان، در فهم و موقعیت بهتری قرار دارند. بنابراین ایده داشتن کلانتری های مخصوص زنان پلیس به زنان در اقلیت جامعه کمک می کند تا بتوانند براحتی مشکلات خود را عنوان و از اسرار اسف بار خود پرده برداری کنند. بسیاری از کشورها چون آرژانتین، بولیوی، برزیل، اکوادر، قنا، هند، کوزو، لیبری، نیکاراگوئه، پرو، فیلیپین، سیرا لئون، آفریقای جنوبی، اوگاندا، و اوروگوئه، در سطوح محلی واحدها و کلانتری های مخصوص زنان پلیس ایجاد کرده اند.

تأسیس کلانتری ها و واحدهای پلیس مختص زنان در سال ۱۹۸۵ در برزیل آغاز شد. وجود ۴۷۵ کلانتری در برزیل حاکی از شهرت چنین کلانتری هایی در آمریکای جنوبی دارد. از زمان تأسیس اولین کلانتری پلیس زن در Sao Paulo برزیل تا سال ۲۰۱۰، تعداد این کلانتری ها بطور قابل توجهی رو به افزایش بوده، برای مثال از کلانتری های موجود در آمریکای جنوبی می توان از ۴۷۵ کلانتری در برزیل، ۳۴ کلانتری در اکوادر،۵۹ در نیکاراگوئه، و ۲۷ کلانتری در پرو نام برد.

هدف کلانتری های پلیس زن، تأمین خدمات مخصوص به نجات یافتگان خشونت خانگی و جنسی است. با این حال ممکن است که هر کدام از این کلانتری ها اختیارات قانونی و تعریف شده متفاوتی داشته باشند.

برای مثال در برزیل، نیکاراگوئه و پرو واحدهای پلیس همان کلانتری ها هستند حال آنکه در اکوادر کلانتری ها قسمتی از سیستم عدالت اجرائی بخش اجرائی کشور را تشکیل می دهند.

کلانتری ها در اکوادر، سیرا لئون، و پرو در راستای قوانین تنها مجاز به رسیدگی به خشونت خانگی هستند. در کشورهای دیگر مانند آرژانتین، برزیل، و نیکاراگوئه کلانتری ها نه تنها به شکایات زنان از شوهرانشان بلکه به شکایت آنها از افراد دیگر نیز رسیدگی می کنند.

در نیکاراگوئه، قانون خشونت خانواده تنها شامل خشونت فیزیکی و روانی است اما کلانتری ها متعهدند که به هر صورت به خشونت های جنسی نیز رسیدگی کنند که از آن جمله می توان از جرائم خشونت جنسی که تحت قانون مجازات عمومی هستند نام برد.

در برزیل حوزه اختیارات کلانتری ها از مکانی به مکان دیگر بسیار متغیر است اما اغلب آنها با خشونت های خانگی چون خشونت فیزیکی، تهدیدها و همچنین خشونت جنسی روبرو هستند.

این کلانتری ها به پلیس های زن متخصص و لایقی مجهز هستند که به نیازهای خاص زنان خشونت دیده رسیدگی می کنند. معمولاً این واحدهای متخصص ابزار لازم برای آسان سازی روش گزارش خشونت ها را در اختیار زنان قرار می دهند. آنها همچنین خدمات درمانی، مشاوره ای و مالی در اختیار قربانیان قرار می دهند و به آنها کمک می کنند تا اقدامات و پیگیری قانونی لازم را آغاز کنند. این کلانتری ها بطور مستمر نقش اشاعه آگاهی رسانی در مورد حقوق زنان و امنیت آنها را در جامعه دنبال می کنند.

بسیاری از این برنامه ها از آنجا که براحتی قابل دسترس هستند، از جانب زنان بازخوردهای خوبی گرفته اند. از نتایج و نشانه های این موفقیت می توان افزایش گزارشات خشونت و دسترسی گسترده خشونت دیدگان به خدمات را نام برد. (خدماتی چون: مشاوره، حمایت های قانونی، اجتماعی، و اقتصادی)

هندوستان نیز دارای واحدها و کلانتری های پلیس زن در سطح محلی است. اولین کلانتری زنان در هند در سال ۱۹۷۳ آغاز به کار کرد. بر اساس آمار و اطلاعات دفتر توسعه و تحقیقات پلیس، تا یکم ژانویه سال ۲۰۱۱، ۴۴۲ کلانتری زن در سطح هند وجود داشته است.

Tamil Nadu با ۱۹۶ کلانتری پلیس زن بیشترین تعداد و پس از آن Uttar Pradesh با ۷۱ کلانتری، Andhra Pradesh با ۳۲، Gujarat 31، Rajasthan 24، Jharkhand 22، Madhya Pradesh 9، Punjab  ۵، Chhattisgarh 4، و Haryana به ترتیب قرار گرفته اند.

در بنگلادش، کلانتری هایی در مناطق روستایی و شهری تأسیس شده اند تا اثبات کنند که چگونه و تا چه حد نیروی پلیس مردمی می تواند با اطمینان حاصل کردن از رسیدگی کامل به نیازها و انتظارات زنان، برای جامعه مفید واقع شود. زنانی که در این کلانتری ها کار می کنند فاقد تعصبات جنسیتی هستند و برای پیشرفت مهارت ها و ایجاد نظم در اعمال رویکردی مردمی در فعالیت های خود در جوامع محلی، آموزش دیده اند. این کلانتری ها در صدد تغییر الگو هستند تا بتوانند از قربانیان زن حمایت کنند.

در پاکستان، آغاز کار پلیس زنان را می توان از دهه ۷۰ مشاهده کرد. در قانون پلیس سال ۱۸۶۱ و مقررات سال ۱۹۳۴ هیچ نشانی از نظام پلیس زن وجود ندارد، حال آنکه در حکم سال ۲۰۰۲ نیروی پلیس نیاز مبرم به داشتنن نیروی پلیس زن مشخص شده است. اولین کلانتری پلیس زن پاکستان توسط Benazir Bhutto، نخست وزیر پیشین این کشود، در ۲۵ ژانویه ۱۹۹۴ در اسلام آباد تأسیس شد.

در ۴ استان پاکستان ۱۵۴۴ کلانتری وجود دارد، در حالی که در کل کشور تنها ۱۲ کلانتری زن به علاوه ۳ کلانتری در Punjab، ۶ در Sindh، ۲ در Khyber Pakhtunkhwa، و یک کلانتری در اسلام آباد وجود دارد. بسیاری از این کلانتری های تنها به عنوان بازداشتگاه فعال هستند.

چهار هزار پرسنل پلیس زن، کمتر از یک درصد نیروی پلیس کل کشور را تشکیل می دهند.

موفقیت کلانتری زنان پلیس در آمریکا و آسیای جنوبی مشخص  کرده است که داشتن چنین کلانتری هایی عمدتاً از الزامات دسترسی به سیستم قضایی و خدمات مخصوص هستند.

نقش عمده کلانتری های پلیس زن این است که خشونت علیه زنان را به عنوان یک مسئله عمومی و مشترک و همچنین به عنوان یک جرم جلوه دهند.

کلانتری های پلیس زن به همراه دیگر فعالان حقوق بشر در تلاش هستند تا امکانات لازم برای دسترسی آسان زنان خشونت دیده را به سیستم عدالتی افزایش، خشونت علیه آنها را کاهش و دانش و آگاهی زنان را نسبت به حقوق خود بالا ببرند. لازم است که در این راستا جایگاهی برای نیروی پلیس و راه هایی برای افزایش آگاهی و دانش زنان پلیس و شبکه های ارتباطی آنها بوجود آورد.

مسائل مختلفی وجود دارند که باید جهت تقویت اقتدار و اختیار زنان برای فعالیت های پلیسی مورد بررسی قرار گیرند. همچنین باید اقدامات بسیاری در مورد فراهم کردن تسهیلات و محیطی مناسب برای فعالیت های آنان صورت داد.۱

مقایسه  با ایران

زنان قربانی خشونت خانگی در ایران ضمن تماس با خانه امن و هنگامی که از سوی مشاوران حقوقی این خانه به تماس با کلانتری ها ترغیب می شوند، از پلیس زن که در کلانتری های ایران حضور دارند، بیش از پلیس مرد ابراز نارضایتی می کنند. در این باره با قربانیان خشونت وارد گفت و گو شدیم. حاصل گفته های آنان این است:

پلیس زن در کلانتری های ایران حاضر است و زنان مراجعه کننده که از خشونت خانگی رنج می برند، پیش از طرح شکایت به اتاق آنها هدایت می شوند. برخوردشان با ما سرد و خالی از درک و شناخت مشکلات زنانه است. بیش از مردان پلیس، ما را که قربانیان خشونت خانگی هستیم به صبوری و تسلیم و تحمل و اطاعت کامل از شوهر توصیه می کنند. در این باره بسیار اصرار می ورزند و تاکید می کنند که دادگاهها سرشان شلوغ است و این گونه مسائل از نظر آنها اهمیت و ارزش رسیدگی ندارد و بهتر است اصلا از طرح شکایت منصرف بشوید.

قربانان خشونت خانگی می گویند: اغلب پس از مراجعه به پلیس زن، احساس می کنیم آب سرد روی سرمان ریخته اند. از قانون و قاضی و پلیس و دادگاه نا امید می شویم و چون باور می کنیم که خانم پلیس حتما راست می گوید و کسی به فریادمان نمی رسد، از کلانتری دست خالی بیرون می رویم و شکایتی را به ثبت نمی رسانیم. در عوض تصمیم می گیریم از خشونت خانگی فرار کنیم. با پریشانی خانه مشترک و فرزندان عزیز خود را ترک می کنیم و به خانه دوست و آشنا و خویشاوندی پناه می بریم. به این ترتیب بسیاری از حقوق شرعی و قانونی خود را از دست می دهیم. مثل حق مطالبه نفقه را. هر جا می رویم می گویند چرا از ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی استفاده نکرده اید؟ چرا خانه را ترک کرده اید؟ حالا شده اید «زن ناشزه» و حقی بر نفقه ندارید. حق تامین مسکن و همزیستی با فرزندان را از دست می دهیم و خلاصه از این جا رانده، از آن جا مانده می شویم.

بنابراین در یک بررسی تطبیقی با گزارشی که از کلانتری های زنان در جهان نقل شد، این گونه پیداست که زنان پلیس ایران یا خود رغبتی به کنترل خشونت خانگی و کمکرسانی به قربانیان خشونت ندارند یا از مقامات بالای نیروی انتظامی و قضائی به آنها دستور داده شده تا به قربانیان خشونت خانگی چندان بها ندهند. در هر دو حال این اختلاف در نقش زنان پلیس در جهان با زنان پلیس در ایران، وجه تفاوتی است که با دیدگاههائی که پشتوانه تربیت زنان پلیس در جهان است بسیار فاصله دارد.

خانه امن از زنان پلیس که در کلانتری ها کار می کنند و از مقامات رده بالای نیروی انتظامی تقاضا داردبا انتشار آمار زنان پلیس و چگونگی توزیع آنها در ارکان گوناگون قضائی و کلانتری ها، و همچنین اعلام شرح وظایف زنان پلیس در رویاروئی با قربانیان خشونت خانگی، موجبات رفع نگرانی ها را فراهم ساخته و چنانچه برخی زنان پلیس با وظایف خود آشنا نیستند، با توجه به نرخ رو به افزایش طلاق، به آنها تذکر بدهند که با بی اعتنائی نسبت به زنان خشونت دیده باعث فرار آنها از خانه مشترک می شوند که تبعات زیانبار این فرار بسیار است.

همچنین به عهده زنان ایرانی است تا با استفاده از فضای متفاوتی که در کشور ایجاد شده، برای مقامات بلند مرتبه پلیس نامه ینویسند و نامه را با تعداد زیادی امضا به دفاتر آنها تقدیم کنند تا بحث به جریان بیافتد و راه حل پیدا بشود. در غیر این صورت زنان پلیس ایران ممکن است به رویه کنونی ادامه بدهند و از یک وظیفه اصلی که در سراسر جهان برای زنان پلیس به رسمیت شناخته شده، یعنی از توجه به شکایت زنان قربانی خشونت خانگی غافل بمانند. چه بسا خود نیز قربانی خشونت خانگی هستند و برای وظائفی که به عهده گرفته اند، آمادگی ندارند. آموزش مجدد پلیس زن در ایران با هدف کنترل خشونت خانگی، پیشنهاد « خانه امن » به سازمان پلیس ایران است. ممکن است بازآموزی و به روز کردن اطلاعات پلیس زن کمک کند تا این بی اعتمادی که در زنان خشونت دیده نسبت به آنها ایجاد شده از بین برود. ایجاد اعتماد بین پلیس و خشونت دیده مهمترین نقش را در کنترل خشونت خانگی بازی می کند.

۱ ترجمه: مهتاب صمیمی

منبع: http://www.thefrontierpost.com/article/23500