صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
دی
۲۴
یک گام برای کمک به کودکان تحت خشونت
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
KhanehAmn_child abuse_Jan_3
image_pdfimage_print

برای کمک به کودکانی که تحت خشونت قرار می گیرند، گام اول را بردارید تا بتوانید به آن ها کمک کنید . دوره آموزشی خانه امن رایگان است و در سه جلسه برگزار می‌شود و به زبان ساده تا قابل استفاده برای همه باشد.

قبل از هر جلسه برای شما متن آموزشی فرستاده می‌شود تا مطالعه کنید و در همه کلاس بحث و گفت و گو جریان دارد و استاد برای آسان شدن آموزش از پاور پوینت استفاده می‌کند.

کلاس هر سه شنبه ساعت ۸ شب برگزار می‌شود. با هر اسمی می‌توانید وارد شوید ولی حتما فرم ثبت نام را پر کنید.

همه کشورهایی که امروز در جهت کمک به کودکان تحت خشونت گام بر می دارند از آموزش شروع کرده اند تا جهانی بهتر برای کودکان خود بسازند. پس از این کلاس‌ها می‌توانید با اطلاعاتی که به دست می آورید در محیط خانواده و کار و مدرسه مفید باشید و ضمن آموزش به دیگران از تکرار خشونت جلوگیری کنید.

  • جلسه اول: نقد و بررسی کودک‌ آزاری جنسی در خانواده
  • زمان: سه‌شنبه ، ۲۸ دی، ۱۷ ژانویه ساعت ۸ شب به وقت تهران

*****

  • جلسه دوم: نقد و بررسی کودک آزاری جسمی، روانی، عاطفی و اقتصادی درخانواده
  • زمان: سه‌شنبه ، ۵ بهمن، ۲۴  ژانویه ساعت ۸ شب به وقت تهران

******

  • جلسه سوم: نقد و بررسی ساختارهای تامین‌کننده عدالت برای کودکان (مطالعه قوانین مجازات اسلامی و آیین دادرسی کیفری و تطبیق آن با اسناد بین‌المللی حقوق بشر)
  • زمان: سه‌شنبه ، ۱۲ بهمن، ۳۱ ژانویه ساعت ۸ شب به وقت تهران

*****

مدرس: حسین رئیسی، وکیل دادگستری

دی
۲۳
مردان به دلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می‌زنند
این سو و آن سو خبر
۰
,
49
image_pdfimage_print

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز – بهشید ارفع نیا

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز درباره حقوق شهروندی گفت: متاسفانه قانون اساسی را هر کسی نمی‌خواند و از حقوقی که در آن برای ملت در نظر گرفته شده است بی‌خبر هستند.

هشید ارفع نیا در گفت‌و‌گو با ایلنا با اشاره به منشور حقوق شهروندی گفت: منشور حقوق شهروندی در واقع متنی است که موارد مصرحه در مبحث حقوق ملت در قانون اساسی را به تفصیل بیان کرده است.

این حقوقدان افزود: در مقدمه قانون اساسی از نقش والای زن گفته شده است اما در واقع زنان در هیچ کجای جامعه و خانواده نقش والایی ندارند حتی اگر تحصیلات عالیه داشته و متخصص باشد، همیشه به عنوان شهروند درجه دو به آن‌ها نگاه می‌شود.

ارفع‌نیا افزود: کسی نمی‌خواهد حقی از مردان گرفته شود و به زنان داده شود بلکه زنان خواهان این هستند که کرامت انسانی آن‌ها رعایت شود. در بسیاری از قوانین حقوق زنان تضییع شده است و اهم آن‌ها هم ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است که ریاست خانواده را با مرد می‌داند. حتی در جایی هم که به زنان بدون اجازه شوهر یا ولی‌شان اجازه خروج به ان‌ها داده نمی‌شود هم نوعی خشونت است.

این فعال حقوق زنان افزود: مردان به دلیل اجازه‌ای که قانون به آن‌ها داده است علیه زنان دست به خشونت می‌زنند. برخی قوانین مانند بخش‌هایی از قانون مدنی و قانون مجازات نیاز به اصلاح دارند. البته به جز اصلاح قوانین باید فرهنگ سازی هم شود. در برخی مواقع زنان گمان می‌کنند مردان به دلیل ریاستی که بر خانواده دارند می‌توانند هر کاری کنند. البته آیت الله بجنوردی بر خلاف این نظر را دارند و معتقدند که «قوامون» به معنی کسی است که هزینه زندگی را می‌پردازد و به معنی ریاست و داشتن حاکمیت نیست. به نظر من منشا تمام این خشونت‌ها ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است.

منبع: ایلنا

دی
۲۳
راز مرگ شوهر به دست همسرش افشا شد
این سو و آن سو خبر
۰
,
Girl with red hair vampire murderer psycho halloween theme studio shot bloody woman
image_pdfimage_print

Photo: Lemon Seed/Bigstockphoto.com

زنی که به دنبال اختلاف‌های شدید خانوادگی همسرش را خفه کرده و با صحنه‌سازی مدعی شده بود شوهرش خودکشی کرده است پس از محاکمه به قصاص و شلاق محکوم شد.
راز این جنایت ۸ ماه بعد و با افشای ارتباط‌های تلفنی زن شوهرکش با مرد بیگانه فاش شد.این زن که به دنبال رابطه‌ای پنهانی به شوهرش خیانت کرده بود پس از محاکمه در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی زالی و قاضی اسلامی-مستشار- به جرم کشتن شوهرش به قصاص و به خاطر رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد.
رسیدگی به این ماجرا از ۲۷ خردادماه سال ۸۸ و به دنبال اعلام مرگ مرموز مرد ۳۲ ساله‌ای به نام «سعید» در خانه‌اش واقع در ورامین در دستور کار پلیس و بازپرس جنایی قرار گرفت.
مهسا همسر ۲۸ ساله قربانی در بازجویی‌ها به کارآگاهان جنایی گفت شوهرش به خاطر مشکلاتی که داشته خودکشی کرده است.
به دنبال این اظهارات و همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات در این باره ادامه داشت تا اینکه هشت ماه بعد برادر سعید که به طور اتفاقی گوشی تلفن همراه زن برادرش مهسا را پیدا کرده بود سرنخ کشف جنایت را به مأموران داد. او در گوشی تلفن، پیامک‌هایی را یافت که نشان می‌داد این زن با مرد بیگانه‌ای رابطه پنهانی دارد. وقتی گوشی تلفن همراه مهسا برای تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران آگاهی قرار گرفت این زن با مشاهده مدارک پلیسی ناچار لب به اعتراف گشود و راز کشتن شوهرش را فاش کرد.
او به کارآگاهان گفت: روز حادثه با همسرم درگیر شدیم و من به خاطر عصبانیت شدید او را با روسری خفه کردم. مهسا درباره رابطه نامشروع‌اش هم گفت به صورت اتفاقی شماره تماس یکی از خواستگاران قدیمی خواهر کوچک‌تر از خودم را پیدا کرده بودم. در ادامه تماس‌های مکرر با مرد جوان احساس کردم به او علاقه‌مند شده‌ام اما شوهرم مانعی بر سر راه خوشبختی ماه بود. به‌همین خاطر او را کشتم. در حالی که هیچ وقت فکر نمی‌کردم راز جنایت فاش شود. پس از اعتراف‌های تکان‌دهنده زن جوان وی در چندین مرحله تحت محاکمه قرار گرفت و سرانجام روز گذشته از سوی قضات شعبه دوم دادگاه کیفری تهران محاکمه شد. در پایان جلسه زن جنایتکار به اتهام قتل همسرش به قصاص و همچنین به اتهام رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد. همچنین مرد غریبه نیز به ۱۵ ضربه شلاق محکوم شد.

منبع: روزنامه ایران 

دی
۲۲
قاضی دادگستری: بلوغ جنسی برای ازدواج کافی نیست
این سو و آن سو خبر
۰

40
image_pdfimage_print

قاضی دادگستری گفت: باید ضمانت اجرا به قدری محکم باشد که کسی خارج از فرآیند قانونی ازدواج نکند و با این مشکل که فرد ۷۰ ساله با فرد ۱۵ ساله ازدواج می‌کند؛ مواجه نشویم یا فردی که اختلال پدوفلیا دارد با یک کودک ازدواج نکند.

علی کاظمی درباره ضرورت تغییر قانون سن ازدواج در ایران گفت: متعهد به رعایت موازین شرعی در قانونگذاری هستیم و براساس قانون اساسی باید قوانین و مقررات ما براساس موازین اسلامی باشد. ضروری است بررسی شود که در چارچوب اسلامی چقدر در این حوزه دستمان باز است، لذا بررسی‌های فقهی نیاز است.

وی ادامه داد: فقها برای برون‌رفت از برخی مشکلات ناشی از سن تکلیف شرعی به عنوان معیار سن بلوغ نظرات متعددی مطرح کرده‌اند؛ برخی معتقد به تفکیک سن بلوغ شرعی از سن سایر تکالیف هستند، مثل اینکه سن مربوط به تکلیف شرعی ارتباطی به بحث سن افتتاح حساب بانکی یا خدمت در مشاغل دولتی ندارد و دراین زمینه در قوانین تفکیک داریم. برخی از فقها نیز می‌پذیرند که می‌توان سن تکلیف شرعی را از سن سایر بلوغ‌ها تفکیک کرد.

کاظمی با طرح این سوال که آیا می‌توان سن ازدواج را از سن بلوغ شرعی تفکیک کرد، افزود: نظرات در این زمینه متفاوت است و برخی موافق و برخی مخالفند. همچنین نظر دیگری وجود دارد؛ مبنی براینکه در مسائل فقهی، فقها در بیان حکم هستند و تشخیص امر با کار‌شناسان است به عنوان مثال فقها می‌گویند؛ وقتی فرد به سن بلوغ شرعی می‌رسد، باید تکلیف شرعی را انجام دهد اما تعیین اینکه فرد در چه سنی به بلوغ شرعی می‌رسد با کار‌شناس است. در بحث بلوغ مربوط به ازدواج نیز به همین‌ صورت است یعنی بلوغ مربوط به ازدواج باید توسط کار‌شناسان مشخص و اصلاح شود. ما باید روان‌شناسان و جامعه‌شناسان را جمع کنیم و سن بلوغ افراد را با نظر آنان مشخص کنیم، لذا این بحث حقوقی و فقهی صرف نیست.

قاضی دادگستری با یادآوری اینکه ما متعهد به برخی اسناد بین‌المللی هستیم و طبق یک قاعده اسلامی باید اوفو بالعهود و بالعقود کرده و به معاهد‌ه‌ای که پیوسته‌ایم عمل کنیم، اظهار کرد: در کنوانسیون حقوق کودک که به آن پیوسته‌ایم از اقداماتی که ممکن است به کودکان آسیب برساند؛ منع شده‌ایم و نیز از تبعیض که در قانون اساسی نیز به هر دو مورد اشاره شده است.

آموزش دختربچه‌ها به محض ازدواج منتفی می‌شود

وی با بیان اینکه اگر ماده ۱۰۴۱ با این موارد تعارض دارد باید آن را اصلاح کنیم، عنوان کرد: موضوع دیگر بحث آموزش این کودکان است به این معنا که گاهی آموزش کودکان با ازدواج آنان تعارض پیدا می‌کند و این برخلاف قانون اساسی است. این قانون مطرح کرده که آموزش ابتدایی باید برای همه انجام شود، اما تحقیقات نشان می‌دهد آموزش کودکانی که ازدواج می‌کنند به ویژه دختران به محض ازدواج منتفی می‌شود.

وی ادامه داد: به علاوه آنکه اصلا مدرسه ظرفیت دخترانی را ندارد که با لباس یا آرایش خاص به مدرسه آمده و با سایرین درباره تجارب زناشویی خود صحبت می‌کنند به همین دلیل در برخی مناطق، کلاس‌ها و مدارس مخصوصی برای این افراد در نظر می‌گیرند تا این افراد از مدرسه منفک نشده و در عین حال تجربه آنان از مسائل زناشویی‌شان باعث ایجاد مشکل برای سایر دانش‌آموزان نشود.

کاظمی با تاکید بر عدم توازن مقررات کشور در این زمینه‌، عنوان کرد: در قانون خانواده حضور کودک زیر ۱۵ سال در دادگاه خانواده ممنوع شده است، اما در جای دیگر یک کودک ۱۰ ساله می‌تواند ازدواج کند که این دو ماده با یکدیگر در تعارض هستند. همچنین در بخشی از قانون کودکان زیر ۱۸ سال از انجام امور مالی خود منع شده‌اند و از طرف دیگر فرد ۱۳ ساله بعد از ازدواج با مسایلی همچون مهریه و نفقه سرکار دارد و سوال این است که آیا می‌تواند؛ این موارد مالی را انجام دهد.

چگونه یک پسر ۱۵ ساله می‌تواند هزینه خانواده را بپردازد؟

این حقوقدان اضافه کرد: براساس مقررات استخدامی کودک زیر ۱۵ سال نمی‌تواند؛ در جایی استخدام شود، حالا چگونه یک پسر ۱۵ ساله می‌تواند درآمد داشته و هزینه خانواده را بپردازد.

وی با بیان اینکه از باب انسان‌شناسی حقوقی باید گفت؛ این تکالیف در توان تحمل این اشخاص نیست، اضافه کرد: برای تعیین سن ازدواج می‌توان چند شاخص در نظر گرفت از جمله آنکه ازدواج در سنی صورت پذیرد که کودک به رشد عقلی، روحی و روانی لازم رسیده و توان کارکردن در جامعه را داشته باشد، یعنی جامعه وی را به عنوان نیروی انسانی شاغل بپذیرد.

کاظمی با تاکید بر اینکه فردی که قصد ازدواج دارد باید آماده تربیت یک کودک هم باشد و نیز آموزش ابتدایی وی باید به اتمام رسیده باشد، خاطرنشان کرد: این فرد باید امکان بهره‌مندی و برخورداری از حقوق عالی خود را داشته باشد و در مورد استثنایی که فرد در سن خاصی امکان ازدواج دارد باید استثناء توسط دادگاه اجازه داده شود.

عدم تعیین حداقل سن ازدواج در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی

این قاضی دادگستری با اشاره به اینکه ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی هیچ حداقل سنی را برای ازدواج مشخص نکرده است، تصریح کرد: براساس این ماده قانونی زیر سن ۱۳ سال با رعایت سه شرط مصلحت کودک، موافقت دادگاه و موافقت والدین می‌تواند در هر سنی ازدواج کند و چه بسا ممکن است؛ کودک را در سن دو سالگی به عقد ازدواج در بیاورد که ضروری است؛ این مساله حل شده و حداقل سنی تعریف شود تا کمتر از آن امکان ازدواج نداشته باشد.

مدیرکل امور اسناد و مترجمان قوه قضاییه با اشاره به ضرورت وجود ضمانت اجراهای محکم مدنی و کیفری درباره اشخاصی که در ازدواج کودکان دخیل هستند، بیان کرد: این ضمانت اجرا‌ها باید برای مواردی که افراد مذکور خلاف قانون عمل می‌کند در نظر گرفته شود.

کاظمی با بیان اینکه باید تکلیف کودکانی که در نهادهایی همچون بهزیستی زندگی می‌کنند در قانون مشخص شود، توضیح داد: در حال حاضر قانون فرض خود را بر کودکانی گذاشته است که در خانواده سالم زندگی می‌کنند، اما درباره کودکانی که در بهزیستی هستند، مشخص نیست که آیا حاکم (بهزیستی) ولایت دارد که آنان را زیر سن قانونی به عقد ازدواج درآورد. در فقه در این باره اختلاف نظر وجود دارد، اما نظر مشروح بر آن است که حاکم حق تزویج صغار را ندارد.

این حقوقدان با تاکید بر اینکه در حوزه ازدواج کودکان موضوع از حالت احوال شخصیه که صرفا توسط گروههای خاص قانون گذاری می‌شود؛ خارج شده و حالت نظم عمومی به خود می‌گیرد، خاطرنشان کرد: باید این مساله را شامل تمام افرادی کنیم که در داخل کشور هستند و در این راستا باید قانون رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیرشیعه که به آن‌ها اجازه داده شده در سنی که مایلند ازدواج کنند، در نظر گرفته شود و سپس سن مناسبی که تمامی ادیان، مذاهب و اقوام کشور به آن تمایل دارند وضع شود.

صرف بلوغ جنسی برای ازدواج کافی نیست

به گفته وی در دیدگاه اسلامی افراد برای ازدواج باید به سنی برسند که بتوانند به یکدیگر آرامش دهند و غایت ازدواج صرفا تمتع جنسی یا بچه‌دار شدن نیست بلکه ایجاد آرامش در طرفین است و برخلاف برخی دیدگاه‌های غربی اسلام معتقد است؛ فرد باید آمادگی ایجاد حیات طیبه و زندگی شکوه‌مند را داشته باشد، لذا فردی که آمادگی جنسی دارد اما از نظر حقوقی و اخلاقی آماده ازدواج نیست نمی‌تواند خانواده خوبی را تشکیل دهد.

کاظمی با یادآوری اینکه در اصل ۱۰ قانون اساسی تمام جامعه باید در جهت تحکیم و تعالی خانواده حرکت کنند، خاطرنشان کرد: وقتی فردی به حالت قوام یافته عقلی، روحی و اجتماعی نرسیده است؛ نمی‌تواند باعث تعالی و تحکم خانواده شود.

وی افزود: برای ایجاد یک شرکت اقتصادی کوچک افراد باید بیش از ۲۰ سال سن داشته و صلاحیتشان احراز شود و نباید مرتکب جرمی شده باشد در حالی که شرکت حالت تقدس نداشته و به دنبال تحکم و تعالی آن نیستیم، قطعا نهاد خانواده که سنگ بنای جامعه بوده و در معرض تهدید است باید مورد مراقبت باشد تا افرادی تشکیل خانواده دهند که معنی زندگی، آرامش دادن و پرورش فرزند را بدانند و چرخه معیوبی از افرادی که داخل زندگی گرفتار شده‌اند، نداشته باشیم. لذا سن بلوغ جنسی به تنهایی برای ازدواج کافی نیست.

این قاضی دادگستری با تاکید بر اینکه در فقه مصلحت به معنی عدم مفسده نیست، گفت: بلکه مصلحت وضعیت ایجابی مثبت درباره فرد است به این معنا که فرد بداند با ازدواج به بهترین وضعیت برسد.

 احتمال اختلال روانی در مردانی که با کودکان دختر ازدواج می‌کنند

وی درباره بررسی احتمال اختلال روانی در مردانی که با کودکان دختر ازدواج می‌کنند، گفت: این موضوع در دادگاه بررسی می‌شود، زیرا قضات در این زمینه دقت لازم را دارند لذا مشکل ما در ازدواج‌هایی نیست که با مجوز دادگاه انجام می‌شود، بلکه در مواردی است که بدون مجوز دادگاه ازدواج صورت می‌گیرد به همین دلیل باید ضمانت اجرا به قدری محکم باشد که کسی خارج از فرآیند قانونی ازدواج نکند و با این مشکل که فرد ۷۰ ساله با فرد ۱۵ ساله ازدواج می‌کند؛ مواجه نشویم یا فردی که اختلال پدوفلیا دارد با یک کودک ازدواج نکند.

کاظمی با تاکید بر اینکه آمار طلاق در میان کودکان کمتر از بزرگسالان است، تصریح کرد: کودکان معنی زندگی را نمی‌دانند و از آنجا که ازدواج آنان عمدتا ناشی از فقر است در‌‌ همان حالت باقی می‌ماند، حتی اگر شکنجه شوند زیرا به سطحی از فهم و آگاهی نرسیده‌اند که زندگی خوب و بد را تشخیص دهند.

قاضی دادگستری با اشاره به تاثیر منفی طلاق بر کودکان خاطرنشان کرد: بزرگسالان می‌توانند به سمت طلاق خوب بروند، اما برای کودکان طلاق خوب معنی ندارد و هر نوع طلاق برای آن‌ها آسیب‌رسان است و عواقب جسمی، روحی، آموزشی منفی بر آن‌ها و سلامت اجتماعی و اخلاقی‌شان می‌گذارد.

دی
۲۲
مدیرکل پزشکی قانونی: کودک‌آزاری‌ها اعلام نمی‌شود
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
A young girl looking sullen because of child abuse and depression isolated against a black background
image_pdfimage_print
Photo: dragon_fang/bigstockphoto.com
مدیرکل پزشکی قانونی گفت: مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با بیان اینکه بسیاری از کودک آزاری ها اعلام نمی شود، گفت: بر اساس محل و نوع جراحت، این پدیده شناسایی می شود.

به گزارش مهرخانه، به نقل از مهر، مسعود قادی پاشا در خصوص پدیده کودک آزاری گفت: با برسی شکل، محل و نوع جراحت، کودک آزاری ها شناسایی می شود و پس از این تشخیص به مراجع قضایی کمک می کنیم تا کودک آزاری ها پیگیری قضایی شود.

وی افزود: در بسیاری از موارد خانواده اعلام به بچه آزاری نمی کنند بلکه کارشناسان براساس معاینات پزشکی، این مسئله را کشف می کنند.
منبع: مهر
دی
۲۲
یک بار قصاص، یک‌بار اعدام و ۷۴ ضربه شلاق مجازات قاتل ستایش
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
capture
image_pdfimage_print

دیوان عالی کشور حکم قصاص قاتل ستایش دختر ۶ ساله افعانستانی را تایید کرد.

عسگر قاسمی آقباش در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به رای دیوان عالی کشور در خصوص پرونده ستایش قریشی گفت: شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور حکم صادره از شعبه ۷ دادگاه کیفری یک استان درباره قاتل این دختربچه ۶ ساله تایید کرد.

وی افزود: براساس این رای قاتل به دلیل قتل عمد به قصاص، از باب تجاوز به عنف به اعدام و درباره جنایت بر میت به پرداخت دیه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌است.

وکیل خانواده مقتول با اشاره به اشتباه تایپی موجود در رای قبلی مبنی براینکه خانواده ستایش برای اجرای حکم مکلف به پرداخت نصف دیه کامل یک زن مسلمان به قاتل هستند، تصریح کرد: در حال حاضر این اشتباه اصلاح و در رای مقرر شد، خانواده ستایش ملزم به پرداخت نصف دیه کامل یک مرد مسلمان به قاتل برای اجرای قصاص هستند.

گفتنی است؛ در فروردین ماه سال جاری ستایش دختر۶ ساله افغانستانی ساکن روستای خیرآباد ورامین توسط پسر ۱۷ سال همسایه ربوده و پس از تجاوز توسط او به قتل رسید.

دی
۲۱
چند روایت کوتاه: اینجا کهریزک است، جنوبی‌ترین نقطه پایتخت
این سو و آن سو خبر
۰
,
09_big
image_pdfimage_print

زمستان است و سرمای هوا ساکنین کهریزک را خانه نشین کرده، حیاط مجموعه خالی و سوت و کور است و غیر از تعداد انگشت شماری سالمند و معلول کسی در حیاط چندین هزار متری کهریزک به چشم نمی خورد.

می‌گفت آسایشگاه خوب است اما بهترین آسایشگاه هم خانه خودِ آدم نمی‌شود، کمی اشک هم می ریخت آخر. می‌گفت فقط یک آرزو دارد و آن برگشتن در جمع خانواده‌ای است که سال‌ها برایش زحمت کشیده، اینجا بغضش حسابی ترکیده بود. خب چه کار کند؟ دلش می خواست صدای نوه‌ها در گوشش بپیچد وقتی با بازی های کودکانه شان خانه را از شادی پر می کنند. سهم کوچکی از شادی‌های این دنیا.
آسایشگاه برای پدر و مادرهای پیر و تنها همه چیز دارد جز محبتی که نبودش را با پوست و استخوان حس می کنند، درست همان زمانی که بیش از همیشه به آن نیاز دارند. دیدن اشک های پیرزنی که دلش برای دیدن خانواده اش پر می کشد یا آن پیرمردی که هنوز امیدوار است بچه ها به سراغش بیایند و سال تحویل را مثل قدیم ها دور هفت سین خانه‌اش جشن بگیرد. درست مثل روزهایی که همه دور یک سفره بودند و سرنوشت هرکدامشان با یک گوشه دنیا گره نخورده بود.

از دیدن اشک‌های پیرزن، امیدهای پدر پیر و «کِز» کردن نعمت‌های زندگی در گوشه‌ای سرد، بدنت سرد می‌شود، بغض گلویت را فشار می‌دهد و اشک درون چشمانت دو دو می‌زند. پیش خودت می گویی مگر می شود فرزندی این گونه دلتنگی پدر و مادرش را ببیند و به راحتی و زندگی شخصی خودش فکر کند؟!
وقتی مددکار آسایشگاه می گوید شاید شرایط اقتصادی خیلی از آنها را مجبور به این کار کرده، به تمام این پیرزن ها و پیرمردها آفرین می گویم که در جوانی شان با وجود تمام مشکلات فرزندانشان را بزرگ کردند و شرایط اقتصادی را بهانه ای برای طرد آنها نکردند، هرچند داماد یا عروس بی معرفت هم بی تاثیر نیست.

۱۰۰ تختخواب برای ده‌ها قلب شکسته

اینجا کهریزک است، جنوبی ترین نقطه پایتخت، جایی که ۴۴ سال قبل دکتر محمدرضا حکیم زاده سنگ بنایش را برای نگهداری از ۱۰۰سالمند و بیمار بی‌سرپرست بنا کرد، اما هرگز فکرش را هم نمی‌کرد نیم قرن بعد حتی محله کهریزک را هم به نام آسایشگاهی که او بنا نهاده بود بشناسند.
آسایشگاه ۱۰۰ تخت خوابی کهریزک حالا هزار و ۷۵۰ مددجو دارد و هزینه نگهداری سالمندان، معلولان و بیماران ام اس که در این آسایشگاه خیریه روز و شب می‌گذرانند، سالیانه از ۳۵میلیارد تومان هم گذشته است. هزینه های سرسام آوری که بیش از ۸۲ درصد از آن توسط خیرین و مردم تامین می شود و دولت سهم اندکی در اداره این بنگاه خیریه بزرگ دارد.
این روزها کمتر کسی است که نام کهریزک و پدر و مادرهای پیر و چشم انتظار ساکن در آن به گوش کسی نخورده باشد، آنهم در ایامی مانند عید سعید قربان که سیل گوشت های قربانی به کهریزک سرازیر می شود.
نذوراتی که به گفته مسئولان کهریزک بیش از نیاز سالمندان و معلولان ساکن در این خانه بزرگ است و ای کاش مردم و خیرین قدمی برای تامین دیگر هزینه‌های این موسسه خیریه بر می داشتند. از پرداخت هزینه های آب و برق و گاز که مبادا با بالا رفتن میزان بدهی ها، قطع شود تا هزینه خرید لباس و پزشک و پرداخت حقوق پرسنل.
وارد آسایشگاه که می‌شوی غم عجیبی سر تا پایت را فرا میگرد. دیدن پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌هایی که چشم انتظار بر روی نیمکت‌های آهنی و سرد روز و شب سر میکنند و هیچکس نمی‌داند در این هوای سرد، کدامین سال‌های زندگی را با حسرت مرور می‌کنند. شاید به تولد بچه‌ها فکر می کند، یا روز ازدواجشان. شاید به روزی فکر می کند که پسرش اولین بار راه رفت، با همان پاهای کوچکی که حالا بزرگ شده اند و او را در این گوشه از دنیا به حال خودش رها کرده اند.

پیرمردی با رکوردی عجیب در کهریزک

زمستان است و سرمای هوا ساکنین کهریزک را خانه نشین کرده است، حیاط مجموعه خالی و سوت و کور است و غیر از تعداد انگشت شماری سالمند و معلول کسی در حیاط چندین هزار متری کهریزک به چشم نمی خورد.
اتفاقی با «نقی» یعنی قدیمی ترین مهمان کهریزک برخورد می کنیم. او تنها مستاجر آسایشگاه است که از سالروز تاسیس آنجا تا امروز میمان کهریزک بوده است؛ ۴۴سال زمان کمی نیست برای تنها بودن.
نقی معلول جسمی حرکتی است و علاوه بر این به سختی می تواند صحبت کند. یکی از پرسنل آسایشگاه حرف های نقی را برایمان ترجمه می کند. اینکه از همان روز اول همراه دکتر حکیم زاده به کهریزک آمده و امسال چهل و چهارمین سالی است که حضورش در کهریزک را جشن می گیرد اما دقیقا نمی داند که چندسال دارد.
نقی از دار دنیا هیچ ندارد. نه قوم و خویش، نه مال و اموال. او تنهایی اش را در تمام این سال ها با خدا قسمت کرده است.
پرستارش می گوید: نقی هر سال سه ماه روزه است و رفاقتش با خدا سر دراز دارد. او را شخصِ دکتر حکیم زاده موسس آسایشگاه کهریزک به اینجا آورده و حالا قدیمی ترین مددجوی کهریزک است. نقی در این دنیا هیچ دوست و آشنایی ندارد اما خیرین و مردمی که هر از گاهی به دیدن ساکنین کهریزک می آیند نقی را مثل یک پدر یا برادری مهربان دوست دارند. حیف که دوست نداشت تصویری از او منتشر شود.

اینجا جمع مردان تاریخ جمع است

به آسایشگاه مردان می رسیم، جمع پدر بزرگ های تنها! پدرهای دیروز که خانواده‌ای اتکایش به بازوانشان بود و امروز آنقدر تنها مانده اند که باید روز و شب درگوشه‌ای از آسایشگاه به سر کنند.
پیرمرد، لاغر و نحیف روی نیمکت، بی تفاوت به سرمای زمستان نشسته است. پرستار میگوید بابا هشت سالی هست که اینجاست، می دانی شغل بابا چه بوده؟ بابا معلم تاریخ جغرافیا بوده و شاگردهایش الان هرکدام برای خودشان کسی شده اند.اینجا جمع مردان تاریخ جمع است، اما معلم تاریخ هم دارند.
پیرمرد با سردی نگاه می کند، دلش خون است، از بی مهری ها. میگوید وقتی سکته کردم نگهداری از من سخت بود. اما الان با هشت سال پیش خیلی فرق کرده ام. کارهایم را خودم میکنم ولی بازهم کسی سراغم نمی آید… بغض می‌کند و با حسرت از پسر نداشتنش می‌گوید و آهی می‌کشد که ای کاش پسر داشتم و به خاطر حمام کردن و کارهای دیگر کارم به آسایشگاه نمی کشید.

حرف هایمان هنوز تمام نشده بود که داوود از راه می رسد. داوود ۳۰ ساله به نظر می رسد و معلولیت ویلچرنشینش کرده است. داوود را کوهی از انرژی می بینم، پر از دغدغه و امید. می گوید فکرم درگیر است؛ فصل امتحانات دانشگاه است و باید برای امتحانات بخوانم. از آنطرف مسابقات شطرنج هم داریم و باید تیمم را بچینم.
هزینه دانشگاه داوود و امثال او، خرج رفت و آمدش تا دانشگاه و دیگر هزینه های سرسام آور را مردم می دهند؛ خیرینی که حتی نامی از آنها برده نمی شود، تا معلولیت برای امثال داوود تبدیل به محدودیت نشود.

آشنایی با پیرمرد مشهور تلگرامی

وارد سالن آسایشگاه که می شویم، چهره مهربان پیرمردی خندان برایم آشنا به نظر می رسد. چند دقیقه ای فکر می کنم و ناگهان کلیپی کوتاه که چندی پیش در فضای مجازی دست به دست می شد مقابل چشمانم مرور می شود.

پیرمردی دوست داشتنی که می گفت:«دخترم، هرکجایی که هستی، من تو کهریزکم… شماره تلفنی، خودت بیا، بخش یک اتاق ۵٫٫٫٫»

آن روزها کلیپ پیرمرد اشک خیلی ها را در آورده بود. اشک آنهایی که پدرهایشان دیگر بینشان نبودند و حاضر بودند تمام دار و ندارشان را بدهند اما یکبار دیگر پدر را در آغوش بگیرند. همان روزها خیلی ها به دیدن پیرمرد آمدند اما از دخترش خبری نشد.

پیرمرد مهربان است و خوش برخورد. سوهانی صدایش می زنند.

سوهانی با اینکه هفت سالی است مهمان کهریزک است اما روحیه ای طناز دارد.۷

سال پیش دخترش او را به تحویل آسایشگاه داده و رفته است.

می پرسم راستی بابا جان دخترت بالاخره آمد یا نه؟ خنده ای می کند و می گوید: نه هنوز نیامده است.
پرستار به آرامی می گوید: هیچ خبری از دخترش نیست، معلوم نیست زنده باشد یا نه. اگر زنده بود حتما پیدایش می کردیم ولی دختری در کار نیست، سوهانی اینجا تنهاست، تنهای تنها.

پیرمرد مشهور تلگرامی در کهریزک +عکس

مردم کهریزک را تنها نگذاشته اند

اینها اما یک روی سکه است، روی دیگرش را هم باید دید، باید دید که مردم می آیند و با جان و دل کمک می کنند و مهر می ورزند و همراز اهالی اینجا می شوند. اسپانسرها هم هستند که بی چشمداشت کمک می کنند و توقع سلفی و نام و امضا ندارند.
مدیران اینجا هم حواسشان جمع است و نمی گذارند هر فرد و گروه و شرکتی برای کمک کردن، خودشان را تبلیغ کنند و ده برابر رقمی که اینجا هزینه کرده اند، سود مادی و معنوی برای خودشان ایجاد کنند.
مهندس علینقی را در همین حوالی و در میان آمد و رفت های این آدم ها که الحمدلله قلیل و رو به کاهش نیستند، می بینم. طبق معمول همه آنهایی که اینجا می آیند، چشمانش خیس شده اما در همان حال، مشغول خنده و گفتگو با تعدادی از اهالی قدیمی اینجاست. مثل خیلی ها که اینجا می آیند، تمایلی به توضیح دادن درباره کمک ها و برنامه هایش ندارد اما مثل ساکنان خونگرم کهریزک، از همه می خواهد اگر کمک مادی هم از دستشان بر نمی آید، ساعتی قدم زدن در این مجموعه و ملاقات با پدرها و مادرهای ایرانی را از دست ندهند.
دیگرانی هم هستند که مهمانهای دائمی اینجا هستند. علی آقا که تمایل به گفتن فامیلش ندارد، برایمان می گوید که به دیدار این عزیزان عادت کرده و گویی جزئی از خانواده شان شده، بارها و بارها در ماه اینجا می آید و حسابی سبک می شود، درست مثل اشک هایی که آدمی در آغوش پدر و مادرش می ریزد.

پیرمرد عروسکی که روزی میلیاردر بود

درست روبروی اتاقی که سوهانی با فکر دختر و نوه هایش روز و شب ها را به سر می کند، پیرمرد عروسکی خانه دارد. ۸۰ ساله است اما تمام دار و ندارش از دنیا عروسک های رنگارنگی است که دور تا دور تخت خوابش چیده است.
آقای فرونچی مهربان است و مهمان نواز. آنقدر که به زور دستمان را می گیرد و داخل اتاقش می برد. از عکس های دوران جوانی اش تا عروسک های بی جانی که حالا همدم و مونسش شده اند را یک به یک نشانمان می دهد.


قصه فرونچی قصه پردردی است. مرد ثروتمندی که حالا همه به پیرمرد عروسکی می شناسندش. هنوز هم حال و روزش به هم می ریزد وقتی یاد روزی می افتد که دو پسرش خانه بزرگ و تمام دارایی اش را به نامشان زدند و پیرمرد را تنها و بی کس رها کردند و رفتند.حالا یکی از پسرها تکنسین هواپیما است و دیگری تکنسین کشتی های مسافربری. هر دو از ایران رفته اند و فرونچی را با عروسک هایش تنها گذاشته اند.

قصه عروسک هایش هم شنیدنی است. پرستار می گوید: وقتی بابا را به آسایشگاه آوردند آنقدر افسرده بود که کلامی حرف نمی زد. به توصیه روانشناسان دو تا عروسک به بابا دادیم و گفتیم سعی کن با این عروسک ها حرف بزنی. یک شب بالاخره بغضش ترکید و یک دل سیر گریه کرد. از آن به بعد توانست حرف بزند و به همین خاطر هرکس به دیدنش می آید برایش عروسک می آورد!

چشم بر هم زدنی کافی است تا متوجه شویم قریب ۴ ساعت است در این مجموعه قدم زده و اشک ها و لبخندهای پدربزرگ ها و مادربزرگ های دوست داشتنی را از نزدیک لمس کرده ایم. باید رفت اما هنگام خروج، غمی در چهره هر ساکن اینجا که رفتن مراجعه کننده ای را می بیند، موج می زند. شاید باید بلند فریاد می زدیم که زود باز میگردیم، سریعتر از قبل و این بار با همراهانی بیشتر، شاید با آدم هایی از جنس فرزندان شما.

منبع: رکنا

دی
۲۱
خانه‌های سلامت بهزیستی و دخترانی که از خانه فرار می‌کنند
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
sad woman alone on street subway staircase suffering depression looking sick and helpless sitting lonely as female victim of abuse concept in dark urban night grunge background grunge dirty edit
image_pdfimage_print
Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com
دختران در معرض آسیبی که از طریق مداخله در درمان، اورژانس اجتماعی و نیروی انتظامی و با رأی دادگاه به بهزیستی معرفی می‌شوند، راهی خانه سلامت شده و در آن‌جا فعالیت‌های مددکاری برای بازگرداندن این دختران به خانواده‌هایشان آغاز می‌شود.
سالانه حدود ۵۰۰ دختر در خانه‌های سلامت پذیرش می‌شوند که ۶۰ تا ۷۰ درصد از آن‌ها با انجام اقدامات مددکاری و روانشناختی به خانواده‌های خود بازمی‌گردند ولی بقیه این افراد، به مراکز شبه‌خانواده بهزیستی ارجاع داده می‌شوند یا شرایطی برای استقلال و توانمندسازی آن‌ها فراهم می‌شود.

سال ۱۳۸۷ بود که دفتر امور آسیب‌دیدگان بهزیستی به‌منظور حمایت از دختران نیازمند حمایت‌های اجتماعی تا زمان استقلال و خودکفایی فرد یا بازگشت او به خانواده، خانه‌های سلامت را راه‌اندازی کرد. خانه‌های سلامت به مراکزی اطلاق می‌شوند که دختران در معرض آسیب اجتماعی و فاقد حمایت‌های خانوادگی و اجتماعی را تحت پوشش قرار می‌دهند. این خانه‌ها مختص به دختران در معرض آسیب اجتماعی هستند که بالای ۱۸ سال دارند زیرا دختران زیر ۱۸ سال نیازمند حمایت‌های اجتماعی، در مراکز شبه خانواده پذیرش و توانمند می‌شوند.

دخترانی که به دلایل مختلف مانند نداشتن سرپرست مؤثر، بی‌خانمانی، دارا بودن سرپرست‌های زندانی و یا زندگی در محله‌های پرآسیب، نیازمند حمایت‌‌های اجتماعی هستند، در این خانه‌ها نگهداری می‌شوند و این مراکز به صورت شبانه‌روزی به آن‌ها، خدمات مددکاری و روانشناسی، نگهداری، حقوقی، روان‌پزشکی، آموزشی، مهارت‌های فنی‌وحرفه‌ای و آماده‌سازی شغلی و توانمندسازی ارایه می‌دهد.

فعالیت ۳۱ خانه سلامت در کشور
آبان ماه سال ۹۰ بود که حبیب‌الله مسعودی‌فرید؛ مدیرکل پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان‌ بهزیستی از راه‌اندازی ۳۱ خانه سلامت توسط این سازمان برای ساماندهی دختران در معرض خطر خبر داد و اظهار داشت: با این راهکار، دختران در معرض آسیبی که از طریق مداخله در درمان، اورژانس اجتماعی و نیروی انتظامی و با رأی دادگاه به بهزیستی معرفی می‌شوند، راهی خانه سلامت شده و در آن‌جا فعالیت‌های مددکاری برای بازگرداندن این دختران به خانواده‌هایشان آغاز می‌شود.

تلاش برای بازگرداندن دختران فراری به خانواده
در حال حاضر، در همه استان‌های کشور خانه‌های سلامت راه‌اندازی شده‌اند و طبق گفته مسئولان، هدف اصلی در خانه‌های سلامت این است که دخترانی که از خانه فرار کرده‌اند، با اقدامات مددکاری و روانشناختی به خانواده برگردند و مشکلاتی که دختر با پدر، مادر و سایر اقوام خود داشته، برطرف‌شده و شرایط بازگشت او به خانه فراهم شود. در بسیاری از موارد، خانواده‌ها با انجام مشاوره‌ و مددکاری پس از جلسات فراوان و آماده‌سازی روحی و فکری، حاضر به پذیرش دختر می‌شوند ولی در مواقعی که خانواده از پذیرفتن فرد امتناع می‌کنند، این دختران در خانه‌های سلامت می‌مانند و پس از چند سال به مراکز شبه‌خانواده فرستاده می‌شوند.‌

نحوه پذیرش دختران فراری در خانه‌های سلامت
ظرفیت خانه‌های سلامت ۱۰ نفر است و براساس مقررات آیین‌نامه‌ای و دستورالعمل سازمان بهزیستی دختران می‌توانند تا ۶ ماه در این خانه‌ها اقامت کنند و سازمان تا زمانی که از امنیت خانوادگی و اجتماعی دختر مطمئن نشود، از رها کردن و بازگرداندن او به خانواده جلوگیری می‌کند. طبق تصمیم تیم تخصصی، این مدت ۶ ماه دیگر نیز قابل تمدید است و تا زمانی که اطمینان حاصل نشده که این دختران توانمند و خودکفا شده‌اند، از آن‌ها در خانه‌های سلامت نگهداری می‌شود. نحوه پذیرش دختران هم به این صورت است که ابتدا یک مصاحبه اولیه انجام می‌شود و با توجه به سوابقی که دختران در پرونده خود دارند، ساماندهی صورت می‌گیرد. اگر دفعه اولی باشد که این دختران از خانه فرار کرده‌اند و هیچ نوع ارتباط جنسی نداشته‌اند، به خانه‌های سلامت فرستاده می‌شوند اما دخترانی که ارتباطاتی داشته‌اند، به مراکز بازپروری و مراکز مربوط به زنان آسیب‌دیده ارجاع داده می‌شوند.

حدود ۷۰ درصد از دختران فراری به خانه برمی‌گردند
سالانه حدود ۵۰۰ دختر در این مراکز پذیرش می‌شوند که ۶۰ تا ۷۰ درصد از آن‌ها با انجام اقدامات مددکاری و روانشناختی به خانواده‌های خود بازمی‌گردند اما بقیه این افراد، به مراکز شبه‌خانواده بهزیستی ارجاع داده می‌شوند یا شرایطی برای استقلال و توانمندسازی آن‌ها فراهم می‌شود.

تمرکز بر حمایت‌های سرپایی و روزانه
دکتر ولی‌الله نصر؛ مدیرکل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی سال گذشته اعلام کرد که تصمیم بر این نیست که خانه‌های سلامت افزایش پیدا کند بلکه رویکردها به سمت حمایت‌های سرپایی و روزانه متمرکز شده است و سعی داریم از طریق شناسایی NGOهای فعال و مورداعتماد بهزیستی این کار را انجام دهیم؛ به‌گونه‌ای که چندین NGO در تهران و استان‌ها مورد بازدید قرار گرفته‌اند تا بتوانیم با کمک آن‌ها خدمات سرپایی و با استراتژی کاهش آسیب اجتماعی را ارائه دهیم.

مراکز مداخله در بحران بهزیستی و موضوع دختران فراری
جدا از خانه‌های سلامت، مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی نیز به موضوع دختران فراری ورود می‌کنند. حسین اسدبیگی؛ رییس‌ مرکز فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور مهرماه سال جاری توضیحاتی در رابطه با فعالیت‌های این مراکز ارایه داد. به گفته اسدبیگی، مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی از سال ۷۸ در برخی استان‌های کشور راه‌اندازی شده‌اند و اکنون در سه سطح به شهروندان خدمات ارایه می‌کنند. دخترانی که از منزل فرار می‌کنند پس از مراجعه به مراکز مداخله در بحران تا مشخص شدن تکلیف خود، در مراکز سطح یک و دو نگهداری می‌شوند. طبق اظهارات اسدبیگی، در سال ۹۴ تعداد مراجعه‌کنندگان به مراکز سازمان بهزیستی در بحث دختران فراری در شهر تهران افزایش یافته بود؛ به‌گونه‌ای که در این سال، ۲۰۰ مورد مداخله در بحران ساماندهی شدند؛ درحالی‌که در سال ۹۳، این آمار ۵۳ مورد بود.

منبع: مهرخانه
دی
۲۱
خانه‌هایی امن برای زنانی که شرایط ناامن دارند
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Fearful battered woman peeking through the blinds to see if her husband is home while calling for help
image_pdfimage_print

Photo: Daxiao Productions/bigstockphoto.com

در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند.

سال ۱۳۹۳ بود که سازمان بهزیستی خبر از راه‌اندازی خانه‌های امن برای زنان و دختران در معرض خشونت‌های خانگی داد. ۲ سال از آغاز به کار این خانه‌ها گذشته است و هم‌اکنون ۱۸۸ خانه امن در استان‌های کشور وجود دارند و به جز آن‌ها، مراکز مداخله در بحران نیز در راستای حمایت از زنان ایجاد شده‌اند.

خانه‌های امن؛ مکانی برای زنان خشونت‌دیده
خانه امن به محلی گفته می‌شود که زنان خشونت‌دیده در هر ساعتی از شبانه‌روز با یک تلفن به آن راه پیدا می‌کنند. آدرس‌های این خانه‌ها مخفی است و وقتی زنی در این رابطه به اداره پلیس مراجعه می‌کند، مأموران پلیس او را به نزدیک‌ترین خانه امن می‌رسانند اما بعضی از این خانه‌ها تلفن مستقیم دارند و زنانی که با این شماره تماس بگیرند، از سوی یکی از کارمندان به محل خانه برده می‌شوند. در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند. همچنین، در خانه‌های امن آموزش‌هایی در رابطه با تحکیم بنیان خانواده، مهارت‌های زندگی، کنترل خشم و… به افراد ارایه می‌شود و آن‌ها می‌توانند از خدمات مشاوره استفاده کنند.

تمدید مدت اقامت در خانه‌های امن برای زنانی که نیاز دارند
در ابتدای کار قرار بر این بود که زنانی که دچار مشکلات و خشونت‌های خانگی شده‌اند، تنها به مدت سه ماه از اقامت در خانه‌های امن بهره‌مند شوند اما تیرماه سال جاری، انوشیروان محسنی‌بندپی؛ رییس سازمان بهزیستی اعلام کرد که محدودیت زمانی برای اقامت در این خانه‌ها برداشته شده و اگر مشاور مربوطه به این اطمینان برسد که در صورت ترخیص فرد آسیب‌دیده، او دوباره به چرخه آسیب باز نمی‌گردد، آن وقت فرد ترخیص می‌شود؛ در غیر این صورت، مدت اقامت فرد در خانه امن تمدید خواهد شد.

زنانی که به هر دلیل مجبور می‌شوند شب را بیرون از خانه سپری کنند، می‌توانند با اورژانس ۱۲۳ بهزیستی تماس بگیرند تا در خانه‌های امن اسکان داده شوند. همچنین، زنانی که با خشونت و آزار مواجه می‌شوند، می‌توانند با این شماره تماس بگیرند تا با توجه به نیاز موردنظر، خدمات تلفنی، حضوری و حتی خدمات شبانه‌روزی به آن‌ها ارایه شود. برای زنانی هم که امنیت جانی آن‌ها از سوی خانواده و اطرافیان در خطر است، شرایط نگهداری شبانه‌روزی فراهم می‌شود. همچنین، تیمی متشکل از روانشناسان و مددکاران درصدد حل مشکلات فرد با خانواده‌اش هستند.

سال گذشته از ۱۲۰۰ زن در خانه‌های امن نگهداری شد
دی ماه سال جاری نیز حبیب‌الله مسعودی‌فرید؛ معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از تصمیم برای راه‌اندازی خانه‌های امن در تمامی استان‌های کشور خبر داد. او اعلام کرد سال گذشته ۱۲۰۰ زن در معرض آسیب و خشونت خانگی در این مراکز نگهداری شده‌اند و از ابتدای سال تاکنون نیز ۸۰۰ نفر به این مراکز مراجعه کرده‌اند.

در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان
شهیندخت مولاوردی؛ معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده در اردیبهشت ماه سال جاری از در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان خبر داد و گفت: در بخش حفاظتی و حمایتی این لایحه، بحث خانه‌های امن در نظر گرفته شده که البته متناسب با ویژگی‌های بومی و مذهبی جامعه خودمان است و با آن‌چه تحت عنوان شِلتر(shelter)  در دیگر کشور‌ها مطرح است، تفاوت دارد؛ هرچند که امروزه تا حدودی این نوع از خانه‌ها در کشور شکل گرفته است اما در حال حاضر، استاندارهای مورد نظر را ندارند و زنان به‌صورت ۲۴ ساعته و یا ۴۸ ساعته می‌توانند در آن‌جا بمانند.

البته اظهارات مولاوردی مبنی بر پذیرش زنان به‌صورت ۲۴ یا ۴۸ ساعته در خانه‌های امن، توسط نصر؛ مدیر کل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی تکذیب شد و او اظهار داشت: ما تا زمانی که احساس ‌کنیم زن باید در مرکز ما باشد، از او نگهداری می‌کنیم و مدت زمان هم چندان برای ما مهم نیست؛ هرچند سیاست اصلی ما آن است که زن به کانون خانواده خود بازگردد.

منبع: مهرخانه

دی
۲۰
زندگی زن نقاش در سایه وحشت و کتک
این سو و آن سو خبر
۰
,
image_pdfimage_print

 اسمش «نیلوفر» بود. زنی نقاش که تجربه دو ازدواج را به خاطر داشت، اما هرگز نتوانسته بود بر بوم زندگی منظره زیبایی از آرزوهایش به تصویر بکشد و سرانجام بیماری همسر دومش او را به مرز سرگشتگی کشاند. نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند.

در نگاه این زن ۴۳ ساله، زندگی روی خوشی به او نشان نداده بود. تصور می‌کرد مانند گلی که در مرداب روییده، طوفانی سهمناک آرامشش را متلاطم کرده است. اسم همسرش را که به زبان می‌آورد، دلهره به جانش می‌افتاد، انگار همه زخم‌های گذشته‌اش سر باز می‌کرد. با پدر پیرش در شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده حاضر شده بود، از دو ماه پیش که حکم جلب همسرش را گرفت، دادخواست مطالبه مهریه‌اش را دوباره به جریان انداخته بود.
گذر نیلوفر از مرحله جوانی تا رفتن به خانه بخت، رسیدن به آن روز سرد پاییزی و حضورش در مجتمع قضایی ونک، ۲۶ سال را در بر می‌گرفت. طی آن سال‌ها مانند برگ‌های یک دفتر نقاشی، از سفیدی شروع شد و به ابرهای خاکستری طلاق رسید. نیلوفر فقط ۱۷ سال داشت که همسر اولش به خواستگاری آمد؛ مردی ۳۵ ساله که مالک یک فروشگاه بزرگ بود و بواسطه یک آشنای خانوادگی پا به خانه آنها می‌گذاشت. به عقیده پدر و مادر نیلوفر؛ دختر باید زودتر شوهر می‌کرد و چون خواستگار جدیدش خانه، خودرو و درآمد کافی داشت، دخترشان را متقاعد کردند «بله» را بگوید. اما نیلوفر نتوانست با مردی خسیس و بی‌احساس کنار بیاید، از همه مهمتر اینکه همسرش تحت تأثیر مادرش بود و هیچ کاری بدون موافقت «خانم بزرگ» صورت نمی‌گرفت. ۱۰ سال گذشت و ظرفیت تحمل نیلوفر لبریز شد، در نهایت مهریه‌اش را بخشید، طلاق گرفت و با پسرش زندگی جدیدی را آغاز کرد.

نیلوفر در آستانه ۲۸ سالگی موفق شده بود تحصیلاتش را تمام کند، یک کار ثابت در کارگزاری بورس برای خودش دست و پا کند و در عین حال به علاقه دوران کودکی‌اش یعنی نقاشی کردن بپردازد. وجود پسرش به او نیرویی دوچندان می‌داد تا به آینده فکر کند و گذشته‌اش را به فراموشی بسپارد. شش سال به این ترتیب گذشت، اما دست تقدیر یک بار دیگر مردی را سر راهش قرار داد که خیال می‌کرد نقش گمشده‌ای از تابلوی آرزوهای اوست. نیلوفر در رفت و آمدهای کاری به بانک طرف قرارداد محل خدمتش با «چنگیز» آشنا شد؛ مردی قد بلند، با ریش پرفسوری که همواره لباس رسمی بر تن داشت و خیلی کم حرف می‌زد، اما تا وقتی که پیشنهاد ازدواج به میان نیامد به او اهمیتی نمی‌داد. گرچه جواب نیلوفر منفی بود، اما غرور و کم توجهی چنگیز به زنان موضوعی بود که نظرش را جلب کرد. از طرفی فاصله سنی آنها دو سال بیشتر نبود و از همه مهمتر دست به جیب بود و مانند شوهر اولش برای خرید کردن چُرتکه نمی‌انداخت. اصرار چنگیز را که دید با خانواده‌اش در میان گذاشت و آنها به او حق دادند که این بار همسرش را خودش انتخاب کند.

نیلوفر تصور می‌کرد مرد ایده‌آلش را برای ادامه زندگی پیدا کرده، پسرش هم با این ازدواج مشکلی نداشت و حتی خودش پیشنهاد داد با مادربزرگش زندگی کند. مراسمی ساده برگزار شد، به جای لباس عروس رختی منقش به گل‌های سرخ بر تن کرد و البته حرفی از مهریه نزد. اما چنگیز اصرار کرد به تاریخ تولد نیلوفر، ۱۳۵۳ سکه طلا در نظر بگیرند که با وساطت پدر نیلوفر به ۳۵۳ سکه عقدشان بسته شد. از فردای آن روز به یادماندنی، نیلوفر بوم و سه پایه را آماده کرد تا تصویری از یک زن و شوهر با پسرکی در باغی سرسبز نقش بزند. اما هنوز طرحی نزده، نسیم خنک بهاری جایش را به طوفان تند پاییزی داد که نیلوفر حتی به خواب هم نمی‌دید…

نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند. مقابل قاضی «غلامرضا احمدی» ایستاده بود و داشت از سرنوشتش حرف می‌زد. از گفته‌های او می‌شد برگ‌های بعدی دفتر آرزوهایش را مرور کرد که با تصاویر سیاه در هم آمیخته است. بر اساس گفته خودش؛ یک هفته بعد از ازدواجشان، کتک مفصلی از چنگیز خورد تا حدی که نیمی از بدنش کبود شد. شوهرش به طرز عجیبی روی بعضی مسائل حساسیت ویژه داشت، مثلاً از ازدحام جمعیت یا هوای ابری بدش می‌آمد، به هر فعالیتی بی‌میل بود، دائماً خیال می‌کرد کسی دارد آنها را کنترل می‌کند، از ترافیک می‌ترسید و شرط کرده بود گوشی نباید بیشتر از سه بار زنگ بزند. نخستین بار به بهانه اینکه چرا نیلوفر به خواهرش تعارف کرده تا او را به منزلش برسانند، دست روی همسرش بلند کرد، فردای آن روز معذرت خواهی کرد، اما دو روز بعد به بهانه بالارفتن تعداد زنگ تلفن همراه به جان نیلوفر افتاد و او را کتک زد. دو هفته بعد نیلوفر حداقل هشت بار کتک خورده بود، اما از آنجا که خودش همسرش را انتخاب کرده بود نمی‌توانست به خانواده‌اش چیزی بگوید، از طرف دیگر دلش نمی‌خواست برای بار دوم مهر طلاق به شناسنامه‌اش بخورد و پیش پسرش سرافکنده شود. بنابراین تحقیق کرد و با واژه «پارانوئید» آشنا شد. فهمیدن اینکه شوهرش به بیماری پارانویا مبتلاست او را ناراحت نمی‌کرد، بلکه از پنهان کاری چنگیز و خانواده‌اش دلخور بود. به هر خواهشی بود چنگیز را پیش پزشک متخصص برد و به این نتیجه رسید تنها جایی که با روحیات همسرش مطابقت دارد زندگی و کار در جزیره کیش است. به‌همین خاطر سراغ مدیران بانک رفت و خواهش کرد شوهرش را به کیش منتقل کنند، اما همان‌جا فهمید به علت درگیری در بانک شوهرش از کار معلق شده است. آنقدر رفت و آمد تا مدیران همسرش رضایت دادند در مقابل دادن تعهد به کارش برگردد. اما با سکونت در کیش هم ماجرای بیماری و کتک‌های چنگیز ادامه یافت. یک شب هم بعد از عود کردن بیماری‌اش همه وسایل خانه را شکاند و نیلوفر را از خانه بیرون کرد. از همان روز تا چهار سال کشمکش و دعوا میان زن و شوهر ادامه داشت و چنگیز روز به روز بدحال‌تر و افسرده‌تر می‌شد. این زوج در تمام آن چهار سال حتی دو ماه با هم زیر یک سقف زندگی نکرده بودند. از سه سال پیش هم چنگیز بعد از اخراج از کار متواری شده بود، پرونده ضرب و جرح؛ مهریه و طلاق نیلوفر در جریان بود تا آنکه توانست طلاق خود را بگیرد. اما هرگز نتوانست مهریه‌اش را وصول کند تا آنکه خواهر چنگیز که از مزاحمت‌های برادرش خسته شده بود مخفیگاه چنگیز را به نیلوفر اطلاع داد و مأموران بلافاصله دستگیرش کردند در شرایطی که ژولیده شده و به «شیشه» اعتیاد پیدا کرده بود.جلسه رسیدگی به دادخواست مطالبه مهریه داشت طولانی می‌شد که قاضی احمدی به نیلوفر پیشنهاد کرد اموال و دارایی شوهر را در لایحه‌ای ضمیمه پرونده‌اش کند تا در صورت ناتوانی مرد در پرداخت مهریه اموالش را تحویل بگیرد یا در صورت اعسار چنگیز مهریه نیلوفر به صورت قسطی به او پرداخت شود. نیلوفر برگه‌های پرونده را امضا کرد و در حالی که نفسی براحتی می‌کشید، تابلوی نیمه کاره آغاز زندگی‌اش را در ذهنش پاره کرد و به جایش یک تصویر از زنی تنها در جاده ناهموار زندگی کشید. در کنار این زن پسرش قرار داشت که حالا ۲۴ ساله شده بود.

منبع:  بهمن عبداللهی – روزنامه ایران