صفحه اصلی  »  2013 July
مرداد
۹
۱۳۹۲
مردان برای موفقیت به زنان احتیاج دارند
مرداد ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

Father-and-Daughter-3

عکس: روان آنلاین

 آیا تا به حال اندیشیده‌اید که چرا برخی از مردان خسیس و برخی دیگر بخشنده و سخاوتمندند و اینکه چه انگیزه‌ای «بیل گیتس» را ترغیب کرد تا بیش از ۲۸ میلیارد دلار هدایای بشردوستانه اهدا کند در حالی که بسیاری از هم‌ترازهای او کنترل شدیدتری روی دارایی‌های خود دارند؟

شواهد و بررسی‌های جدید پاسخ‌های قابل تاملی را در این زمینه ارائه می‌دهند. بر اساس نتایج یک مطالعه گسترده، وجود زن در خانواده حتی یک نوزاد دختر می‌تواند محرک کافی باشد تا مردان را به بخشنده بودن و سخاوتمندی ترغیب کند.

در مطالعه‌ای جدید «میشل دال»، «کریستین دزو» و «دیوید گادیس راس» به بررسی ویژگی بخشندگی و انگیزه‌ای که مردان را به سوی این صفت مثبت سوق می‌دهد، پرداختند. در این بررسی، این سه محقق به کشف پاسخ این سوال پرداختند که چرا برخی مدیران مرد در پرداخت حقوق به کارمندان خود دست‌ودل‌بازتر هستند.

این سه محقق با بررسی ۱۰ هزار کمپانی دانمارکی در مدت زمان یک دهه، میزان حقوق پرداختی به کارمندان در این کمپانی‌ها را مورد مطالعه قرار دادند.

نتایج بررسی‌ها نشان داد که مدیران این کمپانی‌ها پس از پدر شدن به طور کلی دستمزد کارمندانشان را کاهش دادند. این مدیران معتقد بودند که منابع موجود در کارخانه‌هایشان تامین کننده زندگی آنان و خانواده رو به رشدشان است و باید در صرفه‌جویی و حفظ آن کوشا باشند حتی اگر تامین خانواده‌شان به بهای کم کردن دستمزد کارمندانشان تمام شود. اما نکته جالب در مورد این مطالعه این بود که تغییرات در میزان پرداخت حقوق‌ها به جنسیت فرزند صاحب کمپانی یا کارخانه پس از پدر شدن وی، بستگی داشت به این ترتیب که این مدیران پس از پسردار شدن حقوق کارمندانشان را خیلی بیشتر کاهش دادند در حالی که اگر صاحب فرزند دختر می‌شدند این تغییر در دستمزد کارمندان به مراتب کمتر مشاهده می‌شد.

محققان در این مطالعات دریافتند که فرزندان دختر پدران خود را آرام می‌کنند و پدران دختردار بیشتر رفتارهای مراقبتی دارند. به نظر می‌رسد مردانی که صاحب فرزند دختر می‌شوند روحیه حساس‌تری پیدا می‌کنند.

برخی دیگر از مطالعات نیز این رابطه را تایید می‌کنند به طوری که در یک بررسی دیگر معلوم شد قانونگذاران آمریکایی وقتی فرزند دختر دارند با بلندنظری رای می‌دهند و این ارتباط در مورد قانونگذارن مرد انگلیسی هم صادق است.

تیم تحقیقاتی پروفسور «وان لانگ» در مطالعه‌ای دیگر دریافتند پدرانی که تعداد خواهر بیشتری دارند زمان بیشتری را برای تربیت فرزندانشان صرف می‌کنند. همچنین رفتارهای پرورشی و روحیه مراقبتی خواهران به برادرانشان نیز منتقل می‌شود.

برخی از خیرترین مردان نیز وجود زنان در زندگی‌شان را عامل بخشنده بود خود می‌دانند. زمانی که بیل گیتس در مسیر ثروتمندترین مرد جهان قدم برداشت، تصمیم داشت راه‌اندازی موسسه خیریه‌ای را به تعویق اندازد اما سال بعد، نظر خود را تغییر داد و سه سال پس از آن در فهرست بخشنده‌ترین افراد در آمریکا قرار گرفت. در واقع در فاصله این سال‌ها او صاحب اولین فرزند دختر خود شد.

همچنین در محیط های کاری نیز حضور بیشتر زنان در پست‌های مدیریتی ضروری است. بررسی‌ها تایید کرده است در کارخانه‌هایی که زنان در پست‌های مدیریتی ارشد قرار دارند، این محیط‌های کاری بهتر مدیریت می‌شوند. در حقیقت مدیران زن ابعاد متنوع و سبک‌های کار گروهی بیشتری را ارائه می‌دهد.

اکثر ما این مطلب را شنیده‌ایم که در پشت هر مرد موفق یک زن توانا و حامی قرار دارد و اما در مورد تاثیر عمیق وجود زنان در زندگی مردان سخاوتمند نیز می‌توان گفت که در مقابل مردان موفق، زنانی توانا حرکت می‌کند که مردان هوشیار و دانا راهنمایی آنها را می‌پذیرند و از ایشان پیروی می‌کنند.

منبع: http://goo.gl/wtO9eo

مرداد
۹
۱۳۹۲
گزارش جدید یونیسف در مورد ختنه زنان
مرداد ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

First Phase Digital

نویسنده: پریانکا پروتی Priyanka Pruthi))

خانه امن: گزارش جدید یونیسف در مورد ختنه زنان: چگونه مخالفت  را می توان عملاً نشان داد؟

محافظت از کودکان در برابر خشونت، استثمار و آزارو اذیت.سکوت را بشکنید و رک مخالفتتان را با ختنه زنان در اماکن عمومی بیان کنید.

پریانکا پروتی در مورد گردآوری جامع اطلاعات و تجزیه و تحلیل به روز ختنه زنان گزارش می دهد.

گزارش جدید یونیسف مشخص می کند با اینکه پیشرفت های چشمگیری در ترک و از میان بر داشتن مسئله ختنه زنان صورت گرفته است اما هنوز میلیون ها دختر در معرض خطر هستند. بنابراین به یک سری راه کارهای کلیدی نیاز است تا به این عمل یک بار و برای همیشه خاتمه داد.

نیویورک، ایالات متحده آمریکا، ۲۲ جولای ۲۰۱۳- خیریه عبیدی، دختر ۱۰ ساله اهل شهر بورما واقع در شمال غربی سومالی می گوید: “من نمی خواهم که هیچ قسمتی از بدنم بریده شود. من نمی خواهم که ختنه شوم”. خیریه از خون، درد و رنج فیزیکی که باید برای ختنه تحمل کند می ترسد.

فشار روحی این مسئله بر روی او روزانه رو به افزایش است و او اغلب بخاطر اینکه نسبت به بقیه فرق دارد از سوی دوستانش مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می گیرد. ختنه زنان ریشه عمیقی در فرهنگ سومالی دارد و همگانی است.زنان و دختران وادار به ختنه جزئی و یا کامل می شوند، برخی زمانی که یک نوزاد بیش نیستند و برخی زمانی که به بلوغ می رسند، و آن هم به نام حفظ افتخار و مقام زن، پاکدامنی، زیبایی، اطمینان حاصل کردن از توانایی ازدواج کردن است.

اما خیریه دوست ندارد که ختنه شود و یکی از آن دختران باشد. او با اقتدار و به پشتیبانی خانواده و کارکنان حوزه بهداشت و درمان جامعه که قسمتی از جنبش ضد ختنه زنان هستند، بر علیه این عمل ایستادگی می کند.

مخالفت ها رو به افزایش اند

گزارش جدید یونیسف نشان می دهد که اخیراً بسیاری از دختران مانند خیریه، و همچنین زنان و مردان با ختنه مخالفند و اجتماعات بیشتری در حال ترک این سنت قدیمی هستند.

“ختنه زنان” که یک بررسی و تحقیق آماری یونیسف از پویایی و تداوم تغییرات است، از ۷۴ پرسشنامه مطالعاتی که در طول ۲۰ سال از ۲۹ کشور آفریقایی و خاورمیانه که ختنه زنان در آنها رواج دارد تهیه شده است.

کلادیا کاپا، متخصص کنترل و آمار یونیسف می گوید: “این گزارش جامع ترین آمار و تجزیه و تحلیل اطلاعات در مورد ختنه زنان امروز را دارد”. از آنجا که برای اولین بار این گزارش آنچه را که در رابطه با شیوع، طرز تفکرها، و دلایل تداوم این مسئله نشان می دهد، بسیار حائز اهمیت است. در ضمن این اولین گزارشی است که اطلاعاتی در مورد کشورهایی چون عراق که تا کنون هیچ آمار ملی از آن نداشته ایم را شامل می شود.

نتایج این گزارش نشان می دهند که در کشورهایی که ختنه زنان رواج داشته است، این عمل به شدت در حال کاهش است. شیوع این عمل در میان دختران نوجوان بنین، جمهوری آفریقای مرکزی، عراق، لیبریا، و نیجریه ۵۰ درصد کاهش پیدا کرده است. کاپا می گوید: “در اکثر کشورهای مورد مطالعه، بیشتر دختران و زنانی که ختنه شده اند هیچ سودی در این عمل نمی بینند و معتقدند که باید جلوی آن گرفته شود”. “مادران بیشتری متوجه شده اند که عمل ختنه می تواند موجب مرگ دختران و فرزندان دخترشان شود”. بنابراین از مضرات این عمل آگاهی و درک بیشتری ایجاد شده است که به نوبه خود حاکی از پیشرفت در این راستا است”.

“ما حرف نمی زنیم”

شاید یکی از موارد قابل توجه تفاوت آشکار میان کم اهمیت دانستن و رسیدگی نکردن به این مسئله و شیوع چشمگیر آن باشد. حتی در کشورهایی که اکثر زنان و دختران آن ختنه می شوند، اکثر مردم با آن مخالفند.

فرانسیسکا مونتی، متخصص ارشد محافظت از کودکان توضیح می دهد: “این مورد تأکیدی است بر وجود یک اجبار اجتماعی. من این کار را می کنم زیرا که می دانم باید آن را انجام دهم. بینش مشخص این گزارش روشن کردن این واقعیت است که مردم در محیط خصوصی خود از این عمل حمایت نمی کنند. بنابراین ممکن است که من و شما ازاین عمل حمایت نکنیم، اما هم من و هم شما دخترانمان را ختنه می کنیم و در نتیجه هر یک از ما فکر می کنیم که حامی این عمل هستیم در حالی که مشکل تنها این است که با هم صحبت نمی کنیم؛ سکوت می کنیم”.

این گزارش چند مرحله کلیدی را که جهت از میان برداشتن ختنه زنان ضروری است مشخص می کند. یکی از این مراحل پیدا کردن راه کارهایی برای تغییر افکار عمومی نسبت به ترک این عادت است، به نحوی که خانواده ها متوجه شوند که تنها نیستند و افراد بسیاری با این مسئله دست و پنجه نرم می کنند. خانم مونتی تأیید می کند که مشخص شدن این مسئله عکس العمل های سلسله واری را بر علیه ختنه زنان در پی دارد که در نهایت موجب خاتمه دادن به این معضل می شوند.

او می گوید: “البته چندین و چند دهه طول می کشد تا اینکه این عمل بطور کلی ریشه کن شود، اما این مدت برای برنامه های توسعه طولانی نیست، به خصوص زمانی که بدانید که این عمل بیش از هزار سال است که صورت می گیرد”.

با صدای بلند و واضح حرف بزنید

امروزه بیش از ۱۲۵ میلیون دختر و زن ختنه شده در ۲۹ کشور که عمدتاً کشورهای خاورمیانه و آفریقایی هستند وجود دارند و ۳۰میلیون دختر نیز در معرض خطر آن در دهه آینده هستند.

گیتا راو گوپتا، معاون مدیر عامل یونیسف می گوید: “ختنه یک نوع تجاوز به حق سلامت، آرامش و اختیار دختران است”. “آنچه که از این گزارش مشخص می شود این است که قوانین به تنهایی کافی نیستند. هم اکنون باید به دختران و زنان، پسران و مردان اجازه داد که حرف بزنند و اعلام کنند که خواهان از میان برداشتن این سنت هستند”.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://www.unicef.org/protection/57929_69881.html

مرداد
۸
۱۳۹۲
چگونه خودمان را باور کنیم؟
مرداد ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

IMG12235609

عکس: جم نیوز

نوشته: فیروزه فروزانفر، پژوهشگر اجتماعی

      خانه امن: آلبرت بندورا (Albert Bandura)  روانشناس ، در زمینهٔ احساس اثرمندی می گوید. احساس اثرمندی  به ارتباط بین باور به توانایی های شخص و کیفیت واقعی انجام کارها توسط وی مربوط است.

بندورا همچنین اتکاء به نفس را اینگونه تعریف می کند: اتکا به نفس در معنای عام و نه خاص آن یعنی میزان باور به خود! از سوی دیگر اثرمندی یعنی باور به توانایی های شخص در انجام فعالیتی خاص!

تعریف بندورا  نشان می دهد  چگونه عضو یک خانواده  در زندگی خانوادگی به شکل مداوم و سیستماتیک علیه عضو دیگر خشونت اعمال می کند اعتماد به نفس او را نشانه می رود و چگونه خشونت می تواند باورها و توانایی ها و حس اثرمندی و مفید بودن قربانی را نابود کند . اعتماد به نفس رابطه مستقیمی با میزان باور فرد به خود دارد و فردی که بطورمستمر تحقیر می شود یا کتک می خورد و یا هویتش را از دست می دهد به آرامی اعتماد به نفس خود را از دست داده و به جایی میرسد که توان ایستادگی در مقابل خشونت را از دست می دهد .  خشونت به مرور زمان روی احساس، انگیزه ها، انتخاب ها، سرسختی و قاطعیت افراد نیز  اثر می گذارد و کیفیت انجام کارهای روزانه و میزان رضایت مندی ما از زندگی  تابعی ازتاثیر رفتارهای فرد خشونت ورز بر روی ما می شود. و این درست زمانی است که قربانی در اضطراب دائمی به سر می برد .چرا که هر عملی از طرف  در ترس دایمی از خشونت بعدی که علیه وی اعمال خواهد شدنگه دارد . فرد خشونت ورز هم می داند که این ترس با قربانی چه می کند و چگونه او را زمین گیر کرده و اعتماد را از او باز  ستاند.

روانشناسان معتقدند که مهم نیست چنین فردی در چه درجه ای از افت اعتماد به نفس است . مهم این است که اعتماد به نفس در هر سطحی که باشد میتوان آن را ارتقاء داد .

تئوری اثرمندی باندورا نقطه شروع مناسبی برای کندو کاو در راه های بهبود نگاه شخصی تان به مهارت ها و توانایی هایتان است   بر اساس این تئوری ۴ منبع اصلی برای احساس اثر مندی وجود دارد: منابعی که شما می توانید آنها را شناسایی و تقویت کنید .

1-  بهبود مهارت ها : کارهایی که در گذشته در آنها موفق بوده اید.

2-  تجارب مشترک : دیدار با افرادی که در حرفهٔ شما موفق بوده اند.

3-  بازخوردهای اجتماعی : شنیدن تعریف و تمجیدهای دیگران از توانایی هایمان.

4-  وضعیت روحی و روانی : مثبت اندیشی و مدیریت استرس های وارده

دیل کارنگی می گوید :  نداشتن تمرکز و تنبلی بذر ترس و دودلی می پاشد. در صورتی که عمل و تحرک موجب تقویت جسارت و شهامت انسان است. اگر می خواهید بر ترستان غلبه کنید بنشینید فکر کنید، حرکت کنید ومشغول شوید.

بنابراین شاید بتوان با کمک دیل کارنگی گام اول را برداشت و مرتب با خود تکرار کرد که فکر کن و حرکت کن .مهم ترین گام در ایجاد اعتماد به نفس تحرک است . برخی از روانشناسان بالینی معتقد است یکی از دلایل منصرف شدن ما از انجام کارها آن است که آن ها را بیش از حد جدی می گیریم و این باعث می شود کارها خیلی بزرگ، سخت  به نظر برسند.  آرام باشیم  و فکر کنیم می فهمیم که اغلب این مسائل و احساسات منفی زائیده ذهن ماست. اگر ذهنمان را ساده تر کنیم کارها سبک تر به نظر می رسند و شروع آنها آسان تر می شود.

اما در این راه باید نترسید. باید در چشم ترس نگاه کرد و با آن رو در رو شد . هراس و وحشت دست و پای ما را می بندد.  باید همیشه آماده بود. یکی از مهمترین کلیدهای موفقیت اعتماد به نفس و مهمترین کلید اعتماد به نفس حفظ آمادگی است. تحصیل و کسب مهارت ها و داشتن شغل هر کدام می تواند ما را در جهت ارتقاء اعتماد به نفس یاری کند و مهمتر آنکه  باید بدانیم اعتماد به نفس به آن معنی نیست که همیشه در تصمیمات درست و موجه باشیم بلکه یعنی نترسیدن از اشتباه؛ از اشتباهات باید درس گرفت و پیش رفت.

مرداد
۷
۱۳۹۲
خشونت خانوادگی از دیدگاه جامعه شناسی/ قسمت دوم
مرداد ۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 shafaq newsعکس: شفق نیوز

نوشته: نازخند صبحی، بیتا ژیان،میگنا

صفحات حوادث روزنامه ها، هفته نامه ها و اخبار رادیو و تلویزیون منعکس کننده صور مختلف پرخاش گری و خشونت هستند که بیشترین مخاطب را نیز دارند . این گونه رفتارها چنان روبه رشد است که گویی در جان جامعه جای گرفته و بخشی از رفتارهای معمولی افراد شده است. هر روز با انواع خشونت و پرخاش گری از قبیل قتل های خانوادگی، آدم ربایی، نوزاد دزدی، نزاعهای خیابانی و … مواجه هستیم.

خانواده امروزی با ویژگی شاخص محبت و صمیمیت و روابط عاطفی میان زن وشوهر و فرزندان در نظر گرفته می شود. این خانواده مطلوب می تواند که با کاهش تنش ها و فشارهای ناشی از جامعه و افراد را کمک کرده و امکان رشد و شکوفایی مطلوب برای اعضای خود را به وجود آورد.

تصویر خانواده مطلوب در اثر بررسی های مربوط به
خشونت مورد تردید قرار گرفته است. نتایج بررسیهایی که دارای سابقه ای در حدود سه دهه هستند، مشخص کرد که خشونت در بسیاری از خانواده ها نسبت به زنان و کودکان و بعضا سالخوردگان وجود دارد و برخلاف آنچه تا قبل گمان می رفت تنها تنها در میان خانواده هایی با مشکلات مادی و سطح سواد و فرهنگ پایین دیده نمی شود بلکه همچنین در میان خانواده هایی با ظاهر مطلوب نیز دیده می شود

در این مقاله سعی شده به سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود.

این که واقعاً خشونت و پرخاش گری چه مفهومی دارد؟ انواع آن کدام است؟ به چه علت یا عللی از افراد در جامعه سر می زند؟ خشونت با انسان متولد می شود یا معلول محیط و یادگیری های اجتماعی است؟

 خشونت جنسیتی:

هرگونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوما یا محتملا منجر به آسیب یا رنج جسمانی، جنسی یا روانی  شود، تهدید به ایجاد محرومیت و محدود ساختن آزادی فرد در میان اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی .

خشونت روانی:

رفتار خشونت آمیزی که شرافت و آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند، این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر، فحاشی، تمسخر، توهین، تهدیدهای مداوم به طلاق یا ازدواج مجدد کردن اعمال می شود.

خشونت اقتصادی:

در بسیاری از نقاط جهان، زنان نیروی کار مجانی هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند بی آنکه امنیت اقتصادی داشته باشند. آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و کاملا وابسته به مرد خانواده باقی می مانند و چنانچه مردان در این امر کوتاهی کنند، ادامه زندگی زنان جدا به مخاطره می افتد، خصوصا وقتی مردان اولویت هایی دیگر در خارج از قلمرو منزل و خانواده برای خود قائل هستند.تعریف دیگری که از این نوع خشونت می شود عبارت است: هر نوع مضیقه مالی دائم قرار دادن قربانی.

خشونت جنسی:

هر گونه رفتار غیر اجتماعی که در محیط زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی به صورت الزام به تمکین از شوهر، رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن صورت می گیرد.

 خشونت اجتماعی:

ممانعت از برقراری روابط اجتماعی و انزوای اجتماعی.

در مورد کودکان : کلیه پدران و مادران که با کودک خود رفتار خشونت آمیز دارند و آنها را تنبیه می کنند در کودکی از طرف والدین خود به شدت تنبیه می شدند. پدر و مادر هر دو عامل خشونت هستند اما هر یک نوع خاصی از خشونت را به کار می برند. علت رفتار خشونت آمیز هریک با فرزندان نیز متفاوت است. پدر معمولا برای نظارت رفتار کودک ، اورا تنبیه می کند اما مادر به دلیل خواستها و تقاضاهای زیاد کودک خشونت می ورزد. خشونت نسبت به کودکان به دو صورت فیزیکی و روانی صورت می گیرد. خشونت روانی نسبت به کودکان عبارت است ازتهدید به دوست نداشتن کودک، مورد پسند نبودن، دشنام دادن، تمسخر و استهزاء کودک در جمع، منع رابطه با دیگری( والدین طلاق گرفته)، بی توجهی نسبت به نیازهای جسمانی و اجتماعی و روانی کودک.

خشونت خانوادگی در ایران:

 در سالهای اخیر توجه مسئولان به پدیده خشونت خانوادگی جلب شده و سعی در کاهش آن ، کمک رسانی و حمایت قربانیان دارند. با وجود این بررسیهای معدودی در این زمینه انجام شده ، خانم شهلا اعزازی نتایج بررسی خود را در مورد زنانی که از شوهران خود کتک خورده بودند، اینطور بیان می کند:

” خشونت مردان نسبت به زنان که از اوایل ازدواج شروع شده بود، خشونت بدنی و انواع دیگر آن بود، با وجود اینکه برای بسیاری از زنان این شرایط سالها وجود داشت، زنان نظر خاصی نسبت به رفتار خشن مردان نداشتند و شرایط زندگی خود را طبیعی در نظر می گرفتند و جر و بحث و اختلاف را جزء طبیعی زندگی زناشویی در نظر می گرفتند و در همه خانواده ها وجود دارد، اگر چه در مواردی که خشونت ها شدید بود و صدمات بدنی به آنها وارد کرده بود احساس ناراحتی می کردند، رفتارهای غیر قابل تحمل مردان را به نوعی توجیه می کردند و توجیه زنان به نوعی نشانگر ویژگیهای خاص در مردان بود که امکان تغییر آنها وجود ندارد. در واقع زنان از طریق جامعه پذیری در خانواده پدر سالار با شرایط خشن زندگی آشنا شده و در اطراف خود نیز شاهد همین نوع زندگی هستند و از طریق نگرشهای اجتماعی موجود نیز این باور تشدید می شود که مردان برتر از آنها هستند و پرخاش گری نیز سنتی است که در مردوان وجود دارد. زنان باید از طریق تحمل رفتار مردان با تغییر رفتار خود در زندگی خانوادگی سایر شوهر را بر سر فرزندان و خود حفظ کنند، که این مسأله بعد عاطفی خانواده را بسیار تحت تأثیر قرار می دهد. این زنان در طول زندگی زناشویی خود تقریبا در اماکن عمومی کتک خورده بودند، به عبارت بهتر آنها نه فقط در خانه و به دور از چشم دیگران، بلکه در خانه اقوام مرد، اقوام زن و سایر آشنایان و همچنین در خیابان ، پارک و.. و دیگران در این زمینه هیچگونه دخالتی نکرده اند. خانم اعزازی معتقد است خانواده در ایران دارای ویژگیهای خصوصی خاصی است که در اثر آن رابطه میان زن و مرد و کودکان رابطه ای تلقی می شود که دیگران اجازه دخالت در آن را ندارند. محدوده خصوصی خانواده و روابط میان افراد، تنها به محیط خانه ختم نمی شود، بلکه خصلت خصوصی بودن مهم تر از مکان رخ دادن آن است به طوریکه حتی اگر رفتارهای خانوادگی در مکان عمومی نیز صورت گیرد دیگران از دخالت مستقیم در آن خودداری کرده و به طور غیر مستقیم این رفتار غلط حمایت می شود. نکته دیگر اینکه زنان مورد بررسی هیچ یک حاضر به طلاق و جدایی و پایان بخشیدن به شرایط دشوار زندگی خود نبودند، بلکه مراجعه آنان به مرکز مشاوره به علت تمایل به دخالت فرد قدرتمندی بود که شوهران آنها را وادار به رفتار مناسب در زندگی کنند. چرا که زنان از تجسم آینده خود به عنوان زن مطلقه وحشت داشتند، همچنین از دلایل دیگر عدم تمایل به طلاق ، جدا شدن فرزندان از مادر و مشکلات اقتصادی که بعد از طلاق برای آنها به وجود می آید می توان نام برد.

براساس یافته‌های پژوهش ملی، که به سرپرستی دکتر قاضی طباطبایی استاد دانشکده علوم اجتماعی تهران در ۲۸ استان صورت گرفته، در مجموع تمامی افراد مورد مطالعه در سطح ملی به طور متوسط ۷/۴ مورد از گونه‌های متفاوت (۴۵ مورد) خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. این میانگین برای افراد درگیر در خشونت خانگی ۱/۷ است. معنای این آمار این است که هر زنی که در طول زندگی مشترک خود تاکنون با خشونت خانگی درگیر بوده، به طور متوسط هفت مورد از انواع این خشونت‌ها را تجربه کرده است.

زنان ایران در میان انواع خشونت خانگی، بیشتر تحت خشونت‌های روانی و کلا‌می قرار دارند. ۷/۵۲ درصد از کل پاسخگویان در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی دقیقا اعلا‌م کرده اند که از اول زندگی مشترک تاکنون قربانی این نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکیک، دشنام، دادوفریاد، بهانه‌گیری‌های پی‌درپی و … است، بوده‌اند. رتبه بعدی از آن خشونت فیزیکی از نوع دوم است که ۸/۳۷ درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود، آن را تجربه کرده‌اند که شامل سیلی‌زدن، زدن با مشت یا چیز دیگر، لگد زدن و… است. متوسط میزان تجربه این نوع خشونت‌ها برای زنان درگیر در خشونت خانگی، برابر با ۴۶/۲ بار است. رتبه سوم با رقم ۷/۲۷ درصد متعلق به خشونت‌های <ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی> است که شامل ایجاد محدودیت در ارتباط‌های فامیلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاریابی و اشتغال و ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است که ۳/۷۲ درصد از زنان اظهار کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تاکنون در معرض این نوع از خشونت همسران خود نبوده‌اند.

نتایج پژوهش بررسی خشونت خانگی در ۲۸ مرکز استان نشان می‌دهد که وقوع خشونت‌های جنسی و ناموسی در سطح ملی در مقایسه با خشونت‌های دیگر، کمتر گزارش شده است.

یافته‌های تحقیق قاضی طباطبایی و همکارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگی نشان می‌دهد که وضعیت تحصیلی نیز بر میزان همسرآزاری تأثیر دارد. زنان بی‌سواد بیشترین و زنان دارای فوق دیپلم و لیسانس کمترین خشونت را از اول زندگی مشترک خود تجربه کرده‌اند.

یافته‌های همین تحقیق نشان می‌دهد که میزان تأثیر سن و همچنین شاغل و یا غیرشاغل بودن زن بر خشونت خانگی علیه زنان از تنوع و تفاوت‌های قابل‌توجهی برخوردار است. زنان ۵۵ تا ۵۹ ساله بالا‌ترین و زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله پایین‌ترین مورد وقوع خشونت را در زندگی مشترک خود داشته‌اند. زنان غیرشاغل نیز بیشتر و زنان شاغل کمتر خشونت را تجربه کرده‌اند.

 جمع‌بندی

 نظریه‌های جامعه‌شناسی بر رابطه متقابل جامعه ـ خانواده تأکید دارند . در صورت وجود ارزش‌ها و هنجارهای خشونت در جامعه و مجازبودن استفاده از خشونت در حل تعارض‌ها ، بازتاب این ساختار در خانواده نیز تجلی می‌یابد . از آن‌جا که از لحاظ اجتماعی و قانونی مردان در سلسله مراتب خانوادگی مقامی برتر از زنان و کودکان دارند ، درصورتی‌که تعارضی در خانواده به وجود آید ، برای حفظ مقام خود در سلسله مراتب و هم‌چنین نظارت بر جگونگی رفتار دیگران و وادارکردن آنان به رفتار مطابق میل خود دست به خشونت می‌زنند . فرزندان نیز نه تنها با روش‌های خشن آشنا می‌شوند ، بلکه با این هنجار رشد می‌کنند که استفاده از خشونت در مقابل افرادی که با آنان دارای روابط نزدیک و صمیمانه هستند مجاز است . آنها در جامعه و ارتباطات اجتماعی و خانوادگی خود از همین روش استفاده می‌کنند و بدین‌ترتیب هنجارهای خانوادگی و اجتماعی یکدیگر را تقویت می‌کنند و باعث پایداری و جاودانگی خشونت در جامعه می‌گردند .

در جامعه ایران ، شرایط اجتماعی به گونه‌ای سامان گرفته است که از هر نوع حمایت و کمک‌رسانی به زنان دچار خشونت خانوادگی جلوگیری می‌کند زیرا برخی موقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی امکان به‌کارگیری خشونت را به افراد دارای موقعیت اجتماعی می‌دهد . این امکان ، هم از طریق قانون و هم از طریق نگرش‌های اجتماعی تقویت می‌شود . فردِ عالم خشونت خود را در انجام چنین رفتاری مخالف میل فرد مقتدر انجام داده است . هم‌چنین استفاده از خشونت ، به‌ویژه اگر شدت خشونت زیاد نباشد ، منعی به‌دنبال ندارد ، بلکه بیشتر به عنوان وسیله‌ای جهت تربیت افراد در نظر گرفته می‌شود .

 یکی از ویژگی‌های خشونت خانوادگی در ایران آن است که خشونت رفتاری مجاز تلقی می‌شود زیرا نهی اجتماعی خاصی در مورد رفتار خشن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر وجود ندارد و بیشتر در مقوله تربیت جای می‌گیرد . خشونت طبیعی است زیرا مردان دارای ویژگی‌های خاصی هستند و در مقابل مخالفت یا اعتراض دیگران به صورت طبیعی از رفتار خشن استفاده می‌کنند . خشونت خانوادگی در ایران آشکار است زیرا محدود به محیط خصوصی خانواده نبوده و در همه جا رخ می‌دهد بدون آن‌که دیگران در آن مداخله کنند . به همین دلیل سازمان‌های نظارتی ، نه نظارت خاصی بر این رفتار دارند و نه احتمالاً ضرورت حمایت‌های ویژه از قربانی خشونت خانوادگی مدنظر قرار می‌گیرد . مجموعه شرایط فوق باعث می‌شود که زنان مجبور به تحمل خشونت گردند و زندگی در چنین شرایطی را تحمل کنند .

 خشونت خانوادگی پدیده‌ای است که مورد توجه قرار گرفته و امید است که بررسی‌ها و تحقیقات متعددی در این زمینه آغاز گردد . اما همان‌گونه که بررسی‌های غرب و نکات معدودی که در این طرح به آنها اشاره شد مطرح می‌کند ، ‌خشونت خانوادگی را نمی‌توان به صورت مجزا مورد بررسی قرار داد . تا زمانی که ساختار جامعه بر نابرابری اجتماعی استوار باشد و ارزش‌ها و نگرش‌های خشونت در جامعه وجود داشته باشند و تحمل گردند ، تازمانی که دگرگونی‌های اساسی در قوانین جامعه ایجاد نشود و هم‌چنین تسهیلات لازم در اختیار افراد قربانی قرار نگیرد و تا زمانی که انجام هر نوع عمل خشن در جامعه مورد تقبیح قرار نگیرد ، امکان برخورد با این پدیده وجود ندارد . مجموعه‌ای از پیشنهادات در سطح فردی و اجتماعی و قانونی می‌توان ارائه داد که در آنها به ویژه مسؤولیت اصلی بر عهده رسانه‌های جمعی ( تلویزیون ) ،‌ مدارس و افراد مسؤول در سازمان‌های مختلف است . می‌توان راه‌های مختلف برای مجازات مجرم و هم‌چنین حمایت از زنان را ارائه داد . این فهرست را می‌توان به صورت کامل ارائه داد ، اما باید توجه داشت که مقابله با خشونت احتیاج به زمان طولانی و مهم‌تر از آن صرف هزینه‌های فراوان دارد . بالاخص باید به این نکته توجه کرد تسری بخشی خشونت از طریق والدین به فرزندان می‌باشد . در این‌جا باید تصمیم گرفت که آیا جامعه تمایل به از میان بردن خشونت چه در سطح جامعه و چه در سطح فردی دارد یا خیر ، زیرا تنها پس از آن  که اهمیت و تأثیر منفی رابطه خشونتی برای جامعه ( مسؤولان ) مشخص شد ، می‌توان از طریق اقدامی همه جانبه و توأم با افزایش هزینه سعی در از میان بردن خشونت کرد . بدین طریق باید در جهت پیشگیری از خشونت در شکل اجتماعی و خانوادگی اقدام کرد ،‌ تا در سال‌های آینده مجبور به درمان مشکلات ناشی از خشونت نباشیم و این کار محتاج رویکردهای علمی می‌باشد . که امید است مطا لب فوق بتواند قدمی هر چند کوتاه ، در این راستا بردارد .

 منبع:   http://goo.gl/86CZ1j

مرداد
۴
۱۳۹۲
خشونت خانوادگی از دیدگاه جامعه شناسی/ قسمت اول
مرداد ۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

shafaq newsعکس: شفق نیوز

نوشته: نازخند صبحی،  بیتا ژیان ، میگنا

صفحات حوادث روزنامه ها، هفته نامه ها و اخبار رادیو و تلویزیون منعکس کننده صور مختلف پرخاش گری و خشونت هستند که بیشترین مخاطب را نیز دارند . این گونه رفتارها چنان روبه رشد است که گویی در جان جامعه جای گرفته و بخشی از رفتارهای معمولی افراد شده است. هر روز با انواع خشونت و پرخاش گری از قبیل قتل های خانوادگی، آدم ربایی، نوزاد دزدی، نزاع های خیابانی و … مواجه هستیم.

خانواده امروزی با ویژگی شاخص محبت و صمیمیت و روابط عاطفی میان زن وشوهر و فرزندان در نظر گرفته می شود. این خانواده مطلوب می تواند که با کاهش تنش ها و فشارهای ناشی از جامعه و افراد را کمک کرده و امکان رشد و شکوفایی مطلوب برای اعضای خود را به وجود آورد.

تصویر خانواده مطلوب در اثر بررسی های مربوط به خشونت مورد تردید قرار گرفته است. نتایج بررسی هایی که دارای سابقه ای در حدود سه دهه هستند، مشخص کرد که خشونت در بسیاری از خانواده ها نسبت به زنان و کودکان و بعضا سال خوردگان وجود دارد و برخلاف آنچه تا قبل گمان می رفت تنها در میان خانواده هایی با مشکلات مادی و سطح سواد و فرهنگ پایین دیده نمی شود بلکه همچنین در میان خانواده هایی با ظاهر مطلوب نیز دیده می شود.

در این مقاله سعی شده به سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود.

این که واقعاً خشونت و پرخاش گری چه مفهومی دارد؟ انواع آن کدام است؟ به چه علت یا عللی از افراد در جامعه سر می زند؟ خشونت با انسان متولد می شود یا معلول محیط و یادگیری های اجتماعی است؟

از حدود سه دهه قبل پدیده خشونت خانوادگی در کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفته و سر آغاز بررسی های خشونت از چاپ مقاله ای به قلم هنری کمپ(۱۹۶۲) آغاز شد که بر اساس مشاهدات بالینی اواز کودکان که در خانواده کتک خورده و در بیمارستان بستری شده بودند،نوشته شد.

او در این مقاله به توصیف و شرح سوختگی ها، شکستگی ها و سایر جراحات پرداخت . این مقاله برای اولین بار بر وجود خشونت والدین تأکید کرد ، به تدریج در دهه ۷۰ میلادی افراد مختلفی سعی کردند این پدیده را توصیف کنند. این افراد در آغاز کسانی بودند که در محیط کاری خود با خشونت خانگی مواجه می شوند مانند مددکاران و مشاوران مدارس، پزشکان و پرستاران و افراد پلیس و جرم شناسان که سعی در شناخت و تبیین عوامل موثر در ظهور این پدیده را داشتند و بعد از آن جنبش های حقوقی زنان و کودکان نیز نگاه خود را متوجه این پدیده کردند و با انجام گردهمایی، راه پیمایی و سخنرانی ها سعی در جلب افکار عمومی ایجاد تغییراتی در قوانین به نفع قربانیان خشونت کردند.

تأثیر مهم بررسی های خشونت، تغییر نگرش جامعه نسبت به پدیده خشونت در خانواده بود. اگر در سال۱۹۷۶ تنها ۱۰% از آمریکاییان این پدیده را در جامعه خود مهم تلقی می کردند، در سال ۱۹۸۲، ۹۰% آنها به نگرش فوق رسیده بودند.

کار بسیار مهمی که در زمینه بررسی های خشونت انجام شده این بود که تنها بر وجود خشونت در خانواده که در بسیاری از روش های تربیتی واذدین یا رفتار معمولی زن و شوهر نسبت به یکدیگر تلقی می شود، تأکید شد و جنبه های اعمال خشونت در درون خانواده مشخص گردید، بلکه حتی بر تأثیرات آشکار و پنهان اعمال خشونت در جامعه تأکید گردید و مشخص شد که چگونه رفتاری در محدوده کاملا ” خصوصی” مانند خانواده دارای نتایج برای محدوده های “عمومی” است.

در ایران تا چند سال پیش ، با اینکه برخی موارد حاد خشونت خانوادگی در مطبوعات انعکاس می یافت، اما به صورت معمول خشونت به عنوان رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته می شدو به مفهوم پدیده ای اجتماعی اصلا در نظر گرفته نمی شد. به تدریج این پدیده مورد توجه سازمان ها و محافل علمی قرار گرفت. توجه به خشونت و سعی در مقابله با آن ضرورت انجام بررسی هایی را در مورد خشونت ایجاب می کند، بررسی هایی در زمینه خشونت با مشکلات متعددی روبرو است. در ایران به علت نبود اطلاعات آماری، نامشخص بودن جمعیت، مشکل دستیابی به افراد و همچنین نبود بررسی های دیگر این مشکلات شدیدترند و این امر ضرورت انجام بررسی ها را تشدید می کند.

تعریف خشونت و انواع آن:

از آنجا که خشونت بدنی ساده ترین نوع خشونت هستند تا به امروز هم اکثر محققان در این زمینه کار می کنند. تعاریف اولیه ای که برای خشونت ارائه شدند نیز بیشتر در رابطه با خشونت بدنی است. گلز و استراوس دو پژوهش گری که سال ها در زمینه خشونت خانگی فعالیت کرده اند، خشونت را به عنوان رفتاری با قصد و نیت آشکار و یا رفتاری با قصد و نیت پوشیده اما قابل درک جهت وارد کردن آسیب بدنی به فرد دیگر تعریف کرده اند. مگارژی محقق دیگر در زمینه خشونت معتقد است تعریف او انواع دیگر خشونت را نیز در بر می گیرد، او از خشونت به عنوان شکل افراطی پرخاش گرانه نام می برد که احتمالا باعث آسیب مشخص به فرد قربانی می گردد.

خانم شهلا اعزازی ؛جامعه شناس؛ خشونت را اینگونه تعریف می کنند: وقتی شخصی در درون خانواده مقتدر است و از این اقتدار ـ از هر نوعی که می خواهد باشد ـ بدنی، اجتماعی یا اقتصادی در جهت پیشبرد امیال خود، بدون توجه به تمایل دیگری استفاده می کند، این کارخشونت است. فکر می کنم که این تعریف بسیار گسترده است و انواع خشونت را دربرمی گیرد.

نظریه محرومیت:

بروکویتر معتقد است اعمال منتهی به ایجاد محدودیت همچون محرکی برای بروز رفتارهای تهاجمی عمل می نماید و انگیزه افراد را برای توسل به خشونت و اقدام به تهاجم بالا می برد به عبارت دیگر اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود ناکامی حاصل احتمال پاسخ پرخاش گرانه او را افزایش می دهد. در این نظریه افراد به واسطه نیروهای محرومیت ساز بیرونی برای توسل به خشونت و اقدام به هجوم تهییج می شوند. بنابراین چنانچه خشونت در جامعه کنترل شود به واسطه علت اصلی که همان محرومیت است فقط محل آن تغییر می کند و در مواردی که مجال بیشتری دارند(مثلا در خانواده) ظهور می یابد البته واضح است که بروز رفتارهای تهاجمی علاوه بر محرومیت نیاز به زمینه ها و پیش شرط های دیگری نیز دارد در محرومیت را باید یکی از علل این پدیده دانست.

نظریه فراگیری اجتماعی:

عنصر ثابت و مهم کلیه نظریه های جامعه شناختی احتمالا همان است که باندورا تحت عنوان فراگیری اجتماعی از آن نام می برد. باندورا ریشه رفتارهای خشن را در محیط تعلیمی افراد می یابد ولی معتقد است فراگیری معمولا تحت شرایط مستقیم (تنبیه یا تشویق)  مشاهدات فردی صورت می گیرد و می تواند نتیجه تجارب شخصی فرد یا برگرفته از نتایج مرتب با رفتار سایر افراد باشد. برای تبدیل از مشاهده به رفتار لازم است تا آن رفتار در ذهن فرد ثبت شود. آنگاه عناصر ثبت شده ذهنی در مرحله بعدی به رفتار مشهود تبدیل می شود. این فرایند با توجه به میزان مهارت و توانایی افراد تفاوت می کند. ابعاد تنبیهی و تشویقی رفتار در سطح خارجی و وجود انگیزه لازم فاعل برای انجام فعل از دیگر مواردی هستند که بر تعدیل ذهنیت به رفتار و عبور از ذهن به عین تأثیر می گذارند. با توجه به اینکه رفتار افراد در زندگی روزمره متأثر از الگوهای متفاوتی است. باندورا سه الگوی شخصی تأثیر گذار بر رفتار خشن را مورد توجه قرار داده است:خانواده و فرهنگ های فرعی(خرده فرهنگ های مورد قبول افراد مانند گروه های هم سن و…) و فرهنگ(در قالب نهادهایی چون تلویزیون و فیلم) بنابراین تعلیم رفتارهای خشونت آمیز ممکن است از طریق القای الگوهای رفتاری در خانواده، در گروههایی که افراد عضو آن هستند یا از طریق رسانه ها صورت می گیرد.

پژوهش های اجتماعی تأکید کننده نظریه فراگیری اجتماعی هستند. مثلا فرزندان اعمال خشن را از والدین می گیرند در دو تحقیق پاترسون”تحلیل الگوی رفتاری پسران” و تحقیق ارن و همکاران “تحلیل الگوی رفتاری فرزندان” از مهمترین عوامل شکل گیری رفتار تهاجمی فرزندان عدم حمایت پدر و مادر از آنها است. والدین روحیه تهاجمی را به فرزندان خود آموخته و آن را تقویت می کنند، حال اگر این واقعیت با ضعف فنون مدیریتی والدین در خانه و کاربرد روش هایی چون تنبیه بدنی سخت همراه گردد، کودکان متوجه رفتارهای خشن و حتی اموری فراتر از آن می شوند. تجمع عناصر مختلفی چون کاربرد زیاد رفتارهای تند و عدم توجه به اصول تربیتی، رفتار ناشایست والدین در خانه به معنای پیدایش الگویی از تهاجم است که کودکان را به سوی خود جلب می کند. بنارباین قسمتی از خشونت های بزرگ سالان ریشه در دوران کودکی دارد، به این ترتیب خشونت خانوادگی به یک فرد ختم نمی یابد و قربانی در بزرگ سالی و پس از تشکیل خانواده همان رفتار فرا گرفته  در خانواده آن را در حل تعارض ها و تنش های خانوادگی به کار می گیرند، پدیده ای که درج از آن به عنوان” گردش خشونت” نام می برد. اروینسون نیز معتقد است که مشاهده رفتار پرخاش گرانه در محیط خانواده، نه تنها موجب تقلید آن می شود، بلکه انواع پرخاش گری جدید و بدیع خلق می کند.( از ۱۸ مطالعه انجام شده در این زمینه، ۱۶ مطالعه نشان دهنده این است که مشاهده خشونت موجب افزایش پرخاش گری است)

البته در پژوهش های اخیر که نسبت به شناخت هر چه بیشتر خشونت و تهاجم صورت گرفته نظریه فراگیری اجتماعی تا حدی متحول شده مثلا در نظریه باندورا یک ارتباط سه گانه برای شناخت خشونت طراحی و پیشنهاد شده، این مدل مشتمل بر رفتارها، محیط، باورها و تمام چیزهای مورد علاقه شخص است و هر دو فرایند زیست شناختی و محیطی برای تحلیل خشونت و تهاجم مورد توجه قرار می گیرد، به عبارت دیگر نظریه فراگیری اجتماعی با استفاده از عاومل دیگر تقویت شده است.

تئوری هایی که بیشتر بر ارائه تنبیه های درونی برای تهاجم و خشونت استوارند در نهایت الگویی عملی(تک خطی) برای تحلیل طراحی می کنند که مطابق آن اصول و گرایشهای فردی بر رفتار شخص تأثیر می گذارند. از این منظر، گرایش های نهادینه شده کودکان در مراحل بدوی زندگی آنان نمود می یابد در حالی که نظریه های جدید همچون پاترسون قایل به وجود روابط پاندولی بین فرد و محیط هستند.

توجه به برداشت های هر فرد از توانایی و دانش خود و تأثیر این برداشت بر رفتار خود از نکاتی هستند که معمولا در تحلیل خشونت نادیده انگاشته می شوند. به همین علت باندورا معتقد است رفتار فرد نباید بسان یک متغیر ناب و خالص در نظر گرفت، بلکه همیشه باید متوجه روابط ظریف بین فرد و محیط بود. استراوس معتقداست نظریه فراگیری اجتماعی بر رابطه میان خشونت خانوادگی و ساختار اجتماعی تأکید دارد. این نظریه در پژوهشی که توسط کارتر و دیگران(۱۹۸۹) انجام شده نیز تأیید می گردد. کارتر معتقد است مسئله مهم در مقابل تحلیل خشونت توجه به نزدیکی یا دوری تلقی افراد و تلقی جامعه از خشونت و روحیه تهاجمی نیز بسیار حائز اهمیت است.

چنانچه این دو تلقی شبیه به هم و مثبت باشد بدیهی است که افراد تأیید و انگیزه بیشتری برای تهاجم و خشونت می یابند.

خشونت بمثابه امری فطری

اریک فروم معتقد است که انسان دارای نوعی از پرخاش گری بالقوه و ذاتی است که اساساً در پاسخ به تهدید علایق حیاتی او به طور اعم بروز می کند. این خشونت برای حفظ زیست، دفاعی ضروری است ولی نوع دیگر آن غریزی نیست بلکه تحت تاثیر یادگیری و محیط فرهنگی و اجتماعی انسان است.

فلاسفه و دانشمندان هر یک  به فراخور دیدگاه خود انسان را تعریف کرده اند . براساس این تعاریف؛ یکی از ویژگی های او را در نظر گرفته اند مانند تفکر، نطق، اجتماعی بودن، خنده و… در یکی از تعاریف، الیوت ارنسون می گوید: انسان، حیوان پرخاش گر و ستیزه جوست.

خشونت بمثابه امری آموختنی

ژان ژاک روسو می گوید: انسان در محیط طبیعی، موجودی مهربان، شاد و خوب است. قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاش گری و فساد می کند این نظریه و نمونه های دیگر به جنبه اکتسابی یادگیری پرخاش گری تأکید دارند همچنانکه فرزند خانواده خشن هرگز مهربان و صبور نخواهد بود.

بسیاری از اندیشمندان از جمله پروفسور عدل معتقد بوده اند که انسان در محیط طبیعی خشن و بی رحم است و تنها برقراری نظم و تربیت در جامعه می تواند او را مهار کند و یا سبب تشدید غرایز طبیعی پرخاش گرانه او بشود.

نوربرت الیاس، جامعه شناس آلمانی در کتاب فرآیند تمدن (۱۹۳۹) چنین بیان می کند که در تمدن های ابتدایی بشری، استفاده از زور و اجبار عاملی بود که افراد در جامعه را مجبور به قبول حقوق و حد و مرز زندگی دیگران می کرد. این تعریف از متدین بودن را می توان تا حد قابل قبولی به مفهوم«تقوا » منطبق دانست که در ادیان الهی نسبت به آن تأکید بسیار شده است. نتیجه اینکه متدین بودن و تقوا داشتن عامل مهمی در رعایت حقوق، مدارا و پرهیز از رفتار خشونت آمیز با دیگران است. واقعیت نیز چنین است که شخص هنگامی از روش های خشونت گرایانه استفاده می کند که نتوانسته باشد دیگران را تحمل کند و در مواجه شدن با دیگران برای رعایت و تحمل دیگری، ترمزهای درونش عمل نکنند.

نوربرت الیاس معتقد است که خشونت پدیده ای است که در فرآیند اجتماعی شدن آموخته می شود و از آنجایی که عدم خشونت ورزی به سطح تمدن جامعه و رشد فرهنگ احترام به شخصیت و عقاید دیگران و روش های زندگی و شیوه های رفتاری دیگری و شکل گیری فرهنگ دموکراسی در جامعه مربوط است به نظر می رسد که محو خشونت ممکن نیست مگر آنکه در همه نهادهای رسمی و غیررسمی (مانند مدرسه و خانواده) خرد و کلان جامعه تغییر و تحولی بنیادین و مستمر و پایدار صورت گیرد، تنها در این صورت فرهنگ خشونت ورزی جای خود را به مدارای اجتماعی خواهد سپرد.

عوامل مؤثر در بروز خشونت:

۱-      زمینه خانوادگی:

که خشم های کنترل نشده ناشی از عوامل ارثی، ناراحتی های عاطفی، نداشتن الگوهای مناسب و یا ترکیبی از همه اینهاست.

۲-       عوامل روان پزشکی و روان شناختی:

یورگمن روانکاو سوئدی در توضیح علت اعمال خشونت در تمامی خانواده ها بر نقش عوامل فردی تأکید می کند؛ او نشان می دهد در خانواده هایی که اعضای آن خود در معرض خشونت قرار گرفته اند، احتمال بروز خشونت و یا تن دادن به آن به مراتب بیشتر است. همچنین در میان شخصیتهای پرخاشگر و خود شیفته نیز احتمال بروز خشونت بیشتر است.

پرایس، معتقد است که سبک پرخاش گری کاملا متناسب با نوع شخصیت افراد است، حال آنکه گروهی دیگر مانند گیلبرت(۱۹۸۹) استدلال می کنند که سبک پرخاش گری به نوع شخصیت خاصی بستگی ندارد، بلکه توصیفی عام است که در بین انواع شخصیت ها از جمله شخصیت خود شیفته و شخصیت خود اجتماعی یافت می گردد، تمرکز کلیدی بر تجربه حیات به عنوان منازعه ای رقابت آمیز، بدگمانی نسبت به دیگران، ناچیز شمردن نیازهای دیگران و آمادگی برای پرخاش گری یا تهدید در موقعیت منازعه از جمله باورها و خصوصیاتی است و عدم مقابله با آن می کند. خجالت نیز از جمله موضوعاتی که آسیب پذیری از حیث آن از همان ابتدای زندگی آغاز شده و در سراسر دوره زندگی به صورت فعال عمل می کند. خجالت نه تنها به عنوان عامل محرکه خشونت بلکه به مثابه عامل اصلی بروز بسیاری از اشکال دیگر رفتار مطرح می باشند خجالت ارتباط نزدیکی با موضوع رتبه و مقام تجربه و ترس از ناتوانی دارد. خشونت در موقعیت های ناشی از خجالت در صورتیکه فرد کارآیی آن را احساس کند( یعنی می تواند برنده شود) و همدلی برای قربانی مانع او نگردد، می تواند توسط وی صورت گیرد. برخی درمان کنندگان منشاء بسیاری از کشمکش ها در ازدواجهای ناسازگار را خجالت می دانند.

حسادت از ناحیه مرد اگر احساس کمیاب و زودگذر نباشد، شرایط خطر زایی را برای زن ایجاد می کند. مردی که عزت نفس کمی دارد، سایر مردها را دزد و راهزن می بیند و به همین دلیل ممکن است در مقان آزار و مجازات کسی برآید که برای او ارزش قایل است. مسلما بسیاری از این عوامل حالت ناخودآگاه دارند و رفتار ناشی از آن بسیار غیر منطقی است.

۳-      عوامل اجتماعی:

صرف نظر از خصوصیات فردی، شرایط اجتماعی افراد نیز در کاهش یا افزایش خشونت مؤثر است، برای مثال فشارهای روانی و تنش های حاصل از آن یا بحران های اقتصادی – اجتماعی خطر بروز خشونت را افزایش می دهد.

۴-      مذهب:

عامل مهمی که در خشونت نقش داردجنسیت است. زنان به دلایل مختلف در بسیاری از جوامع در جایگاه های پایین قرار دارند و هنگامی که در چنین نقش هایی قرار می گیرند، احتمال وقوع اشکالی از خشونت علیه آنها بیشتر شده و نسبت به بی عدالتی در مورد آنها توجهی وجود نخواهد داشت مسئله اینست که زنان به دلیل زن بودن شان بسیار زودتر از مردان دچار آسیب شده و از روابط اجتماعی طرد می شوند که از عوامل مؤثر در این زمینه استدلال هایی منسوب به مذهب است. در کتاب تورات، زن در نگاه توراتی جنس دوم است داستان ” آدم و حوا ” در بردارنده موضوعاتی ، حس تقدم در این گیتی با مرد بوده، عامل وسوسه زن است، زن پدیده ای است که از مرد (آدم) گرفته شده ، در انجیل مسیحیت همانطور راه نجات آدم از زندان دنیا مستلزم آن است که آدم از زن پرهیز کند.

همینطور قرآن، نیز مفسران، استدلالات متفاوتی از نگاه قرآن نسبت به زن ارائه شده است، مثلا در آیه ۳۴ سوره نساء آمده است: “اگر از نافرمانی آنان بیم ناکید باید نخست آنان را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از جایگاه آنها دوری کنید باز مطیع نشدند، آنان را تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر حق ستمی ندارید…” برخلاف آنچه که اکثر مفسران معتقدند که این آیه لزوم تنبیه زن ناشزه را از جانب شوهرش توجیه می کند، جناب دکتر محقق داماد، استدلال می کند که مقصود این نیست که شوهر مستقیم و بلا واسطه مبادرت به زدن و تنبیه بدن خانم بکند ، بلکه این آیه در مقام مخاطب حاکم شرع است. همانطور که در آیه ” السارق و السارقه ناقطعو ایدیهما” شخص مال باخته خودش قاضی کار خویش شود و دست دزد راقطع کند” بلکه باید به حاکم رجوع نموده و از او صلاح کار را بخواهد و این حاکم است که با توجه به مقتضیات فرد خطاکار را مجازات می کند، بر همین مبنا مرد هم باید در صورت نشوز زن خودش مبادرت به تنبیه زن نکرده بلکه باید به حاکم و قاضی مراجعه کند و صلاح کار را از وی جویا شود.

۵-      اقتصاد و ساختارهای اقتصادی:

این امر به طرق مختلف به اعمال خشونت منجر می شود. در بررسی های گذشته محققان به این نتیجه رسیدند که مشکلات اشتغال و مسایل مالی به ایجاد خشونت در خانواده کمک می کند. انتظارات زنان و مردان از اشتغال نقش شوهر به عنوان یک تأمین کننده، اهمیت موفقیتهای شغلی و رضایت خاطر از درآمد خانواده می تواند بر بروز خشونت در روابط میان زن و شوهر تأثیر تعیین کننده داشته باشد که به تبع آن زنان و فرزندان آنها تحت تأثیر قرار می گیرند. در بسیاری از موانع نیز انتظارات خانواده با سطح درآمد خانواده همخوانی ندارد در فاصله سالهای ۱۹۷۰-۷۵ به دلیل وجود بحران های شغلی در اقتصاد منازعات خانوادگی به مقدار زیاد بالا گرفت، به طور کلی با افزایش بیکاری میزان خشونت میان زن و شوهر افزایش می یابد . مردان بیکار در مقایسه با مردانی که کار پاره وقت دارند در مقایسه با مردان شاغل خشونت بیشتری در خاناوده اعمال می کنند، مردانی که نمی توانند شغلی به دست آورند، ممکن است به تلافی سرخوردگی و ناکامی انسان در جامعه، بر تربیتشان نسبت به اعضای خانواده ثابت کنند.

اگر زن و شوهر نقش تقسیم کار سنتی را پذیرفته باشند، اگر شوهر نان آور خانواده و زن مسئول امور خانه باشد، اشتغال زن ممکن است نقش مردان را به مخاطره بیندازد از سوی دیگر زنان که مسئولیت سنتی در قبال موفقیت ازدواجشان را پذیرا شده اند،  وقتی ازدواجشان به خشونت می کشد به احتمال زیاد احساس گناه می کنند.

با نگاهی به پرونده های خشونتهای خانوادگی می توان یک نقطه مشترک را مشاهده کرد. عامل اقتصادی که در حال حاضر از علل مهم خشونت و پرخاش گری در خانواده است. والدین که برای تأمین مخارج خود بعضا در دو شیفت کار می کنند و هرگز نمی توانند آرام و خونسرد، مهربان و صمیمی باشند و کارشناسان مسائل اجتماعی بیکاری را نیز جز اولین و مهمترین آسیبهای اجتماعی کشور عنوان می کنند که خود عامل اصلی پرخاش گری نیز محسوب می شود.

۶-      آداب و رسوم  و سنت ها:

عملکرد سنتی بازتابی است از ارزش ها و عقاید اعضای یک اجتماع که اغلب چندین نسل را در بر می گیرد. طبق اظهارات مخصوص کمسیون حقوق بشر اعمال منسوب از جهات مختلف، مانند اعمالی که مربوط به نابرابری های قدرتی عمیقا ریشه دار در جامعه می شوند. اغلب ارتکاب خشونت بر زنان و کودکان را تشکیل می دهند. پیروی کورکورانه از این اعمال و عدم پیگیری قوی در مورد علت وجود چنین عملکردهایی کمبود اطلاعات و آموزش در نواحی بسیاری که چنین عملکردهایی در آنها حکم فرماست و همچنین عدم برخورد حکومت با این اعمال رایج و سنتی همگی اعمالی هستند که در تداوم و بقای عملکردهای سنتی که امروزه سلامتی زنان و کودکان را در آفریقا و آسیا به خطر می اندازد، مؤثر می باشند.

باید تأکید کرد که همه آداب و رسوم ها و سنت ها در جهت عدم حفظ حقوق زنان نیستند و اعمالی خاص در حقیقت حقوق و شخصیت زنان را ارتقا می بخشد و از آنها دفاع می کند. با این وجود نمی توان آن دسته از اعمال را که شکل های مشخصی از اعمال خشونت را تشکیل می دهد بر پایه زمینه های سنتی و فرهنگی توجیه کرد. تهیه جهیزیه که خانواده عروس موظف به پرداخت آن هستند. در هند به طور متوسط روزانه ۵ زن به علت درگیری های مرتبط با جهیزیه توسط شوهر یا خانواده شوهر سوزانده می شود و البته بسیاری موارد هرگز گزارش نمی شود.

۷-      رسانه های گروهی:

نیز با نشان دادن خشونت، از عوامل تقویت کننده خشونت هستند.

از آ نجایی که تلویزیون به عنوان تنها سرگرمی در دسترس خانواده ها همواره حضور دارد شایسته است که خانواده ها نکته های زیر را رعایت نمایند:

–          برنامه های مشخصی را تعقیب کنند که عاری از خشونت باشد.

–          برای جایگزینی تلویزیون از وسایل مورد علاقه کودکان مثل پازل، بازیهای فکری، مداد شمعی، مداد رنگی، کاغذ، کتاب و مجلات استفاده نمایند.

–          تمام رسانه های حاوی خشونت را نفی نموده و این اصل را به عنوان قانون خانوادگی بپذیرند که در خانه جایی برای خشونت وجود ندارد چه در فیلم های ویدئویی، چه در بازی های کامپیوتری،  برای فعالیت های روزانه برنامه ریزی کرده و کودکان را به انجام فعالیت های دیگر تشویق کنند و به گروه های مخالف نمایش خشونت در تلویزیون بپیوندند. چون امروزه استفاده از شیوه های خشونت آمیز در رسانه های گروهی به امری بدیهی تبدیل شده و خشونت عریان از طریق تلویزیون، سینما و رایانه به نمایش گذاشته می شود به طوری که در بازی های رایانه ای، فرد به تعداد آدم هایی که به قتل می رساند امتیاز کسب می کند. این خود باعث نهادینه شدن خشونت در نظام شخصیتی- رفتاری افراد می شود.

۸-       مشکلات نقش ها:

افراد خانواده تحت تأثیر عواملی چون تحصیلات، گسترش ارتباطات، رسانه های گروهی و… انتظار آنها را از نقش یکدیگر متحول ساخته است. هر گاه در این مجموعه به هم پیوسته نقش های اجتماعی(خانواده) طرفین نتوانند انتظارات همدیگر را برآورده سازند ناسازگاری پدید می آید و شدت و وسعت این ناسازگاری به تعداد انتظارات و میزان درونی بودن آنها بستگی دارد. افراد در مواجهه با ناسازگاری چند استراتژی در پیش رو دارند، عده ای به سرکوب انتظارات خود پرداخته و از ارضای آنها چشم می پوشند. عده ای دیگر با توسل به شیوه های مختلف در مورد برآورده ساختن انتظارات خود بر می آیند. در این میان گروهی با استفاده از شیوه های اقناعی تا حدودی از انتظارات خود کاسته و به نوعی با یکدیگر به تفاهم دست می یابند، عده ای دیگر با استفاده از شیوه هایی که غالبا صیغه آمرانه دارنددیگری را مجبور به برآورده ساختن انتظارات خود می نمایند. جلوه های این نوع اخیر مواجهه بیشتر خود را در غالب خشونت می نمایاند.

 خشونت علیه زنان

یکی از بارزترین خشونت ها در جامعه امروزی، خشونت علیه زنان است به طوری که یافته های مطالعاتی حاکی از آن است که در ایران نیز مانند سایر جوامع جهان خشونت علیه زنان مشکل آفرین شده است. زنانی که در معرض خشونت قرار می گیرند انواع شکلهای سوء رفتار را در زندگی فردی و اجتماعی خود تحمل می کنند.

بارداری، تحصیلات عالیه و دسترسی به منابع مالی و استقلال اقتصادی و کسب درآمد، زنان را در مقابل سوء رفتار و خشونت حفاظت نمی کند. حتی در مواردی، زنان تحصیل کرده و دارای استقلال اقتصادی بهای بیشتری بابت خشونت می پردازند که از نظرها پنهان است. با وجود این یافته های مطالعاتی، هنوز تعریف مانع و جامعی از خشونت علیه زنان به دست نیامده است. آیا خشونت در کتک خوردن خلاصه می شود؟ و یا زن آزاری از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب می شود. پزشکی قانونی از جمله مراجع مهمی است که روزانه با شکایت زنانی که از ایراد ضرب و جرح توسط شوهرانشان شاکی هستند مواجه می باشد. در شرح حالی که پزشکان قانونی در بدو معاینه از قربانیان زن آزاری می گیرند این نتیجه به دست آمده است که مردهای همسر آزار غالباً  افرادی با شخصیت پرخاشگر هستند در حالی که تعدادی از آنها به هنگام ابتلا به بیماری روانی معمولاً  از نوع افسردگی اقدام به کتک زدن همسر خود می کنند و سایر خصوصیات چنین مردانی عبارت است از حسادت بیمارگونه و افراط در میگساری ،همچنین این افراد در کودکی، خشونت های خانوادگی را تجربه کرده اند.

خشونت علیه کودکان

خشونت متقابل والدین نسبت به یکدیگر گاهی اوقات به رفتار با فرزندان نیز تعمیم داده می شود و آنها قربانی روابط خشونت  و فضای خشونت آمیز در محیط خانواده می شوند. به هر حال خشونت، خشونت می آفریند و در یک رابطه متقابل، ابعاد و اشکال پیچیده تری می یابد. کودکانی که در چنین محیط خانوادگی رشد می کنند و شخصیتشان شکل می گیرد، خشونت را می  آموزند. آنها یاد می گیرند که هر گاه با رفتار و گفتار کسی مخالف باشند، او را مورد تهدید قرار دهند، یا او را به زور وادار به انجام عملی کنند و یا حتی با او برخوردی فیزیکی صورت دهند. ناراحتی و نارضایتی از دیگری معمولاً  با این نمادها ابراز می شود. کودکی که رفتار خشونت آمیز را در چنین خانواده ای که مدارا و تحمل دیگری در آن معنایی ندارد، می آموزد و در مراحل بعدی زندگی خود آن را به کوچه می کشاند. خشونت در نظام ذهنی و شخصیتی او تبدیل به امری مشروع می شود. او می آموزد که هرگاه حق را به جانب او ندهند، به دیگران پرخاش و حمله کند و اگر نظر او را نپذیرند حتی دیگران را مورد ضرب و شتم قرار دهد. در دومین مرحله، کودک وارد مدرسه می شود. در این محیط، اشکال دیگری از خشونت را مشاهده و تجربه می کند که انجام ندادن تکالیف منجر به تنبیه او می شود و شخصیت او در هنگام تنبیه آسیب می بیند و در یک رابطه متقابل مترصد فرصت می ماند تا خشونتی را که نسبت به او روا داشته شده را علیه دیگری به کار گیرد.

خشونت در تقسیم بندی اجتماعی

هر گاه در جامعه یک گروه از گروه دیگر متمایز و تفکیک شود فاصله اجتماعی رخ می دهد و این امر عواقب دیگری با خود به همراه می آورد. افرادی که خود را در گروه خودی قرار می دهند اعمال خشونت را در مورد گروه بیرونی امری مشروع و طبیعی تلقی می نمایند و نسبت به سایرین، خود را محق می دانند همانند تماشاگران تیم فوتبال که هر کدام گروه خود را خودی و گروه دیگری را بیرونی می خوانند. عواقب چنین تقسیم بندی را بارها بین تماشاگران شاهد بوده ایم. برخوردهای خشونت آمیز حتی در بیرون از زمین فوتبال، خرد کردن شیشه اتومبیل ها، پاره کردن روکش صندلی ها به طوری که درگیری دو گروه فوتبال، کشته نیز بر جای نهاده است.

به طور کلی در جوامع توسعه نیافته از لحاظ سیاسی این معضل خود را بیشتر نشان می دهد. در جوامعی که فرهنگ گفت و شنود و بحث دو طرفه و تبادل نظر دموکراتیک وجود نداشته و یا قوت ندارد، روابط نابرابر قدرت نیز عامل اعمال خشونت از جانب اشخاص دارای قدرت بیشتر نسبت به اشخاص دارای قدرت کمتر روا می شود و نارضایتی گروه مقابل نیز از طریق رفتار خشونت آمیز ابراز می گردد.

منبع: http://goo.gl/86CZ1j

مرداد
۲
۱۳۹۲
مردان خیابانی پشت تصویر زنان خیابانی
مرداد ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 ImageThumb2 (1)عکس: قانون

مردی که در ۲ یا ۳ نوبت در طول روز کار می‌کند به نیازهای عاطفی همسرش در طولانی مدت بی‌توجه می‌شود و لاجرم زن با گرایش به فرد دیگری خواهان برطرف کردن نیازهایش خواهد بود.

گفتگو ساره ریحانی پوربا رضا ناظری، کارشناس ارشد روانشناس اجتماعی

در گذشته شاید مردان مزاحم خیابان را آن دسته از افرادی می‌دانستیم که بر اثر سو مصرف مواد مخدر در گوشه ای از خیابان یا زیر پل‌های عابرپیاده مشغول چرت زدن بودند اما پدیده‌ای نو به جامعه وارد شده و آن هم مردانی هستند که زنان را یک شکار جنسی می‌بینند و تنها به دنبال برطرف کردن نیازهایشان در خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌های شهر هستند. چندی است مردان خیابانی همچون زنان خیابانی به معضلی ناپیدا در جامعه تبدیل شده اند، به‌گونه‌ای که نمی‌توان از لابلای ناهنجاری‌های جامعه آماری دقیق از آن‌ها یافت. «قانون» در گفت و گو با رضا ناظری، کارشناس ارشد روانشناسی به دلایل به‌وجود آمدن این افراد و ریشه یابی معضلات آن‌ها پرداخته است. ناظری با بیان اینکه برخی از مردان خیابانی به دلیل مشکلات فردی و خانوادگی دچار بحران می‌شوند، می‌افزاید: عده ای از این افراد عموما کسانی هستند که به دلیل مشکلات فردی و خانوادگی مجبور به ترک خانه و کاشانه خود می‌شوند. از سوی دیگر معضلات خانوادگی همچون مسائل و مشکلات زناشویی و گرفتار شدن به مواد مخدر این افراد را مجبور به ترک خانه و همسر خود می‌کند. نوع دوم افردی هستند که به خاطر بیماری‌های روانی و رجوع به مخدرها، در نهایت و به اجبار محیط خانوادگی و پدر و مادر خود را ترک می‌کنند. این کارشناس ارشد روانشناسی درباره اینکه این افراد به دلیل معضلات فراوان به خیابان پناه می‌برند، می‌گوید: این دسته از افراد نمی‌توانند امکانات مناسبی را برای خود فراهم کنند لذا دست به گریبان کارهای بزه شده و در نهایت سوءمصرف مواد می‌شوند. به طور مثال فردی که جذب خیابان می‌شود از آنجایی که این افراد در خیابان به دنبال درآمدزایی نیز هستند. دست به دامان مواد مخدر به صورت جز شده و به دلیل مقرون به صرفه بودن مواد مخدر، شروع به تزریق می‌کنند و با مصرف یک سرنگ و استفاده چندین مصرف‌کننده از آن دچار بیماری‌های خاص می‌شوند. وی همچنین می‌افزاید: افرادی که داخل خیابان می‌آیند، می‌خواهند انرژی حاصل از مصرف مواد مخدر را از بدن خود خارج کنند، لذا به سمت تزریق می‌روند. عواملی که گریبان‌گیر این افراد می‌شود علاوه بر بیماری‌هایی همچون HIV و هپاتیت باعث شده تا آمار این افراد روز به روز بالاتر رود. از آنجایی که گروه خاصی متولی جمع آوری این افراد نیست به مشکل بر می‌خوریم. زمانی سازمان بهزیستی باید متولی باشد و این افراد را ضبط و ربط کند ولی عملا وارد این کار نشده و به وظایف خود عمل نمی‌کند و در نهایت این کار بر گردن شهرداری می‌افتد و شهرداری هم این افراد را بعد از یک هفته رها می‌کند. به گفته ناظری در ایران جایی سازماندهی شده برای این افراد وجود ندارد و ارگانی نیست که متولی باشد. چرا که یک مرکز قانونی نیست که مردم بتوانند کارتن خواب‌ها یا مزاحمان خیابانی را با یک تماس به آن مرکز معرفی کرده و آن اداره ملزم به جمع‌آوری آنها شود. این کار عملا در سطح شهر به هیچ عنوان رخ نمی‌دهد. به عنوان مثال این موضوع باعث می‌شود شب‌ها شاهد حضور دختران و پسرانی در زیر پل ملاصدرا باشیم که با تزریق مواد به خود وضعیت اسفناکی را برای خود به وجود آورده اند و جای تاسف است که آمار این افراد به صورت تصاعدی در حال بیشتر شدن است. وی افرادی را که به مشکلات خانوادگی و جنسی مبتلا هستند زیرمجموعه این گروه می‌داند و خاطر نشان می‌کند: افرادی که دچار بیماری‌های روان درمانی می‌شوند، روز به روز بیشتر شده و در نهایت به این گروه‌ها گرایش پیدا کرده و جذب این گروه‌ها می‌شوند.

 عدم آموزش صحیح در ارتباطات جنسی

این کارشناس با بیان اینکه عده دیگر مردهای خیابانی افرادی هستند که آموزش‌های لازم را در ارتباطات جنسی ندیده‌اند، می‌گوید: به عنوان یک کارشناس می‌گویم ۷۰ درصد طلاق‌ها به دلیل عدم آموزش و ارتباط صحیح رابطه جنسی است. افرادی که بنا بر هر دلیلی طلاق می‌گیرند، وارد مجموعه خیابان شده و به جنس مخالف گرایش پیدا می‌کنند. وی در ادامه می‌افزاید: این افراد شامل چند گروه هستند. یک سری از این افراد مشکل جنسیتی دارند که به طور ذاتی به همراه این افراد به دنیا وارد می‌شوند. دسته دیگر مشکلات رفتار درمانی است که در اثر ارتباط‌ها و آموزش‌های ناصحیح به وجود می‌آیدکه این مشکل جنبه شناخت درمانی دارد. مردان خیابانی گرایش دارند با هر خانمی‌ارتباط برقرار کرده و خود را کامیاب کنند. عوامل متعددی در به وجود آمدن این افراد نقش دارد. آموزش‌های غلط اجتماع یعنی از طریق رسانه‌ها، آموزش‌وپرورش، دانشگاه و در هر مکان و میان هر قشری که قرار می‌گیرند، دریافت‌های غلطی را در ذهن خود جای می‌دهند.

  هزینه‌های بالا و تامین معاش زندگی

ناظری از دلایل به‌وجود آمدن مردان خیابانی را ارتباط ناصحیح والدین با این افراد در کودکی‌شان می‌داند و می‌افزاید: این افراد در دوران کودکی محدودیت‌های بسیار زیادی را تحمل کرده اند، به طوری که این افراد را به مردانی با مشکلات رفتاری تبدیل کرده است. از سوی دیگر رفتارهای این افراد فرار از زیر بار محدودیت است زیرا می‌خواهند به هر طریقی از زیر بار محدودیت فرار کنند و به همین منظور در آینده تمایل به برقراری ارتباط ناصحیح دارند. وی همچنین ادامه می‌دهد: مولفه سوم عوامل اقتصادی است. به علت هزینه‌های بالا و تامین معاش زندگی، این افراد تن به ازدواج نمی‌دهند و چون ازدواج نمی‌کنند، در صدد بر طرف کردن نیاز جنسی خود هستند. در نتیجه دست به دامان خیابان شده و هر آنکس را که در خیابان راه می‌رود مورد آزار و اذیت، حمله و هجوم خود قرار می‌دهند. این در حالی است که این افراد به دو گروه متاهل و مجرد تقسیم می‌شوند که هر کدام بنابر عدم دستیابی به خواسته هایشان ناچار به بر طرف کردن نیاز خود در خیابان هستند.

 روند رو به افزایش در ایران

این روانشناس با بیان اینکه در جامعه ایران روند رو به افزایش را از سوی زنان خیابانی می‌بینیم تا مردان می‌گوید: زنان مظهر لطافت هستند و می‌توان در این مورد به ضرب المثل “وای به روزی که بگندد نمک” اشاره کرد. چرا که زن مرکز پرورش محل، مکان و نقطه تولید مثل و پرورانیدن است. خانمی‌که زخم و خونریزی روانی پیدا می‌کند چگونه می‌تواند فرزند سالمی‌را به وجود آورد و کانون گرمی‌را ایجاد کند. وقتی فردی پر از آسیب روانی شد نمی‌تواند فرزند سالمی‌را پرورش دهد. به همین خاطر است که زنان و بحث زنان خیابانی از اهمیت بیشتری برخوردار است. از قدیم هم گفته شده که زنان محور توجه هستند و به همین دلیل است که آسیب شناسی زنان خیابانی بیشتر از مردان است. ناظری با بیان اینکه روند روبه افزایش در خصوص مردان و زنان خیابانی به یک میزان است، می‌افزاید: متاسفانه زنان متاهلی هستند که با مرد دیگری رابطه جنسی دارد. آمار کلینیک خودم را به عنوان مشتی از خروار می‌گویم که گویای این واقعیت دردناک است.زیرا مردها به دلیل اینکه درگیر مشکلات کار و معاش هستند و زن‌های این افراد بیشتر در معرض آسیب قرار دارند زیرا این مردها از همسرانشان غافل می‌شوند. مردی که در ۲ یا ۳ نوبت در طول روز کار می‌کند به نیازهای عاطفی همسرش در طولانی مدت بی‌توجه می‌شود و لاجرم زن با گرایش به فرد دیگری خواهان برطرف کردن نیازهایش خواهد بود.

منبع: http://goo.gl/s4uFJm

مرداد
۱
۱۳۹۲
زنان از زندگی شهری سود کمتری می‌برند
مرداد ۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

india-1

عکس: ایسنا

«برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد» در گزارش جدیدی اعلام کرد: با وجودی که زنان در کشورهای در حال توسعه نقش موثر و چشمگیری در کمک به پیشرفت و رفاه شهرها دارند اما اغلب آخرین افراد جامعه هستند که از زندگی کردن در شهر سود می‌برند.

در گزارش جدید برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد تحت عنوان «جنسیت و پیشرفت شهرها» تاکید شده است: شاهد این واقعیت که زنان در شهرها کمتر از همه گروه‌های دیگر جامعه سود می‌برند به وضوح در تبعیض‌های جنسیتی آشکار در عرصه‌های اشتغال، استخدام و دستمزد، حق تصرف ملک، دستیابی و جمع‌آوری دارایی،‌ امنیت شخصی و حضور در ساختارهای رسمی و اداری شهرها قابل مشاهده است.

در این گزارش تاکید شده است که ارائه خدمات اساسی و اولیه در کنار راهکارهای اقتصادی، نیاز کلیدی برای ایجاد رفاه و امنیت برابر بین زنان و مردان در شهرها است.

گزارش برنامه اسکان بشر سازمان ملل در مورد زنان و شهرها، جنسیت و پیشرفت شهرها با تلاش«لوسیا کیوالا» و «اویبانجی اویلاران – ایایینکا» کارشناسان این سازمان انجام شده و بر روی پنج شهر بزرگ ریو دو ژانیرو، کینگستون، ژوهانسبورگ، کامپالا و بنگالور متمرکز بوده است.

مشاهدات این کارشناسان از پیامد سیاست‌گذاری‌ها و شیوه مدیریت شهرها برای زنان عمدتا منفی بوده است.

«جوآن کلوس»، مدیر اجرایی برنامه اسکان بشر سازمان ملل و شهردار سابق بارسلونا در مقدمه این گزارش نوشته است: مطالعات ما نشان می‌دهد که به لحاظ تئوریک پدیده‌ گسترش شهرها می‌تواند به طور عمده با پیشرفت و رفاه زنان همراه باشد اما در عمل عکس این روند مشاهده می‌شود و زنان سهم کمتری از رشد اقتصادی و پیشرفت شهرها دارند.

«جوآن کلوس» افزود: امروز زمانی مساعد برای مقامات محلی و شهرهاست تا راهبردها،‌ برنامه‌ها و سیاست‌های برابری جنسیتی که قدرت امرار معاش و اقتصادی زنان را ارتقا می‌دهد، اعمال کنند. تفاوت بین نظریه و عمل به طور گسترده‌ نتیجه رفتارهای تبعیض‌آمیز و بی‌ارزش‌سازی فعالیت زنان بویژه در عرصه‌های غیررسمی است.

در این گزارش دو پیشنهاد به مقام‌های شهری ارائه شده است. امرار معاش و قدرت اقتصادی زنان باید در برنامه‌ریزی شهر و ارائه خدمات اساسی و اولیه به عنوان نیاز کلیدی برای رفاه برابر شهروندان تقویت شود و همچنین سیاست‌های جنسیتی برابر باید تدوین گردد و قوانین ایجاد تعادل در تساوی جنسیتی در شهرها باید مستحکم شود.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت اینترنتی سیتی‌مایرز، در این گزارش همچنین تاکید شده است که داشتن مسکنی امن و ایمن یکی از چالش‌های جدی برای زنان جهان است و تنها به زنان مناطق فقیر محدود نمی‌شود.

منبع: http://goo.gl/ULuX6

تیر
۳۱
۱۳۹۲
عدم تطابق هنجاری و خشونت خانگی
تیر ۳۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print


نوشته : رضا
قاضی نوری

 خانه امن: یکی از عوامل اصلی تشدید خشونت خانگی شرایط آنومیک یا عدم تطابق هنجاری است. آنومی به شرایط فقدان هنجارهای اجتماعی یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود. معروف شدن این واژه به استفاده آن در کتاب خودکشی امیل دورکیم برمی‌گردد. دورکیم هیچ گاه خود از واژه بی هنجاری برای توصیف آنومی استفاده نمی کرد. برای او آنومی بیشتر برخاسته از عدم تطابق میان استانداردهای فردی یا گروهی با استاندارهای اجتماعی گسترده تربود. این وضعیت معمولاً گریبان گیر جوامعی است که با سرعت زیادی در حال گذار از همبستگی مکانیکی مبتنی بر تشابه اعضاء به همبستگی ارگانیکی مبتنی بر تفاوت هستند. جوامعی که در آن خدایان قدیم (باورها و ساختار فکری سنتی ) مرده اند و خدایان جدید (ارزش ها و ساز و کارهای مدرن ) هنوز مشخص نیستند.

برهم خوردن درک مشترکی که در یک جامعه سنتی از “نقش” هر فرد در خانواده وجود دارد و درونی نشدن تصویر جدید این نقش‌ها مصداق آنومی در خانواده است  “انتظارات متقابل” یکی از مفاهیم اساسی در تعریف نقش است. به عنوان مثال،‌ اگر کنشگر مرجع را خود و کنش گران مقابلش را دیگری بنامیم، خود انتظار دارد، ‌در وضعیتی که در آن است،‌ کنشگر یا کنش گران دیگر رفتار مشخصی را در پیش گیرند. در همان حال، خود می‌داند که دیگری نیز در آن وضعیت خاص انتظاراتی از او دارد. یعنی ما هم از وظایف خود درک داریم و هم از وظایف طرف مقابل در برابر خود.و تا زمانی که این درک مشترک است سطحی از ثبات پیش‌بینی‌پذیری وجود دارد. خواه این درک مشترک بر مبنای ارزش های جهان سنت بوده و خواه بر مبنای ارزش‌های جهان جدید باشد.

کنش متقابل ضمانت اجرا دارد، ‌یعنی هم خود و هم دیگری می‌تواند طرف مقابلش را برحسب آنکه مطابق با انتظاراتش رفتار کرده یا خیر، پاداش دهد یا مجازات کند.و در این شرایط است نقش اجتماعی معنا پیدا می‌کند. پارسونر نقش اجتماعی را شامل انتظارات،‌ هنجارها و ضمانت اجراهای نهادی شده آشکار یا پنهانی می‌داند که رفتار یک کنش گر را به تبع موقعیتی که در ساختار اجتماعی دارد، ‌تعیین می‌کند.

به نظر پارسونز همیشه در نقش و با نقش است که کنش گران با دیگران کنش متقابل دارند و اینان نیز با نقش و در نقش است که با او در کنش متقابل‌اند. برای کنش متقابل به وجود کنش گران ایفاگر نقش مورد نیاز است (جوادی یگانه،‌ (۱۳۷۷ .

خشونت خانگی و عدم ثبات در خانواده به عنوان یک ساختار اجتماعی که دارای کارکردهای زیادی است، در دو سطح خرد و کلان قابل مطالعه است.

در سطح خرد می توان به عوامل فردی و روانشناختی پرداخت و مشکلات را از این منظر تبیین کرد اما گستردگی انکارناپذیر خشونت خانگی و مسائل مبتلا به خانواده در ایران، که نرخ فزاینده طلاق یکی از نشانه های آن است به خوبی نشان می دهد که آنچه رخ می دهد بیشتر ریشه در یک پدیده کلان و فراگیر اجتماعی دارد و برای تبیین آن نیز باید از سطح نظریات خرد فراتر رفت.

برای تشریح پدیده ای که خانواده در ایران دچار آن است، بهتر است از یک مدل استفاده کنیم. حالتی را فرض کنید که در آن اعضای خانواده به شکل مشابهی جامعه‌پذیر شده اند و انتظاراتی را که طرف مقابل از آن‌ها دارد، به خوبی درونی کرده باشند. شکل ۱، بر اساس چنین فرضی ترسیم شده و نشان دهنده وضعیت خانواده، در حالت وفاق نسبی بر سر انتظارات متقابل نقش است. اگرچه در حقیقت به خاطر اختلافاتی که میان فضای ذهنی کنش گران و حاملان نقش‌ها وجود دارد، نمی‌توان این مدل را یک نوع ایده‌آل به معنای “وبری” دانست اما این مدل میدان وضعیتی خانواده را در حالتی بسیار نزدیک به یک خانواده کاملاً سنتی و یا کاملاً مدرن ترسیم می‌کند. تنها در یکی از این دو حالت است که اگر حاملان نقش زن و  و نقش شوهر و دیگر نقش‌های اثرگذار، ارزش‌های الگویی خانواده سنتی را به طور کلی و تقریباً یک سان درونی کرده باشند و یا ارزش‌های جهان مدرن در همه آن‌ها نهادینه شده باشد ، میدان وضعیتی خانواده به این مدل نزدیک می‌شود.

 شکل ۱٫ میدان وضعیتی خانواده در حالت وفاق نسبی

11

در عمل اما خانواده ایرانی در چنین وضعیتی قرار ندارد و جایی در میان پای بندی به الگوی سنتی خانواده و رهایی از آن گرفتار شده است. این نظر بر پشتوانه تجربی نیز استوار است.

به طور مثال پژوهشی که محسنی و پوررضا(۱۳۸۲: ۱۳۹ ) بر روی ۳۵۴۰ خانواده ایرانی انجام داده اند نشان می‌دهد که زنان در مقایسه با مردان گرایش کمتری به الگوی خانواده سنتی دارند، ‌در گرایش متوسط،‌ مردان موقعیت برتر را به خود اختصاص داده‌اند. این نتایج نشان می‌دهد که گسست‌های عمیق جنسی در زمینه پای بندی به الگوی سنتی خانواده وجود دارد که احتمالاً در خانواده تجلی خواهد یافت. زنان با پای بندی پایین به الگوهای سنتی خانواده اولاً انتظارات متقاوتی از آنچه شوهرانشان درباره نقش خود درونی کرده از او دارند و دوماً انتظارات شوهرانشان از نقش زن را نمیپذیرند و این خود بنیاد تعارض است.

حسین آقاجانی مرسا(۱۳۸۷: ۲۰۱ ) نیز پس از تحلیل آماری پژوهش بر روی ۴۵۰ زن درخواست کننده طلاق نتیجه می گیرد که مشکلات خانواده حداقل در طبقه اجتماعی متوسط بیشتر ناشی از تعارض نقش‌هاست.

کاهش وجدان جمعی، تنهایی و از خود بیگانگی را به دنبال دارد. سست شدن اخلاق مشترک در طبقه اجتماعی متوسط تضاد نقش‌ها را بیشتر می‌کند و کشمکش میان نقش‌های محول و نقش‌های محقق، تعارض نقش‌ها را بوجود می‌آوردهمان(۲۱۰)

خانواده در جامعه ایران به عنوان جامعه ای که یکی از سریع ترین فرآیندهای تغییرات اجتماعی را تجربه کرده و به طور مثال در پنح دهه از ۳۰ درصد جمعیت شهری به حدود ۷۰ رسیده است (۳۱٫۴ در سال ۱۳۳۵ و ۶۸٫۴ در سال ۱۳۸۵ )شباهت چندانی به مدل شکل ۱ ندارد و بر اساس پژوهش‌ها بیشتر می‌توان آن‌ها را به مدلی که در شکل ۲ ترسیم شده، نزدیک دانست:

 شکل ۲٫ میدان وضعیتی خانواده در حالت تعارض نسبی نقشها

22

 این عدم تطابق هنجاری یکی از اصلی‌ترین عوامل اجتماعی وضعیت مصیبت‌باری است که جامعه ایران به لحاظ خشونت خانگی درگیر آن است. ضعف جدی پژوهش‌های جامع در زمینه خشونت در سال های اخیر به علت فشار نهادهای سیاست گذار حکومتی و دشواری طبیعی پرداختن به این مسأله که در جامعه فرا-حساس تلقی می‌شود امکان ارائه آمارهای دقیق را از بین برده اما هیچ نشانه ای دال بر بهبود وضعیت نسبت به آخرین پژوهش ملی در این زمینه که حدود یک دهه پیش صورت گرفته، یعنی “طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان” وجود ندارد. این پژوهش بین سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ و در ۲۸ مرکز استان ایران انجام شده و نتایجی از قبیل موارد زیر داشته است:

  • دو سوم زنان ایران از آغاز زندگی مشترک شان تا زمان بررسی حداقل یک بار مورد خشونت قرار گرفته اند.
  • ۵۲ درصد از ابتدای زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکیک، دشنام ، داد و فریاد، بهانه گیریهای پی در پی و مواردی از این دست بوده اند.
  • ۳۷  درصد زنان تحت خشونت فیزیکی از جمله سیلی زدن ، زدن با مشت یا چیز دیگر، لگد زدن بوده اند. میانگین وقوع این نوع خشونت برای زنانی که درگیر آن بوده‌اند ، ۱۰ بار بوده است.

در صورتی که خانواده‌های دارای عدم توافق جدی در مورد نقش و انتظارات متقابل را خانواده‌های فروپاشیده بدانیم، سناریوهای محتمل برای این خانواده‌ها در شکل ۳ ترسیم شده‌اند.

33

 شکل ۳٫ سناریوهای محتمل خانواده فروپاشیده

 یکی دیگر از معضلات بسیاری از زنان در جامعه ایران نیز همین “مسدود بودن مسیر جدایی” است. یک طرفه بودن حق قانونی طلاق به نفع مردان که یکی از غیر انسانی‌ترین قوانین در حوزه خانواده است، شدید بودن انگ مطلّقه بودن و عدم استقلال مالی بسیاری از زنان را وادار می‌کند تا برای سال ها ودهه‌ها در بستر خشونت و تحقیر باقی بمانند.

در مورد مسائل اجتماعی، سخن گفتن از راه حل بسیار گزاف و دشوار است اما قدر مسلم هیچ جامعه ای امکان بازگشت به همبستگی مکانیکی و طی کردن مسیر خلاف مدرن شدن را ندارد و این به هیچ وجه نمی‌تواند یک راه حل تلقی شود. نهادینه کردن ارزش‌های انسانی مدرن از جمله منع خشونت و برابری زن و مرد توسط نهادهای آموزشی و رسانه‌ها، انگ‌زدایی از طلاق، ایجاد فرصت‌های برابر شغلی برای کاهش وابستگی مالی زنان، برابری حقوقی و قانونی زن و مرد در مورد مسائل خانواده و بهبود کیفیت و افزایش دسترس‌پذیری نهادهای مشاوره‌ای ممکن است بتواند بر سطح خشونت در میان خانواده‌های ایرانی تأثیر بگذارد.

 منابع:

آقاجانی مرسا، حسین (۱۳۸۷ ) جامعه شناسی همسرگزینی، ازدواج و طلاق  نشر علم

جوادی یگانه،‌ محمدرضا (۱۳۷۷ ) «انسان‌ جامعه‌ شناختی‌ و مرزهای‌ آن‌ (نقد و بررسی‌ کتاب‌ انسان‌ جامعه‌شناختی‌ِ رالف‌ دارندورف‌ .کتاب‌ ماه‌ علوم‌ اجتماعی(۲۲ )، مرداد ۱۳۷۷: ۱۲-۹

محسنی، منوچهر و ابوالقاسم، پوررضا انور (۱۳۸۲ ) ازدواج و خانواده در ایران. نشر آرون

تیر
۳۱
۱۳۹۲
برده داری و فروش زنان در افغانستان را متوقف کنید
تیر ۳۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print


نویسنده: حمیرا ثاقب                

زنان افغان در برخی از ولایات کشور از جمله ولایات شرقی افغانستان به فروش می رسند. این خبر نه تنها برای شما تکاندهنده خواهد بود بلکه در ابتدای شنیدن این موضوع بهت و حیرت سرتاپای شما را فرا خواهد گرفت. اما با تأسف باید گفت که فروش زنان در افغانستان واقعیتی است که در لایه های پنهان مردسالاری مسکوت مانده و کسی شهامت پرده برداشتن از این واقعیت عینی را تا اکنون نداشته است.

وزارت ارشاد و حج و اوقاف افغانستان روز شنبه ۱۰ حمل سال جاری ادعا نموده است که زنان از گذشته های دور ای نطرف در مناطق سرحدی کشور مخصوصا در قسمت هایی از ولایت ننگرهار به فروش می رسند و زنان به مانند اشیاء و ملکیت انفرادی مردان در بازار مورد تبادل و خرید و فروش قرار می گیرند.

سخن تلخ تر و بسا غیرقابل تحمل این است که در مناطق مرزی ولایت ننگرهار با پاکستان بازارهای فروش زنان وجود داشته که زنان توسط خویشاوندان و شوهرانشان به مردانی دیگر در قبال پول ناچیزی به فروش میرسند. این معامله از سالیان دور به این طرف وجود داشته و بزرگان قومی و افراد با نفوذ قبایل مختلف در سرحدات در رونق این بازار تلاش های فراوانی را به خرچ میدهند.

مناطقی از “مهمند”، “رودات” و بخش اعظمی از “ولسوالی شینوار”، زنان را بصورت انفرادی یا گروهی در بازارخرید و فروش زنان آورده و ساعت های زیادی را بر سر فروش آنان می گذرانند. زنانی که به فروش میرسند حق اعتراض و یا اظهار نظری در مورد سرنوشت آیندۀ خویش ندارند و باید به مانند یک کنیز دهان بسته تسلیم سرنوشتی گردند که مردان قبیله اش و یا هم شوهرانشان در مورد آنان تصمیم اتخاذ می کنند.

زنان در این مناطق بر اساس زیبایی و جوانی و همچنان معیارهای دیگر به فروش میرسند. تعدادی از این زنان به دلیل اینکه شوهرانشان میل به ازدواج دوباره گرفته اند. بدون هیچ نگرانی توسط شوهر خود به فروش میرسند. در برخی حالات شوهر سابق این زن به دلایل نداشتن مخارج زندگی او را می فروشد و حتی اگر به اجبار تقاضا کند او را همراه با دخترانش به فروش می رساند. نرخ و قیمت گذاری در مورد زنان تفاوت دارد؛ قیمت زنی که ۱۵ سال سن دارد با زنی که چهل سال عمر کرده است کاملا فرق داشته و این زنان بر اساس جوانی، زیبایی و دیگر معیارهای این بازار معامله میشوند اما در برخی معاملات هم اینگونه است که زنی حتی پایین تر از نرخ یک گوسفند و یا قاطر به فروش میرسد.

با این حال اگر فروش زنان از نگاه دین اسلام و سایر ادیان جایز نیست پس چرا علمای دینی بر این پدیده اهمیتی نمی دهند و با محکوم کردن این رسوم برده داری به مبارزه بر نمی خیزند؟  چرا نهادهای مدافع زنان و ارگان های حقوق بشری در کشور بر محکومیت این نظام های سازمان یافتۀ قبیله ای که زن را به مانند برده به فروش می رسانند اعتراض نمی کنند؟ چرا حکومت در مقابل این جرایم سازمان یافته از خود اقتدار نشان نمی دهد و این مردان زن فروش را به مجازات نمی رساند؟

سوال های زیادی است که پاسخ واضح و روشن به آن داده نشده است اما زنان افغانستان امیدوارند که خشونت به معنای واقعی آن از جامعه زدوده شود نه آنکه با ترویج برخی شعارها و سنبل سازی های معمول برای پروژه سازی های مختلف حقوق زنان در افغانستان زیر پا گذاشته شود.

زنان مهمند، رودات و شینوار؛ زنانی هستند که دارای کرامت و انسانیت هستند؛ آنها ظلمی را تحمل می کنند که در تاریخ مظالم انسانی شرم بزرگی است. بهتر است به این پدیده های زن ستیزانه با نگاهی جدی تر و عاقلانه تر بنگریم و در راستای مبارزه و نابودی این روش های غیر انسانی راههای بهتری را برای حذف آن در نظر بگیریم تا باشد ما در ارزش گذاری خود به زنان افغانستان به یک الگوی مناسب و معیارمند مبدل شویم.

منبع: وب سایت نگاه زن 

تیر
۳۱
۱۳۹۲
همه ناهنجاری های جنینی موجب صدور مجوز سقط درمانی نمی شود
تیر ۳۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

ghanooni

عکس: شادینه

همه ناهنجاری های جنینی موجب صدور مجوز سقط درمانی نمی شود و تنها برای ناهنجاری هایی که سبب حرج مادر و به تأیید سه پزشک متخصص و معتمد رسیده باشد، مجوز سقط درمانی صدور خواهد شد.

 دکتر آمنه بیک محمدی سرپرست واحد معاینات منطقه مرکزی پزشکی قانونی تهران با اشاره به شرایط صدور مجوز سقط درمانی گفت: یکی از مهم ترین شروط صدور مجوز سقط درمانی در پزشکی قانونی سن بارداری است که براساس قانون باید قبل از چهار ماهگی (ولوج روح در جنین) و یا پیش از ۱۹ هفتگی براساس سونوگرافی های معتبر دوره ای باشد.

وی افزود: در صورتی که مادر مهم ترین شرط که همان سن بارداری کمتر از ۱۹ هفته است را داشته باشد، موارد دیگر یعنی وجود ناهنجاری در جنین که موجب حرج مادر شود و یا بیماری مادر که ادامه بارداری را برای او با خطر جانی توأم می سازد، مورد بررسی قرار می گیرد.

بیک محمدی خاطرنشان کرد: در صورتی که سن بارداری بالای ۱۹ هفته باشد اگر جنین شدیدترین ناهنجاری ها و مادر بدترین بیماری ها را داشته باشد نمی توان برای فرد مجوز سقط صادر کرد اما توصیه آن است که اگر مادر بیماری خطرناکی دارد و سن بارداری او بالاتر از ۱۹ هفته است، حتماً تحت کنترل پزشک متخصص زنان و پزشک متخصص بیماری خاص خود، دوران بارداریش را طی کند و پزشک معالج باید به محض مشاهده مورد اورژانسی اقدامات درمانی را برای حفظ جان مادر انجام دهد.

سرپرست واحد معاینات منطقه مرکزی پزشکی قانونی تهران اظهار داشت: براساس متون علمی جنین بعد از طی دوران ۲۰ هفته قابلیت ادامه حیات در خارج از رحم مادر را دارد بنابراین اگر پزشک در صورت بروز مشکل برای مادر، جنین را خارج کرد باید شرایط لازم را نیز برای حفظ جنین فراهم کند که در چنین شرایطی به آن زایمان زودرس اطلاق می شود.

وی اضافه کرد: در واقع قانون سقط درمانی که به واسطه آن مجوز سقط برای مادران دارای بیماری خطرناک با نظر موافق سه پزشک متخصص صادر می شود به دنبال آن است که قبل از قرار گرفتن مادر در شرایط بحرانی، زمینه سقط جنین را برای او فراهم آورد.

سرپرست واحد معاینات منطقه مرکزی پزشکی قانونی تهران افزود: مادران اغلب از بیماری خطرناک خود مطلع هستند و در صورت لزوم برای دریافت مجوز سقط در سن ۱۴ یا ۱۵ هفتگی بارداری اقدام می کنند اما مشکل عمده در مورد ناهنجاری های جنینی است که اگر سن بارداری بالای ۱۹ هفته باشد نمی توان مجوز سقط را حتی برای بدترین ناهنجاری ها نیز صادر کرد چرا که اصولاً بارداری بالای ۱۹ هفته از حیطه سقط خارج می شود.

بیک محمدی با اشاره به اینکه همه ناهنجاری های جنین از طریق سونوگرافی قابل تشخیص نیست، گفت: برای تشخیص ناهنجاری های جنینی باید نسبت به انجام آزمایش های ژنتیک اقدام کرد. شاید پیش از این تست غربالگری تنها برای مادرانی که ریسک بالایی در مورد ناهنجاری های جنینی داشتند، انجام می شد اما امروز می توان این غربالگری را برای تمام مادرانی که نگرانی در مورد سلامت جنینشان دارند انجام داد البته این تست در دو مرحله بارداری که هر دو زیر ۱۹ هفته می باشد برای جنین قابل انجام است.

به گفته وی تست غربال گری برخی ناهنجاری های جنین را نشان می دهد و اگر لازم باشد تست های دقیق تر نیز برای مادران با ریسک بالا که احتمال تولد جنین ناهنجار در آنها زیاد است، وجود دارد.

سرپرست واحد معاینات منطقه مرکزی پزشکی قانونی تهران با ارائه تعریفی از سقط جنین و انواع آن خاطرنشان کرد: سقط جنین از نظر پزشکی زمانی است که محصولات حاملگی از بین برود و بارداری خاتمه یابد. در واقع سقط زمانی است که جنین زیر ۲۰ هفته است یعنی بعد از خروج از رحم از بین می رود؛ در حالی که بعد از ۲۰ هفتگی خروج جنین سقط محسوب نمی شود بلکه بحث زایمان زودرس مطرح است.

  بیک محمدی افزود: سقط جنین عمدتاً به شکل های متفاوت اتفاق می افتد که شامل سقط خود به خودی، سقط ناشی از تروما، سقط قانونی و سقط های غیرقانونی است و همه این موارد خاتمه بارداری را به دنبال دارد.

منبع: http://goo.gl/hTgsT