صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
اردیبهشت
۹
۱۳۹۹
لزبین‌های مهاجر: چرخه دگرجنس‌گرایی و سازوکارهای نولیبرال ناسیونالیسم
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۹
این سو و آن سو خبر
۰

shutterstock_1190178643-photo-b-alexandre-rotenbeg-lesbian-travel-queer-LGBTQI-April-2020
image_pdfimage_print

نویسنده: ژول فالکه

مترجم: مهدیس صادقی پویا

 منبع: رادیو زمانه

 مقدمه مترجم

ژول فالکه[۱]، مدرس جامعه‌شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه پاریس و محقق در آزمایشگاه تحولات اجتماعی و سیاسی (LCSP)[2] است و کارهای تحقیقاتی خود را بر لزبینیسم زنان و بررسی تقاطع طبقه، نژاد و جنس، در نظام‌های نولیبرال متمرکز کرده است. در این مقاله به گرفتار شدن زنان لزبین مهاجر در چرخه دگرجنس‌گرایی‌ای می‌پردازد که نظام نولیبرال و ناسیونالیست، خصوصاً در کشور فرانسه، به آنان تحمیل می‌کند.

او با گرد هم آوردن برهان‌هایی از زندگی زنان لزبین مهاجر و تمرکز بر سیاست‌های مهاجرتی دولت فرانسه، استدلال می‌کند که مناسباتی که دولت فرانسه و دولت‌های مشابه آن برای پذیرش زنان لزبین به عنوان مهاجر قانونی و اعطای مدرک اقامتی معتبر به آن‌ها ایجاد می‌کنند، تحمیل چرخه دگرجنس‌گرایی (Hétéro-circulation) بر آن‌هاست. چه این مناسبات، بازگشت یا ورود اجباری زنان به روابط دگرجنس‌گرایانه باشد، چه در چارچوب پیوند مدنی و ازدواج با لزبین‌های کشور مقصد صورت گیرد، مسئله اینجاست که مدل‌های هنجارمند دگرجنس‌گرایی، بر نحوه زندگی زنان لزبین تحمیل شده است.

لزبین: زن و مهاجر، مانند دیگران

مهاجرت لزبین‌ها، تا کنون در فرانسه به ندرت مورد مطالعه قرار گرفته است. این جای تأسف دارد، چراکه این مطالعه می‌تواند به ما کمک کند تا مهاجرت زنانه را با شفاف‌سازی منطق سنتی مورد حمایت در شرایط تحمیل چرخه دگرجنس‌گرایی بر زنان و تحولات ناسیونالیستی که آنان را در جهانی‌سازی نولیبرال بازسازمان‌دهی می‌کند، به طور کلی بهتر درک کنیم. نگاهی مختصر به این تاریخچه متأخر، به ما اجازه خواهد داد تا برخی مصائب، به خصوص مشکلات میان لزبین‌های مهاجر و بومی را بهتر بفهمیم. همچنین در این مقاله، پس از روشن ساختن ابعاد نه چندان مشخص و ثابت از مفهوم «لزبین»، تلاش خواهم کرد تا نشان دهم که «حرکت و تحرک رادیکال» آنها که امری است برساخته، پرتو تازه‌ای را بر سلطه دگرجنس‌گراگونگی زنان به طور کلی خواهد افکند.

سپس، تحلیلی از شرایط کلی فعلی مهاجرت در فرانسه ارائه خواهم کرد. شرایطی که حرکت و تحرک لزبین‌ها را به شدت محدود می‌سازد؛ آنچه که برای آن‌ها نسبت به زنان دیگر، دست‌کم در شرایط قابل مقایسه طبقه و نژاد، امری حیاتی‌تر محسوب می‌شود. در نهایت، خطراتی را که بسط (نهاد) ازدواج به زندگی لزبین‌ها و موقعیت خودکار پناهندگی برایشان به وجود می‌آورد، مورد بررسی قرار خواهم داد: خواهیم دید که مفهوم «هوموناسیونالیسم» ابداع شده توسط جاسبیر پوار، در فرانسه‌ای که نولیبرالیسم در نظام قانونی آن هر روز بیش از پیش جای می‌گیرد، به خوبی قابل مشاهده و بررسی است.

همان‌طور که گفته شد نگاهی مختصر به این تاریخچه متأخر، به ما اجازه خواهد داد تا برخی مشکلات، به خصوص مشکلات میان لزبین‌های مهاجر و بومی را بهتر بفهمیم. به نظر می‌رسد که نخستین کار دانشگاهی متمرکز بر لزبین‌های مهاجر در فرانسه، مقاله‌ای است با عنوان «نیاز به استقبال بهتراز لزبین‌ها و زنان خارجی: لزبین‌های خارجی فعال در فرانسه امروز». این مقاله که را من و صابرین الرصاص[۳] در سپتامبر ۲۰۰۶، در سمینار «آزار و اذیت زنان» در دانشگاه پانتئون سوربن ارائه کردیم.

در ادامه این نخستین کار تحقیقاتی، در تاریخ ۱۲ دسامبر سال ۲۰۰۹، سمیناری در دانشگاه پاریس هشت (سن دُنی)[۴] با عنوان «لزبین، مهاجرت، تبعید و نژادپرستی؛ وقتی پای اقلیت‌ها به میان می‌آید» برگزار شد. الرصاص، سپس اقدام به تأسیس انجمنی با عنوان «لزبین‌های رنگین‌پوست» (Lesbiennes of Color) کرد و برای نخستین بار این انجمن در سمیناری در فرانسه و در تاریخ ۲۳ اکتبر ۲۰۱۰ با عنوان «هم‌پیشگی لزبین‌ها»، برای عموم رونمایی شد.

این گروه، شامل مجموعه‌ای از لزبین‌هایی است که با مسئله استعمار، برده‌داری و مهاجرت اجباری درگیرند. آنها با مسئله نژادپرستی در جنبش لزبین و فمینیست مقابله می‌کنند. انجمنی غیرمختلط[۵] که پذیرای تمام لزبین‌هایی است که از نظام مسلط دگرجنس‌گرایی در کشورهای خود می‌گریزند؛ نظامی که آنان را در شرایط ناامن قرار می‌دهد. همبستگی با تمام لزبین‌های مهاجر فاقد مدارک قانونی و آن‌هایی که به عنوان کنشگر سیاسی با نظام حاکم در کشور خود مبارزه می‌کنند، از اهداف این انجمن است، که توسط صابرین الرصاص – این لزبین اهل کشور جیبوتی – پایه‌گذاری شده است.

این فعالیت‌ها و پژوهش‌ها منجر به آغاز جریانی از این تحقیقات در فرانسه شد که یکی از بارزترین آن‌ها، پایان‌نامه دکتری سلیمه عماری[۶] در فرانسه است که با پژوهشی بر لزبین‌های مغرب (مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، موریتانی و صحرای غربی) به نگارش درآمده است.

با تمرکز بر مسئله لزبین‌های مهاجر، به درهم‌تنیدگی لزبین‌فوبیا، نژادپرستی و طبقه‌گرایی برمی‌خوریم. اگرچه نژادپرستی نه تنها در سیاست‌های مهاجرتی کشور فرانسه و در خود جامعه به چشم می‌خورد، اما میان زنان، فمینیست‌ها و خود لزبین‌ها هم ظاهر می‌شود. به همین دلیل بود که انجمن‌هایی مانند «لزبین‌های رنگین‌پوست» بر این مسئله تمرکز کردند که چرا لزبین‌های سفیدپوست صدای لزبین‌های مهاجر شده‌اند و متأثر از نژادپرستی به جای لزبین‌های رنگین‌پوست صحبت می‌کنند.

من، به عنوان یک پژوهشگر لزبین سفیدپوست فرانسوی، با انجام این پژوهش، تلاش می‌کنم تا سیاست‌های مهاجرتی جنسیت‌زده و نژادپرستانه دولت وقت را تحلیل کرده، و همچنین با ریزش بخش بزرگی از لزبین‌ها از جنبش لزبین به دلایل نژادپرستانه در فرانسه، مقابله کنم.

به منظور انجام این کار پژوهشی، به پژوهش‌های خارجی و معدود کارهایی که در فرانسه، در حوزه‌های ادبیات، موسیقی و سینما انجام شده و همچنین تجربیاتی که از ۲۰ سال حضورم در جنبش لزبین و فمینیست، به خصوص در فرانسه، مکزیک و ال‌سالوادور به دست آورده‌ام،‌ تکیه می‌کنم. باور دارم که مسئله همبستگی سیاسی میان لزبین‌ها، به خصوص میان لزبین‌های بومی و آن‌هایی که سیاست‌های مهاجرتی به آن‌ها «غیرقانونی» می‌گوید، مسئله‌ای مهم و قابل توجه است.

توصیف‌ناپذیر و محذوف

مفهوم لزبین، به معنای اخیر و «غربی» آن، تنها مفهومی درباره روابط جنسی میان زنان و تصویری که این زنان از خود ارائه می‌دهند، نیست. این مفهوم، به مفاهیم دیگری چون طبقه، «نژاد» و سن نیز، آمیخته شده است. «لزبین» به طور کلی به افرادی اطلاق می‌شود که به عنوان جنس زن در جامعه به رسمیت شناخته می‌شوند و روابط جنسی و عاشقانه با زنان دیگر در همین گروه اجتماعی دارند.

همین ابتدا به مشکلاتی اساسی برمی‌خوریم. نخست این که جای زنانی که چنین روابطی را گاه‌به‌گاه، و نه به صورت طولانی‌مدت در زندگی خود دارند، در این گروه‌بندی کجاست؟ و مرز بین دوجنس‌گرایی، لزبین بودن و دگرجنس‌گرایی را چطور می‌توان تعیین کرد؟ سپس، این اصطلاح – مانند لزبین – توسط دیگرانی که به این نوع روابط علاقمندند، اما مایل به نامیده شدن توسط این اصطلاحات و برچسب‌ها نیستند و یا به دلایل سیاسی یا اجتماعی، دیگر اصطلاحات را ترجیح می‌دهند، رد می‌شود ( مانند تام‌بوی‌های (Tomboys) اندونزیایی) (بلک‌وود، ۱۹۹۹).

علاوه بر همه این‌ها، این اصطلاح لزبین در متهم کردن لزبین‌گرایی که یکی از سلاح‌های قدرتمند سکسیسم است، به عنوان توهین و تحقیر، فارغ از هر عمل جنسی صورت‌گرفته یا نگرفته‌ای مورد استفاه قرار می‌گیرد. در نهایت نیز، لزبین‌ها هم‌چنان و حتی در صورتی که گرایش خود را آشکار کرده باشند، انکار می‌شوند و یا در جامعه به دلایل حقوقی، فرهنگی یا مذهبی، نادیده گرفته شده، انکار شده یا «قدغن» می‌شوند. چنین برخوردهایی در برخی جوامع به اوج و شدت خود می‌رسد. به همین دلیل، بسیاری از زنان لزبین، ناچارند لزبین بودن خود را پنهان کنند و همین موجب می‌شود تا از هرگونه برچسبی در این باره نیز دوری کنند.

چالش‌های چندگانه و «تحرکات رادیکال» لزبین‌ها

مونیک ویتیگ باور دارد که داشتن روابط لزبین، نوعی موضع‌گیری سیاسی لزبین را تقویت می‌کند. (ویتیگ، ۲۰۰۱) موضعی که تلاش می‌کند تا به صورت گروهی، قوانین اجتماعی را دگرگون کرده یا در درجات مختلف، الگوهای زنانه‌ای را که در جامعه و یا در خانواده به زنان تحمیل می‌شود، دگرگون سازد. این الگوها، الگوهایی مربوط به ظاهر فیزیکی، پوشش، زبان مورد استفاده، عادات شخصی، آداب، و فعالیت‌های حرفه‌ای است. این دگرگون‌سازی می‌تواند همراه با امتناع از سنت‌هایی چون ازدواج یا فرزندآوری و مادری باشد. این همان تعریفی است که ویتیگ از لزبین ارائه می‌دهد؛ کسانی که از زن شدن یا زن ماندن هنجاری سر باز می‌زنند. زن به معنای کسانی که در ساختار روابط جنسی [مورد انتظار جامعه] جای نمی‌گیرند (گیومین، ۱۹۹۲).

سر باز زدن از نظم اجتماعی مسلط در رابطه با سکسوالیته و روابط جنسی و جنسیت اجتماعی، موجب می‌شود تا این زنان، دست رد بر بسیاری از الگوها و هنجارهای اجتماعی دیگر نیز زده، و وارد مبارزات گسترده‌تری شوند – برای مثال مبارزه با نظام طبقه، نژادپرستی و فقدان دموکراسی. آنچه که منجر به ابداع مفهومی می‌شود که الرصاص آن را «معترض چندوجهی»[۷] می‌نامد، و این معترض، به عناوین مختلف در نظم اجتماعی مسلط اطراف خود، اختلال ایجاد می‌کند.

این وضعیت، نوعی شرط وجودی برای لزبین‌هایی که به فعالیت‌های رادیکال مشغولند، به همراه می‌آورد: لزوم کنش، هم به دلیل ضرورتش، و هم به دلیلی ایجابی که شرایطشان ایجاد کرده است. اما پرسش اساسی این است که آیا این فعالیت‌ها، از فعالیت‌های دیگر زنان متفاوت است؟

لزبین‌ها و چرخه دگرجنس‌گرایی زنانه

نوع و اندازه فعالیت بخش سنتی زنان، توسط نهاد ازدواج تعیین می‌شود: زنانی که مهاجرت می‌کنند تا همراه با خانواده همسر خود زندگی کنند، زنانی که برای فرار از یک ازدواج ناخواسته، دست به مهاجرت می‌زنند، زنانی که همراه با نامزد خود، از محل زندگی خود فرار می‌کنند، یا حتی زنانی که در انتظار همسر خود در خانه می‌مانند، یا به او در دوردست‌ها ملحق می‌شوند. این، چیزی است که چرخه دگرجنس‌گرایی زنان[۸] می‌نامیم. در این میان، بد نیست به این موضوع نیز اشاره کنیم که توان حرکت آزادانه بدون از دست دادن برخی حقوق، یکی از شروط بسیار مهم برای دست‌یابی به شرایط «خوب» در بازار کار است. چه زن باشیم، چه از طبقه پرولتاریا و چه متأثر از نژادپرستی. (دلفی، ۱۹۸۸؛ بالیبار و والرشتاین، ۱۹۸۸؛ ناکانو گلن، ۲۰۰۲)

با علم به این که دلایل حرکت در راه مهاجرت می‌تواند بسیار متنوع باشد، و این که این زنان در برخی از مواقع زمانی، دگرجنس‌گرا هستند و در برخی دیگر، می‌توانند لزبین باشند، بهتر است چهار وضعیت مختلف را از هم تمییز دهیم:

 یک – مهاجرت به منظور فرار از آزار و اذیت علنی مانند خشونت‌های جسمی، حبس اجباری، خشونت‌های تنبیهی یا به بهانه «درمان»، روانپزشکی اجباری، تهدید به مرگ، قتل و غیره. به صورت کلی می‌توان این دلایل مهاجرت را به لزبین‌ها نسبت داد، هرچند که تمام زنان ممکن است با چنین دلایلی دست به مهاجرت بزنند، به خصوص زنان مجرد، بیوه یا طلاق گرفته (موروکواسیک، ۱۹۸۶)، زنانی که داغ می‌خورند، و متهم به لزبین بودن، یا به طور کلی «خودمختاری» می‌شوند (فترسون، ۲۰۰۱)، مشخصاً فمینیست‌ها، مخالفان سیاسی و یا لزبین‌های آشکار. نکته اینجاست که مهاجرت لزبین‌ها در میان همه اینها، بیش از همه «مشروع» به نظر می‌رسد. هرچند که این، تنها نوک کوه یخی است که برای ما قابل مشاهده است.

دو- مهاجرت به منظور داشتن زندگی بهتر (یا کمتر بد). دلایلی مانند تمایل به کشف دنیای بزرگ‌تر، داشتن تجربیات بیشتر، و یا همان‌طور که فلورا تریستان (۱۹۸۸[۱۸۳۵])، میرجانا موروکواسیک (۱۹۸۶) و پائولا تابت (۲۰۰۴) به خوبی نشان داده‌اند، فرار از مناسبات اجتماعی مربوط به جنس، طبقه و «نژاد» که خوشایندشان نیست، فرار از شرم و سختی‌های مادر مجرد بودن، یا ازدواج، یا فرزندآوری و مادر شدن به عنوان تنها افق دید در زندگی، و یا دشواری زندگی روزمره زنان در روستا. برای لزبین‌ها، موارد دیگری چون تهمت، طرد، آزار و اذیت پنهانی، ممنوعیت صریح روابط لزبین، یا حتی عدم امکان ملاقات با دیگر لزبین‌ها، یا زندگی آشکار، به دلایل فرار آن‌ها اضافه می‌شود. در این نوع مهاجرت، انواع دشواری‌ها و آزارها می‌تواند برای زنان دگرجنس‌گرا و زنان لزبین، یکسان باشد، اما بی‌شک برای لزبین‌ها سخت‌تر و شدید است.

سه – مهاجرت «اقتصادی» (به منظور یافتن شغل و یا شرکت در دوره‌های آموزشی). به طور کلی، نیاز اقتصادی برای لزبین‌ها و دیگر زنان، نیاز مشترک است (لزبین‌ها نیز ممکن است مانند سایر زنان وابستگی‌های اقتصادی داشته باشند). علاوه بر این، دانشجویان یا کارگران زنی که در هنجارهای جنسیتی جامعه نمی‌گنجد ممکن است با اتهام هایی مواجه شوند که آنها را لزبین بخوانند. کارکرد چنین اتهام هایی می‌تواند این باشد که دوره‌های آموزشی و مشاغل «مردانه» مورد حافظت قرار گیرد و یا مثلا در مناطق روستایی و با مالکیت شبه‌انحصاری مردان بر زمین، شکاف میان حقوق پرداختی لزبین‌ها و دگرجنس‌گرایان باز هم عمیق‌تر می‌شود. در نتیجه، لزبین‌ها بیشتر در معرض خطر محرومیت از آموزش و اشتغال هستند و بخش بزرگی از آنها به همین دلیل از پیشرفت حرفه‌ای باز می‌مانند و [همچون برخی زنان دگرجنس‌گرا]، از امتیازات رابطه عاطفی و جنسی با یک مرد نیز «محروم» هستند.

چهار- مهاجرت به منظور «گرد‌ هم آوردن خانواده»: در این مورد است که شاید بتوانیم ادعا کنیم که تفاوت میان زنان لزبین و زنان دگرجنس‌گرا بیش از موارد دیگر به چشم می‌آید. به طور کلی، زنان لزبین همچون زنان دگرجنس‌گرا برای ملحق شدن به خانواده همسر یا خود همسر، نمی‌توانند دست به مهاجرت بزنند و ریشه‌های خود را در جامعه جدید بدوانند. این عدم برخورداری از امتیازات و حمایت، حتی موجب دشواری‌های بیشتری نیز خواهد شد. این زنان لزبین ممکن است چه در جامعه خود و چه در جامعه مقصد پس از مهاجرت، به دلیل لزبین بودن، از خانواده خود طرد شوند. برعکس، برای دگرجنس‌گرایان، عامل «خانواده»، عامل اساسی در مهاجرت است: ۱- چه برای «همراهی» با خانواده، و ۲- چه «فرستاده شدن» به خارج از کشور به کمک خانواده و ۳ – چه از طریق ازدواج و برای ملحق شدن به خانواده جدید خود در مقصد.

لزبین‌ها بیش از دیگر زنان دست به مهاجرت می‌زنند. به نظر می‌رسد که برخی دلایل مهاجرت آنان، به دیگر زنان شباهت دارد، هرچند این دلایل برای زنان لزبین، با شدت و دشواری بیشتری همراه است.

تحدید شدید مهاجرت به وسیله دولت‌ها

برای لزبین‌های خارجی که امتیازهای طبقاتی، نژادی، و یا ملیتی را ندارند و دیر یا زود در معرض خطر عدم برخورداری از مدارک اقامت قرار می‌گیرند، چه راه‌های قانونی‌ای برای ماندن در فرانسه وجود دارد؟

«سیاسی نبودن به اندازه کافی» به منظور دریافت موقعیت پناهندگی

به لطف فعالیت‌های بی‌شمار فمینیست‌ها، لزبین‌ها و گروه‌های حقوق بشری و ال.جی.بی.تی.کیو.آی، قوانین مربوط به مهاجرت و متن آن‌ها، تغییرات مثبتی کرده است. در چشم‌انداز بین‌المللی، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، امروز مفهوم «گروه اجتماعی تحت تعقیب» را به عنوان موقعیت پناهندگی با توجه به کنوانسیون ژنو تعریف کرده است. این مفهوم به طور گسترده‌تربه منظور در نظر گرفتن زنانی که در جوامع‌شان تحت تعقیب قرار دارند استفاده می‌شود – و به خصوص برای لزبین‌ها (الرصاص و فالکه، ۲۰۰۷؛ الرصاص، ۲۰۰۹). کانادا یکی از کشورهایی است که بیشترین تعداد پناهجوی لزبین را در خود می‌پذیرند و نمونه بارز این تغییرات است.

در فرانسه، دفتر حمایت از پناهندگان و افراد بدون تابعیت (OFPRA) و سپس دادگاه ملی حقوق پناهندگی (CNDA)، از سال ۲۰۰۷ به بعد، در کمیسیون تجدید نظر در مورد پناهندگان (CRR)، آزار و اذیت‌های خاص علیه زنان را – مثلا به این دلیل که شیوه زندگی آنان که مطابق با هنجارهای جامعه نیست – در درخواست‌های پناهندگی به رسمیت شناخت. آزار و اذیت‌های خاص علیه زنان شامل زنانی که از ختنه اجباری فرار کرده‌اند، زنانی که ازدواج اجباری را رد کرده‌اند، و لزبین بودن هم می‌شود. با این حال، هنوز در آغاز راه قرار داریم.

در واقع از آنجا که فعالیت‌های زنان، به ندرت «سیاسی» شناخته می‌شود، این زنان نسبت به مردان، شانس کمتری دارند تا به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شوند (Femme en Noir، ۲۰۰۱، فریدمن، ۲۰۰۳). به همین دلیل، زنان لزبینی که به دلیل فعالیت آشکار در انجمن‌های لزبین یا ال.جی.بی.تی.کیو.آی، درخواست پناهندگی می‌دهند، لزوماً به عنوان پناهنده «سیاسی» پذیرفته نمی‌شوند. چرا که لزبین بودن، نوعی «ترجیح جنسی» برشمرده می‌شود و در برابر مبارزات دیگر در نظام‌های دیکتاتوری یا در جنگ‌‌ها، از مشروعیت کمتری به عنوان فعالیت «سیاسی» برخوردار است.

بنابراین به منظور دست‌یابی به موقعیت پناهنده به عنوان «فقط لزبین»، باید نشان دهید که عضو «گروهی از افراد هستید که دارای مشخصه‌های ثابت و به اندازه کافی قابل شناسایی هستند» و همچنین ثابت کنید که مورد آزار و اذیت به عنوان لزبین قرار گرفته‌اید. این کاملاً بر خلاف قواعد تقریباً نامرئی‌ای است که در بالا بحث شد. در واقع، به منظور اعمال قوانین مذکور، لزبین‌ها باید به اندازه «کافی» آشکار باشند، که این به ندرت امکان‌پذیر است. آزار و اذیت‌های مذکور در کشورهای مبدأ این افراد وجود دارد، اما هنگامی که لزبین‌ها نمی‌توانند گرایش جنسی خود را آشکارسازی کنند، چطور می‌توان آن‌ها را به صورت «آشکار» مورد آزار و اذیت قرار داد؟

در هر حال، این مسیر طولانی و دشوار است. عدم تمایل و اشتیاق لزبین‌ها برای شروع، قابل درک است، به خصوص که برخی لزبین‌ها نسبت به حقوق خود به عنوان لزبین، آگاه نبوده، یا دلیلی برای پا در مسیر گذاشتن نمی‌یابند. به همین دلیل است، که حتی اگر مورد آزار و اذیت واقع شوند، یا از زندگی کردن در قالب یک لزبین، منع شوند، عمدتاً مجبور می‌شوند تا «راه‌حل‌های» مرتبط با چرخه دگرجنس‌گرایی زنانه را در پیش بگیرند.

فقدان استقلال قانونی و فشار برای همسری

لزبین‌ها با این مشکل مواجه می‌شوند که سیاست‌های مهاجرتی دولت فرانسه، برای زنانی امتیازهای مشخص مانند تحصیلات یا شغل «ارزشمند» ندارند، نوشته نشده است. تنها راهی که پیش پای این زنان فاقد امتیاز، به منظور دریافت اقامت ثابت و محروم نشدن از حقوقشان باقی می‌ماند، ورود به همان چرخه دگرجنس‌گرایی تحمیل شده بر زنان است.

در واقع، این دولت فرانسه است و نه هیچ کس دیگر که موجب می‌شود تا موقعیت زنان به پدر، شوهر یا فرزند وابسته شود. این موضوع به خوبی در کارهای فرانسواز گیلیمو (۲۰۰۷) درباره مهاجرت زنان لزبین و زنان روسپی (که این دو گروه هم می‌توانند با یک‌دیگر، هم‌پوشانی داشته باشند)، نشان داده شده است. همچنین کارهای تحقیقاتی نسیما موجود (۲۰۰۸) درباره زنان فاقد امتیازات مشخص که «به تنهایی» از مراکش به فرانسه می‌آیند، نتایج خوبی در این باره ارائه می‌دهد. سابین لامور (۲۰۱۰) نیز در همین زمینه، در مورد استراتژی‌های زناشویی و فرزندآوری زنان مهاجر اهل هائیتی پژوهش‌هایی انجام داده است. این قوانین مهاجرتی، سکسیستی و نژادپرستانه است. این قوانین زنان را وادار می‌کند تا به چارچوب همسری و فرایند فرزندآوری وارد شده یا در آن باقی بمانند (لسلیه، ۲۰۰۳).

اما لزبین‌ها، بیش از زنان دیگری که دچار این سرنوشت کلاسیک می‌شوند، ما را قادر می‌سازند تا ابعاد خشونت این قوانین مهاجرتی را که به زنان فاقد امتیازات مشخص، تحمیل می‌شود، انداره‌گیری کنیم – خشونتی که دولت فرانسه با تحمیل چارچوب همسری و خانواده به زنان تحمیل می‌کند. اَشکال متنوعی برای این خشونت می‌توان فرض کرد.

ازدواج ظاهری با مردان، «کاراترین» راه حل ممکن به نظر می‌رسد که لزبین‌ها را در روابط گاهی پرهزینه و پیچیده، گاهی «مضحک» و شاید هم خلاقانه، اما اساساً مشکل‌ساز قرار می‌دهد. همه این‌ها، با در نظر گرفتن این که این لزبین‌ها، می‌باید سال‌ها با دروغ و دوگانگی زندگی کنند و خطرات ناشی از فاش شدن این دروغ که می‌تواند مجازت و تحریم‌های شدید باشد را متحمل شوند. ازدواج «واقعی» بین دو زن نیز نوعی بازگشت به دگرجنس‌گرایی است. به چه دلایلی، دولت به تحمیل دگرجنس‌گرایی و همسرشدن (یا مجدداً وارد آن شدن) دست می‌زند، تا این زنان بتوانند در سرزمین تحت حاکمیت آن دولت، دارای حقوق مشخص برای زندگی به صورت قانونی باشند؟

در نهایت، برخی لزبین‌ها تصمیم می‌گیرند تا وارد پیوندهای مدنی (PACS) شوند. هرچند که این پیوندها تضمینی برای دریافت مدرک اقامت ایجاد نمی‌کند. چنین نوع پیوندهایی، حتی اگر با شخصی باشد که این زنان در رابطه عاشقانه با آن‌ها به سر می‌برند، چند مشکل اساسی را ایجاد می‌کند. نخست این که، روابط آن‌ها، که لزوماً هم ممکن است عاشقانه نباشد، در چارچوب مدل‌های هنجارمند زندگی زوجینی، نهادینه می‌شود. سپس، دریافت کارت اقامتی با عنوان «زندگی خصوصی یا خانوادگی» (چنین عنوانی در فرانسه در کارت‌ها اقامت دریافت شده از طریق رابطه مدنی ذکر می‌شود)، و جمع‌آوری مدارک لازم برای آن می‌تواند موجب ایجاد مشکلاتی برای فرد لزبین از جانب دولت کشور مبدأ یا خانواده‌اش شود. چنین نوع اقامتی، این نگرش را نسبت به زن ایجاد می‌کند که او فاقد همسر است و بنابراین موجب ایجاد شرم در او در جامعه‌اش خواهد شد. در نهایت، نابرابری در موقعیت حقوقی دو شریک زندگی، که پیچیدگی مناسبات اجتماعی درهم‌تنیده نیز بدان اضافه می‌شود، می‌تواند موجب خشونت و درگیری در چارچوب مسلط نژادپرستانه و لزبوفوب شود.

مبارزه‌ای دشوار در چارچوب هوموناسیونالیسم نئولیبرال

در چنین شرایطی، چه راهکارهای فردی و جمعی و استراتژی‌هایی را می‌توان ارائه کرد؟ مسئله، چه تمدید موقعیت پارتنری یا پناهندگی باشد، راه برای لزبین‌های مهاجر و بومی که نمی‌خواهند موجبات تقویت یا بازتولید مناسبات آرمان‌گرایانه جنگ نولیبرالیسم آغاز شده پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را فراهم سازند، باریک‌تر و ناهموارتر است؛ مناسباتی که جاسبیر پوار، تحلیل‌گر کوییر (دگرباشی)، آن را «هوموناسیونالیسم» نامید (۲۰۰۷).

«هوموناسیونالیسم» در ایالات متحده آمریکا و فرانسه؟

پوار می‌گوید ما در ایالات متحده آمریکا با سه پدیده هم‌زمان مواجهیم که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تشدید شدید شده است، اما در واقع تاریخی به درازای تاریخ استعمار و امپریالیسم این کشور دارد. او نام آن را «هوموناسیونالیسم» می گذارد و سه پدیده را اینگونه بر می شمرد: استثناانگاری جنسی در آمریکای شمالی، عادی‌سازی موجودیت کوییر، و برتری سفیدپوستی.

مختصر و مفید، استثناانگاری جنسی در آمریکای شمالی مربوط به به رسمیت شناختن قطعی و متناقض‌گونه هم‌جنس‌گرایی در سطح ملی، و در ازای آن، جرم‌انگاری «لواط» و آشکارسازی آن در ارتش آمریکاست. عادی‌سازی کوییرچهره لیبرال، خرده-بورژوا و سفید کوییر را برملا می‌سازد، هرچند که سنگری باشد برای شورش علیه هنجارها (و البته آزار و اذیت‌ها علیه افراد کوییر هم‌چنان به قوت خود باقی است). در نهایت نیز، می‌بینیم که در این ضیافت نولیبرال، شهروندان ثروتمند سفیدپوست سالم (آنها که درآمد خوب دارند، دسترسی به بیمه دارند، بیمار نیستند، معلول نیستند) و البته آنها که سفیدتر هستند، ولو که این فضای چندفرهنگی باشد بیشتر رسمیت می‌یابند. در راستای «گفتمان نجات» گی‌های مسلمان می‌بینیم که انجمن‌هایی مانند OutRage و کارهای انجام شده در آلمان و بریتانیا برای «نجات» دگرباشان ساکن در کشورهای غیرغربی نشان می‌دهد که چگونه بخشی از جنبش لزبین و گی به نشان دادن چهره پلیدی از اسلام مشغول شده و به همین ترتیب به حضور کشورهای غربی در جنگ افغانستان و عراق مشروعیت داده است (هریتاورن، تاکیر و اردیم، ۲۰۰۸).

نگارش مقاله دیگری برای نشان دادن چنین موجودیتی از هوموناسیونلایسم در فرانسه و تحلیل مشخصه‌های آن، ضروری به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، می‌توانیم ببینیم که حداقل، از پس از کنفرانس پکن (۱۹۹۵) و به طور گسترده‌تر، پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تثبیت نولیبرالیسم در کشور فرانسه، جنبه «حمایت از زنان» به خود می‌گیرد و در همان زمان نیز از این حقوق، برای توجیه نظامی‌گری در افغانستان و مشارکت در جنگ در آن کشور استفاده می‌شود (دلفی، ۲۰۰۲؛ فالکه، ۲۰۰۸). از زمان انتخاب نیکولا سارکوزی به عنوان رئیس‌جمهوری کشور فرانسه، ناسیونالیسم دولتی بر «هویت ملی» تأکید بسیار می‌کند، مرزها را نیز به صورت گسترده و به سرعت می‌بندد، و گفتمانی را سازمان‌دهی می‌کند که وجهه‌ای، خلاف تمام شواهد بالا از خود به نمایش می‌گذارد. گفتمانی که در آن به این مسئله تأکید می‌شود که برابری جنسیتی در کشور حاصل شده و حال زمان آن رسیده تا به منظور «نجات» زنان در کشورهای جنوب، نیروهای خود را بسیج کنیم.

در همین زمان می‌بینیم که حمله سازمان‌دهی شده دیگری به اسلام انجام شده است؛ حمله‌ای که ریشه‌هایش به استعمار الجزایر باز می‌گردد و می‌توانیم نشانه‌های ظهور مجدد آن را در ممنوعیت استفاده از علائم مذهبی در مدارس در فرانسه ببینیم. به موازات، تصویب قانون پیوند مدنی (PACS) در فرانسه، و پیشرفت‌های حاصل شده در زمینه حمایت از زنان تحت تعقیب را (به ویژه درباره ختنه اجباری زنان، لزبوفوبیا، خشونت و مبارزه با ازدواج اجباری) می‌توان این گونه تفسیر کرد که کشور فرانسه در حمایت از حقوق زنان و لزبین‌ها، پیشرفت چشم‌گیری داشته است (لاکاز، ۲۰۰۶). با تصویب طرح آرمان‌گرایانه‌ای که به عنوان «قرارداد پذیرش و ادغام» از یکم ژانویه سال ۲۰۰۷ اجباری شده است، دولت ادعا می‌کند که هدف از آن، تعهد مهاجران به احترام به «فرهنگ برابری جنسیتی» است – فرهنگی از نوع فرانسوی آن.

ادعاهایی درباره لزبین‌ها و تقویت نیروهای محافظه‌کار

ادعای به رسمیت شناختن روابط لزبین‌ها به منظور تسهیل شرایط لزبین‌های مهاجر، خطر تقویت هر سه پدیده را که پوار تشریح کرده است، در پی دارد.

نخست این که، اعطای موقعیت بهتری به پیوند مدنی که بتواند با ازدواج دگرجنس‌گرایانه برابری کند، می‌تواند لفاظی‌های استثناانگاری فرانسوی را تقویت کند. نمونه کشور کانادا در کارهای سوزان لنون در این باره، می‌تواند آموزنده باشد (لنون، ۲۰۰۸). سوزان لنون نشان می‌دهد که به منظور تصویب قانون ازدواج با هم‌جنس، نمایندگان محافظه‌کار به این استدلال تأکید می‌کردند که فرهنگ سفیدپوستی به مدنیت پیوند خورده است. مدنیت نیز با مدرنیته، و مدرنیته نیز با سازگاری و تسامح سکسوالیته‌های «دیگر».

این سازگاری و تسامح، همچنین با همبستگی با دیگر انواع اقلیت (موج‌های پی‌درپی مهاجران)، در کشور کانادا که از ترکیبی از اقلیت‌های ساخته شده و موجب می‌شود تا نژادپرستی دیوانه‌وار به حداقل برسد) توجیه می‌شود. در میان مخالفان ازدواج با هم‌جنس (به خصوص واپس‌گرایان) می‌توانیم اعضای قومیت‌های اقلیت را نیز بیابیم که این می‌تواند به ما امکان اثبات «عقب‌ماندگی» آنها را بدهد. بنابراین ازدواج با هم‌جنس می‌تواند بخشی از آموزش‌های نژادپرستانه باشد که به لطف استثناانگاری جنسی در کانادا، می‌توانیم این نژادپرستی را در گذشته و حال از بین برده و برتری سفید پوستان بر اقلیت‌های قومی را چه در کشور و چه در خارج از مرزها، تقویت کنیم. شاید بتوان سیاست‌های مهاجرتی کانادا را که کمی بالاتر به عنوان یکی از قابل قبول‌ترین سیاست‌های مهاجرتی در دنیا درباره زن‌ها و لزبین‌ها معرفی شد، مصداقی منطقی بر تحلیل‌های لنون برشماریم.

در هر کشوری که جنبش لزبین یا گی آن به جای این‌که خواستار حذف نهاد ازدواج باشد (نهادی مملو از ستم که تصرف زنان را به دنبال دارد)، به دنبال دست‌یابی به حق ازدواج است، در ادامه بر حق فرزندآوری دگرباشان و داشتن خانواده‌ای شبیه به مدل سفیدپوست طبقه متوسط یا بالا نیز تأکید می‌کند. همین امر نشان‌دهنده آن است که سیاست ادغام، با سیاست‌های عادی‌سازی همراه است. در نهایت، می‌بینیم که سیاست ادغام و عادی‌سازی با تقویت فرهنگ سفیدپوستی پیوندهای بسیاری دارد. از یک سو، همان‌طور که در نمونه کانادایی مشاهده می‌کنیم، آن چه می‌توانیم سازگاری و تسامح فرانسوی‌ها (سفیدها) با لزبین بودن بنامیم، می‌تواند به عنوان نشانه تمدن و برتری بر دیگر اقلیت‌های ملی و سایر نقاط جهان، شناخته شود. از سوی دیگر، چگونه می‌توان از این موضوع خشمگین نشد که برقراری پیوند مدنی یک زن اهل جنوب با یک لزبین فرانسوی، به خصوص سفید، از جانب افسران فرمانداری‌ها (که وظیفه بررسی اقامت شهروندان را به عهده دارند) به عنوان ادغامی «موفق» در جامعه به رسمیت شناخته می‌شود و امتیازی است برای دست‌یابی به حقوق و مدارک اقامتی؟

از سوی دیگر، باید به شرایط تمدید خودکار پناهندگی نیز توجه کنیم؛ جایی که مشکلات و مصائب بسیاری وجود دارد. در این حوزه، لفاظی‌ها بیشتر پیرامون «نجات زنان تیره پوست» دیده می‌شود (اسپیواک، ۲۰۱۰). در این زمینه، فرصت بسیار خوبی برای دولت فرانسه ایجاد می‌شود تا خود را باز هم کمی بالاتر از کشورهایی که لزبین بودن را «تحمل نمی‌کنند»، قرار داده و خود را به عنوان «ناجی» لزبین‌های بومی این کشورها معرفی کند.

در جنبش فمینیستی و لزبین نیز، تمایلاتی به احساس برتری و بروز اَشکال مختلف نژادپرستی ایجاد می‌شود. مثال زیر، این تمایلات را به خوبی توصیف می‌کند. «باور عمومی» این است که بسیار از لزبین‌های مهاجر ناچار به فرار از کشور خود، و یا ادامه به پنهان شدن در فرانسه هستند تا از گزند خشونت لزبوفوب «جامعه خودشان» مصون بمانند.

این موضوع، به شکل توام هم نیاز کمک به لزبین‌های کشورهای جنوبی و هم حضور ناچیز لزبین‌های مهاجر جنوبی را در فضاهای لزبین و یا فمنیست در فرانسه توضیح می‌دهد. این نگاه، مشکلات متعددی را ایجاد می‌کند. نخست، آن که لزوبوفوبیای «جوامع» مبدأ این مهاجران را اثبات می‌کند (که پژوهشگر این حوزه نسیما موجود استادانه این چشم‌اندازهای دودویی و تکامل‌گرا را که بر مطالعات مربوط به مهاجرت زنان سایه افکنده، مورد نقد قرار می‌دهد) (۲۰۰۸). دوم، ممکن است چنین تصور شود که مسائل طبقاتی موجب می‌شود تا این مهاجران متأثر از نژادپرستی از برخی فضاهای فمینیستی یا لزبین دوری گزینند. در نهایت، عامل دیگری نیز می‌تواند مربوط به نوعی نژادپرستی در گروه‌های زنان و لزبین‌ها باشد که خود را در نوعی «همبستگی» ناکافی، غیرمناسب و یا ناخواسته نشان می‌دهد (باچتا، ۲۰۱۰؛ موجود، همان). در مواجهه با این وضعیت، برخی جدایی‌طلبی یا تحریم را انتخاب کرده (گروه شش نوامبر، ۲۰۰۶)، و برخی دیگر، به اجتناب و دوری گزیدن روی می‌آورند (موجود، همان). در هر حال، می‌توانیم ببینیم که درخواست تمدید پناهندگی، اگر منجر به قربانی‌سازی نظام‌مند به دلیل وجود پیش‌فرض‌های نژادپرستانه (یا طبقه‌گرایانه) شود، مشکلاتی را، بیشتر از همه برای خود لزبین‌های مهاجر به همراه خواهد داشت.

میانِ چرخه دگرجنس‌گرایی و هوموناسیونالیسم

همان‌طور که می‌دانیم، ارتباط پررنگی میان آزادی حرکت و تلاش برای دست‌یابی به خودمختاری و آزادی، چه در عرصه جنسی و چه در زمینه دست‌یابی به اشتغال و منابع وجود دارد. زن‌ها و لزبین‌ها، اگر از امتیازات مربوط به طبقه یا نژاد برخوردار نباشند، به این تحرک آزادانه علاقمند خواهند شد. در عین حال، محدودیت‌های بسیاری، پیش پای آنها گذاشته می‌شود. بسیاری از مناسبات ورود و خروج آنها در برخی کشورها، به دقت، تحرکات آنها را زیر نظر دارند تا آن‌ها را در چرخه دگرجنس‌گرایی باقی نگه دارند.

اگر در سال‌های اخیر، تحرکات تعداد اندکی از لزبین‌ها مشاهده‌پذیر شده، و یا شاهد تحولات مثبت برخی قوانین و مقررات در این باره بوده‌ایم، اما باید توجه کنیم که این تغییرات در همان سطح ثابت باقی مانده است. هم زمان نژادپرستی و خارجی‌ستیزی تقویت بین‌المللی یافته و همچنین فضایی برای سوءاستفاده از حقوق زنان و لزبین‌ها به منظور توجیه و مشروعیت‌بخشی به جنگ‌های ضدتروریستی که امروزه، مشخصه بارز نولیبرالیسم است، ایجاد شده است.

در این مقاله تلاش کردم نشان دهم که مبارزه برای حرکت آزادانه زنان به صورت کلی، و مهم‌تر از همه لزبین‌ها، و رهایی از چرخه دگرجنس‌گرایی که تا این حد محدودکننده است، مبارزه‌ای ضروری است. با این حال، استراتژی‌های موجود نیز، موجب ایجاد مشکلات فراوان می‌شود. باید توجه کنیم که لفاظی‌های ناسیونالیستی دولت فرانسه، نژادپرستی و محافظه‌کاری بخشی از جنبش لزبین و فمینیست جامعه فرانسه را تقویت نکنیم. ما باید قادر به تحلیل انتقادی گفتمان‌های که به ظاهر «حامی زنان» هستند اما علیه زنان و لزبین‌ها استفاده می‌شوند باشیم؛ همان سه پدیده‌ای که پوار تمییز کرده که به محکم شدن پایه‌های نولیبرالیسم کمک شایان می‌کنند.

 

 

منابع:

Al’Rassace, Sabreen (2009), Lesbiennes et droit d’asile en Francehttp://www.espace-locs.fr/Textes/Dr…

Al’Rassace, Sabreen, Falquet, Jules (2007). « De la nécessité de faire bon accueil aux lesbiennes et aux femmes étrangères. Lesbiennes étrangères en mouvement, en France aujourd’hui » In Jane Freedman et Jérôme Valluy (coords.), Persécutions des femmes. Savoirs, protections et mobilisations. Paris. Editions du Croquant. Pp 339-372.

Amari, Salima (2005). « Les algériennes arrivées seules en France ces dernières années (1990-2000) », DEA, Université de Paris 8.

Balibar, Etienne, Wallerstein, Immanuel (1988). Race, nation, classe : les identités ambiguës. Cahiers libres. Paris. La Découverte. 310 p.

Bacchetta, Paola (2009). « Co-Formations : des spatialités de résistance décoloniales chez les lesbiennes « of color » en France », Genre, sexualité & société [En ligne], n°۱٫

Bacchetta Paola (2010). « Réflexions sur les alliances féministes transnationales », in Jules Falquet, Helena Hirata, Danièle Kergoat, Brahim Labari, Nicky Lefeuvre et Fatou Sow (coords.), Le sexe de la mondialisation. Genre, classe, race et nouvelle division du travail. Paris : Les Presses de Sciences Po. 278 p. (pp 259-273).

Blackwood, Evelyn (1999). « Tombois in West Sumatra : constructing masculinity and erotic desire ». In Saskia Wieringa et Evelyn Blackwood (eds.), Same Sex Relations and Female Desires. Transgender Practices across Cultures (pp. 181-205). New York. Columbia University Press.

Delphy, Christine (2002) « Une guerre pour les femmes afghanes ? ». Nouvelles Questions Féministes, 21(1), 98-109.

Falquet, Jules (2009) “Rompre le tabou de l’hétérosexualité, en finir avec la différence des sexes : les apports du lesbianisme comme mouvement social et théorie politique”. In Cécile Chartrain et Natacha Chetcuti (coords.) Genre, sexualité & société, n°۱, « Lesbianisme », juin 2009. Disponible sur http://gss.revues.org/index705.html

Falquet, Jules (2008). De gré ou de force. Les femmes dans la mondialisation. Paris. La Dispute. 214 p.

Falquet, Jules (2006). « Le couple, ‘ce douloureux problème’. Vers une analyse matérialiste des arrangements amoureux entre lesbiennes ». In Actes du 5ème colloque international d’études lesbiennes “Tout sur l’amour (sinon rien)”, pp. 17-38 Toulouse. Bagdam Espace Lesbien.

Falquet, Jules (2004). Entrée « Lesbianisme », in Hirata, Helena ; Laborie, Françoise ; Le Doaré, Hélène ; Sénotier, Danièle (sous la coordination de), Dictionnaire critique du féminisme, Paris, PUF (2ème édition revue et augmentée), pp 102-108.

Femmes en noir (2001). Femmes en migration. Bruxelles. FEN.

Freedman, Jane (2003). “Introduire le genre dans le débat sur l’asile politique : l’insécurité croissante pour les femmes réfugiées en Europe”. In Madeleine Hersent et Claude Zaidman (coords.) Genre, travail et migrations en Europe, Cahiers du CEDREF, pp. 61-80, Paris. Publications Paris VII.

Groupe Asile Femmes GRAF (2006). Lettre d’information n°۱٫ Disponible sur
http://cfda.rezo.net/asile%20et%20f…

Groupe du 6 novembre (2001). Warriors/Guerrières. Paris. Nomades’ Langues Editions.

Guillaumin, Colette (1992). Sexe, race et pratique du pouvoir. L’idée de Nature. Paris. Côté-femmes. 239 p.

Guillemaut, Françoise (2007). Stratégies des femmes en migration : pratiques et pensées minoritaires, repenser les marges au centre. Thèse de doctorat en Sociologie et Sciences sociales. Toulouse. Université de Toulouse II.

Haritaworn, Jin ; Tauqir, Tamsila ; Erdem, Esra (2008), ‘Queer Imperialism : The Role of Gender and Sexuality Discourses in the ’War on Terror’’, in Esperanza Miyake and Adi Kuntsman (eds.), Out of Place : Silences in Queerness/Raciality, York : Raw Nerve Books, pp. 9-33.

Lacaze, Florence (2006). “Mutilations Sexuelles Féminines et Droit d’asile : Derrière les discours, une politique de stigmatisation toujours à l’œuvre”. Paris, Recueil Alexandries, Collections Reflets, disponible sur http://www.reseau-terra.eu/article5…

Lenon, Susan (2008). « What’s So Civil About Marriage ? The Racial Pedagogy of Same-Sex Marriage in Canada », Darkmatter, n°۳, Postcolonial Sexuality, consulté en ligne : \Users\sylvaincalzati\Desktop\What’…
Lessellier, Claudie (2003). « Femmes migrantes en France : le genre et la loi ». In Madeleine Hersent et Claude Zaidman (coords.) Genre, travail et migrations en Europe, Cahiers du CEDREF, pp. 45-61, Paris, Publications Paris VII.

Lorde, Audre (1992). Zami : a new spelling of my name. Trumansberg. The Crossing Press. Publication en français : Zami. Une nouvelle façon d’écrire mon nom. Québec. Trois, Mamamélis. 615 p.

Morokvasic, Mirjana (1986) « Émigration des femmes, suivre, fuir ou lutter », Nouvelles Questions Féministes, 13, pp. 65-75.

Moujoud, Nasima (2008). « Effets de la migration sur les femmes et les rapports sociaux de sexe : au-delà des visions binaires ». In Jules Falquet, Jane Freedman, Aude Rabaudet Francesca Scrinzi, “Femmes, genre, migrations et mondialisation : un état des problématiques”, Cahiers du CEDREF, pp. 57-80, Paris, Université Denis Diderot.

Moujoud, Nasima. (À paraître). « Femmes « sans papiers ». L’autonomisation difficile dans les espaces féminins/féministes mixtes à visée solidaire. »

Pheterson, Gail (2001). Le prisme de la prostitution. Paris. L’Harmattan, Bibliothèque du féminisme. 211 p.

Puar, K, Jasbir (2007). Terrorist Assemblages. Homonationalism in Queer Times. Duke University Press, Durham and London 2007. 335 p.

Tabet, Paola (2004). La grande arnaque. Sexualité des femmes et échange économico-sexuel. Paris. L’Harmattan, Bibliothèque du féminisme. 207 p.

Tristan, Flora (1988). Nécessité de faire un bon accueil aux femmes étrangères. Paris. L’Harmattan. Première édition : ۱۸۳۵٫ ۱۴۰ p.

Wittig, Monique (2001). La pensée straight. Paris. Balland. 157 p.

[۱] Jules Falquet

[۲] Laboratoire du Changement Social et Politique

[۳] Sabren Al-Rassace

[۴] L’Université Paris 8 – Vincennes Saint-Denis

[۵] Non-mixte

[۶] Salima Amari

[۷] Multi-contestaires

[۸] Hétéro-circulation des femmes

بهمن
۱۰
۱۳۹۸
«خشونت خانگی و کودکان»، مجموعه جدید خانه امن
بهمن ۱۰ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰

photo_2020-01-29_09-46-21
image_pdfimage_print

همراهان گرامی «خانه امن»،

این مجموعه در نظر دارد تا با گسترش موضوعاتی که به صورت تخصصی روی آن متمرکز است، بتواند نیازهای محتوایی گروه‌های اجتماعی مختلف را با در نظر گرفتن تنوع جنسی، سنی، شغلی و غیره، بیش از پیش برآورده کند. «خانه امن» اگرچه در طول مدت فعالیتش بر این نکته اصرار ورزیده که خشونت خانگی تنها علیه زنان اتفاق نمی‌افتد، بلکه افراد از جنس‌های مختلف، در بازه‌های سنی متفاوت و با گرایش‌های جنسی متنوع، می‌توانند در معرض خطر #خشونت_خانگی باشند.

محتوای اخیری که «خانه امن» تلاش کرده تا برای مخاطب تولید کند، گویای این تنوع بینشی است.

به همین دلیل، از این پس، مجموعه‌های مختلفی به «خانه امن» اضافه خواهند شد تا مخاطبان متنوع‌تری را در بر گیرند و بتوانند در راستای آگاهی‌رسانی و آموزش درباره آن چه خشونت خانگی نامیده می‌شود، مفیدتر واقع شوند.

«خشونت خانگی و کودکان» یکی از این مجموعه‌هاست. در این مجموعه، مقالات منتشر شده در خانه امن پیرامون کودکان و خشونت خانگی، مجموعه پرسش و پاسخ‌ها با مشاوران و مددکاران خانه امن درباره #کودکان و #خشونت، مقالات با موضوعات متنوع که به فارسی ترجمه خواهند شد و همین‌طور انتشار تجربیات زیسته کودکان و نوجوانان و محتوای آموزشی مخصوص آنان، به شما مخاطبان عزیز خانه امن ارائه خواهد شد. شما نیز می‌توانید در غنی‌تر شدن این مجموعه ما را یاری کنید. منتظر پیشنهادات، مقالات و مطالب شما هستیم.

رهایی از خشونت، حق کودکان، و رهاندن کودکان از خشونت، وظیفه ماست.

این مجموعه را می‌توانید با هشتگ #خشونت_خانگی_و_کودکان در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

مجموعه خانه امن

ایمیل ما:

khaaneamn@gmail.com

اینستاگرام ما:

https://www.instagram.com/khanehamn/

توییتر ما:

https://twitter.com/KhanehAmn

شهریور
۲۱
۱۳۹۸
لهستانی‌ها چطور آموزش جنسی دیدند؟
شهریور ۲۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰

70395582_2546049708784367_6889970009209044992_o
image_pdfimage_print

 فرناز سیفی

زنی ریزاندام، چالاک، با دستاری که همیشه به دور سر بسته بود. گاه روپوش سفید پزشکی‌اش را بر تن داشت و گاه یکی از پیراهن‌ها یا بلوز و دامن‌های گلدار و شاد. زنی که تند تند حرف می‌زند و فرز راه می‌‌رفت. زنی به نام میخالینا ویسووتسکا، پزشک زنان اهل لهستان که فهم و دانش مردم کشورش از رابطه‌ی جنسی، شیوه‌های عشق‌ورزی در تخت‌خواب و فیزیولوژی بدن زن را تغییر داد و خط بطلانی بر بساط خرافه و یاوه درباره‌ی بدن زنان و نگاه زنان به سکس کشید.

میخالینا در سال ۱۹۲۱ متولد شد. او هرگز خود را فمینیست ندانست، راستش شاید اصلا هیچ‌وقت درباره‌ی فمینیسم چیزی هم به گوش او نخورده بود. احتمالا هم اگر در آن روزگار کسی به می‌گفت فمینیست یعنی چی و او فمینیست است، با همان محافظه‌کاری رایج زنان آن روزگار در لهستان، فوری گارد می‌گرفت و احتمال فمینیست بودن خود را رد می‌کرد. «جنس دوم» نوشته‌ی سیمون دوبووار در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی که او دیگر کتاب حیاتی و مهم‌اش را چاپ کرده بود به زبان لهستانی ترجمه شد و در اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی بود که اولین کتاب‌های مهم فمینیسم موج دوم به لهستانی ترجمه شد و پایش به اروپای شرقی رسید.

میخالینا هنوز حتا ۲۰ سال هم نداشت که با شوهرش – مردی آلمانی که سال‌ها از او بزرگ‌تر و معلم او بود- ازدواج کرد. ازدواج آن‌ها یک نمونه آشکار سوء‌استفاده مردی از قدرت و مقام خود بود. شوهرش اول با او سکس کرد، بعد هم طی برنامه مشخصی تصمیم گرفت این «دختر کوچولو» را «تربیت» کند تا هم زن خانه‌دار و خوش‌سکسی باشد، هم منشی و دستیار شخصی آقا.

میخالینا اما عطش یادگیری داشت و درس و دانش. بعد از دیپلم و چند سال فاصله، وارد دانشگاه شد و شروع به تحصیل در رشته‌ی پزشکی کرد. زندگی جنسی آن‌ها که در اولین سال‌های ازدواج پرشور بود، با چالش و بی‌میلی‌های میخالینا مواجه شد. رابطه‌ی جنسی که بیشتر از هرچیز برای میخالینا، درد جسمی به همراه داشت. برای این‌که شوهر مدام سراغ این زن و آن زن نرود، میخالینا تصمیم عجیبی گرفت. صمیمی‌ترین دوست خود را دعوت کرد تا ساکن خانه‌ی آن‌ها شود و با شوهر رابطه‌ی جنسی داشته باشد. در عوض شوهرش قول بدهد که همیشه فقط عاشق او(میخالینا) بماند!

رابطه‌ی آن‌ها، یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین ۳ نفر نبود. رابطه‌ی برابری هم نبود. بیش از هرچیز رابطه‌ای بود که مردی آن بالا نشسته و سلطه دارد و دو زن در خدمت او هستند و هر یک گوشه‌ای از نیازهای او را برآورده می‌کنند؛ رابطه‌ی مردی چندهمسر. میخالینا و دوست‌اش هر دو تقریبا هم‌زمان از مرد باردار می‌شوند، میخالینا دختری و دوست او پسری را به دنیا می‌آورد. آن‌ها به همه وانمود می‌کنند که این دختر و پسر دوقلو و هر دو فرزندان میخالینا و شوهر هستند و دوست او، خاله‌ی مهربانی است که با آن‌ها زندگی می‌کند!

میخالینا زنی بود که جان می‌کند در فضای دانشگاهی تا خرخره مردسالار و جنسیت‌زده دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی، بتواند کار کند، به رسمیت شناخته شود و جدی گرفته شود. زنی که هم‌زمان به‌عنوان پزشک ساعت‌ها کار می‌کرد، مادر بود، یک ضلع یک رابطه‌ی ۳ نفره‌ی عجیب بود، خرحمالی می‌کرد تا شاید مردان استاد و معروف زنان و زایمان به او نیم‌نگاهی بی‌اندازند و همیشه خسته بود.

آن زندگی ۳ نفره‌ی غریب روزی از هم پاشید. روزی که میخالینا فهمید شوهرش به‌رغم توافق‌شان از دوست او درخواست ازدواج کرده و دوست‌اش هم خواهان این ازدواج است، همه‌چیز فروپاشید. شوهر خانه را برای همیشه ترک کرد. دوستش دست پسرش را گرفت و رفت و میخالینا ماند با دخترش که نمی‌دانست به او چطور توضیح بدهد که برادر او در واقع «برادر دوقلوی» او نیست و مادر او، کس دیگری است! زندگی‌اش بعد از آن سخت‌تر هم شد. حالا مادری دست‌تنها هم بود.

میخالینا اما کم‌کم برای خود اسم و رسمی بهم زد. کم‌کم معروف‌ترین پزشک زنان ورشو شد. زنان گاه تا ۶ ماه در نوبت می‌ماندند تا نوبت آن‌ها شود و به مطب او بیاند. میخالینا، شبیه باقی پزشکان زنان نبود. به آن‌ها درباره‌ی ارگاسم می‌گفت، درباره‌ی کلیتوریس، چگونگی تحریک اندام جنسی زن، لزوم لذت زن در سکس و نه تنها هیچ مخالفتی با شیوه‌های پیشگیری از بارداری نداشت، بلکه آن را تشویق می‌کرد و «زیر میزی» حاضر به سقط جنین بود.

میخالینا در کنار کار پزشکی مطب خود، شروع به تحقیق درباره‌ی فیزیولوژی اندام زن در رابطه‌ی جنسی، جمع‌آوری داده‌ها و بررسی بیشتر کرد. در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی بالاخره بعد سال‌ها تحقیق کتاب معروف خود را نوشت: «هنر عشق‌ورزی».

اما این تازه شروع دردسرهای او بود. حکومت کمونیست وقت در لهستان، فورا یک مهر «غیر قابل چاپ» بر کتاب او چسباند و ماموران بررسی کتاب او را «فاحشه» و کتاب‌ او را «پورن مبتذل» نامیدند. میخالینا چکمه‌ی آهنین به پا کرد و از این اداره به آن اداره، از اتاق این مسئول به اتاق مسئول راه افتاد تا اجازه‌ی نشر کتاب‌اش را بگیرد. تمام مسئولان با قاطعیت جلو انتشار کتاب او را گرفته بودند، اما تمام مسئولان رده بالای حزب کمونیست لهستان و زنان/شوهران آن‌ها کتاب را یواشکی خوانده بودند، درباره‌اش پچ پچ می‌کردند و خیلی از آن‌ها با خواندن کتاب تازه فهمیده بودند بدیهیات سکس و اندام زن و مرد از چه قرار است.

سال‌ها رفت‌وآمد و اصرار و چانه‌زنی و دعوا و دادوقال با مقامات، هجوم ماموران وزارت فرهنگ به مطب او و زیر و رو کردن همه‌ی اسناد و مدارک کاری او، انگ و تهمت و تحقیر … بالاخره در سال ۱۹۷۶ وزارت فرهنگ دولت کمونیستی لهستان اجازه داد تنها ۱۰ هزار نسخه( به جای ۱۰۰ هزار نسخه) از کتاب منتشر شود. اما چند روزی قبل از انتشار کتاب، یک نفر که هویت او معلوم نشد، نسخه‌ای از کتاب را ربود و در بازار سیاه تکثیر کرد. یک روز قبل از انتشار رسمی و فقط ۱۰ هزار نسخه‌ای کتاب، در بازارهای تره‌بار، کتاب‌فروشی‌ها و کیوسک‌های مطبوعاتی، در بساط دست‌فروشان و … زیرمیزی کتاب «هنر عشق‌ورزی» فروخته می‌شد. میخالینا بعدها گفت که نه تنها ذره‌ای ناراحت نشد که کتاب‌اش در بازار سیاه تکثیر شده، بلکه این بهترین اتفاقی بود که می‌توانست برای کتاب او بیفتد.

چهل و اندی سال بعد از انتشار «هنر عشق‌ورزی» بیش از ۷ میلیون نسخه از این کتاب در لهستان فروخته شده است. کتابی که مرجع و راهنمای چندین نسل از شهروندان لهستان درباره‌ی بدن زن و مرد، سکس، خرافه‌ها و باورهای نادرست درباره‌ی سکس و… شد. کتابی که به بسیاری از زنان لهستان برای اولین‌بار این جرات را داد که درباره‌ی خواسته‌های خود از رابطه‌ی جنسی حرف بزنند و بعضی خواسته‌های جنسی خودشان را به رسمیت بشناسند و احساس شرم و گناه نکنند. کتاب او یک تنه به جامعه‌ی درگیر هزاران تابو و سنت لهستان، مقدمات جنسی را آموزش داد.

«هنر عشق‌ورزی» تنها یادگار مفید و ماندنی میخالینا نبود. او اولین پزشکی بود که در لهستان، کلینیک‌های سیار خدمات پزشکی زنان برای مناطق دورافتاده و روستاها راه انداخت. کلینیک‌هایی رایگان که به داد زنانی می‌رسید که امکانی برای خدمات پزشکی زنان و زایمان نداشتند. او یک تنه ده‌ها کشیش کلیساهای دورافتاده لهستان را راضی کرد که به این کلینیک‌های سیار اجازه‌ی فعالیت دهند. بعدها گفت بعد سال‌ها جان کندن خوب می‌داند که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مانع بر سر راه آموزش جنسی در لهستان، مذهب و کشیش‌ها نیستند، «مردان پزشک» هستند و بس… مردان پزشک که بدتر و شدیدتر از باقی مردان دو دستی دروازه‌های مردسالاری و باورهای مبتنی بر ان را چسبیدند تا «نظم و قاعده» برهم نخورد!

از زندگی پر فراز و نشیب و پر بار میخالینا فیلم جالبی هم ساخته شده است، فیلمی همنام کتاب او: «هنر عشق‌ورزی».

منتشر شده در کانال خواهر شکسپیر

شهریور
۱۶
۱۳۹۸
تقویت تنانگی در زندگی مشترک
شهریور ۱۶ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰

Weed_Header
image_pdfimage_print

اگرچه رابطه‌ی جنسی باید فاکتوری مثبت در زندگی مشترک باشد، اما اغلب موارد این‌گونه نیست. داشتن رابطه‌ی جنسی خوب می‌تواند کیفیت زندگی شما را بالا ببرد و چیزی را به زندگی مشترک شما بیافزاید اما رابطه‌ی جنسی ناخوشایند قطعاً تأثیرات عمیق‌تر ومخرب‌تری به دنبال خواهد داشت.

در ارتباط با این موضوع، متن مصاحبه با «بری» و «امیلی مک کارتی» روانشناس را به مناسبت انتشار کتاب جدیدشان با عنوان «تقویت تنانگی در زندگی مشترک» در پیش روی شما خوانندگان قرار می‌دهیم:

  • چه تصورات و افسانه‌های مخربی در خصوص رابطه‌ی جنسی وجود دارد؟

امیلی : افسانه‌ها و تصورات نادرست در خصوص رابطه‌ی جنسی در فرهنگ ما همچنان امری فراگیر است. یکی از قدیمی‌ترین این تفکرات این است که «نقش‌های جنسی سنتی، رضایت‌بخش‌ترین نوع رابطه‌ی جنسی برای زنان و مردان است» نقش‌هایی که بر پایه‌ی بی‌تفاوتی، ناآگاهی و تعصب و رفتارهای آزاردهنده پایه‌گذاری شده‌اند. جدیدترین این افسانه‌ها این است که «ارگاسم از طریق نقطه‌ی جی[۱] و ارگاسم‌های چندگانه رضایت‌بخش‌ترین نوع رابطه‌ی جنسی است.» تصوری که مبنای آن فرهنگ عمومی از رابطه‌ی جنسی است. یکی دیگر از افسانه‌های رابطه‌ی جنسی که منجر به تقویت شکاف ناسالم جنسی می‌شود، این است که زوج-درمانی مبتنی بر صمیمیت می‌تواند در همه افراد اشتیاق جنسی و احساسات تنانه را تقویت کند.  در حالی‌که تمایلات جنسی چندبعدی و پیچیده است که بسته به تفاوت‌های فردی، تفاوت در زوج‌های مختلف و تفاوت‌های فرهنگی و ارزشی می‌تواند متفاوت باشند. به لحاظ جنسی، «یک لباس، برای همه مناسب نیست[۲]». آگاهی از عوامل روانشناختی، زیست پزشکی، فاکتورهای اجتماعی و ارتباطی موجب ارتقا یافتن تمایلات جنسی فردی و زوجین می‌شود. باید باور کنیم آگاهی قدرت است.

  • پارادوکس موجود در رابطه‌ی جنسی چیست؟

رابطه‌ی جنسی سالم ۱۵ تا ۲۰ درصد نقش مثبت در زندگی و روابط افراد می‌گذارد. درحالی‌که، رابطه‌ی جنسی ناسالم و ناکارآمد، قدرت تخریب‌کننده‌ی زیادی(۵۰ تا ۷۵ درصد) در به انحراف کشیده شدن فرد و بی‌ثباتی رابطه‌ی مشترک او دارد. به‌بیان‌دیگر، رابطه‌ی جنسی سالم نمی‌تواند نجات‌بخش یک رابطه‌ی بد باشد اما مشکلات و اختلالات جنسی می‌توانند به نابودی یک رابطه‌ی عاشقانه منجر شود. رابطه‌ی جنسی به طرفین در یک رابطه‌ی مشترک انرژی می‌بخشد و موجب تقویت تمایلات و احساسات آن‌ها می‌شود. کارکرد مثبت رابطه‌ی جنسی «تجربه‌ی رضایت مشترک» است که می‌تواند ابزاری برای تقویت رابطه‌ی صمیمی ،کاهش فشار و استرس‌هایی شود که طرفین در زندگی مشترک تجربه می‌کنند.

  • جالب است که شما در کتابتان یک فصل کامل را به برابری زن و مرد در رابطه‌ی جنسی اختصاص داده‌اید. آیا می‌توانید در خصوص ارتباط این برابری و رابطه‌ی جنسی خوب توضیح دهید؟

بسیاری از افراد با استانداردهای دوگانه‌ی سنتی در زندگی‌شان بزرگ می‌شوند، که بر اساس این استانداردها مردان متخصص و شروع‌کننده‌ی رابطه‌ی جنسی در نظر گرفته می‌شوند و دخول حیطه‌ی انحصاری آن‌ها به شمار می‌آید. از سویی دیگر بر اساس این رویکرد، از زنان به‌عنوان افرادی که به لحاظ جنسی در جایگاه دوم هستند و درگیر مشکلات جنسی که ناشی از بارداری‌های ناخواسته و رابطه‌های جنسی دردناک است، یاد می‌شود. زنان در رابطه‌ی جنسی به‌عنوان افرادی که طالب محبت و امنیت هستند، شناخته می‌شوند. این قوانین و باورها که به‌روشنی بر آن تأکید شده است کاملاً برای زنان، مردان و فرهنگ جامعه مضر هستند.

رابطه‌ی جنسی برابر میان زن و مرد[۳] مدل جدید و قدرتمند رابطه‌ی جنسی است. به‌جای باورهای غلط و تقسیم‌بندی تمایلات جنسی که بر اساس آن زنان طالب صمیمیت و مردان موجوداتی شهوانی در رابطه‌ی جنسی شناخته می‌شوند، در این مدل جدید، طرفین هر دو طالب صمیمیت[۴] و کامیابی تنانه[۵] ارزیابی می‌شوند. در این شکل از رابطه‌ی جنسی، تمایلات جنسی زنان متغیر، منعطف، پیچیده و مختص به خود آن‌ها است اما بی‌ارزش‌تر یا پایین‌تراز تمایلات جنسی مرد قلمداد نمی‌شود.

اشتراکات جنسی که میان زن و مرد وجود دارد به‌خصوص در روابط صمیمی و مشترک بسیار بیشتر از تفاوت‌های آن‌ها است. رابطه‌ی جنسی برای طرفین هنگامی‌که در یک رابطه‌ی صمیمی هستند و به‌نوعی هم‌تیمی هم در این رابطه‌ی مشترک محسوب می‌شوند، بسیاررضایت‌بخش‌تراست.

  • مانترا (قرائت) جدید از رابطه‌ی جنسی چیست و چه تفاوتی با قبل دارد و چرا؟

مانترای جدید رابطه‌ی جنسی تمایل/ لذت/ تن‌کامگی/ ارضای اشتیاق[۶] به‌عنوان بُعد اصلی رابطه‌ی جنسی شناخته می‌شود. در گذشته به طور سنتی، تمرکز بر برانگیختگی، دخول و ارگاسم بود. بسیاری از مراجعین و متخصصین معتقد هستند رسیدن به ارگاسم به ویژه برای زنان کلید اصلی یک رابطه‌ی جنسی است. ما مدافعین سرسخت ارگاسم زنان هستیم، اما باید بدانیم کلید اصلی برای رضایت جنسی زنان «پاسخگو بودن به تمایلات جنسی زن[۷]»، ارزش نهادن به احساسات و فانتزی‌هایش، علاوه بر دخول است. در قرائت جدید از رابطه‌ی جنسی تأکید می‌شود که «لذت‌جویی مشترک» بسیار پراهمیت‌تر ازعملکرد جنسی فردی است.

احساس لذت که به‌طور حتم شامل ارگاسم نیز می‌شود، فراتر از ارگاسم صرف است. احساس رضایت، شامل احساس خوبی است که فرد به‌عنوان شخصی مستقل و فردی که در یک رابطه‌ی مشترک است، نسبت به خود دارد. این مانترا به زنان و مردان این اجازه را می‌دهد که به زبانی مشترک در رابطه‌ی جنسی برسند.

  • شما در صحبت‌هایتان از رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی «کافی خوب»[۸] استفاده می‌کنید، این رابطه به چه معناست و چه زمان می‌توانیم بگوییم در همچین رابطه‌ای هستیم؟

رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب در حقیقت مفهومی است که طرفین از تنانگی صِرف گذر کرده و به لذت مشترک رسیده‌اند. این رابطه در حقیقت جایگزین رابطه‌ی جنسی سنتی مردانه‌ای است که در آن دخول و ارگاسم مرد به‌عنوان یک رابطه‌ی جنسی بی‌نقص تلقی می‌شد. رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب نقش‌های چندگانه، معانی و پیامدهای تمایلات جنسی طرفین در یک رابطه‌ی جنسی را به رسمیت می‌شناسد. رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب از سوی زنان راحت‌تر مورد پذیرش قرار می‌گیرد زیرا این نوع رابطه‌ی جنسی، با جامعه‌پذیری جنسی زنان و تجربیات جنسی که آن‌ها دارند، هم راستا است. رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب در حقیقت بر متغیر و منعطف بودن واکنش‌های جنسی طرفین در رابطه‌ی مشترک تأکید دارد نه بر مدلی که تنها معیار درستی رابطه‌ی جنسی دخول مرد به‌حساب می‌آمد. رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب بر انتظارات جنسی مثبت و واقعی متمرکز است به‌طور مثال اینکه ۵ تا ۱۵ درصد از تجربیات جنسی ممکن است فاقد رضایت یا ناکارآمد باشند در این نوع رابطه امری طبیعی قلمداد می‌شود. اگر رابطه‌ی جنسی‌ای منتج به دخول[۹] نشد به‌جای ترس یا عذرخواهی (که رفتاری غیر اروتیک هستند) طرفین باید به سمت هم دست دراز کنند و سطح رابطه را به یک سناریوی اروتیک و برانگیزاننده دیگر منتقل کنند. رابطه‌ی جنسی به‌اندازه‌ی کافی خوب سر هم آوردن رابطه‌ی جنسی نیست بلکه این نوع رابطه در حقیقت جشن گرفتن تجارب جنسی گسترده‌ی طرفین و انتظارات مثبت و واقعی آن‌ها از یک رابطه‌ی جنسی است.

  • چگونه زوج‌هایی که برای مدتی طولانی با هم در رابطه هستند می‌توانند این بخش شهوانی و اروتیک رابطه‌شان را حفظ کنند؟

به‌جای رابطه‌ی جنسی و برانگیختگی که در آن مرد مسلط است یا برانگیختگی که الگوی آن فیلم‌های پورن هستند که در آن‌ها با سکسی دیوانه‌وار روبه‌رو هستیم که مرد، در این فیلم‌ها مسلط بر زنی است که در این الگو مطیع و فرمان‌بردار به تصویر کشیده می‌شود، باید به رابطه‌ی جنسی‌ای بیندیشیم که در آن «کامیابی تنانه» زن و مرد به یک اندازه ارزشمند باشد. کامیابی تنانه جزء لاینفک مانترای اشتیاق، لذت‌جویی و رضایت است. رمز «کامیابی تنانه » در روابط طولانی‌مدت به اشتراک گذاشتن احساسات و اشتیاق شدیدی است که طرفین دارند.

مزیت زندگی مشترک (رابطه‌ای طولانی‌مدت) این است که شما احساس می‌کنید از ریسک آسیب‌پذیری پنهان در تجربه‌ی رابطه‌ی جنسی در امان هستید و سعی می‌کنید سناریوی شهوت‌انگیز جدیدی را از مجموعه‌ای از برانگیختگی‌های متفاوت قبل یا در هنگام دخول تجربه کنید. مثلاً ساعت دو شب در زیر میز آشپزخانه عشق‌بازی می‌کنید.

  • شما در کتابتان این جمله را گفته‌اید که «شما در برابر تمایلات و خواسته‌های جنسی و به ارگاسم رسیدن خود مسئول هستید» منظورتان از این جمله چیست؟

تفکر مهمی که در یک رابطه‌ی جنسی باید وجود داشته باشد، این است که هر یک از طرفین رابطه، در برابر تمایلات و خواسته‌های جنسی خود مسئول هستند. این‌یک چالش بسیار جدی چه برای زنان و چه برای مردان است. در استاندارد دوگانه‌ی سنتی که از آن قبلاً نام بردیم، معیار سنجش در حقیقت به مهارت و توانایی مرد بازمی‌گشت که می‌توانست موجب برانگیختگی و به ارگاسم رساندن زن از طریق دخول شود؛  نگاهی مخرب به رابطه‌ی جنسی.

رویکرد جدید در رابطه‌ی جنسی این است که خود زن اولین نفری است که برای یافتن تمایلات جنسی‌اش مسئول است. تمایلاتی که می‌تواند متفاوت از شریکش باشد اما به معنای نازل بودن آن‌ها نیست. «پاسخ دادن به تمایلات جنسی زن» به میل زن برای دادن و دریافت لمس‌های لذت‌جویانه تعبیر می‌شود که بسیار متفاوت از پیش‌زمینه ذهنی است که زن را در یک رابطه‌ی جنسی منفعل تصور می‌کند.

تجربه کردن برانگیختگی که ناشی از ارتباط احساسی و جسمی است در حقیقت به زنان در رابطه‌ی جنسی قدرت می‌دهد. او چگونه به ارگاسم رسیدن خود را پیدا می‌کند که می‌تواند شامل تحریکات دستی، دهانی، ارتعاشی و دخولی باشد. فقط تعداد محدودی از زنان هستند که مانند مردها، بدون هیچ تحریک اضافی در هنگام دخول به تک ارگاسم می‌رسند. بسیاری از زنان برای اینکه به ارگاسم برسند نیاز به تحریکات چندگانه دارند. زن و مرد هر دو در رابطه‌ای که برمبنای صمیمیت و برانگیختگی هم‌زمان باشد می‌توانند به کامیابی مشترک برسند.

  • شما این موضوع را مطرح می‌کنید که رابطه‌ی جنسی‌ آزمونی برای توانمندی جنسی نیست. بسیاری از مردها اما این‌گونه فکر می‌کنند به‌خصوص هنگامی‌که که در رابطه‌ی جنسی‌ای نمی‌توانند به برانگیختگی و انزال برسند؟

مردان در نوجوانی یا اوایل جوانی رابطه‌ی جنسی را به‌عنوان امری آسان، تحت کنترل، قابل پیش‌بینی می‌آموزند. رابطه‌ی جنسی برای بسیاری از مردان به‌عنوان امری یک طرفه است که در آن نیازی به شناخت از زنان ندارند. رابطه‌ی جنسی برای بسیاری از مردان شامل نعوظ، دخول سریع و ارگاسم قابل پیش‌بینی است که اغلب مواقع انزال زودرس را به دنبال دارد. بسیاری از مردان نعوظ را نشانه‌ی مردانگی و دخول همراه با انزال را به‌عنوان رابطه‌ی جنسی که سربلند از آن بیرون آمده‌اند، می‌دانند.

یکی از یافته‌های مهم اما کمتر شنیده شده این است که در بسیاری از زوج‌هایی که بعد از پنجاه‌سالگی رابطه‌ی جنسی‌شان را متوقف کرده‌اند، اغلب توقف به دلیل خواست مرد بوده است زیرا بسیاری از آن‌ها اعتمادبه‌نفس خود را برای نعوظ و دخول همراه با انزال از دست ‌داده‌اند. اغلب مردان در این سنین صرفاً  از دارو یا تزریق برای رسیدن به نعوظ استفاده می‌کنند، مداخله‌ی مستقیم دارویی که اغلب به تنهایی ناکارآمد هستند. واقعیت این است، که این مردان برای حل مشکلات خود باید به‌سوی شریک جنسی خود بازگردند و الگوی رابطه‌ی جنسی به اندازه‌ی کافی خوب را برگزینند. این نوع مدل رابطه‌ی جنسی حتی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰  زندگی نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. مردان سنتی به تعریف قدیمی رابطه‌ی جنسی که در دخول خلاصه می‌شد، چسبیده‌اند و در سنین بالا به دلیل شرمساری و ناامیدی جنسی آن را متوقف می‌کنند.

  • امروز که بسیاری از مردم زندگی پویاتری را نسبت به گذشته دارند، آیا کیفیت رابطه‌ی جنسی زوج‌های مسن‌تر تغییر کرده است؟ آیا برداشت‌های فرهنگی در خصوص رابطه‌ی جنسی میان افراد مسن تغییر قابل‌توجهی پیدا کرده است؟

بری: در کالج و در کلاس درس هنگامی که از دانشجویانم پرسیدم که آیا می‌توانند تصور کنند زوج‌هایی به سن پدربزرگ و مادربزرگ‌هایشان دارای رابطه جنسی باشند تنها یک نفر از سیزده نفر جواب مثبت به این سؤال داد. شواهد محکمی وجود دارد که نشان می‌دهد زوجین در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ و ۸۰  نیز می‌توانند رابطه‌ی جنسی داشته باشند. رابطه‌ی جنسی در سنین بالا اتفاقاً بسیار اصیل‌تر و انسانی‌تر است. شما برای اینکه لذت، رضایت، صمیمیت و برانگیختگی را در این سنین تجربه کنید، نیاز به یکدیگر دارید. شما هنگامی‌که رابطه‌ی جنسی در سنین بالا را تجربه می‌کنید با دو موضوع پیچیده روبه‌رو هستید: تمایلات جنسی و پیری.

حفظ رابطه‌ی جنسی در سنین بالا تصمیم خردمندانه‌ای برای زنان، مردان و زوج‌ها است. از نظر کیفیت زندگی، سرمایه‌گذاری بر صمیمیت، لذت‌جویی و تن کامگی بسیار بهتر از آن است که ۱۰۰ هزار دلار در صندوق بازنشستگی خود قرار دهید.

  • چگونه رابطه‌ی جنسی با بالا رفتن سن تبدیل به ورزشی تیمی می‌شود؟

تمام اتفاقات خوب در رابطه‌ی جنسی در پیری به بار می‌نشیند؛ رابطه‌ی جنسی سالم به همراه لذت‌جویی اشتراکی و برگشتن به سمت شریک جنسی‌تان به‌عنوان دوستی صمیمی که احساسات شما را برانگیخته می‌کند. شما طوری به یکدیگر نیاز دارید که هیچ‌گاه در سن بیست‌سالگی یا چهل‌سالگی آن را تجربه نکرده‌اید. قدرتمندترین داروی تقویت‌کننده قوای جنسی، شریک برانگیخته‌شده‌تان است. شما به‌عنوان یک تیم صمیمی، لمس اروتیک را علاوه بر دخول تجربه می‌کنید. چالش زوجین چه آن‌ها که ازدواج کرده‌اند یا آن‌هایی که پارتنر هستند، آن‌هایی که دگرجنسگرا هستند یا آن‌هایی که همجنسگرا هستند، این است که بتوانند صمیمیت و برانگیختگی جنسی را باهم درآمیزند. رابطه‌ی جنسی، عملکردی فردی نیست. شما یک تیم جنسی بر پایه روابط صمیمانه تشکیل داده‌اید که درهنگام رضایت و ناامیدی جنسی به‌سوی هم‌دست دراز می‌کنید. شما به شریکتان اعتماد می‌کنید کسی که همیشه هوای شما را دارد.

  • مهمترین پیامی که شما می‌خواهید به خوانندگان کتابتان بگویید چیست؟

پیام اصلی این است که برای رابطه‌ی جنسی رضایت‌بخش و ایمن ارزش قائل شوید. نقش رابطه‌ی جنسی سالم این است که به پیوندهای شما انرژی ببخشد و تمایل و اشتیاق شما را تقویت ‌کند.

کلید داشتن رابطه‌ی جنسی موفق این است که رابطه‌ی جنسی به اندازه‌ی کافی خوب را بپذیریم و رابطه‌ی جنسی را شامل معاشقه و تماس‌های برانگیزاننده در کنار دخول بدانیم.

منبع: بیدارزنی

مرداد
۷
۱۳۹۸
پیشگیری از خشونت خانگی
مرداد ۷ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_159814994
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

خرداد؛ مهمترین مساله ای که باید در مقابله با خشونت خانگی و سیاست گذاری برای رفع آن در نظر گرفت، توجه به این نکته است که خشونت خانگی یک امر و فرآیند مستمری است که از سه مرحله تشکیل می شود. مرحله اول قبل از وقوع خشونت، مرحله دوم حین ارتکاب و مرحله آخر بعد از بروز خشونت است. در مرحله اول مقوله پیشگیری مطرح می شود. مقابله واقعی با خشونت خانگی زمانی به درستی محقق می شود که سیاستهای تقنینی بر پیشگیری تمرکز جدی داشته باشند چه اینکه پس از وقوع یک انحراف یا جرم دیگر هزینه ای که بر جامعه قرار بود وارد شود وارد شده است و به هیچ وجه امکان ترمیم کامل آثار آن وجود نخواهد داشت. بنابراین منطقی نیست که قانونگذار صرفا منتظر بماند تا خشونتی رخ دهد و در این هنگام خشونتگر با واکنش کیفری یا مدنی مواجه شود. به طور کلی علم حقوق کیفری در سالهای اخیر به سمت پیشگیری از نقض ارزشی حرکت کرده است که حقوق جزا به دنبال محافظت از آن است. ساز و کارهای مختلفی را می توان جهت پیشگیری از پدیده خشونت خانگی پیش بینی نمود. اعمال این سازو کارها با هماهنگی نهادهای مختلف دولتی و غیردولتی امکان پذیر است. به عبارتی سیاستهای پیشگیرانه باید از دوران کودکی مدنظرقرار گرفته و در هر مرحله ای از زندگی اعمال شود. لازم است ابتدا علل و عوامل بروز خشونت خانگی که می تواند فرهنگی، اقتصادی و … باشد را کشف کرده و سپس در صدد رفع آنها برآمد. نمی توان بدون ریشه یابی عواملی که باعث خشونت خانگی می شوند و پیشگیری از آن، مبارزه ای جدی با خشونت خانگی داشت. به همین دلیل قوانین کشورها و همچنین سیاستهای پیش بینی شده ضروری است تدابیر پیشگیرانه و بازدارانده اعمال کنند. بخشی از این تدابیر ممکن است تدابیر قانونی باشد. به عنوان مثال در قانون مدنی ایران پیش بینی شده است که در صورتی که بودن زوجه در منزل مشترک متضمن خوف جانی باشد، زن می تواند خانه را ترک کند و این امر حقوق مالی وی را اسقاط نمی کند. این مقرره را می توان ابزاری قانونی برای پیشگیری خشونت خانگی دانست. اما مهمترین تدابیر پیشگیرانه، تدابیر غیر حقوقی هستند. به این معنا که ضروری است تمامی راههایی که می تواند باعث بروز خشونت خانگی شود مسدود شوند و در جامعه شهروندان به صورتی تربیت شوند که خشونت خانگی را قبیح دانسته و برای اعمال آن تلاش نکنند. در این نوشته به برخی از تدابیر پیشگیرانه در مورد خشونت خانگی اشاره می شود.
قانونگذاری
در حقوق ایران مقابله کیفری یا حقوقی با خشونت خانگی در قالب مقررات کلی صورت می پذیرد و تاکنون قانون خاصی که اختصاص به پدیده خشونت خانگی داده شود تصویب نشده گرچه در لابه لای قوانین تدابیری برای پیشگیری از خشونت خانگی پیش بینی شده است (ماننده ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی یا ماده ۷ قانون حمایت خانواده) اما این مقررات جامع و مانع نبوده و نتوانسته است تمرکزی برای پیشگیری از خشونت خانگی ایجاد کند. از طرف دیگر در قوانین ایران مقرراتی مشاهده می شود که پتانسیل عمل بر ضد پیشگیری را دارد. به عنوان مثال والدین حق تنبیه بدنی کودک خود را دارند، خانم حق طلاق ندارد در صورتی که مرد هر وقت بخواهد می تواند زن خود را طلاق بدهد، ریاست خانواده بر عهده شوهر است و ایشان می تواند خانم خود را از اشتغال منع کند. حداقل سن ازدواج در حقوق ایران پایین تر از استاندارد جهانی است. خشونت علیه کودکان فقط در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مدنظر قرار گرفته است که مجازاتهای مندرج در قانون بسیار غیرمتناسب بوده و به مساله نظارت بر رفتار والدین یا تدابیر حمایتگر از کودکان خشونت دیده توجه نشده است. به طور کلی فقدان یک قانون منسجم و کارآمد و از طرف دیگر وجود برخی قوانین خشونت زا در حقوق ایران، انعکاس مقوله پیشگیری در متن قوانین را با مشکل مواجه کرده است.
آموزش
تربیت و آموزش معمولا اصلی ترین ابزار برای اجتماعی کردن انسانها و بازداشتن آنان از نقض ارزشهای جامعه است. بسیاری از کسانی که در ایران مرتکب خشونت خانگی می شوند اعتقادی به قبیح بودن این مساله ندارند و یا اینکه متوجه نیستند که مرتکب خشونت علیه فرد دیگری می شوند. از طرف دیگر قربانی خشونت خانگی نیز معمولا اطلاعی از حقوق خود و اینکه چگونه باید با خشونت خانگی برخورد کند ندارد. از این رو ضروری است در سیستم آموزشی کشور واحدهای درسی در رابطه با مهارتهای کنترل خشم و همچنین نحوه برخورد با خشونت خانگی ارائه شود. افراد از سن کودکی لازم است با حقوق و آزادیهای خود آشنا شده و همچنین حل و فصل مشکلات از طرق مسالمت آمیز و غیر خشن را آموزش ببینند. این در حالی است که در سیستم آموزشی ایران از دوران ابتدایی تا دوران تحصیلات عالیه، هیچ گونه آموزشی در رابطه با این موضوع وجود ندارد.
تاسیس خانه های امن
وجود پناهگاههایی که قربانیان خشونت خانگی بتوانند در آنجا موقتا سکونت کنند از طرفی نوعی حمایت از قربانیان است و از طرف دیگر به نوعی تدبیر پیش گیرانه از تکرار خشونت خانگی می باشد. شخصی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته است و احتمال تکرار این خشونت وجود دارد، لازم است به محلی دیگر دسترسی داشته باشد تا مجبور به تحمل خشونت نباشد زیرا ادامه زندگی در آن محل وی را بیش از پیش در معرض خشونت خانگی قرار خواهد داد و امکان دارد با ادامه خشونت زندگی وی به صورت جدی به خطر بیفتد. در مواردی که قربانی مکانی برای زندگی دور از خشونت ندارد، ضروری است در جامعه مکانهایی وجود داشته باشند که قربانی بدانها مراجعت کند. در بسیاری از کشورها این گونه مکانها از طرف دولتها و یا نهادهای غیر دولتی تأسیس شده و به مکانی امن برای قربانیان خشونت خانگی تبدیل شده اند. تجربه نشان داده است که تکرار خشونت خانگی در برخی موارد به دلیل این است که قربانی محلی برای سکونت نداشته و مجبور است با خشونت کنار آمده و آن را تحمل نماید لکن وجود خانه های امن قربانیان خشونت خانگی، این امید را به قربانی می دهد که خانه ای را که وی دائما در آن مورد خشونت قرار می گیرد، می تواند ترک کرده و به مکانی امن که دیگر خشونت در آنجا وجود نخواهد داشت نقل مکان کند.
تقویت سازمانهای مردم نهاد
سازمانهای مردم نهاد همواره در مبارزه با آسیبهای اجتماعی و انعکاس مشکلات مردم نقش مهمی داشته اند. قطعا یک تشکیلات سازمانی به مراتب بهتر از اشخاص حقیقی می تواند برای مبارزه با یک ضدارزش اقدام کند. تقویت سازمانهایی که در راستای حقوق کودکان و زنان و یا سالمندان فعالیت می کند می تواند بخشی از مقابله با خشونت خانگی را تامین کند. در حقوق ایران گرچه تاسیس سازمانهای مردم نهاد آزاد است اما مسائل مالی و سیاسی باعث شده است این نهادها قدرت کافی برای ورود به مقوله آسیبهای اجتماعی را نداشته باشند. ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری به طور نسبی حق اعلام جرم خشونت خانگی توسط این نهادها را به رسمیت شناخته است. وجود چنین مقرره هایی قطعا برای مقابله با خشونت خانگی مفید خواهد بود.
فرهنگ سازی از طریق رسانه ها
راهکار دیگری که می تواند در پیشگیری از خشونت خانگی تاثیر گذار باشد، فرهنگ سازی آموزش همگانی شهروندان از طریق رسانه های عمومی است. رسانه های عمومی می توانند با تهیه برنامه های صوتی و تصویری شهروندان را در زمینه خشونت خانگی مطلع کرده و در فرهنگ سازی تقبیح خشونت خانگی موثر باشند. طبیعتا سیاست تقبیح از خشونت خانگی می تواند جامعه را نسبت به خشونت خانگی حساس کرده و فرصت اعمال خشونت را محدود نماید. با این وجود در رادیو و تلویزیون ایران که تماما در اختیار حکومت است، هیچ گونه سیاستی برای کراهت سازی از خشونت خانگی  وجود ندارد. عدم توجه به فرهنگ سازی صحیح در باب خشونت خانگی  در کنار بافت سنتی و مذهبی در ایران، سبب شده است مصادیق زیادی از خشونت خانگی امری عادی تلقی شده و در برخی نقاط خشونت نشانه ای از درستی و غیرت و مردانگی باشد و حتی قربانیان نیز آن را خشونت تلقی نکنند. طبیعتا وجود چنین باورهایی بستر مناسبی برای بروز خشونت خانگی خواهند بود.. از این رو قطعا رسانه های دولتی موظف به اصلاح چنین باورهایی هستند.
خدمات تامین اجتماعی به زنان فاقد درآمد
یکی دیگر از عواملی که در ایران سبب بروز خشونت خانگی علیه زن می شود، ققدان شغل زن و درآمد است. این امر باعث شده است که زنان برای امرار معاش و گذران زندگی محتاج به شوهران خود بوده و در صورت بروز خشونت از طرف شوهر مجبور به تحمل آن باشند. چنانچه زنی شغلی داشته و درآمد مستقلی داشته باشد قطعا امکان مستقل شدن و ترک خانه وجود دارد اما زنان خانه دار توان مالی برای برقراری زندگی مستقل را نخواهند داشت. از این رو بهتر است تدابیری پیشگیری شود که زنان خانه دار و فاقد درآمد از حقوق ماهیانه برخوردار شوند.
فراهم کردن امکان تحقیقات
طبیعی است بدون بررسی و ریشه یابی عوامل خشونت خانگی نمی توان سیاستهای پیشگیرانه نسبت به آن اعمال نمود. این مهم صرفا با ایجاد شرایط و امکانات لازم در جهت انجام پژوهشهای تخصصی در این مورد امکان پذیر است. ضروری است تدابیری پیش بینی شود تا متخصصان امر به راحتی بتوانند به داده ها و اطلاعاتی که مورد نیاز است دسترسی داشته باشند. متاسفانه در ایران هر چند تحقیقاتی در این مورد انجام شده است لکن شرایط لازم برای انجام پژوهش در مورد خشونت خانگی فراهم نیست. قوه قضائیه معمولا اجازه دسترسی به پرونده ها را به محققان نمی دهد. سازمانها هم وظیفه ای قانونی برای همکاری با محققان ندارند. از این رو ضروری است قوانینی تصویب شود که ارگانهای دولتی را موظف به همکاری با محققان نماید.
تشکیل پلیس ویژه و آموزش ضابطین دادگستری
با توجه به اینکه خشونت خانگی اغلب دور از چشمان عموم و در خانه اتفاق می افتد، ماموران پلیس برای جلوگیری از آن یا مداخله در خشونت خانگی با مشکلاتی مواجه هستند. این مشکلات به خصوص در ایران که باورهایی مبنی بر عدم دخالت در زندگی دیگران وجود دارد سخت تر است. از دیگر رو ضابطین قوه قضاییه در مورد خشونت خانگی آموزشهای لازم را نمی بینند. به نظر می رسد تشکیل پلیس ویژه و یا اختصاص تعدادی از نیروهای منتخب و آموزش دیده و اختصاص پلیس زن برای مقابله با خشونت خانگی مفید باشد.
خرداد
۲۸
۱۳۹۸
اقلیت جنسی و جنسیتی ایران؛ فراموش‌شدگان «آزار خیابانی»
خرداد ۲۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
transgenderharrasment
image_pdfimage_print

Photo:www.roshirouzbehani.com

مهدیس صادقی پویا(پژوهشگر حوزه جنسیت): آغاز صحبت با عبارت «شاید زمان آن رسیده باشد که»، پیرامون حقوق اولیه اقلیت جنسی و جنسیتی ایرانی، غیرمنصفانه و تهی از عدالت خواهد بود، چرا که نگاه و نگرش ما را به تردید در مطالبه، گفتگو و اصرار بر این حقوق، آلوده خواهد ساخت. آن چه با نگاهی نه چندان هم جزئی به پژوهش‌ها، آمارها، روایت‌های شخصی، متن قوانین و منازعات داخلی و بین‌المللی و حقوق بشری و سیاسی مشهود به نظر می‌رسد، این است که این گروه اجتماعی، دهه‌هاست در تلاش برای دست‌یابی حقوقی است که به سبب تفاوت‌های به رسمیت شناخته نشده، هنجارهای اجتماعی التزام‌آور و قوانین سخت‌گیرانه و جرم‌انگارانه، پایمال شده است. در این میان، تمرکز بر محتوای قانونی، متون فقهی، و بعضاً، ساختار فرهنگی جامعه گذاشته شده و فضای خانه و خانواده و قوانین پیرامون سکشوالیتی این گروه، سیبل هدف پژوهشگران و فعالان مدنی بوده است. اما، حقوق این افراد در فضای عمومی جامعه، هم‌چون خیابان‌ها و آزاری که در این محیط‌ها متحمل می‌شوند، -برای مثال نسبت به سوژه آزار خیابانی زنان-، بیش‌تر مورد غفلت واقع شده است. چگونه می‌توان این نوع آزار را مشاهده‌پذیر کرد، به رسمیت شناخت و در مقابله با آن گام برداشت؟

اقلیت جنسی و جنسیتی و زنان، بیش‌ترین قربانیان آزار خیابانی

بیست و نهم ماه مه ۲۰۱۹ برابر با ۸ خردادماه ۱۳۹۸، مجلس سنای کشور فیلیپین، لایحه‌ای را به قانون بدل کرد که ریزا ان. هونتیوروس باراکل، آن را این چنین خلاصه کرد:

«با این قانون، خیابان‌ها را بدون آزار و اذیت جنسی و تعصب‌های جنسیتی بازسازی کرده و فضای عمومی را برای همه امن می‌کنیم».

البته این قانون، نه صرفاً پیرامون خشونت خیابانی علیه زنان، بلکه مشخصاً به افراد همجنس‌خواه، تراجنسیتی‌ها و تمامی گروه‌های هویت جنسی و جنسیتی و گرایش جنسی اشاره کرده است.

نگاهی به شرایط قربانیان آزار خیابانی و آمار موجود که البته تنها آماری بر اساس روایت‌ها و گزارش‌های منتشر شده است، نشان می‌دهد که زنان و اقلیت جنسی و جنسیتی در سراسر دنیا، بیش از هر گروه اجتماعی دیگری، این نوع آزار را در زندگی‌شان تجربه می‌کنند. این آمار درباره زنان، دقیق‌تر و شفاف‌تر است، چرا که مناسبات حمایت از زنان در برابر آزار، در نتیجه تلاش‌ها در راستای احقاق حقوق زنان در سراسر جهان، کمابیش به نتیجه رسیده یا بحث پیرامون آن گشوده شده است.

در این بین، در جوامعی چون جامعه ایران، که ساختار مناسب و قدرتمند حمایتی از قربانیان خشونت وجود ندارد و قوانین نابرابر، گزارش این خشونت را  دشوار و گاهی ناممکن می‌سازد، نه تنها زنان، بلکه شهروندان همجنس‌خواه، تراجنسیتی و دیگر گروه‌ها از آزار بیشتری در محیط عمومی، از خیابان‌ها گرفته تا محیط‌های کاری یا دیگر فضاهای عمومی، نسبت به دیگران رنج می‌برند.

در همین حال، خبر ضرب و شتم دو زن همجنس‌خواه در لندن در هفتم ژوئن ۲۰۱۹، برابر با ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، از جانب شهروندان کشورهای مختلف و مدافعان حقوق این افراد و هم‌چنین تمامی افرادی که دغدغه امنیت در محیط عمومی را دارند، با محکومیت شدید مواجه شد. این زوج در حالی تحت خشونت قرار گرفتند که در برابر خواسته جنسی مردان مهاجم، مقاومت کرده بودند.

مبرهن است که عدم حمایت جامعه و قانون از افراد همجنس‌خواه و تراجنسیتی در داخل ایران، به سبب جرم‌انگارانه بودن رابطه همجنس و هم‌چنین عدم آموزش جامعه حول محور موجودیت تراجنسیتی‌ها که دارای حقوق قانونی هستند و برخی حمایت‌های دولتی را نیز دریافت می‌کنند، موجب خواهد شد تا این گروه، تجربیات بیش‌تر، تلخ‌تر و گزنده‌تری از آزار خیابانی داشته باشند، اما به نظر می‌رسد نه تنها وقت آن رسیده که این تجربیات شنیده شود، بلکه باید با سرعت و دقت، آن چه از حقوق شهروندی تا کنون از این گروه دریغ شده را بررسی کرده و به آنان بازگرداند.

اقلیت جنسی و جنسیتی ایرانی، آزار خیابانی را چگونه روایت می‌کند؟

یقیناً، بررسی و روایت تجربه زیسته این شهروندان از آن چه به عنوان «آزار خیابانی» در ایران متحمل می‌شوند، خود تحقیقی مفصل، دارای ابعاد گسترده و نیاز به بنیان‌های نظری توسعه‌یافته است تا بتوان به توصیف، تعریف و تحلیل این پدیده در داخل ایران پرداخت. اما خواندن روایت نمونه‌های مختلف این گروه در جامعه ایران، به صورت کوتاه و فشرده، شاید دید وسیع‌تری به ما، پیرامون موضوع مورد بررسی، بدهد:

• پ:

«من ۲۶ ساله‌ام. از نوجوانی خودم را تراجنسیتی تعریف می‌کردم و می‌دانستم که بالاخره روزی از آن بدن زنانه خارج می‌شوم و هویت مردانه‌ای که می‌خواهم به دست می‌آورم. مثل بسیاری از ترنس‌ها، این روند طول کشید و من تا همین دو سال پیش که هورمون درمانی‌ام را آغاز کردم، یعنی تا ۲۴ سالگی، با بدن زنانه اما پوشش و هویت مردانه در خیابان‌های تهران ظاهر می‌شدم. اگر بخواهم بیشترین خشونتی را که در این سال‌ها در خیابان دیده‌ام برای شما توصیف کنم، می‌توانم از زمانی بگویم که افراد اطراف من به خصوص در محیط‌های عمومی می‌فهمیدند که من تراجنسیتی هستم و هنوز تغییر جنسم را انجام نداده‌ام. در چندین مورد پیش آمد که توسط گروه‌های دوستی مردانه احاطه شدم و شروع کردند به لمس بدنم تا مطمئن بشوند که بدن من یک بدن دارای اندام جنسی «زنانه» است. آن لحظه‌ها دستم به هیچ جا بند نبود. به هیچ جا نمی توانستم شکایت کنم. چرا که بدون مجوز، با نمای مردانه در خیابان ظاهر می‌شدم و این خودش می‌توانست جرم باشد. لمس بدنم، نه تنها احساس تعرض به من می‌داد، بلکه انزجارم از آن قسمت‌های بدنم را هم روز به روز بیش‌تر می‌کرد. حالا آن دوران گذشته.

• ز:

اگر بخواهم از تجربه یک زن دارای گرایش جنسی همجنس‌خواهانه با شما صحبت کنم، و این که چطور به خاطر گرایشم این آزار خیابانی را تجربه کرده و می‌کنم، باید اول این نکته را بگویم که من هم قربانی زن بودنم هستم و هم قربانی گرایش جنسی‌ام. بدترین تجربه من باز می‌گردد به چند باری که با پارتنرم در محیط‌های عمومی بودیم. مثل کافه‌ها یا پارک‌ها. بدترین چیزی که در این میان می‌شد شنید، چیزهایی شبیه پیشنهادات جنسی توسط مردان یا تعرض جسمی به حریم ما و بدتر از همه، تهدیدهایی مثل تجاوز بود. تنها کاری که از ما بر می‌آمد، ترک محل بود با ترس. به چه کسی می‌توانستیم شکایت کنیم؟ به هیچ کس. من فکر می‌کنم هر کسی، فارغ از این که کیست، حق دارد در برابر مزاحمت دیگران، مورد حمایت قرار بگیرد. پلیس یا غیره. فرقی نمی‌کند. اما برای ما این طور نیست.

آموزش و قانون‌گذاری، به سوی مقابله با آزار خیابانی اقلیت جنسی و جنسیتی

بررسی قوانین ایران، به خصوص قانون مجازات اسلامی، حکایت از کمبود شدید قوانین حمایتی از قربانیان آزار خیابانی دارد. تنها چیزی که در این باره می‌توان یافت، از این قرار است:

ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی: «هر کس در اماکن عمومی یا معابر، متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین نماید، به حبس از دو تا شش ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

و در نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه در خصوص این ماده آمده است: «به کار بردن لفظ یا الفاظ رکیک جهت تحقق جرم موضوع ماده ۶۱۹ شرط نیست و چنان‌چه مسلم شود که مردی به قصد مزاحمت، زنی را تعقیب کرده است، قابل مجازات است.»

همان‌طور که می‌توان دید، زنان و کودکان، تنها گروه‌هایی هستند که در این نوع آزار به عنوان قربانیان تعریف شده‌اند و مجازات‌هایی برای مجرمان چنین جرائمی در متن قانون مجازات اسلامی تعریف شده است. ماده قانونی‌ای که بسیار ناکافی، ناکامل و ناجامع است و به مقابله و رفع این معضل اجتماعی، که البته نه گریبانگیر جامعه ایران، بلکه معضلی جهانی است، کمکی نمی‌کند.

نکته مهم و اصلی، آن که، اقلیت جنسی و جنسیتی در این ماده قانونی هیچ جایی نداشته، و در واقع در هیچ محتوا و متن قانونی، به عنوان قربانیان آزار در محیط عمومی شناخته نمی‌شوند.

قابل تأکید است که در شرایط فعلی جامعه ایران، نخستین گام در بهبود شرایط این گروه، بازنگری در قوانین رسمی و رفع بی‌تردید تبعیض‌ها و جرم‌انگاری‌هاست، اما راهکارهای دیگر، هم‌چون تعریف سازوکارهای آموزشی، مطالعه مسائل و معضلات این گروه اجتماعی که در بطن جامعه ما زندگی می‌کنند، تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری پیرامون حقوق شهروندی آنان، نادیده نگرفتن موجودیت این گروه اجتماعی در تحقیقات و بررسی‌های پژوهشی توسط انجمن‌های غیر دولتی و غیر انتفاعی، محیط‌های دانشگاهی و علمی و سازمان‌های دولتی و سه قوه، و در آخر، طراحی یک بستر حمایتی مناسب از آسیب‌دیدگان این معضل، از راه حل‌های پیش روی جامعه مدنی و ساختار دولتی حاکم است.

منبع:harasswatch

خرداد
۲۷
۱۳۹۸
خشونت خانگی چهار برابر «تروریسم» زنان اسپانیایی را می‌کشد
خرداد ۲۷ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
880x495_cmsv2_15481852-7f5f-5ea7-9616-73ff9fdc9f6c-3960144
image_pdfimage_print

Photo: /fa.euronews.com

گزارش‌های رسمی ثبت شده در اسپانیا نشان می‌دهد در مجموع ۹۹۹ زن اسپانیایی از سال ۲۰۰۳ میلادی در جریان خشونت خانگی به دست شرکای زندگی خود کشته شدند. جوان‌ترین این زنان ۱۳ و مسن‌ترین آنها ۹۱ سال سن داشتند.

این فهرست تنها شامل زنانی است که قربانی شرکای زندگی خود ‌شدند و زنانی که در جریان خشونت‌های خانگی دیگر افراد خانواده یا اطرافیانشان جان باختند را شامل نمی‌شود.

اسپانیا نام این زنان را در یک فهرست منتشر کرده و گفته است که میزان مرگ و میر زنان در این کشور در ۱۶ سال گذشته «چهار برابر قربانیان عملیات‌های تروریستی» گروه جدایی طلب باسک بوده است.

جدایی طلبان باسک موسوم «اتا» گفته می‌شود خواستار جدایی منطقه باسک از اسپانیا و فرانسه و همچنین تشکیل یک کشور جدید هستند.

این گروه در دهه ۵۰ میلادی و برای مبارزه با فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور اسپانیا تشکیل شد. با این حال مبارزات آنان در دهه‌های بعد به سمت اقدامات مسلحانه پیش رفت و از سوی دولت اسپانیا به عنوان یک «گروه تروریستی» شناخته شد.

منبع: euronews

خرداد
۲۳
۱۳۹۸
حقایقی درباره خیانت
خرداد ۲۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57879556
image_pdfimage_print

Photo: www.isna.ir

خیانت یکی از بزرگترین تابوهای اجتماعی است و بسیاری از افرادی که مورد این بی‌مهری قرار گرفته‌اند گواهی می‌دهند که آثار آن چقدر می‌تواند مخرب باشد.

به گزارش ایسنا، خیانت موجب مطرح شدن سوالات عمیق و پیچیده‌ای در زوجین درباره خودشان می‌شود و می‌تواند به طور کامل اعتماد به نفس فردی را که به او خیانت شده از بین ببرد یا حتی بدتر منجر به خودکشی وی شود و یکی از بدترین کارهایی است که می‌توان علیه کسی انجام داد به خصوص اگر در شرایطی انجام شود که مدت زیادی از ارتباط زوج می‌گذرد.

انگیزه‌های خیانت چیست؟ آیا همه پتانسیل خیانت را دارند یا اینکه دسته خاصی از افراد آن را انجام می‌دهند؟ این‌ها بعضی از سوالاتی هستند که سعی خواهیم کرد در مقاله زیر به آنها پاسخ دهیم.

چرا مردم به شریک زندگی خود خیانت می‌کنند؟ به خصوص اگر به آن فرد علاقه داشته باشند. پاسخ این پرسش ممکن است شما را شگفت‌زده کند.

برای کسانی که مورد خیانت واقع شده‌اند اولین سوال در ذهن آنها این است که “چرا؟ “؛ این سوال سپس با “چه کسی؟ ” دنبال می‌شود.

دلایل مختلفی وجود دارد که چرا مردم به شریک خود خیانت می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که انگیزه اصلی بین مرد و زن متفاوت است (البته نه همیشه). مطالعات مختلف دلایل اصلی خیانت به همسر را نشان داده‌اند.

یک مطالعه خاص در همین رابطه ۵۰۰ زوج جوان را برای پیدا کردن دلیل خیانت بررسی کرده است. این تحقیق با استفاده از یک پرسش‌نامه آنلاین انجام شد که از شرکت‌کنندگان در مورد خیانت‌های احتمالی‌شان در گذشته سوال کرده بود و نتایج جالبی به دست آمد. اغلب کسانی که به خیانت خود اعتراف کردند، دلایل ذیل را به عنوان یکی از عوامل ذکر کردند:

راضی نبودن از رابطه فعلی خود، احساس نادیده گرفته شدن از جانب شریک زندگی خود، عصبانی بودن از شریک زندگی خود به هر دلیلی، احساس علاقه نکردن یا به فرد دیگری علاقه‌مند شدن، عدم تعهد به شریک زندگی و تمایل به افزایش محبوبیت خود.

این مطالعه نشان می‌دهد که دلایل مختلفی برای ارتکاب خیانت وجود دارد. این موضوع از احساس تفکیک شدن از طرف شریک زندگی تا مسائل عاطفی عمیق نظیر احساس ناامنی یا عدم نظم و انضباط و کنترل را شامل می‌شود.

مطالعات دیگر نیز نشان داده‌اند افرادی که وظیفه‌شناس نیستند، بیشتر خیانت می‌کنند.

همچنین عاملی تحت عنوان “وابستگی ناامن” یکی دیگر از عوامل مهم در ارتکاب خیانت برشمرده شده است. “وابستگی ناامن” یک سبک ارتباطی است که در آن ارتباط با احساس ترس و نگرانی همراه است که این نوع ارتباط بدون شک از ابتدا محکوم به شکست است.

اما تفاوت متمایزی نیز میان خیانت زنان و مردان وجود دارد. با توجه به تحقیقات، مردان اغلب به دلایل ظاهری تمایل به خیانت دارند، در حالی که زنان بیشتر به دلایل عاطفی مرتکب این کار می‌شوند.

مردم چه چیزی را خیانت در نظر می‌گیرند؟

بنابر گزارش نشریه اینترستینگ انجینیرینگ، خیانت یک مفهوم ابر مانند است که از طرف افراد مختلف به اشکال گوناگون توصیف می‌شود. به عنوان مثال برخی ممکن است تماشای فیلم‌های غیراخلاقی را خیانت در نظر بگیرند، در حالی که دیگران کارهایی مانند صحبت شیطنت آمیز با جنس مخالف را خیانت می‌شمرند. اما برای اکثریت قریب به اتفاق افراد برقراری رابطه عاطفی مشخص با فرد دیگر، خیانت به همسر محسوب می‌شود.

اما در مورد داشتن احساسات به شخصی غیر از شریک زندگی اما بروز ندادن آن به هیچ وجه چطور؟ آیا این می‌تواند به عنوان خیانت در نظر گرفته شود؟ شما احتمالاً دیدگاه خود را در این مورد دارید اما یک نظرسنجی در مورد این موضوع در سال ۲۰۱۶ انجام شد که طی آن از ۱۰۰ نفر پرسیدند دقیقاً چه چیزی را خیانت می‌دانند.

مصاحبه شوندگان ترکیبی از مردان و زنان بین سنین ۱۸ تا ۳۱ سال بودند که جواب‌های آنها قابل تامل بود. قریب به اتفاق این افراد معتقد بودند لایک کردن تصویر یک شخص در رسانه‌های اجتماعی، ناهار خوردن با همکار جنس مخالف و حتی تماشای فیلم‌های غیراخلاقی خیانت محسوب نمی‌شود. اما مواردی همچون صحبت شیطنت آمیز با کسی به صورت پیام دادن در شبکه‌های اجتماعی و داشتن احساسات صمیمی نسبت به فرد دیگر به خیانت نزدیک است و نوعی خیانت است.

چند نکته درباره خیانت

با توجه به دایره تعاریف از مفهوم خیانت، می‌توان گفت که خیانت به ویژه در جوامع غربی رایج‌تر از چیزی است که شما فکر می‌کنید به عنوان مثال  تعداد افراد متاهلی که در ایالات متحده مرتکب خیانت شده‌اند بین ۲۰ تا ۲۵ درصد است که حاکی از رقم خجالت‌آور یکی از هر چهار زوج است.

اگرچه تصور می شود که مردان احتمال بیشتری دارد که خیانت کنند اما طبق مطالعات انجام شده، خیانت زنان حداقل در ایالات متحده طی ۵۰ سال گذشته حدود ۴۰ درصد افزایش یافته است.

سن نیز از فاکتورهایی است که در این مطالعه بررسی شده است و نتایج نشان می‌دهد که ارتکاب به خیانت به سن بستگی دارد. در برخی موارد مانند سنین ۱۸ تا ۲۹ سال نشان می‌دهد زنان در این سنین بیشتر خیانت می‌کنند.

متاسفانه مروری بر پرونده‌های مربوط به خیانت نشان می دهد کسی که یک بار خیانت کند خیانت‌کار باقی خواهد ماند برخی تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که در گذشته مرتکب خیانت شده‌اند، ۳.۵ برابر بیشتر احتمال دارد که در روابط آتی خود مجدداً خیانت کنند.

منبع: ایسنا

خرداد
۲۲
۱۳۹۸
آگاهی‌بخشی در زمینه معلولیت
خرداد ۲۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
parent-support-groups
image_pdfimage_print

Photo:www.alephba.org

برای والدین سخت‌ترین چیز این است که بشنوند فرزندشان معلولیت ذهنی یا فیزیکی دارد. این موضوع ممکن است هولناک باشد؛ پیش از آن فکر می‌کردید فرزندتان فقط کمی‌کندتر از هم‌سن‌وسال‌هایش است. در چنین شرایطی طبیعی است که دلتان بشکند و گرفتار وحشتی عمیق شوید. وقتی به این فکر می‌کنید که می‌بایست سال‌های طولانی پیش رو را از کسی مراقبت کنید که به‌تنهایی از پس زندگی‌اش بر‌نمی‌آید یا معلولیت ذهنی دارد و نمی‌تواند ارتباط موثری با جامعه داشته باشد، وحشت می‌کنید. بعد از فروکش کردن احساس ترس، ممکن است احساس گناه گریبانتان را بگیرد. از خودتان می‌پرسید: آیا این نتیجه کارهایی است که زمان بارداری انجام داده‌ایم؟ اصلا چرا در دنیا باید این اتفاق برای فرزند ما بیفتد؟

گفتگو با والدینی که فرزندان معلول دارند، پیوستن به گروه‌های حمایتی و شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی بسیار مفید است. می‌توانید با خواندن مطالب مفید، درباره معلولیت بیشتر بیاموزید و بهترین کار را برای فرزندتان انجام دهید.

برابری

تفاوتی ندارد که فرزندتان چه نوع معلولیتی دارد؛ درهرحال ناگزیرید با این واقعیت روبرو شوید و با مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی پیش رو کنار بیایید. کودکان معلول به‌سرعت یاد می‌گیرند چگونه از پس زندگی برآیند و از زندگی‌شان لذت ببرند. کودک معلول، مانند هر کودک دیگری، سعی می‌کند کاری که می‌خواهد، انجام دهد و نداشتن یک دست یا نشستن روی ویلچر مانعش نمی‌شود. اگر تشویقشان کنید و این باور را در آنان تقویت کنید که با دیگران برابرند و می‌توانند در زندگی‌شان خودکفا باشند، در آینده زندگی پرثمری خواهند داشت.

کودک معلولتان را در برنامه‌هایی شرکت دهید که در آنها می‌تواند چیزهای جدیدی یاد بگیرد و تجربیات جدیدی کسب کند. تا جایی که ممکن است تشویقش کنید و از دلسوزی بپرهیزید. دلسوزی بدترین کاری است که می‌توان انجام داد. این کودکان به دلسوزی‌تان نیازی ندارند، بلکه به عشق و تشویق نیاز دارند؛ پس اگر کودک معلولتان را تماشا می‌کنید که ساعت‌ها برای غلبه بر مانعی تلاش می‌کند، یادتان باشد که نباید بغضتان بترکد. کودک را تشویق کنید، برای اشک ریختن به اتاق دیگری بروید و سپس برگردید و فرزندتان را برای تلاش بیشتر دوباره تشویق کنید.

فناوری امروز به افراد معلول این امکان را می­دهد که مدارج دانشگاهی را به‌صورت آنلاین طی کنند. این بدین معناست که بسیاری از این افراد تحصیلات عالی دارند و هیچ دلیلی وجود ندارد هنگامی‌که کاندیدای به‌دست آوردن شغلی هستند، خواهان فرصت برابر نباشند.

اغلب اوقات این افراد می‌خواهند با آنها مانند سایر مردم رفتار شود. باوجود این‌که بسیاری از مردم نمی‌توانند کمکی به افراد معلول کنند، رفتارشان در برابر معلولان متفاوت است. هنگامی‌که شما در مزایده شرکت می‌کنید، ممکن است با فردی معلول رقابت کنید؛ هنگامی‌که برای دریافت خدمات با شرکتی تماس می‌گیرید، نمی‌دانید صاحب آن شرکت معلول است یا نه؛ یا هنگامی‌که از موتورهای جستجو استفاده می‌کنید چطور می‌توانید اطمینان داشته باشید که طراح و توسعه‌دهنده آن سایت معلول نبوده؟

افراد دارای معلولیت دقیقه شبیه من و شما هستند؛ به‌خوبی تحصیل کرده‌اند و برای عمل به وظایفشان در محیط‌های کاری توانایی‌های لازم را دارند. پس چرا با آنها متفاوت رفتار کنیم؟  آیا سزاوار فرصت‌های برابر نیستند و استحقاق این را ندارند که با آنها مانند سایر افراد جامعه رفتار شود؟ این چیزی است که برنامه‌های آگاه‌سازی در امریکا و سراسر دنیا تلاش می‌کنند به آن نایل شوند.

برنامه‌ها

برنامه‌هایی وجود دارد که شرکت در آنها باعث می‌شود کودک مهارت یاد بگیرد. ممکن است به نبوغ فرزندتان در زمینه کامپیوتر یا توانایی‌اش در حل مسایل ریاضی و فنی پی ببرید. هرگز برای شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی‌ای که حدس می‌زنید در آنها استعداد دارد درنگ نکنید. اگر او خودش را باور داشته باشد و تشویق شود، هیچ دلیلی ندارد که در یکی از آن برنامه‌ها پیشرفت نکند. ممکن است بتواند ساختن جعبه را یاد بگیرد یا بتواند وسایل الکتریکی را تعمیر کند. این مهارت‌ها باعث می‌شوند او باور کند می‌تواند کارهای مهمی انجام دهد و درنهایت می‌تواند شغل مناسبی پیدا کند و مستقل شود.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت باید گسترش یابند تا صاحبان مشاغل به این باور برسند که اگر شخصی معلول است، به این معنا نیست که کارش را نمی‌تواند به‌خوبی انجام دهد.

قوانین

همه مردم سزاوارند از حقوق برابر برخوردار شوند. بنابراین وضع قوانین مناسب، برای رفع هرگونه تبعیض لازم به‌نظر می‌رسد. به‌عنوان‌مثال در برخی کشورها، به‌منظور رعایت حقوق معلولان، قوانین استخدامی وجود دارد که از معلولان حمایت می‌کند. دولت موظف است اطمینان حاصل کند که فرصت‌های برابر برای معلولان در جامعه وجود دارد و شرایطی به‌وجود آورد که معلولان از همه خدمات دولتی نظیر آموزش‌وپرورش، حمل‌ونقل، خدمات اجتماعی و رای‌گیری بهره‌مند شوند. قوانین الزام‌آوری وجود دارد که وسایل حمل‌ونقل عمومی نظیر مترو و قطار و اتوبوس را مناسب استفاده معلولان می‌گرداند. بسیاری از اتوبوس‌ها و متروها طوری طراحی می‌شوند که معلولان به‌سادگی بتوانند از آنها استفاده کنند. فضاهای عمومی مانند رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، هتل‌ها، سالن‌های نمایش، مدارس، مراکز پزشکی و تفریحی و پناهگاه‌های بی‌خانمان‌ها قانونا باید از سهولت دسترسی برای معلولان برخوردار باشند، در خدمات‌رسانی به معلولان تبعیضی نداشته باشند و قادر باشند به‌شکلی موثر با کسانی که در شنوایی، تکلم و بینایی مشکل‌ دارند ارتباط برقرار کنند. شرکت‌ها و افرادی که در زمینه تهیه مسکن فعالیت می‌کنند می‌بایست بدون هیچ‌گونه تبعیضی به معلولان خدمات‌رسانی کنند.

قوانین مربوط به حقوق معلولان در برخی کشورها مصوب شده‌اند تا افراد معلول مشمول فرصت‌های برابر با دیگران باشند. در این کشورها هرگونه رفتار تبعیض‌آمیز در قبال معلولان و زیر پا گذاشتن هر یک از قوانینی که به آن اشاره کردیم به‌معنی قانون‌شکنی است.

استراتژی‌های آشنایی با معلولیت

پذیرش دانش‌آموزان معلول در مدارس عادی آشکارترین راه پذیرش معلولان در جامعه است. بهترین روش برای آموزش افراد شروع آموزش در سنین پایین است؛ چراکه کودکان کمتر تحت تاثیر باورهای رایج‌اند و آمادگی بیشتری برای آموزش دیدن دارند. در بسیاری مدارس محیطی فراهم‌ شده که کودکان معلول در کنار دیگر کودکان آموزش ببینند. این باعث می‌شود معلولان در جامعه پذیرفته شوند و با آن بیگانه نباشند و نیز امکان تعامل دانش‌آموزان معلول با دیگر دانش‌آموزان فراهم می‌شود.

در مقابل، فعالیت مدارس ویژه معلولان نیز لازم و ارزشمند است؛ زیرا در برخی شرایط مدارس معمولی نمی‌توانند نیازهای معلولان را تامین کنند. باوجود این‌که به چنین کودکانی، به‌دلیل نیازهای ویژه‌شان، خدمات متفاوتی ارایه می‌شود، آنها نباید احساس کنند انسان‌های متفاوتی هستند.

خارج از محدوده کلاس و مدرسه فرصت‌های بسیاری وجود دارد که نشان‌دهنده اجرای عملی استراتژی‌های آشنایی با معلولیت است. یک مثال خوب در این مورد رقابت‌های پارالمپیک است. کسانی که با این رقابت‌ها آشنایی دارند، می‌دانند افراد معلول می‌توانند نهایت توانایی‌های انسانی را به‌نمایش بگذارند. آنها به‌معنی واقعی کلمه ورزشکارند. معلولان روی ویلچر در مسابقات تنیس و بسکتبال با هم رقابت می‌کنند و افراد دچار نقص عضو در مسیر مسابقه می‌دوند. معلولان با غلبه بر محدودیت‌هایشان بهترین موفقیت‌های ورزشی را به‌نمایش می‌گذراند. این تصور که معلولان فقط در کارهای فیزیکی بسیار ساده می‌توانند موفق باشند بسیار ساده‌انگارانه است.

همچنین داوطلبان بسیاری برای ارتقای آگاهی عمومی در زمینه معلولیت فعالیت می‌کنند. همه‌ساله هنرمندان محبوب، ورزشکاران، سازمان‌های بشردوست، گروه‌های مدنی و بسیاری دیگر فعالیت‌هایی انجام می‌دهند تا توجه مردم و رسانه­ها را به موضوع معلولیت جلب کنند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت

ممکن است بخواهید به مردم جامعه کمک کنید، ولی راه درست را ندانید. افزایش دانشتان درباره آنچه «برنامه آشنایی با معلولیت» نامیده می‌شود، یا کمک به پیشبرد این برنامه در جامعه، یکی از راه‌هایی است که از طریق آن می‌توانید به همنوعان خودتان کمک کنید. این برنامه‌ها استراتژی متفاوتی دارند. برنامه‌های آشنایی با معلولیت در راستای افزایش درک مردم از شرایط و مشکلات معلولان است. این برنامه‌ها بر آموزش نونهالان تاکید می‌کنند. کودکان در مواجهه با افراد دارای معلولیت فیزیکی شدیدا تحت تاثیر قرار می‌گیرند و لازم است برای تعامل با این افراد آموزش‌های لازم را ببینند. همه برنامه‌های آشنایی با معلولیت فضای مناسبی می‌سازند تا کودکان بدانند چطور باید با معلولان رفتار کرد.

افرادی که در رشته مدیریت سلامت تحصیل می‌کنند باید کاملا شایسته فعالیت در این برنامه‌ها باشند، چون می‌بایست در مورد مشکلاتی که معلولان با آنها مواجه‌اند دانش کافی داشته باشند. مترجمان حرفه‌ای هم می‌توانند با معرفی این برنامه‌ها به فرهنگ‌ها و ملیت‌های متفاوت کمک بزرگی به پیشرفت این برنامه‌ها بکنند.

از سال ۱۹۸۸ هرساله در هفته‌ای به‌نام «هفته آشنایی با معلولیت» داوطلبان و پشتیبان‌ها طیف وسیعی از معلولیت‌ها را تحت پوشش برنامه قرار می‌دهند. تامین مالی این برنامه‌ها بر عهده پشتیبان‌هاست؛ زیرا باوجود این واقعیت که مردم داوطلبانه و بدون دستمزد همکاری می‌کنند، برای پیشبرد برنامه‌ها و رسیدن به اهداف موردنظر موارد فراوانی نیاز به پول دارد؛ مثل انتشار بروشورها و جزوات کوچک و مانند آن. همه افراد می‌توانند به پیشبرد این برنامه‌ها کمک کنند. بنابراین با هر تخصص و شغلی می‌شود بخشی از برنامه آشنایی با معلولیت بود.
برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس

مناسب‌ترین فرصت آموزش برای کودکان محصل کم‌سن‌وسال وجود دارد. معلمان و مربیان، با اتکا به برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش می­دهند و این ‌یکی از موضوعات بسیار مهمی است که به دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال می‌توان آموزش داد.

روش‌های گوناگونی برای اجرای برنامه آشنایی با معلولیت در مدارس وجود دارد. یکی از روش‌های بسیار رایج، همکاری مدارس با سازمان‌هایی است که تمرکزشان را بر برنامه‌های مرتبط با معلولیت قرار داده‌اند. به‌عنوان‌مثال در ایالات متحده MBA online programs for social sciences به‌طور منظم در مدارس سخنرانی‌های آموزشی با موضوع آشنایی با معلولیت و برابری فرصت‌های اجتماعی ترتیب می‌دهد.

روش دیگر، برنامه‌هایی است که در خود مدرسه اجرا می‌شود، به‌ویژه در مدارسی که تعداد بسیاری دانش‌آموز دارای معلولیت دارند. مدارس می‌توانند در ساعت‌های آموزشی ویژه به سایر دانش‌آموزان درباره نحوه رفتار درست با دانش‌آموزان معلول آموزش دهند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، بسته به این‌که درباره چه نوعی از معلولیت‌اند، حدود و شمول متفاوتی دارند. با وجود این، مواردی به‌عنوان اصول برنامه‌های آشنایی با معلولیت در بیشتر این برنامه‌ها مشترک است:

۱-درک مفهوم معلولیت، و آموزش این‌که معلولیت بازتاب‌دهنده شخصیت افراد نیست

۲- ارتباط با افراد دارای معلولیت

۳-آشنایی با انواع معلولیت به­خصوص گونه‌هایی از معلولیت که احتمال دارد بین دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال وجود داشته باشد

۴- آشنایی با مفهوم برابری اجتماعی صرف‌نظر از ناتوانی‌ها.

هم‌ مدرسه‌ها و هم سازمان‌های مربوط می‌بایست در مورد برنامه‌های آشنایی با معلولیت ابتکار عمل داشته باشند. همچون سازمان‌های دیگر اجتماعی، که در حوزه‌های مربوط به خود بسیار جسورانه اقدام می‌کنند، فعالان برنامه آشنایی با معلولیت باید برای ارتقای برنامه‌های آموزشی و اجتماعی همین‌گونه عمل کنند.

راه­های بسیاری برای آموزش در این‌باره در مدارس وجود دارد؛ به‌عنوان مثال در کلاس­ها می‌توان ساعاتی برای معرفی معلولان مشهور اختصاص داد. موفقیت­های تحسین برانگیز امثال فرانکلین روزولت سیاستمدار، استفن هاکینگ فیزیکدان و استیوی واندر موزیسین، با وجود ناتوانایی­های نسبی‌شان و دید غیرمنصفانه­ای که بعضی افراد جامعه نسبت به چنین اشخاصی دارند، مسلما بسیار باارزش و الهام‌بخش است. فیلم‌های رایگان فراوانی هم به‌صورت آنلاین وجود دارند که موفقیت‌های افراد معلول را به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین گفتگو درباره مشاغلی که معلولیت مانعی برای انجامشان ایجاد نمی‌کند ممکن است مفید باشد.

معلمان می‌توانند با بحثی هدایت‌شده چگونگی رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش دهند. کودکان در مورد این نوع دستورالعمل­ها توانایی درک بالاتری دارند، به‌شرطی که به‌خوبی این درس‌ها را تحویلشان دهیم.

برای آموزش نحوه تعامل و یاری به معلولان و افراد دارای محدودیت‌های فیزیکی، خوب است امکانی در مدرسه فراهم شود که بچه‌ها در راه رفتن به نابینایان کمک کنند و ویلچر افراد دارای نقص عضو را حرکت دهند.

مدارس، به‌عنوان راهنمای اصلی دانش‌آموزان، می‌بایست طوری عمل کنند که کودکان آگاهی‌های مهم اجتماعی را کسب کنند تا بعدها به‌عنوان بزرگسالان مسوول رسما به اجتماع بپیوندند. تاکنون این برنامه‌ها موجب شده شمار بیشتر و بیشتری از جوانان به افراد دارای معلولیت توجه نشان دهند. اگر برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس امروزی وجود نداشت، روند رو به بهبود مراقبت و پذیرش معلولان در اجتماع  ممکن نمی‌شد. امید است در سال‌های آتی، همگام با رشد درک پزشکی از مقوله معلولیت و در راستای تغییر اولویت‌ها از مسایل پیش‌پاافتاده به مشکلات اجتماعی مهم‌تر، راه­های جدیدی برای توجه به معلولان و  مراقبت از آنان ایجاد شود.

منبع

خرداد
۲۱
۱۳۹۸
وزیر بهداشت آلمان: همجنسگرایی بیماری نیست
خرداد ۲۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1378463936
image_pdfimage_print

ینس اشپان، وزیر بهداشت آلمان از حزب دموکرات مسیحی، می خواهد در سال جاری میلادی لایحه‌ای را برای ممنوعیت به اصطلاح تبدیل درمانی همجنسگرایان به جریان اندازد. او در برلین نتایج کمیسیون تخصصی در این زمینه را ارائه داد و گفت همجنسگرایی بیماری نیست و بنابراین نیازی به درمان ندارد. اشپان به دو گزارش پزشکی اشاره کرد که نشان می‌دهند از نظر پزشکی ضروری است و از لحاظ قانونی می‌توان چنین ممنوعیتی را پیشنهاد داد. او در ماه آوریل، یک کمیسیون تخصصی برای بررسی این موضوع تشکیل داد. بوندسرات (شورای فدرال) ـ مجلس نمایندگان ۱۶ ایالت آلمان ـ پیش از این در اواسط ماه مه، از دولت این کشور خواست تا شرایط قانونی را برای ممنوعیت چنین «درمانی» بررسی کند. هدف از به‌اصطلاح تبدیل درمانی همجنسگرایان آن است که همجنسگرایان را به دگرجنسگرایان تبدیل کنند. انجمن جهانی پزشکان این اقدام را «تهدیدی جدی برای سلامتی و حقوق بشر افراد تحت درمان» می‌داند. انجمن لزبین‌ها و همجنسگرایان آلمان از ابتکار وزیر بهداشت استقبال کرده است. این انجمن پیامدهای چنین به اصطلاح «درمانی» را اغلب انزوای اجتماعی و بیماری روانی که می‌تواند منجر به خودکشی همجنسگرایان شود، عنوان کرده است. ینس اشپان خود از معدود سیاستمداران همجنسگرای حزب دموکرات مسیحی آلمان است. این حزب معمولاً نسبت به حقوق همجنسگرایان مواضع محافظه‌کارانه‌ای دارد.

منبع: رادیو زمانه