صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع
مرداد
۲۴
۱۳۹۷
آیا لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان می‌تواند مانع آزارگری والدین شود؟
مرداد ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 				Mactrunk/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mactrunk/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

در ماه‌های گذشته فصل تلخی برای شماری از کودکان آزاردیده در خانه ناامن خودشان رقم خورد. کودکانی که از سوی والدین‌شان به غیرانسانی‌ترین اشکال ممکن مورد آزار قرار گرفتند و تن نحیف‌شان زیر حجم درد و شکنجه تاب نیاورد و سرانجام جان دادند.

«نگار» کوچک، با اینکه معلول حرکتی است و اختلال میکروسفالی دارد اما دارای بهره هوشی مناسبی است. مورد او تنها یکی  از موارد متعددی است که با انتشار تصاویر دلخراش آزار و شکنجه او توسط پدرش در فضای مجازی منجر به جریحه‌دار شدن احساسات عمومی شد.

از آنجا که بهره هوشی نگار مثل هر کودک دیگری طبیعی است احتمالا هرگز نتوانسته خاطرات آن لحظه‌ها و تصویر وحشیانه پدر سنگدلی را فراموش کند که او را با قمه و جلوی دوربین به وحشیانه‌ترین شکل مورد شکنجه قرار داد.

مادر نگار چند هفته پیش از این اتفاق تصمیم به ترک همسرش گرفته بود و پدر نگار با طناب‌پیچ کردن کودک بی‌دفاع، تصاویر مورد اشاره را برای مادر طفل فرستاده بود تا او را وادار به برگشتن به خانه کند.

گرچه این آزارگر که می‌گویند قهرمان رشته کینگ بوکسینگ و ساکن کرج است با مداخله دادستانی کرج به سرعت دستگیر و روانه زندان شد، اما کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های تعیین شده در لایحه‌ای که اخیرا کلیات آن از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و در انتظار بررسی‌های دقیق‌تر در مجلس است، برای مجازات این پدر آزارگر کافی و مناسب نیست.

کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های در نظر گرفته شده نسبت به جرم‌های اتفاق افتاده در این لایحه به شدت ناکارآمد و اندک‌اند و به سختی ممکن است مانع وقوع کودک‌آزاری خانگی شوند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

محمد اولیایی فرد، حقوقدان، می‌گوید: «بر اساس ماده ۹ لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان اگر کودکی مورد آزار قرار بگیرد به شکلی که جراحت به سر و صورت و گردن او وارد شده اما منجر به قطع عضو یا از کارافتادگی یا زوال عقل کودک، شکستگی استخوان یا بیماری صعب‌العلاج نباشد، فرد آزارگر مشمول مجازات درجه هشت می‌شود. مجازات درجه هشت یعنی عملا هیچ؛ یعنی تا سه ماه زندان. در نظر بگیرید که شاید قاضی تشخیص داد اصلا این سه ماه حبس را هم در نظر نگیرد و آزارگر با دادن اندکی پول یا تعهد یا اقداماتی از این قبیل به راحتی آزاد شود. این لایحه با اینکه در زمینه جرم‌انگاری بسیار جزیی‌نگری کرده و همه موارد آزار کودکان را شامل شده و آنها را به طور کامل ذکر کرده، اما در تعیین مجازات برای جرم‌های رخ داده به شدت ضعیف و در حد فاجعه‌باری سهل‌گیرانه است.»

در داستان نگار، پدر او پس از آن که سر دخترش را با قمه شکافته و با قلاب به طناب حلق آویزش کرده بود، برای جلوگیری از خونریزی، بدون بی‌حسی و بی‌هوشی اقدام به بخیه زدن سرش با سوزن و نخ معمولی خیاطی کرده و تصاویر این اعمال را برای باجناقش ارسال کرده بود. در مقابل، با وجود آنکه نگار آسیب روانی و فیزیکی بسیاری دیده و مدت‌ها به خاطر عفونت ناشی از شکاف سرش در بیمارستان بستری بود، پدرش طبق قانون با وثیقه آزاد شده بود.

حاجی رضا شاکرمی، دادستان کرج درباره علت آزاد شدن این متهم به روزنامه شهروند گفته است: «قانون به ما اجازه نمی‌دهد او را بیش از حد در بازداشت نگه داریم. البته معاینات لازم از لحاظ سلامت روحی و روانی انجام می‌شود و در رأی نهایی دادگاه تاثیرگذار است.»

در مورد بحث سرپرستی نگار هم بنا به گفته مدیر کل بهزیستی استان البرز باید شرایط مادر نگار برای تعیین صلاحیت او به منظور سرپرستی فرزندانش مورد بررسی قرار بگیرد.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

چندی پیش اما حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی کشور به سایت مشرق گفت ۸۶ درصد کودک‌آزاری‌ها در خانه رخ می‌دهند. حدود ۶۰ درصد توسط پدر، حدود ۲۶ درصد توسط مادر و بقیه موارد هم توسط خواهر و برادر و بقیه اعضای خانواده.

سوال اما اینجاست که آیا سال‌ها انتظار و تلاش گروه‌های حامی کودکان برای تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در کاهش آزار کودکان موثر خواهد بود؟

این لایحه سرانجام به همت فراکسیون زنان مجلس و درخواست آنها برای در اولویت قرار گرفتن بررسی آن، روز دوم مرداد ماه  با ۱۵۸ رای موافق، ۱۸ رای مخالف و ۱۰ رای ممتنع در دستور کار مجلس قرار گرفت.

گروه‌های حامی حقوق کودکان با اینکه این لایحه را کافی و کامل نمی‌دانند و از ضمانت اجرای آن بیمناک‌اند اما به هر حال آن را یک گام رو به جلو می‌دانند که شاید از اقتدار بی‌حد و حصر والدینی که اهداف خیرخواهانه نسبت به کودکان خود ندارند، بکاهد.

«فروغ. ه»، از فعالان حقوق کودک در خوزستان که در رشته مددکاری اجتماعی درس خوانده و درگیر پرونده جنجالی آزار کودکان ماهشهری هم بوده و برای احقاق حقوق این کودکان تلاش کرده، به آینده این طرح امیدوار است اما معتقد است این قانون ضمانت اجرایی کافی ندارد. این همان ایرادی‌ست که محمد اولیایی فرد، وکیل و حقوقدان هم بارها بر آن پافشاری می‌کند.

فروغ در مورد پرونده کودکان ماهشهری می‌گوید: «فاطمه، ام‌البنین و علی‌اکبر به شدت توسط نامادری و پدرشان شکنجه شده بودند. وقتی به دیدار ام‌البنین در بیمارستان رفتم تا روزهای متوالی قادر نبودم به زندگی عادی‌ام ادامه بدهم و مدام گریه می‌کردم. تلاش همه دست‌اندرکاران این پرونده به نتیجه نرسید و سرانجام این دو جانی فقط با گذشت یک ماه حبس با فیش حقوقی آزاد شدند.»

او در ادامه می‌گوید: «کار به همین‌جا هم ختم نشد و بچه‌ها که در این مدت در خانه عموی خودشان نگهداری می‌شدند، ناچار نزد همان آزارگرها برگشتند.»

فاطمه دانشور، مدیر‌عامل موسسه خیریه مهرآفرین هم که مدت‌هاست در زمینه حمایت از کودکان آزاردیده فعالیت می‌کند و پیگیر پرونده آنهاست، در مورد این پرونده جنجالی و امکان برگشت کودکان آزاردیده نزد والدین آزارگرشان با خبرگزاری تسنیم گفت‌و‌گو و درباره این مساله اظهار نگرانی کرده بود: «این در حالی است که بسیاری از فعالان حوزه اجتماعی نسبت به آزادی این پدر و نامادری انتقاد کرده و متاسفانه طی پیگیری انجام شده این نگرانی وجود دارد که بچه‌ها دوباره به پدر و نامادری برگردانده شوند.»

این سه کودک در شرایطی در حیاط خلوت خانه‌شان در محله محرومی موسوم به «کوره» یا شهرک طالقانی ماهشهر توسط همسایگان‌شان پیدا شدند که در گرمای تابستان به شدت مورد شکنجه قرار گرفته بودند. دهان ام‌البنین توسط چسب حرارتی به هم دوخته شده بود و چندین جای بدنش شکسته یا عفونت کرده بود و هر سه آنها دچار سوء تغذیه شدید بوده و با زنجیر به نرده‌های حیاط  خلوت بسته شده بودند.

فروغ می‌گوید: «مشکل در تدوین قانون نیست. همین الان هم قوانین خوبی در حوزه کودک وجود دارد. مشکل در  اجرا و زیرساخت‌هاست. مشکل در عدم آموزش خانواده‌هاست. باز هم باید امیدوار باشیم و به باور من تصویب این لایحه نسبت به نبودنش حسن بیشتری دارد. دقت کنید قبل از سال ۱۳۸۱ اگر پدری کودکش را هم می‌کشت، چون جرم عمومی محسوب نمی‌شد هیچ‌کس متعرضش نمی‌شد. حداکثر چند مدتی به خاطر وجه عمومی جرم به زندان کوتاه مدت می‌افتاد. والدین فرزندان‌شان را کتک می‌زدند و اگر کسی دخالت می‌کرد می‌گفتند به شما چه؟ بچه خودمان است اختیارش هم دست خودمان است. حالا این لایحه آمده تقریبا همه سازمان‌ها و دستگاه‌ها را درگیر حقوق کودکان کرده. به دادستان دستور داده به عنوان شاکی این کودکان وارد عمل بشود و از آنها حمایت کند. گیرم که مجازات‌های در نظر گرفته شده به شدت ناکافی و ناکارا هستند اما باز قدم بزرگی برداشته شده. سال‌ها پیش مجله زنان گزارش مبسوطی نوشته بود از پدری که اتفاقا کارمند یکی از ادارات مهم دولتی بود. او شبانه و در حالی که زن و بچه دیگرش طبقه بالا خواب بودند دختر ۹ ساله‌اش را برده بود زیر زمین، به او آب داده بود، درازکشش کرده بود و سرش را بریده بود. در مقابل این اتفاق هیچ کاری نتوانستند بکنند و با همه تلاشی که مادر این دختر کرد، پدر بعد از چند سال از زندان آزاد شد. گفتند پدرش بوده، قیمش بوده، اختیار بچه را داشته. اینها دردناک است و این قوانین می‌تواند چنین تصورات عرفی دهشتناکی را در هم بشکند.»

درباره کودک‌آزاری بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

فروغ در ادامه می‌گوید با وجود حسن نظرش به این لایحه سوال اینجاست که این قوانین تا چه حد ضمانت اجرا دارند؟

او می‌پرسد: «مگر ما قوانین حمایت‌گر مرتبط با کودکان کم داریم؟»

در سال ۸۱ اما نسخه‌ جدید و ۹ ماده‌ای قانون حمایت از حقوق کودکان به تصویب رسید. طبق این قانون کودک‌آزاری دیگر نیازمند شاکی خصوصی نبوده و دادستان می‌تواند به عنوان شاکی عمومی علیه والدین آزارگر اعلام جرم کند.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان از آنچه در فرهنگ و واقعیت جامعه ما وجود دارد فراتر است و به همین دلیل هم قابلیت انطباق و تمکین ندارد.»

او گفته است: «ما بیشترین قوانین را در همه حوزه‌ها داریم اما بدون ایجاد تحول در زیرساخت‌های حقوق کودکان، فقط دل‌مان خوش است که قانون وضع کنیم. اگر قانون سال ۸۱ را مقداری جرح و تعدیل کنیم، می‌تواند به عنوان مستند و مستمسک قضات و محاکم قرار بگیرد و قدرت اجرایی نیز داشته باشد.»

این وکیل دادگستری پرسیده است: «مگر ماده سه و چهار همان قانون قبلی به بهره‌کشی و به کارگیری کودکان تاکید و تصریح نداشته؟ اما در سطح شهر تهران شاهد هستیم که چه‌قدر در طی شبانه روز حقوق کودکان مورد اجحاف قرار می‌گیرد. سر هر چهارراه چندین کودک مشغول گدایی و شغل‌های کاذب هستند که باید دید این کودکان از کجا آمده‌اند و چه کسانی آنها را اداره می‌کنند؟ مگر بهره‌کشی از کودکان به هر منظور که در قانون حمایت از کودکان آمده، جرم نیست؟ چرا با آن برخورد نمی‌شود؟ مشکل کجاست و چه کسانی متولی این قضیه هستند؟»

با وجود همه انتقاداتی که نسبت به عدم ضمانت اجرای قوانین حوزه کودکان وجود دارد اما جامعه مدنی و فعالان حقوق کودک کماکان دل به اجرایی شدن قانون جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بسته‌اند. آنها وجود این قانون را یک حمایت و پشتوانه حداقلی برای حفظ جان کودکانی می‌دانند که در معرض خشونت و شکنجه جسمی و روحی، بهره‌کشی و سوء استفاده جنسی هستند.

این قانون اگر واقعا به مرحله اجرا برسد سازمان‌‌های مختلفی از جمله سازمان بهزیستی، پلیس، سازمان زندان‌ها، وزارت کشور، وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی، سازمان ثبت و احوال، وزارت بهداشت و درمان، وزارت آموزش و پرورش و بسیاری نهادهای دولتی دیگر را درگیر رسیدگی به حقوق بر زمین مانده کودکان ایران خواهد کرد.

مرداد
۱۷
۱۳۹۷
این زنگ خطر است
مرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Shadowy human figure behind a frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: ipekmorel/depositphotos.com

باران خسروی

    همسر سابقم قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم من رو می‌زد. حدود دو سال باهاش دوست بودم و بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما هیچ‌وقت به نظرم نرسید این زنگ خطری است، که نباید با این مرد ازدواج کنم. همیشه فکر می‌کردم علت خشونتش به خاطر کارها یا رفتارهای عجیبی است که من دارم. از بچگی، ازنظر بقیه من رفتار و اخلاق‌ عجیب غریبی داشتم. همین فلسفه رو هم توی هجده سال ازدواج در نظر گرفتم. همیشه تقصیر و اشتباه من بود و اگر می‌تونستم تغییر کنم، لابد شدت ضربات فیزیکی و خشونت کمتر می‌شد، گرچه هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاد.

شدت ضربات فیزیکی و خشونت هرروز بیشتر می‌شد و اخلاق‌های من هم هرروز بدتر می‌شد. درنتیجه فکر می‌کردم فایده‌ای نداره و من مسوول همه این خشونت‌ها هستم. کم‌کم دیگران ترکم کردن، فامیل‌های نزدیک، دخترعمه‌ها و دخترخاله‌هام، با من قطع رابطه کردن و دوستای نزدیک چندین و چندساله‌ام دیگه تمایلی به تماس یا رفت‌وآمد با من نداشتن. بچه‌های خودم هم همیشه من رو مقصرمی دانستن و حتی دخترم یک بار به من گفت “روانی”!

می تونم بگم خانواده شوهرم هم از همون اول من رو دوست‌ نداشتن و با ازدواجمان مخالف بودن، چون من یک سال‌ونیم از پسرشون بزرگ‌تر بودم. خانواده خودمم همیشه به اخلاق‌های من ایراد می‌گرفتن، به‌ویژه مادرم. می‌گفت “اگه اخلاقت رو بهتر کنی و جواب شوهرت رو ندی حتما شوهرت هم تغییر می‌کنه!”

من اخلاق‌های خاصی  داشتم، نه این قدر خاص که بگم از آدم‌های معمولی متفاوتم. خودم فکر می‌کردم اخلاق‌های خاص من اخلاقیه که ممکنه تو بیشتر افراد جامعه دیده بشه. مثلا در گذشته خیلی حساس بودم و هر کی به من چیزی می‌گفت زود بهم برمی‌خورد و گاهی قهر می‌کردم، اما درنهایت توی دلم هیچی نمی‌موند و معمولا هم زود آشتی می‌کردم.  یا با هرکسی به قول معروف نمی‌ساختم، اما باید بگم درعین‌حال دختر خیلی شادی بودم. گاهی از نظر دیگران خوشحالی و شادیم بیش‌ازحد بود، گرچه که به مرور زمان بعد از ازدواجم دیگه در اون حد شاد نبودم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

اوایل بعد از به دنیا اومدن دختر اولم فکر می‌کردم افسردگی بعد از زایمان گرفتم، اما با مرور زمان هم تغییر نکردم و بعد از چندین سال ازدواج، تبدیل به یه آدم غمگین و ناراحت شدم که هیچ‌چیزی شادش نمی‌کنه. با خودم فکر می‌کردم این خصلت زندگی و بزرگ‌سال شدنه، آخه من یک مادر شاغل تمام‌وقت بودم با یک کار پراسترس. یک پسر دارم و یک دختر، و بعد از اون‌هاهم یک سقط داشتم وبچه سوم رو هیچ‌وقت نفهمیدم دختر بود یا پسر.

یه روز خیلی خسته بودم، از سرکار اومدم دیدم بچه‌ها خونه رو حسابی به هم ریختن و شوهرم نه تنها بهشون چیزی نگفته، بلکه یک انگشتشم بلند نکرد که کمکم کنه. منم باردار بودم باحالت‌های وخیم بارداری، خسته بودم و بی اعصاب. با شوهرم جروبحث کردم، مشاجره‌امون طول کشید و طبق معمول ختم شد به زدوخورد فیزیکی. این‌طور بود که به خونریزی افتادم و بچه‌ام همون شب توی بیمارستان سقط شد.

وقتی بچه بودم، یک اخلاقم رو خیلی دوست داشتم. همه می‌گفتن ستاره سر نترسی داره، از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی ترسه. ازشنیدن این تعریف همیشه خوشحال می‌شدم، اما در طول ازدواج کم‌کم تبدیل به یک آدم ترسو، مضطرب و غمگین شدم. بعد از سقطم، کم‌کم شروع به کشیدن سیگار کردم که همین هم باعث شد چندین بار از شوهرم کتک بخورم. خودش سیگار می‌کشید اما می‌گفت سیگار مال مرده که مسوولیت زیادی توی زندگی داره.

تبدیل به یک دروغگوی متخصص شدم، به‌راحتی می تونستم دلیل بیارم که چرا نمی‌تونم سر کار به‌موقع برسم، یا چرا با بقیه تعامل اجتماعی ندارم. در طول زمان کم‌کم آرایشگر خوبی هم شدم و به خوبی تمام کبودی‌های حاصل از کتک‌های شوهرم را می‌پوشاندم. یک بار بعد از کتک خوردن، به شوهرم گفتم فکر کنم یکی از استخوان‌های دستم شکسته، بهم گفت” راه بیمارستان رو بلدی، برو”.

ازش متنفر شدم و با تمام پوستم می‌تونستم تنفر رو حس کنم. از اون به بعد خوابای پریشونم شروع شد. توی خواب می‌کشتمش، هر شب به یک طریق، گاهی هم توی کشتن ناموفق بودم وتوی خواب هم کتک می‌خوردم. کم‌کم باعث شد حتی از خوابیدن بترسم. احساس متضادی داشتم، شب‌هایی که توی خواب بهش ضربه می‌زدم،  تمام روز بعد احساس عذاب وجدان داشتم و سعی می‌کردم باهاش مهربون باشم. شب‌هایی هم که توی خواب کتک می‌خوردم، فردا شبش از خوابیدن دوباره می‌ترسیدم و در طول روز از هر حرکتی می‌ترسیدم و دوست نداشتم بخوابم، یا اگه نصف شب بیدار می‌شدم دیگه نمی‌خوابیدم. به همین دلیل همیشه در طول روز احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌کردم.

کم‌کم دچار بی‌خوابی شدم واختلال خواب پیدا کردم. این باعث شد روی اخلاقم هم تاثیر بگذارد. حس می‌کردم مثل قبل نمی‌تونم خوب تمرکز کنم، اصلا تمرکز نداشتم و همین باعث می‌شد که هرروز یک اشتباه بزرگ انجام بدم. احساس می‌کردم قدرت یادگیریم  را از دست دادم وخودمو مثل یک موجود خنگ می‌دیدم. همین وسط هم سر کار من رو مسوول یک پروژه جدید کردن، اما نتونستم از عهده‌اش بربیام و مدیریت اون پروژه رو از من گرفتن. چه قدر منتظر این لحظه بودم، بعد از دوازده سال کار توی اون شرکت لعنتی، اولین بار بود که این‌قدر از موقعیتم خوشحال بودم، اما انگار بدنم آماده پذیرش هیچ کار و فعالیت جدیدی نبود.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

احساس خشونت‌طلبی داشتم، همه رو مقصر می‌دونستم، از خودم خشمگین بودم، از شوهرم  و از بچه‌هام. انگار با یک خشم و تنفر همیشگی زندگی می‌کردم. سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده بود و هرروز دچار یک بیماری می‌شدم. همیشه سرماخورده بودم، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کرد.

کم‌کم دلم برای خودم می‌سوخت. شروع به خوندن توی اینترنت در مورد اختلال خواب کردم و سعی کردم از دکتر دلایلش رو بپرسم. دکتر خانوادگیم من رو به متخصص اعصاب ارجاع داد، اونم یک عالمه آزمایش انجام داد و در نهایت یک روانشناس خوب رو به من معرفی کرد. هیچ‌وقت از روانشناس‌ها خوشم نمی اومد و اوایل احساس خوبی نداشتم، اما الان می‌تونم بگم به روانشناسم معتادم. یک سال طول کشید تا بفهمم مشکل و ریشه همه این تغییرات و بیماری‌ها چیه.

نمی دونم که بتونم بعد هجده سال شوهرم رو به‌راحتی ترک کنم، اما دیگه مثل قدیم احساس خشم و نفرت ندارم. خوابام بهتر شده و می دونم که اگر به خودم کمک کنم و همین‌طوری به جلسات روان‌درمانیم ادامه بدم حتما می‌تونم در آینده تصمیم بهتری برای زندگیم بگیرم.

‌‌منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

مرداد
۱۶
۱۳۹۷
درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند
مرداد ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		Freeograph/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Freeograph/depositphotos.com

سمیه تیرتاش

پسر آشفته وارد اتاقم می‌شود و همان وسط، بهت‌زده می‌ایستد.

سرم را از روی دفترچه‌ی گزارش روزانه بلند می‌کنم و می‌پرسم: «مگه تو کلاس نداری بچه جان … اینجا چه کار می‌کنی؟!»

گوشه‌ی چشم چپش می‌پرد و جوابم را نمی‌دهد.

از لای در کله‌ی سیاه دیگری سرک می‌کشد. لبخند می‌زنم و می‌گویم: «محمدپور! بیا تو. نمی‌خواد تعارف کنی. تو هم که کلاس نرفتی! … خوبه، جمع‌مون جمع شد.»

نیمی‌ از تنه‌اش را میان در و دیوار نگه می‌دارد و برای چند ثانیه  بی‌هیچ حرفی نگاهش بین من و پیمان نوسان می‌کند و بدون توضیح در را می‌بندد. دیگر نیست.

خوشامدگویی‌ام را که در این فضای صامت بی‌پاسخ مانده به سکوتی پذیرنده تغییر می‌دهم و با اشاره‌ی سر، پسر را به نشستن دعوت می‌کنم.

پسر گوشه‌ی سبیل باریک و تازه جوانه زده‌اش را مدام به دندان می‌گیرد و بلاتکلیف روی مبل چرمی‌ سیاه، نه رو به من و نه رو به سمت مشخصی می‌نشیند و همچنان به سکوتش ادامه می‌دهد.

–          خب! من منتظرم پیمان. بگو. چی شده؟ پسر جانم، چرا این‌قدر به هم ریخته‌ای؟ …

سرش را میان شانه‌هایش فرو می‌کند و ضرب پای راستش تندتر می‌شود: «اگه حرف نزنی که نمی‌شه. تو، بیست و چهار ساعته اینجایی و یک لحظه هم ساکت نمی‌شینی اما حالا که باید یک چیزی بگی، ساکتی. چه وقت سکوت کردنه؟!»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

بدون اینکه حرکتی کند، خیره به مخاطبی نامریی، جویده جویده شروع به صحبت می‌کند: «دیشب اصلا نخوابیدم خانم. اون‌وقت صبح که اومدم، زنگ اول بیکاری داشتم، واسه همین رفتم تو نمازخونه یک چرتی بزنم که دیگه خوابم رفت و به کلاس ریاضی نرسیدم. حالا خانم به آقای مولایی چی بگم؟  حتما کلی از دستم دلخور می‌شه. گند زدم خانم!»

ابروهایم را تا حد ممکن بالا می‌برم و متعجب از دلیلی که برای پریشانی‌اش می‌آورد، سعی می‌کنم به حرف زدن ترغیبش کنم: «چرا دیشب نخوابیدی؟ کلاس ریاضی رو ول کن. اون رو با معلمت صحبت می‌کنم. تو به من بگو چرا شب تا صبح بیدار بودی؟»

چشمان سرخش را به من می‌دوزد و می‌گوید: «خانم مهم نیست. همون فکر و خیال‌های همیشگی.»

بیشتر در خودش مچاله می‌شود.

با خودم فکر می‌کنم باید راهی برای نفوذ به این  دیوار سنگی بیابم.

–          ای بابا! بالاخره یک چیزی هست که باعث می‌شه تو الان این شکلی جلوی چشم من بشینی و این‌قدر اون پات رو تکون بدی که کل اجزای اتاق با ریتمش تکون تکون بخورند …. چی شده؟! همون قصه‌ی همیشگی بار دغدغه‌ی بزرگ‌ترها  رو به دوش کشیدنه؟ عزیز من! جان من! من چه‌قدر به تو بگم که زندگی بزرگ‌ترها رو به خودشون بسپار. تو کار خودت رو بکن بابا جان. اون‌ها خودشون می‌دونن چه جوری از پس مشکلات‌شون بر بیان. با ژان‌ وال ژان بازی کردن‌های تو گره‌ای از کار اون‌‌ها باز نمی‌شه که تو هی پابرهنه می‌پری زیر گاری و می‌خوای از رنج و غم و غصه‌ی اون‌ها کم کنی.»

پای راست معلق در هوا، چشمانش به نقطه‌ی نامعلومی‌ خیره می‌ماند. انگار که اینجا نیست.

–          دلم برای بابام می‌سوزه. اون خیلی گناه داره. مجبوره به خاطر ما تحمل کنه. قشنگ معلومه که دیگه دوستش نداره اما آخه مامانم هم هیچ‌کس رو نداره. یک فامیل اجق وجق داره که تو روی آدم مهربونن و قربون صدقه می‌رن اما پشت سر عین هیولا می‌مونن. بیچاره بابام!»

از روی میز بد رنگ زرد، دستمال کاغذی بر می‌دارد و روی چشم‌های سرخش فشار می‌دهد و با سماجت، سرازیر شدن اشک‌هایش را عقب می‌راند.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

بغض مزخرفی که راه نفسم را بسته است پنهان می‌کنم و می‌گویم: «آخه پسرجانم، این چه رنجیه که تو به دوش می‌کشی؟ اول اینکه مامان و باباها هزار بار در سال دعوا می‌کنن و دوباره آشتی می‌کنن. بعدشم، دلیل کنار هم موندن بابا و مامانت فقط و فقط به خاطر شماها نیست. کلی ترس از تنهایی و کابوس جدایی و یک خروار عادت، مثل چسب اون‌ها رو به هم متصل کرده. ثانیا، با غصه خوردن تو که کاری از پیش نمی‌ره …. تازه، تو یک سال دیگه از پیش‌شون میری. اون‌وقت ببینم بازم می‌خوان از هم جدا بشن یا نه؟»

دور و اطرافش را نگاه می‌کند و روی صندلی به چپ و راست می‌چرخد. چشمانش بی‌هدف اتاق را وارسی می‌کنند و دوباره مات به گوشه‌ای زل می‌زند.

–          یک مدتی مامان مونده بود ایران، خیلی خوب بود. داداش کوچیکم هم پیشش بود. من و بابا هم اینجا بودیم. بابام خیلی با من راحته! باهام خیلی درد دل می‌کرد. از غم و غصه‌هاش، از بدبختی‌های ریز و درشتش، از اجباری که توش گرفتار شده و خب این‌که به خاطر من و داداشم، هر سختی و بدبختی‌ای رو تحمل می‌کنه برام می‌گفت. اون دوران همین که مامان جلوی چشم بابام نبود خودش کلی آرامش بود. اصلا می‌دونید خانم؟ همه چی از کار کردن مامانم تو این مدرسه شروع شد. مامانم همه چی رو خراب کرد ….»

حرفش را  می‌خورد و وحشت زده از این‌که شاید چیزی را بر ملا کرده باشد، لبش را گاز می‌گیرد.

یاد حرف‌های خانم بارزی می‌افتم. مدت‌ها پیش برای پیگیری وضعیت نامناسب درسی پیمان و آشفتگی و اضطراب مدوامش، چندین بار با پدر و مادرش تماس گرفته و هر بار ناموفق‌تر از بار قبل، نتوانسته بودم هیچ‌کدام از ایشان را پیدا کنم.

بعد از طریق همکار بخش اداری جویای دلیل عدم پاسخگویی خانواده پیمان شدم و آنجا بود که فهمیدم چه بلایی سر مادر بیچاره آمده و چه‌طور پدر شکاک و بد‌دل با تهمت و افترا زن را خانه‌نشین کرده. دفتردار با اطلاعاتی کامل از سوابق  تیره و تار پدر دائم‌الخمر و دل پری که از دغل‌بازی‌هایش داشت، مرد را موجودی شارلاتان و دروغگو معرفی کرد  که برای به کرسی نشاندن حرف‌هایش از هیچ کاری ابا نداشته و زن نگون‌بخت را با اتهام رابطه با یکی از همکاران بخش پسران، رسوای خاص و عام کرده تا جایی که مدیر مجتمع برای جلوگیری از حرف و حدیث و آبروریزی، عذر زن بینوا را خواسته. از آن به بعد هم به دستور مرد، زن حق ندارد هیچ‌گونه تماسی با مدرسه برقرار کند.

صدایی در درونم فریاد می‌کشد . باور نمی‌کنم مرد همه‌ی قصه را برای پسر تعریف کرده باشد. به خودم نهیب می‌زنم که آرام بمانم:

–          یعنی تو الان شدی سنگ صبور بابات؟!

گزاره‌ی پرسشی‌ای ارائه می‌کنم و سعی می‌کنم لحن کلامم شماتت‌بار نباشد. او با سر تایید می‌کند و من دندان‌هایم را به هم فشار می‌دهم و می‌گویم: «این خیلی خوبه که تو و بابات این‌قدر به هم نزدیک هستید و با هم کلی گپ می‌زنید ولی این دلیل نمی‌شه که تو درگیر موضوعاتی بشی که مربوط به بزرگ‌ترهاست و برای برطرف کردنش هیچ کاری از دستت برنمی‌آد. اون‌ها باید هر دو به مشاور خانواده مراجعه کنند و برای برطرف کردن مشکل‌شون دنبال راه حل بگردند. تو هم عزیز جانم، برای هزارمین بار ازت می‌خوام به من قول بدی که بچسبی به درس و مشقت و سرت رو با مسائل آدم بزرگها درد نیاری. ما از پس خودمون بر می‌آییم. مامان و بابای تو هم آدم‌های بزرگی هستند و بالاخره یک راهی پیدا می‌کنند. پاشو پسرم، پاشو برو یک آبی به دست و روت بزن و برو سر کلاس. پاشو این‌قدر اون پات رو تکون نده، دل و روده‌ام پیچید تو هم!»

در اتاق که بسته می‌شود، دفترچه‌ی اطلاعات خانواده را از کشوی میزم بیرون می‌آورم و دنبال حرف قاف می‌گردم و بلند بلند حرف می‌زنم: «قاسمی‌، قاسمی، جناب آقای قاسمی‌ …، امیدوارم این بار گوشی رو برداری آقای قاسمی. امیدوارم این بار جواب بدی ….»

تلفن بیست و چند بار بوق می‌خورد و من همچنان گوشی را به گوشم چسبانده‌ام و به خودم دلداری می‌دهم: «امکان نداره همه چیز رو به بچه‌اش گفته باشه. امکان نداره هر فکر و خیال و توهمی‌ که  توی اون کله‌ی مریضش هست  به این بچه منتقل کرده باشه. امکان نداره …»

مرداد
۱۲
۱۳۹۷
کودکانی که درمعرض زخم‌های عاطفی و فیزیکی قرار گرفته‌اند
مرداد ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Depositphotos_133618010_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: sila5775/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

«شناسایی کودکانی که درمعرض زخم‌های عاطفی و فیزیکی قرار گرفته‌اند و تلاش برای کمک به این کودکان آسیب‌دیده بخش معمول و روزانه کار من است.»
این جمله «رحیم همت‌الله» با بیست و سه سال سابقه تدریس در دوره ابتدایی است . رحیم می‌گوید معلم هر پنج پایه یک دبستان دورافتاده در حومه شهرستان رامشیر استان خوزستان است.
او در مرحله اول تلاش می‌کند در حد توانش به کودک آسیب‌دیده کمک کند. با اعضای خانواده آن‌ها وارد گفتگو می‌شود. برای این کار باید جانب احتیاط را نگه دارد تا روستایی‌ها تلاش او را مداخله‌جویانه فرض نکنند. گاهی به منزل شاگردانش سرکشی می‌کند، حتی به برخی پدر و مادرها که سواد خواندن و نوشتن دارند کتاب‌های آموزشی می‌دهد، اما مواردی هم بوده که شرایط وخیم‌تری داشته‌اند. کودکانی که آشکارا نشانه‌های کبودی، پریشانی و زخم‌های فراوانی روی تنشان باقی مانده و نیازمند معرفی به مشاور یا حتی پلیس بوده‌اند.
رحیم بارها فرصت انتقالی به پایتخت و شهرهای بزرگ را داشته است. یک بار هم نامزد معلم نمونه منطقه شده، اما مایل نیست از آن محله برود. او به کوچه‌های تنگ و تاریک خلف‌آباد عادت دارد.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

رحیم با اشاره به تجربه این همه سال معلمی‌ می‌گوید : «هر وقت کودکی را می‌بینم که ناآرام و پرخاش‌گر است یا در خودفرومانده و منزوی، می‌فهمم یک جای کارش ایراد دارد. این بچه‌ها به آموزش در مدرسه تمایل نشان نمی‌دهند. تمرکز کافی ندارند. لکنت زبان می‌گیرند یا زیاد خجالتی هستند. در بازی با هم‌سالان ثبات رفتاری ندارند، بین انفعال و پرخاش‌جویی در نوسانند و عنصرخودارزش پنداری در آنها به شدت آسیب دیده است. گاهی با اینکه از مراحل اولیه کودکی عبور کرده‌اند، اما رفتارهای عصبی از خودشان بروز می دهند، ناخن‌هایشان را می‌جوند یا تار مویشان را تاب می‌دهند.»
این معلم قدیمی می‌گوید زنگ تفریح همیشه باید نگران درگیری بین آن‌ها برای کنترل خشونت احتمالی باشد. او معتقد است بیشتر شاگردانش که از طبقه فرودست و فقیر جامعه هستند، رفتارهای خشن‌تری در مقایسه با هم‌سالان دیگرشان دارند.
رحیم می‌گوید به عنوان یک معلم اقتداری برای کمک به کودکان آسیب‌دیده ندارد. قانون از او حمایت نمی‌کند و مردم محلی به او توصیه می‌کنند وارد زندگی خصوصی شاگردانش نشود و از دردسر بپرهیزد.
«کمک به شرایط روحی بچه‌ها و آموزش مسائل انسانی برایم بیش از آموزش کتاب‌های درسی اهمیت دارد. به باور من یک دست‌فروش خوشحال بهتر از یک پزشک غمگین و افسرده با اعتماد به نفس پایین است.»
بر خلاف رحیم که نگران حمایت مراجع قانونی درمورد گزارش معلم از وضعیت یک کودک آسیب دیده است، در کشورهای توسعه یافته، اطلاع‌رسانی در این مورد وظیفه قانونی معلم و سیستم آموزشی است .
مدرسه یک اهرم فشار و کنترل‌کننده برای متوقف کردن والدین آزاررسان است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

مدرسه، خط قرمزی برای تنبیه خانگی کودکان
هنوز کلاس درس گرامر پیشرفته شروع نشده بود که شماره مدرسه رایان روی صفحه تلفنم ظاهر شد. خانم لوری بود که می‌گفت باید هر چه سریع‌تر به آنجا مراجعه کنم. با د‌لشوره از او پرسیدم «آیا اتفاقی برای پسرم افتاده؟ لطفا بگویید حال او خوب است؟»
خانم لوری با لحن عجیب و مبهمی گفت: «تصور می‌کنم ما باید این سوال را از شما بپرسیم. پیشنهاد می‌کنم تا قبل از ساعت یک به دفتر مدرسه مراجعه کنید.»
کنجکاوی و پرس و جو فایده نداشت. همین اندازه می‌دانستم که در حال حاضر رایان حالش خوب است و دارد با بقیه بچه‌ها بازی می‌کند. با این حال تمرکز ذهنی برای ادامه درس و مشق نداشتم. راهی مدرسه شدم. خانم لوری آنجا بود و از زیر عینک ته‌استکانی داشت سر تا پای مرا می‌پایید. مدیر و مشاور مدرسه راهی اتاق پشتی دفتر شدند که دستگاه کپی و تخت معاینه پرستار آنجا بود. خانم لوری را هم صدا زدند. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده و البته که نگران بودم. وقتی برگشتند اولین سوالشان این بود که «چه توضیحی برای کبودی کمر و شانه سمت راست رایان دارم؟» آنها می‌خواستند بدانند چه اتفاقی برای پسرم افتاده و اینکه به نظر می‌رسد این کبودی نتیجه درگیری باشد.
با اینکه مورد تردید آن‌ها بودم، از این اتفاق دلخوش شدم. پسرم مورد حمایت معلم مدرسه، مدیر و مشاور آنجا بود.حتی کسی از خانواده هم خیال آسیب زدن سهوی به او را نمی‌توانست به مخیله‌اش راه دهد. توضیح دادم که شب گذشته با وجود هشدار همیشگی من، با برادرش بازی کرده و کشتی گرفته و اثر پشت کمر کودک نتیجه بازی روی سطح زبر موکت بوده است. آنها گفتند رایان هم در پاسخ به کنجکاوی معلمش همین توضیح را داده اما باید مطمئن می‌شدند. شماره تلفن برادر رایان را روی برگه‌ای که جلویم گذاشته بودند نوشتم. قرار شد از او هم بپرسند. پرستار مدرسه تایید کرد که قرمزی پوست کودک ناشی از سابیدگی است.
در کشورهایی که قانون به حقوق اولیه کودک احترام می‌گذارد، مدرسه و توجه معلم، عامل غیرقابل انکاری برای کاهش خشونت خانگی است.
«صبا» یازده سال پیش با همسر و تنها پسرش بابک، به امید دستیابی به یک زندگی بهتر راهی آمریکا شدند. اما در طول یازده سال گذشته دو عضو دیگر خانواده آنها افزوده شد. دو دختر دو‌قلوی هشت ساله. صبا می‌گوید شوهرش به سرعت عصبانی می‌شود: «همسرم گاهی از کوره در می‌رود و هیچ عاملی جلودارش نیست، اما چیزی نمی‌گذرد که از برخوردش پشیمان می‌شود. او قادر به کنترل خشم ناگهانی خود نیست و به همین دلیل در ایران که بودند، بارها بابک را تنبیه فیزیکی کرده بود. اما از ترس بازخواست مدرسه، این تجربه در مورد دخترانم اتفاق نمی‌افتد.»
پسر بزرگ صبا در ایران دوران ابتدایی را به پایان رسانده است. آن روزها همسر صبا هراسی نداشت که مورد بازخواست قرار بگیرد: «ساکن یکی از محله‌های حاشیه تهران بودیم . مدرسه‌های آنجا نظم چندانی نداشت. توجه کسی به کبودی تن بچه‌ها جلب نمی‌شد. یکی از دلایل این کم‌توجهی شاید چشم‌پوشی قانون نسبت به تنبیه کودک در خانه باشد. نگاه عرف و قانون به پدر به عنوان ولی و قیم کودک و کسی است که مجاز است در حد متعارف او را تنبیه کند. آموزش کودک بدون تنبیه در چارچوب فرهنگ و سیستم آموزشی ما قابل تصور نیست. کمی تنبیه، دو سه چک یا ضربه به صورت یا هل دادن و تحقیر او، هیچ‌کس را نمی‌کشد. این تصور والدینی است که مدعی هستند در تنبیه کودک اهداف خیرخواهانه دارند.»
دکتر «سعید پیوندی»، جامعه شناس و استاد دانشگاهی که درحوزه علوم تربیتی و آموزشی فعالیت می‌کند، بر این باور است که معلم می‌تواند یک واسطه موثر و حیاتی بین کودک آسیب‌دیده و نهادهای مدنی و حمایت‌گر باشد.
این جامعه‌شناس معتقد است حمایت از کودکان آسیب دیده از خشونت خانگی نیازمند تخصص است. مثلا یک معلم ریاضی که دوره‌های مخصوص روان‌درمانی ندیده، قادر نیست به چنین کودکی کمک تخصصی چندانی بکند. اما با شناسایی وتوجه به کودکانی که مضطرب بوده و به نظر می‌رسد در معرض خشونت خانگی بوده‌اند، باید آنها را به متخصصان ارجاع داد.
او به نقش هشداردهنده و آموزشی معلم به عنوان حلقه ارتباطی بین کودک و خانواده اشاره می‌کند: «معلم می‌تواند با خانواده کودکی که به نظر مضطرب می‌رسد، وارد گفتگو شده و پیامدهای روحی و روانی خشونت را برای آن‌ها روشن کند. او می‌تواند سرانجام منفی خشونت و تاثیر آن بر یادگیری کودک را یادآوری کند.»
این پژوهش‌گر به جای خالی یک نهاد حمایت‌گر که قدرت اجرایی کافی در حوزه حمایت از کودکان آسیب‌دیده داشته باشد اشاره می‌کند: «در فرانسه روانشناس مدرسه با کودکان نیازمند به مشاوره برخورد فعال می‌کند. دانش‌آموزان می‌توانند از طریق شماره تلفنی که در مدرسه به آن‌ها داده شده، موارد خشونت خانگی را گزارش بدهند و این کودکان حتی اگر نسبت به این گزارش‌ها میلی نشان ندهند، با دقت و توجه خاصی در مدرسه شناسایی شده و به پلیس ارجاع داده می‌شوند.»
او می گوید این خشونت‌ها در خانواده مهاجران به کشو‌رهای توسعه‌یافته بیشتر است: «تجربه من نشان می‌دهد دخترانی که در خانواده‌های مسلمان بزرگ می‌شوند، بیشتر از بقیه کودکان در معرض خشونت خانگی هستند. سخت‌گیری در مورد پوشش یا زمان رفت و آمد آن‌ها بهانه‌ای برای بروز خشونت می‌شود. در این موارد مدرسه و معلم و روانشناس تربیتی نقش واسطه و شناسایی‌کننده دارند و پیگیری پرونده را به پلیس ارجاع می‌دهند.»
دست‌اندرکاران مدرسه به جز آموزش بنیادین کودکان در خصوص حقوق طبیعی و انسانی آن‌ها و شیوه برخورد با فرد متجاوز یا خشونت‌گر در خانواده، می‌توانند خود نسبت به شناسایی کودکان آسیب‌دیده و حمایت از آنها نقش غیرقابل انکاری داشته باشند. شاید به دلیل اهمیت همین نقش است که آموزش معلمان و مدیران مدارس برای شناسایی و مقابله با اشکال پیچیده و مختلف خشونت بر پایه روش‌های نوین رفتارشناسی انسان عصر جدید ضروری است.

مرداد
۱۲
۱۳۹۷
خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد
مرداد ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: 	AOosthuizen/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: AOosthuizen/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

تعریف خشونت به این کنج جهان که می‌رسد همه مفاهیم ته ذهن‌مان را به هم می‌ریزد. یعنی ممکن است یک روز صبح بیدار که بشوی، زبیده را زنبیل به دست نبینی که سربه زیر و شرم‌آگین، از حاج نعمت نانوا نان تازه گرفته و با قدم‌های آرام و آهسته دارد برمی‌گردد خانه. شاید دیگر تا آخر دنیا هم کسی از زبیده خبردار نشود. البته آدم‌ها حالی‌شان می‌شود که او نیست اما همه، طبق یک قرارداد نانوشته از خانواده زبیده نمی‌پرسند او کجاست؟

•••

حوالی روستاهای شادگان، هویزه، دوردست‌های رامشیر، دور و بر دشت آزادگان و هندیجان یا لالی و سالند و دهدزو و کمی‌ آن سوتر و روستاهای دور لب مرز، زن‌ها سایه‌های گمنام روی زمین‌اند. می‌آیند و می‌روند، گیر افتاده در چنبره مناسبت‌های سنتی و قبیله‌ای. مناسبت‌هایی که خودشان هم به علت سال‌های متمادی خشونت‌دیدگی، با تمام رگ و پی و جان‌شان به آن وابسته شده‌اند و وفادارند.

سال‌های متمادی از تغییر شکل و شمایل زندگی و مدرن شدن نسبی حیات در آن چهار گوشه زخم دیده  گذشته، رنگ و لعاب و رخت و لباس و شکل و شمایل مظاهر بیرونی زندگی تغییر کرده اما حتی گذر زمان هم نتوانسته است نگاه آن جامعه کوچک عشیره‌ای را نسبت به زنان آن حوالی تکان کوچکی بدهد. دنیا بر مدار همان صدها و صدها سال پیش از آن می‌چرخد.

نجیبه می‌گوید که چه‌قدر دلش گرفته وقتی همزمان با به دنیا آمدن دخترش تفاوت را حس کرده بین کلمات و تبریک‌هایی که روانه‌شان می‌شد تا وقت به دنیا آمدن پسرها. فارغ که شده بود سه روز گذشته بود و کسی نمی‌آمد او را برگرداند خانه. در نهایت رخت و لباسش را چپانده بود ته کیسه نازک سیاه کنار تختش، دخترکش را بغل کرده بود و نمی‌دانست چه‌طور باید حالی‌اش بکند هیچ‌کس منتظر آمدنش به این دنیا نبوده.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

بکارت؛ بهای دختر بودن

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

هفت روز نگذشته از روزی که دخترک پا به دنیا گذاشته که او را ناف‌بُر پسر عمویش می‌کنند و سرنوشتش را همان دم تا دم مرگ رقم می‌زنند. عکس پسر عموی‌ چهار ساله را هم قاب می‌کنند و می‌زنند بالای گهواره دخترک.

نجیبه می‌گوید: «دیدن عکس پسرعموهای چهار یا پنج ساله یا حتی گاهی پسرهای ۱۲ یا ۱۳ ساله بالای تخت نوزادان دختر تازه به دنیا آمده همان قدر عادی است که شیر خوردن آن نوزاد. دخترها بزرگ که می‌شوند مصیبت‌های‌شان هم با آنها قد می‌کشد.از امتناع پدر برای ادامه تحصیل و مدرسه رفتنش بگیر تا مداخله عمو و شوهر خاله و پسر عمو برای اینکه چرا باید دیپلم بگیرد؟ اصلا چه کسی گفته راه بیفتد وسط کوچه‌ها به ولگردی؟»

نجیبه باز هم خدا را شاکر است که هر دو دخترهایش نجیب و موقرند. او می‌گوید: «تازه که ازدواج کرده بودم شوهرم که جزو مردان تحصیل کرده طایفه بود و دانشگاه رفته بود دلش می‌کشید یک دخترک طناز داشته باشد، اما هر شب یک دست تسبیح می‌انداخت و سر سجاده زار می‌زد و التماس می‌کرد به خدا، مبادا فرزندمان دختر باشد.»

احد پشت تلفن می‌خندد و حرف‌های نجیبه را تایید می‌کند. می‌گوید دلم دختر می‌خواست اما خیالش هم مرا می‌کشت: «شاید دخترم را نمی‌توانستم با منطق طایفه بزرگ کنم. شاید می‌شد که خطایی بکند و آن وقت بود که هم دلبسته‌اش بودم هم محکوم می‌شدم به کشتن خاموشش. نمی‌خواستم  جگرگوشه‌ام را خودم بی‌غسل و کفن و عزت و آبرو بگذارم زیر خاک سرد. اما در عین حال هم نمی‌توانستم در مقابل قوانینی که به اندازه تاریخ‌مان قدمت دارند بایستم. من مرد این جور جنگی نبودم.»

  • ••

جایی که «سلما» زندگی می‌کند نه روستاست نه حوالی مرز. او حاشیه بندر امام در یکی از شهرک‌های حومه ساکن است. سلما می‌گوید تمام عمرش از این که خانواده او را به عنوان فامیل درجه اول به حساب نیاورده‌اند رنج کشیده: «همیشه یک جور برخورد کردند انگار خواهر و برادر و وابستگان من هیچ وابستگی خونی با فرزندانم ندارند.»

روزی که سلما ازدواج کرده نه پدر و نه برادرش در مراسم عروسی او شرکت نکرده‌اند. اصلا پدرش سر گذاشته به بیابان. سلما می‌گوید مردهای فامیل فقط در صورتی در عروسی دخترشان شرکت می‌کنند که وصلت‌کار یا داماد از خودشان باشد، مثلا پسر عموی دختر: «غیر از این باشد یک جور ننگ نانوشته محسوب می‌شود.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

آنچه سلما می‌گوید اما عجیب است. حتی وقتی داماد پسر عموی عروس است، پدر عروس و برادرانش  طبق رسومات طایفه به عنوان میهمان شخصی داماد در عروسی شرکت می‌کنند.  یعنی پدر عروس عملا میهمان برادر و پسر برادر خودش است. اگر داماد پسر خاله و پسر دایی یا عضوی از اعضای خانواده مادری باشد او را غریبه فرض می‌کنند. ازدواج با پسر خاله یا پسر دایی وقتی امکان‌پذیر است که به هر دلیلی خانواده عمو و عموزادگان دختر به وصلت با او تمایل نشان نداده باشند. سلما می‌گوید: «بخت دخترها با به دنیا آمدن‌شان بسته شده و هیچ نیرویی قادر به تغییر سرنوشتی نیست که مسیر زندگی آنها را رقم می‌زند.»

•••

ریحان، دختر ۱۹ ساله‌ای‌ست ساکن ملاوی که با حمزه که ۳۱ سال از او بزرگ‌تر است زیر یک سقف زندگی می‌کند. او می‌گوید تا همین چند سال پیش و قبل از آن که مادرش کاملا از کار افتاده و علیل بشود، هیچ‌وقت اجازه نداده‌اند بدون همراهی برادر و پدرش راهی بازار و خانه اقوام و خویشاندان‌شان بشود. او از کودکی می‌دیده که همیشه یکی از مردان خانواده مادرش را همراهی می‌کنند. جوان‌تر که بوده‌اند پدر بوده که به چادر مادر سنجاق می‌شده و بعدها که پیرتر شده‌اند برادرهای‌شان چنین اجازه‌ای نمی‌داده‌اند. برای ریحان عجیب بوده که مادرش از بچه‌هایی که خودش زاییده، بیش از تمام عناصر شر جهان بترسد.

او می‌گوید: «آخر آنها از خون او و از درون زهدان او بیرون آمده‌اند. بخشی از خود هستند. چه‌طور نمی‌توانند کمترین حقی برای مادرشان قائل باشند؟ مادرم دردهای شدید استخوانی داشت. پدرم او را برد اهواز بیمارستان و دکتر برای زانویش تجویز فیزیوتراپی کرد. سخت بود رفتن و آمدن. پدرم باید به زمینش می‌رسید. برای همین هم به او اجازه ندادند دکتر و دوایش را پی بگیرد. سال‌هاست با دردهای شدید زانو خو گرفته. هر چه اصرار کردم من او را همراهی می‌کنم هم پدرم و هم حمزه تن ندادند.»

•••

«دنیا» اما در یک خانواده پر جمعیت در شادگان به دنیا آمده و اقبالش را داشته که دیپلم بگیرد. او می‌گوید هرگز معنای واقعی شادی را درک نکرده و حالا دو دخترش هم دارند مسیر زندگی او را تکرار می‌کنند: «دختر دومم را که به دنیا آوردم احساس گناه و سرافکندگی می‌کردم.  مادرشوهرم تا سال‌ها با این تصور که دختر‌زا هستم مرا سرزنش می‌کرد. آنها همسرم را تشویق کردند که یک زن تازه اختیار کند که پسرزا باشد. همان دمادمی‌ که داشتند قرار خواستگاری می‌گذاشتند من باردار شدم و پسرم محمد به دنیا آمد. حالا محمد هشت ساله است. او تبلت و تلفن هوشمند دارد. هر چه‌قدر هم که کشتیارش می‌شوم گوشی‌اش را بدهد به من برای خانواده‌ام یک زنگ بزنم زیر بار نمی‌رود. دخترهایم اصلا نمی‌دانند این مقولات چیست. آنها خیلی زجر کشیدند تا قد کشیدند. دختر بزرگم ۱۵ سالش نشده بود که او را به پسرعمویش دادند و رفت خانه بخت. ۹ ماه بعد باردار شد و اولین بچه‌اش را به دنیا آورد. شوهرش حالا اصرار می‌کند به بچه‌دار شدن دوباره اما دخترکم بسیار نحیف و لاغر است و هنوز ۱۷ سالش نشده، همه دندان‌هایش پوسیده شده‌اند و از فقر آهن رنج می‌برد. او واقعا آمادگی باردار شدن ندارد. خانواده همسرش او را تحقیر می‌کنند. می‌گویند لابد خیالاتی در سر دارد. هر بار گوش شوهرش را با این حرف‌ها پر می‌کنند که زنت دل به زندگی با تو ندارد و خیال دارد مرد دیگری پیدا کند. هر بار که مادرش زنگ می‌زند و گوش دامادم را پر می‌کند از این حرف‌های نامربوط او از روستای “دریسیه سفلی” که محل کارش آنجاست رانندگی می‌کند می‌آید یک فصل مفصل زنش را بی دلیل و بی بهانه کتک می‌زند و برمی‌گردد.»

این روزها داماد دنیا تهدید کرده که اگر همسرش راضی به باردار شدن نشود او را طلاق می‌دهد. نه تنها او را طلاق می‌دهد که برادرش را وامی‌دارد تا دختر دیگرمان را هم طلاق بدهد: «زندگی‌مان به هم ریخته. همسرم از این مساله بی‌نهایت واهمه دارد چون پای آبروی‌مان در میان است. خانواده عموی شوهرم خیلی دخترهایم را به کار می‌گیرند. آنها در دو اتاق با خانواده همسرشان در یک خانه مشترک زندگی می‌کنند و از صبح علی‌الطلوع تا دمادم شب کار می‌کنند و به تمامی‌ اهالی خانه سرویس می‌دهند. تمام کارهای خانه به عهده دختران من است و اگر کم و کاستی پیش بیاید کل فامیل خبردار می‌شوند.»

•••

«سهیله» پنج سال پیش ازدواج کرده و یک سال از عروسی‌شان نگذشته که خبردار شده شوهرش زن جوان‌تری را صیغه کرده است. سهیله خیلی گریه کرده اما پدرش گفته بهتر است بساط نمایش و تئاترش را جمع کند: «مرد است دیگر. دلش یکی دیگر را خواسته.»

سهیله شب‌های متوالی رنج برده، پتو را توی دهانش فرو کرده و بی‌صدا گریه کرده. آخرش هم تاب نیاورده و یک بار از سر ناراحتی با آجر به سر خودش کوبیده و سرش هشت بخیه خورده است.

سهیله سال‌هاست مادرش را ندیده چون همسرش فرصت ندارد او را به روستای مجاور برای دیدن مادرش ببرد؛ با اینکه آن روستا در یک ساعتی محل زندگی آنهاست: «یک روز آن‌قدر گریه و بی‌تابی کردم که خواهر شوهرم گفت من می‌برمت روستا. اما شوهرم که شب برگشت خانه به هر دوی ما گفت زن‌های فاسدی هستیم که مرگ هم برایمان کم است. ما تا حد مرگ کتک خوردیم. با اینکه من با ماشین شوهر خواهر خودش و با حضور خواهرش به روستای مجاور رفته بودم و یکی-دو ساعتی را با حضور آنها در کنار مادرم سر کردم اما شوهرم می‌گفت چه‌طور دلم رغبت کرده با مرد غریبه -که شوهر خواهر خودش بوده- سوار ماشین بشوم؟»

•••

«زینب» نان‌آور خانواده است. ساکن سربندر. او پنج سال است خرج مواد پدرش و برادرش و اندک قاتق خانواده را تامین می‌کند. زینب پنج سال است در خانه «دکتر پژمان» از بچه‌های او نگهداری می‌کند: «دختر عمویم خانه دکتر پژمان کلفتی می‌کرد. یک روز آمد و گفت آنها به یک پرستار بچه نیاز دارند. پدر و برادرم که هر دوشان بیکارند قبول کردند من بروم سر کار. دکتر پژمان مرد محترمی‌ است که تمامی‌ اهالی محل او را می‌شناسند. قاسم برادرم هر صبح مرا می‌آورد و هر دم غروب خودش می‌آید مرا می‌برد. همان بین راه هم دستمزد روزانه‌ام را می‌گیرد و می‌گذارد ته جیبش. زندگی ما با همان یک میلیونی می‌گذرد که دکتر پژمان به من دستمزد می‌دهد. یارانه هم می‌گیریم. »

با همه اینها زینب خوشحال است که می‌تواند هوای بیرون از خانه را استنشاق کند و با خانواده خوب و متمدنی که راه و رسم زندگی را بلدند مراوده کند. او در طول پنج سال گذشته با اینکه هرگز به مرخصی نرفته و یک بند کار کرده اما با لباس‌های نیمدار همسر دکتر پیمان سر می‌کند. زینب می‌گوید: «خشونت یک کلمه ساده پنج حرفی است اما اینجا جور دیگری معنایش می‌کنند، درست به معنای جریان برقی که حمیده توی حمام خانه‌اش کار گذاشته تا دختر ۱۷ ساله‌اش را به جرم هم‌صحبتی با پسرک همسایه بکشد ….»

مرداد
۵
۱۳۹۷
رایزنی با نمایندگان
مرداد ۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_594488717
image_pdfimage_print

Photo: sdecoret/shutterstock.com

باران خسروی

در این نوشته قصد داریم شما را با مفهوم لابی‌گری (رایزنی) آشنا کنیم. لابی‌گری در حقیقت یکی از ابزارهای حمایت‌گری (Advocacy)  است.

لابی کردن و برقراری ارتباط مستقیم با سیاست‌گذاران، بخش مهمی از حمایت‌گری و کمپین‌سازی است. این کمپین‌سازی می‌تواند در دستیابی به تغییر سیاست موردنظر شما بسیار تاثیرگذار باشد.

لابی‌گری شیوه‌ای برای اعمال‌ نفوذ در روند تصمیم‌گیری سیاسی به نفع گروه‌های خاص یا گروه‌های فشار است. به‌عبارت‌ دیگر لابی‌گری، عمل حمایت‌گری شخصی یا خصوصی با هدف اعمال ‌نفوذ بر نهادهای حکومتی است.

از سوی دیگر لابی‌گر، شخصی (حقیقی یا حقوقی) است که در ازای دریافت پول درصدد جلب حمایت قانون‌گذار یا به عبارت کلی‌تر سیاست‌گذاران و افکار عمومی برمی‌آید. شما با لابی کردن با افراد تأثیرگذار رابطه برقرار می‌کنید و درعین‌ حال آن‌ها را آموزش می‌دهید و از آن‌ها رهبر می‌سازید.

 یکی از مهم‌ترین شیوه‌های لابی ‌کردن، جلسه حضوری با نماینده مورد نظر یا  اعضای دفتر اوست. شما در این جلسه می‌توانید در مورد این که چرا در خصوص این موضوع و تغییر شرایط، انگیزه دارید و از آن‌ها چه درخواستی دارید، صحبت کنید. درواقع در این جلسه از آن‌ها می‌خواهید که چه نقشی داشته باشند یا چه رایی بدهند.

فرض کنیم شما نماینده گروهی از فعالان حقوق زنان هستید که قرار جلسه حضوری با چند نماینده مهم مجلس گذاشته‌اید و در این جلسه قراراست  از آن‌ها بخواهید که بودجه‌ای برای راه‌اندازی  خانه امن تخصیص بدهند. این  ملاقات حضوری می‌تواند برای شما بسیار سخت باشد، چرا که وظیفه سنگینی بر دوش شما گذاشته‌ شده و نقش شما در این ملاقات بسیار مهم است.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

توصیه‌های قبل از جلسه:

 

  1. مراحل وقت‌گیری با نماینده را از قبل بدانید.
  2. قبل از جلسه در مورد موضوع به خوبی تحقیق کنید. پرسش‌های مهم و کلیدی را آماده کنید.
  • آیا لابی کردن با این شخص موثر است؟ آیا کمپین در این مرحله نیازبه لابی کردن دارد؟
  • کمیته تصمیم گیرندگان نهایی چه کسانی هستند؟
  • چه زمانی این مساله در مجلس مطرح می‌شود و به رای گذاشته می‌شود؟
  • چه کسانی موافق با مساله هستند و چه کسانی در جهت مخالف ممکن است لابی کنند؟ آن‌ها که در جهت خلاف ما لابی می‌کنند هدف و یا پیام مهم‌شان چیست؟
  • آیا کمپین‌های دیگر با لابی کردن با نمانیده موردنظر درگذشته نتیجه مثبت گرفته‌اند یا نه؟
  1. نکته‌های کلیدی را برای خود بنویسید و فضای جلسه را از قبل تمرین کنید.
  2. گاهی یادآوری چند نکته مهم بهتر از این است که در جلسه همه موارد را مطرح کنید. به این صورت با حجم اطلاعات کم‌تر اما مهم‌تر به شخص، زمان پردازش  و تحلیل اطلاعات را می‌دهید و او را گیج نمی‌کنید.
  3. خواسته‌تان مشخص باشد. سعی کنید سریع سر اصل مطلب بروید و به ‌صورت مشخص در مورد موضوع مورد‌ نظر صحبت کنید.
  4. قدرت اعداد را فراموش نکنید. سیاست‌مدارن آمار، اعداد و ارقام را دوست دارند.با استفاده از آمار و ارقام، موضوع مطرح شده خود را مهم و ضروری جلوه دهید.
  5. اگر همراه داشته باشید و به‌ تنهایی به جلسه نروید بهتر است. حتی گروه‌های سه یا چهارنفری نیز توصیه می‌شود.
  6. مطمئن شوید که بعد از جلسه پیگیری کنید. نامه بفرستید یا تماس تلفنی برقرار کنید.

وقتی در جلسه هستید:

  1. مطمئن شوید که از قبل مشخص کنید چه کسی نکته‌های اصلی را خواهد گفت، چه کسی یادداشت برمی‌دارد، چه کسی به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و چه کسی در نهایت نامه می‌فرستد و پیگیری می‌کند.
  2. چه همراه یک گروه می‌روید و چه تنها از موارد زیر مطمئن شوید:
  • پیام شما صریح و روشن است.
  • جزییات امکاناتی که از آن‌ها تقاضا می‌کنید را بدانید.
  • خواسته نهایی‌تان را مشخص کنید.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

  1. تمرین کنید و خودتان را برای پرسش‌های سخت آماده کنید.
  2. سر وقت حاضر شوید.
  3. لباس مناسب بپوشید، فکر کنید برای مصاحبه کاری می‌روید. نگذارید ظاهر شما مانعی برای رسیدن پیام‌تان باشد.
  4. اگر از طرف سازمان یا گروهی می‌روید، در ابتدا عنوان شغلی و سازمان خود را معرفی کنید. جزئیاتی از سازمان خود به آن‌ها بدهید.
  5. با روی باز و رویکردی مثبت شروع کنید. مثلا اگر نماینده شما به ‌تازگی حرکت مثبتی انجام داده است، صحبت‌تان را با آن آغاز کنید.
  6. تاکید کنید چگونه این مساله می‌تواند زندگی بسیاری از شهروندان را تغییر بدهد.
  7. اگر می‌توانید داستان شخصی و تاثیرگذاری از یک فرد خشونت‌دیده تعریف کنید.
  8. به خوبی گوش بدهید. تنها سخنگو نباشید و اجازه بدهید طرف‌تان هم ‌صحبت کند.
  9. به‌ آرامی پاسخ بدهید و اگر احساساتی شدید، سعی کنید از احساسات‌تان در پررنگ کردن مساله استفاده کنید نه در توهین به آن‌ها.
  10. تهدید نکنید.
  11. اگر اسناد، مدارک یا نوشته‌ای به همراه دارید، یک نسخه از آن را به آن‌ها بدهید.

در پایان:

  1. حتماا از وقتی که گذاشته‌اند تشکر کنید، حتی اگر جلسه به آن صورتی که شما خواستید پیش نرفت. یادتان نرود که این تنها جلسه شما با این فرد نیست. شما یا افراد دیگر در آینده موضوع جلسه را پیگیری می‌کنید و نمی‌خواهید با رفتار منفی راه را بر این مساله برای همیشه ببندید.
  2. اگر به نتیجه نرسیدید، سعی کنید برای جلسه بعدی قرار بگذارید.
  3. در نهایت برای خودتان صورت جلسه‌ای بنویسید. هر آنچه از جلسه به یاد می‌آورید. هر چیزی که از جلسه یاد گرفتید. هر چیزی که به نفر بعد از شما کمک خواهد کرد.
  4. سعی در پیگیری داشته باشید.
  5. ارزیابی کنید. اگر جوابشان نه محکم باشد، گاهی وقت گذاشتن بر روی آن‌ها بی فایده است. اگر جواب شاید است، سعی کنید از روش‌های دیگر حمایت‌گری استفاده کنید و از افراد دیگری بخواهید که با آن‌ها جلسه بگذارند تا بتوانید جواب آن‌ها را به سمت بله تغییر دهید.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

مرداد
۱
۱۳۹۷
بازارچه خیریه؛ نمادین‌سازی مسئولیت اجتماعی
مرداد ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Javad Haadi/Farsnews.com
image_pdfimage_print

Photo: Javad Haadi/Farsnews.com

مازیار بهرامی

«مسئولیت اجتماعی فردی» و «مسئولیت اجتماعی گروهی» دو مفهوم وابسته‌ای هستند که به میانجی رابطه فرد و جامعه با هم پیوند می‌خورند.

«مسئولیت اجتماعی فردی» با موضع فعال و پویای فرد نسبت به تحولات محیط پیرامونی معنا می‌یابد. همین مفهوم است که واکنش پیوسته یک شهروند را در برابر یک آسیب، برای نمونه در اینجا خشونت خانگی بر می‌سازد.

این تعریف را می‌توان برای «مسئولیت اجتماعی گروهی» هم در نظر گرفت، با این تفاوت که شمار شهروندان دخیل در این مفهوم دومی‌ را می‌توان کلیت یک جامعه دید.

اینجاست که پای رسالت نهادهای مدنی، به عنوان حلقه واسط میان فرد و جامعه از سویی و دولت و حکومت از سوی دیگر به میان می‌آید.

خلق فضای گفت‌و‌گو و چاره‌اندیشی درباره گونه‌های مختلف مسائل جامعه و از آن میان خشونت خانگی، یکی از رسالت‌های مهم مفصل‌های پیوند دهنده توده مردم با دولت‌هاست.

«بازارچه‌های خیریه» یکی از نقاط تلاقی “فرد” با “گروه” و بازتاب دهنده نوع عمل آنها به “مسئولیت اجتماعی” خود در جامعه‌ای است که امکان گفت‌و‌گو درباره خشونت خانگی در آن به اندازه کافی فراهم نمی‌شود. در فقدان آموزش‌های گسترده در مدرسه و دانشگاه، رسانه و خیابان و در کل محیط‌های اجتماعی، این بازارچه‌های خیریه هستند که به بهانه فروش کالایی برای تأمین هزینه انجمن‌ها، ارتباط مستقیم این نهادها را با توده مردم فراهم می‌سازند.

نمادین سازی خشونت خانگی؛ آسیب جدی «بازارچه‌های خیریه»

ان‌.جی.او‌های فعال در مورد خشونت خانگی تا چه میزان از این امکان ارتباطی برای جلب «مسئولیت اجتماعی» شهروندان بهره‌برداری می‌کنند؟ «نمادین‌سازی» و «تجاری‌سازی» سوژه‌های خشونت خانگی از قبیل معلولان، سالمندان، زنان، معتادان و دیگر جمعیت‌های در خطر در زمینه خشونت خانگی، از  نظر دو تن از فعالان اجتماعی که با آنها گفت‌و‌گو شده است، از آسیب‌های بازارچه‌های خیریه است که هر روز نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود.

زهره رجبی، فارغ‌التحصیل دکترای مددکاری اجتماعی از دانشگاه اومئو (Omeo) سوئد که در مورد خشونت علیه زنان در ایران هم فعالیت داشته، معتقد است: « بازارچه‌های خیریه نه تنها حس مسئولیت اجتماعی شهروندان درباره آسیب‌های مختلف از جمله خشونت خانگی را بر نمی‌انگیزند بلکه به او این حس را نیز القا می‌کنند که تو صرفا با کمک مالی به این نهادهای مدنی، یک کار “خیر” انجام می‌دهی. آن تعریفی که من از “مسئولیت اجتماعی” می‌فهمم این است که شهروندان به جامعه خود و مسائل آن احساس تعلق کرده و مشارکت در حل آن مسائل را وظیفه ذاتی خود قلمداد کنند. برای ایجاد این حس تعلق، شما باید مخاطب را در آن مسائل خاص درگیر کنید. این اتفاق در بازارچه‌های خیریه به عنوان یکی از معدود فضاهای رو در رویی انجمن با جامعه روی نمی‌دهد. کمک مالی صرف تنها به ارضای حس نیکوکاری افراد منجر می‌شود نه آشنایی آنان با عمق مسئله خشونت خانگی علیه اقشار مختلف مردم. این فضاها بیشتر در عمل انجام مسئولیتی را که کاملا به زندگی روزمره همه ما ارتباط دارند به امری نمادین با ماهیتی معنوی تبدیل کرده‌اند.»

بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

«تجاری سازی» فعالیت‌های عام المنفعه؛ ویروسی در حال فراگیر شدن

مالی شدن رابطه نهادهای مدنی با مردم، یکی دیگر از آسیب‌هایی است که نه تنها گفت‌و‌گو درباره خشونت خانگی در سطح جامعه را به امری دست‌یافتنی تبدیل نکرده، که آن را به رسالتی ثانویه در این روند مبدل ساخته است: «با وجود قبول اینکه سازمان‌های مردم‌نهاد باید در نبود حمایت‌های کافی دولتی بودجه خود را با کمک آحاد جامعه تأمین نمایند؛ اما به جز معدودی انجمن‌ها که به برگزاری کارگاه‌های آموزشی و همایش‌ها می‌پردازند، در بسیاری موارد رابطه این نهادها با مردم به خرید و فروش کالا در چارچوب همین “بازارچه‌های خیریه” می‌گذرد.»

این‌ها حرف‌های خانم رجبی، مددکاری است که هم فعالیت انجمن‌ها را در ایران دیده و هم با این جنس از فعالیت‌ها در کشوری مانند سوئد آشناست.

این اما پایان داستان «تجاری سازی» فعالیت نهادهای مدنی فعال مستقیم یا غیر‌مستقیم در حوزه خشونت خانگی نیست.

لیلا محمدی، جامعه شناسی که مدت‌ها وقت خود را صرف فعالیت در این نهادها کرده، یکی از نمونه‌های جزیی تجاری‌سازی فعالیت عام‌المنفعه انجمن‌ها در بازارچه‌های خیریه را چنین روایت می‌کند: «در برخی از این بازارچه‌ها قیمت‌هایی بر روی کالاهای مختلف گذاشته می‌شود که حتی برای بسیاری از مردم، امکان همان خرید ساده و تأمین بخشی از بودجه آن انجمن‌ها هم غیرممکن شده است».

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

او که این روزها درباره «خشونت جنسی علیه کودکان» کار می‌کند معتقد است: « تجاری‌سازی فعالیت ان.جی.او‌ها به شدت به فعالیت آنها ضربه زده است. تجاری‌سازی، آسیب محدود به نهادهای مدنی فعال در حوزه خشونت خانگی نیست. این موضوع در بسیاری از انجمن‌ها در موضوعات مختلف آسیب‌های اجتماعی دیده می‌شود.»

خانم محمدی در توضیح این روند می‌گوید: «نگاه بسیاری از انجمن‌ها، گرفتن “پروژه” از نهادهای مختلف دولتی و حاکمیتی برای درآمدزایی است. خشونت خانگی بر خلاف موضوع کودکان کار یا معتادان، موضوعی نیست که بتواند از شهرداری‌ها یا دولت، بودجه بگیرد. یکی از دلایل کم بودن تعداد ان‌.جی.او‌های فعال در این زمینه هم همین است. علاوه بر این، به موازات سخت‌تر شدن زندگی اقتصادی برای عموم مردم، خود این انجمن‌ها هم به عنوان بخشی از جامعه کم‌کم کسب درآمد را به عنوان یکی از اهداف خود تعریف کرده‌اند.»

این جامعه‌شناس با ذکر نمونه‌ای تلاش می‌کند جایگزینی هدف «کسب درآمد» در ان.جی او.های درگیر در آسیب‌های اجتماعی را توضیح دهد: «من بارها با این تجربه روبه‌رو شده‌ام که مسئولان انجمن‌ها درخواست نوشتن طرح فعالیت پول‌ساز را در برابر مبلغی دستمزد مطرح کرده‌اند. برای همین ورود بخشی از انجمن‌های فعال در حوزه آسیب‌های اجتماعی به موضوع خشونت خانگی، غالبا به صورت موردی و از طریق کمک‌های مددکاری به مددجوها رخ می‌دهد.»

در همین فضاست که این فعال اجتماعی تأکید می‌کند نمی‌توان انتظار چندانی در مورد تقویت مسئولیت اجتماعی شهروندان و حساس شدن آنها نسبت به موضوع خشونت خانگی داشت.

این همان جایی است که جامعه‌شناسان از ریشه داشتن «مسئولیت اجتماعی فردی» در «مسئولیت اجتماعی گروهی» سخن می‌گویند. جایی که ساختارها و نهادهای اجتماعی از قبیل فرهنگ، نهادهای مدنی و دولت، با انجام درست نقش‌های خود،  “فرد” را به «موضع‌گیری» و حساسیت در مورد رویدادهای جامعه فرا می‌خوانند و در روندی معکوس نیز کنار کشیدن شهروند از تحولات پیرامونی را برمی‌سازند.

تیر
۲۷
۱۳۹۷
احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

–         خانم باقی! قربون دستت کجایی بابا جان؟ خودت رو سریع برسون. این احمد خودش رو از گریه کشت! مامانش هم نشسته توی راهرو ازم می‌خواد بهش اجازه بدم تا آخر زنگ همین‌جا بشینه. بچه هم می‌بینه مامانش هست ولی بازم زار می‌زنه. من که از پس خانم ناصری بر نمی‌آم. پاشو بیا خودت معلم و دانش‌آموز رو آرومشون کن ….

همهمه و جیغ و فریاد دانش‌آموزان ادامه‌ی مکالمه‌ی تلفنی است که از بخش دبستان به گوشم می‌رسد و صدای تق،  پایان مکالمه را اعلام می‌کند. نگاهی به ساعت دیواری اتاق می‌اندازم و با دیدن عدد ۷:۳۰، چرتکه‌ی مغزم برای انجام لیست بلندبالای کارهای امروز شروع به حساب و کتاب می‌کند. زنگ تلفن دوباره به صدا در می‌آید و با دیدن شماره‌ی بخش دبستان، کتابچه و فرم‌های ارزیابی و دفتر گزارش‌هایم را زیر بغلم می‌زنم و با شتاب از اتاق خارج  می‌شوم.

زن با چشمانی هراسان با دخترکی آویزان به گردنش میان چارچوب در ایستاده است و سد راهم می‌شود.

–         خانم باقی؟!

صدایش آرام و پر تردید است.

–         بله خودم هستم. در خدمتم.

دخترک کوچک را کمی‌ در بغلش جابه‌جا می‌کند و شال کرم رنگ گلدارش را که در اثر گره‌ی بازوان دخترک تا فرق سرش عقب رفته جلو می‌کشد تا با مهار دسته‌ی موی جوگندمی‌ نافرمان، از آشفتگی صورتش بکاهد:

–         خانم باقی من از طرف خانم دکتر روحی می‌آم. ایشون شما رو به من معرفی کردند. پسر من تحت درمان ایشونه. پسرم کلاس سومه و امروز روز اولشه که آوردمش مدرسه.

چشم‌های درشت و سیاه‌تر از شب دخترک به من خیره شده است. لب‌هایم را به بازوی خنک و سفیدش نزدیک می‌کنم و او سرش را محکم‌تر در سینه‌ی مادرش فرو می‌برد.

–         چرا این‌قدر دیر؟! الان یک ماه و نیم از سال گذشته و شما تازه امروز پسرتون رو آوردید؟!

مکث می‌کند و دخترک را که دیگر بنای بی‌قراری گذاشته، روی زمین می‌گذارد تا این بار دست‌های کوچکش را دور پاهای مادر حلقه کند.

–         خانم باقی، پسر من وقتی توی مدرسه‌ست مدام گریه می‌کنه. یعنی از لحظه‌ای که می‌شینه تا زنگ پایان مدرسه بخوره. اصلا اومدم پیش شما چون خانم دکتر روحی به من گفت که بیام و شما رو در جریان مشکل پسرم بذارم. نظر ایشون اینه که احمد از اضطراب شدید رنج می‌بره. از این سیم‌هایی که به سر وصل می‌کنند رو براش شروع کرده. می‌گن که موثره و اضطراب و دلشوره‌اش رو کم می‌کنه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

زن نگاهش را به اطراف می‌چرخاند و ادامه می‌دهد: «کلاس اول هم همین‌طور بود. یک نفس گریه می‌کرد. بعد من چند وقتی رفتم پشت در کلاسش تا ساعت آخر نشستم. می‌اومد من رو می‌دید، دیگه خیالش راحت می‌شد. کم‌کم بهتر شد و اواسط سال دیگه خودش با سرویس می‌رفت و می‌اومد تا اینکه من زایمان کردم و بعدشم مجبور شدم به خاطر بیماری دخترم برای یک مدتی بیمارستان بمونم. همون شد که دوباره گریه‌های بی‌وقفه‌ی  احمد  شروع شد، تا جایی که ما کلاس دوم رو مدرسه نفرستادیمش و توی خونه خودم باهاش کار کردم و فقط اومد مدرسه امتحان داد و قبول شد. باور کنید خانم باقی دانش‌آموز زرنگی هم هست اما از اول امسال هر کاری کردیم نتونستیم راضیش کنیم بیاد مدرسه. اونقدر زار زد و خودش رو به در و دیوار کوبید که به خدا مستاصل شدیم. حالا هم به امید اینکه درمان خانم دکتر اثر کنه آوردیمش مدرسه. گفتم اول وقت بیام و شرایطش رو برای شما هم توضیح بدم تا مبادا از گریه‌های طولانیش شوکه بشید».

برای حسن ختام لبخندی بی‌رنگ روی صورت باریک و مهتابی‌اش نقش می‌بندد. دخترک را از لابه‌لای دنباله‌ی عبایش بیرون می‌آورد و به بغل می‌گیرد.

–         چشم. حتما. شما به من اجازه بدید سر کلاسش حاضر بشم و چند جلسه برنامه‌ی مشاهده براش داشته باشم. حتما در اسرع وقت نتیجه‌گیری خودم رو به شما اطلاع می‌دم. »

 •••

از پنجره‌ی مربعی شکل، سرک می‌کشم. کلاس آشفته و درهم به نظر می‌رسد. احمد  را پیدا نمی‌کنم. آرسام  من را می‌بیند و ورجه‌ ورجه کنان به سمت در می‌آید. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و من برای اینکه حضورم را موجه کنم، رو به همه سلام و صبح به خیر بلندبالایی می‌گویم که جسته گریخته پاسخی از چهار گوشه‌ی کلاس می‌شنوم. آرسام مصرانه گزارش نارفیقی کمال را می‌دهد که مدام از روی برگه‌های او کپی‌برداری می‌کند و برای توجه من، گوشه‌ی آستینم را می‌کشد و به گزارشش را ادامه می‌دهد:

–         خانم! خانم! این احمد همش گریه می‌کنه. هر چی باهاش حرف می‌زنیم هر کاری می‌کنیم گریه‌اش تموم نمی‌شه.»

 بی‌دقت جواب‌هایی کوتاه به او می‌دهم و چشم می‌چرخانم تا چهره‌ی گریانی را میان این همه صورت گرد خندان و بی‌خیال تشخیص دهم. چشمانی قهوه‌ای و خیس نگاهم را میخکوب می‌کند. خودش به سمتم می‌آید و با صدایی لرزان می‌پرسد: «خانم، مامانم هنوز توی راهروئه؟»

موهای لخت و خرمایی‌اش را از روی پیشانی مهتابی‌اش کنار می‌زنم و دست‌هایم را قاب صورتش می‌کنم: « بله که هست. با خواهر خوشگلت منتظرت نشستند که مدرسه تموم بشه تا با هم برید خونه.»

سرش را عقب می‌کشد و سر جایش می‌نشیند. هیچ کتاب و دفتری روی میزش نیست. چند لحظه به نقطه‌ای مبهم خیره می‌شود. قفسه‌ی سینه‌اش با سرعت بالا و پایین می‌رود. اجزای صورتش جمع می‌شوند، ناگهان در هم می‌پیچد و اشک‌ها سرازیر می‌شوند. به هیچ‌کس نگاه نمی‌کند و به گریه کردن ادامه می‌دهد. سمانه کمی‌ از گوشه‌ی چشم براندازش می‌کند و دوباره مشغول نوشتن می‌شود. آرسام هم که بالاخره آستین من را رها کرده، کمی‌ این پا و آن پا می‌کند و بدون حرف سر میزش بر می‌گردد.

چند دقیقه‌ی دیگر میان میزهای کوچک تک نفره راه می‌روم و به دست‌خط‌های ناشیانه بچه‌ها نگاه می‌کنم. صدای هق هق آرام احمد  تا لحظه‌ی خروج من از کلاس ادامه دارد.

•••

گزارش احمد را همراه با درخواستی از متخصص برای ارزیابی تمرکز و هوش، توانایی‌های ارتباطی و اجتماعی و قدرت نوشتاریش به پایان می‌برم و دکمه‌ی پرینتر را می‌زنم. کاغذهای پراکنده‌ی روی میز را دسته می‌کنم و  همراه با لیوان قهوه‌ی وفادارم، اتاق را به مقصد بخش دبستان ترک می‌کنم تا یک روز دیگر آغاز شود.

•••

–         ببخشید خانم باقی، می‌تونم چند لحظه وقت‌تون رو بگیرم؟

زن صورت مهتابی است. مادر احمد گریان که چشم‌ها، گوشه‌ی لب‌ها و شانه‌های باریکش به سمت پایین متمایل است. انگار جاذبه‌ی زمین، تنها برای او قوای جذبش را به رخ می‌کشد.

–         بله، بله حتما.

به دنبال زن خمیده راه می‌افتم  که حالا پشت به من ایستاده و نگاهش به دخترک خوابیده روی نیمکت فلزی کنار دفتر مدیریت مات مانده است.

–         من در خدمتم. البته قبل از اینکه شما شروع کنید، من باید یک سری اطلاعات که از مشاهده‌ی کلاسی دستگیرم شده بهتون بگم. به نظرم احمد از یک ترس بزرگ، از یک درد عجیب و غریب، از یک چیز پنهان و غیرقابل توصیف رنج می‌بره. گریه‌هاش فقط از نگرانی نبود شما نیست. با اینکه می‌دونه شما پشت در کلاس نشستید، به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شه و ناله می‌کنه و اشک می‌ریزه. یک ناامنی، یک دل‌شوره‌ی بزرگ که من دلیلش رو فقط مربوط به شما نمی‌دونم. در هر حال منتظرم که حرفای شما رو بشنوم.»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

دستک شال گلبهی رنگش را از روی شانه‌اش بر می‌دارد و پاهای لخت دخترک را می‌پوشاند . با سری کمی‌ به چپ کج شده، آرام و بی‌رمق شروع به صحبت می‌کند: «نمی‌دونم والله چی بگم. فقط وقتی مدرسه می‌آد این‌طوری می‌شه. خونه خیلی خوبه. برای هر کی می‌گم احمد توی مدرسه این‌جوری زار می‌زنه باورش نمی‌شه. پسرم معاشرتیه. بیرون که می‌ریم با غریبه و آشنا ارتباط می‌گیره و هیچ خبری از اینهایی که الان شما توصیف می‌کنید نیست. اما نمی‌دونم چرا تا پاش به مدرسه می‌رسه، این‌قدر بی‌قراری می‌کنه.»

صدایش در میانه‌ی راه می‌شکند و نگاهش می‌لرزد.دست سرد و استخوانی‌اش را در دستانم می‌گیرم: «جای هیچ نگرانی‌ نداره. یک مدتی این کوچولو و پسر دومی‌ رو پیش باباشون بذارید و برنامه‌های دو نفره با احمد داشته باشید. مادر و پسری برای خرید و ورزش و گردش بیرون برید و سعی کنید از وجود خودتون، پر و سرشارش کنید. احمد اگر شما رو به قدر کافی توی خونه داشته باشه، دیگه توی مدرسه بی‌تابی نمی‌کنه و ترس از دست دادن‌تون رو نداره.»

روی نیمکت سرد و خاکستری جابه‌جا می‌شود و دستش را از دستانم بیرون می‌آورد.

–         نمی‌دونم خانم باقی اینها رو باید براتون بگم یا نه؟ ولی می‌دونید! خب می‌دونید! چه جوری بگم؟ شوهر من یک زن دیگه داره که خب، می‌دونید، احمد هم می‌دونه … یعنی بچه‌هام همشون می‌دونند. آخه شوهرم وقتی می‌آد اینجا با خودش می‌آردش. آخه یک کمی‌ بد دله … نه نه! منظورم این نبود که شکاکه، نه! می‌گه تهران شهر بی در و پیکر و پر از گرگیه. چه جوری یک زن جوون رو تنها بذارم و بیام به شما سر بزنم؟ خب، می‌دونید؟ واسه همین اوایل منظورم شش ماه پیشه که تازه ازدواج کرده بود؛ یک هفته‌ای که اینجا بود دختره رو هم آورد خونه‌ی ما.

آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد.

–         بعدش، من دو سه ماهی تحمل کردم. اون‌وقت دیگه نتونستم. یعنی دلم می‌خواست به خاطر بچه‌ها هم که شده با این شرایط کنار بیام اما آخه مگه بچه‌ها چقدر باباشون رو می‌بینند؟ به خدا هر کاری کردم دیدم نمی‌تونم. کلی گریه و زاری کردم و از شوهرم خواستم با این دختره دبی نیاد …. خب، بعدش شوهرم دختره رو برد هتل. حالا هر وقت که می‌آد دبی، میرن هتل و فقط به ما سر می‌زنه. با این حالت، من چه جوری می‌تونم ازش بخوام بیاد پیش اینها بمونه که من بیشتر با احمد باشم؟»

اشک‌هایش سرازیر می‌شود و همان‌طور که با یک دست شالش را زیر چانه‌اش نگه داشته، به دنبال دستمال کاغذی سرش را در کیف سیاه و چروکیده‌اش فرو می‌کند.

از جایم بلند می‌شوم و وسط راهرو می‌ایستم. چشمم به دخترک خوابیده روی نیمکت می‌افتد. سرش روی پوشکی که مادرش چند لحظه پیش از ساک بچه درآورد، گذاشته شده و قفسه‌ی سینه اش آرام بالا و پایین می‌رود.

موبایلم را  برمی‌دارم و از لیست شماره‌های تماسم، شماره تلفن آمنه، مشاور و مددکار اجتماعی پناهگاه زنان و کودکان را پیدا می‌کنم. روی تکه کاغذی کوچک، شماره و مشخصات آمنه را می‌نویسم و روی دامن سیاه زن می‌گذارم. گزارش‌ها و مشاهداتم را تلنبار شده در بغل می‌گیرم و با دست آزادم گوشی را به گوشم می‌چسبانم: «سلام آمنه جانم … خوبی عزیز جان؟ … ببخش مزاحمت شدم. در رابطه با یک مورد خاص می‌خوام باهات صحبت کنم ….»

صدایم در میان صدای زنگ و هلهله‌ی کودکان گم می‌شود.

تیر
۲۱
۱۳۹۷
تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا
تیر ۲۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: esfera/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: esfera/www.shutterstock.com

نعیمه دوستدار

در قلب اروپا و در مقر اتحادیه اروپا، خشونت خانگی یک اتفاق روزمره است. هر سه روز یک نفر در بلژیک بر اثر خشونت خانگی جان خود را از دست می‌دهد. قبلا آمارها حاکی از مرگ سالانه حدود ۷۰ زن بلژیکی به خاطر خشونت بود.

پژوهش انجام شده از سوی سازمان «برابری میان زنان و مردان» نشان می‌دهد یک چهارم قربانیان خشونت خانگی در بلژیک هرگز درخواست کمک نمی‌‌کنند.

بر اساس آمار سال ۲۰۱۴، پلیس بیش از ۳۹ هزار مورد شکایت مربوط به خشونت شریک نزدیک را ثبت کرده است.

همچنین به گفته جنبش مبارزه با خشونت، از هر هفت خانواده در بلژیک یک خانواده با خشونت خانوادگی روبه‌رو می‌شود.

قربانیان به طور میانگین پس از ۳۵ مورد خشونت سرانجام به پلیس شکایت می‌کنند. این بدان معناست که آنها پیش از اینکه جرات درخواست کمک کنند، به طور میانگین دو سال در یک رابطه خشونت‌آمیز باقی می‌مانند.

قربانیان به دنبال کمک نیستند

یک مطالعه از موسسه برابری مردان و زنان نشان می‌دهد در بلژیک یک نفر از چهار قربانی خشونت خانوادگی به دنبال کمک نیست.

بر اساس مطالعه اخیر آژانس حقوق اساسی اتحادیه اروپا (FRA) در مورد خشونت علیه زنان، ۷۸ درصد از قربانیان خشونت خانگی در بلژیک خشونت اعمال شده توسط شرکای خود را به پلیس یا مقامات گزارش نمی‌دهند و تنها ۳۳ درصد از قربانیان خشونت خانگی به دکتر یا مرکز مراقبت درمانی مراجعه می‌کنند. همچنین تنها ۷.۲ درصد از تمام جرایم جنسی (تجاوز جنسی، آزار جنسی و غیره) گزارش شده است.

بر اساس این مطالعه، قربانیانی که به دنبال کمک هستند معمولا از خانواده و دوستان خود طلب کمک می‌کنند، نه از سرویس‌های خدمات رسمی مانند بیمارستان یا پلیس.

این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که با این حال، قربانیان خشونت خانگی اغلب نمی‌توانند روی یک شبکه اجتماعی قوی حساب کنند. چالش مراقبت‌های بهداشتی هم خود مشکلی قابل بحث در این زمینه است.

۱۸ تجاوز در روز

مؤسسه آمار والون (IWEPS) به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در سال گذشته، آمار قابل توجهی منتشر کرده است. محاسبات آنها نشان می‌دهد به طور متوسط ۱۸ زن  در روز مورد آزار جنسی قرار می گیرند. IWEPS این نتایج را بر اساس محاسبات آماری ارائه کرده است.

بر اساس این گزارش، پلیس هر سال هزار و ۳۲ شکایت در مورد تجاوز دریافت می‌کند. یعنی به طور متوسط سه مورد در روز. با این حال، تحقیقات سازمان عفو بین‌الملل نشان می‌دهد تنها ۱۶ درصد از زنان در معرض خشونت جنسی در این زمینه گزارش می‌دهند و به این ترتیب، این موسسه به رقم ۱۸ مورد تجاوز در روز رسیده است. خود موسسه IWESP تاکید می‌کند که این تعداد ممکن است دقیق نباشد، اما با ارائه این آمار قصد دارد «پدیده خشونت علیه زنان را برجسته کند».

بیشتر بخوانید:

از سوختن تا سوزانده شدن

خشونت خانگی در پاکستان

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

تعهدات دولت بلژیک برای مبارزه با خشونت خانگی

از سال ۲۰۰۱ دولت بلژیک برنامه مقابله با خشونت علیه زنان را آغاز کرده است. دولت بلژیک تعهد کرده است که «دستور کار ملی» خود را با عنوان «زنان، آرامش و امنیت» اجرایی کند.

این کشور همچنین متعهد شده برای پایان دادن به خشونت علیه زنان و دختران، «کنوانسیون شورای اروپایی برای پیش‌گیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی» معروف به «کنوانسیون استانبول» را تصویب و قوانین خود را با مفاد آن هماهنگ کند.

علاوه بر این بلژیک متعهد شده است از طریق «دستور کار ملی» خود، ۲۱ برنامه جدید برای مبارزه با خشونت از جمله خشونت علیه همسر یا شریک عاطفی، ازدواج اجباری، خشونت ناموسی و ختنه زنان در نظر بگیرد.

بر این اساس، این برنامه‌ها باید با کمک سایر نهادهای مرتبط به روز‌رسانی شوند و بر اساس نیازها فعالیت‌های جدیدی به آنها افزوده ‌شود.

علاوه بر این، پیشنهاد شماره‌ ۱۹ «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» (CEDAW) و آمار جهانی سالانه‌ بلژیک از سوی «شورای حقوق بشر سازمان ملل» از بلژیک خواسته‌ است برنامه خود را علیه کلیه انواع خشونت علیه زنان و دختران به کار بگیرد.

علاوه بر این‌ها یک گروه کاری برای آماده‌سازی بخشی برای مقابله با «خشونت جنسی»، در برنامه بلند مدت ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ شکل گرفته است.

از آنجا که مبارزه با خشونت خانگی نیازمند روشی هماهنگ است، بلژیک متعهد شده استراتژی‌های هماهنگی برای حمایت از سازمان‌های دولتی به کار بگیرد و این سازمان‌ها مسئولیت هماهنگی، اجرا، پیگیری و ارزیابی سیاست‌های مورد نظر را به عهده بگیرند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

ایجاد حمایت‌های حقوقی برای خانه‌های امن زنان و کودکان قربانی خشونت خانگی هم جزو تعهدات بلژیک است.

کشور بلژیک همچنین دو قانون جدید مربوط به خشونت خانگی را تقویت کرده است. این دو قانون شامل «منع موقت ورود زوج خشونتگر به خانه» است و الزام افرادی مانند روان‌شناسان که -به صورت حرفه‌ای موظف به رازداری هستند- برای گزارش خشونت خانگی به دادستان کل.

بر این اساس، در بلژیک به پزشکان و مددکاران اجتماعی اجازه داده شده چنانچه با قربانی خشونت‌های خانوادگی روبه‌رو شدند، مورد را به پلیس گزارش دهند. تا پیش از آن پزشکان و مددکاران به دلیل حفظ اسرار بیماران خود اجازه چنین کاری را نداشتند. البته هیچ اجباری در این زمینه وجود ندارد و آنها چنانچه حس کنند مقامات قانونی ممکن است کمکی به موضوع بکنند می‌توانند این کار را انجام دهند و در آینده به خاطر این کار محکوم به افشای اسرار نخواهند شد.

بالا بردن حساسیت جامعه نسبت به خشونت خانگی و خشونت علیه زنان به ویژه در گروه‌هایی مانند جوانان از دیگر برنامه‌های دولت بلژیک است.

در بلژیک هر کس سوالی در مورد خشونت خانگی، سوء‌استفاده و سوءاستفاده از کودکان داشته باشد، می‌تواند با شماره رایگان ۱۷۱۲ تماس بگیرد.

تیر
۱۲
۱۳۹۷
شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!
تیر ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Mangostar/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Mangostar/www.shutterstock.com

مریم کاشانی

پنهان‌کاری و نادیده‌گرفتن، مهم‌ترین اقدامی است که نهادهای مسئول در ایران در برابر آسیب‌های اجتماعی انجام می‌دهند. اخبار و آمارهای مربوط به این آسیب‌ها معمولا گفته نمی‌شود و در مواردی هم که اعلام شود، معمولا همه واقعیت بیان نمی‌شود.

تلاش برای پنهان‌کاری چنان است که گاه حتی اخبار این پنهان‌کاری‌ها بیش از اخبار آسیب‌های اجتماعی به گوش می‌رسند.

این روزها، اظهارات محمدجواد ابطحی، نماینده خمینی‌شهر درباره تجاوز به یک کودک افغانستانی، توجه رسانه‌ها را جلب کرده است. او که عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس است، ابتدا با نوشتن نامه‌ای، خواستار برکناری رئیس اورژانس اجتماعی کشور، به دلیل افشای این موضوع شد و پس از اعتراض‌هایی که به این نامه صورت گرفت طی سخنانی گفت: «چگونه مسئول به خودش جرات می‌دهد که بدون اثبات یک جرم، اطلاع‌رسانی کند؟ آیا می‌خواهد فرهنگ فحشا را رواج بدهد؟ […] آیا می‌خواهد نام امام، اسلام و آموزه‌های اهل بیت را زیر سوال ببرد؟ […] آقایانی که دم از محرمانه بودن می‌زنند، چرا به یک‌باره دم از شفافیت زدید؟» (خانه ملت/ ۲۰ خرداد ۱۳۹۷)

او حتی پس از آنکه پزشکی قانونی تایید کرد که به کودک مزبور تجاوز شده است، باز هم طی گفت‌و‌گویی با خبرگزاری پانا، مساله تجاوز را مورد تردید قرار داد و گفت: «هر چیزی وارد بشود خونریزی ایجاد می‌کند، من نباید این‌ها را رسانه‌ای کنم، اگر بر اساس ورود “شیشه پپسی” بوده باشد چه؟» (خبرگزاری پانا/۲۳ خرداد ۱۳۹۷)

تلاش نماینده خمینی‌شهر برای پنهان کردن یک خبر مربوط به شهرش همان کاری است که دیگر مسئولان نیز درباره کل کشور انجام می‌دهند.

چندی پیش حجت‌الاسلام هادی صادقی،‌ معاون فرهنگی قوه قضاییه، در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) درباره وضعیت کودک‌آزاری در ایران گفته بود: «کودک‌آزاری شایعی در سطح جامعه نداریم و این مسأله اشتباه نشود،‌ آن‌قدری که این مسأله در کشورهای غربی شیوع دارد در کشور ما شیوع ندارد.» (ایسنا / ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷)

این اظهارات معاون قوه‌ قضاییه در حالی است که بحران کودک‌آزاری در ایران دیگر امکان پنهان‌سازی ندارد. حتی بسیاری از کارشناسان معتقدند که طی سال‌های گذشته این پدیده در حال افزایش نیز بوده است. برای نمونه لیلا ارشد، فعال حقوق کودکان، با تاکید بر افزایش آمار کودک‌آزاری‌ها در ایران معتقد است: «بیشتر کودک‌آزاری‌ها در خفا و پستو و حیاط‌‌خلوت خانه‌ها اتفاق می‌افتد. اکثر خانواده‌ها از اعلام کودک‌آزاری ابا دارند. برخی از مادران و زنان می‌ترسند از اینکه با اطلاع دادن بچه‌ها از سوی همسرشان دچار خشونت بیشتری شوند. برخی هم گزارش دادن را بی‌فایده می‌دانند، چون در صورت اعلام باز هم هیچ حمایتی از آنها صورت نمی‌گیرد.» (تندرستنیوزاسفند ۱۳۹۶)

ابعاد پنهان‌کاری‌های مسئولان چنان بوده که حتی گاه به نابود کردن اسناد دولتی نیز منجر شده است.

در پاییز سال ۱۳۹۳، شهیندخت مولاوردی، معاون وقت حسن روحانی در امور زنان، در یک سخنرانی عمومی فاش کرد که تحقیقات گسترده مربوط به خشونت علیه زنان که در دولت سیدمحمد خاتمی صورت گرفته، در دوره محمود احمدی‌نژاد ناپدید شده است: «با اتمام دوره دولت هشتم این گزارش‌ها کنار گذاشته شد و مورد استفاده دولت نهم و دهم قرار نگرفت […] و هم اکنون هیچ نسخه‌ای از این ۳۲ جلد گزارش در مرکز وزارت کشور یا معاونت امور زنان در دسترس ما نیست.» (سایت معاونت امور زنان و خانواده/ ۷ آذر ۱۳۹۳)

چند روز بعد نیز اشرف بروجردی، مشاور امور زنان وزارت کشور در دوره ریاست‌ جمهوری سیدمحمد خاتمی و یکی از مجریان این طرح در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) فاش کرد «این پژوهش سال ۸۵ در دولت آقای احمدی‌نژاد و در زمان حضور زهره طبیب‌زاده نوری، نماینده [وقت] مجلس، در مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، به خمیر تبدیل شد. همچنین نسخه‌های موجود در وزارت کشور نیز از بین برده شد.»

او با تاکید بر اینکه «هرگز قرار نبوده این پژوهش برای عموم منتشر شود و هدف آن اطلاع‌رسانی به مسولان بوده»، اضافه کرده بود: «به نظر می‌آید در دوره آقای احمدی‌نژاد تلقی نادرستی از ناهنجاری‌ها و پدیده‌های نامبارک فرهنگی وجود داشت که تصور می‌کردند، پنهان کردن این مشکلات می‌تواند دغدغه‌ها را حل کند و از طرفی چنین مسائلی اصلا اولویت نبود.» (ایلنا/ ۹ آذر ۱۳۹۳)

نکته قابل تامل در اظهارات اشرف بروجردی آن است که او هم گفته: «هرگز قرار نبوده این پژوهش برای عموم منتشر شود.»

این سخنان، ابعاد گسترده سیاست‌ «پنهان‌کاری حکومتی» حتی در میان جریان‌های میانه‌رو را نشان می‌دهد.

آنچه خمیر شده است در واقع نتایج یکی از طرح‌های بزرگ دولتی و بخشی از اسناد دولت تلقی می‌شد.

تحقیق گسترده مزبور درباره وضعیت خشونت علیه زنان ایران، حدود ۱۵ سال پیش انجام شد. این تحقیق ملی که برای «بررسی خشونت خانگی علیه زنان در مراکز ۲۸ استان ایران» انجام شده بود، طرح مشترک مرکز امور مشارکت زنان ریاست‌ جمهوری در دوره خاتمی و معاونت اجتماعی وزارت کشور در دوره وزارت عبدالواحد موسوی لاری بود که البته با همکاری وزارت علوم و طی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ انجام شد.

گفته شده است که در این تحقیق میدانی، نظرات ۱۲ هزار و ۵۹۶  زن و دو هزار و ۶۶ مرد منتخب اخذ و طرح مزبور بر مبنای ۱۰۰هزار پرونده گزارش شده درباره اختلافات خانوادگی در دادگاه‌های خانواده، پزشکی قانونی، نیروی انتظامی و کلانتری‌ها، مراکز بهزیستی، بنیاد شهید و بنیاد جانبازان طی محدوده زمانی سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ اجرا شده بوده.

البته نتایج این طرح نگران کننده بوده است. بر اساس گزارش کوتاهی که خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در سال ۱۳۸۳ درباره این طرح منتشر کرد، نتایج نهایی نشان می‌داد که ۶۶ درصد خانواده‌های مورد مطالعه از اول زندگی مشترک تا زمان مطالعه حداقل یک بار تجربه خشونت خانگی را -با تعریف عام آن- داشته‌اند و حدود ۳۰ درصد خانوارها حداقل یک بار در طول زندگی مشترک، خشونت‌های فیزیکی جدی و حاد دیده‌اند. در ۱۰ درصد خانوارها هم خشونت‌های منجر به صدمات موقت یا دائم و جدی دیده شده است.

از طرفی این مطالعه نشان داده که زنان شاغل کمتر در معرض خشونت بوده‌اند. همچنین حدود ۶۴ درصد تجربه‌کنندگان خشونت خانگی به‌صورت تحمیلی ازدواج کرده بوده‌اند. (ایسنا/ ۱۸ مهر ۱۳۸۳)

به این ترتیب بسیاری از این نتایج با چیزی که توسط ایدئولوژی حاکم در ایران و به عنوان الگوی اسلامی زندگی زنان تبلیغ می‌شود در تضاد بوده و به همین دلیل نیز عجیب نیست که از انتشار عمومی همه نتایج آن ممانعت به عمل آمده است.

پس از رونمایی از این تحقیق در مهر ماه سال ۱۳۸۳، جلسه‌ای برای بررسی نتایج آن تشکیل شد که در آن مقصود فراستخواه، یکی از محققان این پژوهش «عدم استقلال مالی» را یکی از مهم‌ترین دلایل خشونت خانگی ذکر کرده و گفته بود: «رد پای زمینه‌های عینی مردسالاری خشن را می‌توان در عوامل محیطی-جغرافیایی، تاریخی و روند تکوین ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه دید. زمینه‌هایی که زن را جزو نیروها و تجربه‌های خصوصی و عرصه‌های کار غیررسمی و خانگی سوق داده و چرخه‌ای ایجاد کرده که از پیامدهای آن ابتکار عمل مرد و دسترسی او به منابع کمیاب ثروت و قدرت و عدم استقلال مالی و بی‌قدرتی زن (powerlessness) و منزلت پایین اجتماعی وی بوده.» (ایسنا/ ۲۲ مهر ۱۳۸۳)

به این ترتیب مشخص شده که سیاست تبلیغ خانه‌داری به عنوان شغل اصلی برای زنان و محروم کردن اکثریت آنان از اشتغال و استقلال مالی، یکی از زمینه‌های اصلی گسترش خشونت خانگی علیه زنان بوده و شاید به همین دلیل دولت بعدی تصمیم به نابودی کامل این اسناد گرفته است.

سرنوشت نهایی تحقیق ملی خشونت علیه زنان اما تصویری کامل از شیوه مواجهه  با بحران آسیب‌های اجتماعی در ایران است.