صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
فروردین
۲۲
۱۳۹۸
در فجایع طبیعی از زنان قربانیِ صرف نسازیم
فروردین ۲۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
zanan-seil
image_pdfimage_print

Photo:/medn.me/yef4kr

بخشی از ادبیات رسانه‌ها، زنان را در کنار کودکان و سالمندان و افراد کم‌توان به عنوان قربانیان فجایع طبیعی معرفی می‌کنند. این نگرش به جایگاه فرودست زنان دامن می‌زند.

در هنگام فجایع طبیعی مثل زلزله و سیل زنان در هر سن و سال و با هر سطح از توانایی جسمی، اجتماعی و اقتصادی در کنار کودکان، سالمندان و افراد کم‌توان، به‌عنوان جمعیت آسیب‌پذیر شناخته می‌شوند و نقشی بیش از قربانی نصیب آن‌ها نمی‌شود. وقتی زلزله یا سیل اتفاق می‌افتد، عموماً تصاویر زنانی منتشر می‌شود که در حال ضجه زدن و مویه کردن هستند و یا بر خانمانی ویران‌شده می‌گریند. چنین تصاویری اگرچه ممکن است همدردی عمومی با مصیبت دیدگان را برانگیزد اما به‌طورکلی، آسیب‌پذیری اجتماعی و فرهنگی زنان را بیشتر می‌کند و به تصویر زن توانمند مستقل که در دو قرن اخیر برای شکل گرفتنش تلاش‌های بسیار شده است ضربه می‌زند.

اغلب این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که همه زنان آسیب‌پذیر نیستند و آنچه زنان را در میان گروه‌های آسیب‌پذیر قرار می‌دهد، نقش مادریِ آن‌هاست. بدیهی است که زنانی که باردار هستند به لحاظ جسمی آسیب‌پذیر هستند و نیازمند مراقبت‌های جدی و اختصاصی‌اند؛ یا زنانی که فرزندان کوچک دارند برای مراقبت از کودکانشان با سختی و دشواری مواجه هستند، اما این وضعیت آسیب‌پذیری قابل تعمیم به همه زنان نیست.

تعمیم نقش قربانیِ آسیب‌پذیر به همه زنان، باعث به حاشیه رانده شدن آن‌ها و تقویت انگاره‌های مردسالارانه می‌شود. قربانی پنداری زنان، مانع از شناسایی ظرفیت‌ها و توانایی‌های زنان در پیشگیری و مدیریت بحران در سطح ملی و محلی می‌شود. عدم حضور زنان درصحنه‌های مدیریت و تصمیم‌گیری در مواقع بحران موجب نادیده گرفته شدن نظرات آن‌ها و نیز نیازهای مبتنی بر جنس در نیازسنجی‌ها و ارزیابی خطرات و پیامدها می‌شود و به‌این‌ترتیب زنان خواه‌ناخواه به درجه دوم اهمیت رانده می‌شود.

وقتی زنان به‌طورکلی برچسب آسیب‌پذیر می‌خورند و به حاشیه رانده می‌شوند، آسیب‌پذیری واقعی آن‌ها هم ممکن است به‌درستی شناخته نشود و درمجموع محافظت و حمایت اجتماعی مؤثری دریافت نکنند. مثلاً تجربیات جهانی در فجایع طبیعی نشان می‌دهد که آنچه به زنان در هنگام فجایع طبیعی آسیب می‌زند، افزایش خشونت‌های جسمی و جنسی است. درواقع در هنگام فجایع طبیعی زنان بیش از وضعیت عادی، از فقدان حمایت اجتماعی در مقابل خشونت‌های جسمی و جنسی رنج می‌برند. همچنین نیازهای بهداشتی خاص ، همچون مراقبت‌های بارداری، پیشگیری از بارداری ناخواسته، و مشکلات دوره قاعدگی ازجمله مسائلی هستند که ممکن است کمتر جدی گرفته شوند.

برای آنکه فجایع طبیعی در زمینهٔ نابرابری جنسیتی منجر به تثبیت و تقویت فرودستی زنان نشود، لازم است رویکرد مبتنی بر جنسیت تغییر کند و به سمت برابری جنسیتی میل کند. از طرفی ضروری است زنان در برنامه‌های پیشگیری، تصمیم‌گیری و مدیریت در سطوح ملی و محلی مشارکت کنند و از طرفی لازم است نیازهای مبتنی بر جنس هم برای زنان و هم مردان در نظر گرفته شوند.

در هنگام فجایع طبیعی بنا بر تجربیات جهانی،باید امدادرسانی صرفاً مردانه تعدیل شود و در تیم‌های امداد و نجات،پرسنل زن به‌اندازه پرسنل مرد یا به‌قدر کفایت حضور داشته باشند تا زنان مناطق فاجعه دیده به‌خصوص زنان روستایی بتوانند، به دور از شرم و ملاحظات فرهنگی از خدمات ارائه‌شده استفاده کنند. حضور زنان امدادگر، روانشناس، مددکار، پرستار و پزشک و مهندس و … هم به تسهیل امداد و خدمت‌رسانی به فاجعه دیدگان کمک می‌کند و هم تصویری توانمند از زن در اذهان جامعه‌ محلی و دختران جوان حک می‌کند.

در جوامعی که در انزوای فرهنگی نسبی هستند، لازم است علاوه بر آنکه ارتباط از طریق نیروهای امدادی محلی برقرار شود، نیازسنجی نیز بر اساس نظرات و اظهارات زنان مناطق آسیب‌دیده انجام شود تا نیازهای واقعی زنان و کسانی که تحت مراقبت آن‌ها هستند (کودکان و افراد کم‌توان و ناتوان) شناسایی شود. علاوه بر این، از توانایی‌های زنان محلی در مدیریت منابع و توزیع امکانات استفاده شود و به مشارکت آن‌ها در هنگام بازسازی و ترمیم ویرانی‌ها به‌عنوان یک منبع و فرصت نگریسته شود.

سخن آخر اینکه زنان واقعاً آسیب‌پذیر شامل زنان باردار،زنان با فرزندان کوچک و زنان کم‌توان و نیز زنان تنها را دریابیم، اما از تعمیم نقش قربانیِ صرف به همه زنان بپرهیزیم، تا فجایع طبیعی درزمینهٔ نابرابری‌های اجتماعی به فرودستی بیش‌ازپیش زنان نینجامد.

منبع: میدان

فروردین
۲۱
۱۳۹۸
کودک همسری؛ پسربچه‌ها هم قربانی‌اند
فروردین ۲۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_107107214
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

«کودک همسری» یکی از موضوعات داغ بحث بین فعالان اجتماعی و قانون‌گذاران در ایران است. مسئله‌ای که به گفته فعالان اجتماعی، خشونت علیه کودکان محسوب می‌شود اما از دید قانون‌گذاران، بر اساس فقه و شرع، تعیین شده است.

اما در این میان، به کودکان پسر که آن‌ها هم قربانی «ازدواج کودکان» در ایران هستند، توجه کمتری می‌شود.

همان‌طور که گفته شد «کودک-همسری» تبدیل به یکی از موضوعات مورد بحث فعالان حقوق زنان در ایران نیز شده است. این فعالان با تکیه بر کمبود قوانین حمایت از کودکان در برابر ازدواج در سنین پایین، به توصیف وضعیت دختران قربانی این نوع ازدواج می‌پردازند.

با نگاهی به حداقل سن قانونی ازدواج برای دختران و پسران در ایران، می‌توان دید که قربانیان قوانین ناکافی در حمایت از کودکان در برابر ازدواج زودرس، تنها دختران نبوده و پسران نیز، قربانی آن هستند.


توجه مطلق به دختران در این باره، پسران را تبدیل به قربانیان خاموش آن کرده است؛ پسرانی که بر اساس قوانین رسمی کشور می‌توانند در ۱۵ سالگی ازدواج کنند، اما برای مثال، حق شرکت در انتخابات را تا ۱۸ سالگی ندارند.

«کودک» کیست؟

اما «کودک» در تعاریف و عهدنامه‌های بین‌المللی کیست و حداقل سن قانونی ازدواج در ایران در دهه‌های اخیر چه تغییراتی کرده است؟

ماده شماره یک «پیمان‌نامه حقوق کودک» که در سال ۱۳۶۸ در سازمان ملل متحد به تصویب رسید، کودک را چنین تعریف می‌کند:«این پیمان‌نامه، تمامی افراد زیر ۱۸ سال را به عنوان کودک به رسمیت می‌شناسد. هرچند که سن قانونی در برخی کشورها، پایین‌تر تعیین شده است، اما کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد، نهاد ناظر بر این پیمان‌نامه، از دولت‌ها می‌خواهد تا در صورتی که سن قانونی تعریف شده در کشورهایشان، زیر ۱۸ سال است، آن را به ۱۸ سال افزایش دهند».

و به موجب این پیمان‌نامه، تمام کشورهایی که محتوای آن را به رسمیت بشناسند، ملزم به رعایت حقوق تعریف شده در آن برای افراد زیر ۱۸ سال هستند.

در اسفندماه ۱۳۷۲ و در زمان ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، کشور ایران نیز با تصویب قانونی با عنوان «قانون اجازه الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق کودک»، این پیمان‌نامه را با یک شرط پذیرفت: «هرگاه هر قسمت از محتوای این پیمان‌نامه با قوانین قوانین داخلی و موازین اسلامی در تضاد باشد، جمهوری اسلامی ایران، لزومی به اجرای آن نخواهد داشت». هم‌اکنون، نظارت بر اجرای این پیمان‌نامه در ایران، از وظایف وزارت دادگستری است.

اگرچه سن قانونی در کشور ایران، ۱۸ سال تمام تعریف شده، اما در مواردی مانند ازدواج، این سن برای دختران، ۱۳ سال و برای پسران، ۱۵ سال تعیین شده است و افراد برای ازدواج، کمتر از این سن، نیاز به حکم دادگاه خواهند داشت.

اما حداقل سن ازدواج در ایران دچار چه تغییراتی شده است؟

تغییر و تحولات سن قانونی ازدواج در ایران

در سال ۱۳۱۰، برای نخستین بار به مسائل مربوط به ازدواج در قانون اساسی کشور توجه بیش‌تری شد، اما به سن ازدواج، آن‌طور که باید و شاید توجهی نشد.

در سال ۱۳۱۳، در ماده ۱۰۴۱ قانون اساسی، سن قانونی ازدواج برای دختران، ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال تعیین شد و ازدواج بین سنین ۱۳ تا ۱۵ سال برای دختران و ۱۵ تا ۱۸ سال برای پسران، با مجوز دادگاه صورت می‌گرفت. ازدواج زیر این سنین نیز به طور کلی ممنوع اعلام شد.

در سال ۱۳۵۳، در ماده ۲۳ قانونی به نام «قانون حمایت خانواده»، سن قانونی ازدواج برای دختران به ۱۸ سال و برای پسران به ۲۰ سال افزایش یافت و ازدواج بین ۱۵ تا ۱۸ سال نیز با اجازه والدین و نظر دادگاه صورت می‌گرفت. ماده ۲۳ این قانون، پس از انقلاب اسلامی و در سال ۱۳۵۸، لغو شد و ماده ۱۰۴۱ قانون اساسی دوباره به اجرا درآمد.

در سال ۱۳۷۰، سنین قانونی ازدواج برای دختران به ۹ سال و برای پسران، ۱۵ سال تعیین شد و سپس و در آخرین تغییرات، یعنی در سال ۱۳۷۱، سن ازدواج به ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر یافت و ازدواج پایین‌تر از این سن نیازمند اجازه ولی و دادگاه است.

کودکان پسر هم قربانی‌اند

با توجه به پایین‌تر بودن حداقل سن ازدواج برای دختران و پسران در ایران نسبت به سن قانونی استاندارد یعنی ۱۸ سال، نه تنها دختران، بلکه پسران نیز از مشکلاتی که پس از ازدواج زودرس ایجاد می‌شود، رنج خواهند برد.

در واقع، توجه مطلق به دختران در این باره، پسران را تبدیل به قربانیان خاموش آن کرده است؛ پسرانی که بر اساس قوانین رسمی کشور می‌توانند در ۱۵ سالگی ازدواج کنند، اما برای مثال، حق شرکت در انتخابات را تا ۱۸ سالگی ندارند.

کودک همسری نوعی آسیب اجتماعی است که تحت تأثیر شرایط فرهنگی و عدم حمایت قانونی از کودکان، ایجاد می‌شود.

البته که به صورت کلی، دخترانی که در سن پایین ازدواج می‌کنند، از آسیب بیش‌تری رنج می‌بند، اما این آسیب‌ها تنها گریبان‌گیر دختران نیست و پسران نیز پس از ازدواج در سن پایین، قربانی سنت و قانونی هستند که از ازدواج زودرس حمایت می‌کند.

سه کشور نیجریه، جمهوری آفریقای مرکزی و چاد، به ترتیب، بیش‌ترین آمار ازدواج کودکان را دارا هستند . سربار دانستن کودکان، به خصوص دختران در مسائل اقتصادی خانواده موجب می‌شود تا خانواده‌ها فکر کنند که ازدواج می‌تواند این فشار اقتصادی را کم کند.

در ادامه، نه تنها دختران، قربانی این نوع نگاه می‌شوند، بلکه پسران نیز به اجبار از کودکی خارج شده و مسئولیت تأمین مالی یک خانواده را می‌پذیرند.

مسئله، تنها تحمیل تأمین مالی یک خانواده به کودکان پسر نیست و محروم کردن پسران از فضای کودکی است که «کودک‌آزاری» را اصطلاح مناسب‌تری به جای «کودک-همسری» می‌کند، زیرا بر اساس تعاریف مختلف در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و پزشکی، و هم‌چنین «پیمان‌نامه حقوق کودک»، تحمیل ازدواج به افراد زیر سن ۱۸ سال، زیر پا گذاشتن حقوق کودکان است.

دخترانی که قربانی کودک-همسری هستند، بیش‌تر از پسران مورد توجه فعالان اجتماعی بوده‌اند، زیرا بیش‌تر این دختران، قربانی ازدواج‌های اجباری با مردان بسیار مسن‌تر از خود هستند.

به همین دلیل است که پسران قربانی کودک-همسری را می‌توان قربانیان خاموش‌تر آن به حساب آورد؛ پسرانی که با ازدواج زودرس، از آموزش و کودکی کردن، محروم می‌شوند.

کودکآزاری و نه کودکهمسری

سازمان بین‌المللی و غیر دولتی ضد برده‌داری ، در گزارشی که در سال ۲۰۱۳ درباره ازدواج کودکان منتشر کرد، آن را نوعی برده‌داری شناخته و اعلام کرد که تحقیقات این سازمان نشان می‌دهد که حقوق انسانی بسیاری از کودکان ازدواج کرده، چه در کودکی و چه پس از ورود به بزرگسالی نقض شده است.

به گفته این گزارش، آسیب‌های جسمی و جنسی، انزوا، کودکی نکردن و محرومیت از تحصیل و آموزش، مهم‌ترین عوارض ازدواج برای کودکان هستند.

در این گزارش، هم‌چنین به این نکته مهم نیز توجه شده که دختران تنها قربانیان «ازدواج کودکان»، نبوده و باید به پسرانی که قربانی آن هستند نیز، به همان اندازه توجه کرد.

برای مثال در گزارش دیگری که توسط صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) در سال ۲۰۰۱ انجام شده، ذکر شده که در برابر ۷۰ درصد از دختران، تنها ۴ درصد از پسران ۱۵ تا ۱۹ سال، قربانی ازدواج زودرس در نیجریه هستند.

در هر دو گزارش به این مسئله توجه شده که نبود اطلاعات و تحقیقات کافی در این زمینه موجب می‌شود تا نتوانیم به درستی با آن مقابله کنیم. نکته، آن که فعالان حقوق زنان به دختران قربانی این ازدواج توجه می‌کنند، اما پسران قربانی هم‌چنان دیده نمی‌شوند.

جدیدترین آمار ارائه شده توسط خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بر اساس معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری نشان می‌دهد که تا سال ۱۳۹۵، ۴۳ هزار ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران ثبت شده و ۱۷ درصد از این ازدواج‌ها، زیر سن ۱۸ سال اتفاق افتاده است.

بیش‌ترین ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در استان‌های خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، سیستان و بلوچستان و خوزستان ثبت شده است.

منبع: بی‌بی‌سی

فروردین
۲۰
۱۳۹۸
جلوی بچه‌ها غُرِ بی‌پولی نزنید!
فروردین ۲۰ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57857796
image_pdfimage_print

Photo:/www.isna.i

«این روزا دیگه کسی نمی­تونه ماشین خارجی خوب سوار شه به جز دزدا! این روزا کسی نمی­تونه شغل درست و حسابی برای خودش دست و پا کنه مگه اینکه به یه جا وصل باشه! این روزا …»

ما خیلی وقت است که به تکرار کردن این جملات عادت کرده‌ایم؛ در خانه، میهمانی، مترو، تاکسی، صف نانوایی یا هر جای دیگری که چند هم‌صحبت خوب برای خودمان پیدا کنیم که حرف‌هایمان را تأیید کنند و رسم شکایت‌کردن از دنیا را خوب بلد باشند. غر می‌زنیم و غر می‌زنیم؛ از همه جا. بدون اینکه حواسمان باشد شاید در چند قدمی‌مان کودکی حرف‌هایمان را می‌شنود که رؤیای بزرگ‌شدن و خوشبخت‌شدن در سر می‌پروراند و ما اصلاً برایمان مهم نیست که با این حرف‌ها چقدر فرزندانمان را می‌رنجانیم و چقدر آنها را از آینده‌ای که پیش رویشان است، می‌ترسانیم.

اگر شما پدر و مادری هستید که به غر زدن درباره وضعیت اقتصای عادت دارید، این گزارش می‌تواند شما را از آسیبی که متوجه فرزندانتان است، آگاه کند.

چشم و هم‌چشمی نایک‌پوش‌ها و آدیداس‌پوش‌ها

دکتر مرجان علی‌قارداشی – روانشناس – در این‌باره می‌گوید: «مدتی است به دلیل شرایط اقتصادی که در جامعه حاکم شده است، شاهد ناتوانی مالی برخی از مردم هستیم. شاید اگر تا چند وقت پیش سرپرست خانواده یک ماه حقوق نمی‌گرفت، این موضوع خیلی به چشم نمی‌آمد و شرایط توسط خانواده مدیریت شد اما امروز شرایط متفاوت است و خیلی سخت می‌شود اوضاع اقتصادی خانواده را طوری مدیریت کرد که بچه‌ها متوجه شرایط بحرانی نشوند؛ آن هم بچه‌هایی که این روزها با دوستانشان در چشم و هم‌چشمی گوشی‌های آیفون و کتانی‌های نایک و آدیداس هستند.»

او ادامه می‌دهد: «درست است که ما مثلاً ۱۰ سال پیش مشکلات امروز را نداشتیم و ارزش‌هایمان متفاوت بود اما باید قبول کنیم که بچه‌های امروز خیلی با ما فرق دارند. یادم می‌آید که ما وقتی بعد از تعطیلات نوروز به مدرسه می‌رفتیم، کفش‌های نویمان را خاکی می‌کردیم که کسی متوجه نو بودن آنها نشود اما الان معیار زندگی‌ها پول شده است و بچه‌ها برای برند کفش‌هایشان در مدارس به یکدیگر فخر می‌فروشند. گذشت آن زمانی که یکپارچگی در مدارس وجود داشت و بچه‌ها حق خوردن برخی خوراکی‌ها را در مدارس نداشتند. بچه‌های الان گران‌ترین لوازم را به مدرسه می‌برند و به یکدیگر پز می‌دهند. در واقع کودکی این نسل شباهت چندانی به کودکی ما ندارد. حتی این روزها در مدارس ساعت مشخصی به نام «زنگ اسباب‌بازی» وجود دارد و بچه‌ها لوکس‌ترین اسباب‌بازی‌ها را با خودشان به مدرسه می‌برند.»

این روانشناس اظهار می‌کند: «موضوع بحث ما این نیست. موضوع ما والدینی هستند که از روی ناآگاهی در جمع‌های خانوادگی از مسائل اقتصادی دائم شکایت می‌کنند و متوجه نیستند که این موضوع چقدر بچه‌ها را افسرده می‌کند.»

وقتی هیچ چیز مهم نیست، به جز پول!

علی‌قارداشی معتقد است: «این روزها همه چیز با پول سنجیده می‌شود. مثلاً بچه‌ها دوست دارند در تعطیلات نوروز به خانه کسی بروند که عیدی بیشتری می‌دهد. این ناشی از مادی‌گرایی است که همه به آن گرفتار شده‌اند و بسیار آسیب‌زننده است. متأسفانه جامعه به دو طبقه تقسیم شده و طبقه متوسط، دائم در حال کوچک‌تر شدن است. به طوری که بعضی از بچه‌ها در مدارس غیرانتفاعی با امکانات عجیب و غریب درس می‌خوانند و بعضی بچه‌ها در مدارسی هستند که یک سیستم گرمایشی مناسب هم ندارد. فرزندان ما در جامعه و در جمع‌های خانوادگی شرایط خودشان را با سایر بچه‌ها مقایسه می‌کنند و در عین حال متوجه هستند که چه فشارهای مالی سنگینی به خانواده‌هایشان تحمیل می‌شود. گاهی فشار آنقدر زیاد است که خانواده اصلاً متوجه نیست که کنترل شرایط از دستش خارج شده و نتوانسته مشکل را از فرزند پنهان کند.»

این روانشناس در همین‌باره توضیح می‌دهد: «آدم‌بزرگ‌ها از رشد شناختی و رشد تحلیلی برخوردارند. رشد شناختی یعنی فهمیدن یک موضوع و رشد تحلیلی یعنی توانایی درک و تحلیل همان موضوع و انتخاب راه حل مناسب برای آن. این در حالی است که بچه‌ها از رشد شناختی برخوردارند اما هنوز رشد تحلیلی ندارند. یعنی آنها مفهوم بی‌پولی را می‌فهمند اما توانایی هضم آن را ندارند. والدین باید بدانند که شاید فرزندشان از نظر خودشان خیلی بزرگ شده اما واقعیت این است که او قابلیت تحلیل مشکلات مالی والدینش را ندارد.»

شکایت از بی‌پولی با بچه‌ها چه می‌کند؟

علی‌قارداشی شکایت اقتصادی والدین مقابل کودک را به شدت آسیب‌زننده می‌داند و می‌گوید: «در این شرایط بچه عزت نفس خود را از دست می‌دهد. در دنیای امروز قدرت اقتصادی با میزان نفوذ در جامعه رابطه مستقیم دارد و کودک در این شرایط احساس می‌کند که دارای یک خانواده ضعیف است که به آن احترام گذاشته نمی‌شود و در نهایت احساس حقارت می‌کند. از طرف دیگر کودک احساس ناتوانی خواهد داشت چون می‌بیند که تلاش‌های والدینش عایدی چندانی ندارد و فکر می‌کند که دلیلی ندارد برای ساختن آینده‌اش تلاش کند.»

هر پولداری دزد است؟

او همچنین اضافه می‌کند: «یکی دیگر از پیامدهای این موضوع ایجاد احساس خشم در کودک است. بچه‌ای که از لحاظ مالی تحقیر می‌شود، پرخاشگر خواهد بود. او اول اسباب‌بازی دوستانش را خراب می‌کند و بعد دزدی‌های کوچک از او سر می‌زند. بزرگ‌تر که شود به خودش اجازه می‌دهد روی یک ماشین مدل بالا خط بیندازد. چون ما آدم بزرگ‌ها مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر آدم پولداری یا دزد است یا از رابطه‌های خاصی بهره می‌برد. چون مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر چقدر هم تلاش کنی اگر رابطه نداشته باشی به هیچ جا نمی‌رسی! او هم همیشه هر آدم ثروتمندی را دزد و رانت‌خوار می‌بیند. در این شرایط فرزند ما ممکن است حس کند که لیاقت زندگی خوب را ندارد.»

برای آسایش فرزندتان از خودگذشتگی کرده‌اید؟

این روان‌درمانگر می‌گوید: «یک اخلاق بدی که والدین ایرانی دارند، ایجاد احساس عذاب وجدان در فرزندشان است. مثلاً وقتی فرزندشان درخواستی دارد، خیلی غیرمنطقی در جواب با آه و ناله می‌گویند که من برای آسایش تو همیشه از خودم گذشته‌ام و از خواسته‌های شخصی‌ام صرف نظر کرده‌ام. یعنی والدین می‌خواهند به بچه بفهمانند که خودشان را قربانی کرده‌اند برای اینکه او زندگی خوبی داشته باشد؛ رویکرد بسیار غلطی که باعث می‌شود بچه هیچ وقت خواسته‌هایش را با خانواده در میان نگذارد. اگر والدینی هستید که همیشه در خانه از شرایط بد اقتصادی صحبت می‌کنید و فرزندتان را هم در این بحث‌ها دخالت می‌دهید، باید بدانید که فرزندتان را در شرایط سختی قرار داده‌اید.»

او ادامه می‌دهد: «صحبت کردن بیش از اندازه درباره مسائل اقتصادی آن هم مقابل کودکان آنها را منزوی می‌کند و به ناکامی می‌کشاند. این ناکامی ممکن است خودش را با افت تحصیلی نشان دهد. چون بچه با خودش می‌گوید من که پیشرفت نمی‌کنم. عده‌ای دیگر از بچه‌ها نیز به دروغگویی روی می‌آورند فقط برای اینکه خودشان را به دوستانشان ثابت کنند. مراجعه‌کننده‌ای داشتم که بچه‌ای حقوق یک ماه پدرش را دزدیده بود تا کل بچه‌های کلاس را ساندویچ مهمان کند و به این ترتیب ثابت کند خانواه خیلی پولداری دارد. بچه‌ها در این شرایط به چیزی که نیستند، تظاهر می‌کنند و گاهی از نشان دادن والدینشان به دوستانشان خجالت می‌کشند چون مثلاً ماشینشان پراید است.»

میزان درآمد شما به فرزندتان ربطی ندارد

او در پاسخ به این پرسش که نقش خانواده و مدرسه در آموزش‌های اقتصادی به کودکان چیست؟ توضیح می‌دهد: «مدارس و خانواده نقش مهمی درباره آموزش این موارد به بچه‌ها دارند. باید گروه‌هایی در مدارس از دانش‌آموزان تشکیل شود که هدفشان انجام کار خوب و کمک به دیگران باشد. معلم‌ها باید در مدرسه راجع به ارزش‌های انسانی برای بچه‌ها صحبت کنند و به آنها بگویند که ثروت معنایش فقط حساب بانکی پر نیست بلکه والدین خوب، سلامتی، دانش و … هم ثروت محسوب می‌شوند. این آموزش‌ها در سنین کودکی بسیار تاثیرگذارتر است. مدارس باید روی یکدستی بچه‌ها تاکید داشته باشند. من از یک سیستم کمونیستی حرف نمی‌زنم اما معتقدم آنها باید هنر خوب زندگی کردن را به بچه‌ها یاد بدهند، نه هنر پول خرج کردن را! باید به بچه‌ها یاد بدهند که خوشبختی در گرو کارهای کوچک است. از طرفی والدین حق ندارند از میزان درآمدشان یا حتی پس‌اندازشان با بچه‌ها حرف بزنند. اگر هم فرزندشان سوال مستقیمی در این باره پرسید کافی است در جواب فقط بگویند که از پس مخارج زندگی برمی‌آیند و جای نگرانی نیست. بهتر است از سن پایین به بچه‌هایشان ماهیانه بدهند و مدیریت هزینه را به او یاد بدهند و حتی وقتی بچه پس‌اندازی برای خود جمع کرده به او جایزه بدهند. بچه‌ها باید انضباط مالی را یاد بگیرند نه اینکه دائم به آنها احساس خشم یا عذاب وجدان منتقل شود.»

منبع: ایسنا

فروردین
۱۳
۱۳۹۸
روز جهانی اوتیسم؛ آبی رنگ آرامش
فروردین ۱۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
18384895_403
image_pdfimage_print
Photo: www.dw.com
مهم‌ترین هدف سازمان ملل از نام‌گذاری روز اوتیسم، درک مشکلات اوتیست‌ها و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم‌پیوندی آنهاست. اوتیست‌ها دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند.

در سال ۲۰۱۶ زندگی یک نوجوان ۱۶ ساله کالیفرنیایی با فناوری جدید اپل متحول شد. دیلن اوتیسم داشت و قادر نبود ارتباط کلامی برقرار کند. با نرم افزاری که روی تبلت‌‌اش نصب شد،  نوشته‌هاوجملات او به صدا تبدیل ‌شدند. گامی تعیین‌کننده برای آن که دیلن بتواند افکارش را بیان کند.

تقریبا ۴۰درصد از مبتلایان اوتیسم هیچ‌گاه حرف زدن را یاد نمی‌گیرند.

دیلن پس از این تجربه گفت مردم تنها اوتیسم مرا می‌دیدند، حالا می‌توانند بدانند در ذهن من چه می‌گذرد: «من دنیا را به نحو خاصی درک می‌کنم. قادرم باد را ببینم و صدای گل‌ها را بشنوم.»

………..……..

اوتیسم اختلال پیچیده و چند وجهی رشد و شکل‌گیری سیستم عصبی‌ است. اختلالی که پردازش اطلاعات و ادراک را مختل می‌کند و بر شکل‌گیری تعامل اجتماعی، ارتباط‌‌گیری و رفتار‌های انسانی اثر می‌گذارد. علایم اوتیسم که تا پیش از سه‌سالگی آشکار می‌شوند در سه عرصه قابل مشاهده‌اند: مناسبات اجتماعی با اطرافیان، شکل ارتباط‌ گیری و تکرار رفتارهای کلیشه‌ای و ماشینی.

فقدان ارتباط چشمی با مخاطب، تکان دادن مکرر دست‌ها، بی‌قراری و اضطراب، ترس از صداها یا اشیاء، تاخیر در گفتار یا تکان دادن بدن در زمان نشستن و ایستادن از نشانه‌های عمومی اوتیسم هستند. اوتیسم از نظر چگونگی یا درجه‌ ابتلاء، شدت و ضعف و طیف دارد.

آمار دقیقی از تعداد افراد دارای اختلالات اوتیسم با تفکیک پراکندگی در تک‌تک کشورهای جهان موجود نیست. تحقیقات کشورهای اروپایی، کانادا و آمریکا نشان می‌دهد که در هر ۱۰۰۰ تولد، شش الی هفت مورد طیف اوتیسم وجود دارد. 

افراد اوتیستیک دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند. جهان ‌آنها با دیگران فرق دارد. آنها حالتی از بی قراری دارند و به محیط اطراف بی‌توجهند. حواس پنجگانه اوتیست‌ها بسیار حساس‌تر از سایرین است. مثلا صدای ضعیف جارو یا هم‌زن برقی که برای دیگران یک صدای پس زمینه است، می‌تواند برای یک اوتیست ده برابر قوی‌تر از صدای فردی باشد که دارد با او گفت‌وگو می‌کند.

اوتیسم بیماری نیست درمان یا دارو ندارد اما توانبخشی و آموزش می‌تواند کمک بزرگی برای زندگی مستقل افراد اوتیستیک باشند.

……………….

از سال ۲۰۰۸ سازمان ملل دوم آوریل را روز جهانی آگاه سازی درباره اوتیسم نامیده است. در این سال، مجمع عمومی سازمان با تصویب یک قطعنامه، از جامعه جهانی خواست برای افزایش آگاهی مردم درباره اوتیسم تلاش کنندمهم‌ترین هدف این نام‌گذاری، آشنایی با مشکلات افراد دارای اوتیسم و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم پیوندی آنها با جامعه است.

سازمان ملل همه ساله برای این روز شعاری هم تعیین می‌کند. شعار سال ۲۰۱۹ ” فناوری نوین و مشارکت فعال” است. شعار سال ۲۰۱۸ “توانمندسازی زنان و دختران اوتیستیک” بود و شعار ۲۰۱۷ “به سوی استقلال و سرنوشت“.

 رنگ آبی نیز در این میان، به عنوان نماد جهانی اختلال اوتیسم معرفی شده است. شهرهای بزرگ دنیا برای جلب توجه افکار عمومی در روز جهانی اوتیسم، ساختمان شاخصی را با این رنگ، نورپردازی می‌کنند. در سال جاری، برج میلاد نیز به این پویش پیوسته است. روابط عمومی این برج اعلام کرد که به منظور معرفی اوتیسم و افزایش شناخت شهروندان، این بنا شامگاه ۱۳ فروردین به رنگ آبی در خواهد آمد.

اوتیسم تا چند دهه قبل اختلالی ناشناخته بود و به بیش فعالی، وسواس، ناآرامی، عصبیت یا در خود بودن کودک تعبیر می‌شد.

مهدی علیزاده عضو “شورای علمی انجمن اوتیسم” در ایران می‌گوید خانواده‌هایی که عضو اوتیستیک دارند، زیر بار چند نوع فشار هستند: «بار حاصل از آگاهی ناشی از واقعیت این اختلال، بار اجتماعی ناشی از عدم آگاهی جامعه، هزینه‌های هنگفت رسیدگی و مراقبت و در نهایت تحت تاثیر قرار گرفتن اشتغال سرپرست‌ خانواده‌ها.»

……………..

مینو* مادری است که فرزندی ۲۵ ساله و اوتیستیک دارد. همسرش پزشک متخصص است و خودش فارغ التحصیل رشته پرستاری. هومن دومین فرزند خانواده است و آنها وقتی به اوتیسم پسرشان پی بردند که دو سال و نیمه شده بود: «بچه من همه چیز را می‌فهمید اما حرف نمی‌زد. این را به حساب پسر بودن و دو زبانه بودن می‌گذاشتیم و تصمیم گرفته بودیم که فقط با یک زبان با او حرف بزنیم. ما چند مادر بودیم که گروهی پنج نفره برای بازی بچه‌ها تشکیل داده بودیم. او از همه شادتر و شاداب‌تر بود اما می‌دیدم نمی‌تواند درست با دیگران بازی ‌کند. یک سری کلمات را پیوسته تکرار می‌کرد و دست‌هایش را هم تکان می‌داد. کارهایی مثل خاموش و روشن کردن پریز برق را مدام انجام می‌داد. در ماشین که بودیم باید از یک مسیر رد می‌شدیم چون او می‌خواست یک جای خاصی را ببیند وگرنه ناآرام می‌شد.»

در آخرین طبقه‌بندی بین‌المللی سازمان جهانی بهداشت، بین «اوتیسم دوران آغازین کودکی»، «سندرم آسپرگر» و «اوتیسم غیرمعمول» تفاوت گذاشته می‌شود. تشخیص تفاوت‌ها اما مشکل است زیرا در همه اوتیست‌ها می‌توان نمودهایی خفیف از علایم هر یک از این سه تقسیم‌بندی را دید. به همین دلیل امروز بیشتر از عنوان عام «اختلال‌های طیف اوتیسم» برای مبتلایان استفاده می‌شود.

هومن “اوتیسم دوران آغازین کودکی” داشت. رئیس”مرکز تشخیص اوتیسم” در شهر بن ‌‌آلمان، به مینو توصیه کرد خودش را درگیر تراپی نکند، صبر داشته باشد و از رشد فرزندش همان‌گونه که هست لذت ببرد: «وقتی ما فهمیدیم موضوع اوتیسم اینقدر روشن نبود. خودم با وجودی که در عرصه پزشکی کار می‌کنم دیر پی بردم. اولین قدمم این بود که هومن به یک مهد کودک خلوت برود تا بیشتر حرکت کند. دور و برش شلوغ نباشد و وقتی خسته می‌شود بتواند خودش را کنار بکشد. تعامل با او را با ورزش شروع کردم.»

اوتیست‌ها باید برنامه و ریتم معین داشته باشند. هر امری خارج از ریتم و روتین معمول آنها را ناآرام و مضطرب می‌کند. آنها به سر و صدا حساس هستند و ذهن‌شان نمی‌تواند بسیاری از کدهای بیرونی را فیلتر کند. شرایط یادگیری و مدرسه رفتن آنها نیز به نوع اوتیسم و عمق آن بستگی دارد.

مینو می‌گوید: «مدرسه خاصی برای اوتیست‌ها وجود ندارد. پسر من می‌توانست مدرسه عادی برود اما ما تصمیم گرفتیم به کلاس خلوت‌تری برود. بهترین مدرسه برای این‌ بچه‌ها، مدارسی هستند که بیشتر روی تکلم، موسیقی و حرکت بچه‌ها تمرکز می‌کنند. در کلاس‌ها حداکثر ۱۴ بچه هست و معلم می‌تواند به اینها بیشتر برسد. شانس من این بود که روز اول معلمش یک کلمه فارسی به او گفت که خیلی اعتماد هومن را جلب کرد. معلمش طبل می‌زند و متوجه شد که او چقدر به موسیقی توجه و علاقه دارد. دید که حافظه خوبی دارد و شعرها را خوب به خاطر می‌سپارد. وقتی هم از مدرسه بر می‌گشت در خانه با او کار می‌کردم. این بچه‌ها باید ریتم  و برنامه مشخص داشته باشند. ورزش و شنا کار هر روزه ما بود.»

……………

اوتیست‌ها در ارزیابی علایم و نشانه‌های مناسبات اجتماعی و عاطفی و انتقال چنین علایمی به اطرافیان مشکل دارند. آن‌ها به احساسات دیگران به ندرت واکنش مناسبی نشان می‌دهند و در موقعیت‌های اجتماعی نیز به سختی سازگاری رفتاری دارند. آنها مستعد بازی‌های اجتماعی و رعایت قواعد این بازی هم نیستند. به زبان ساده‌، اوتیست‌ها توان “همرنگ جماعت شدن” را ندارند. برقرار کردن ارتباط و مهارت استفاده از زبان پنهان در مناسبات (تعارف، تمجید، استعاره) نیز برای آنها دشوار است.

Symbolbild Autismus (picture-alliance/M. Scholz)

مینو تعریف می‌کند که پسرش چیزی به نام دروغ نمی‌شناسد و تعجب می‌کند که کسی دروغ بگوید. هومن شوخی‌ها را جدی می‌گیرد. اگر آدم چاق را ببیند به او می‌گوید تو چرا این قدر چاق هستی. همان چیزی را که فکر می‌کند بدون بزک و تعارف بیان می‌کند: «در عین حال پدر و مادرها باید توجه کنند که این بچه‌ها هیچ پوشش دفاع و مراقبت از خود ندارند و از آنها در مدرسه‌ها از نظر مالی یا از نظر جنسی سوءاستفاده می‌کنند. آنها تنها از تجربیات یاد می‌گیرند که مراقبت کردن یعنی چه. باید به آنها آموزش داد که رفتارشان را تنظیم کنند و توان دفاع از خود را داشته باشند. بچه‌های هم سن همیشه در مدرسه یک نفر را پیدا می‌کنند که عقده های خانه و جامعه و جاهای دیگر را سر او خالی ‌کنند. مثلا دور بچه‌ای که مشکل دارد را می‌گیرند و می‌گویند شلوارت را بکش پایین. این هم فکر می‌کند باید این کار را بکند، یا مجبورش می‌کنند که برگ  بخورد. این اتفاق‌ها وقتی پیش می‌آید که معلم‌ها در کنار بچه‌ها نباشند. پدر و مادرها باید با بچه حرف بزنند که او مسائل را تعریف کند. من خودم رئیس انجمن خانه و مدرسه بودم و از ریزه کاری‌ها اطلاع داشتم چون کار می‌کردم هومن یکی دو ساعت پس از تمام شدن کلاس‌ها هم در مدرسه می‌ماند و من مرتب مشکلات را سوال می‌کردم و مراقب بودم.»

اوتیست‌ها در ارتباط با پردازش محرکه‌های حسی و محیط اطراف‌ مشکل دارند. محیطی که همه هم‌زمان و بلند گفتگو ‌کنند،  جشنی با ترنم موسیقی و نورهای مختلف، یا غذاهایی با رنگ‌ها و مزه‌های متنوع، آنها را در شرایط موسوم به “سیلاب محرکه‌ها” قرار می‌دهد. محرکه‌های صوتی، تصویری، بویایی، چشایی و لمسی هم‌زمان  (Sensory Overload)آنها را شدیدا آزار می‌دهد و تحریک می‌کند.

غالب آنها ویژگی‌هایی مانند ابتکار، خلاقیت یا خودانگیختگی (تصمیم ناگهانی برای انجام کاری) ندارند و تصمیم‌گیری نیز برایشان مشکل است.

مینو می‌گوید: «همانطور که انسان‌ها‌ صورت‌های مختلف و رفتارهای متفاوت دارند، همه اوتیست‌ها را نمی‌توان مشابه دانست. مربیان مهد کودک همیشه به من می‌گفتند هومن بهتر از دیگران می‌دانست حال ما چگونه است. توجه زیادی به اطراف داشت. چیزهایی را می‌دید که من نمی‌دیدم. یک بار خیلی کوچک بود و من داشتم رانندگی می‌کردم، چند بار گفت بالون بالون. من نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. کمی بعد ‌دیدم یک بالون در دوردست آسمان هست. از صدا خیلی وحشت می‌کرد و به بعضی صداها حساسیت داشت. صداهای غیرمنتظره آنها را اذیت می‌کند و باید آماده‌شان کرد. ما زیاد سفر می‌کنیم اما او از فرودگاه به خاطر بلندگویی که مدام برنامه‌های پرواز را اعلام می‌کند می‌ترسید و حاضر نبود سوار هواپیما شود. برایش واکمن خریدیم تا صداها را نشنود. از زنگ تلفن خیلی اذیت می‌شد. وقتی می‌رسید خانه تلفن را از پریز بیرون می‌کشید چون از زنگ تلفن بدش می‌آمد. حتی در خانه‌های مردم هم همین کار را می‌کرد. راه حل‌اش این بود که بهش توضیح بدهیم تلفن یک دستگاه است و هیچ ترسی ندارد. من به تدریج این مسائل را فهمیدم و به همان نسبت هم به تدریج راه حل پیدا می‌کردم. الان پیانو می‌زند و خودش هم موسیقی گوش می‌دهد. موزیک بلند هم گوش می‌کند اما بعضی صداها و تن‌ها را دوست ندارد می‌گوید اذیتش می‌کند سردرد می‌گیرد. وقتی باران می‌آید پنجره‌ها را می‌بندد آشغال‌‌ در خانه باشد می‌برد بیرون. این بچه‌ها وسواس‌های خاص خودشان را دارند و نباید زیاد تحت فشار قرار گیرند. البته داشتن برنامه هم که بخشی از آموزش آنهاست، خودش موجب وسواس‌ و اضطراب‌شان می‌شود که مبادا یک نکته یا یک مرحله از برنامه را انجام نداده باشند.»

هومن دوران بلوغ را با دشواری سپری کرد و پس از تمام کردن دبیرستان‌، هدف‌های بلندپروازانه‌ای داشت. یک زمانی می‌خواست رئیس جمهور شود. به پدر پزشک و برادر مهندس‌اش نگاه می‌کرد و خودش را تحت فشار می‌گذاشت که حتما متخصص شود. مادرش می‌گوید درس‌های تخصصی برای او استرس بالایی داشت و ما می‌خواستیم او آرام و خوشحال و سالم باشد: «ما فاکتور یادگیری را از او نگرفتیم. در کنار یک دوره ۲۷ ماهه، الان وارد بازار کار شده است. هم‌چنان به طور منظم ورزش می‌کند و زبان انگلیسی می‌خواند. خیلی کند کارهایش را انجام می‌دهد و باید پیوسته او را به جلو کشاند و مسئولیتی به او داد تا به صورت طولانی سرگرم یک کار کوچک نشود. تنها یک دوست دارد که از دوران مهد کودک با هم هستند. من گروه‌های ورزشی مختلفی تشکیل داده‌ام که در آنها هم هست و همه دوستش دارند. در گروه شنا نیز عضو هست و البته با تکرار سوال‌هایش اعصاب خیلی‌ها را خرد می‌کند.»

هومن الان ۲۵ ساله است. مینو امید دارد که او تا ۳۰ سالگی به جایی برسد که بتواند با یکی دو نفر دیگر به صورت مستقل زندگی کند و روی پاهای خودش بایستد. حرف آخر او این است که پدرها و مادرها باید واقعیت را بپذیرند و عشق و آرامش و حمایت به این بچه‌ها بدهند: «آنها بسیار حساس‌اند و فقدان محبت و آرامش را به سرعت می‌فهمند و واکنش نشان می‌دهند. هر چقدر آگاهی خانواده و جامعه بالاتر برود، پذیرش واقعیت و برخورد منطقی با آن بیشتر می‌شود.»

—————————-

*  اسامی راوی و فرزندش برای حفظ حریم شخصی تغییر کرده‌اند.

منبع: دویچه وله

فروردین
۹
۱۳۹۸
سرود ظرف‌های مِسین در سیاه‌کاری مطبخ
فروردین ۹ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image _9
image_pdfimage_print

Photo: theartsofslowcinema.com

می‌خواستم با چند زن درباره‌ی کار خانه‌داری و استمرار کسالت‌آور آن گفتگو کنم، و یادداشتی بنویسم. یادم آمد پیش از آن دوباره فیلم معروف ژان دیلمان، شماره‌ی ۲۳ که‌دو کومرس، ۱۰۸۹ بروکسل را ببینم، که نزدیک به نیم قرن پیش ساخته شده، اما هنوز شاید گویاترین تصویر از یک‌نواختی و ملال کار خانگی است.

ژان دیلمان، ساخته‌ی شانتال اکرمن، فیلم‌ساز بلژیکی، روایت زندگی زنی است که ساعات عمرش را وقف کار خانه کرده است. ژان دیلمان، دقایق طولانی سیب زمینی پوست می‌کند. رختخواب‌ها را مرتب می‌کند. مشغول کارهایی‌ست که برای همه عادی به نظر می‌رسد. دوربین با حوصله او را می‌پاید که کفش‌ها را تمیز می‌کند، و برای امرار معاش خود و فرزندش، تن می‌فروشد. او دقایقی ملالت‌بار را سپری می‌کند برای کار خانگی. اگر تماشای کارهای روزمر‌ه‌ی ژان دیلمان تا این حد ملالت‌بار است آیا دلیلی جز این دارد که کار خانگی در واقعیت ملال‌آور است؟ کاری که او و زنانی چون او ساعت‌های فراوان را صرف آن می‌کنند حتی برای تماشا کردن تحمل بسیار می‌خواهد.

شانتال آکرمن فیلمساز رادیکال بلژیکی که مادرش از بازماندگان آشوویتس بود، دوربین را بی‌هیچ قضاوتی ثابت نگاه داشته تا لحظه لحظه زندگی ژان دیلمان را که نماد اغلب زنان است، ثبت کند. شانتال اکرمن یهودی‌ست، زن است و همجنس‌گراست، یعنی تمام برچسب‌های اقلیت بودن را در خود جمع کرده است. در اقلیت بودن، آکرمن را به این باور رسانده بود که داستان زندگی هر زن می‌تواند زبان سینمایی یکه‌ای داشته باشد. او به دام دوراهی فمینیست بودن یا نبودن نیفتاد. از دید او این که منتقدان، فیلم ژان دیلمان را «فمینیستی» تعبیر می‌کردند ممکن بود باعث این سوءتفاهم شود که جز فمینیسیم راهی برای بیان زنانه وجود ندارد.

آزادی: این مفهومی بود که آکرمن نه فقط در فیلم ژان دیلمان بلکه در تمامی فیلم‌های دیگرش سودای پرداختن به آن را داشت. آشپزخانه یکی از اصلی‌ترین مکان‌ها در فیلم است. آن‌جاست که ژان دیلمان در مرز دقتی زنانه و اطاعت محض از کار خانگی، قدم می‌زند. آشپزخانه کنج دلخواه بسیاری از زنان است. عمده‌ی وقت آنها در آشپزخانه می‌گذرد و جایی‌ست که برای تأمین غذای خانواده باید ساعت‌های متمادی را طی کنند. در عین حال همان‌طور که فیلم آکرمن نشان می‌دهد، محلی صمیمی است برای ارتباط برقرار کردن و مکالمه. اما کار خانگی فقط در آشپزخانه اتفاق نمی‌افتد. تمام اتاق‌ها و گوشه‌ها و بالا و پایین هرخانه نشان از قدم‌های مکرر زنی دارد که تن را می‌فرساید تا مطابق سنتی کهن‌سال، زن خانه باشد.

به نظرم فیلم شانتال آکرمن، فیلمی‌ست برای تمام فصول. هنوز اغلب زنان کار خانگی را وظیفه‌ی تاریخی خود می‌دانند. چند زنی که در گفتگو با من از وظایف خانه‌داری و بار روحی و جسمی مضاعفی که بر دوششان می‌گذارد گفته‌اند مصداق نقد آکرمن هستند.

*

مینو مهندسِ تمام‌وقتِ شرکتی در کانادا بود، پیش از آن که تصمیم بگیرد برای مراقبت بیشتر از فرزندِ مبتلا به اوتیسم‌اش در خانه بماند. کارهای خانه برای او اصلاً جذاب نیستند و او هرگز فکر نمی‌کرده روزی در خانه بماند. می‌گوید زن خانه‌دار بودن هیچ بد نیست و سبک زندگی انتخابی بسیاری از زنان است اما سبک زندگی من نیست. من آدمی اهل حضور در اجتماع‌ام که به دلیل جبر زندگی ناچار شده‌ام در خانه بمانم و بچه‌ام را هر روز به تراپی ببرم. هزینه‌ی درمان بچه‌ام بسیار بیش از چیزی است که دولت به من می‌پردازد و تا به‌حال تلاش‌هایم برای یافتن کاری پاره‌وقت، طوری که هم کار کنم و هم فرصت رسیدگی به بچه را داشته باشم، به نتیجه‌ای نرسیده. این که چرا بین من و همسرم، من انتخاب کردم در خانه بمانم به حقوق بالاتر همسرم برمی‌گردد. در کانادا درآمد زنان در شرایط کاری مساوی با مردان همیشه از آنان کمتر است. مینو می‌گوید رؤیای دموکراسی و برابری در خانواده هنوز حتی در مدرن‌ترین کشورهای دنیا محقق نشده است.

*

بهناز وکیل است و کارهای خانه و بیرون را همزمان به عهده دارد. می‌گوید همسرم می‌خواهد کمک کند ولی بلد نیست. به نظرِ بهناز، تربیت غلط از زمان کودکی مانع می‌شود فرزندانِ پسرِ خانواده‌ها خود را در کارهای خانگی شریک و سهیم بدانند. در این شرایط حتی اگر مردی بخواهد در کار خانگی مشارکت کند عملاً انرژی زیادی از زن می‌برد تا راه و رسم کار خانه را به او بیاموزد. بهناز می‌گوید تا بخواهم به او یاد بدهم چطور غذایی ساده بپزد خودم بارها غدا را پخته‌ام. بهرحال واضح است که حتی اگر او بخواهد کمک کند، بار اصلی مسئولیت بر دوش من است. منم که صبح‌ها صدایش می‌کنم که چای حاضر است و شب‌ها که هر دو از کار برگشته‌ایم منم که شامی تدارک می‌بینم و چای را دم می‌کنم.

*

سیمین به همراه همسر و دخترش در خانه‌ای بزرگ زندگی می‌کنند. بار تمامی کارهای خانه به دوش اوست. اوایل ازدواج، همسرش که با کارِ بیرون از خانه‌ی او موافق نبوده، مجابش می‌کند در خانه بماند با این استدلال که به پول او نیازی نیست. سیمین می‌گوید به خاطر عشق قبول کردم و سرکار نرفتم. حالا حس می‌کنم با او هم نمی‌توانم رابطه‌ای معمولی داشته باشم. حس بی‌فایدگی و قربانی‌شدن دارم و حس می‌کنم تمام عمرم را وقف او و دخترم کرده‌ام. حسی که آزارنده و دائمی است. حالا اگر بخواهم تغییری هم بدهم نمی‌توانم. نه خودم آمادگی تغییر دارم و نه همسرم تغییرِ مرا تحمل خواهد کرد. این چیزی است که خودم قبول و انتخاب کردم.

مهرنوش، پنجاه و هفت ساله، معتقد است به بهترین شکلی که می‌توانسته در تربیت فرزندانش موفق عمل کرده است. اما چیزی که آزارش می‌دهد حس خود را فراموش کردن است. می‌گوید اگر به روزهای قبل بازگردم قدر خودم را بیشتر می‌دانم و از خودم آن همه کار نمی‌کشم. وقتم را صرف کارهایی می‌کنم که به پیشرفت اجتماعی‌ام کمک کند.

*

مژده، که در دوره‌ی دکترای جامعه‌شناسی تحصیل کرده، می‌گوید نوع تربیت دختر و پسر خیلی مهم است. ما باید بچه‌ها را عاری از کلیشه‌های جنسیتی بزرگ کنیم. او مدتی را خانه‌داری کرده و در معرض افسردگی است. حس خفگی و خستگی مدام دارد و معتقد است کار خانگی از اساس کاری‌ست بی‌مزد. می‌خواهد به کارش باز گردد. دوست دارد رساله‌ی دکتری‌اش را تمام کند. برود در کافه‌ای بنشیند و دور از همه چیز، ساعاتی را برای خودش باشد. آرزویی که برای مردان، دور از دسترس نیست.

*

و روایت ترانه از مسئولیت‌های خانه: باید چهارده پانزده سال برگردم به عقب. شاید هم بیشتر. مادرم معلم بود و دو شیفت کار می‌کرد، و من از مدت‌ها پیش از ازدواج بخشی از کارهای خانه به عهده‌ام بود. من با همکلاسی و دوستم ازدواج کردم. سه ماه بعد برای فرصت مطالعاتی و تحصیل فوق دکترا به کانادا آمدیم. تا هشت سال بعد از ازدواج و تا قبل از بچه دارشدن، هردو ساعت‌های مشابهی بیرون کار می‌کردیم و وقتی به خانه می‌آمدیم کار خانه به عهده‌ی من بود. دفعات زیادی سر این موضوع جاروجنجال و دعوا کردیم اما هیچ وقت هیچ کمکی نداشتم. بچه‌دار که شدم به انتخاب خودم کار را کنار گذاشتم و نزدیک به هفت سال (تا وقتی بچه‌ها شش ساله و سه ساله شدند) تمام وقت خانه‌دار بودم. در طول این مدت اعتراض زیادی نداشتم چون همسرم تمام‌وقت کار می‌کرد و من کار خانه و بچه‌ها را به عهده داشتم.

از سال قبل مجدد مشغول کار شدم ولی کاری متفاوت با رشته و تخصص‌ام، فقط چون پاره‌وقت بود و می‌توانستم همچنان به کار خانه و بچه‌ها برسم. این روزها ساعت کاری‌ام ۹ صبح تا ۳ بعدازظهر است. بچه‌ها را به مدرسه می‌رسانم و می‌روم سرکار. بعد از کار بچه‌ها را برمی‌دارم و می‌آیم خانه و به شوخی می‌گویم شیفت دوم کاری‌ام شروع می‌شود. تازه با سختگیری‌هایی که دارم و قانون و قواعدم برای بزرگ کردن بچه‌ها، سعی می‌کنم وقت زیادی برایشان بگذارم – برای بازی و کتاب خواندن، هرشب شام پختن (بچه ها و پدرشان سخت‌گیرند سر غذا. غیر برنج را غذا محسوب نمی‌کنند. مگر ماکارونی و کتلت!)، نظافت خانه. مدیریت مالی هم دست من است. این است که آخر روز، بسیار خسته‌ام. تقریباً همیشه خسته‌ام.

برای خودم جز یکی دو ساعت آخر شب (که به چک کردن ایمیل شخصی، کمی وبگردی و فیلم و سریال‌بینی ممکن است بگذرد) هیچ وقت استراحت و تفریحی ندارم. شده که کمکی از همسرم خواسته‌ام و چون همان وقت انجام نداده یا با غرولند و نصفه‌و‌نیمه انجام داده دیگر نخواسته‌ام. ترجیح می‌دهم خودم کاری را بکنم تا هی بخواهم تکرار کنم و آخرسر هم درست و حسابی انجام نشود. نهایتِ موفقیتم این است که در چندماه گذشته، وقتی مهمان داریم، استثنائاً کارهایی را از همسرم می‌خواهم، و چشم بر نصفه‌نیمه و ریخت و پاش انجام شدنش می‌بندم. نظافت درست و حسابی خانه، و تفریح و استراحت خودم را فدای مسئولیت‌های دیگر کرده‌ام. معمولاً در پایان روز مشغول حساب و کتاب کارهای به انجام رسیده و عقب افتاده‌ام، و اغلب عصبانی و مستأصل می‌شوم که چرا بیشتر انرژی ندارم که به کارهای دیگر برسم. روزگاری بود که از نداشتن کمک، خسته و عصبانی بودم.‌ بعد که دیدم عصبانیت فقط انرژی و اعصابم را از بین می‌برد، چشم به خیلی چیزها بستم، و حالا فقط و فقط یک خسته‌ی دائمی‌ام.

ژان دیلمان مقابل دوربین شانتال آکرمن سیب زمینی پوست می‌کند. دقایق طولانی. در جایی از فیلم دقایقی روی مبل می‌نشیند و در جیبش دستمال گردگیری دارد. گویی حتی در حال استراحتی هم که به ندرت به دست می‌آید، در فکر مرتب کردن خانه است. شانتال آکرمن زنی را خلق کرد که می‌تواند هر زنی باشد.

یادم آمد این زن را فروغ فرخزاد هم در شعرش، در شعر «وهم سبز» تصویر کرده، زن ساده‌ی کاملی که به کار خانگی اجباری عادت کرده است…

مرا پناه دهید ای اجاق‌های پر آتش — ای نعل‌های خوشبختی

و ای سرود ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دل‌گیر چرخ خیاطی

و ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها…

منبع: آسو

فروردین
۸
۱۳۹۸
آیا مردان قبیله آفریقایی آکا بهترین پدرهای دنیا هستند؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
unnamed-1
image_pdfimage_print

Photo: /www.alephba.org

الفبا

مترجم: علی نیری//

در حالی‌که زنان به شکار می‌روند، مردان از بچه‌ها مراقبت کرده و حتی اجازه می‌دهند که نوک پستان‌شان را بمکند. «جوانا مورهد» از «بری هیولت»، متخصص انسان‌شناسی، می‌پرسد که چرا الگوی خانوادگی در قبیله آکا این‌گونه است.

سوالی که ارسطو، داروین و فرزند ۳ ساله من از خود پرسیده‌اند این است: نوک پستان مردان دقیقا به چه دردی می‌خورد؟ این هفته موسسه خیریه Fathers Direct با کمک تحقیقی در مورد یک قبیله بدوی آفریقایی موفق به یافتن پاسخ این سوال شد؛ جواب همان است که فرزند ۳ ساله‌ام (و انصافا خود داروین هم) به آن رسیده بود: نوک پستان مردان جایگزینی برای نوک پستان زنان است، وقتی مادر نیست و بچه می‌خواهد چیزی را بمکد.

واقعیت را هم که در نظر بگیریم، چرا که نه؟ نوک پستان یک مرد، علیرغم نقصی که در کارکرد دارد، برای یک نوزاد که نیاز به مکیدن دارد مناسب‌تر و لذت‌بخش‌تر از یک نوک پستان پلاستیکی است.

پروفسور بری هیولت نیز همین‌طور فکر می‌کند. او یک پروفسور انسان‌شناس آمریکایی است که پدیده «شیر‌دادن مردان» را برای اولین‌بار در قبیله آکای آفریقای مرکزی (با جمعیتی حدود ۲۰۰۰۰ نفر) مشاهده کرد، در مدت زمانی که برای مطالعه بهترشان بین آنها زندگی می‌کرد. البته این چیزی است که در اتاق‌های شیردهی موسسه Mothercare در منچستر هم دیده می‌شود.

اما چیزی که مردم قبیله آکا (که خود را مردم جنگل می‌نامند) را از دیگر مردمی که او تا به‌حال مطالعه کرده متمایز می‌کند برابری نقش ۲ جنسیت در تربیت فرزندان است. طبق داده‌هایی که او در حدود ۲۰ سال جمع‌آوری کرده، مردان آکا تقریباً ۴۷ درصد از کل زمان یک روز را در کنار فرزندان خود می‌گذرانند. این درصد بالاترین میزان دسترسی فرزند به پدر در تمام دنیاست و به همین دلیل موسسه Fathers Direct به این مردان لقب «بهترین پدران دنیا» را داده است.

نکته قابل تعمق در مورد آکاها این است که نقش زن و مرد در ساختار خانواده قابل تعویض است. زن شکار می‌کند و مرد مراقب بچه است. مرد آشپزی می‌کند و زن تصمیم می‌گیرد چادرشان کجا نصب شود، و بالعکس. و طبق گفته هیولت، همین عبارت «بالعکس» نکته کلیدی قضیه است. «تقسیم وظایف در آکا بر اساس جنسیت است، به عنوان مثال کار اصلی زنان مراقبت است، اما در این‌جا سطحی از انعطاف‌پذیری وجود دارد که در جوامع ما یافت نمی‌شود. مردان آکا بدون کوچکترین درنگی و بدون پایین‌آمدن منزلت‌شان وارد نقش زن در خانواده می‌شوند. چیزی به نام ننگ در انجام کارهای متفاوت وجود ندارد.»

یک نکته برجسته سبک زندگی آکا این است که زنان نه تنها به‌جای مردان شکار می‌کنند، بلکه در برخی موارد حتی شکارچیان بهتری نیز هستند. از آن‌جا که همیشه تصور بر این بوده که زنان وظیفه مراقبت و غذادادن به فرزندان را دارند، در طول تاریخ بشریت شکار، یک حرفه مردانه محسوب می‌شد. اما هیولت در یکی از موارد مطالعاتی خود به موردی برخورد که در آن زنی در ماه هشتم حاملگی خود هنوز مشغول شکار بود و فقط یک ماه پس از زایمان تور و نیزه به‌دست به سر کار خود برگشت. برخی دیگر از مادران نیز بودند که با بستن بچه به بغل خود به شکار می‌رفتند علی‌رغم اینکه شکارشان که نوعی گوزن وحشی بود می‌توانست بسیار خطرناک و تهاجمی باشد.

خب اگر تا این‌جای داستان قبیله آکا به نظرتان یک بهشت فمینیستی می‌آید، متاسفانه باید بگویم این داستان یک قسمت تلخ هم دارد: طبق یافته‌های هیولت اگرچه وظایف و تصمیم‌گیری‌ها به‌صورت مشترک انجام می‌شوند، ولی در دنیای آکاها برای زنان یک سقف شیشه‌ای وجود دارد. در تمام مواردی که هیولت مطالعه کرده شغل‌های رده اول قبیله از جمله رییس قبیله، شکارچی فیل و طبیب قبیله همگی صرفاً مختص مردان هستند. ولی این مانع کمک همین افراد در ساختار خانواده‌های خودشان نمی‌شود و در نتیجه از ارزش پیام این سبک زندگی به زوج‌های مدرن که درگیر برقراری تعادل بین شغل، وظایف منزل، رضایت شخصی و فرزند داری هستند چیزی کم نمی‌شود.

هیولت می‌گوید: نکته مهم سبک زندگی آکاها این است که نقش فعال مردان در تربیت فرزندان تنها یکی از جنبه‌های زندگی‌شان است و این چیزی است که ما می‌توانیم از آنها فرا بگیریم. یک مسئله مهم در پرورش و بزرگ‌کردن کودکان اهمیت نزدیک‌بودن از لحاظ فیزیکی است: در ۳ ماه اول پس از تولد، نوزاد در تماس دائم با یکی از والدین یا یک شخص دیگر است. در فرهنگ آکا چیزی به نام تخت کودک وجود ندارد چون امکان ندارد والدینی نوزادشان را بدون نظارت جایی رها کنند، بچه‌ها در تمام مدت در آغوش کسی هستند.» ظاهراً مردان آکا از رفتن به آنچه شبیه به کافه در فرهنگ خود دارند نیز با بچه در بغل یا حتی در حال مکیدن پستان هیچ ابایی ندارند. این مردان معمولاً در کنار یکدیگر و بچه به بغل از شراب درخت نخل لذت می‌برند.

این فرهنگ با فرهنگ غرب کاملاً تفاوت دارد. طبق گفته هیولت، در غرب اولین چیزی که مردان به آن فکر می‌کنند ناکافی‌بودن میزان زمان و تماس فیزیکی است که با فرزندان خردسالشان دارند: «درجوامع ما این حس وجود دارد که پدران نمی‌توانند در طول روز وقت زیادی با فرزندانشان بگذرانند و برای جبرانش باید زمان ویژه‌ای مختص پدر و فرزند در نظر بگیرند. اما پس از زندگی با آکاها به درستی چنین راه‌کاری شک دارم. به نظرم پدران نیاز دارند که وقت بیشتری با فرزندانشان گذرانده و بیشتر آنها

را در آغوش بگیرند. پدران می‌توانند در موارد بسیاری به تربیت و رشد فرزندان خود کمک کنند ولی تاثیر مثبت تماس فیزیکی و در بغل‌گرفتن را نباید دست کم گرفت.


منبع

فروردین
۸
۱۳۹۸
چه چیزهایی را می‌خواهید از پسربچه‌ها بدانید؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Puberty-In-Boys-1-660x330
image_pdfimage_print

Photo: /bidarzani.com

بدن پسرها چه به لحاظ داخلی و چه به لحاظ خارجی در زمان بلوغ دچار تغییرات می‌شود. سن این تغییرات از یک فرد به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد اما میانگین سنی این تغییرات ۱۵ سال است. این تغییرات هنگامی‌که غدد درون‌ریز هورمون آزاد می‌کنند خود را نشان می‌دهند.

در این بروشور سعی شده است به زبان ساده در خصوص مراحل رشد پسر بچه‌ها و بلوغشان توضیح دهیم.

متن کامل بروشور را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

منب: بیدارزنی

فروردین
۵
۱۳۹۸
من فقط یک ترنس هستم
فروردین ۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n83214964-72855030
image_pdfimage_print

Photo: /www.irna.ir

تهران- ایرنا- سال ها است می جنگم. یک مبارز به دنیا آمده ام. من یک ترنس هستم. چه با جراحی و چه بدون جراحی. هیچ پیله ای ندارم و نداشتم که امروز پروانه شوم. پیله، مغز من است. ما اقلیت جنسی فقط ترنسکشوالیم. بیمار نیستیم.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، نشست بررسی چالش های کودکان ترنسکشوال در جامعه ایرانی با حمایت انجمن حمایت از حقوق کودکان و با حضور اساتید، کارشناسان، پژوهشگران و مددکاران اجتماعی در این حوزه و جمعی از افراد ترنسکشوال برگزار شد.
این جلسه با بیان اینکه مردم، ترنسکشوال را با عناوین دیگری مثل تراجنسی ها، ترنس، تی اس یا افرادی که هویت جنسی شان با هویت روانی شان فرق دارد، می شناسند شروع شد.
هادی شریعتی، حقوقدان و نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان با اشاره به اینکه در مفاهیم و تعاریف حقوق کودکان، گروهی با عنوان کودکان نامرئی داریم گفت: این کودکان نامرئی بخشی از کودکان جامعه هستند که به دلایل سیاسی یا امنیتی و اجتماعی در جوامع دیده نمی شوند و به حاشیه رانده و از جامعه طرد می شود. جامعه این کودکان را نمی بیند و آنها را در جمعیت آماری خود حساب نمی کند. ترنس ها بخشی از کودکان نامرئی هستند.
وی ادامه داد: وقتی از حق و حقوق در یک جامعه حرف می زنیم، باید سراغ متون قانونی در آن جامعه برویم. در جامعه ما بخشی از افراد جامعه سانسور می شوند. درباره حقوقشان یا قانون سکوت کرده یا به طور غیرشفاف ورود نمی کند. همین باعث تبعیض می شود و از دل تبعیض نیز بزه و آسیب های اجتماعی به وجود می آید.
او می افزاید: در قوانین کشورمان ترنسکشوال به رسمیت شناخته شده اما این کافی نیست. قوانین باید جنبه حمایتی داشته باشد نه فقط در چند ماده خلاصه شود.

* خنثی روانی
شریعتی با اشاره به اینکه پایه های حقوق در ایران برگرفته از فقه شیعه است تاکید کرد: در فقه شیعه از ترنس ها با عنوان خنثی روانی یا خنثی مشکل نامبرده شده و احکام مخصوصی هم در زمینه نماز، روزه، حج و حدود و قصاص درباره آنها وجود دارد. یکی از معتبرترین اسناد فقهی که دائم در این زمینه مورد استناد محاکم قضایی قرار می گیرد کتاب تحریرالوسیله آیت الله خمینی است. درباره خنثی روانی احکام را در این کتاب نوشته و تدوین شده است.
وی اضافه کرد: در سال ۱۳۶۰ هم یک فتوایی از آیت الله خمینی صادر شد مبنی بر شرعی بودن تغییر جنسیت و این فتوا به عنوان یکی از مجوزهای معتبر عمل تغییر جنسیت در ایران استفاده می شود. در همین راستا احکام قضایی در این خصوص بیشتر بر اساس متون فقهی در نظر گرفته می شود چرا که قانون مشخصی درباره ترنس ها نیست.
شریعتی بیان داشت: در همین زمینه یکی از چالش های اساسی درباره ترنسکشوال ها، نبود قانون منسجم، شفاف و جامع در این خصوص است. در قوانین اصلی ما دو تا سه ماده به صورت پراکنده و محدود به بحث ترنس ها پرداخته است. ماده ۹۳۹ قانون مدنی که درباره وضع تعیین ارث است و از واژه خنثی هم درباره ترنس ها استفاده کرده. همچنین بند ۱۸ ماده ۲۴ قانون حمایت از خانواده که دادگاه صالح برای رسیدگی به درخواست تغییر جنسیت را دادگاه خانواده اعلام کرده است. در نهایت ماده ۳۳ آیین نامه سازمان نظام وظیفه که مربوط به معافیت های اعصاب و روان است.
این حقوقدان تاکید کرد: این قوانین بسیار محدود و تعیین تکلیفشان بیشتر بعد از انجام عمل تغییر جنسیت فرد است. حالا اگر یک ترنسکشوال توانایی عمل جراحی نداشته باشد به صورت خودکار از چرخه حمایت روانی خارج و هیچ حقوقی برای او در نظر گرفته نمی شود.
نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان اضافه کرد: اما درباره کودکان برای اولین بار در ایران، بند دال از ماده ۳ قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال ۹۷، کودکان ترنس را کودکان دارای اختلال هویت جنسی به رسمیت شناخته است. آنها را در دسته کودکان در وضع مخاطره آمیز قرار داده که در مواد بعدی این قانون ساز و کار حمایتی برای این کودکان در نظر گرفته اند.
وی بیان کرد: طی این چند دهه فقط یک بند از یک ماده قانونی به بحث کودکان دارای مسئله اختلال هویت جنسی یا تراجنسی پرداخته است. از طرفی کنوانسیون حقوق کودک نیز به عنوان یک سند بین المللی که مورد پذیرش دولت ایران قرار گرفته و در حکم قانون داخلی است، اشاره مستقیمی به کودکان با هویت جنسی متفاوت نداشته است. اما در ماده ۲ پیمان نامه که درباره اصل عدم تبعیض است، با توجه به وضع کودکان ترنسکشوال آنها در معرض تبعیض هستند و از این قضیه آسیب می بینند.

* کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری
شریعتی ادامه داد: نبود یک قانون جامع باعث می شود که کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری باشند. مثل آسیب های در محیط های روانی، جسمی و حتی جنسی در محیط های آموزشی است. کودکی که خلاف جنسیت خود در مدرسه لباس بپوشد یا رفتار کند با توهین و تحقیر و آزار یا توبیخ و اخراج می شود.
به گفته او، مواد ۶۴، ۶۵ و ۶۶ آیین نامه اجرایی مدارس مصوب سال ۷۹ با چشم پوشی نسبت به وضع دانش آموزان خاص امکانی را فراهم کرده که فضا را برای توبیخ و اخراج دانش آموزان ترنس باز گذاشته است.
وی افزود: موضوع دیگر عدم شناخت از موضوع و مسئله ترنسکشوال است. اغلب مدارس هیچ شناختی از این موضوع نداشته و رفتار دانش آموز را حمل بر انحراف اخلاقی او می پندارند. به همین دلیل خیلی از این کودکان در مدارس آسیب دیده و افسرده می شوند و متاسفانه مددکاری هم در مدارس برای کمک به آنها وجود ندارد.
شریعتی بیان کرد: گاهی ما قانون را داریم اما انشای قانون به گونه ای است که باعث می شود صاحب آن حق از حقوق خود بگذرد. مثل یکی از بندهای ماده ۳۳ آیین نامه نظام وظیفه است. در یکی از این بندها ترنسکشوال ها از خدمت سربازی معاف شده اند اما در مورد آنها به عنوان یکی از مصادیق انحرافات اخلاقی عنوان شده است. این موضوع برای نوجوان ۱۸ ساله ای که تصمیم به استفاده حق خود برای معافیت دارد یک سد محسوب می شود. آیا باید این برچسب را بپذیرد یا به خدمت سربازی تن دهد که آنجا با آسیب های بیشتری روبرو می شود.
وی افزود: تغییر انشایی این ماده باید تبدیل به یکی از مطالبات جدی نهادهای اجتماعی دربیاید.
نائیب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان ادامه داد: بعضی ها ایران را به بهشت ترنسکشوال ها می شناسند. شاید به خاطر پایین بودن هزینه عمل تغییر جنسیت به نسبت کشورهای دیگر باشد یا صدور مجوز تغییر جنسیت در یک کشور اسلامی بوده اما این موضوع قابل درک نیست و امیدواریم یک روز فارغ از جنسیت، نژاد و طبقه درباره همه انسان ها از روی حقیقت و عدالت قضاوت شود.

* ترنس ها چه کسانی هستند؟
در ادامه این نشست، حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با پرداختن به بحث کودکان ترنس گفت: من یک مددکار اجتماعی هستم و می خواهم از زمان شروع حمایت ها از این گروه در ایران صحبت کنم.
وی با بیان سابقه ای از وضع ترنس ها در ایران افزود: در گذشته اطلاعاتی درباره ترنس ها در دسترس نبود و نمی دانستیم آنها چه کسانی هستند. سال ۸۳ من کارمند برنامه و بودجه کشور بودم. نگاه این بود که باید با ترنس ها برخورد شود. همان دوره وزیر وقت بهداشت و درمان اعلام کرد که هیچ مسئولیتی در قبال درمان این افراد ندارند.
چلک ادامه داد: آن زمان نگاه های اشتباهی درباره این افراد وجود داشت چون استدلال بر این بود که تعدادشان کم است و هزینه های درمانشان بالا پس توجه زیادی به آنها نمی شد. در نهایت اما به این نتیجه رسیدند که این افراد با بهزیستی بیشتر در ارتباط باشند. چرا که بهزیستی خودش نیز علاقه مند بود در این حوزه وارد شود.
رئیس انجمن مددکاران ایران اضافه کرد: خیلی بد است شما شهروند باشید اما به رسمیت شناخته نشوید. تغییر نگاه به موضوع ترنس ها کار راحتی نبود تا اینکه با پیگیری های پی در پی سال ۸۵ ، حدود ۲۰ میلیون تومان کل اعتباری بود که بهزیستی برای حمایت از ترنس ها و جراحی آنها قرار داد. آن هم که آنها برای انجام این پروسه افراد باید راهی تهران می شدند و همین باعث اذیت شدن بیشتر آنها بود. این در حالی بود که مجاب کردن سیستم با ذهنیت غلطی که سیاستگذاران نسبت به این موضوع داشتند و همچنین فقر دانش و نبود ظرفیت های علمی و کافی درباره ترنس ها کار را سخت تر کرده بود.
وی خاطرنشان کرد: سال ۸۵ من بار دیگر به بهزیستی برگشتم و همان دوره سعی کردیم کارهایی را برای ترنسکشوال ها انجام بدهیم. آن هم در شرایطی که ما مخالفان زیادی از درون سازمان داشتیم. از نگهبانی و حراست گرفته تا دیگر افرادی که مخالف رسیدگی به وضع ترنس ها بودند و اولویت برنامه هایشان روی کودکان کار یا زنان آسیب دیده متمرکز بود. به همین دلیل برای تغییر این رویکرد به زمان نیاز داشتیم. جالب است بدانید ۱۵ سال طول کشید تا لایحه اطفال و نوجوانان ترنس از مجلس بیرون آمد.
چلک با اشاره به کارهای انجام شده در زمان فعالیت او در بهزیستی اظهار داشت: در اولین قدم پرونده در استان ها تشکیل می شد و دیگر نیاز نبود ترنس ها به تهران بیایند. از طرفی میزان حمایت از ترنس ها به ۵ میلیون تومان افزایش پیدا کرد که آن موقع این رقم برای ما در بهزیستی خیلی بود. در همین راستا هزینه حمایتی را طی دستور العملی به مدیر بهزیستی استان می دادیم تا این افراد مجبور به آمدن به تهران نشوند. این در حالی بود که پس از آن ترنس ها هم در گروه های هدف و حمایت سازمان بهزیستی جای گرفتند و در صورت لزوم از سایر خدمات نیز در صورت وجود منابع می توانستند بهره بگیرند.

* ترنسکشوال مفسد اخلاقی نیست
وی تاکید کرد: سازمان بهزیستی تا سال ۹۲ هیچ مسئولیت قانونی در قبال ترنس ها نداشت. از طرفی جلسات مختلفی را با دوستان ترنس و مسئولان برگزار می کردیم تا آنها را با ترنس ها روبرو و حساسیت در این باره ایجاد کنیم. چرا که برای حمایت از آنها به مشارکت اجتماعی نیاز داشتیم. این کار به تنهایی غیرممکن بود. باید سراغ خیلی از ارگان ها مثل پزشکی قانونی، نیروی انتظامی، پلیس امنیت اخلاقی، دادگستری، ثبت احوال، وزارت کشور و … جاهایی بود که باید با آنها ارتباط می گرفتیم.
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران اضافه کرد: در همین زمینه انجمنی غیردولتی برای حمایت از ترنسکشوال ها مجوز گرفت و تشکیل شد. بعد از این ما مشکل معافیت از خدمت بچه های ترنس را در دستور کار قرار دادیم. آن زمان در ماده ۳۳ نظام وظیفه از ترنسکشوال ها به عنوان مفسد اخلاقی یاد کرده بودند اما در هیچ کدام از کارت های معافیت تا جایی که من دیده بودم این عنوان را نمی نوشتند. منتهی بند مربوط به اختلال روانی را می زدند.
وی بیان داشت: در همین راستا موردی داشتیم که دختر بود و بعدها پسر شد اما با این معافیت و عنوان نمی توانست جایی استخدام شود. به همین دلیل در ادامه با مسئولان نظام وظیفه در آن زمان مکاتبه کردیم و جلسه ای را با حضور ترنس ها تشکیل دادیم. آنها پس از این جلسات و شنیدن مطالبات ترنس ها در چند زمینه تغییر رویکرد دادند و پس از آن بیماری هورمونی یا غدد را ابلاغ کردند و به این ترتیب ترنس ها دیگر مشمول عدم استخدام نمی شدند.
چلک افزود: نکته بعدی درباره افرادی بود که به سن سربازی می رسیدند. در این رابطه نظام وظیفه قبول کرد افرادی که وضعیتشان مشخص نیست با نظر بهزیستی بتوانند معافیت موقت داشته باشند. این امر به همه استان ها ابلاغ شد اما قانونی نبود.
این مددکار اجتماعی ادامه داد: موضوع بعدی رسیدگی به مسئله شناسنامه ترنس ها بود. مثلا می گفتند فهمیه کوروش و کوروش فهمیه شده است. در حالی که در خود قانون ثبت احوال این امکان وجود داشت که این موضوع بیان نشود. آنجا هم مکاتبه کردیم و به این ترتیب نوشته می شد با استناد به کد فلان آقا یا خانم ایکس تغییر نام داده است.

* پزشکی که غیرترنس ها را جراحی نمی کرد
وی بیان کرد: دغدغه بعدی ما پزشکان بودند. با پزشکان مختلفی صحبت کردیم و پزشکان را به افراد با ویژگی هایی که داشتند معرفی می کردیم. مثلا دکتر کهن زاد یکی از دکترهای شریفی بود که جراحی ترنس ها را با دقت و ظرافت انجام می داد. از طرفی اگر کسی ترنس نبود فقط برای دریافت هزینه، جراحی وی را انجام نمی داد. در این مسیر خیلی ها برای حمایت از ترنس ها قدم برداشتند. ما جزو معدود کشورهایی هستیم که مدارک فرد پس از تغییر جنسیت نیز تغییر می کند. مثلا در انگلستان این اتفاق رخ نمی دهد.
چلک گفت: در زمان مسئولیت کلیپی از ترنس ها تهیه و در هیئت دولت پخش شد. ما گارد شدیدی را در دولت برای حمایت از این گروه داشتیم. در همین راستا دکتر کریمی در قم نیز از منظر فقهی روی این بخش که رساله دکترایش بود کار کرد و خیلی رساله اش برای تغییر دیدگاه مراجع برای صدور فتوا به این موضوع کمک کرد.
وی ادامه داد: در همین دوره اولین گروه همیار را ترنس ها در تهران تشکیل دادند. رستورانی را با حمایت سازمان بهزیستی راه انداختند و همه این برنامه ها و تلاش ها باعث شد ما در سال اول تقریبا منابع اعتباری مان را در بهزیستی از ۲۰ میلیون تومان به دو میلیارد تومان برسانیم.

* ترنس ها مشمول خدمات بیمه ای شدند
چلک با بیان اینکه سال ۹۲ نیز اتفاق های مثبتی در این خصوص رخ داد اضافه کرد: آن زمان من مدیرکل دفتر آسیب های اجتماعی وزارت رفاه بودم. اولین کاری که انجام دادیم، جلب رضایت وزارت بهداشت و سازمان بیمه برای پذیرش بخشی از هزینه های درمان آنها بود که در نهایت این قضیه مشمول خدمات بیمه ای شد و بیمارستان امام خمینی دفترچه های این افراد را می پذیرفت.
این مددکار اجتماعی ادامه داد: سال ۹۲ ما آیین نامه اورژانس اجتماعی را نیز در هیئت دولت مصوب کردیم. ماده یک آیین نامه بهزیستی راجع به این گروه ها مسئولیت دارد. یعنی ترنسکشوال ها افراد مشمول اورژانس اجتماعی هستند.
وی افزود: حتی قرار بود از تایلند جراح بیاوریم. چرا که کار جراحی آنها در مورد ترنس ها بی نقص بود اما وزارت بهداشت اجازه نداد. قرار بود آنها یک ماه در ایران حضور پیدا کرده و هم جراحی کنند و هم پزشکانی را در این حوزه آموزش بدهند. چرا که در ایران عموما پزشکان زیبایی این کار را انجام می دهند. ما هنوز روانشناس، پزشک، پرستار، مددکار خوبی را تربیت نمی کنیم که ترنس را خوب بشناسد و حمایت بدهد. اما در عرصه سیاستگذاری محدودتی برای حمایت از ترنس ها نیست. گاهی مواقع من به عنوان مجری قانون شاید در اجرا مشکل ایجاد کنم اما نظام حقوقی ما این موضوع را پذیرفته است.
چلک تاکید کرد: با وجود همه سختی ها و مشکلاتی که هنوز ترنس ها با آنها درگیر هستند امروز خوشحالم که به نقطه ای رسیده ایم که امروز دور هم جمع شده و راجع به ترنس ها حرف می زنیم.

* انحراف جنسی در کارت پایان خدمت، چرا؟
در ادامه اما شریعتی در پاسخ به چلک درباره وضع نظام وظیفه ترنس ها گفت: متاسفانه هنوز در مورد ماده ۳۳ نظام وظیفه بند ۸ مشکل وجود دارد. در کارت پایان خدمت ترنس ها در حال حاضر انحراف جنسی قلمداد می شود و معافیت ترنس ها بر همین اساس صادر می شود.
پس از آن چلک گفت: این بخشنامه توسط خود نظام وظیفه ابلاغ شده است. من بخشنامه را از بهزیستی گرفته و این مطلب را پیگیری می کنم. چون آن بخشنامه در راستای همان ماده ۳۳ بود و می دانم لغو نشده اما یک نمونه از کارت جدید را به من بدهید تا پیگیر این موضوع شوم.
در این میان یکی از ترنس های حاضر در نشست گفت: من معافیتم را گرفته ام و دعوای شدیدی در کمیسیون نظام پزشکی شهرمان داشتم. آنها می گفتند بندی که به ما اختصاص داده اند برای روان درمانی است.
چلک افزود: بله در قانون چند ماده برای معافیت آمده و بستگی به آن کمیسیون بررسی می کند که کدام بند را در نظر بگیرند. در واقع از آنجایی که این افراد سالم هستند و می توانند اشتغال داشته باشند. بحث اختلال روانی مانع اشتغالشان می شود، آن بخش نامه در نظر گرفته شد. اما در نهایت مطالبه گری می کنیم تا مشکل این بند حل شود.

* معاینه به خاطر کنجکاوی
در همین رابطه یکی دیگر از ترنس های حاضر در جمع با اشاره به موضوعاتی که باعث خدشه دار شدن عزت نفس بچه های ترنس می شود، به رفتارهای غیرعادی برخی از مسئولان انتقاد داشت و گفت: من مدارک پزشکی ام را که برای معافیت می برم کامل است. هر وقت راجع به این موضوعات حرف می زنم حالم بد می شود. من بارها برای پیگیری معافیت اقدام کرده و بارها مورد معاینه پزشکان قرار گرفته ام. آن هم در شهر کوچکی مثل نورآباد لرستان. با اینکه همه مدارکم کامل است اما همچنان می خواهند به خاطر کنجکاوی خودشان مرا معاینه کنند. چه لزومی به این کار است؟ این موضوع در شهرمان پخش شده و از لحاظ روحی به شدت ضربه خورده ام.
وی افزود: به خاطر همین مسائل مجبور شدم شهرمان را ترک کرده و به تهران بیایم. چون در آنجا مدام تحقیر و مسخره می شدم. حالا کارت معافیتم آماده و مراحل اداری اش طی شده . با وجود اینکه کارتم آمده به من زنگ زده و گفته اند یا می آیی معاینه ات کنیم یا کارتت را می شکنیم و از بین می بریم. اما من می دانم به خاطر کنجکاوی شخصی خودشان اصرار به معاینه ام دارند. وقتی کارتم آمده دیگر نیازی به این رفتار نیست و من نمی دانم چه برخوردی کنم.
در ادامه سامان ارسطو بازیگر، کارگردان و ترنسکشوال و یکی دیگر از سخنرانان این نشست در اعتراض به بدرفتار با ترنس ها اعلام کرد: مورد مشابه این آقا را یکی دیگر از بچه های ترنس نیز تجربه کرده بود. فردی که این درخواست را دارد خودش یک بیمار جنسی است. من در تماسی به ایشان گفتم که خودش را به یک روانشناس معرفی و با تهدید قانونی او را مجبور کردم که کارت سربازی فرد مورد نظر را به پست داده و برای او ارسال کند. چون دو نفر از بچه های خرم آباد مشکل این آقا را داشتند و باید این موضوع حل شود.

* ترنس بودنشان را نمی پذیرند
ارسطو ادامه داد: مشکل ما این است که بدون کسب آگاهی درست از جنسیت به دنبال دریافت یکسری از موافقت ها هستیم. نباید به غلط درباره ترنسکشوال ها گفته شود، این افراد بیمار و گناه دارند تا به آنها توجه شود. دوست داشتم هیچ وقت کسی با این قضیه موافقت نکند تا وقتی که خود این مسئله به درستی معرفی و مطرح شود. امروز یک فرد ترنس چون به او گفته اند باید زن یا مرد شوی، ترنس بودنش را نمی پذیرد و خودش را مخفی می کند. حتی انجمنی که در این زمینه با عنوان بیماران مبتلا به هویت جنسی تشکیل شده، غلط است. نمی توانیم چنین عنوانی را به کار ببریم.
وی افزود: سال ۸۷ بودجه هر نفر ترنس ۱۷ میلیون تومان بود. بهزیستی پول خوبی در اختیار داشت اما ترنس ها آن طور که باید مورد حمایت قرار نگرفتند.
موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی در پاسخ گفت: کل مبلغ حمایتی ترنس ها از سال ۸۶ ، پنج میلیون تومان شد. جراحی این افراد ممکن است ۱۷ میلیون تومان بوده اما کمکی که دولت انجام می داد ۵ میلیون تومان بود.

* جراحان نابلد به ترنس ها آسیب می زنند
ارسطو در ادامه گفت: من سال ها است می جنگم و یک مبارز به دنیا آمده ام. همیشه یک ترنس هستم. چه با جراحی و چه بدون جراحی.
وی افزود: ما اقلیت جنسی فقط ترنسکشوالیم. هیچ پیله ای ندارم و نداشتم که امروز پروانه شوم. پیله، مغز بیمار من است. لطفا ترنس هایی که از این عناوین استفاده می کنند این موضوع را در ذهنشان خط بزنند.
بازیگر ترنس با بیان اینکه ترنس ها باید خودشان ذهنیتشان را عوض کرده و ترنس بودنشان را به عنوان بخشی از طیف جنس ها بپذیرند ادامه داد: من هیچ وقت به دنبال هویتم نبودم. کارت شناسایی، معافیت، شناسنامه هیچ وقت هویت درونی من را شامل نمی شود. من فقط اندام جنسی که به اصطلاح به آن زنانه می گویند را جراحی و به جسم مردانه نزدیک کردم.
ارسوط گفت: مهم نیست جراحی انجام بدهید یا خیر. لطفا زیر تیغ جراحان به اصطلاح جراح نروید. با ۵ میلیون نمی شود جراحی انجام داد. یکسری جراحی های اشتباه انجام داده و تمام عصب های حسی بچه ها را از بین می برند. اتفاقی که به شدت باعث آسیب به آنها می شود.
وی با انتقاد به نادیده گرفتن شدن ترنس ها از سوی جامعه بیان داشت: حق و حقوق ترنس ها هنوز به درستی به رسمیت شناخته نمی شوند. ترنس بیمار نیست. عنوان بیماری برای آنها اشتباه است. ترنس، فقط ترنس است. اشتباه ما این است که در این باره به دیگران توضیح می دهیم.
ارسطو تاکید کرد: مگر دیگران زن یا مرد بودنشان را توضیح می دهند؟ همان طور که من مرد بودن یا زن بودن کسی را پذیرفته ام او نیز باید ترنس بودن مرا بپذیرد. یکی از مشکلاتی که ما با بچه های ترنس داریم این است که خودشان، خودشان را باور ندارند.
وی خاطرنشان کرد: عده ای از ترنس ها به خاطر ذهنیت های اشتباه جامعه و اینکه مردم آنها را بپذیرند به عمل جراحی اقدام می کنند. این عمل بدون شناخت کافی از بدنشان بوده و پس از آن پشیمان و آسیب های زیادی را متحمل می شوند. هزینه جراحی در ایران بیش از ۸۰ میلیون تومان است و خیلی از ترنس ها قادر به پرداخت آن نیستند. پس چه سرنوشتی در انتظار آنها است؟ آیا تا زن یا مرد نشوند نباید کار کنند؟ نباید به فعالیت هایشان ادامه بدهند؟
این بازیگر افزود: گاهی در بعضی از مکان ها مرا به عنوان یک ترنس موفق معرفی می کنند. چرا؟ من هم یک انسان موفق هستم از زمانی که متولد شده ام و فرهنگ جامعه با اطلاع رسانی های دقیق باید به سمتی برود که مردم ترنس را باور کنند.
گزارش از فاطمه شیری
اجتمام* ف ش* ۳۰۶۳

منبع: ایرنا

فروردین
۵
۱۳۹۸
اگر اضطراب نبود، امید هم نبود
فروردین ۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
Articles Title Image_298
image_pdfimage_print

Photo:www.aasoo.org

آلیوِر بورکمَن

چرا امروزه بسیاری از آدم‌‌ها این قدر مضطرب و نگران به نظر می‌رسند؟ این پرسش، هم در بین متخصصان سلامت روانی و هم در میان مردم عادی رواج دارد اما این مسئله‌ای بسیار پیچیده و مبهم است. چه کسی را سراغ دارید که در هر ساعت از هر روزش گرفتار نگرانی نباشد؟ افزون بر این، نگرانی در شرایط ناامنی و سرگردانی افزایش می‌یابد و امروزه دنیا پر از تهدید‌‌های بالقوه‌ای است که نه کاملاً از آن‌‌ها سر در می‌آوریم و نه می‌توانیم مهارشان کنیم.

اکثرِ ما مجبوریم اعتماد کنیم که هواپیماها سقوط نمی‌کنند یا با نوشیدن شیر موجود در یخچال مسموم نمی‌شویم. تغییرات ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیر در سازوکار مالیِ جهانی هر لحظه ممکن است زندگی هر کسی را تباه کنند؛ علاوه بر این، همه‌ی ما با مشکلاتی از قبیل ابهام پیرامون سرنوشت برگزیت، دروغ‌گویی و دمدمی‌مزاجیِ کسی که رمز‌ تسلیحات هسته‌ای آمریکا در دست اوست ]ترامپ[، و تغییرات آب‌وهواییِ گسترده روبه‌رو هستیم. و تازه وقت خود را هم صرف گشت و گذار در فضای مجازی‌ای می‌کنیم که ما را نسبت به تهدیدهای دیگری که نادیده گرفته بودیم، نگران می‌کند.

خوب است که بعضی از واژه‌ها را تعریف‌‌ کنیم. «فشار روانی»، به نظر روان‌شناسان، پاسخی آنی به یک فشار بیرونی است؛ چیزی که حد متعادل آن چندان هم بد نیست: آدم‌‌های کاملاً خونسرد هیچ وقت پیش از امتحان درس را مرور نمی‌کنند یا تکالیف شغلیِ خود را در موعد مقرر انجام نمی‌دهند. در زندگی روزمره اغلب وقتی فشار بیرونی از بین می‌رود، نگرانی هم برطرف می‌شود؛ پدیده‌ای که نشان می‌دهد ساده‌‌ترین راه برای مقابله با فشار این است که در صورت امکان، مستقیماً با چیزی که ناراحتتان کرده است، رودررو شوید- مثلاً با بخش مشکل کار درگیر شوید یا با دوستی که قهر کرده‌اید حرف بزنید- یا اگر این کار از دستتان برنمی‌آید، از منشأ فشار دور شوید یا حواستان را از آن پرت کنید.(رسیدگی به فشار روانیِ مزمن و پایدار مستلزم رویکرد متفاوتی است.)

اما اضطراب نوع خاصی از پاسخ درونی به فشار روانی است و اغلب هم بسیار شدیدتر است. همان طور که نویسنده‌ی استرالیایی، سارا ویلسون، در «اول، هیولا را  زیبا می‌کنیم» که آمیزه‌ای از خاطرات و خودیاری است، می‌گوید، مشکل فقط این نیست که دلایل زیادی برای اضطراب وجود دارد بلکه این هم هست که جامعه، متأسفانه، به بعضی از رفتارهای اضطراب‌آمیز، مثل پرمشغله‌بودن دیوانه‌وار، پاداش می‌دهد- و این در حالی است که «پاداش» تلاش برای رهایی از اضطراب عبارت است از متصف‌شدن به صفاتی مثل تنبلی، خودشیفتگی، و کم‌توجهی به اوضاع دنیا. واقعیت این است که اضطراب خودش را تقویت می‌کند: وقتی شما مضطرب هستید، در صدد یافتن چیزهای بیشتری برای نگران شدن برمی‌آیید. برای مثال، درباره‌ی خود اضطرابتان هم نگران می‌شوید، انگار این چرخه‌ی باطل به اندازه‌ی کافی دلسردکننده نبوده است.

البته واژه‌ی «اضطراب» در توصیف تعدادی از اختلالات رسمی روان‌شناختی هم به کار می‌رود. اما این پدیده  به روشنی نشان می‌دهد که مرز میان «ناخوشی روانی» و «فشار عادی انسانی» امری درونی بوده، و به یک اندازه وابسته به عرف فرهنگی و دانش است. دلیل اصلی رواج اصطلاح «اختلال اضطراب تعمیم‌یافته» این است که در کتاب مقدس روان‌پزشکی، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (۱۹۸۰)، این پدیده نوعی اختلال شمرده شده است. (اگر احساس می‌کنید «عصبی شده‌اید» یا «تمرکز خود را از دست داده‌اید» احتمال دارد به این عارضه گرفتار شده باشید.) و دلیل اصلی افزایش کاربرد این اصطلاح از سال ۲۰۰۱ به بعد، تبلیغات فشرده‌ و رسانه‌ای شرکت داروسازی گلکسواسمیت‌کلاین بود که بعد از اخذ مجوز از دولت آمریکا، داروی ضد افسردگی پاکسیل (در بریتانیا سروکسات) را روانه‌ی بازار کرد. برندان کوئرنر، روزنامه‌نگار، می‌گوید، «شبکه‌های تلویزیونی محلی ]در آمریکا] گزارش دادند که نزدیک به ۱۰ میلیون آمریکایی از یک بیماری ناشناخته رنج می‌برند. آنها از بینندگان می‌خواستند که دنبال نشانه‌‌های بیماری، از جمله بی‌قراری، خستگی، تندمزاجی، تنش عضلانی، استفراغ، اسهال و عرق کردن…بگردند.»

اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت تطبیق دهیم.

برای روشن شدن مطلب باید گفت که هیچ یک از این‌ها به این معنا نیست که افراد مبتلا به اختلال اضطراب واقعاً بیمار نیستند یا این که دارو در اغلب موارد بخشی از راه حل نیست. روبرت ادلمن، استاد بازنشسته‌ی روان‌شناسی بالینی و قانونی از دانشگاه روهمپتون، می‌گوید: « شرط اصلی برای این که اضطراب نوعی اختلال روانی به حساب‌‌‌‌‌آید یا مشکلی بالینی تلقی شود، این است که به جای این که بتوانیم اضطراب را مهار کنیم، اضطراب زندگی ما را کنترل کند.» اما باید در نظر داشت که اضطراب اساساً نوعی ناهنجاریِ عجیب و غریب روان‌شناختی نیست بلکه جنبه‌ای بنیادی از کارکرد انسان است. به قول جیمز کلیر، نویسنده‌ی کتاب عادت‌های اساسی، اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت  تطبیق دهیم.

انسان‌‌های ماقبل تاریخ، همچون دیگر پستانداران، در «محیط مبتنی بر واکنش فوری» زندگی می‌کردند. گزینش‌‌های لحظه‌به‌لحظه‌ی آن‌‌ها مهم بود زیرا پیامدهای متفاوت آنی داشت. به محض این که درنده‌ای را می‌دیدند مضطرب می‌شدند و در پی فرار برمی‌آمدند. یا به شدت احساس گرسنگی می‌کردند، و اضطراب ناشی از آن، حواسشان را بر یافتن سریع غذا متمرکز می‌کرد. وقتی تهدید رفع می‌شد، اضطراب هم از میان می‌رفت. اما انسانهای امروزی در «محیطی مبتنی بر واکنش تأخیری» زندگی می‌کنند. حقوق ما در پایان هفته یا ماه پرداخت می‌شود؛ سال‌‌ها طول می‌کشد تا مدارک تحصیلی را به دست آوریم. اگر پولی پس‌انداز کنیم (یا نکنیم)، ثمرات آن را چند دهه‌ی بعد می‌بینیم. به همین دلیل، اضطراب رفع نمی‌شود و در عوض روی هم تلنبار می‌شود.

به همین دلیل است که اخبار رویدادهای ملی و بین‌المللی مثل برگزیت یا انتخاب دونالد ترامپ، به اضطراب‌های فراگیر دامن می‌زند و حتی بعضی را به بستر بیماری می‌اندازد. بعضی افراد -مثلاً مهاجران غیرقانونی در آمریکای ترامپ- به طور مستقیم و مشخص از اضطراب آسیب می‌بینند. حتی اگر نهایتاً چنین نشود، آن‌ها برای مدتی راهی برای درک وضع ناهنجار خود نخواهند داشت و غالباً هم در پاسخ به آن، کاری از دستشان بر نمی‌آید و نمی‌توانند همانند شکارچیان نخستین عمل کنند که یا فوراً از برابر تهدید می‌گریختند و یا بی‌درنگ در جستجوی غذا بر می‌آمدند. وقتی در برابر مشکلات هیچ اقدام سازنده‌ای از دستمان برنیاید، به تأمل و نگرانی پناه می‌بریم که هرچند سازنده به نظر می‌رسد اما واقعاً این طور نیست. روان‌درمانگر آمریکایی، لوری گاتلیب، نویسنده‌ی کتاب در دست انتشار شاید لازم است که با کسی صحبت کنی، می‌گوید، یک واکنش به اضطراب ناشی از غوطه‌خوردن  ۲۴ ساعته در اخبار «این است که مردم سعی می‌کنند اطلاعات بیشتری به دست آورند زیرا اضطراب معلول عدم کنترل است و آنها فکر می‌کنند که داشتن اطلاعات بیشتر احساس تسلط آنها را افزایش خواهد داد. اما چنین نیست؛ این کار فقط اضطراب آن‌‌ها را افزایش می‌دهد.»

به همین دلیل است که اغلب راه حل‌های غیرداروییِ اضطراب به هر علتی که باشد، شامل اِعمال واقع‌گرایانه و محدود کنترل است؛ بدین معنی که بفهمیم چه کارهای سازنده‌ای را می‌توانیم انجام دهیم، و به آن‌‌ها مشغول شویم و در عین حال از تلاش برای کنترل عواملی که از دسترس‌مان بیرون‌اند، خودداری کنیم، کاری که فقط بر اضطراب می‌افزاید. (این همان «تناقض کنترل» است که فیلسوفان رواقی یونان و روم باستان از آن سخن گفته‌اند) شما شخصاً نمی‌توانید بازنشستگی راحت یا سلامتی جسمانی بلندمدت را تضمین کنید، چه رسد به بهبود رابطه‌ی بریتانیا با بقیه‌ی قاره‌ی اروپا. اما می‌توانید محاسبه کنید که از عهده‌ی چه مقدار پس‌انداز بر می‌آیید و مرتب آن را بررسی کنید. می‌توانید هر هفته چند بار ورزش کنید و غذاهای گیاهی بیشتری بخورید. همچنین می‌توانید مجدانه در فعالیت‌‌های سیاسی محله شرکت کنید. به این ترتیب، خواه به اهداف مطلوب خود برسید یا نه، اضطرابتان قطعاً کاهش خواهد یافت.

و سرانجام، همان طور که فیلسوف دانمارکی، سورن کی‌یرکگارد در سال ۱۸۴۴ گفته، خوب است بدانیم که همه‌ی اضطراب‌ها، خبرهای خوشی را هم در خود پنهان دارند: اگر به کلی از آزادی محروم باشیم و هیچ امکانی برای بهبود اوضاع فراهم نباشد، هرگز مضطرب نمی‌شویم. رولو مِی، روان‌شناس نامدار، نظر کی‌یرکگارد را در قالب دیگری بیان کرده است: «اگر امکان هیچ انتخابی فراهم نباشد، انسان هیچ‌ گونه اضطرابی نخواهد داشت.» اگر با اطمینان کامل بدانید که زندگی از این پس توأم با شکست و دردسر خواهد بود، حتماً افسرده می‌شوید؛ اما از کوره درنمی‌روید. اضطراب ناشی از این است که می‌دانیم زندگی ممکن است توأم با موفقیت، پیروزی و شادی باشد اما در عین حال می‌ترسیم که شاید ندانیم چطور تحقق این امر را تضمین کنیم. اضطراب شدید قطعاً می‌تواند عارضه‌ای فرساینده و محتاج درمان باشد اما بی‌تردید، مقداری عدم اطمینان نسبت به آینده هم یکی از همان چیزهایی است که زندگی را ارزشمند می‌کند. اگر واقعاً می‌توانستیم امکان وقوع هر اتفاق نامنتظره‌ی بدی را از بین ببریم، می‌فهمیدیم که امکان وقوع هر اتفاق غیرمنتظره‌ی خوبی را هم از بین برده‌ایم.

برگردان: خسرو دهقانی


آلیور بورکمن از نویسندگان گاردین است و در نیویورک زندگی می‌کند. آن‌چه خواندید برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلی زیر است:

Oliver Burkeman, ‘The truth about anxiety-without it, we wouldn’t have hope’, The Guardian, 2 February 2019.

منبع: آسو

فروردین
۲
۱۳۹۸
ضرورت حضور قاضی مشاور زن در پرونده های خشونت خانگی/ رایحه مظفریان
فروردین ۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Ghazi-Khanevadeh
image_pdfimage_print

Photo: /www.peace-mark.org

رایحه مظفریان

اغلب قضات زن در دادگاه های خانواده تحت عنوان قاضی مشاور و در دادسرا‌ها تحت عنوان دادیار فعالیت می کنند. در حقیقت در معنای واقعی کلمه،  قاضی زن بدین معنا که خانمی رئیس دادگاه بوده و در منصب قضا قرار گیرد در ایران وجود ندارد. در ایران بالاترین حد قضاوت برای زنان را قاضی مشاور یا دادیار می شناسیم.

با تصویب قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و در زمان حاکمیت این قانون قاضی زن در دادگاه حضور داشت ولی این نقش مشورتی بوده و الزامی نبود. در تبصره ۵ ماده واحده اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۰، استفاده از مشاور زن در امر خانواده پیش بینی شده بود و پس از آن نیز در تبصره ۳ قانون اختصاص تعدادی از دادگاه های موجود به اصل ۲۱ قانون اساسی (دادگاه خانواده) مصوب ۱۳۷۶ و سپس در بند ب ماده ۱۴ اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۸۱، به این موضوع اشاره شده بود؛ ولی حضور قاضی مشاور زن الزامی نبود. با تصویب ماده ۲ قانون حمایت خانواده جدید (مصوب اسفند ۱۳۹۱) دادگاه های خانواده با حضور قاضی مشاور زن رسمیت می یابد. در ماده صدرالذکر مقررگردیده: «دادگاه خانواده با حضور رئیس یا دادرس علی البدل و قاضی مشاور زن تشکیل می گردد. بنابراین قاضی مشاور زن که در همه جلسات دادگاه باید حضور داشته باشد، نظر مشورتی خود را به صورت کتبی باید ظرف سه روز از ختم دادرسی در پرونده درج نموده و رئیس دادگاه اگر با قاضی مشاور زن هم نظر بود طبق آن رای صادر می نماید و در غیر این صورت باید در رای صادره نظر مشورتی قاضی مشاور زن را به طور مستدل رد نماید». البته این ماده دارای تبصره نیز هست: «قوه قضاییه موظف است حداکثر ظرف پنج سال نسبت به تامین قاضی مشاور زن برای کلیه دادگاه های خانواده اقدام کند و در این مدت می تواند از قاضی مشاور مرد که واجد شرایط تصدی دادگاه خانواده باشد، استفاده کند».

ماهیت دعاوی خانوادگی و روند رسیدگی به پرونده هایی که به علت بروز خشونت در فضای خانواده به دادگاه ارجاع داده می شوند، نسبت به سایر پرونده های کیفری متفاوت هستند. بنابراین پرونده های خشونت خانگی می بایست آیین دادرسی متفاوتی داشته باشند. کما این که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار، قانون حمایت از خانواده را پیش بینی و تصویب کرد و اکنون هم اجرا می شود. آن چه در ادامه آمده است مصاحبه ای است حول محور چرایی وجود قاضی مشاور زن در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی با محمد جواد مطهری فر، دانشجوی دکتری حقوق بین الملل دانشگاه تهران.

چرا و به چه دلایلی وجود قاضی مشاور زن علاوه بر دعاوی خانوادگی در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی نیز ضروری به نظر می رسد؟

بسیاری از مکاتب اجتماعی، خانواده را مهم ترین رکن حیات اجتماعی و عامل اساسی و مهمی برای رشد و شکوفایی جوامع و یا سقوط آن ها می شناسند. بند ۳ ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب ۱۹۴۸، خانواده را رکن طبیعی و اساسی اجتماع در نظر گرفته است. در نظام اسلامی و فرهنگ ایرانی نیز به خانواده توجه خاصی شده است. در مقدمه قانون اساسی ایران، از خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی یاد شده است. بر همین اساس، جهت گیری کلی قانون اساسی و قوانین عادی به سمت ارج نهادن به نهاد خانواده و تکریم و بزرگداشت آن است؛ همان طور که اصل دهم قانون اساسی نیز، خانواده را واحد بنیادین جامعه اسلامی دانسته است. در همین راستا اصل بیست و یکم قانون اساسی دولت را موظف به ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده می کند. بر این اساس با توجه به نوع اختلافاتی که ممکن است بین زن و مرد در خانواده پدید آید، دولت موظف است با ایجاد دادگاه های صالح زمینه هر گونه سوءاستفاده از حقوق زن را از بین ببرد و به طور کامل او را زیر چتر حمایت قضایی درآورد.

طبق تصمیم قانونگذار در سال ۱۳۹۱، حضور قاضی زن صرفاً در دعاوی خانواده ضروری اعلام شده است و در پرونده های دیگری که اعضای خانواده ممکن است درگیری دیگری داشته باشند -از جمله دعاوی کیفری و خشونت خانوادگی-، چنین امری پیش بینی نشده است.

اگر چه طبق تبصره ذیل ماده دو قانون حمایت خانواده، قوه قضاییه موظف بوده ظرف پنج سال پس از تصویب این قانون قاضی مشاور زن را برای کلیه دادگاه های خانواده تامین کند و قاعدتاً می بایست تا پایان سال جاری کلیه دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن می داشتند، اما متاسفانه دستگاه قضایی به دلیل این که نیروی قضایی زن به تعداد کافی نداشته، این امر مهم کاملاً محقق نشده و به نظر می رسد هنوز هم ضعف هایی وجود دارد و در تمام دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن مستقلی نداریم. مدتی که در یکی از مجتمع های قضایی مشغول به کار بودم در آن مجتمع دو شعبه دادگاه خانواده و یک قاضی مشاور زن بود و قاضی مشاور زن برای هر دو شعبه اظهار نظر می کرد. بنابراین با وجود الزام قانونی، هم چنان کمبودهایی وجود دارد. اگرچه قانونگذار به ضرورت حضور قاضی مشاور زن پی برده است، اما نبود چنین فرصتی در برخی از شعب دادگاه های خانواده، مشکلاتی را برای رسیدگی دقیق تر پرونده ها ایجاد می کند. هنگامی که یک زن در منصب قضا برای رسیدگی به پرونده ای حضور دارد، قاعدتاً مراجعه کننده ایی که زن هست، راحت تر می تواند مسائل شخصی اش را با قاضی مشاور زن در میان بگذارد و موضوع به طور دقیق قابل بررسی و موشکافی قرار خواهد گرفت. البته این را هم باید اضافه کرد که حضور قاضی مشاور زن تنها در دادگاه بدوی الزامیست و در مراحل بعدی رسیدگی پرونده -مانند مرحله تجدید نظرخواهی و فرجام خواهی دیوان که آراء قطعی را صادر می نمایند- حضور قاضی مشاور زن الزامی نیست؛ که البته خلاء آن نیز حس می شود و نقدی است بر عدم توجه قانونگذار به چنین ضرورتی.

از طرفی، ممکن است ریشه بعضی از دعاوی خانواده ناشی از مشکلاتی در روابط جنسی باشد و در این شرایط با حضور قاضی مرد، زن به راحتی نمی تواند اصل موضوع را تبیین کند. به هر حال طبق ماده ۲ قانون حمایت خانواده، ضرورت حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده احساس شده است و در قالب این ماده توسط قانونگذار مطرح می شود، اما قانون گذار به طور کامل این ضرورت را مورد ارزیابی قرار نداده است؛ کما این که در دعاوی کیفری اگر خشونتی در چارچوب خانواده صورت بگیرد، قاضی مشاور زن در چنین دادگاه هایی حضور نخواهد داشت که این نقصی هست که سعی می کنیم در موردش بیش تر صحبت کنیم.

پیشنهاد اصلی این است که در دعاوی با موضوع خشونت خانگی نیز حضور قاضی مشاور زن الزامی گردد. به عنوان مثال در فرضی که دختر بچه ای توسط ناپدری خود مورد تجاوز قرار گرفته، وی در دادگاه کیفری باید در مقابل چند قاضی مرد بنشیند و ماوقع را شرح دهد: در چه حالتی تجاوز صورت گرفته؟ دقیقاً چه اتفاقی افتاده است؟ این ها چند نمونه از سوالاتی است که دختر بچه باید در مقابل مردان حاضر در دادگاه به آن ها پاسخ گوید. احتمال دارد دختر بچه شرم کند، بترسد و یا به هر دلیلی از بیان حقیقت شانه خالی کند. در نتیجه در همه این موارد احقاق حق به درستی صورت نخواهد گرفت و دستیابی به عدالت قضایی -به عنوان مهم ترین هدف از تشکیل محکمه- ابتر خواهد ماند. بی اعتمادی به دستگاه قضایی به عنوان مرجع تظلم خواهی افزایش پیدا می کند و حق دسترسی به دادرسی عادلانه تضییع می گردد. احساس تبعیض و سرخوردگی از دیگر آفات روانی و اجتماعی است که این گونه موارد به دنبال خواهد داشت. اما وقتی قاضی مشاور زن در چنین پرونده هایی -همانند پرونده های دعاوی خانواده- حضور داشته باشد، نیروی کمک کننده ای برای روشن شدن هر چه دقیق تر پرونده کیفری خواهد بود و مهم ترین ثمره آن اجرای عدالت و احساس شمیم خوش امنیت در جامعه خواهد بود.

سوال این جاست که چرا حضور قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری پیش بینی نشده است؟

در توجیه عدم پیش بینی قاضی مشاور زن در دعاوی خشونت خانگی برخی معتقد هستند اساساً تصدی منصب قضا برای زنان در قوانین ایران ممنوع شده است. در پاسخ به این استدلال باید به این نکته اشاره کنم که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار ضرورت حضور قاضی مشاور زن را در دعاوی خانواده احساس کرد و امروزه حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده الزامیست. بنابراین قانونگذار ممانعتی در خصوص حضور قاضی مشاور زن نمی بیند؛ بلکه به نظر می رسد که موضوع دعاوی خانواده را مهم تر از سایر موارد حقوقی و کیفری از قبیل خشونت خانگی می دیده است. از جهت دیگر ممکن است برخی، دلیل عدم حضور قاضی زن را ممنوعیت فقهی بدانند؛ در حالی که این ممنوعیت فقهی مبنی بر عدم تصدی منصب قضا توسط زنان با تدبیر حضور قاضی به عنوان مشاور -همان گونه که در دعاوی مرتبط با خانواده بدان پرداخته شد- قابل حل شدن است؛ البته با این ظرافت که در صورت نظر مخالف قاضی مرد، رد نظر مشاور باید مستدل باشد. علاوه بر این، از آن جا که فقه شیعه، فقه پویایی است، بنابراین انتظار می رود که فقها از فقه تفسیرهای جدیدی ارائه بدهند؛ کما این که در دعاوی خانواده مسئله حضور قاضی زن به شکل حضور قاضی مشاور زن حل شد.

آیا به نظر شما به طور کلی قوانین مرتبط با خشونت خانگی در ایران مورد بی توجهی قرار نگرفته است؟

ما در ایران در دوران گذار قرار داریم. هرچند در برخی زمینه ها این انتقال به طور کامل صورت گرفته یا با سرعت خوبی در حال انجام است، اما در برخی زمینه ها -مانند مسائل اجتماعی آن هم به دلیل وجود ریشه های سنتی و فرهنگی خاص-، این گذار به کندی صورت می گیرد که خود باعث کاهش سرعت در سایر ابعاد نیز می شود. خشونت خانگی از موضوعات بسیار مهم و حساسی است که پیچیدگی های خاصی داشته و با موضوعات فرهنگی و اجتماعی و حتی سنت ها به شدت آمیختگی دارد.

اما به هر حال در این مرحله گذار -همان طور که گفتم-، قانونگذار و دستگاه قضایی حتی تا سال ۹۱ لزوم حضور قاضی مشاور زن را هم پیش بینی نکرده بود و این تکامل در سیستم قضایی به مرور دارد شکل می گیرد. اما جای خالی یک موضوع هم چنان باقیست که اگر خانواده رکن اصلی اجتماع هست و اهمیت دارد، بنابراین نه تنها در دعاوی خانوادگی، بلکه در دعاوی کیفری مرتبط با خشونت خانگی هم قاضی مشاور زن باید حضور داشته باشد. عدم حضور قاضی مشاور زن باعث می شود رسیدگی به پرونده ها طولانی شوند. اطاله پرونده ها وقت و انرژی دستگاه قضایی را هم می گیرد. زنان و کودکان –مخصوصاً خشونت دیده ها- فرصت مطالبه به حق خود را از دست می دهند. به دلیل شرمی که ریشه فرهنگی و سنتی دارد، ممکن است در برابر قضات مرد مشکلات خود را بیان نکنند. بنابراین حضور قاضی مشاور زن اعتماد بیش تری نسبت به سیستم قضایی می تواند ایجاد کند. خشونت دیده هم به دلیل حضور قاضی مشاور زن، ماوقع را با اعتماد بیش تری شرح خواهد داد.

***

همان طور که گفته شد در ماده ۲ قانون حمایت از خانواده ضرورت حضور قاضی مشاور زن سنجیده شده است و بدون حضور این قضات البته در مرحله بدوی دادگاه رسمیت نخواهد داشت. اما آیا می توان وظایف قضات مشاور زن را در پرونده های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت؟ مواردی که بر شمرده خواهد شد مسئولیت های مشترکی است که قاضی مشاور زن در هر دو دادگاه کیفری و خانواده می تواند متقبل شود. اگر چه این وظایف اکنون نیز در پرونده های دعاوی خانواده بر عهده قاضی مشاور زن هست، اما برشمردن آن ها از حیث این که مسئولیت های آتی قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری نیز سنجیده شود اهمیت دارد: ۱) حضور قاضی مشاور زن در پرونده های کیفری خشونت خانگی هم می تواند در نظر گرفته شود و بدون حضور قضات مشاور زن دادگاه رسمیت نداشته باشد. ۲) همان طور که قاضی مشاور زن می تواند در خصوص تمامی مواردی که در صلاحیت دادگاه خانواده است اظهار نظر کند، بنابراین اظهار نظر وی محدود به دعاوی ویژه ای نیست. همین اصل را می توان برای دادگاه های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت و قاضی مشاور زن اگر امکان حضور در دادگاه های کیفری خشونت خانگی را داشته باشد، می تواند هم چون دادگاه های خانواده اظهار نظر کند. ۳) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید به صورت کتبی باشد؛ بنابراین اظهار نظر شفاهی قابل قبول نیست. ۴) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید مستدل و مستند به ادله قابل قبول باشد. رعایت نکردن این تکلیف قانونی تخلف انتظامی محسوب می گردد. ۵) اظهار نظر قاضی مشاور باید پس از ختم دادرسی و قبل از صدور حکم صورت گیرد. ۶) مدت اظهار نظر قاضی مشاور زن باید ظرف سه روز پس از ختم دادرسی باشد. تعیین مدت زمان مزبور به رفع اطاله دادرسی کمک می‌کند و باعث تسریع در رسیدگی می شود. ۷) قاضی مشاور زن باید مراتب اظهار نظر خود را در پرونده درج کند. بنابراین مشارکت و حضور قاضی مشاور زن در دادگاه کیفری با موضوع خشونت خانگی، هم قاعده ای است برای حمایت از خانواده و هم گامی است در راه ارتقاء حقوق زن و نقش موثر وی در اداره جامعه.

منبع: خط صلح