صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
خرداد
۲۸
۱۳۹۸
اقلیت جنسی و جنسیتی ایران؛ فراموش‌شدگان «آزار خیابانی»
خرداد ۲۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
transgenderharrasment
image_pdfimage_print

Photo:www.roshirouzbehani.com

مهدیس صادقی پویا(پژوهشگر حوزه جنسیت): آغاز صحبت با عبارت «شاید زمان آن رسیده باشد که»، پیرامون حقوق اولیه اقلیت جنسی و جنسیتی ایرانی، غیرمنصفانه و تهی از عدالت خواهد بود، چرا که نگاه و نگرش ما را به تردید در مطالبه، گفتگو و اصرار بر این حقوق، آلوده خواهد ساخت. آن چه با نگاهی نه چندان هم جزئی به پژوهش‌ها، آمارها، روایت‌های شخصی، متن قوانین و منازعات داخلی و بین‌المللی و حقوق بشری و سیاسی مشهود به نظر می‌رسد، این است که این گروه اجتماعی، دهه‌هاست در تلاش برای دست‌یابی حقوقی است که به سبب تفاوت‌های به رسمیت شناخته نشده، هنجارهای اجتماعی التزام‌آور و قوانین سخت‌گیرانه و جرم‌انگارانه، پایمال شده است. در این میان، تمرکز بر محتوای قانونی، متون فقهی، و بعضاً، ساختار فرهنگی جامعه گذاشته شده و فضای خانه و خانواده و قوانین پیرامون سکشوالیتی این گروه، سیبل هدف پژوهشگران و فعالان مدنی بوده است. اما، حقوق این افراد در فضای عمومی جامعه، هم‌چون خیابان‌ها و آزاری که در این محیط‌ها متحمل می‌شوند، -برای مثال نسبت به سوژه آزار خیابانی زنان-، بیش‌تر مورد غفلت واقع شده است. چگونه می‌توان این نوع آزار را مشاهده‌پذیر کرد، به رسمیت شناخت و در مقابله با آن گام برداشت؟

اقلیت جنسی و جنسیتی و زنان، بیش‌ترین قربانیان آزار خیابانی

بیست و نهم ماه مه ۲۰۱۹ برابر با ۸ خردادماه ۱۳۹۸، مجلس سنای کشور فیلیپین، لایحه‌ای را به قانون بدل کرد که ریزا ان. هونتیوروس باراکل، آن را این چنین خلاصه کرد:

«با این قانون، خیابان‌ها را بدون آزار و اذیت جنسی و تعصب‌های جنسیتی بازسازی کرده و فضای عمومی را برای همه امن می‌کنیم».

البته این قانون، نه صرفاً پیرامون خشونت خیابانی علیه زنان، بلکه مشخصاً به افراد همجنس‌خواه، تراجنسیتی‌ها و تمامی گروه‌های هویت جنسی و جنسیتی و گرایش جنسی اشاره کرده است.

نگاهی به شرایط قربانیان آزار خیابانی و آمار موجود که البته تنها آماری بر اساس روایت‌ها و گزارش‌های منتشر شده است، نشان می‌دهد که زنان و اقلیت جنسی و جنسیتی در سراسر دنیا، بیش از هر گروه اجتماعی دیگری، این نوع آزار را در زندگی‌شان تجربه می‌کنند. این آمار درباره زنان، دقیق‌تر و شفاف‌تر است، چرا که مناسبات حمایت از زنان در برابر آزار، در نتیجه تلاش‌ها در راستای احقاق حقوق زنان در سراسر جهان، کمابیش به نتیجه رسیده یا بحث پیرامون آن گشوده شده است.

در این بین، در جوامعی چون جامعه ایران، که ساختار مناسب و قدرتمند حمایتی از قربانیان خشونت وجود ندارد و قوانین نابرابر، گزارش این خشونت را  دشوار و گاهی ناممکن می‌سازد، نه تنها زنان، بلکه شهروندان همجنس‌خواه، تراجنسیتی و دیگر گروه‌ها از آزار بیشتری در محیط عمومی، از خیابان‌ها گرفته تا محیط‌های کاری یا دیگر فضاهای عمومی، نسبت به دیگران رنج می‌برند.

در همین حال، خبر ضرب و شتم دو زن همجنس‌خواه در لندن در هفتم ژوئن ۲۰۱۹، برابر با ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، از جانب شهروندان کشورهای مختلف و مدافعان حقوق این افراد و هم‌چنین تمامی افرادی که دغدغه امنیت در محیط عمومی را دارند، با محکومیت شدید مواجه شد. این زوج در حالی تحت خشونت قرار گرفتند که در برابر خواسته جنسی مردان مهاجم، مقاومت کرده بودند.

مبرهن است که عدم حمایت جامعه و قانون از افراد همجنس‌خواه و تراجنسیتی در داخل ایران، به سبب جرم‌انگارانه بودن رابطه همجنس و هم‌چنین عدم آموزش جامعه حول محور موجودیت تراجنسیتی‌ها که دارای حقوق قانونی هستند و برخی حمایت‌های دولتی را نیز دریافت می‌کنند، موجب خواهد شد تا این گروه، تجربیات بیش‌تر، تلخ‌تر و گزنده‌تری از آزار خیابانی داشته باشند، اما به نظر می‌رسد نه تنها وقت آن رسیده که این تجربیات شنیده شود، بلکه باید با سرعت و دقت، آن چه از حقوق شهروندی تا کنون از این گروه دریغ شده را بررسی کرده و به آنان بازگرداند.

اقلیت جنسی و جنسیتی ایرانی، آزار خیابانی را چگونه روایت می‌کند؟

یقیناً، بررسی و روایت تجربه زیسته این شهروندان از آن چه به عنوان «آزار خیابانی» در ایران متحمل می‌شوند، خود تحقیقی مفصل، دارای ابعاد گسترده و نیاز به بنیان‌های نظری توسعه‌یافته است تا بتوان به توصیف، تعریف و تحلیل این پدیده در داخل ایران پرداخت. اما خواندن روایت نمونه‌های مختلف این گروه در جامعه ایران، به صورت کوتاه و فشرده، شاید دید وسیع‌تری به ما، پیرامون موضوع مورد بررسی، بدهد:

• پ:

«من ۲۶ ساله‌ام. از نوجوانی خودم را تراجنسیتی تعریف می‌کردم و می‌دانستم که بالاخره روزی از آن بدن زنانه خارج می‌شوم و هویت مردانه‌ای که می‌خواهم به دست می‌آورم. مثل بسیاری از ترنس‌ها، این روند طول کشید و من تا همین دو سال پیش که هورمون درمانی‌ام را آغاز کردم، یعنی تا ۲۴ سالگی، با بدن زنانه اما پوشش و هویت مردانه در خیابان‌های تهران ظاهر می‌شدم. اگر بخواهم بیشترین خشونتی را که در این سال‌ها در خیابان دیده‌ام برای شما توصیف کنم، می‌توانم از زمانی بگویم که افراد اطراف من به خصوص در محیط‌های عمومی می‌فهمیدند که من تراجنسیتی هستم و هنوز تغییر جنسم را انجام نداده‌ام. در چندین مورد پیش آمد که توسط گروه‌های دوستی مردانه احاطه شدم و شروع کردند به لمس بدنم تا مطمئن بشوند که بدن من یک بدن دارای اندام جنسی «زنانه» است. آن لحظه‌ها دستم به هیچ جا بند نبود. به هیچ جا نمی توانستم شکایت کنم. چرا که بدون مجوز، با نمای مردانه در خیابان ظاهر می‌شدم و این خودش می‌توانست جرم باشد. لمس بدنم، نه تنها احساس تعرض به من می‌داد، بلکه انزجارم از آن قسمت‌های بدنم را هم روز به روز بیش‌تر می‌کرد. حالا آن دوران گذشته.

• ز:

اگر بخواهم از تجربه یک زن دارای گرایش جنسی همجنس‌خواهانه با شما صحبت کنم، و این که چطور به خاطر گرایشم این آزار خیابانی را تجربه کرده و می‌کنم، باید اول این نکته را بگویم که من هم قربانی زن بودنم هستم و هم قربانی گرایش جنسی‌ام. بدترین تجربه من باز می‌گردد به چند باری که با پارتنرم در محیط‌های عمومی بودیم. مثل کافه‌ها یا پارک‌ها. بدترین چیزی که در این میان می‌شد شنید، چیزهایی شبیه پیشنهادات جنسی توسط مردان یا تعرض جسمی به حریم ما و بدتر از همه، تهدیدهایی مثل تجاوز بود. تنها کاری که از ما بر می‌آمد، ترک محل بود با ترس. به چه کسی می‌توانستیم شکایت کنیم؟ به هیچ کس. من فکر می‌کنم هر کسی، فارغ از این که کیست، حق دارد در برابر مزاحمت دیگران، مورد حمایت قرار بگیرد. پلیس یا غیره. فرقی نمی‌کند. اما برای ما این طور نیست.

آموزش و قانون‌گذاری، به سوی مقابله با آزار خیابانی اقلیت جنسی و جنسیتی

بررسی قوانین ایران، به خصوص قانون مجازات اسلامی، حکایت از کمبود شدید قوانین حمایتی از قربانیان آزار خیابانی دارد. تنها چیزی که در این باره می‌توان یافت، از این قرار است:

ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی: «هر کس در اماکن عمومی یا معابر، متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین نماید، به حبس از دو تا شش ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

و در نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه در خصوص این ماده آمده است: «به کار بردن لفظ یا الفاظ رکیک جهت تحقق جرم موضوع ماده ۶۱۹ شرط نیست و چنان‌چه مسلم شود که مردی به قصد مزاحمت، زنی را تعقیب کرده است، قابل مجازات است.»

همان‌طور که می‌توان دید، زنان و کودکان، تنها گروه‌هایی هستند که در این نوع آزار به عنوان قربانیان تعریف شده‌اند و مجازات‌هایی برای مجرمان چنین جرائمی در متن قانون مجازات اسلامی تعریف شده است. ماده قانونی‌ای که بسیار ناکافی، ناکامل و ناجامع است و به مقابله و رفع این معضل اجتماعی، که البته نه گریبانگیر جامعه ایران، بلکه معضلی جهانی است، کمکی نمی‌کند.

نکته مهم و اصلی، آن که، اقلیت جنسی و جنسیتی در این ماده قانونی هیچ جایی نداشته، و در واقع در هیچ محتوا و متن قانونی، به عنوان قربانیان آزار در محیط عمومی شناخته نمی‌شوند.

قابل تأکید است که در شرایط فعلی جامعه ایران، نخستین گام در بهبود شرایط این گروه، بازنگری در قوانین رسمی و رفع بی‌تردید تبعیض‌ها و جرم‌انگاری‌هاست، اما راهکارهای دیگر، هم‌چون تعریف سازوکارهای آموزشی، مطالعه مسائل و معضلات این گروه اجتماعی که در بطن جامعه ما زندگی می‌کنند، تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری پیرامون حقوق شهروندی آنان، نادیده نگرفتن موجودیت این گروه اجتماعی در تحقیقات و بررسی‌های پژوهشی توسط انجمن‌های غیر دولتی و غیر انتفاعی، محیط‌های دانشگاهی و علمی و سازمان‌های دولتی و سه قوه، و در آخر، طراحی یک بستر حمایتی مناسب از آسیب‌دیدگان این معضل، از راه حل‌های پیش روی جامعه مدنی و ساختار دولتی حاکم است.

منبع:harasswatch

خرداد
۲۷
۱۳۹۸
خشونت خانگی چهار برابر «تروریسم» زنان اسپانیایی را می‌کشد
خرداد ۲۷ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
880x495_cmsv2_15481852-7f5f-5ea7-9616-73ff9fdc9f6c-3960144
image_pdfimage_print

Photo: /fa.euronews.com

گزارش‌های رسمی ثبت شده در اسپانیا نشان می‌دهد در مجموع ۹۹۹ زن اسپانیایی از سال ۲۰۰۳ میلادی در جریان خشونت خانگی به دست شرکای زندگی خود کشته شدند. جوان‌ترین این زنان ۱۳ و مسن‌ترین آنها ۹۱ سال سن داشتند.

این فهرست تنها شامل زنانی است که قربانی شرکای زندگی خود ‌شدند و زنانی که در جریان خشونت‌های خانگی دیگر افراد خانواده یا اطرافیانشان جان باختند را شامل نمی‌شود.

اسپانیا نام این زنان را در یک فهرست منتشر کرده و گفته است که میزان مرگ و میر زنان در این کشور در ۱۶ سال گذشته «چهار برابر قربانیان عملیات‌های تروریستی» گروه جدایی طلب باسک بوده است.

جدایی طلبان باسک موسوم «اتا» گفته می‌شود خواستار جدایی منطقه باسک از اسپانیا و فرانسه و همچنین تشکیل یک کشور جدید هستند.

این گروه در دهه ۵۰ میلادی و برای مبارزه با فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور اسپانیا تشکیل شد. با این حال مبارزات آنان در دهه‌های بعد به سمت اقدامات مسلحانه پیش رفت و از سوی دولت اسپانیا به عنوان یک «گروه تروریستی» شناخته شد.

منبع: euronews

خرداد
۲۳
۱۳۹۸
حقایقی درباره خیانت
خرداد ۲۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57879556
image_pdfimage_print

Photo: www.isna.ir

خیانت یکی از بزرگترین تابوهای اجتماعی است و بسیاری از افرادی که مورد این بی‌مهری قرار گرفته‌اند گواهی می‌دهند که آثار آن چقدر می‌تواند مخرب باشد.

به گزارش ایسنا، خیانت موجب مطرح شدن سوالات عمیق و پیچیده‌ای در زوجین درباره خودشان می‌شود و می‌تواند به طور کامل اعتماد به نفس فردی را که به او خیانت شده از بین ببرد یا حتی بدتر منجر به خودکشی وی شود و یکی از بدترین کارهایی است که می‌توان علیه کسی انجام داد به خصوص اگر در شرایطی انجام شود که مدت زیادی از ارتباط زوج می‌گذرد.

انگیزه‌های خیانت چیست؟ آیا همه پتانسیل خیانت را دارند یا اینکه دسته خاصی از افراد آن را انجام می‌دهند؟ این‌ها بعضی از سوالاتی هستند که سعی خواهیم کرد در مقاله زیر به آنها پاسخ دهیم.

چرا مردم به شریک زندگی خود خیانت می‌کنند؟ به خصوص اگر به آن فرد علاقه داشته باشند. پاسخ این پرسش ممکن است شما را شگفت‌زده کند.

برای کسانی که مورد خیانت واقع شده‌اند اولین سوال در ذهن آنها این است که “چرا؟ “؛ این سوال سپس با “چه کسی؟ ” دنبال می‌شود.

دلایل مختلفی وجود دارد که چرا مردم به شریک خود خیانت می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که انگیزه اصلی بین مرد و زن متفاوت است (البته نه همیشه). مطالعات مختلف دلایل اصلی خیانت به همسر را نشان داده‌اند.

یک مطالعه خاص در همین رابطه ۵۰۰ زوج جوان را برای پیدا کردن دلیل خیانت بررسی کرده است. این تحقیق با استفاده از یک پرسش‌نامه آنلاین انجام شد که از شرکت‌کنندگان در مورد خیانت‌های احتمالی‌شان در گذشته سوال کرده بود و نتایج جالبی به دست آمد. اغلب کسانی که به خیانت خود اعتراف کردند، دلایل ذیل را به عنوان یکی از عوامل ذکر کردند:

راضی نبودن از رابطه فعلی خود، احساس نادیده گرفته شدن از جانب شریک زندگی خود، عصبانی بودن از شریک زندگی خود به هر دلیلی، احساس علاقه نکردن یا به فرد دیگری علاقه‌مند شدن، عدم تعهد به شریک زندگی و تمایل به افزایش محبوبیت خود.

این مطالعه نشان می‌دهد که دلایل مختلفی برای ارتکاب خیانت وجود دارد. این موضوع از احساس تفکیک شدن از طرف شریک زندگی تا مسائل عاطفی عمیق نظیر احساس ناامنی یا عدم نظم و انضباط و کنترل را شامل می‌شود.

مطالعات دیگر نیز نشان داده‌اند افرادی که وظیفه‌شناس نیستند، بیشتر خیانت می‌کنند.

همچنین عاملی تحت عنوان “وابستگی ناامن” یکی دیگر از عوامل مهم در ارتکاب خیانت برشمرده شده است. “وابستگی ناامن” یک سبک ارتباطی است که در آن ارتباط با احساس ترس و نگرانی همراه است که این نوع ارتباط بدون شک از ابتدا محکوم به شکست است.

اما تفاوت متمایزی نیز میان خیانت زنان و مردان وجود دارد. با توجه به تحقیقات، مردان اغلب به دلایل ظاهری تمایل به خیانت دارند، در حالی که زنان بیشتر به دلایل عاطفی مرتکب این کار می‌شوند.

مردم چه چیزی را خیانت در نظر می‌گیرند؟

بنابر گزارش نشریه اینترستینگ انجینیرینگ، خیانت یک مفهوم ابر مانند است که از طرف افراد مختلف به اشکال گوناگون توصیف می‌شود. به عنوان مثال برخی ممکن است تماشای فیلم‌های غیراخلاقی را خیانت در نظر بگیرند، در حالی که دیگران کارهایی مانند صحبت شیطنت آمیز با جنس مخالف را خیانت می‌شمرند. اما برای اکثریت قریب به اتفاق افراد برقراری رابطه عاطفی مشخص با فرد دیگر، خیانت به همسر محسوب می‌شود.

اما در مورد داشتن احساسات به شخصی غیر از شریک زندگی اما بروز ندادن آن به هیچ وجه چطور؟ آیا این می‌تواند به عنوان خیانت در نظر گرفته شود؟ شما احتمالاً دیدگاه خود را در این مورد دارید اما یک نظرسنجی در مورد این موضوع در سال ۲۰۱۶ انجام شد که طی آن از ۱۰۰ نفر پرسیدند دقیقاً چه چیزی را خیانت می‌دانند.

مصاحبه شوندگان ترکیبی از مردان و زنان بین سنین ۱۸ تا ۳۱ سال بودند که جواب‌های آنها قابل تامل بود. قریب به اتفاق این افراد معتقد بودند لایک کردن تصویر یک شخص در رسانه‌های اجتماعی، ناهار خوردن با همکار جنس مخالف و حتی تماشای فیلم‌های غیراخلاقی خیانت محسوب نمی‌شود. اما مواردی همچون صحبت شیطنت آمیز با کسی به صورت پیام دادن در شبکه‌های اجتماعی و داشتن احساسات صمیمی نسبت به فرد دیگر به خیانت نزدیک است و نوعی خیانت است.

چند نکته درباره خیانت

با توجه به دایره تعاریف از مفهوم خیانت، می‌توان گفت که خیانت به ویژه در جوامع غربی رایج‌تر از چیزی است که شما فکر می‌کنید به عنوان مثال  تعداد افراد متاهلی که در ایالات متحده مرتکب خیانت شده‌اند بین ۲۰ تا ۲۵ درصد است که حاکی از رقم خجالت‌آور یکی از هر چهار زوج است.

اگرچه تصور می شود که مردان احتمال بیشتری دارد که خیانت کنند اما طبق مطالعات انجام شده، خیانت زنان حداقل در ایالات متحده طی ۵۰ سال گذشته حدود ۴۰ درصد افزایش یافته است.

سن نیز از فاکتورهایی است که در این مطالعه بررسی شده است و نتایج نشان می‌دهد که ارتکاب به خیانت به سن بستگی دارد. در برخی موارد مانند سنین ۱۸ تا ۲۹ سال نشان می‌دهد زنان در این سنین بیشتر خیانت می‌کنند.

متاسفانه مروری بر پرونده‌های مربوط به خیانت نشان می دهد کسی که یک بار خیانت کند خیانت‌کار باقی خواهد ماند برخی تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که در گذشته مرتکب خیانت شده‌اند، ۳.۵ برابر بیشتر احتمال دارد که در روابط آتی خود مجدداً خیانت کنند.

منبع: ایسنا

خرداد
۲۲
۱۳۹۸
آگاهی‌بخشی در زمینه معلولیت
خرداد ۲۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
parent-support-groups
image_pdfimage_print

Photo:www.alephba.org

برای والدین سخت‌ترین چیز این است که بشنوند فرزندشان معلولیت ذهنی یا فیزیکی دارد. این موضوع ممکن است هولناک باشد؛ پیش از آن فکر می‌کردید فرزندتان فقط کمی‌کندتر از هم‌سن‌وسال‌هایش است. در چنین شرایطی طبیعی است که دلتان بشکند و گرفتار وحشتی عمیق شوید. وقتی به این فکر می‌کنید که می‌بایست سال‌های طولانی پیش رو را از کسی مراقبت کنید که به‌تنهایی از پس زندگی‌اش بر‌نمی‌آید یا معلولیت ذهنی دارد و نمی‌تواند ارتباط موثری با جامعه داشته باشد، وحشت می‌کنید. بعد از فروکش کردن احساس ترس، ممکن است احساس گناه گریبانتان را بگیرد. از خودتان می‌پرسید: آیا این نتیجه کارهایی است که زمان بارداری انجام داده‌ایم؟ اصلا چرا در دنیا باید این اتفاق برای فرزند ما بیفتد؟

گفتگو با والدینی که فرزندان معلول دارند، پیوستن به گروه‌های حمایتی و شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی بسیار مفید است. می‌توانید با خواندن مطالب مفید، درباره معلولیت بیشتر بیاموزید و بهترین کار را برای فرزندتان انجام دهید.

برابری

تفاوتی ندارد که فرزندتان چه نوع معلولیتی دارد؛ درهرحال ناگزیرید با این واقعیت روبرو شوید و با مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی پیش رو کنار بیایید. کودکان معلول به‌سرعت یاد می‌گیرند چگونه از پس زندگی برآیند و از زندگی‌شان لذت ببرند. کودک معلول، مانند هر کودک دیگری، سعی می‌کند کاری که می‌خواهد، انجام دهد و نداشتن یک دست یا نشستن روی ویلچر مانعش نمی‌شود. اگر تشویقشان کنید و این باور را در آنان تقویت کنید که با دیگران برابرند و می‌توانند در زندگی‌شان خودکفا باشند، در آینده زندگی پرثمری خواهند داشت.

کودک معلولتان را در برنامه‌هایی شرکت دهید که در آنها می‌تواند چیزهای جدیدی یاد بگیرد و تجربیات جدیدی کسب کند. تا جایی که ممکن است تشویقش کنید و از دلسوزی بپرهیزید. دلسوزی بدترین کاری است که می‌توان انجام داد. این کودکان به دلسوزی‌تان نیازی ندارند، بلکه به عشق و تشویق نیاز دارند؛ پس اگر کودک معلولتان را تماشا می‌کنید که ساعت‌ها برای غلبه بر مانعی تلاش می‌کند، یادتان باشد که نباید بغضتان بترکد. کودک را تشویق کنید، برای اشک ریختن به اتاق دیگری بروید و سپس برگردید و فرزندتان را برای تلاش بیشتر دوباره تشویق کنید.

فناوری امروز به افراد معلول این امکان را می­دهد که مدارج دانشگاهی را به‌صورت آنلاین طی کنند. این بدین معناست که بسیاری از این افراد تحصیلات عالی دارند و هیچ دلیلی وجود ندارد هنگامی‌که کاندیدای به‌دست آوردن شغلی هستند، خواهان فرصت برابر نباشند.

اغلب اوقات این افراد می‌خواهند با آنها مانند سایر مردم رفتار شود. باوجود این‌که بسیاری از مردم نمی‌توانند کمکی به افراد معلول کنند، رفتارشان در برابر معلولان متفاوت است. هنگامی‌که شما در مزایده شرکت می‌کنید، ممکن است با فردی معلول رقابت کنید؛ هنگامی‌که برای دریافت خدمات با شرکتی تماس می‌گیرید، نمی‌دانید صاحب آن شرکت معلول است یا نه؛ یا هنگامی‌که از موتورهای جستجو استفاده می‌کنید چطور می‌توانید اطمینان داشته باشید که طراح و توسعه‌دهنده آن سایت معلول نبوده؟

افراد دارای معلولیت دقیقه شبیه من و شما هستند؛ به‌خوبی تحصیل کرده‌اند و برای عمل به وظایفشان در محیط‌های کاری توانایی‌های لازم را دارند. پس چرا با آنها متفاوت رفتار کنیم؟  آیا سزاوار فرصت‌های برابر نیستند و استحقاق این را ندارند که با آنها مانند سایر افراد جامعه رفتار شود؟ این چیزی است که برنامه‌های آگاه‌سازی در امریکا و سراسر دنیا تلاش می‌کنند به آن نایل شوند.

برنامه‌ها

برنامه‌هایی وجود دارد که شرکت در آنها باعث می‌شود کودک مهارت یاد بگیرد. ممکن است به نبوغ فرزندتان در زمینه کامپیوتر یا توانایی‌اش در حل مسایل ریاضی و فنی پی ببرید. هرگز برای شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی‌ای که حدس می‌زنید در آنها استعداد دارد درنگ نکنید. اگر او خودش را باور داشته باشد و تشویق شود، هیچ دلیلی ندارد که در یکی از آن برنامه‌ها پیشرفت نکند. ممکن است بتواند ساختن جعبه را یاد بگیرد یا بتواند وسایل الکتریکی را تعمیر کند. این مهارت‌ها باعث می‌شوند او باور کند می‌تواند کارهای مهمی انجام دهد و درنهایت می‌تواند شغل مناسبی پیدا کند و مستقل شود.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت باید گسترش یابند تا صاحبان مشاغل به این باور برسند که اگر شخصی معلول است، به این معنا نیست که کارش را نمی‌تواند به‌خوبی انجام دهد.

قوانین

همه مردم سزاوارند از حقوق برابر برخوردار شوند. بنابراین وضع قوانین مناسب، برای رفع هرگونه تبعیض لازم به‌نظر می‌رسد. به‌عنوان‌مثال در برخی کشورها، به‌منظور رعایت حقوق معلولان، قوانین استخدامی وجود دارد که از معلولان حمایت می‌کند. دولت موظف است اطمینان حاصل کند که فرصت‌های برابر برای معلولان در جامعه وجود دارد و شرایطی به‌وجود آورد که معلولان از همه خدمات دولتی نظیر آموزش‌وپرورش، حمل‌ونقل، خدمات اجتماعی و رای‌گیری بهره‌مند شوند. قوانین الزام‌آوری وجود دارد که وسایل حمل‌ونقل عمومی نظیر مترو و قطار و اتوبوس را مناسب استفاده معلولان می‌گرداند. بسیاری از اتوبوس‌ها و متروها طوری طراحی می‌شوند که معلولان به‌سادگی بتوانند از آنها استفاده کنند. فضاهای عمومی مانند رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، هتل‌ها، سالن‌های نمایش، مدارس، مراکز پزشکی و تفریحی و پناهگاه‌های بی‌خانمان‌ها قانونا باید از سهولت دسترسی برای معلولان برخوردار باشند، در خدمات‌رسانی به معلولان تبعیضی نداشته باشند و قادر باشند به‌شکلی موثر با کسانی که در شنوایی، تکلم و بینایی مشکل‌ دارند ارتباط برقرار کنند. شرکت‌ها و افرادی که در زمینه تهیه مسکن فعالیت می‌کنند می‌بایست بدون هیچ‌گونه تبعیضی به معلولان خدمات‌رسانی کنند.

قوانین مربوط به حقوق معلولان در برخی کشورها مصوب شده‌اند تا افراد معلول مشمول فرصت‌های برابر با دیگران باشند. در این کشورها هرگونه رفتار تبعیض‌آمیز در قبال معلولان و زیر پا گذاشتن هر یک از قوانینی که به آن اشاره کردیم به‌معنی قانون‌شکنی است.

استراتژی‌های آشنایی با معلولیت

پذیرش دانش‌آموزان معلول در مدارس عادی آشکارترین راه پذیرش معلولان در جامعه است. بهترین روش برای آموزش افراد شروع آموزش در سنین پایین است؛ چراکه کودکان کمتر تحت تاثیر باورهای رایج‌اند و آمادگی بیشتری برای آموزش دیدن دارند. در بسیاری مدارس محیطی فراهم‌ شده که کودکان معلول در کنار دیگر کودکان آموزش ببینند. این باعث می‌شود معلولان در جامعه پذیرفته شوند و با آن بیگانه نباشند و نیز امکان تعامل دانش‌آموزان معلول با دیگر دانش‌آموزان فراهم می‌شود.

در مقابل، فعالیت مدارس ویژه معلولان نیز لازم و ارزشمند است؛ زیرا در برخی شرایط مدارس معمولی نمی‌توانند نیازهای معلولان را تامین کنند. باوجود این‌که به چنین کودکانی، به‌دلیل نیازهای ویژه‌شان، خدمات متفاوتی ارایه می‌شود، آنها نباید احساس کنند انسان‌های متفاوتی هستند.

خارج از محدوده کلاس و مدرسه فرصت‌های بسیاری وجود دارد که نشان‌دهنده اجرای عملی استراتژی‌های آشنایی با معلولیت است. یک مثال خوب در این مورد رقابت‌های پارالمپیک است. کسانی که با این رقابت‌ها آشنایی دارند، می‌دانند افراد معلول می‌توانند نهایت توانایی‌های انسانی را به‌نمایش بگذارند. آنها به‌معنی واقعی کلمه ورزشکارند. معلولان روی ویلچر در مسابقات تنیس و بسکتبال با هم رقابت می‌کنند و افراد دچار نقص عضو در مسیر مسابقه می‌دوند. معلولان با غلبه بر محدودیت‌هایشان بهترین موفقیت‌های ورزشی را به‌نمایش می‌گذراند. این تصور که معلولان فقط در کارهای فیزیکی بسیار ساده می‌توانند موفق باشند بسیار ساده‌انگارانه است.

همچنین داوطلبان بسیاری برای ارتقای آگاهی عمومی در زمینه معلولیت فعالیت می‌کنند. همه‌ساله هنرمندان محبوب، ورزشکاران، سازمان‌های بشردوست، گروه‌های مدنی و بسیاری دیگر فعالیت‌هایی انجام می‌دهند تا توجه مردم و رسانه­ها را به موضوع معلولیت جلب کنند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت

ممکن است بخواهید به مردم جامعه کمک کنید، ولی راه درست را ندانید. افزایش دانشتان درباره آنچه «برنامه آشنایی با معلولیت» نامیده می‌شود، یا کمک به پیشبرد این برنامه در جامعه، یکی از راه‌هایی است که از طریق آن می‌توانید به همنوعان خودتان کمک کنید. این برنامه‌ها استراتژی متفاوتی دارند. برنامه‌های آشنایی با معلولیت در راستای افزایش درک مردم از شرایط و مشکلات معلولان است. این برنامه‌ها بر آموزش نونهالان تاکید می‌کنند. کودکان در مواجهه با افراد دارای معلولیت فیزیکی شدیدا تحت تاثیر قرار می‌گیرند و لازم است برای تعامل با این افراد آموزش‌های لازم را ببینند. همه برنامه‌های آشنایی با معلولیت فضای مناسبی می‌سازند تا کودکان بدانند چطور باید با معلولان رفتار کرد.

افرادی که در رشته مدیریت سلامت تحصیل می‌کنند باید کاملا شایسته فعالیت در این برنامه‌ها باشند، چون می‌بایست در مورد مشکلاتی که معلولان با آنها مواجه‌اند دانش کافی داشته باشند. مترجمان حرفه‌ای هم می‌توانند با معرفی این برنامه‌ها به فرهنگ‌ها و ملیت‌های متفاوت کمک بزرگی به پیشرفت این برنامه‌ها بکنند.

از سال ۱۹۸۸ هرساله در هفته‌ای به‌نام «هفته آشنایی با معلولیت» داوطلبان و پشتیبان‌ها طیف وسیعی از معلولیت‌ها را تحت پوشش برنامه قرار می‌دهند. تامین مالی این برنامه‌ها بر عهده پشتیبان‌هاست؛ زیرا باوجود این واقعیت که مردم داوطلبانه و بدون دستمزد همکاری می‌کنند، برای پیشبرد برنامه‌ها و رسیدن به اهداف موردنظر موارد فراوانی نیاز به پول دارد؛ مثل انتشار بروشورها و جزوات کوچک و مانند آن. همه افراد می‌توانند به پیشبرد این برنامه‌ها کمک کنند. بنابراین با هر تخصص و شغلی می‌شود بخشی از برنامه آشنایی با معلولیت بود.
برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس

مناسب‌ترین فرصت آموزش برای کودکان محصل کم‌سن‌وسال وجود دارد. معلمان و مربیان، با اتکا به برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش می­دهند و این ‌یکی از موضوعات بسیار مهمی است که به دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال می‌توان آموزش داد.

روش‌های گوناگونی برای اجرای برنامه آشنایی با معلولیت در مدارس وجود دارد. یکی از روش‌های بسیار رایج، همکاری مدارس با سازمان‌هایی است که تمرکزشان را بر برنامه‌های مرتبط با معلولیت قرار داده‌اند. به‌عنوان‌مثال در ایالات متحده MBA online programs for social sciences به‌طور منظم در مدارس سخنرانی‌های آموزشی با موضوع آشنایی با معلولیت و برابری فرصت‌های اجتماعی ترتیب می‌دهد.

روش دیگر، برنامه‌هایی است که در خود مدرسه اجرا می‌شود، به‌ویژه در مدارسی که تعداد بسیاری دانش‌آموز دارای معلولیت دارند. مدارس می‌توانند در ساعت‌های آموزشی ویژه به سایر دانش‌آموزان درباره نحوه رفتار درست با دانش‌آموزان معلول آموزش دهند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، بسته به این‌که درباره چه نوعی از معلولیت‌اند، حدود و شمول متفاوتی دارند. با وجود این، مواردی به‌عنوان اصول برنامه‌های آشنایی با معلولیت در بیشتر این برنامه‌ها مشترک است:

۱-درک مفهوم معلولیت، و آموزش این‌که معلولیت بازتاب‌دهنده شخصیت افراد نیست

۲- ارتباط با افراد دارای معلولیت

۳-آشنایی با انواع معلولیت به­خصوص گونه‌هایی از معلولیت که احتمال دارد بین دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال وجود داشته باشد

۴- آشنایی با مفهوم برابری اجتماعی صرف‌نظر از ناتوانی‌ها.

هم‌ مدرسه‌ها و هم سازمان‌های مربوط می‌بایست در مورد برنامه‌های آشنایی با معلولیت ابتکار عمل داشته باشند. همچون سازمان‌های دیگر اجتماعی، که در حوزه‌های مربوط به خود بسیار جسورانه اقدام می‌کنند، فعالان برنامه آشنایی با معلولیت باید برای ارتقای برنامه‌های آموزشی و اجتماعی همین‌گونه عمل کنند.

راه­های بسیاری برای آموزش در این‌باره در مدارس وجود دارد؛ به‌عنوان مثال در کلاس­ها می‌توان ساعاتی برای معرفی معلولان مشهور اختصاص داد. موفقیت­های تحسین برانگیز امثال فرانکلین روزولت سیاستمدار، استفن هاکینگ فیزیکدان و استیوی واندر موزیسین، با وجود ناتوانایی­های نسبی‌شان و دید غیرمنصفانه­ای که بعضی افراد جامعه نسبت به چنین اشخاصی دارند، مسلما بسیار باارزش و الهام‌بخش است. فیلم‌های رایگان فراوانی هم به‌صورت آنلاین وجود دارند که موفقیت‌های افراد معلول را به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین گفتگو درباره مشاغلی که معلولیت مانعی برای انجامشان ایجاد نمی‌کند ممکن است مفید باشد.

معلمان می‌توانند با بحثی هدایت‌شده چگونگی رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش دهند. کودکان در مورد این نوع دستورالعمل­ها توانایی درک بالاتری دارند، به‌شرطی که به‌خوبی این درس‌ها را تحویلشان دهیم.

برای آموزش نحوه تعامل و یاری به معلولان و افراد دارای محدودیت‌های فیزیکی، خوب است امکانی در مدرسه فراهم شود که بچه‌ها در راه رفتن به نابینایان کمک کنند و ویلچر افراد دارای نقص عضو را حرکت دهند.

مدارس، به‌عنوان راهنمای اصلی دانش‌آموزان، می‌بایست طوری عمل کنند که کودکان آگاهی‌های مهم اجتماعی را کسب کنند تا بعدها به‌عنوان بزرگسالان مسوول رسما به اجتماع بپیوندند. تاکنون این برنامه‌ها موجب شده شمار بیشتر و بیشتری از جوانان به افراد دارای معلولیت توجه نشان دهند. اگر برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس امروزی وجود نداشت، روند رو به بهبود مراقبت و پذیرش معلولان در اجتماع  ممکن نمی‌شد. امید است در سال‌های آتی، همگام با رشد درک پزشکی از مقوله معلولیت و در راستای تغییر اولویت‌ها از مسایل پیش‌پاافتاده به مشکلات اجتماعی مهم‌تر، راه­های جدیدی برای توجه به معلولان و  مراقبت از آنان ایجاد شود.

منبع

خرداد
۲۱
۱۳۹۸
وزیر بهداشت آلمان: همجنسگرایی بیماری نیست
خرداد ۲۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1378463936
image_pdfimage_print

ینس اشپان، وزیر بهداشت آلمان از حزب دموکرات مسیحی، می خواهد در سال جاری میلادی لایحه‌ای را برای ممنوعیت به اصطلاح تبدیل درمانی همجنسگرایان به جریان اندازد. او در برلین نتایج کمیسیون تخصصی در این زمینه را ارائه داد و گفت همجنسگرایی بیماری نیست و بنابراین نیازی به درمان ندارد. اشپان به دو گزارش پزشکی اشاره کرد که نشان می‌دهند از نظر پزشکی ضروری است و از لحاظ قانونی می‌توان چنین ممنوعیتی را پیشنهاد داد. او در ماه آوریل، یک کمیسیون تخصصی برای بررسی این موضوع تشکیل داد. بوندسرات (شورای فدرال) ـ مجلس نمایندگان ۱۶ ایالت آلمان ـ پیش از این در اواسط ماه مه، از دولت این کشور خواست تا شرایط قانونی را برای ممنوعیت چنین «درمانی» بررسی کند. هدف از به‌اصطلاح تبدیل درمانی همجنسگرایان آن است که همجنسگرایان را به دگرجنسگرایان تبدیل کنند. انجمن جهانی پزشکان این اقدام را «تهدیدی جدی برای سلامتی و حقوق بشر افراد تحت درمان» می‌داند. انجمن لزبین‌ها و همجنسگرایان آلمان از ابتکار وزیر بهداشت استقبال کرده است. این انجمن پیامدهای چنین به اصطلاح «درمانی» را اغلب انزوای اجتماعی و بیماری روانی که می‌تواند منجر به خودکشی همجنسگرایان شود، عنوان کرده است. ینس اشپان خود از معدود سیاستمداران همجنسگرای حزب دموکرات مسیحی آلمان است. این حزب معمولاً نسبت به حقوق همجنسگرایان مواضع محافظه‌کارانه‌ای دارد.

منبع: رادیو زمانه

خرداد
۱۷
۱۳۹۸
مردان علیه زنان: زن‌آزاری در تونس
خرداد ۱۷ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
Articles Title Image_406
image_pdfimage_print

Photo:www.aasoo.org

کوثر بن هنیه، مستندساز تونسی، در نخستین فیلم‌ سینمایی‌اش به موضوع مناقشه‌انگیزی پرداخته که مبتنی بر داستانی واقعی است ــ زنی که چند پلیس محلی به او تجاوز کرده‌اند باید تصمیم بگیرد که خاموش بماند یا به پاسگاه محلی برود و از مجرمین شکایت کند. او برای پرداختن به این موضوع سبک دشواری را برگزیده است که از نظر سینمایی مزیت آشکاری دارد؛ او رویدادهای این شب دراز و هولناک را در ۹ فصل روایت می‌کند، و هر فصل تنها از یک سکانسِ بلند تشکیل می‌شود.

این کاری پرمخاطره و بلندپروازانه است که، به‌رغم بعضی لحظات کشدار و فقدان یک‌دستیِ بازیگران، در مجموع مؤثر واقع می‌شود. در چنگ عفریت هم‌زمان فیلمی از نظر عاطفی پرافت‌وخیز و رساله‌ای سیاسی‌-اجتماعی است. در واقع این بار هم مثل تیغ تونس، شبه‌مستندی درباره‌ی یک قاتل زنان در پایتخت تونس، بن هنیه به محدودیت شدید آزادیِ عمل زنان در جامعه‌ای مردسالار و سلسله‌مراتبی، حتی در صورت تعرض آشکار مردان به آنان، می‌پردازد.

دریافت جایزه‌ی بهترین فیلم بخش «نوعی نگاه» کن به نمایش این فیلم در دیگر جشنواره‌های بین‌المللی کمک خواهد کرد اما موضوع فیلم آن‌قدر همه‌کس‌فهم و (متأسفانه) داغ است که بی‌تردید علاوه بر شمال آفریقا و فرانسه در سینماهای هنریِ دیگر کشورها هم نمایش داده خواهد شد. فرانسه نه تنها در تهیه‌ی این فیلم مشارکت کرده بلکه کتابی هم که فیلم بر اساس آن ساخته شده، مجرم کسی است که به او تجاوز شده، در سال ۲۰۱۳ در آن‌جا منتشر شده است.

شخصیت اصلیِ فیلم، مریم، دانشجوی مجردی است که همراه با چند نفر دیگر مهمانیِ دانشجویی‌ای را در یک باشگاه شبانه برگزار کرده است (در کتاب، او ۲۸ ساله است و نامزد دارد). او در مهمانی با دوستانش پشتِ سرِ این و آن حرف می‌زند، می‌رقصد، با جوان خوش‌سیمایی به نام یوسف آشنا می‌شود و سرانجام با او مهمانی را ترک می‌کند. در ابتدای فیلم می‌بینیم که مریم با دوستانش در دست‌شویی باشگاه سرگرم آرایش و تعویض لباس و غیبت کردن است و بعد به محل پذیرایی می‌رود. بن هنیه تمام این حرکات را به کمک دوربین استدی‌کم در یک نمای روان به تصویر می‌کشد، بی‌آن‌که دوربین از این شخصیت‌ها دور شود. از جایی به بعد، موسیقیِ معنی‌دار و تأثیرگذارِ امین بوحافه نیز با فیلم همراه می‌شود و دستیار اول فیلم‌بردار هم توجه بینندگان را به شخصیت اصلی جلب می‌کند و به داستان‌گویی یاری می‌رساند.

تصویر محو می‌شود و فصل دوم یا همان سکانس دوم آغاز می‌شود. مریم را در حالی می‌بینیم که خط‌چشمش روی گونه‌هایش کشیده شده و موهایش آشفته است. دارد در خیابان می‌دود و یوسف هم کمی از او عقب‌تر است. وقتی خودروی پلیس از کنارشان عبور می‌کند نگرانی را می‌توان به‌وضوح در چهره‌ی هر دو دید. کم‌کم می‌فهمیم که در فاصله‌ی میان فصل اول و دوم یک یا چند مأمور پلیس به مریم تجاوز کرده‌اند و درمانگاه حاضر به پذیرش او نیست چون کارت شناسایی‌اش را در کیفش در خودروی پلیس جا گذاشته است. او برای اثبات تجاوز محتاج گواهی پزشک است، واقعیتی که ممکن است برای برخی از تماشاگران غربی تکان‌دهنده باشد. آن‌چه بر وخامت اوضاع می‌افزاید این است که معاینه‌ی او به دست پزشک مستلزم ارائه‌ی اظهاریه یا گزارش کلانتریِ همان محلی است که تجاوز در آن رخ داده است.

فصل‌های بعدی، سفر پرماجرای مریم از بیمارستان دولتی به کلانتری و بالعکس را به تصویر می‌کشد؛ سفری که یادآور هبوط هولناک به دوزخ دیوان‌سالاریِ پزشکی در فیلم مرگ آقای لازارِسکو اثر کریستی پویو است، با این تفاوت که این بار با زن‌ستیزی هم مواجه هستیم. در سراسر داستان، یوسف مبادیِ آداب می‌کوشد تا از مریم در برابر دو گروه دفاع کند: پلیس‌های بی‌نزاکتی که می‌خواهند از همکاران خود و حیثیت پلیس دفاع کنند، و کارکنان بی‌عرضه‌ی بیمارستان که یا نمی‌دانند چطور با این وضعیت کنار بیایند یا به محض اطلاع از هویت متجاوزان از کمک خودداری می‌کنند. آن‌چه بر وخامت اوضاع می‌افزاید این است که این دختر جوانِ پریشان‌حال حتی نمی‌تواند به خانه برگردد زیرا درهای خوابگاه دانشجویی را ساعت ۱۰ شب می‌بندند. او ناگزیر از یوسف می‌پرسد که آیا می‌تواند او را به خانه‌ی خودش ببرد، کاری که برای یک زن مجرد در تونس قدغن است.

یک مأمور پلیس سعی می‌کند به مریم بقبولاند که اگر از تجاوز شکایت کند «حیثیت کشور» را لکه‌دار کرده است، در حالی که در یک جامعه‌ی عادی کسی چنین چیزی نمی‌گوید.

در نتیجه، نه تنها رنج و عذاب خاص و منحصربه‌فرد مریم را به خوبی حس می‌کنیم بلکه با دیوان‌سالاری و جامعه‌ی تونس هم آشنا می‌شویم، جامعه‌ای که از دیدگاه مردانه و مردان قدرتمند، به‌ویژه پزشکان و مأموران پلیس، به‌شدت جانبداری می‌کند. بن هنیه با نمایش کارکنان زن بیمارستان و زنان پلیس در نقش‌های فرعی توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که حتی میان زنان و مردانی که به شغل‌های یکسانی مشغول‌اند، تفاوت‌های ظریف فراوانی وجود دارد. طُرفه این که نه یک زن بلکه یک مرد ]یوسف[ با مریم همدلی می‌کند و وقتی او را کشان‌کشان به بازداشتگاه می‌برند حرفی عمیقاً سیاسی می‌زند: «این کشور همش زندانه!» آن‌چه شرایط را از این هم پیچیده‌تر می‌کند این واقعیت است که لباس مهمانیِ مریم، چندان پوشیده نیست ــ بدبیاری سبب شده که مریم در ابتدای مهمانی لباسی را از دوستش قرض کند ــ و هنگام وقوع حادثه مرد غریبه‌ای همراهش بوده است. اما در جامعه‌ای عادی هیچ‌یک از این «خلاف‌ها» تجاوز را توجیه نمی‌کند. یک مأمور پلیس سعی می‌کند به مریم بقبولاند که اگر از تجاوز شکایت کند «حیثیت کشور» را لکه‌دار کرده است، در حالی که در یک جامعه‌ی عادی کسی چنین چیزی نمی‌گوید.

مدیر فیلم‌برداری، یوهان هولمکوئیست، جزئیات را با دقت به تصویر می‌کشد و حرکات دوربین موزون است. بازیگران به خوبی هدایت شده‌اند، هرچند برخی از بازیگران نقش‌های فرعی به اندازه‌ی بازیگران نقش‌های اصلی قدرتمند نیستند. یکی از جالب‌ترین تصاویر فیلم نمایی از بالای سرِ مریم است که بی‌حال و بی‌رمق در کلانتری روی زمین دراز کشیده و تلفن هوشمند کنارش تصاویر تجاوز را پخش می‌کند (ما تصویر واضحی نمی‌بینیم). اما این نمای چشمگیر در اواخر فیلم نشان داده می‌شود و چندان تأثیری بر احساسات تماشاگر نمی‌گذارد.

این امر ناشی از این است که کارگردان به طور عجیبی تصمیم گرفته که اتفاقی را که باعث و بانیِ این ماجرای شبانه بوده نشان ندهد. این تصمیم سبب می‌شود که بیننده مدتی بیهوده بلاتکلیف بماند و نفهمد که دقیقاً چه بر سرِ مریم آمده؛ یوسف چه نقشی در این اتفاقات داشته، پلیس واقعاً چه کار کرده است و نظایر این‌ها. این بلاتکلیفی یا تعلیقِ روایی، هم‌ذات‌پنداریِ فوریِ تماشاگر با مریم را دشوارتر می‌کند، هر چند خوشبختانه بازیگر این نقش آن‌قدر قدرتمند، جذاب و هوشمند است که تماشاگر را در این سفرِ هولناک با خود همراه می‌کند.[۱]

*         *          *

کارلوس آگوئیار: آیا چیز خاصی سبب شد که «در چنگ عفریت» را بنویسید و بسازید یا این که می‌خواستید به طور کلی به خشونت علیه زنان واکنش نشان دهید؟

کوثر بن هنیه: هر دو. همیشه از این مسئله ناراحت بودم، و رسانه‌ها هم خبر این اتفاق خاص را پخش کردند. این اتفاق در سال ۲۰۱۲ رخ داد و قربانیِ واقعی کتابی درباره‌اش نوشت. شهامت این دختر جوان مرا به حیرت واداشت و با خودم فکر‌ کردم که چه شبی را از سر گذرانده و چه فشاری را تحمل کرده است. با خودم گفتم، «این یه قهرمان امروزیه. باید قهرمان یه فیلم باشه.» می‌خواستم ببینم که یک دختر آسیب‌پذیر و عادی، حتی اگر تا آن وقت فکر می‌کرد که ضعیف است و باید واقعیت را مخفی کند و دروغ بگوید، چطور می‌تواند شخصیت درونیِ واقعی و قدرت حقیقی‌اش را کشف کند. انگیزه‌ام از ساختن این فیلم همین بود.

آگوئیار: ساختن چنین فیلمی در تونس، از نظر جلب کمک‌های مالی و مواجهه با افکار عمومی، چقدر دشوار بود، چون این فیلم از نهادهای دولتی، به‌ویژه پلیس، انتقاد می‌کند؟

بن هنیه: در تونس تغییرات فراوانی در حال وقوع است، به‌ویژه بعد از انقلاب سال ۲۰۱۱٫ تونس دارد به یک دموکراسی تبدیل می‌شود. مطمئن‌ام که هشت سال قبل، در دوران حکومت استبدادی، نمی‌توانستم این فیلم را بسازم. وقتی ساختن این فیلم را شروع کردم، اولین کمک مالی را از دولت دریافت کردم، از صندوق ملیِ فیلم‌سازی. این تغییر بزرگی است. ما از دولت پول گرفتیم تا یک فیلم به‌شدت انتقادی درباره‌ی پلیس بسازیم. بعداً، وقتی فیلم به جشنواره‌ی کن راه یافت، همه‌ی مسئولان تونس ابراز خوشحالی و افتخار کردند که یک فیلم تونسی در جشنواره‌ی کن نمایش داده خواهد شد. برای ساختن این فیلم واقعاً هیچ مشکلی نداشتم.

آگوئیار: بازیگر جوان نقش اول فیلم، مریم الفرجانی، را چطور کشف کردید و چه شد که فکر کردید به درد این نقش می‌خورد؟ بازی در این نقش خیلی دشوار است، چطور او را هدایت کردید تا چنین نقش‌آفرینیِ تروتازه‌ای ارائه دهد؟

بن هنیه: پیدا کردن بازیگر این نقش خیلی سخت بود چون معیارهای خیلی خاصی در ذهن داشتم. عده‌ی زیادی را امتحان کردم تا سرانجام مریم الفرجانی را یافتم. آن‌چه توجهم را جلب کرد این بود که مریم، در آنِ واحد، هم خیلی ضعیف بود و هم خیلی قوی. علاوه بر این، چهره‌ای معصوم و اندامی بسیار شهوت‌انگیز داشت. علاوه بر این، آدمی بسیار جدی بود و واقعاً دوست داشت که این نقش را بازی کند. برای ساختن فیلم خیلی با هم کار کردیم. بحث‌هایی طولانی داشتیم. برای مثال، یکی از کارهایی که کردیم این بود که جزئیات را می‌نوشتیم. برای این که بفهمیم در فکر شخصیت اصلیِ فیلم چه می‌گذرد، می‌نوشتیم که وقتی حرف نمی‌زند به چه چیزی دارد فکر می‌کند. بعد، طرز راه رفتن و تغییرات ظاهریِ او در طول فیلم را بررسی کردیم. با بقیه‌ی بازیگران هم خیلی تمرین کردیم.

آگوئیار: فیلم ته‌رنگی سورئالیستی دارد که گاهی آن را به یک فیلم ترسناک یا افسانه‌ای هولناک شبیه می‌کند. حتی عنوان فیلم هم چنین حال و هوایی دارد. چرا چنین رویکردی را برگزیدید؟

بن هنیه: من واقعاً فیلم‌های مهیج روان‌شناختی، فیلم‌های ترسناک و فیلم‌ نوآر را دوست دارم. به این جور فیلم‌ها علاقه دارم و فکر کردم که احساسات مریم در این فیلم خیلی شبیه به فیلم‌های ترسناک است. بنابراین، از بعضی قواعد فیلم‌های ترسناک استفاده کردم. این فیلم شبیه به افسانه‌های هولناک است و حتی عنوان انگلیسی‌اش ]زیبارو و سگ‌ها[ هم به «دیو و دلبر» شبیه است. البته عنوان عربیِ فیلم متفاوت است اما نمی‌توانیم آن را ترجمه کنیم چون استعاری است. با خودم فکر کردم، «مریم زیباست و با این سگ‌ها مواجه شده، با این آدم‌های کثیف، این همه‌ مأمور پلیسی که به او می‌گویند خفه شود و چیزی نگوید.» عنوان انگلیسیِ فیلم را دوست دارم چون این رویارویی را نشان می‌دهد.


آگوئیار: یکی از جسورانه‌ترین کارهایتان این بود که تصمیم گرفتید تعرض وحشیانه به مریم را نشان ندهید، به‌رغم این که کل داستان حول محور آن می‌چرخد. چرا چنین کاری کردید؟

بن هنیه: فیلم‌های زیادی درباره‌ی تجاوز ساخته‌اند، و صحنه‌ی تجاوز را به شکل‌های گوناگون نشان داده‌اند. این صحنه می‌تواند خیلی جنجال‌آفرین باشد اما من بیشتر به موضوع خشونت «پنهان» علاقه دارم، خشونت نهادها و خشونت بی‌اعتنایی و نادیده گرفتن. در فیلم کسی تجاوز را نمی‌بیند، و فقط قربانی و مجرم در این تجربه سهیم‌اند. فقط دو روایت وجود دارد. عدم نمایش تجاوز، فیلم را قوی‌تر کرد؛ من به نشان ندادن بعضی چیزها در سینما علاقه دارم. در بسیاری از فیلم‌های ترسناک وقتی هیولا را نشان نمی‌دهید، هیولا هولناک‌تر می‌شود. به نظرم، خودداری از نمایش تجاوز آن را هولناک‌تر می‌کند.

آگوئیار: جدا از این واقعیت که بخش عمده‌ی فیلم در شب می‌گذرد، که مطمئن‌ام مشکلاتی را به وجود آورد، کل داستان در ۹ فصل روایت می‌شود. هر فصل، برداشت بلندی است که به نظر می‌رسد از قبل دقیقاً طراحی شده است. چرا به چنین کار فنیِ دشوار و منحصربه‌فردی دست زدید؟

بن هنیه: هر فصل یک برداشت بلندِ بدون تدوین است. به همین دلیل، مدت‌ها با مدیر فیلم‌برداری تمرین کردیم. او باید در صحنه از نورهایی شبیه به نور واقعی استفاده می‌کرد اما در عین حال مجبور بودیم که نورافکن‌ها را مخفی کنیم چون به صورت ۳۶۰ درجه فیلم‌برداری می‌کردیم. نورپردازیِ کل صحنه‌ها واقعاً نوعی معماری بود. به نظرم، این کار سبب می‌شد که تماشاگر بیشتر درگیر فیلم شود چون وقتی زمان رواییِ فیلم با زمان واقعی مطابقت دارد، با شخصیت اصلی بیشتر ارتباط برقرار می‌کنید. احساس می‌کنید که همین الان در زمان واقعی کنار شخصیت اصلی هستید و تنش موجود در فیلم را نوع دیگری تجربه می‌کنید. طناب هیچکاک را در نظر بگیرید: یک فیلم مهیج که همین طوری متشکل از برداشت‌های بلند است و در تک‌تک برداشت‌ها تنش را احساس می‌کنید. بنا به همه‌ی این دلایل، فکر کردم که چنین انتخابی از نظر هنری صحیح است. ما خیلی تمرین کردیم. حدود سه ماه سرِ صحنه تمرین کردیم تا حساب همه چیز درست دستمان آمد و همه‌ی بازیگران با عوامل فنی (مدیر فیلم‌برداری، دستیار اول فیلم‌بردار، صداپرداز و دیگر عوامل پشت صحنه) هماهنگ شدند. همه باید هم‌زمان با دوربین می‌چرخیدند. راهروها و اتاق‌ها باریک بود؛ بنابراین، تمام حرکات باید از قبل طراحی می‌شد. مثل رقص عظیمی بود که به تمرین زیادی احتیاج داشت.

آگوئیار: فیلم شما در بحبوحه‌ی جنبش «#من‌‌هم» به نمایش درآمده، جنبشی که صنعت فیلم‌سازی در آمریکا را زیرورو کرده و از خشونت علیه زنان پرده برداشته است. آیا این جنبش بر تونس هم تأثیر گذاشته است؟ فیلمتان با مبارزات کنونیِ زنان تونس چه نسبتی دارد؟

بن هنیه: به لطف شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، در سیاره‌ی کوچکی زندگی می‌کنیم. آن‌چه در آمریکا رخ داد بر تمام دنیا تأثیر گذاشت. جنبش «#من‌هم» در اروپا، آفریقای شمالی و کشورهای عربی نیز پا گرفته است و دیگر به آمریکا محدود نمی‌شود. از قضا این فیلم هم‌زمان با افشاگری‌ درباره‌ی هاروی واینستین و در اوایل پیدایش جنبش «#من‌هم» به نمایش درآمد. در آن زمان، برای تبلیغ فیلم به این‌جا و آن‌جا سفر می‌کردم و در جلسات پرسش و پاسخ زیادی حاضر می‌شدم و درباره‌ی این موضوع حرف می‌زدم. برای مثال، می‌دانم که در تونس یک انجمن فمینیستیِ متعلق به جامعه‌ی مدنی فیلمم را برای تعداد زیادی از زنان روستایی نمایش داده تا قوانین مربوط به خشونت و آزار را برایشان توضیح دهد و به آنها بگوید چطور می‌توانند علیه آزار یا خشونت به مراجع قانونی شکایت کنند. این فیلم به ابزاری ایدئولوژیک برای سازمان‌های فمینیستی در تونس تبدیل شده و از نظر تجاری هم موفقیت چشمگیری داشته است.[۲]

برگردان: عرفان ثابتی

منبع: آسو

خرداد
۱۶
۱۳۹۸
نقش خاطره‌گویی در کاهش احساس تنهایی سالمندان
خرداد ۱۶ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57763324
image_pdfimage_print

Photo: /www.isna.ir

کارشناس ارشد روانشناسی بالینی با بیان اینکه خاطره گویی در دوران سالمندی به کاهش احساس تنهایی در دوران سالمندی کمک می کند، گفت: خاطره گویی یک روش روان شناختی و در واقع، نوعی فراخوانی گذشته است و می تواند برای افراد سالمند جذاب باشد.

به گزارش ایسنا، مرضیه صبحانی اظهار کرد: از نظر روانشناسان هستی گرا، انسان در خلوت خود با دو نوع تنهایی روزمره و تنهایی هستی‌شناسی روبرو است که تنهایی روزمره بیشتر امری شخصی و در واقع رنجی است که فرد به دلیل جدا شدن از دیگران متحمل می‌شود.

وی ادامه داد: این نوع تنهایی در اغلب اوقات مواردی شامل ترس از برقراری رابطه با دیگران، حس موردتوجه و علاقه دیگران نبودن و احساس مطرود شدن توسط اطرافیان را در برمی‌گیرد و همه ما کم و بیش یکی از این موارد را تاکنون در زندگی خود تجربه کرده‌ایم و به همین خاطر است که مهارت ارتباط مؤثر یکی از مهارت های ضروری زندگی است و به ما می آموزد که چگونه با دیگران رابطه صمیمانه پایدار و باثبات برقرار کنیم.

وی با بیان اینکه تنهایی به طورکلی یک حس ذهنی است که در همه انسان ها وجود دارد، تصریح کرد: با افزایش سن و آغاز دوران سالمندی، افراد به تدریج برخی از کارکردهای فیزیولوژیک و روانی- اجتماعی خود را از دست می دهند. کاهش قوای جسمی و سلامتی، فوت نزدیکان، مهاجرت و محرومیت از فعالیت های اجتماعی، سالمندان را در معرض خطر انزوا قرار می دهد و برای بسیاری از سالمندان تنهایی پدیده ای ناخوشایند و فرساینده ای است.

به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل صندوق بازنشستگی کشوری، صبحانی افزود: تنهایی با افزایش سن بیشتر می شود و دلیل آن کوچک شدن شبکه های اجتماعی و از دست دادن وابستگان و دوستان است که در نتیجه، این احساس با کاهش رضایت از زندگی در ارتباط است.

وی با تاکید براینکه سلامت روان یک شاخص مهم در وضعیت سلامت افراد سالمند بوده و اهمیت زیادی در دستیابی به سالمندی موفقیت آمیز و برخورداری از کیفیت زندگی در بین سالمندان جوامع و حتی فرهنگ های مختلف دارد، اظهار داشت: بر اساس نتایج مطالعات انجام شده، سالمندانی که تنها زندگی می کنند از سطح پایین تری از امنیت برخوردارند، به طوری که میزان اضطراب آن ها طی زندگی روزمره بیشتر بوده و این سالمندان، ترس از طرد شدگی از سوی فرزندانشان را بیشتر گزارش کرده اند.

این روانشناس احساس تنهایی را منشاء بسیاری از مشکلات جسمانی و روانشناختی در سالمندان عنوان کرد و گفت: عملکرد پایین سیستم ایمنی بدن، اختلالات خواب، تعاملات اجتماعی ضعیف، افسردگی، یأس و ناامیدی از جمله آثار احساس تنهایی است.

صبحانی ادامه داد: سالمندانی که با فرزندان خود زندگی می کنند از حمایت های روحی و روانی بیشتری برخوردارند.

این روانشناس یکی از مداخلات رفتاری- شناختی برای بهبود وضعیت تنهایی سالمندان را «خاطره گویی» عنوان کرد و افزود: مؤسسه پرستاری آمریکا (ANA) در سال ۱۹۹۴، روش خاطره گویی را به عنوان مداخله ای برای به خاطر آوردن حوادث و احساسات و افکار گذشته که به خوش بودن، افزایش کیفیت زندگی، تطابق با زمان حال کمک می کند، معرفی کرده و آن را به عنوان یک مداخله درمانی، برای سالمندان پیشنهاد کرده است.

وی تاکید کرد: انزوای اجتماعی و تنها ماندن از جمله عوامل مؤثر در میزان بروز افسردگی و فراموشی در افراد سالمند است و سالمندانی که از خدمات جامعه محور سالمندی استفاده می کنند، در فعالیت های اجتماعی شرکت دارند و دسترسی به خدمات و مراقبت های سالمندی دارند اغلب از وضعیت سلامت بهتری برخوردارند.

صبحانی با بیان اینکه خاطره گویی باعث افزایش توجه افراد سالمند به خودشان می شود ،گفت: این روش، آن ها را در کنار آمدن با بحران ها و فقدان های دوره سالمندی کمک می کند.

وی تصریح کرد: باتوجه به اینکه سالمندان دلایل متعددی برای احساس افسردگی و اضطراب از قبیل تنهایی، احساس بیهودگی و غیرمفیدبودن، تجربه ی فقدان ها، بازنشستگی، مشکلات اقتصادی و ناتوانی در پرکردن اوقات فراغت دارند و با توجه به اینکه افسردگی و اضطراب با مؤلفه های هیجانی ارتباط دارد، به نظر می رسد که سالمندان با بیان خاطرات گذشته خود در جمع گروهی، احساسات مثبت و منفی خود را نسبت به گذشته بیرون ریخته و با زمان حال آشتی می کنند و همین امر موجب تقلیل احساس تنهایی در آن ها می شود.

وی اضافه کرد: تحقیقات و مطالعات نشان می دهد که مرور تجربیات و خاطرات زندگی باعث بهبود روابط اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی، بهبود سازگاری با مسائل زندگی و کاهش احساس تنهایی و افسردگی می شود. این روش به خصوص در مورد سالمندانی که تنها زندگی می کنند یا دارای هسته ارتباطی محدودی هستند مؤثر است.

صبحانی با اشاره به اینکه سالمندان با بازگویی گذشته خود که دوران فعالیت آن ها بوده احساس درونی بهتری پیدا کرده و خود را در حال و هوای گذشته احساس می کنند، اظهار داشت: این امر منجر به خود ارزیابی بهتر وضعیت سلامتی آن ها شده و در انجام کارهای روزانه با انرژی بیشتری عمل می کنند.

منبع: ایسنا

خرداد
۱۶
۱۳۹۸
آرزویم را برآورده کن!
خرداد ۱۶ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
N83303589-73008914
image_pdfimage_print
                                                                                                                                                      Photo: www.irna.ir

تهران – ایرنا- مدینه فاضله، نقطه مشترک خانواده های که اعتقاد دارند فرزندشان باید به هر وسیله ممکن ناکامی های گذشته آن ها را در نرسیدن به اهدافشان جبران کنند و این عدم دستیابی از سوی روانشناسان به عنوان بیماری موفقیت شناخته می شود.

به گزارش ایرنا، حضور جوانان و نوجوان در کانون اصلاح و تربیت خود خواسته و ارادی نیست و کسی آن ها را مجبور به اعمال غیراخلاقی نمی کند بلکه اتخاذ تصمیمات غلط در وحله نخست از سوی خانواده ها و سپس اطرافیان موجب انحراف در تصمیم سازی های این قشر فعال و آینده ساز می شود از این رو برای تنویر افکار عمومی و آگاهی بخشی برای برطرف کردن اوهام بی ریشه و اساس برخی از خانواده ها برای آینده فرزند در قالب بیماری موفقیت، بیان نمونه ای تلخ از یک خانواده و ریشه یابی علل آن حائز اهمیت است.
براین اساس به سراغ نوجوانی آمده ایم که اکنون به دلیل آروز های دور و دراز والدینش در کانون اصلاح و تربیت به سر می برد. محمد – ۱۷ ساله به جرم حمل مواد مخدر در بازداشتگاه نوجوانان به انتظار رای دادگاه نشسته که چه تصمیمی برای آینده او رقم خواهد خورد.
وقتی ماجرا را از زبان این نوجوان شنیدم تصمیم گرفتم که مطلب را به گوش خانواده ها و مسئولین امر بویژه آموزش و پرورش و انجمن اولیا و مربیان برسانم تا ضمن آگاهی بخشی دست اندرکاران و خانواده ها چنانچه امکان داشت راهکاری برای برون رفت از تصمیمات ویران کننده آینده فرزندان که از سوی برخی از والدین اتخاذ می شود، یافت.
چهره این جوان هیچ نشانی از یک جوان ۱۷ ساله حداقل در مقایسه با هم سن و سالان خود نداشت. پسری رنگ پریده با موی کوتاه و بدن نحیف. در یک کلام رنگ و رخسار نشان می داد از سر درون.
محمد ابتدا با کلمات متقاطع، شروع به صحبت کرد؛ حدود سه سال پیش یک روز پدرم قبل از شروع سال تحصیلی متوسطه دوم به من گفت اگر بتوانی امسال در رشته ریاضی و اگر نتوانستی تجربی موقعیت ممتازی کسب کنی و راه آینده خود را برای ورود به رشته پزشکی که آرزوی هر پدر و مادری است در دانشگاه ها هموار سازی، قول می دهم یک خودروی مدل بالا برای تو خریداری کرده و تا گرفتن گواهی نامه رانندگی در پارکینگ منزل نگهداری کنم، به شرطی که حتما به حرفی که زدم متعهد باشی و قول بدهی که آرزوی من را برآورده سازی و خانواده را سربلند کنی.
محمد که تمام وجودش را استرس فراگرفته بود و مدام در بین صحبت کردن به فکر فرو می رفت و آرامش نداشت، می گوید: این سخن پدر و مادرم زندگی من را از آن روز به بعد رویایی و تصورات شگفت انگیزی در ذهنم بوجود آورد. هر روز که به مدرسه می رفتم و با دوستانم از موقعیتی که پدرم برای تشویق حضور من در دانشگاه و قبول شدن در رشته پزشکی گرفته بود، صحبت می کردم، جملگی همکلاسی ها می گفتند عجب خانواده ‘خفنی داری’، ‘ بابا تودیگه کی هستی’. همین جملات و اوهام بود که من را به ناکجا آباد سوق می داد و هر روز بجای اینکه تشویق شوم و درسم را به نحو شایسته دنبال کنم تا به رشته مورد علاقه خانواده دست پیداکنم، فکر ماشین و دکتر شدن، از ذهنم خارج نمی شود.
شرایط سختی داشتم و این افکار کم کم داشت فشار مضاعفی به من وارد می کرد و اینکه اگر نتوانم در این مسیر موفق شوم همه آن چیزهایی را که برایش نقشه کشیده شده از دست خواهم داد.
محمد ادامه می دهد: یک روز سیامک از دوستان هم محلی که از وضع مالی خوبی هم برخوردار بودند، در راه مدرسه به خانه، پس از حال و احوال پرسی خواست که در میهمانی دوستانه شان شرکت کنم. با توجه به حال و روزی که داشتم دیدم بهترین موقعیت است که برای آرامش افکارم در این میهمانی شرکت کنم. البته خانواده ام را در جریان حضور در این میهمانی قراردادم.
محمد حضورش را در این مراسم نقطه عطفی در زندگی ۱۷ ساله اش عنوان می کند و می گوید: حضور در این جشن همانا، سر از کانون اصلاح و تربیت درآوردن همانا!
محمد ادامه می دهد: در آن شب میهمانی با کسانی آشنا شدم که از من بزرگتر بودند و از سخنانشان همانطور که برمی آمد می گفتند که بین آنان با خانواده هایشان قول و قرارهایی رد و بدل شده ولی ما خودمان و در تصمیم گیری برای آینده سازی خود مختار هستیم. هرگونه که بخواهند رفتار خواهند کرد. از من سوال کردند تو چطور؟ تو چه تصمیم برای خود داری؟ وقتی از هدف من مطلع شدند به تصمیمی که پدرم برای من گرفته بود، خندیدند و همگی گفتند تا هرچه بخواهی پزشک و مهندس در جامعه ریخته، ول کن این حرف ها را و از این گوش بگیر و ازآن یکی به در کن.
محمد که آه و تاسف را می توانستی در چشمانش بخوانی، از ادامه ماجرا منصرف شد ولی به اصرار من توضیح می دهد: از آن شب به بعد نگاهم به آینده ای که خانواده برایم متصور بود تغییرکرد و رسیدن به آنها را محال دیدم. وقتی نتوانستم در درس های مدرسه آن چنان موفقیت در حد ممتاز کسب کنم، کم کم برخوردها و حرف های خانواده نیز با من طور دیگری شد و تاکیدات پدرم که اگر در تصمیمی که برایت گرفته ام قصور کنی و آنچه که من می خواهم نشوی، نه ماشینی در کار خواهد بود و نه پول توجیبی به تو خواهم داد.
رفت و آمد با سیامک و شرکت در میهمانی ها برای فرار از نگاه های خانوده ام بیشتر شد و فکر می کردم دوستان واقعی من آن ها هستند و با من همدردی می کنند. پدرم که به من پول نمی داد و اصلا حضور من را در خانه اضافی می دید. از این رو سیامک شده بود راهنمای من و هرچه او می گفت من برای اینکه به پول برسم، انجام می دادم.
محمد ادامه می دهد: سیگار کشیدن را در این مجالس یاد گرفتم و کم کم از کشیدن آن لذت می بردم. یک روز که عجیب دنبال سیگار بودم و پولی هم نداشتم رفتم خانه سیامک و قصه مواد از آنجا شروع شد. حدود یکسال بود مصرف می کردم و پول توجیبی برخی وقت ها برای بچه های همسن و سال خودم شده بودم.حدود سه ماه پیش توسط پلیس بازداشت و به این مکان منتقل شدم.

** خانواده های پردرآمد افسرده تراند
ژیلا آهنگرزاده متخصص روانشناس در گفت و گو با ایرنا درباره توقعات والدین از فرزندان شان در برآوردن آروزهای دوران کودکی و نوجوانی آن ها، گفت: تصور بیشتر کودکان از دوران گذشته خود به توصیه پدر و مادر تحصیل برای ورود به دانشگاه بوده و همچنان این طرز فکر وجود دارد.
وی ادامه داد: استعداد و توانایی انسان یک منحنی شبیه شکل زنگوله وجود دارد که بیشتر افراد از این نظر در قسمت وسط آن جا می گیرند. اما بسیاری از والدین این نکته را درک نکرده اند که بیشتر انسان ها افرادی معمولی هستند و وقتی بچه ها صرفا برای رضایت و خوشحال کردن دیگران کار می کنند از استعدادها و مهارت های اصلی خود دور می مانند و در نتیجه عاقبت خوبی نمی توان برای آنان تصور کرد.
آهنگرزاده افزود: فرزندان خانواده های پردرآمد و متمول یعنی افرادی که درآمد ماهیانه و سالیانه شان از بسیاری خانواده های متوسط و سطح پائین بالا است، احتمال بروز اضطراب و افسردگی در بین نوجوانان این دست خانواده ها سه برابر بیشتر است.
این مدرس دانشگاه گفت: همین امر، خطر اعتیاد و مشکلات دیگر را در میان این نوجوانان افزایش می دهد. بیش از ۷۰ سال است که در دنیا وضع خانواده ها رو به بهبودی گذاشت و متاسفانه میزان خودکشی نیز بخصوص در بین نوجوانان هم چهار برابر شده است.
آهنگرزاده افزود: زندگی برای فرزندانی که خانواده آن ها تنها به فکر مادیات یا آینده مبهم و دور از دسترس هستند، بسیار سخت و طاقت فرسا است. درست است که وضعیت مادی فرزندان این دست خانواده ها تامین است ولی عشق و عاطفه در این نوع زندگی ها کمرنگ و یا اصلا وجود ندارد.

**جلوی رشد بچه ها را نگیریم!
آهنگرزاده افزود: مادر و پدری که فکر می کنند با انجام تکالیف درسی برای بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده یا پرکردن پرسشنامه ای که باید خود پر می کرد، است و به خیال خود به فرزند شان کمک می کنند، در واقع بچه را از پیدا کردن تجربه ای که برای رشدش لازم است، محروم می کنند.
وی افزود: خانواده ها باید بپذیرند ثروت و رفاه و منزلت اجتماعی، هیچ گاه سلامت عاطفی و روان بچه ها را تضمین نمی کند و در واقع برخی جنبه های دارندگی و رفاه احتمالا در ناشادی و شکنندگی نوجوانان نقش بسزایی دارد.
این مدرس دانشگاه توصیه کرد: پدر و مادر گاهی اوقات اجازه دهند بچه ها حوصله شان سربرود. چرا که از این طریق زندگی آنان معنی پیدا می کند. معنای زندگی به جای برنامه ریزی های بی پایان برای فعالیت های مختلف، در خندیدن و خوش بودن با یکدیگر سر میز شام است.
وی گفت: پدر و مادر اگر مهر و محبت خود را از بچه ها دریغ کنند، دیگر برای فرزندان مهم نیست که به کدام مدرسه و دانشگاه خواهند رفت یا در آینده به سمت کدام شغل باید گام بردارند.
این متخصص روانشناس گفت: آن چه ثابت شده نتیجه فشار، ناسازگاری فرد را در پی خواهد داشت. والدین نباید این احساس را به کودکان انتقال دهند که بخاطر توانایی های او دوستش دارند. بلکه کودک باید احساس کند که ارزش او بخاطر وجود خود اوست.
آهنگرزاده با بیان اینکه متاسفانه بیشتر بچه خانواده های مرفه دچار افسردگی هستند، افزود: فرزندان این دست خانواده ها احساس می کنند مهر و محبت والدین آنان نسبت به بچه ها مشروط به موفقیت در درس است و اگر او را بخاطر خودش دوست نداشته باشند، کمترین اتفاقی که می افتد این است که شخصی با روحیات متزلزل و عصبی تربیت می شود.
وی افزود: تا اندازه ای درگیر بودن در درس بچه چیز بد نیست اما فشار آوردن بیش از حد بر آنها ممکن است تاثیر کاملا متفاوتی بر روحیات فرزند گذارد. فرزندان باید بدور از فشار های والدین به خوبی بتوانند فشار اداره امور خود را تحمل و مسیر درست و یا غلط را انتخاب کنند.
گزارش از سید مهدی حسینی

خرداد
۱۶
۱۳۹۸
چگونه این ۲ خواهر سعودی با فریب دولت از عربستان گریختند
خرداد ۱۶ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
image_pdfimage_print

Photo: news.gooya.com

مها و وفا السبیعی به مدت پنج سال در حال برنامه ریزی برای فرار از عربستان سعودی بودند.
این دو خواهر امیدوار بودند روزی از دست خانواده خود خلاص شوند چراکه به گفته ماها و وفا، همواره مورد آزار جسمانی نزدیکانشان بودند و تقریبا از هر نظری تحت کنترل خانواده قرار داشتند.
تسلط مردان خانواده بر این دو خواهر با استفاده از اپلیکیشن موبایل أبشر (Absher) تقویت شده بود. أبشر (در زبان محاوره عرب به معنای خبر خوب/ بله، حاضر است) اپلیکیشنی است که از سال ۲۰۱۰ از سوی وزارت کشور عربستان طراحی شده و برای بسیاری از خدمات دولتی مانند دریافت گواهینامه یا پاسپورت می‌توان از آن استفاده کرد. استفاده از این اپلیکیشن در ظاهر یک گام بزرگ برای مدرنیزه کردن رابطه پادشاهی سعودی با شهروندان این کشور است. اما این همه ماجرا نیست: أبشر خروج زنان به خارج از کشور را به اطلاع «سرپرستان/ قیم‌ها» می‌رساند: پدر، شوهر، جد پدری یا حتی برادر بزرگ‌تر درباره جا‌به‌جایی زنان خانواده تصمیم می‌گیرند.

در واقع مردان سعودی می‌توانند در این اپلیکیشن مشخصات همسران، خواهران و دختران خود را ثبت کنند و اگر آن‌ها خواستار خروج از کشور بودند با یک پیغام از این اقدام مطلع شوند. آن‌ها می‌توانند با استفاده از این اپلیکیشن اجازه سفر به زنان خانواده بدهند یا از سفر آن‌ها جلوگیری کنند.

وقتی این دو خواهر توانستند کشور را ترک کنند همچنان نگران بودند که این اپلیکیشن بتواند مکان آن‌ها را مشخص کند.

مها السبیعی ۲۸ ساله درباره این اپلیکیشن گفت: «این برنامه دشمن زنان است.»
در عربستان زنان از زمان تولد تا مرگ تحت قیومیت مردان هستند و نیاز به یک سرپرست مرد که معمولا پدر، شوهر یا برادر است دارند.
این دو خواهر در تاریخ اول آوریل، شرایط را برای فرار مناسب دیدند. آن‌ها توانستند اپلیکیشن أبشر را فریب دهند و نخستین پرواز عمر خود را تجربه کردند. مها و وفا از ریاض به استانبول رفتند و از آنجا به ترابزون ترکیه سفر کردند. از ترابزون با تاکسی به مرز گرجستان رفتند. هم اکنون آن‌ها در کشور سومی زندگی می‌کنند که نمی‌خواهند کسی از آن مطلع شود.
خواهران السبیعی به خیل فزاینده زنانی پیوستند که برای آزادی‌های بیشتر موفق به فرار از عربستان سعودی شدند.
بسیاری می‌گویند با وجود برخی اصلاحات در قوانین مربوط به حقوق زنان، نظام قیمومت جنسیتی عربستان سعودی بیشترین آسیب را به زنان وارد می‌کند که از جمله آن می‌توان به محدودیت‌ها در سفر اشاره کرد.

درخواست کمک خواهران عربستانی: جانمان در خطر است
مها السبیعی در گفت‌وگویی که ماه آوریل گذشته در نزدیکی اقامتگاه امن خود در خارج از شهر تفلیس گرجستان داشت، گفت: «از اینکه برای چیزهای کوچک مبارزه کنم خیلی خسته‌ام.»
اپلیکیشن أبشر در ماه‌های اخیر به‌ویژه در ایالات متحده آمریکا مورد انتقادهای شدید قرار گرفت. در ماه فوریه گذشته گروهی از نمایندگان دموکرات کنگره در نامه‌ای به شرکت اپل و گوگل خواستار حذف این اپلیکیشن از فروشگاه‌های اینترنتی خود شدند. مدیران این دو غول اینترنتی از پاسخگویی در این زمینه خودداری کردند.
سازمان دیده‌بان حقوق بشر با انتقاد از قوانین قیومیت عربستان می‌گوید دست‌کم از سه مورد اطلاع دارد که زنان سعودی توانستند با دسترسی به گوشی تلفن قیم تنظیمات مربوط به سفر خود را تغییر دهند.
مها و وفا علاقمند نیستند که چگونگی دور زدن اپلیکیشن ابشر را افشا کنند.
در اوایل ماه مه، این دو خواهر توانستند گرجستان را ترک کنند. آن‌ها توانستند یک ماه پس از ورود به کشور سوم، پناهندگی بگیرند. مها و وفا می‌خواهند مکان جدید خود را پنهان کنند تا خانواده‌‌هایشان احیانا نتوانند این دو خواهر را پیدا کنند.
خواهران السبیعی درباره خانه جدید خود سخن می‌گویند و کمی از سردرگمی و هیجان‌زدگی خود هم حرف می‌زنند.
وفا می‌گوید: «حس می‌کنم که هنوز خواب می‌بینم.»

منبع: یورو نیوز

خرداد
۱۵
۱۳۹۸
در معنای «خاله‌زنکی»
خرداد ۱۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
witch-hunting2
image_pdfimage_print

Photo: /medn.me/f3jv89

سیلویا فدریچی — آیدین خلیلی

اگر قرار باشد دریابیم سرکوب جنسیتی چگونه عمل، و خود را بازتولید، می‌کند، ترسیم تاریخ کلماتی که غالباً برای توصیف و خوارشماری زنان به کار می‌روند گامی ضروری است. در این زمینه تاریخ «خاله‌زنکی» نمادین است.

[با یاد زندانیان زن در ایران]

[برای مرضیه امیری]

زنان ستون فقرات طبقه‌ی کارگرند و هنگامی که طبقه‌ی کارگر مجبور به سکوت شود، سرمایه پیروز می‌شود، از این روست که ما نباید هرگز ساکت شویم. باید همچنان خاله‌زنکی کنیم.» [۱]

***

اگر قرار باشد دریابیم سرکوب جنسیتی چگونه عمل، و خود را بازتولید، می‌کند، ترسیم تاریخ کلماتی که غالباً برای توصیف و خوارشماری زنان به کار می‌روند گامی ضروری است. در این زمینه تاریخ «خاله‌زنکی» [۲] نمادین است. به میانجی آن می‌توانیم از دو قرن تهاجم به زنان در طلیعه‌ی پیدایش انگلستان مدرن سردرآوریم، در آن دوران لغتی که عموماً اشاره به دوست صمیمی مؤنث داشت بدل به کلمه‌ای شد که معنی غیبت و یاوه می‌دهد، مکالمه‌ای که بذر نفاق می‌پراکند، درست برخلاف دوستی زنانه که دلالت بر همبستگی‌ داشت و آن را ایجاد می‌کرد. انتساب معنایی تحقیرآمیز به کلمه‌ای که دلالت بر دوستی میان زنان داشت در خدمت نابودی تداول اجتماعی‌بودنِ زنان در قرون وسطا بود، در آن زمان عمده‌ی فعالیت‌های زنان ماهیتی جمعی داشت و، لااقل در طبقات پایین، زنانْ اجتماعی همبسته را شکل می‌دادند که منشاء قدرتی بود که مشابه آن در دوران مدرن یافت نمی‌شود.

ردپاهای استفاده از این کلمه در ادبیات آن دوران متعددند. «gossip» که از لغات کهن انگلیسی God و sibb (شبیه، هم‌نسب) مشتق شده، در اصل به معنای «والدین تعمیدی» بوده که نسبتی روحانی با نوزاد تعمیدشونده دارند. با این حال در آن زمان این لغت با معنایی گسترده‌تر به کار می‌رفت. در انگلستان اوایل دوران مدرن کلمه‌ی «گاسیپ» که برای حاضران در عمل زایمان به کار می‌رفت، محدود به قابله نبود و تبدیل به کلمه‌ای برای دوستان مؤنث شد، بی‌آن‌که دلالت‌های ضمنی توهین‌آمیز داشته باشد.[۳] در هر دو حالت این کلمه معناهای عاطفی قدرتمندی داشت. وقتی کاربرد کلمه را می‌بینیم متوجه این می‌شویم، کاربردی دال بر روابطی است که زنان را در جامعه‌ی انگلستان پیشامدرن به هم پیوند می‌دهد.

مثال مشخصی از این دلالت ضمنی را در نمایش کراماتی [۴] از حلقه‌ی چستر [Chester Cycle] می‌بینیم که نشان می‌دهد «خاله‌زنکی» کلمه‌ای دال بر پیوندی عمیق بود. نمایش کرامات دست‌ساخته‌ی اعضای اصناف بود که با خلق و تأمین هزینه‌ی این اجراها می‌کوشیدند موقعیت اجتماعی خویش را به عنوان بخشی از ساختار قدرت محلی، ارتقا دهند.[۵] از این رو خود را ملزم به تقویت شکل‌های مألوف رفتار و تمسخر رفتارهای مذموم می‌کردند. آنان منتقد زنان مستقل قدرتمند و به‌ویژه مناسبات آنان با شوهران‌شان بودند، شوهرانی که این زنانِ موردِ اتهام دوستان‌شان را به آنان ترجیح می‌دادند. آن چنان که تامس رایت در تاریخ آداب و عواطف خانگی در انگلستان قرون وسطا (۱۸۶۲)[۶] گزارش می‌دهد، عمدتاً زنان را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کردند که زندگی‌ای مستقل را می‌گذرانند و اکثر اوقات «با خاله‌زنک‌های‌شان در میخانه‌های عمومی جمع می‌شوند، می‌نوشند و خوش می‌گذرانند.» به همین ترتیب در یکی از نمایش کرامات‌های حلقه‌ی چستر که نوح را نشان می‌دهد که از مردم و حیوانات می‌خواهد داخل کشتی شوند، زن نوح نشسته در میخانه همراه با «خاله‌زنک‌هایش» تصویر می‌شود و وقتی شوهرش از او می‌خواهد که با وی همراه شود سرباز می‌زند، حتی آن گاه که آب در حال بالا آمدن است، «مگر آن که او اجازه داشته باشد خاله‌زنک‌هایش را همراه خود بیاورد.»[۷] این‌ها به گزارش رایت کلماتی‌اند که او باید از طرف نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی به زبان می‌آورد.

آری، آقا، کشتی‌ات را در آب انداز

و شر پیش، آن را بران

چون بی هیچ تردیدی

من پا از این شهر بیرون نخواهم گذاشت

در عوض خاله‌زنک‌هایم را در کنار دارم، همه را،

یک قدم هم پیش نخواهم گذاشت

به لطف سنت جان، آنها غرق نمی‌شوند

و من زندگی‌شان را نجات می‌دهم!

به لطف مسیح،‌ آنان بسیار دوستم می‌دارند

[یا] به درون مرکبت راهشان دِه

یا همین حالا به هر جا که می‌خواهی پارو بزن

و زنی تازه برای خود اختیار کن [۸]

در نمایشنامه این صحنه با دعوایی فیزیکی پایان می‌یابد که درآن زن شوهرش را کتک می‌زند.

رایت اشاره می‌کند که «میخانه ملجائی بود برای زنان اقشار میانه و پایین که در آن گرد هم می‌آمدند تا بنوشند و خاله‌زنکی کنند.» وی اضافه می‌کند که: «گردهمایی خاله‌زنک‌ها در میخانه‌ها موضوع بسیاری از آهنگ‌های عامیانه‌ی قرون پانزده و شانزدهم را هم در انگلستان و هم در فرانسه شکل می‌دهد.» [۹] او مثلاً آهنگی را، به احتمال از نیمه‌ی قرن پانزدهم، نام می‌برد که یکی از این گردهمایی‌ها را شرح می‌دهد. اینجا زنان «که اتفاقی همدیگر را دیده‌اند» تصمیم‌ می‌گیرند، برای اینکه توجه کسی را جلب نکنند و از طرف شوهران‌شان شناسایی نشوند، دوبه‌دو به «جایی بروند که بهترین شراب را دارد».[۱۰] وقتی بدانجا می‌رسند به ستایش شراب و شکایت از اوضاع زناشویی می‌پردازند. سپس از خیابان‌های مختلف به خانه می‌روند و «به شوهران‌شان می‌گویند که به کلیسا رفته بوده‌اند.» [۱۱]

مجموعه نوشته‌های نمایشنامه‌های کرامات و نمایشنامه‌های اخلاقی تعلق به دوره‌ی گذاری دارد که در آن زنان هنوز حائز درجه‌ی قابل توجهی از قدرت اجتماعی بوده‌اند، اما موقعیت اجتماعی‌شان درمناطق شهری به شکلی فزاینده درمعرض تهدید بود، چون اصناف (که حامی تولید این نمایشنامه‌ها بودند) شروع به کنار گذاشتن آنان از صفوف خود و تأسیس مرزهایی تازه بین خانه و حوزه‌ی عمومی کردند. بنابراین تعجب‌برانگیز نیست که زنان غالباً در میان آنان مورد سرزنش بودند و فتنه‌انگیز و پرخاش‌جو و آماده‌ی دعوا راه انداختن با شوهران‌شان تصور می‌شدند. بازنماییِ «جنگ سر تنبان» [۱۲] سنخ‌نمای این گرایش بود که در آن زن در نقش سلیطه ظاهر می‌شد ـ شوهرش را شلاق می‌زد، نشسته بر پشتش از او سواری می‌گرفت، این جابه‌جایی نقش‌ها به قصد شرمنده‌کردن مردانی بود که اجازه می‌دادند زنان‌شان دست بالا را داشته باشند. [۱۳]

این بازنمایی‌های هجوآمیز و به‌بیان‌درآمدنِ تمایلات ضدزنانه‌ی روبه‌رشد، برای سیاست اصناف یعنی تقلا برای بدل شدن به فضاهایی انحصاراً مردانه، لازم بود. اما بازنمایی زنان به صورت اشخاصی قدرتمند و جسور هم ماهیت مناسبات جنسیتی آن دوران را نشان می‌داد،‌ چون زنان نه در مناطق روستایی و نه شهری برای گذران زندگی به مردان متکی نبودند؛ آنان فعالیت‌هایی مختص به خود داشتند و بخش عمده‌ی زندگی و کار خود را با زنان دیگر می‌گذراندند. زنان در همه‌ی امور زندگی‌شان با همدیگر همکاری می‌کردند. آنان در جمع دیگر زنان لباس‌هایشان را می‌شستند، خیاطی و زایمان می‌کردند. مردان با سخت‌گیری از اتاق زائو دور نگه داشته می‌شدند. موقعیت حقوقی آنان بازتابنده‌ی این خودآیینی بیش‌تر بود. در ایتالیای قرن چهاردهم آنان هنوز قادر بودند برای متهم کردن مردی به تجاوز و آزارشان، مستقلاً به دادگاه بروند. [۱۴]

تا قرن شانزدهم افول جایگاه اجتماعی زنان آغاز شده بود و هجو راه را برای آن چیزی باز کرده بود که بی‌اغراق می‌توان جنگ برضد زنان، به‌ویژه زنان طبقات پایین، توصیفش کرد. این جنگ شمار فزاینده‌ی حملات به زنان با «غرغرو» و سلیطه نامیدن‌شان و اتهامات جادوگری بازتاب یافته است

با این حال تا قرن شانزدهم افول جایگاه اجتماعی زنان آغاز شده بود و هجو راه را برای آن چیزی باز کرده بود که بی‌اغراق می‌توان جنگ برضد زنان، به‌ویژه زنان طبقات پایین، توصیفش کرد. این جنگ در شمار فزاینده‌ی حملات به زنان با «غرغرو» و سلیطه نامیدن‌شان و اتهامات جادوگری بازتاب یافته است.[۱۵] به همراه این تحول شاهد تغییری در معنای «خاله‌زنک» هستیم که بیش از پیش زنی را ترسیم می‌کند سرگرم یاوه‌گویی.

معنای سنتی کلمه کنار رفت. در سال ۱۶۰۲، هنگامی که سمیوئل رولندز در هنگامِ ملاقات طرب‌انگیز خاله‌زنکان [۱۶] را نوشت که نمایشنامه‌ای هجوآمیز بود در وصف سه زن لندنی که ساعت‌ها در میخانه‌ای وقت صرف صحبت کردن از مردان و ازدواج می‌کنند، این کلمه هنوز در معنای دوستی‌های زنانه به کار می‌رفت و دلالت بر این داشت که «زنان می‌توانستند شبکه‌های اجتماعی و فضای اجتماعی خاص خود را خلق کنند» [۱۷] و در برابر اقتدار مردانه بایستند. اما در ادامه‌ی قرن معنای ضمنی منفی کلمه معنایی غالب شد. همان‌طور که اشاره رفت این دگرگونی در پیوند تنگاتنگ با تقویت اقتدار پدرسالارانه در خانواده و طرد زنان از اصناف و پیشه‌ها بود [۱۸] که در ترکیب با حصارکشی‌ها، منجر به «زنانه‌شدن فقر» [۱۹] شد. با تحکیم خانواده و اقتدار مردانه در دل آن که قدرت دولت را با عطف به زوجات و فرزندان نمایندگی می‌کرد و با از دست رفتن دسترسی به لوازم معاش سابق، هم قدرت زنان و هم دوستی‌های زنانه تضعیف شدند.

بنابراین در حالی که در اواخر قرون وسطا هم‌چنان امکان‌پذیر بود که زن ایستاده در برابر شوهرش مجسم شود و حتی با وی وارد دعوا و درگیری شود، تا پایان قرن شانزدهم برای هر گونه نشان دادن استقلال و هر نقدی که به شوهرش وارد می‌کرد ممکن بود به سختی مجازات شود. تمکین ـ همچنان که ادبیات آن زمان مکرراً تآکید دارد ـ مهم‌ترین وظیفه‌ی زن بود که کلیسا، قانون و افکار عمومی و سرآخر مجازات‌هایی ستمگرانه تحمیلش می‌کرد، مجازات‌هایی که بر ضد «زنان غرغرو» مرسوم شده بود، همچون «افسار غرغرو» [Scold’s bridle] که «برنکس» [branks] نیز نام داشت، اسبابی سادیستی که از فلز و چرم ساخته می‌شد و اگر زن قصد حرف زدن می‌کرد زبانش را می‌برید. این ابزار چارچوبی آهنی بود که سر زن را دربرمی‌گرفت، دهنه‌ای به طول ۵ سانتی‌متر و عرض ۲.۵ سانتی‌متر وارد دهان می‌شد و با فشار روی زبان قرار می‌گرفت؛ دهنه غالباً میخ‌کوب شده بود تا اگر شخص خطاکار زبانش را تکان دهد، موجب درد شود و حرف زدن را ناممکن کند.

تمکین مهم‌ترین وظیفه‌ی زن بود که کلیسا، قانون و افکار عمومی و سرآخر مجازات‌هایی ستمگرانه تحمیلش می‌کرد، مجازات‌هایی که بر ضد «زنان غرغرو» مرسوم شده بود، همچون «افسار غرغرو» که «برنکس» نیز نام داشت، اسبابی سادیستی که از فلز و چرم ساخته می‌شد و اگر زن قصد حرف زدن می‌کرد زبانش را می‌برید.

این ابزار شکنجه که اولین بار در اسکاتلند سال ۱۵۶۷ به ثبت رسیده است، به عنوان مجازاتی برای زنان طبقات پایین طراحی شده بود که «نق‌زن» یا «غرغرو» و یا آشوبگر ــ که غالباً مظنون به جادوگری بودند ــ تلقی می‌شدند. زوج‌هایی که جادوگر، سرکش یا غرغرو شناخته می‌شدند نیز مجبور بودند آن را قفل‌شده به سرشان بپوشند. [۲۰] این ابزار غالباً «افسار خاله‌زنک» نامیده می‌شد، شاهدی بر تغییر معنای لغت. محتمل بود متهم را با چنین چارچوبی که سر و دهان‌شان را قفل می‌کرد، در شهر در میان تحقیر سنگدلانه‌ی جمعیت بگردانند تا همه‌ی زنان مرعوب شوند و به آنان نشان دهند اگر مطیع نمانند چه چیزی در انتظارشان خواهد بود. این ابزار به شکل چشمگیری تا قرن هجدهم در ویرجینیای آمریکا، برای کنترل بردگان به کار می‌رفت.

شکنجه‌ی دیگری که بر زنان جسور/ شورشی اعمال می‌شد «چارپایه‌ی غوص [غرق‌کننده]» [۲۱] بود که آن هم به عنوان مجازاتی برای روسپیان و زنانی استفاده می‌شد که در شورش‌های ضدِ حصارکشی شرکت داشتند. این وسیله گونه‌ای صندلی بود که زن را بدان می‌بستند و بر آن «می‌نشانندش تا زیر آب برکه یا رودخانه برود.» بنا به گفته‌ی د. اِ. آندردَون «پس از ۱۶۵۰ شواهد استعمال آن رو به فزونی می‌رود.» [۲۲]

زنان همچنین، در همانی حالی که کشیشان در مواعظ‌شان در باب زبان آنان داد و قال به راه می‌انداختند، برای «غر زدن» به دادگاه احضار و جریمه می‌شدند. از زوجات به‌ویژه انتظار می‌رفت که ساکت باشند، «شوهران‌شان را بی چون و چرا تمکین کنند» و «احترام آنان را نگه دارند.» بیش از همه به آنان تعلیم می‌دادند تا خانه‌ و شوهر را در مرکز توجه‌شان قرار دهند و پای پنجره و دم در وقت نگذرانند. آنان همچنین از رفت و آمد زیاد با خانواده‌ها و مخصوصاً دوستان مؤنث‌شان، پس از ازدواج، برحذر داشته می‌شدند. سپس در سال ۱۵۴۷ «اعلامیه‌ای انتشار یافت که زنان را از ملاقات و وراجی و صحبت با یکدیگر منع می‌کرد» و به شوهران دستور می‌داد «زنان‌شان را در خانه نگه دارند.» [۲۳] دوستی‌های زنانه یکی از اهداف ساحره‌کشی بود، چنان که در جریان دادگاه‌ها زنانِ متهم تحت شکنجه مجبور می‌شدند همدیگر را محکوم کنند، دوستانْ همدیگر را و دخترانْ مادران‌شان را لو می‌دادند.

در این بستر بود که معنای کلمه‌ی «خاله‌زنکی» از دوستی و محبت بدل به کلمه‌ای برای تحقیر و تمسخر شد. این کلمه حتی هنگامی که با معنای قدیم‌تر به کار می‌رفت، دلالت‌های ضمنی تازه را نشان می‌دهد و به گروه غیررسمی زنانی اشاره داشت که در اواخر قرن شانزدهم رفتار اجتماعاً پسندیده را به وسیله‌ی سرزنش خصوصی یا مناسک عمومی تحمیل می‌کردند که حاکی از این است که (مانند مورد قابله‌ها) همکاری میان زنان در خدمت تقویت نظم اجتماعی قرار می‌گرفت.

خاله زنکی و شکل‌گیری دیدگاه زنانه

خاله‌زنکی امروز اشاره به مکالمه‌ای خودمانی دارد که بیشتر اوقات به آن‌کس که موضوع مکالمه است گزندی می‌رساند و غالباً گفتگویی است که رضایت در آن از بدگویی بی‌مسئولانه از دیگران حاصل می‌شود؛ پخش اطلاعاتی است که قرار نبوده همگان از آن باخبر شوند اما می‌تواند آبروی افراد را ببرد، و  صراحتاً «مکالمه‌ی زنان» است.

زنانند که «خاله‌زنکی» می‌کنند، آنان ظاهراً کار بهتری برای انجام دادن ندارند و دسترسی‌شان به دانش و اطلاعات واقعی اندک است و گرفتار ناتوانی‌ای ساختاری‌اند در شکل دادن به گفتارهای عقلانیِ مبتنی بر واقعیات. از این رو خاله‌زنکی بخش جدایی‌ناپذیر بی‌ارزش‌انگاری شخصیت و کار زنان است، به ویژه کار خانگی که در نظر عامه عرصه‌ی مطلوبی است که در آن این کردار نشو و نما می‌یابد.

مفهوم «خاله‌زنکی» آن‌چنان که دیدیم، در زمینه‌ی تاریخی خاصی ظهور کرد. این «یاوه‌گویی زنانه» از چشم‌انداز دیگر سنن فرهنگی، به واقع به شکلی کاملاً متفاوت ظاهر می‌شود. در بسیاری از نقاط دنیا زنان را بافندگان حافظه می‌دانند ــ کسانی که صداهای گذشته و تاریخ‌های اجتماعات را زنده نگه می‌دارند و آنها را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دهند و با این کار هویتی جمعی و حس همبستگی عمیقی خلق می‌کنند. آنان همچنین کسانی بوده‌اند که دانش و معرفت اکتسابی ــ در مورد درمان‌های پزشکی، مشکلات قلبی و فهم رفتار انسانی و پیش از همه رفتار مردان ــ را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کرده‌اند. برچسب «خاله‌زنکی» بر همه‌ی محصولات این دانش زدن، بخشی از خوارداشت زنان است ــ و در راستای کلیشه‌‌ای است که شیطان‌شناسان ساخته‌اند؛ زن به عنوان فردی مستعد شرارت، حسدورزی به مال و جاه دیگران و گوش سپردن به فرمان شیطان. بدین ترتیب است که زنان مجبور به سکوت شده‌ و تا امروز از خیلی از مکان‌هایی طرد شده‌اند که در آن تصمیمات اتخاذ می‌شود، آنان از امکان تعریف تجربیات خودشان محروم شده و مجبور شده‌اند با زن‌ستیزیِ مردان یا تصویر ایدئال از خود سازگار شوند. اما اکنون ما در حال پس گرفتن دانش خود هستیم. همچنان که زنی اخیراً در نشستی در باب معنای جادوگری اظهار داشت، جادو یعنی: «ما می‌دانیم که می‌دانیم.»

منبع: این مقاله فصلی است از أخرین کتاب سیلویا فدریچی:

(۲۰۱۸) Witches, Witch-Hunting, and Women. Oakland, CA: PM Press

یادداشت‌ها:

[۱] Emily Janakiram, Gossip Girls, in: https://www.versobooks.com/blogs/4290-gossip-girls; ۱۳/۰۵/۲۰۱۹.

[۲] همه‌جا «gossip» به خاله‌زنکی برگردانده شده، جز موردی که نویسنده مستقیماً به شکل و تاریخ کلمه اشاره دارد. گرچه ریشه‌ی تاریخی دقیق این کلمه‌ی فارسی را نمی‌دانیم، اما بار جنسیتی و قابلیت آن برای اشتقاق‌های توصیفی و فعلی، استعمالش در این مورد را توجیه می‌کند. با این حال روشن است «خاله‌زنکی» همه‌ی دلالت‌های ضمنی دیگر « gossip» را در برندارد. دیگر معادل‌های فارسی برای این کلمه شایعه، اراجیف، غیبت، ژاژخایی و سخن‌چینی است. ـ م.

[۳] Oxford English Dictionary: ‘A familiar acquaintance, friend, chum,’ supported by references from 1361 to 1873.

[۴]  Mystery play: نمایش‌های کرامات و معجزات اشکالی رایج در تئاترهای اروپای قرون میانه بودند که زندگی قدیسین و روایات کتاب مقدس را به تصویر می‌کشیدند. ـ م.

[۵]   Nicole R. Rice and Margaret Aziza Pappano, The Civic Cycles:Artisan Drama and Identity in Premodern England (Notre Dame, IN: University of Notre Dame Press, 2015).

[۶] Thomas Wright, A History of Domestic Manners and Sentiments in England during the Middle Ages (London: Chapman and Hall, 1862).

[۷]On the Noah’s play in the Chester Cycle, see Rice and Pappano, The Civic Cycles, ۱۶۵–۸۴.

[۸] Wright, A History of Domestic Manners and Sentiments inEngland during the Middle Ages, ۴۲۰–۲۱.

[۹] Wright, A History, ۴۳۷–۳۸.

[۱۰] “God may send me a stripe or two,” said one, “if my husband should see me here.” “Nay,” said Alice, another, “she that is afraid had better go home; I dread no man”; Wright, 438.

[۱۱]  Wright, 439.

[۱۲] Battle for the breeches: اصطلاحی است برای توصیف نبرد بر سر اشغال نقش‌های جنسیتی و جایگاه فرادست در مناسبات بیناجنسیتی. تنبان اینجا مجاز از نمودهای بیرونیِ تحولاتی است که از آغاز دوران مدرن تا قرن نوزدهم در مناسبات جنسیتی و طبقاتی ایجاد شد. ـ م.

[۱۳] On the attack on the domineering wife, see D.E. Underdown, “The Taming of the Scold: The Enforcement of Patriarchal Authority in Early Modern England,” in Order and Disorder in Early Modern England, eds. Anthony Fletcher and John Stevenson (Cambridge: University of Cambridge Press, 1986), 129.

[۱۴] Samuel K. Cohn, “Donne in piazza e donne in tribunale a Firenze nel rinascimento,” in Studi Sorici ۲۲, no. 3 (July–September 1981): 531–۳۲.

[۱۵] See Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۱۶–۳۶.

[۱۶] Tis merry when gossips meete.

[۱۷] Bernard Capp, When Gossips Meet: Women, Family, and Neighbourhood in Early Modern England (Oxford: Oxford University Press, 2003), 117.

[۱۸] The literature on women’s exclusion from crafts and guilds in England, as well as France, Germany, and Holland, is extensive. For England, see Alice Clark, Working Life of Women in the Seventeenth Century (London: Routledge & Kegan Paul, 1982 [1919]).

[۱۹] Marianne Hester, “Patriarchal Reconstruction and Witch Hunting,” in Witchcraft in Early Modern Europe: Studies in Culture and Belief, eds. Jonathan Barry, Marianne Hester, and Gareth Roberts (Cambridge: Cambridge University Press, 1996), 302.

[۲۰] See, among others, Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳.

[۲۱] Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳–۲۵; see also S.D. Amussen, “Gender, Family and the Social Order, 1560–۱۷۲۵,” in Fletcher and Stevenson, Order and Disorder in Early Modern England, ۲۱۵.

[۲۲] Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳.

[۲۳] Louis B. Wright, Middle-Class Culture in Elizabethan England (Ithaca, NY: Cornell University Press, 1965 [1935])

منبع: سایت نقد