صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
اردیبهشت
۳
جامعۀ ناشنوای ایران، فناوری‌ها و رسانه‌های تصویری
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
تلویزیون-و-زبان-اشاره
image_pdfimage_print

Photo: //medn.me/qdt4hw

در تعطیلات نوروز امسال با بالاگرفتن هیجان مردم برای تماشای برنامه‌های تلویزیونی محبوب همچون «کلاه‌قرمزی»، بار دیگر جامعۀ ناشنوا درخواست خود مبنی بر حق استفادۀ برابر از رسانۀ ملی را اعلام کرد و گرچه همچنان در این راه مسیر طولانی پیش روی خود می‌بیند، اما پیروزی‌هایی هم به دست آورد، از جملۀ آنها دسترسی به بعضی برنامه‌ها از طریق زیرنویس بود. گرچه خدمات زیرنویس نه از تلویزیون ملی که با کار داوطلبانۀ بعضی افراد و از طریق کانال‌های تلگرام انجام شد. این یادداشت با نگاهی به تغییرات اخیر به موضوع تلویزیون  و فناوری‌های تصویری و نقش آن در جامعۀ ناشنوای ایران می‎پردازد.

محرومیت

یکی از معانی دورافتادگی و محرومیت با مفهوم دوری جغرافیایی از مرکز به ذهن تداعی می‌شود، دور ماندن از تغییرات فرهنگی، هنجارها و اطلاعات و امکانات تازه در «مرکز» است که به مرور باعث محرومیت‌های گستردۀ دیگر در حوزه‎های مختلف زندگی افراد می‌شود. وضعیت ناشنوایان در ایران تا سالهای طولانی شبیه وضعیت زندگی افراد در نقاط دورافتادۀ جغرافیایی بوده است، با اینکه بسیاری از آنها در شهرهای بزرگ و پرجمعیت با امکانات متوسط به بالا زندگی کرده‌اند. زیرا همواره دسترسی آنها به اطلاعات و مفاهیم رایج در جامعه یک دسترسی محدود و پر از مانع بوده است. رادیو، تلویزیون و سینما بدون زیرنویس یا مترجم برای ناشنوایان کارایی ندارد. همچنین به دلیل مشکلات و بحرانهای آموزش، بسیاری از ناشنوایان با روزنامه، مواد چاپی و متن اخبار و گزارش‌ها به زبان فارسی هم غریبه‏ مانده‌اند. تا دهۀ اخیر هم به جز رادیو-تلویزیون رسمی و کتاب و مطبوعات رسمی، منبع دیگری در کشور موجود نبود که افراد از طریق آن به دنیای اطلاعات و هنر و دانش و سرگرمی وصل شوند.

انزوا در خانواده

بسیاری از ناشنوایان تجربه‎ها و خاطرات تلخی از جمع خانواده و فامیل در حضور تلویزیون دارند. زمان پخش برنامه‎های پرطرفدار تلویزیونی همۀ خانواده با علاقه و هیجان آن برنامه را باهم تماشا می‎کنند، بحث می‌کنند و گاه می‌خندند. اگر عضو ناشنوا از آنها بخواهد موضوع برنامه را برایش ترجمه کنند گاهی چند جملۀ مختصر دریافت می‎کند و گاهی هم با عصبانیت و بی‎حوصلگی اعضای خانواده مواجه می‎شود. دلیل این وضعیت گاهی به ناآشنا بودن اعضای خانواده با زبان اشاره و نابلدی آنها مربوط است، و اینکه ترجمۀ همزمان کار آسانی نیست و گاهی نیز مستقیماً به تبعیض ساختارمند علیه ناشنوایان مربوط است؛ به این ترتیب که افراد شنوا گمان می‎کنند لازم نیست عضو ناشنوای خانواده هم به طور برابر از همۀ موضوعات باخبر باشد یا مثلاً شاید موضوعات پیچیده‌تر را نفهمد و از این رو برای توضیح موضوعات مختلف به او تلاشی نمی‎کنند.

فرزندان شنوا

در مورد والدین ناشنوا وضعیت خانوادگی پیچیدگیهای دیگری هم دارد. پدر یا مادر ناشنوا عموماً از فرزندان شنوای خود در امور مختلف کمک می‌گیرند. مهمترین کمک فرزندان ترجمۀ برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه و نیز همراهی با آنها در مراجعات پزشکی و اداری مختلف است. درواقع فرزندان این نوع خانواده‌ها پل ارتباطی والدین خود با جامعۀ بزرگتر هستند. این فرزندان به دلیل آنکه زبان اشاره را از نوزادی با پدر و مادر خود همچون یک زبان مادری یاد گرفته‎اند، تسلط بالایی به زبان اشاره دارند. همچنین به زبان گفتاری محیط (فارسی، ترکی، کردی، عربی، بلوچی،…) هم به خوبی مسلط هستند. به همین دلیل فرزندان شنوای پدرومادر ناشنوا مترجمان کارآمدی هستند، اما مشکلات بسیاری نیز در این وضعیت وجود دارد. این افراد چون از کودکی نقش کمک‌رسان به پدرومادر خود را ایفا کرده‌اند فشارهایی بسیار بیشتر از کودکان دیگر متحمل می‎شوند. وابستگی ناشنوایان به افراد شنوای خانوادۀ خود بسیار شدید است و همین امر مشکلات زیادی، گاهی عاطفی و گاهی حقوقی پیش می‎آورد. تفکر قابل قبول و رایج این است که هر فرزندی که شنواست وظیفه دارد به والدین ناشنوای خود خدمات‌رسانی کند و این موضوع باری سنگین به دوش آنان است.

زبان اشارۀ طبیعی

حضور مترجم زبان اشاره در تلویزیون در بسیاری کشورها سالهاست رواج یافته است. در ایران نیز در اواخر دهۀ هفتاد، برای اولین بار مترجم زبان اشاره در تلویزیون سراسری ایران، شبکۀ دو، برنامۀ خانواده ظاهر شد. این امر شاید رویداد مهمی برای جامعۀ ناشنوایان به شمار می‌رفت اگر شخصی که ترجمه همزمان را انجام می‌داد از زبان اشارۀ طبیعی قابل فهم برای ناشنوایان استفاده می‌کرد و نه «فارسی اشاره‌ای» که نوعی تغییر دادن آوا به تصویر است بدون آنکه راحت و روان برای ناشنوا قابل فهم باشد. اخبار ناشنوایان نیز  ـ که بیشتر مورد علاقۀ افراد شنوای ایران است- تاکنون عملاً کمک چندانی به اطلاع‏رسانی به ناشنوایان نکرده زیرا نظام جملات در این برنامه طبق دستور زبان فارسی است. به این ترتیب که گوینده، جملات فارسی را با معادل‏‌هایی در زبان اشاره جایگزین می‌‏کند. این شیوه یک شیوۀ مصنوعی است و با زبان اشارۀ طبیعی ناشنوایان همخوانی ندارد.

تغییرات جدید و همبستگی بیشتر

همانطور که گفته شد عدم دسترسی به آموزش برابر و غیرقابل فهم بودن برنامه‌های تلویزیونی مانع اصلی دستیابی ناشنوایان به اطلاعات و مسائل روز بوده و این عدم دسترسی موجب محرومیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی در این جامعه شده است. اما این وضعیت در دهۀ اخیر با تکنولوژی‌ها و امکانات جدید رو به تغییر است. ناشنواهائی که از موبایل و کامپیوتر و اینترنت استفاده می‌کنند با علاقه از این امکان برای افزایش سطح آگاهی خود بهره می‌گیرند و تعداد آنها به سرعت رو به افزایش است. اخیراً  اپلیکیشن تلگرام در میان ناشنوایان بسیار طرفدار پیدا کرده و بسیاری از نخبگان و فعالان ناشنوا از آن برای ضبط و پخش سریع ویدئوهایی به زبان اشاره استفاده می‌کنند. درواقع کمبود امکانات آموزش رسمی در کشور، تا حدی به شیوه‎های غیررسمی جبران می‌شود. شاید یکی از دلایلی که سرانجام ناشنوایان توانستند حرف خود را به جامعۀ شنوا، فعالان حقوق معلولان و سرانجام به مسئولان برسانند همین امر بوده باشد. زیرا اینترنت و برنامه‎های ضبط و پخش آسان فیلم، تحول بزرگ و مثبتی برای زبان اشارۀ ایرانی و هویت‎شناسی ناشنوایان ایران ایجاد کرده است و ناشنوایانی که به دلیل دور بودن از یکدیگر امکان مکالمه و ارتباط نداشته‌‏اند، اکنون می‏‌توانند از گوشه و کنار با هم از مشکلات خود سخن بگویند و همین به همبستگی بیشتر آنها و پیشرفت زبانی و اجتماعی آنها کمک می‎کند.

چشم‌انداز آینده

جامعۀ ناشنوا درحال تلاش و تکاپو است که حق دسترسی به مترجم حرفه‌ای زبان اشاره را هم برای امور شهروندی و هم در تلویزیون به دست آورد. تلاش دیگر این جامعه در راستای معرفی و به رسمیت شناختن «زبان اشارۀ طبیعی» به جای «فارسی اشاره‌ای» است. زیرا همانطور که گفته شد فارسی اشاره‌ای زبانی طبیعی نیست و درک آن دشوار است.

استخدام مترجم حرفه‌ای از یک سو و مطالبۀ زیرنویس فارسی برای برنامه‌های پرطرفدار دو مسیری است که جامعۀ ناشنوا برای احقاق حقوق شهروندی خود در پیش گرفته است. تکنولوژی‌های جدید زبانی و زبانشناسی به راحتی می‎توانند امکان زیرنویس برنامه‎های تلویزیونی و سینمایی را برای ناشنوایان فراهم آورند تا وابستگی آنان به افراد شنوا برای درک برنامه‎های تلویزیونی کاهش یابد. تنها مسئله ایجاد اراده به تغییر و بهبود اوضاع در سازمان‌های مرتبط با امور ناشنوایان است.

فروردین
۳۰
راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Simple graphic of a male hand grabbing a female buttocks, sexual harassment concept
image_pdfimage_print

Photo: rudall30/ depositphotos.com

نوشته زارن برنت Zaron Burnette در هافینگتن پست

ترجمه: امید رضایی 

مقدمه مترجم: همه ما مردان در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به طور پیش‌فرض به ما امتیازهایی داده که نیمی از جامعه از آن بی‌بهره و حتی قربانی آن‌ است. ممکن است ما در به‌وجود آمدن این امتیازها نقشی نداشته باشیم و فقط آن را به ارث برده‌ باشیم. اما به‌هرحال از آن‌ها بهره می‌بریم. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای هم‌دردی یا همراهی با نیم دیگر جامعه، آن امتیازها را از خودمان سلب کنیم. ولی تا زمانی که علیه ساختارهایی که به پدید آمدن آن امتیازها انجامیده‌اند نشوریم، به تداوم آن‌ها کمک می‌کنیم. امنیت نسبتا مطلق ما و ناامنی پیوسته محیط برای زنان، یکی از این امتیازهاست، امتیازی که به‌لطف آن‌چه این‌جا «فرهنگ تجاوز» نامیده شده، به ما داده شده، فقط چون مرد هستیم. تا وقتی علیه این فرهنگ وارد عمل نشویم، صدای‌مان را بلند نکنیم و دیگر مردان را به دست‌برداشتن از آن وانداریم، ما بخشی از این فرهنگیم و به تداوم آن کمک می‌کنیم. در نگاه ساختاری حاکم بر این متن، راستش اهمیت چندانی ندارد که خودمان متجاوز باشیم یا نباشیم.

Zaron Burnett

اگر مرد هستید، بخشی از فرهنگ تجاوزید. می‌دانم. به‌نظر خیلی خشن می‌آید. شما لزوما متجاوز نیستید، اما سبب تداوم گرایش‌ها و رفتارهایی می‌شوید که معمولا از نوعی فرهنگ تجاوز ریشه می‌گیرند.

شاید دارید فکر می‌کنید «هی! صبر کن! تو اصلا من را نمی‌شناسی رفیق! اگر می‌خواهی بگویی من به نوعی طرفدار تجاوزم، حالت را می‌گیرم! من این‌طور نیستم!»

کاملا متوجهم که چه احساسی دارید. وقتی کسی به من گفت من بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، من هم دقیقا همین احساس را داشتم. وحشتناک است. اما فقط تصور کنید که هرجای جهان می‌روید، این ترس را داشته‌باشید که به شما تجاوز شود، بدتر نیست؟ فرهنگ تجاوز به زندگی هرکسی که به نوعی در آن دخیل است گند می‌زند. اما گرفتار اصطلاحات نشوید. روی کلماتی که ناراحت‌تان می‌کنند تمرکز نکنید و چیزی را که این کلمات می‌خواهند نشان دهند نادیده نگیرید. مشکل عبارت «فرهنگ تجاوز» یا Rape Culture نیست. مشکل، واقعیتی است که این عبارت توضیحش می‌دهد.

مردان عامل فرهنگ تجاوزند و با آن مدارا می‌کنند

تجاوز کردن در انحصار مردان نیست و زنان تنها قربانیان نیستند – مردان به مردان تجاوز می‌کنند، زنان هم به مردان تجاوز می‌کنند – اما چیزی که تجاوز را به «مساله‌ای مردانه» و مشکل ما تبدیل می‌کند، این واقعیت است که ۹۹ درصد تجاوزهای گزارش‌شده [در امریکا] توسط مردان انجام می‌شود.

شما چطور بخشی از فرهنگ تجاوز به شمار می‌آیید؟ از گفتنش نفرت دارم، اما دلیلش این است که «شما یک مرد هستید».

وقتی در تاریکی شب‌ از یک پارکینگ رد می‌شوم و زنی را می‌بینم که به سمت من می‌آید، هر کاری که به نظرم مناسب است می‌کنم تا او را از حضور خودم آگاه کنم، به این ترتیب که اولا او را نمی‌ترسانم، ثانیا به او فرصت می‌دهم که احساس امنیت و راحتی کند و ثالثا اگر ممکن است، به شیوه‌ای به‌وضوح دوستانه به او نزدیک می‌شوم تا او متوجه شود که من یک «تهدید» نیستم. این کارها را می‌کنم چون یک مَرد هستم.

اساسا به هر زنی که در خیابان، آسانسور یا هرجای دیگری می‌بینم به شکلی نشان می‌دهم که او با [حضور من] در امنیت است. من فقط می‌خواهم او همان‌قدر احساس راحتی کند که من. من پذیرفته‌ام که هر زنی که در فضای عمومی با من روبرو می‌شود، من را نمی‌شناسد، به این ترتیب تنها چیزی که می‌بیند یک مرد است که به‌طور کاملا اتفاقی نزدیک اوست. من باید درک او از فضا و این را که حضور من ممکن است باعث شود او احساس آسیب‌پذیری کند،‌ به یاد داشته باشم. فاکتور کلیدی همین است: آسیب‌پذیری.

شما را نمی‌دانم، اما من وقت زیادی از زندگی‌ام را صرف احساس آسیب‌پذیر بودن نمی‌کنم.. اما دریافته‌ام که زنان بخش بسیار زیادی از زندگی اجتماعی‌شان را با احساس همیشه‌ حاضر و اجتناب‌ناپذیر آسیب‌پذیری می‌گذرانند. درباره‌اش فکر کنید. تصور کنید همیشه احساس خطر می‌کنید، مثل این که پوست‌تان شیشه‌ای باشد.

ما به عنوان مرد مدرن، برای درک خطر، باید به دنبال آن برویم. برای تجربه خطر، سراغ ماجراجویی و یا ورزش‌های افراطی می‌رویم. ما از حس آسیب‌پذیری‌مان یک بازی می‌سازیم. این تفاوت جهان از دید مردان و زنان است. (روشن است که جمعیت پرشوری از زنان ورزش‌کار و بدن‌ساز حرفه‌ای وجود دارد، اما به‌هرحال زنان برای ترشح آدرنالین حتما لازم نیست سراغ ورزش‌های خطرناک بروند.)

حالا، من به اندازه یک شات الکل با مرگ فاصله دارم. من ورزش می‌کنم و می‌توانم بگویم بدن آماده‌ای دارم؛ به این معنی‌ که وقتی شب‌ها تنها بیرون می‌روم، به ندرت نگران امنیتم هستم. بیشتر مردان می‌دانند منظورم دقیقا چیست و بیشتر زنان هیچ تصوری از این حس ندارند – این که هرجایی از جهان که دوست دارید بروید، در هر زمانی از روز یا شب، و احساس نکنید که مشکلی خواهی داشت؛ در واقع بیشتر زنان تجربه‌ای دقیقا برعکس دارند.

یک زن باید دائم به این فکر کند که کجا می‌رود، چه وقتی از روز است، کِی به مقصد می‌رسد و کِی باید برگردد، چه روزی از هفته است، اگر احیانا در نقطه‌ای از این جابجایی تنها بماند و … . فهرست این نکته‌های قابل تأمل می‌تواند ادامه پیدا کند، گسترده‌تر از آن‌چه من و شما بتوانیم تصور کنیم. حقیقتش من نمی‌توانم درک کنم که چطور ممکن است مجبور باشم به این همه چیز فقط درباره مراقبت از خودم در هر لحظه از زندگی فکر کنم.

من از آزادی‌ام لذت می‌برم، از این که هر وقت اراده کنم بیرون می‌روم، روز یا شب، در هوای بارانی یا آفتابی، در حاشیه یا مرکز شهر. ما مردان از نعمت ویژه آزادی جابه‌جا شدن و آزادی انتخاب بهره‌مندیم. برای فهمیدن فرهنگ تجاوز، به یاد داشته باشید که دست کم نیمی از جمعیت جهان از این آزادی برخوردار نیست.

به همین دلیل است که من ابایی ندارم به خودم زحمت بدهم از زبان بدن به روشنی استفاده کنم و طوری رفتار کنم که به یک زن کمک کند ترس و هر حس دیگر مربوط به آن را به حداقل برساند. به شما هم توصیه می‌کنم همین کار را بکنید. این واقعا کمترین کاری است که هر مردی در فضای عمومی می‌تواند انجام دهد تا جهانی که با هم تقسیمش می‌کنیم، به زنان حس راحتی بیشتری بدهد. ملاحظه زنان و فضای آن‌ها را بکنید.

شاید فکر کنید این منصفانه نیست که ما مجبور باشیم رفتار بیمارگونه مردان دیگر را جبران کنیم. می‌دانید، حق با شماست. این منصفانه نیست، ولی آیا این تقصیر زنان است؟ یا تقصیر مردانی که رفتار وحشتناکی دارند و جهان را برای بقیه ما به جای بدی تبدیل می‌کنند؟ اگر این حس نبود انصاف چیزی است که شما را آزار می‌دهد، از مردانی خشمگین شوید که باعث می‌شوند شما و حضور شما زیر سوال برود.

زیرا وقتی قرار است زنان در مورد مردی حدس بزنند، باید در نظر بگیرند که شما قادر به انجام هرکاری هستید که یک مرد قادر به انجام آن است. متاسفانه این به این معنی است که همه مردان باید براساس بدترین نمونه‌هاشان قضاوت شوند. اگر فکر می‌کنید این نوع تعمیم مزخرف است، به این فکر کنید که در برابر یک مار که در حیات وحش با آن برخورد می‌کنید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ [مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد!]

با هر ماری مثل یک «مار» [سمی] رفتار می‌کنید، درست است؟ نه، این تعمیم بی‌جا نیست، بلکه به رسمیت شناختن توانایی یک حیوان است و آسیبی که می‌تواند بزند، آن هم طبق قواعد ساده تنازع بقا. از آن‌جا که شما یک مرد هستید، زنان باید مثل یک «مرد» با شما برخورد کنند.

ترس کاملا منطقی و قابل فهم از مردان، در حوزه مسئولیت شماست. شما آن را به‌وجود نیاورده‌اید. اما اتوبان‌ها را هم شما نساخته‌اید. برخی از چیزهایی که شما از جامعه به ارث می‌برید خوبند و برخی به فرهنگ تجاوز تعلق دارند.

از آن‌جا که هیچ زنی نمی‌تواند از روی ظاهر به طور دقیق در مورد شما یا نیت‌های‌تان قضاوت کند، شما را مثل هر مرد دیگری در نظر خواهد گرفت. در ۷۳ درصد موارد، زنان کسی را که به آن‌ها تجاوز کرده می‌شناسند. با این حساب، وقتی یک زن نمی‌تواند به کسی که می‌شناسد اعتماد کند و قصدش را تشخیص دهد، چطور انتظار دارید که شما را که کاملا بیگانه هستید، درست ارزیابی کند؟ پیشگیری از تجاوز فقط این نیست که زنان به زنان یاد بدهند که چطور مورد تجاوز قرار نگیرند، بلکه این هم هست که مردان مرتکب تجاوز نشوند.

پیشگیری از تجاوز، درباره این واقعیت است که مردان باید بفهمند که «نه» به معنی «بله» نیست؛ که وقتی زنی چون مست یا تحت تاثیر مواد مخدر یا دارو است نمی‌تواند پاسخ صریح بدهد، به معنی «بله» نیست؛ که صرف در رابطه بودن به معنی «بله» همیشگی نیست. به‌جای تمرکز بر این که چطور این زن می‌تواند از تجاوز جلوگیری کند یا این که چطور فرهنگ تجاوز باعث می‌شود یک مرد بی‌گناه مظنون به‌نظر برسد، باید روی این تمرکز کنیم که ما مردان چطور می‌توانیم مانع وقوع تجاوز شویم، چطور ساختارهایی که تجاوز را نادیده می‌گیرند از کار بیندازیم و رویه‌هایی را که با تجاوز مدارا می‌کنند عوض کنیم.

از آن‌جا که شما بخشی از این فرهنگ هستید، باید بدانید که فرهنگ تجاوز چیست

به تعریف وبسایت مرکز زنان دانشگاه مارشال:

«فرهنگ تجاوز محیطی است که در آن تجاوز متداول است، خشونت جنسی علیه زنان عادی‌سازی شده است و در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی توجیه می‌شود. فرهنگ تجاوز از طریق زبان زن‌ستیز، شی‌انگاری بدن زنان و افسانه‌ای کردن خشونت جنسی تداوم می‌یابد و به این ترتیب جامعه‌ای می‌سازد که حقوق و امنیت زنان را نادیده می‌گیرد.»

به دلایل روشنی، وقتی برای اولین بار زنی به من گفت که بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، می‌خواستم مخالفت کنم. مثل خیلی از شما می‌خواستم بگویم «هی! من این‌طور نیستم.» اما به جای آن، گوش دادم. بعدها با نویسنده‌ زنی که برایش احترام قائلم وارد گفت‌وگو شدم. از او خواستم که برایم مقاله‌ای بنویسد و در آن فرهنگ تجاوز را برای من و خوانندگان مرد توضیح دهد. او دیگر به ایمیل‌های من پاسخ‌ نداد.

اول دلخور شدم و وقتی معلوم شد که اصلاً قصد پاسخ دادن ندارد، حتی عصبانی هم شدم. خوشبختانه یاد گرفته‌ام که هنگام احساس خشم و عصبانیت نباید پاسخ داد. رعد، تحسین‌برانگیز است، ولی آن‌چه که باعث تداوم زندگی می‌شود، باران است. اجازه دادم آن طوفان بگذرد و در مورد آن فکر کردم. قدم زدم. به نظر می‌رسد قدم زدن همیشه فکرهایم را واضح‌تر می‌کند.

چند چهارراه دور از خانه، به خود آمدم. اگر فرهنگ تجاوز برایم این‌قدر مهم است، خودم باید بفهمم که دقیقا چیست. هیچ زنی وقتش را به من بدهکار نیست، آن هم فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد چیزی یاد بگیرم که او به‌طور تجربی آن را می‌فهمد. هیچ زنی نباید احساس کند مجبور است برای من فرهنگ تجاوز را توضیح بدهد، فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد آن بدانم. هیچ زنی هیچ چیز به من بدهکار نیست. دیدم که چطور میلم به این که یک زن متقاعدم کند افول کرد. حتی کنجکاوی‌ام، چیزی که همیشه به‌ آن افتخار کرده‌ام، تحت تاثیر همان پیش‌فرض مردمحوری بود که هیزم آتش فرهنگ تجاوز است. انتظار داشتم راضی‌ام کنند. این رویه خودش یک مشکل است. شروع کردم به خواندن و آنقدر مطالعه کردم که فهمیدم فرهنگ تجاوز یعنی چه و من چه نقشی در آن دارم.

مثال‌هایی از فرهنگ تجاوز:

  • سرزنش قربانی («خودش می‌خواست!» [یا «کرم از خود درخت است»]
  • کم اهمیت جلوه دادن آزار جنسی [«حالا یه دستی به‌ت زده، مگه چی شده؟»[
  • جوک‌های واضح جنسی
  • تحمل و مدارا در برابر آزار جنسی
  • آمار نادرست گزارش‌های تجاوز را توی بوق کردن
  • بررسی علنی پوشش، شرایط روانی، انگیزه‌ و گذشته قربانی
  • خشونت جنسیتی بی‌مورد در سینما و تلویزیون
  • تعریف «مردانگی» به‌ سلطه‌گری و از نظر جنسی مهاجم
  • تعریف «زنانگی» به سلطه‌پذیری و از نظر جنسی منفعل بودن
  • تحت فشار گذاشتن مردان برای «فاتح بودن»
  • تحت فشار گذاشتن زنان برای این که «سرد» به‌نظر نیایند
  • این ادعا که فقط به زنان بی‌قیدوبند تجاوز می‌شود
  • این ادعا که به مردان تجاوز نمی‌شود یا فقط به مردان «ضعیف» تجاوز می‌شود
  • سرباز زدن از جدی گرفتن اتهام‌ تجاوز
  • یاد دادن به زنان که مورد تجاوز قرار نگیرند به‌جای یاد دادن به مردان که تجاوز نکنند

به سرعت می‌توان دریافت که فرهنگ تجاوز در دینامیک اجتماعی دوران ما نقش مهمی بازی می‌کند و مرکز تمام برهم‌کنش‌های شخصی ماست. فرهنگ تجاوز بخشی از تمام کشمکش‌های اجتماعی (social)، جمعی (societal) و محیطی (environmental) ماست. فرهنگ تجاوز فقط درباره سکس و رابطه جنسی نیست، بلکه محصول گرایش کلی به سلطه مردانه است. خشونت جنسی تنها یکی از شکل‌های ابراز این گرایش است. تاکید می‌کنم که نگذارید ترمینولوژی، تعاریف واصطلاحات شما را بترسانند. اسیر عبارت «سلطه مردانه» نشوید. مشکل از این عبارت نیست. مشکل این است که فرهنگ تجاوز به هرکسی که در آن دخیل است آسیب می‌زند.

تصورات منسوخ مردسالارانه در جامعه همان‌قدر که در مردان این میل را پرورش می‌دهند که تا جای ممکن قدرت‌مند و از نظر جنسی تهاجمی باشند،‌ معرفی کردن خود به‌عنوان قربانی تجاوز را برای مردان دشوار می‌کند. وقتی زنان به فرهنگ تجاوز اشاره می‌کنند،‌ مردان نباید احساس کنند تهدید می‌شوند یا مورد حمله قرار گرفته‌اند – زنان دارند با ما در مورد دشمن مشترک‌مان حرف می‌زنند:«فرهنگ تجاوز»، پس ما باید گوش بدهیم.

حالا که می‌دانیم فرهنگ تجاوز چیست، در برابرش چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

  • از به‌کار بردن زبانی که زنان را به شیٔ تقلیل می‌دهد یا نادیده می‌گیرد، خودداری کنیم.
  • وقتی می‌بینیم کسی جوک توهین‌آمیز تعریف می‌کند یا تجاوز را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، سکوت نکنیم و درباره‌اش حرف بزنیم.
  • اگر یکی از دوستان‌مان (زن) گفت که مورد تجاوز قرار گرفته،‌ جدی‌اش بگیریم و از او حمایت کنیم.
  • به پیام‌های رسانه‌ها در مورد زنان، مردان، روابط و خشونت، نگاهی انتقادی داشته باشیم.
  • به فضای فیزیکی دیگران حتی در موقعیت‌های معمول و روزمره احترام بگذاریم.
  • همواره با شریک‌های جنسی‌مان حرف بزنیم و درمورد رضایت‌شان [به عمل جنسی] به حدس زدن اکتفا نکنیم.
  • مردانگی یا زنانگی خودمان را تعریف کنیم. اجازه ندهیم کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌ها رفتارمان را شکل بدهند.

در صورت تجربه فرهنگ تجاوز در زندگی روزمره، در برابر آن چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

۱– مردان باید جلوی مردان بایستند

هیچ‌کس به خشونت دعوت نمی‌کند. درواقع این چیزی است که ما تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم. اما گاهی و در برخی شرایط یک مرد دیگر یا گروهی از مردان باید با یک مرد مقابله کنند. وقتی بیرون هستم و می‌بینم یک مرد دارد با یک زن دعوا می‌کند،‌ یک لحظه می‌ایستم. مطمئن می‌شوم که زن من را می‌بیند. می‌خواهم بداند که من کاملا در جریانم که چه اتفاقی در حال وقوع است. یک لحظه صبر می‌کنم تا اشاره روشنی از او دریافت کنم که آیا به کمک نیاز دارد یا نه؟ گاهی آن زوج طوری به دعوا ادامه می‌دهند که انگار من درخت هستم. گاهی زن اشاره می‌کند که به حمایت نیاز دارد و من دخالت می‌کنم. تا‌به‌حال هرگز مجبور به استفاده از خشونت نشده‌ام. معمولا حضور من کافی است که مرد، اگر غریبه است، آن‌جا را ترک کند یا اگر با زن آشناست، توضیح بدهد. این کار – توقف کردن – برهم‌کنش ِ دعوا را تغییر می‌دهد. به این دلیل وقتی می‌بینم کسی با زنی در فضای عمومی به‌هر دلیلی مشاجره می‌کند، توقف می‌کنم. اطمینان حاصل می‌کنم که هر زنی، در شرایطی که ممکن است به خشونت بینجامد، احساس کند این فرصت را دارد که از من تقاضای کمک کند. مثل یک برادر بزرگ‌تر برای خواهرش، این یک واکنش طبیعی است.

اما این را به زنان محدود نمی‌کنم. این کار را برای دو مردی که مشخص است مرافعه‌شان عاشقانه است هم انجام داده‌ام. هر زمانی که وضعیتی ببینید که دارد از کنترل خارج می‌شود، به‌خصوص وقتی یک نفر فریاد کمک سر می‌دهد یا مورد حمله قرار می‌گیرد،‌ باید مداخله کنید. لازم نیست دعوا را ختم کنید. اما دخالت کنید، اطلاعات لازم را کسب کنید، به مسئولان خبر بدهید، با پلیس تماس بگیرید. کاری بکنید.

۲. مردان می‌توانند مردان را تصحیح کنند

اگر می‌بینید یک مرد در مقابل شما به گروهی تهمت می‌زند و کسی از آن گروه آن‌جا نیست که رنجیده‌خاطر شود، باز هم می‌توانید چیزی بگویید. وقتی زبان زن‌ستیز به گوش‌تان می‌خورد هم می‌توانید همین‌کار را بکنید. حرف بزنید. به دوست یا همکارتان بگویید که جوک‌های با مضمون تجاوز مزخرف‌اند و شما نمی‌توانید آن‌ها را تحمل و با این خشونت مدارا کنید.

باور کنید «کارت مردانگی‌تان» را نخواهید باخت. اگر بیش از ۱۹ سال دارید و هنوز نگران کارت مردانگی‌تان هستید، شما قطعا نمی‌دانید مردانگیِ قابل احترام‌ چیست. مردانگی،‌ تائید گرفتن قبیله‌ای از سایرین نیست – بلکه این است که «خودتان باشید» و کار درست را انجام دهید. احتمالا تعداد مردانی که بابت انجام کاری که خودشان می‌خواستند انجام دهند، اما ندادند به شما احترام خواهند گذاشت، غافلگیرتان خواهد کرد. من این را زیاد دیده‌ام. من پلیس قضاوت جامعه نیستم، اما با یک اتاق پر از مردان بحث کرده‌ام و خواهم کرد. همیشه بعد این گفتگوها برخی از این مردان سراغم آمده و خواهند آمد و گفته‌اند و خواهند گفت چقدر برای کاری که کردم احترام قائلند. همیشه به آن‌ها می‌گویم هربار که درباره‌اش حرف می‌زنید، حرف زدن آسان‌تر می‌شود. قول می‌دهم که این‌طور است.

هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کند که گشت بزنید و پلیس مردم باشید. شغل من این نیست که مطمئن شوم همه دارند با معیارهای من زندگی می‌کنند. هیچ‌کس لازم ندارد شما بگویید درباره هر چیز کوچکی که می‌گوید چه فکر می‌کنید و آیا حرفش با ضوابط شما برای آگاهی جمعی مطابق است. اما وقتی مردی مزخرف احمقانه‌ای می‌گوید و شما می‌دانید – همه ما این‌طور جوک‌ها را می‌شنویم – می‌توانید به او بگویید که جوکش درمورد تجاوز یا این که می‌گوید «فلان زن جنده است» قیاس درستی نیست.

۳. مردان می‌توانند دهان دیگر مردان را ببندند

فرض کنیم شما بین گروهی از مردان هستید و یکی از دوستان شما شروع می‌کند به دادوبی‌داد سر یک دختر – به او بگویید که تمامش کند. بابت این که به‌خاطر یک زن صدای‌تان را بلند کرده‌اید، چیزی از شما کم نخواهد شد. تا وقتی هم که به‌خاطر این که از آن زن دفاع کرده‌اید، دنبال امتیاز گرفتن از او نباشید، متهم به خودشیرینی برای او نخواهید شد. شما فقط دارید کار درست را انجام می‌دهید. متلک انداختن و آزار خیابانی یکی از بدترین راه‌های مردان برای ابراز جنسی است. این احمق‌ها باعث می‌شوند همه ما خودخواه‌های عوضی‌ به نظر برسیم. متوجهید؟ ما باید به این وضعیت چرند خاتمه دهیم.

حرکت موثر وقتی بود که من یاد گرفتم جلوی گروهی از مردان بایستم. شما هم باید این کار را انجام دهید. این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید به خودتان احترام بگذارید. وگرنه شما هم یکی از آن مردان رقت‌انگیز هستید که اجازه می‌دهد مردی در حضورش با یک زن بدرفتاری کند. وقتی مردی به زنی متلک می‌اندازد یا دست‌مالی‌اش می‌کند و شما هیچ‌کاری نمی‌کنید، یعنی او برای ارضای خودش با آن زن مثل یک شیٔ بی‌ارزش جنسی رفتار کرده و درعین حال شما را به یک عوضی بی‌ارزش که اجازه می‌دهد در حضورش با زنان بدرفتاری شود تبدیل کرده.

پدربزرگ شما چه فکر خواهد اگر شما را در آن موقعیت ببیند؟ به شما افتخار خواهد کرد؟ خودتان به خودتان افتخار می‌کنید؟ غرور مردانه چیز خوبی است – از آن استفاده کنید که خودتان آدم بهتری شوید. آدم به‌دردنخور ساکتی نباشید که هم‌رنگ جماعت شده است. وقتی کسی به زنی متلک می‌اندازد، جلویش بایستید. بگویید ساکت شود. به عنوان مرد، لابد شما قدرتش را دارید. از آن استفاده کنید. مردان به قاطعیت احترام می‌گذارند.

۴. این وظیفه ماست که برای خودمان و به این ترتیب برای تمام مردان معیارهایی داشته باشیم

ممکن است فکر کنید «هی، داداش من، خونسرد باش. متلک انداختن آن‌قدرها هم چیز مهمی نیست. داری از کاه کوه می‌سازی.» ممکن است حق داشته باشید. ممکن است برخی زنان از متلک خوش‌شان بیاید. اما اهمیتی ندارد. من دوست دارم با سرعت رانندگی کنم. پسرعمویم دوست دارد در فضای عمومی علف دود کند. هیچ‌کدام به چیزی که دوستش داریم نمی‌رسیم. این‌ها قواعد عضویت در یک جامعه است. اگر زنی پیدا کردید که از دستمالی شدن و متلک شنیدن خوشش می‌آید، خیلی هم خوب است، فقط پشت درهای بسته انجامش دهید. وقتی در فضای عمومی هستید، به فضای فیزیکی و روانی دیگران احترام بگذارید.

خودتان را به مرد بودن محدود نکنید، انسان باشید

وقتی چیزی مثل کمپین «بله، همه زنان» #YesAllWomen (درباره قربانی شدن همه زن‌ها در انواع خشونت‌ها) در فضای فرهنگی ما اتفاق می‌افتد و زنان در سراسر جهان تجربه‌ها، آسیب‌ها، روایت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌شان را به اشتراک می‌گذارند، ما مردان نیازی نداریم وارد این گفت‌وگوی فرهنگی شویم. در آن لحظه، تنها کاری که باید انجام دهیم، گوش دادن است؛ گوش دادن و تامل کردن. باید بگذاریم حرف‌های آن‌ها زاویه دید ما را تغییر دهد. وظیفه ما این است که از خودمان بپرسیم که چطور می‌توانیم کارها را بهتر انجام دهیم.

 منبع: ماچولند
فروردین
۲۹
دختری که در واقع یک پسر است
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
n00147786-b
image_pdfimage_print
Photo: baharnews.ir
گروه جامعه: هنوز ۱۰ سالم تمام نشده بود که به خاطر دستبرد به کیف لوازم آرایش مادر و رنگی کردن صورتم کتک مفصلی از پدر خوردم.

به گزارش ایسنا، هر چند قبل از آن نیز برای فرار از کلاس فوتبال، بی‌علاقگی برای بازی با پسرهای قد و نیم قد همسایه، زل زدن به ویترین عروسک‌های اسباب بازی فروشی سرکوچه، خاله بازی با دخترهای محل و اصرار به پوشیدن کفش‌های تق-تقی، از مادرم چند باری گوش پیچ شده بودم.هنوز ۱۰ سالم تمام نشده بود که فهمیدم با بقیه فرق دارم و جسمم متعلق به من نیست؛ آن روزها درکی از واژه «ترنس‌سکشوال» نداشتم  ولی پچ پچ‌ها و نگاه عجیب غریب دوستان و فامیل، بی تابی و گریه‌های وقت و بی وقت مادرم و روز به روز بد اخلاق‌تر شدن پدر نشان می‌داد تفاوتی که با بقیه دارم عادی نیست.کوچک که بودم از اینکه پدر و مادرم درکم نمی‌کنند و به زور می‌خواهند شبیه بقیه هم سن و سالانم باشم لجم می‌گرفت ولی حالا ناراحتی آنها از داشتن پسری که مدام می‌گفت «دوست دارد دختر باشد» را به خوبی  درک می‌کنم…

اختلال هویت جنسی چیست؟

مدیرکل بهزیستی البرز در تعریف اختلال هویت جنسی می‌گوید: اختلال هویت جنسی به حالتی اطلاق می‌شود که بین جنسیت پذیرفته شده فرد با هویت جنسی وی، تضاد و مغایرت ایجاد می‌شود.داریوش بیات نژاد ادامه می‌دهد: افرادی‌که دارای اختلال هویت جنسی هستند نسبت به جنسیتی که دارند احساس ناراحتی و نارضایتی دارند و تصور می‌کنند زنی در قالب مرد هستند یا مردی در قالب زن. همین احساسات باعث می‌شود دوست داشته باشند مانند جنس مخالف رفتار کنند، مثل آنها لباس بپوشند و درمجموع رفتارهایی داشته باشند که جامعه از آنها به عنوان مرد یا زن توقع ندارد.وی توضیح می دهد: متاسفانه بسیاری از افراد شناخت دقیقی در مورد اختلال هویت جنسی ندارند و آن را با اختلال دو جنسیتی یکی می‌دانند و همین باعث کج فهمی‌هایی در عموم جامعه شده است.

تفاوت اختلال هویت جنسی با اختلال دوجنسیتی

وی با بیان تفاوت اختلال هویت جنسی با اختلال دوجنسیتی  اضافه می‌کند: مبتلایان به اختلال هویت جنسی دچار نارضایتی از جنسیت خود هستند، بی‌آن‌که هیچ‌گونه ناسامانی یا مشکلی در جسم آنان مشاهده شود ولی کسانی‌که از اختلال دوجنسیتی رنج می برند  از همان ابتدا اندام جنسی فی‌مابین دارند و مشکلشان تنها روحی نیست.این مسئول اظهار می‌کند: افراد درگیر با اختلال هویت جنسی از فشار اجتماعی ناشی از رفتار متضادشان با دیگران رنج می‌برند و این اتفاق زمانی بیشتر خود را نشان می‌دهد که نه فرد و نه اطرافیان شناخت درستی از این  اختلال ندارند و این امر گاه به طرد شدن فرد از خانواده منجر شود.

عوامل بروز اختلال هویت جنسی را بشناسیم

مدیرکل بهزیستی البرز با اشاره به برخی دلایل بروز اختلال هویت جنسی ادامه می‌دهد: پژوهشگران عوامل اجتماعی و روانشناختی را به‌ عنوان مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار در ایجاد  این اختلال در نظر می‌گیرند و  معتقدند، همان‌طور که محیط می‌تواند بر تعیین نقش جنسی ما تأثیر بگذارد، بر تعیین هویت جنسی نیز تاثیرگذار است. علاوه بر این، تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف و میزان پذیرفتن یا رد رفتارهای خاص توسط جوامع نیز در ایجاد این اختلال بی تاثیر نیست.بیات نژاد می‌گوید: در کنار موارد مذکور، نوع واکنش خانواده‌ها به داشتن رفتارهای متضاد فرزندانشان نیز می‌تواند در ایجاد این اختلال تاثیرگذار باشد، برای مثال، والدینی‌که رفتارهای پسرانه دخترشان یا رفتارهای دخترانه پسرشان را منع نمی‌کنند، ممکن است به تقویت و پذیرش این رفتارها در فرزندان خود کمک کنند یا حتی آنها را تشویق کنند.مدیرکل بهزیستی البرز با بیان اینکه والدین برای شناسایی این اختلال باید در رفتارهای کودکانشان دقیق باشند، ادامه می‌دهد: اختلال هویت جنسی مانند دیگر اختلالات علایم و نشانه‌هایی دارد که اگر از دوران کودکی شناسایی شود، مسیر خانواده برای کمک به فرزندشان را هموار می‌کند.

علایم اختلال هویت جنسی

این مسئول با اشاره به علایم اختلال هویت جنسی در کودکان اضافه می‌کند: کودکی که دچار اختلال هویت جنسی است، نقش‌های جنس مقابل را بازی می‌کند، اسباب بازی‌های جنس خود را دوست ندارد و اصولا در ارتباط برقرار کردن با همسالان همجنس دچار مشکل می‌شود و حتی گاهی به خاطر  ملبس شدن به لباس کلیشه‌ای جنس معین شده از رفتن به مدرسه خودداری می‌کند.

وی اظهار می‌کند: فرد مبتلا در نوجوانی هم از نظر لباس پوشیدن، صحبت کردن، رفتار در جامعه و انتخاب دوستان طبیعی مانند همجنسان خود رفتار نمی‌کند.بیات نژاد در ادامه  با اشاره به علایم وجود این اختلال در بزرگسالان توضیح می‌دهد: این اختلال در بزرگسالان با نشانه‌هایی مانند ابراز تمایل به تعلق داشتن به جنس مخالف، جا زدن مکرر خود به عنوان جنس مخالف، تمایل به زندگی یا پذیرفته شدن به عنوان جنس مخالف و… بروز می‌کند.

چند نفر در ایران به اختلال هویت جنسی مبتلا هستند؟

در ادامه کارشناس مسئول اورژانس اجتماعی بهزیستی البرز با اشاره به اینکه آمار دقیقی از مبتلایان به اختلال هویت جنسی در کشور و استان وجود ندارد، می‌گوید:  هر چند افراد دچار اختلال هویت جنسی هنوز که هنوز است از لحاظ اجتماعی و عرفی  با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند و این باعث شده بسیاری از آنها جسارت و توان معرفی خود به بهزیستی و تشکیل پرونده را نداشته باشند، ولی پیش بینی می‌شود بیش از  چهار هزار نفر در کشور به این اختلال مبتلا باشند.

وجود ۳۰ پرونده اختلال هویت جنسی در البرز

لیلا نجفی با اشاره به تعداد پرونده های افراد دارای اختلال هویت جنسی در البرز توضیح می‌دهد: تاکنون حدود ۳۰ پرونده در این خصوص تشکیل شده ولی بدون شک تعداد کسانی‌که در البرز از این اختلال رنج می‌برند بیش از این آمار است.وی با بیان اینکه خدماتی که بهزیستی به افراد دارای اختلال هویت جنسی ارائه می‌دهد خدمات کاملی است،  اظهار می‌کند: سازمان بهزیستی با هدف ارتقای کیفیت زندگی مبتلایان به اختلال هویت جنسی از طریق ارائه حمایت‌های اجتماعی و روانشناختی و همچنین اطلاع‌رسانی و ارایه آموزش‌های مرتبط با این اختلال به مبتلایان، خانواده‌های آنان و جامعه، فعالیت‌های خود را پیگیری می‌کند.این مسئول توضیح می دهد: افراد دارای اختلال هویت جنسی استان با مراجعه به اورژانس اجتماعی کرج (چهار راه هفت تیر ، بلوار دانش اموز ، بلوار علامه جعفری ، خ پروین اعتصامی ، مرکز اورژانس اجتماعی نجات )،   اورژانس اجتماعی فردیس ( شهرک وحدت ، خیابان انبار نفت ( خ کلانتری ) خیابان ۲۰ متری انبار نفت ، ( خ هفدهم ) اداره بهزیستی شهرستان فردیس)، اورژانس اجتماعی نظرآباد ( شهرستان نظر آباد ، سایت اداری ، مرکز اورژانس اجتماعی) و اورژانس اجتماعی ساوجبلاغ ( خیابان آیت ا.. خامنه‌ای جنب کتابخانه الهادی ، اداره بهزیستی شهرستان هشتگرد) می‌توانند از خدمات لازم بهره مند شوند.وی اظهار می‌کند: افراد با مراجعه به این مراکز می‌توانند از خدماتی چون مشاوره، روان درمانی، روانشناختی و… برخوردار شوند و بر اساس اعتبارات بهزیستی از حمایت های مالی برای تامین هزینه های درمان خود نیز استفاده کنند.

حمایت بهزیستی از مبتلایان به اختلال هویت جنسی

نجفی ابراز می‌کند: با توجه به اینکه برخی از افراد دارای اختلالات هویت جنسی از سوی خانواده پذیرفته نشده و طرد می‌شوند، بهزیستی حتی بخشی از هزینه‌های مربوط به تامین مسکن و معیشت آنها را نیز متقبل می‌شود.وی با پاسخ به این سوال‌که خدمات روان درمانی و مشاوره تا چه حد در بهبود شرایط این مددجویان تاثیر گذار است می‌گوید: هرچند تا زمانی‌که این افراد جنسیت خود را به جنسیت مورد نظر خود تغییر ندهند با مشکلات زیادی مواجه هستند ولی مشاوره و روان درمانی به آنها کمک می‌کند اختلال خود را بهتر شناخته و با آن کنار بیایند.وی خاطر نشان می‌کند: جلسات مشاوره تنها مختص افراد مبتلا به این اختلال نیست بلکه به خانواده‌های آنها نیز  مشاوره داده می‌شود تا به درک و شناخت بهتری نسبت به اختلالی که فرزند، خواهر یا برادرشان با آن درگیر است، برسند.

مبتلایان به اختلال هویت جنسی منحرف اخلاقی نیستند

وی اضافه می‌کند: خوشبختانه اغلب خانواده‌ها برای شرکت در جلسات مشاوره همکاری می‌کنند و به ندرت کسانی پیدا می‌شوند که اختلال دیگر عضو خانواده خود را نپذیرند و با او رفتار درستی نداشته و طردش کنند.نجفی می‌گوید: هر چند دید سنتی و عرفی جامعه نسبت به افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی هنوز به طور کامل اصلاح نشده ولی با افزایش اطلاع رسانی و افزایش تعداد تحصیل کرده‌ها امید بیشتری برای پذیرش این افراد در جامعه به عنوان یک انسان دارای اختلال نه یک منحرف جنسی و اخلاقی ایجاد شده است.

اصلاحات در پیش است…

وی می‌کند: اصلاحات در این زمینه تا جایی پیش رفته که تغییر جنسیت افراد دارای اختلال هویت جنسی در کشور با مجوز مراجع قانونی بلامانع شده این درحالی است که در گذشته نه چندان دور وجود  این اختلال اصلاً پذیرفته نمی‌شد و با افراد مبتلا به آن رفتار نادرستی صورت می‌گرفت.

وی ادامه می دهد: در گذشته افراد دارای اختلال هویت جنسی در کشور به شدت مورد تحقیر، تمسخر و سوء استفاده قرار می‌گرفتند ولی در شرایط فعلی وضعیت تغییر کرده و بهتر شده است.

وی  با اشاره به نحوه پذیرش این افراد در مراکز بهزیستی توضیح می دهد: این  افراد می‌توانند به صورت خود  معرف و یا از طریق معرفی از سوی سازمان‌ها، نهادها، مراکز درمانی و… به مراکز مداخله در بحران‌های اجتماعی مراجعه کرده و پرونده تشکیل دهند.کارشناس مسئول اورژانس اجتماعی بهزیستی البرز  اظهار می‌کند:  متقاضیان باید ابتدا فرم مورد نظر را توسط مسئول ‌پذیرش تکمیل و تشکیل پرونده ‌دهند و سپس به سایر واحدهای تخصصی (روانشناسی و مددکاری) مراجعه و مورد بررسی قرار گیرند.  وی با اشاره به دلایل ارزیابی وضعیت مراجعه کنندگان در این خصوص ادامه می‌دهد: هدف از این ارزیابی‌ها بررسی وضع روانشناختی مراجعان از نظر وجود اختلال هویت‌جنسی و سایر اختلالات و علایم روانپزشکی است.وی می گوید:  هر چند پروسه درمان افراد دارای اختلال هویت جنسی بسیار طولانی است و گاه پرونده آنها چندین سال باز می ماند، ولی جای امیدواری است که بعد از سالها انتظار  روزی می‌رسد که این افراد در قالب جنسیت مورد قبول خود جای گرفته و زندگی را از سر می‌گیرند.

منبع: بهار نیوز

فروردین
۲۹
زنان زندانی قربانی جرائم مردان
این سو و آن سو خبر
۱
, ,
418978808-1200x480
image_pdfimage_print
 Photo: hamsari.net

گروه جامعه، شهرزاد همتی: مطابق آمار بیشتر زنان زندانی که مرتکب جرائم غیرعمد می‌شوند، سرپرست خانوار هستند. وضعیت زنانی که در زندان‌ها به‌سر می‌برند از هر طرف نگران‌کننده است. بیشتر آنها جگرگوشه‌ای بلاتکلیف در بیرون از زندان دارند، با ورود هر زن به زندان، وضعیت زندگی خانوادگی آنها دچار ازهم‌پاشیدگی می‌شود. از طرفی هم بسیاری از زنان در جرائم ارتکابی قربانی مردان می‌شوند. معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در دولت یازدهم توجه به وضعیت زنان زندانی را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار داد.         بازدیدهای معاونت زنان از زندان‌های زنان در استان‌های مختلف و تلاش برای توانمندی زنانی که مرتکب بزه شده‌اند، قدم‌های اولیه برای بهبود وضعیت زنانی بود که آسیب‌دیدگان اجتماعی محسوب می‌شوند. حالا در اقدامی جدید، معاونت زنان در آزادسازی زندانیان مرتکب جرائم غیرعمد با ستاد دیه همراه شده است و در قالب امضای یک تفاهم‌نامه و کمپینی که ارمغان نام گرفته در راه آزاد‌سازی زندانیان جرائم غیرعمد، بخش آزادی زنان را برعهده گرفته. کمپینی که شروع‌کننده‌اش شهیندخت مولاوردی است و در این گفت‌وگو از مردم به‌ویژه زنان دعوت می‌کند تا به کمپین ارمغان بپیوندند و سهمی در آزادی زنان زندانی داشته باشند تا شاید یک بار دیگر مادرها به خانه برگردند و فرزندانشان را در آغوش بگیرند و دختران دوباره صدای خنده‌های از ته دلشان جای گریه‌های روی تخت‌های غمگین زندان‌ها را بگیرد. شهیندخت مولاوردی در این گفت‌وگو از «ارمغان» می‌گوید.

 

‌خانم مولاوردی، زندانی‌بودن یک مادر چه تأثیری روی بنیان خانواده و فرزندانش می‌گذارد؟ به‌خصوص که بیشتر زنان زندانی ما مطابق آمار، زنان سرپرست خانوار هستند و از خانواده‌هایی می‌آیند که آسیب‌دیده اجتماعی محسوب می‌شوند؟

قطعا حضور مادر در زندان آسیب‌های جدی به خانواده و فرزندان حتی بیشتر از زندانی‌بودن مرد خانواده وارد می‌کند. با اینکه در فرهنگ ما کودکی که پدرش را از دست می‌دهد یتیم محسوب می‌شود ولی ما در عمل شاهد هستیم خانواده‌هایی که مادرشان را از دست می‌دهند، دچار ازهم‌پاشیدگی خواهند شد. ما خانواده‌هایی را که پدرشان در زندان است، خانواده‌هایی در معرض آسیب تعریف می‌کنیم، و این نگرانی را داریم که آسیب‌های مختلفی متوجه خانواده آنها باشد. حالا اگر به جای پدر، مادر خانواده در زندان باشد شرایط پیچیده‌تر هم می‌شود. از طرف دیگر متأسفانه ما شاهد خانواده‌هایی هستیم که پدر و مادر را به صورت توأمان در زندان دارند و وقتی از زن زندانی درباره وضعیت فرزندان او سؤال می‌کنی یا از آنها خبر ندارند یا اینکه هرکدام را یکی از اعضای فامیل نگهداری می‌کنند تا زمانی که مادر آزاد شود. این را باید بپذیریم وقتی پدر فوت می‌کند، این مادر است که همت خود را نشان می‌دهد تا خانواده را حفظ کند، ولی در زمانی که این بلا سر مادر می‌آید، ما کمتر شاهد حفظ بنیان خانواده به‌واسطه پدر هستیم و این هم به روحیات یک مادر باز می‌گردد. به خاطر تمام این اما و اگرها بود که ما از ابتدای دوره دولت یازدهم ضمن اینکه توجه به توانمندی خانواده‌های زندانی به‌ویژه همسران و دختران آنها را در برنامه‌های خود قرار دادیم، از همان ابتدا به وضعیت خانواده‌هایی که زنان زندانی داشتند هم بی‌توجه نبودیم؛ هرچند نتوانستیم قدمی جدی برداریم. با پیگیری‌هایی هم که تاکنون انجام دادیم و با بازدید از زندان‌ها در برنامه‌های استانی، توانستیم به برنامه‌ای عملی برسیم که مقدمه‌ای است برای ادامه راه و برنامه‌های بعدی.

‌در بازدید از زندان زنان شهرهای مختلف، مهم‌ترین مسئله مطرح‌شده که زنان زندانی به آن اشاره کردند، چه بود؟

یکی از برنامه‌های اصلی من در سفرهای استانی بازدید از زندان‌ها و مراکز ماده ١۶ و مراکز نگهداری از زنان آسیب‌دیده اجتماعی است. در کنار آن همچنین تلاش می‌کنیم تا جایی که امکانات و اختیارات و اعتبارات به ما اجازه می‌دهد پیگیر بهبود وضعیت این زنان و توسعه مراکزی باشیم که این گروه از جامعه را کمک می‌کند تا توانمند شوند و اشتغال پایدار پیدا کنند؛ چون عمدتا زنانی که در این وضعیت به سر می‌برند بعد از رهایی به دلیل برچسب و انگی که می‌خورند مشکلات فراوانی خواهند داشت، از طرف خانواده و جامعه طرد می‌شوند و برای همین بسیار آسیب‌پذیرتر از مردان آزاد‌شده از زندان هستند و برای همین عمدتا بازگشت به زندان دارند. من سعی می‌کنم در این بازدیدها به صحبت‌های آنها گوش کنم. مطالبه اکثر اینها بین آنهایی که جرائم غیرعمد مرتکب شده‌اند رهایی است. در صحبت با آنها متوجه می‌شویم بسیاری از آنها ناآگاهانه گرفتار شده‌اند و دقیقا نمی‌دانسته‌اند که چه سرنوشتی در انتظارشان است. زنان به‌خصوص درباره اسناد تجاری شناخت و آگاهی لازم را نداشتند و بدون آنکه تقصیری متوجه‌شان باشد، بیشترشان قربانی جرائم مردان خانواده می‌شوند و پایشان به زندان کشیده می‌شود. البته خانم‌هایی هم هستند که مثل آقایان به اتهام کلاهبرداری دستگیر شده و عامدانه پا در این وادی گذاشته‌اند، اما روی سخن ما با خانم‌هایی بوده که زندانی جرائم غیرعمد هستند.

‌شما خودتان در رشته حقوق درس خوانده‌اید و این حوزه را می‌شناسید. آیا قانون ما نگرش خاصی به وضعیت زنان زندانی داشته است و آیا برای وضعیت زنانی که قربانی جرائم دیگران می‌شوند تدبیری اندیشیده؟

قانون ما از این نظر تفاوت نگرشی ندارد و اتفاقا از مواردی است که تساوی جنسیتی را برقرار کرده است. درحالی‌که این انتظار می‌رود که با توجه به وضعیت نیازها و اقتضائاتی که زنان زندانی دارند، حتما توجه ویژه به این گروه زندانیان بشود که ما متأسفانه این توجه را در قانون نداریم. درحال‌حاضر راهکارهای بهبود وضعیت زندانیان و زندان‌ها در دستور کار کمیسیون اجتماعی دولت است و ما هم تا جایی که توانستیم بررسی‌های لازم را انجام داده‌ایم و مشخصا درباره زنان زندانی پیشنهادات لازم را مطرح کرده‌ایم که البته هنوز نهایی نشده است. بررسی‌های ما نشان می‌دهد این باگ در قانون وجود دارد و ما حتما باید فکری به حال آن بکنیم.

‌از چه زمانی معاونت زنان تصمیم به همکاری با ستاد دیه گرفت؟

من همیشه پیگیر خبرهای این ستاد بودم؛ چه قبل از مسئولیت و چه حالا و به نظرم کار درخورتوجهی در حوزه آزادی زندانیان انجام می‌دهند. گزارش‌های

ارائه­‌شده از فعالیت‌های ستاد و رسیدگی به امور زندانیان برای ما ارزشمند بود. بعد از جلسه‌ای که با رئیس ستاد دیه آقای جولایی داشتیم، پیشنهاد امضای تفاهم‌نامه بین ستاد و معاونت زنان مطرح شد و آنجا متوجه شدیم که ستاد دیه با نهادهای مختلف تفاهم‌نامه امضا کرده است. ما متن تفاهم‌نامه را مطالعه و بررسی کردیم و سپس تفاهم‌نامه امضا شد. هدفمان هم از این امضای تفاهم‌نامه بیشتر کمک به زنانی است که در جرم قربانی اشتباه شده است. هدفمان این است؛ ضمن آنکه بتوانیم آگاهی به آنها بدهیم که کمتر به این وادی گرفتار شوند، برای برون‌رفت از وضعیت فعلی­شان هم تلاش کنیم. بالاخره بعد از بازدیدی که من در آغاز هفته زن از ستاد دیه داشتم، به این توافق رسیدیم که اقداماتی را برای آزادی زنان زندانی جرائم غیرعمد داشته باشیم و امیدواریم بتوانیم با جریان‌سازی آن را در کل جامعه تسری دهیم.

‌درباره متن تفاهم‌نامه توضیح می‌دهید؟

در راستای این تفاهم‌نامه کمپینی با نام ارمغان در حال راه‌اندازی است. پیشنهاد این است که ما از میلاد حضرت زهرا تا میلاد حضرت معصومه حداقل در دو ماه و نیم به صورت داوطلبانه پنج رقم انتهای فیش‌های حقوقی کارکنان دستگاه‌ها و مؤسسات دولتی به‌ویژه کارکنان زن را به آزادی زندانیان جرائم غیرعمد اختصاص دهیم که بخشی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. این کار کاملا داوطلبانه صورت می‌پذیرد و کمپین ارمغان برای پیوستن مردم به ما فعالیت می‌کند.

‌برای همه‌گیرشدن این کمپین نیاز به فرهنگ‌سازی دیده می‌شود، به نظر شما چرا فرهنگ‌سازی صحیحی درباره آزادسازی زندانیان صورت نگرفته و معاونت زنان در این حوزه برای فرهنگ‌سازی چه اقداماتی کرده است؟

گزارش‌های خوبی را ستاد دیه از آزادسازی زندانیان از سوی مردم به‌واسطه گلریزان‌های مختلف در روزهای به‌خصوص به ما رسانده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد این فرهنگ در حال شکل‌گیری است، اما شرایطی هم برای همه‌گیرکردن آن لازم است و البته ستاد دیه نیز برای آزادی زندانیان شرایط مشخصی را در نظر می‌گیرد. اول اینکه بیشتر این گلریزان‌ها جرائم غیرعمد را دربر می‌گیرد و ثانیا کسانی که بار اول مرتکب جرم شده‌اند، از سوی ستاد دیه آزاد می‌شوند. کم‌کم می‌بینیم که فرهنگ آزادسازی زندانیان در حال جاافتادن است. من قرار است در جلسه هیئت دولت از وزرای محترم دعوت کنم تا به کمپین پیوسته و کمک‌های آنها را جمع آوری کنم و خودم نیز به این حرکت ملحق شوم.

‌ما می‌توانیم شما را شروع‌کننده کمپین بدانیم؟

من از خودم شروع می‌کنم و ان­‌شاء‌الله بقیه هم به ما بپیوندند.

‌نگاهتان در بلندمدت به آزادسازی زنان زندانی چگونه است؟

ما در ابتدای امر باید فکری به حال جای خالی مادر در خانواده‌هایی کنیم که زنانشان در زندان هستند. هیچ‌کس جای زن را در خانه پر نمی‌کند و اینها باید به آغوش خانواده بازگردند. در جرائم موردنظر ما بحث غیرعمدبودن مطرح است. در جرائم غیرعمد جرم ارتکابی فاقد عنصر معنوی است و آنها عامدانه و عالمانه مرتکب جرم نشده‌اند و ناخواسته قربانی شرایطی شده‌اند که هر کدام از ما می‌توانست جای آنها باشد. در یک جرم غیرعمد هرکسی می‌تواند جای مرتکب باشد و این فرد چه توقعی از ما دارد و ما اگر جای او بودیم چه توقعی داشتیم؟

‌ممکن است روزی کمپین مشابهی برای زنانی که مرتکب جرائم عمد شده‌اند نیز ایجاد شود؟

چراکه نه. در ابتدا باید ببینیم در این راهی که آغاز کردیم چقدر می‌توانیم اعتماد افراد را جلب کنیم و ان­‌شاء الله اگر با موفقیت پیش برویم و بتوانیم در این مدتی که تعیین کرده‌ایم به اهدافمان دسترسی پیدا کنیم، جامعه هدفمان را بزرگ‌تر می‌کنیم.

منبع: شرق

 

فروردین
۲۷
قربانیان اسیدپاشی در هند با شهامت در صحنه مد و فشن
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
808x546_4efe4046-337c-519b-9df4-fd4942780e7e-3096323
image_pdfimage_print

photo: fa.euronews.com

یازده زن قربانی اسیدپاشی در هند در آستانه روز زن به عنوان مدل در مراسم نمایش مد در هند حاضر شدند و با اعتماد به نفس و شجاعت بر روی صحنه نمایش راه رفتند.

این زنان که از سوی همسر یا اعضای خانواده خود به صورتشان اسید پاشیده شده است، با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ هندی در تانه واقع در حومه بمبئی به روی صحنه رفتند تا روز زن را گرامی بدارند و در مورد معضل اسدپاشی در جامعه اطلاع رسانی کنند.

سالانه بیش از ۱۵۰۰ مورد اسیدپاشی در جهان ثبت می‌شود. گمان می‌رود از این تعداد حدود ۱۰۰۰ مورد آن در هند اتفاق می‌افتد. در بسیاری از موارد حوادث اسیدپاشی ثبت نمی‌شوند.

بیشتر قربانیان اسیدپاشی زنان هستند و اغلب از سوی نزدیکان یا فردی که به اصطلاح عاشق آنان است، مورد حمله قرار می‌گیرند.

موارد اسیدپاشی در کشورهای با شاخص توسعه اقتصادی و اجتماعی پایین و شکاف جنسیتی بالاتر، بیشتر است، در کشوهای توسعه یافته نیز اخیرا اسیدپاشی با انگیزه‌هایی چون مهاجرستیزی دیده می‌شود و مثال آن نیز بریتانیا است.

پدیده اسیدپاشی در ایران و جهان

پدیده اسیدپاشی به نیمه قرن ۱۸ میلادی بارزمی‌گردد؛ زمانی که مردم بریتانیا و برخی دیگر کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا شروع به استفاده از اسید سولفوریک که در آن زمان ویتریول خوانده می‌شد، برای انتقام یا آسیب‌زدن به یکدیگر، کردند.

گرچه تاریخچه تولید اسید به دوران باستان باز می‌گردد، اما از قرن ۱۸ میلادی مواد اسیدی به صورت گسترده و برای مصارف صنعتی در کارخانه‌ها تولید شدند.

اسیدپاشی در کشورهای غربی با افزایش دانش عمومی و بهبود وضعیت اقتصادی جوامع کاهش چشمگیری یافت، اما این مساله با آغاز قرن بیستم میلادی در کشورهای در حال توسعه تبدیل به یک معضل اجتماعی بزرگ شد. گرچه به نظر می‌رسد این معضل به بریتانیا بازگشته است تا جایی که برخی لندن را پایتخت اسیدپاشی جهان می‌دانند.

کشورهای آسیای و آفریقایی از جمله هند، بنگلادش، نپال، کامبوج، ویتنام، پاکستان، کنیا و آفریقای جنوبی بالاترین میزان اسیدپاشی را در جهان دارند.

در ایران، این معضل اجتماعی در دهه‌های گذشته قربانیان بسیاری گرفته است. همچون باقی کشورها اغلب قربانیان این حادثه زنانی بودند که از سوی نزدیکان خود مورد حمله قرار می‌گرفتند.

اما مساله اسیدپاشی در ایران تنها به انتقام شخصی محدود نشد. در مهرماه ۱۳۹۳، اسیدپاشی به صورت زنجیره‌ای علیه زنان در اصفهان صورت گرفت. در این اسیدپاشی‌ها ۴ زن جوان مورد حمله قرار گرفتند و یکی از آنان جان باخت. در برخی گزارش‌ها تعداد قربانیان این حادثه در اصفهان ۱۵ نفر اعلام شد.

عاملان این حادثه هرگز دستگیر و محاکمه نشدند. وجه مهم این حوادث زنجیره‌ای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بود، عملی که می‌تواند حادثه‌ای تروریستی قلمداد شود.

منبع:  Euronews

فروردین
۲۴
مشت‌های زنان بر پیکر مردان
این سو و آن سو خبر
۰
,
Bloody Handprints
image_pdfimage_print

photo: ponytail1414/depositphotos.com

هرچقدر آمار جرایم بالا باشد، آسیب‌های روحی، روانی و اقتصادی افراد بالا خواهد رفت

خشونت‌های خانگی یا خانوادگی نیز تابعی از خشونت گسترده اجتماعی است

علل مختلف ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی و خانوادگی به صورت زنجیروار به یکدیگر متصل هستند

در اعمال مجازات‌های جایگزین حبس تا کنون توفیقی حاصل نشده است

باید حقوق اساسی و انسانی همه افراد جامعه، بدون توجه به جنسیتی که دارند، به رسمیت شناخته شود

خشونت خانگی علیه مردان تابویی است که باید شکسته شود زیرا خشونت مشکلی انسانی است، نه موضوعی جنسیتی

بایدگفت که هم زنان و هم مردان، ممکن است در روابط خود مرتکب یا قربانی خشونت شوند

یافته‌های پژوهشی درباره شریک‌آزاری نشان داده است که مردان کمی بیشتر از زنان مورد آزار قرار می‌گیرند


پدیده‌ مذموم خشونت‌های خانگی در چندسال اخیر به‌طور افسارگسیخته‌ای افزایش یافته است. با تورقی بر پرونده‌های قضایی می‌توان دریافت که درصد چشمگیری از جنایات رخ‌داده در سال‌های گذشته مربوط به منازعات خانوادگی بوده است. چنانکه حسن موسوی‌چلک، رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران، گفته بود که در میان پرونده‌های قضایی، خشونت‌های خانگی رتبه دوم را دارد. خشونت خانگی از حیث کیفرشناسی، به مواردی اطلاق می‌شود که در محیط خانواده یا از سوی اعضای خانواده ارتکاب جرم علیه یکدیگر صورت گیرد. در نگاه نخست، شاید عموم جرایم پدیدآمده از سوی مردان باشد. البته این نگاه سنتی به‌دلیل قدرت جسمانی مردان است اما در عمل در چند سال اخیر زنان مبادرت به اِعمال خشونت علیه مردان می ورزند که همسرکشی یکی از نمونه‌های بارز این موضوع است. به نظر می‌رسد سیاست گذاران قضایی برای کنترل خشونت‌های بی‌حدوحصر اجتماعی و خانوادگی باید تدبیری موثر بیندیشند، در غیراین صورت نمی‌توان انتظار جامعه ای بالنده و پویا را داشت.

تشدید خشونت های خانوادگی با مجازات زندان

عبدالصمدخرمشاهی، وکیل دادگستری، در تشریح علل جرم‌شناسی به‌وجودآمدن خشونت‌های خانگی به «قانون» گفت: رشد روزافزون جرایم از آن دست موضوعاتی است که ابعاد گوناگونی را در بر می‌گیرد و اگر مسئولان ذی‌ربط چاره‌ای برای کنترل خشونت‌های اجتماعی و خانوادگی نیندیشند، جامعه درگیر بحرانی عظیم خواهد شد. روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و کیفرشناسان سال‌های متمادی است که عوامل و ریشه‌های بروز خشونت را به مسئولان تذکر داده‌اند اما آنچه در عمل شاهدیم، بی‌تفاوتی ایشان به خشونت توسعه‌یافته اجتماعی است. هر چقدر آمار جرایم بالا باشد، به همان میزان نیز آسیب‌های روحی، روانی و اقتصادی افراد بالا خواهد رفت. خشونت‌های خانگی یا خانوادگی نیز تابعی از خشونت گسترده اجتماعی است. وی ادامه داد: علل مختلف ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی و خانوادگی به صورت زنجیروار به یکدیگر متصلند و نمی‌توان یک بخش را نادیده گرفت. برای مثال اعتیاد یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد جرم است. هنگامی که به پرونده‌های قضایی نگاه می کنیم، ردپای اعتیاد بیش از هر موضوع دیگری در به‌وجود آمدن جرم موثر است. اعتیاد خود معلول موضوعاتی چون فقر فرهنگی، فقر اقتصادی و جامعه‌پذیری نادرست است یا ریشه عموم طلاق‌ها به تفاوت‌های فرهنگی و مشکلات اقتصادی بازمی‌گردد. وقتی احساس امنیت در جامعه وجود نداشته باشد، یا اختلاف طبقاتی به شکل افسارگسیخته‌ای در جامعه وجود داشته باشد، نمی‌توان انتظار جامعه‌ای سالم و بی‌تنش را داشت. برای مثال وقتی جوانی روستایی برای کسب درآمد به شهرهای بزرگ مهاجرت می‌کند و با اتومبیل‌های گران‌قیمت که در دست عده‌ای سرمایه‌دار است، مواجه می‌شود، خود را در آن موقعیت تصور می‌کند و به دلیل آنکه توانایی رسیدن به آن ثروت هنگفت را ندارد، رفتارهایی ضدهنجار از خود بروز می‌دهد.این وکیل دادگستری خاطر نشان کرد: اما در این بحث لازم است نکاتی مهم در باب رویکرد نظام قضایی ایران گفته شود. در سال های اخیر مجازات زندان، بسیار فراگیر شده است. قضات در هرجرمی تا جایی که می توانند سعی دارند تا مجرمان را روانه زندان کنند. وی با اشاره به اهداف مجازات نیز گفت: در اهداف تعیین شده کیفری، هدف از مجازات زندان اصلاح مجرم بوده است اما این مجازات در حال حاضر نه تنها مشکلی از فرد و جامعه را حل نکرده، معضلات قضایی و اجتماعی را نیز دو چندان کرده است. خرمشاهی در ادامه افزود: فردی که به زندان می‌رود، نمی‌تواند خود را با جامعه تطبیق دهد و از سوی دیگر خشم و کینه‌ای سرشار از جامعه و خانواده خود به دل می‌گیرد. اغلب اختلاف‌ها و طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد نیز به دلیل جدایی میان زن و شوهر به سبب زندان است. از سال‌ها پیش مسئولان قوه قضاییه تاکید می‌کردند که ضرورت دارد مجازت‌های جایگزین حبس اعمال شود اما تا کنون توفیقی در این زمینه حاصل نشده است. موضوع مهم دیگر در ایجاد جرایم خانوادگی موانعی است که بر سر راه پرونده‌های قضایی وجود دارد. مهم ترین مثالی که در این باب می شود مطرح کرد، موانعی است که بر سر راه طلاق وجود دارد. در پرونده‌های متعدد، زنان بسیاری هستند که به دلیل مشکلات عدیده همسرشان، درخواست طلاق می‌کنند اما وقتی از بررسی دقیق سیستم قضایی ناامید می‌شوند، برای حدف شوهرشان، خود دست به رفتارهای کشنده و خارج از عرف می‌زنند. وی در پایان افزود: در گذشته شاید بیشتر خشونت های خانگی از سوی مردان علیه زنان اتفاق می افتاد اما اکنون به چنین دلایلی ازسوی زنان نیز رخ می‌دهد. مشکلات اقتصادی و فرهنگی نیز عواملی هستند که در تشدید خشونت‌ها و جرایم خانوادگی بسیار موثرند. به هرروی، لازم است مسئولان و سیاست‌گذاران قضایی فکری عاجل برای کنترل جرایم خانگی داشته باشند.

نگاه جنسیت‌زده در خشونت‌های خانگی

رامین جمالی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، با تکیه بر مستندات روان‌شناسانه باور دارد که خشونت‌های خانگی فقط در خصوص زنان رخ نمی‌دهد و در موارد متعددی مردان نیز قربانیان چنین خشونت‌هایی هستند. او در گفت‌وگو با «قانون» اظهار کرد: هنگامی که در حوزه آسیب‌های اجتماعی، سخن از خشونت خانگی به‌میان می‌آید، بی‌درنگ در ذهن مخاطب تصویر مردی بی‌رحم و سنگ‌دل که در حال آزار و اذیت زنی مظلوم و بی‌دفاع است، تداعی می‌شود. به‌دلیل آنکه به‌‌طور میانگین مردها از نظر جسمانی بزرگ‌تر و نیرومندتر از زنان هستند و همچنین به‌ دلیل وجود تصوراتی جنسیت‌زده (مثل نسبت‌دادن خشونت به طبیعت مردانه و ملایمت به طبیعت زنانه) در اغلب موارد مردان به عنوان عاملان و زنان به عنوان قربانیان خشونت در نظر گرفته می‌شوند. این جهت گیری‌های جنسیتی با تاثیرگذاشتن بر ادراک عموم مردم، از قربانی‌سازی زنان حمایت کرده و در نهایت خشونت خانگی را موضوعی جنسیتی و زنانه جلوه می‌دهد. این کارشناس در ادامه افزود: به‌طوری که در نگاه جامعه، خشونت مردان علیه زنان همواره ناپسندتر و غیرقابل‌گذشت تر از خشونت زنان علیه مردان انگاشته می شود. اما خشونت خانگی مساله‌ای وابسته به جنسیت نیست و این فقط زنان نیستند که قربانی خشونت خانگی می‌شوند. فرهنگ عامه حاکی از آن است که همواره زنان در معرض انواع خشونت‌ها قرار می‌گیرند. برای بررسی این موضوع لازم است در ابتدا تعریفی از خشونت خانگی ارائه شود. وی در تعریف خشونت خانگی گفت: خشونت خانگی بسته به زمینه‌ای که در آن به کار برده می‌شود، تعاریف متفاوتی دارد. اما در نگاهی کلی و بر پایه برآیندی از تعریف‌های ارائه شده، می‌توان گفت که خشونت خانگی الگویی از رفتارهای تهاجمی و آزاردهنده شامل حملات و آزارهای جسمی، جنسی، روانی-کلامی و همچنین فشار و تهدیدهای اقتصادی است که افراد علیه شریک صمیمی و یا اعضای خانواده خود به‌کار می برند. امروزه برخی یافته های پژوهشی حاکی از آن است که خلاف باور عمومی، هم زنان در روابط صمیمی و زناشویی مبادرت به خشونت می‌ورزند و هم مردان قربانی این نوع از خشونت می‌شوند. برای نمونه نتایج پژوهشی با هدف تعیین میزان شیوع خشونت فیزیکی در روابط صمیمی که به مرور ۲۴۹مقاله بین سال‌های ۲۰۰۰تا۲۰۱۰ میلادی در کشورهای انگلیسی‌زبان(شامل استرالیا، کانادا، نیوزلند، آفریقای جنوبی، ایالات متحده و بریتانیا) پرداخته بود، نشان داد که تا آن زمان۱/۲۳درصد از زنان و ۳/۱۹درصد از مردان در روابط صمیمی خود، خشونت فیزیکی را تجربه کرده بودند. وی ادامه داد: نتایج بخش دوم این پژوهش نیز نشان داد که ۳/۲۸درصد از زنان و ۶/۲۱درصد از مردان گزارش داده بودند که در روابط صمیمی خود مرتکب خشونت فیزیکی شده‌اند. همچنین یافته‌های پژوهشی در مورد شریک‌آزاری در میان ۶گروه قومی آسیایی-آمریکایی نشان داد که مردان کمی بیشتر از زنان از سوی شریک صمیمی خود مورد آزار قرار گرفته بودند. اگرچه تشخیص خشونت خانگی به‌دلیل آنکه اغلب پشت درهای بسته و به‌دور از چشم جامعه اتفاق می‌افتد، بسیار دشوار است با‌این‌حال، بیشتر مطالعات مربوط به خشونت خانگی، به‌طورعمده برروی زنان به عنوان قربانیان اصلی خشونت متمرکز شده است. همچنین از آنجایی که بسیاری از این پژوهش‌ها، بر‌پایه گزارش‌های قربانیان انجام گرفته است، بنابراین خشونت خانگی علیه مردان، به ‌دلیل اجتناب بسیاری مردان از گزارش‌کردن خشونت اِعمال‌شده علیه آنان، بنا به دلایلی همچون ترس از قضاوت اطرافیان، تحقیرشدن و مورد تمسخر قرارگرفتن، فردی ضعیف انگاشته‌شدن، انزوای اجتماعی و همچنین نبود مراکز حمایتی، در مقایسه با خشونت خانگی علیه زنان کمتر قابل شناسایی و پیگیری است.

خشونت خانگی علیه مردان در ایران

جمالی در ادامه افزود: یافته‌های پژوهشی حاکی از آن است که بسیاری از مردانی که قربانی خشونت خانگی می‌شوند، علاوه بربیماری‌های جسمی، از طیف گسترده‌ای از اختلالات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از آسیب، افسردگی، اندیشه‌پردازیِ خودکشی‌گرا، نشانه‌های پریشانی روان‌شناختی عمومی نیز رنج می‌برند. در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از کشورها، خشونت خانگی علیه مردان نه‌تنها به‌عنوان گونه‌ای از آسیب‌های اجتماعی در نظر گرفته نمی‌شود، به‌موضوعی برای برنامه‌های طنز تلویزیونی و همچنین دست‌مایه‌ای برای تمسخر و تحقیر مردان قربانی این نوع از خشونت، تبدیل شده است. برچسب‌هایی مانند مردان زن‌ذلیل خود گواهی بر این مدعاست. در واقع باید عنوان کرد که آمار دقیقی از خشونت خانگی زنان علیه مردان در کشور وجود ندارد. از دلایل اصلی این موضوع هم می‌توان به نگرانی و ترس مردان ایرانی از گزارش‌دادن و ابراز تجربه خشونت از سوی همسران‌شان اشاره کرد. زیرا جامعه با زیر سوال‌بردن مردانگی این افراد، به آنان برچسب می‌زند. اگرچه عمده آمارهای ارائه شده و پژوهش‌های صورت‌گرفته درباره خشونت خانگی در کشور، معطوف به خشونت علیه زنان است با این‌حال، پژوهش‌ها و آمارهای انگشت‌شماری نیز وجود دارد که به مساله خشونت خانگی علیه مردان پرداخته‌اند. بعضی از آن‌ها را می‌توان چنین برشمرد: نخست آنکه، در نتایج پژوهشی با هدف برآورد نرخ شیوع خشونت خانوادگی و الگوی رایج آن بر روی ۴۶۰زوج در شهر تهران نشان داد که به‌طور کلی، زنان نیز مرتکب خشونت می شوند. وی ادامه داد: این نکته، هم از طریق گزارش خود زنان از ارتکاب به خشونت و هم از طریق گزارش مردان از تجربه آزار از جانب همسرشان مشخص شد. در این پژوهش، ۶۹درصد از مردان گزارش کرده بودند که از سوی همسران‌شان مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند. دوم، یافته‌های پژوهشی‌ است که با هدف بررسی جامعه‌شناختی خشونت زنان علیه مردان، برروی نزدیک به ۴۰۰مرد متاهل در شهر بابلسر انجام گرفت. این پژوهش حاکی از آن بود که ۶۹درصد از مردان خشونتِ پایین، ۱۸درصد خشونت متوسط و سه درصد خشونت بالا را از سوی همسران خود تجربه کرده بودند. بیشترین نوع خشونت نیز مربوط به خشونت روانی (مانند تحقیر، فحاشی، تهدید مداوم به طلاق، سوءظن داشتن، قهر و تبعیض بین خانواده خود با خانواده شوهر) بوده است. این روان‌شناس به نتیجه‌گیری تحقیق اشاره کرد و گفت: در پایان، پژوهشگران مهم‌ترین مانع پیشِ رو در این‌گونه پژوهش‌ها را تمایل‌نداشتن مردان به ابراز تجربه خشونت علیه خود در خانه عنوان کرده بودند. سوم آنکه، در پژوهشی که با هدف شناخت مصادیق خشونت خانگی علیه مردان و پیامدهایش، با ۵۰مرد متاهل ساکن تهران مصاحبه دقیقی انجام شده بود، مصاحبه‌شوندگان شایع‌ترین و موثرترین نوع خشونت اِعمال‌شده علیه آنان را خشونت روانی-کلامی همسران‌شان مطرح کردند و معتقد بودند، مردانی بیشتر در معرض خشونت خانگی قرار می‌گیرند که وضعیت اقتصادی نامناسب، وابستگی مالی به همسر، مشکلات اخلاقی و یا اعتیاد به مصرف مواد مخدر داشته باشند؛ به‌این‌معنا که با تضعیف شدن پایگاه قدرت مردان در خانواده، آنان بیشتر در معرض خشونت از سوی همسران‌شان قرار گرفته و قربانی خشونت خانگی می‌شوند. چهارمین دستاورد، یافته‌های پژوهشی است که بر روی ۲۷۰مرد متاهل شهر تبریز صورت گرفت. این تحقیق نشان داد که شوهرآزاری نیز به‌طوروسیعی در حال وقوع است و زنانی که تحصیلات بالاتری دارند، میزان بیشتری از خشونت را علیه شوهران خود اِعمال کرده بودند. وی به سخنان قاضی اسلامی اشاره کرد و توضیح داد: همچنین این نکته هم شایان ذکر است که ابراهیم اسلامی، قاضی دادگاه کیفری یک‌استان تهران، در همایش «خشونت زنان علیه مردان و پدیده شوهرکشی» در دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز اعلام کرد که ۳۵هزار پرونده شوهرآزاری در ۶ماه نخست سال ۱۳۹۵، به پزشکی قانونی ارسال شده و از هر ۱۰پرونده قتل همسرکشی که در دادگاه کیفری تهران بررسی می شود، هفت پرونده آن مربوط به شوهرکشی است. وی خاطرنشان کرد: همچنین مدیرکل پزشکی قانونی استان مازندران نیز اعلام کرده است که میزان پرونده‌های شوهرآزاری در این استان در نیمه نخست سال۱۳۹۵ درمقایسه‌با مدت مشابه سال گذشته ۲۱درصد افزایش داشته است. گرچه آمارهای رسمی و پژوهش‌های علمی در این زمینه بسیار انگشت‌شمار است، با ‌وجود این، همین اطلاعات اندک نیز به ما یادآوری می‌کنند که خشونت خانگی علیه مردان حقیقتی است که پشت درهای بسته و به دور از چشم جامعه اتفاق می‌افتد. در نهایت با توجه به مطالب بیان‌شده باید گفت که هردوی زنان و مردان، ممکن است که در روابط خود مرتکب و یا قربانی خشونت شوند و تبعیض جنسیتی میان قربانیان خشونت خانگی، نمی‌تواند بازتاب مثبتی در جامعه داشته باشد، چرا که برای حرکت به سوی جامعه‌ای پویا و پیشرفته و برای داشتن فردایی بهتر، باید حقوق اساسی و انسانی همه افراد جامعه، بدون توجه به جنسیتی که دارند، به رسمیت شناخته شود.

خشونت خانگی علیه مردان تابویی است که باید شکسته شود، زیرا خشونت مشکلی انسانی و نه موضوعی جنسیتی است. در پایان و با در نظرداشتن سخنان اخیر کارشناسان، باید گفت که نمی‌توان به موضوع خشونت‌های خانگی یک‌سویه نگاه کرد و در خوانش این موضوع علاوه‌بر ایجاد زمینه‌های کیفرشناسی برای پیشگیری از جرایم یا رفتارهای ضدهنجار، باید شکل خشونت و جنسیت را نیز در نظر داشت، زیرا با توجه به دستاوردهای قضایی و جامعه‌شناسی، فقط زنان قربانیان خشونت‌های خانگی نیستند. مهم‌ترین موضوعی که در این راستا می‌توان به آن اشاره کرد، پدیده‌‌ای به‌نام شوهرکشی است. از‌سوی‌دیگر، ضروری است که مقامات قضایی با اقدامات تامینی مناسب همچون تشکیل پرونده، سوءسابقه افراد را دلیلی بر نظارت های قضایی بدانند. زیرا اگر چنین رویکردی در میان باشد، میزان جرایم ارتکابی کاهش خواهد یافت.

منبع: پایگاه خبری قانون

فروردین
۲۴
این خانه امن نیست
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n82883441-72280573
image_pdfimage_print
photo by: www.irna.ir

 

«نمی توانم با پدر و مادرم زندگی کنم. شرایط خانواده ام خوب نیست، با من سر سازگاری ندارند، احساس می کنم تو خونه؛ جایی ندارم».

اینها جملات دختر ۱۴ یا ۱۵ ساله ای است که از ترس پدر و مادری که می خواستند او را به زور شوهر دهند، شنیده می شد؛ دخترکی که شاید مفهوم کانون گرم خانواده را نفهمد اما خوب می داند که تنها راه نجاتش از ازدواج اجباری، فرار از خانه است.

نگاه معصومانه اش چنان خیره به دستان گرم بازدیدکنندگان از مرکز (خانه امن) بود که گویا با چهره اش التماس می کرد که نگذارید خانواده ام به اینجا بیایند، ترسی در وجودش بود. هر بار که زبان می گشود فقط این جمله را می شنیدیم «این خانه دیگر جای من نیست».

دستان گرمش را در میان دستانم گرفتم، در چشمانش برق شادی دیده می شد. انگار دخترک چیزی نمی خواهد جز اینکه در این خانه امن بماند تا پدر و مادرش نتوانند به زور او را شوهر دهند.

خانه های امن، اماکنی هستند که برای حمایت از زنان و دختران خشونت دیده یا در معرض خشونت از جمله موارد همسرآزاری در سراسر کشور، ایجاد شده، زنان و دختران در معرض خشونت می توانند در این محیط های امن، اقامت کنند. اکنون حدود ۳۰ خانه امن در کشور فعالیت دارد.

* از خانه فرار کرده ام

دختری که با ناامیدی تمام به اورژانس اجتماعی آمده و اکنون در خانه امن زندگی می کند، با ترس و دلهره نمی تواند از مشکلش بگوید. با لحنی کودکانه می گوید، «بهت بگم» وقتی اطمینان حاصل می کند لب به سخن می گشاید.

«من از خانه فرار کردم چون می خواستند من را به زور شوهر بدهند، من سنی ندارم که بخواهم شوهر کنم. می خواستم خودکشی کنم. در را به روی من قفل کرده بودند و می گفتند اگر ازدواج نکنی نمی توانی اینجا زندگی کنی».

« هیچ تلفنی در دسترس نداشتم، با هزاران مشکل خودم را به اورژانس اجتماعی رساندم».

فرار، مساله ای که تنها به ایران اختصاص ندارد، طبق آمار سازمان بهداشت جهانی سالانه یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله از خانه فرار می ‏کنند که ۷۴ درصد آنها دختر هستند.

طبق آخرین گزارش های رسمی به نقل از «حسن اسد بیگی»، رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در ۶ ماهه نخست سال گذشته (۱۳۹۶)، ۶۴۴ دختر فراری در بهزیستی پذیرش شدند که نسبت به ۱۰۰ مورد فرار پسران قابل تامل است.

دخترک دیگری که در خانه امن زندگی جدیدی را شروع کرده است، می گوید: پدر و مادرم مشکل اعتیاد داشتند، حتی خاله ام هم پدرم و مادرم را به کمپ برد اما دوباره شروع به مصرف مواد مخدر کردند، پدر و مادرم از هم جدا شدند و من الان پیش ناپدری و نامادریم زندگی می کنم».

دخترک که از خانه فرار کرده و به اورژانس اجتماعی پناه آورده است، ادامه می دهد: ناپدری و نامادریم هم اعتیاد دارند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتم.

اورژانس اجتماعی با شماره ۱۲۳ که روزانه به تماس های زیادی از دختران و بانوان پاسخ می دهد، شاید برای خیلی ها ناآشنا باشد اما کسانی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند با این شماره خوب آشنا هستند.

*۲۴۰ مرکز اورژانس اجتماعی در کشور

اکنون بیش از ۲۴۰ مرکز اورژانس اجتماعی در کشور وجود دارد که تعداد ۴۰ مرکز آن در سال ۹۶ راه اندازی شده است.

دخترک ۱۵ ساله می گوید: خودم فرار کردم و مستقیم به این مرکز (اورژانس اجتماعی) آمدم. می دانستم مرکز کجاست.

این کودک معصوم که دیگر از خانه و خانواده اش ناامید شده است، ادامه می دهد: زن دایی ام می تواند به من کمک کند تا از اینجا (خانه امن) بروم.

شاید هر روز در خبرها شنیده باشید که دختران یا حتی پسران زیادی از خانه خود فرار می کنند و خانه شان را مکانی امن برای زندگی نمی دانند اما باید سوال کرد تا چه زمانی باید این آسیب ها را دید. چرا باید کانون گرم خانواده به سردی بگراید و برخی کودکان طاقت زندگی در آن را نداشته باشند؟ علت چیست و چرا چنین است؟

یکی دیگر از مددجویان در خانه امن که پسر بچه ای ۶ ساله هم دارد، می گوید: شوهرم مصرف کننده موادمخدر (معتاد) است. به دلیل اینکه بیکار بود، خودم مجبور بودم کار کنم و هزینه های زندگی ام را تامین کنم، اما چون مواد مصرف می کرد به من تهمت و انگ می زد. دیگر نمی توانستم به کارم ادامه بدهم.

وی ادامه می دهد: خانواده ها (خانواده خودم و خانواده شوهرم) هم به جای اینکه به ما برای ادامه زندگی مان کمک کنند انگار تلاششان این بود که زندگی ما از هم بپاشند، در مدت ازدواج بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. خانواده ها را در جریان قرار دادم و چون دیگر سرپناهی نداشتم متاسفانه خانواده ها تصمیم بر جدایی ما گرفتند. دنبال طلاق رفتیم به ذهنم رسید که به اورژانس اجتماعی زنگ بزنم تا بتوانم در این خانه امن حداقل در کنار فرزندم زندگی آرام تر و امن تری داشته باشم.

این زن که حدود ۳۰ سال سن دارد می گوید: چون از نظر روحی و روانی امنیت نداشتم، حدود دو ماه است که به این مرکز آمده ام و اکنون درگیر مشکلات زندگی ام هستم و اگر بتوانم با در اختیار داشتن تسهیلات، خانه ای مستقل داشته باشم، می توانم زندگی ام را بهتر بگذرانم.

یکی از مددکاران اجتماعی این خانه امن نیز می گوید: این مرکز در بین ۱۴ استان به صورت پایلوت دارای وکیل دادگستری است. بقیه مراکز، مشاور حقوقی دارند. مسئله اصلی ما مشکلات حقوقی و قضایی این بانوان است.

وی تصریح می کند: متاسفانه در دادگستری و مراجع قضایی نبود شناسنامه دار شدن بچه ها به علل مختلف به دلیل اینکه سرپرست شان آنها را قبول نمی کند یا بدسرپرست هستند؛ دچار مشکل هستیم. در برخی مواقع سرپرستان خانواده، این کودکان معصوم را قبول نمی کنند، البته سازمان بهزیستی دو سال است که این کودکان را نگهداری می کند.

وکیل این خانم نیز می گوید: نمی توانیم ارتباطات بین سازمانی را حل کنیم به ویژه در خانه های امن. چون بسیاری از این دختران مشکل جدی دارند.

این صحبت ها در جریان بازدید یک روزه معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهوری از یکی از خانه های امن کشور شنیده شد و صد البته که هزاران نفر از دختران این سرزمین با انواع آسیب های اجتماعی مواجه هستند، چه خوب است که با انجام فعالیت های پیشگیرانه و هدایت بهتر نوجوانان و جوانان و آموزش مهارت های زندگی به خانواده ها بتوان از این گونه آسیب ها به ویژه خشونت علیه کودکان و نوجوانان جلوگیری کرد.

* ابتکار: افزایش آسیب های اجتماعی رنج آور است

معصومه ابتکار، وجود آسیب های اجتماعی را به عنوان یک مشکل جدی به ویژه در حوزه زنان و دختران مههم می داند و می گوید: دیدن آسیب های اجتماعی بانوان بسیار رنج آور و آزاردهنده است.

وی تصریح می کند: افزایش آسیب های اجتماعی در میان دختران و بانوان خاطره خوشی برای ما نمی گذارد. وقتی به خانه های امن می روم، تحمل اوضاع برایم بسیار سخت است چون مشکلات بسیار زیاد است و همه باید برای رفع مشکلات آنها تلاش کنیم.

ابتکار اضافه می کند؛ افزایش آسیب های اجتماعی که بخشی از آن از طریق تماس با اورژانس اجتماعی منعکس می شود برای ما رنج آور است چون نشان می دهد، دختران و زنان به حدی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند که اورژانس را سرپناهی برای خودشان می دانند.

ابتکار با یادآوری فعالیت خانه های امن برای مادران و فرزندانشان در کشور ادامه می دهد: وقتی به خانه های امن می روم و کودکانی که خانه خودشان که باید برایشان محل محبت، عشق، نشاط و حمایت باشد، را رها می کنند و مجبور به آمدن به خانه امن به همراه مادران خود شده اند، این موضوع بسیار برایم دردناک است.

ابتکار می گوید: کانون اصلی زندگی همه ما خانواده است. هیچکس مهربان تر از پدر و مادر نیست و آنها فقط دلسوز هستند. بالاخره همه باید به خانواده برگردیم، اما این افراد به حدی رنج دیده اند که حاضر به حضور در خانه های خودشان نیستند که همه باید برای آنها تلاش کنیم که از مشکلاتشان کاسته شود و دیگر شاهد این دخترانی که از خانواده گریزان باشند، نباشیم.

ابتکار درباره مشکلاتی که گریبان این دختران کوچک را گرفته است، می گوید: ما حتما با خانواده آنها صحبت می کنیم تا بتوانیم آنها دوباره به کانون گرم خانواده شان برگردانیم.

ابتکار می گوید: خانه امن مکان مناسبی است و حتما به این افراد کمک می شود. امیدواریم بتوانیم مشکلاتشان را به حداقل برسانیم.

معاون رئیس جمهوری از اینکه دختران و بانوان آسیب دیده و خشونت دیده در کشور با اورژانس اجتماعی آشنا شده اند، ابراز رضایت می کند اما می گوید: اینکه افزایش شمار تماس گیرندگان را شاهد هستیم، نگران کننده است.

می گوید: شمار زنان تماس گیرنده با اورژانس اجتماعی افزایش یافته است و این نشان می دهد که افرادی که خشونت دیده هستند، به خوبی می دانند که اورژانس اجتماعی و مددکاران آن می توانند یاریگرشان باشند پس همه باید برای معرفی بیشتر اورژانس اجتماعی تلاش کنیم.

معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری می گوید: متاسفانه بخشی از مشکلات و آسیب های اجتماعی امروز جامعه ناشی از نشنیدن صدای نسل جوان و فقدان گفت ‌و گوهاست که همین عامل می ‌تواند منشا بروز بسیاری از آسیب‌ها و معضلات اجتماعی شود.

یکی از مسئولان اورژانس اجتماعی بدون ذکر نام خود می گوید: ما تا ۲۱ روز فرصت می دهیم که خانواده های این افراد به سراغشان بیایند اگر در این مدت زمان تعیین شده خانواده هایشان آمدند که پس از بررسی شرایط به کانون خانواده بر می گردند اما پس از این مدت تیم تخصصی ما با اقوام نسبی و سببی آنها رایزنی می کند و اگر قابل بازگشت به خانواده بودند، بازگردانده می شوند. در غیر این صورت در این مراکز می مانند.

وی ادامه می دهد: حتی اگر خانواده ها مشکل معیشتی داشته باشند کمک هایی به آنها می شود تا بتوانند زندگی شان را بگذرانند.

ابتکار، اظهار می کند: هیچ کانونی گرم تر و بهتر از خانواده نیست و همه شما بالاخره روزی به این کانون برمی گردید. تلاش می کنیم که این مشکلات دخترانی که از کانون گرم خانواده جدا می شوند، به حداقل برسد. البته بسیاری از این کودکان با شماره ۱۲۳ تماس برقرار می کنند و خودشان را از این جهنم نجات می دهند.

ابتکار ادامه می دهد: امیدواریم مشکل خانه های امن و دخترانی که نیاز به کمک حقوقی و مشاوره با خانواده ها را دارند به زودی حل شود البته خیلی اوقات خانواده گسترده می تواند مشکلات را به راحتی حل کند.

* برخی خانواده ها مهارت مواجهه با آسیب را ندارند

ابتکار معتقد است: برخی خانواده ها مهارت مواجه با آسیب را ندارند و مشکلات را بدتر می کنند.

وی خاطرنشان می کند: وقتی دختری می گوید خانه جای من نیست و نمی توانم زندگی کنم به یک تشخیص درستی رسیده است که دیگر نمی تواند آنجا طاقت بیاورد پس باید خانواده گسترده مشاوره شوند تا به آنها کمک شود.

ابتکار می گوید: مهمترین اقدامی که می توان برای این افراد که به اورژانس اجتماعی یا خانه های امن پناه می آورند، ارائه خدمات پس از حادثه است. مسئولان اورژانس اجتماعی ارائه خدمات را به صورت شبانه روزی دارند و امیدواریم این خدمات به شکل مطلوبی به این افراد ارائه شود.

یک اپراتور اورژانس اجتماعی می گوید: آمبولانس ۱۲۳و حتی مرکز اورژانس اجتماعی برای بسیاری از مردم شناخته شده است.

وی ادامه می دهد: شماره تلفن ۱۴۸۰ برای مشاور کودک نیز وجود دارد. بچه هایی که ۱۵ یا ۱۶ سال دارند و ناپدری یا نامادری یا هر مشکلی دیگر در این زمینه دارند با این شماره تماس می گیرند و در اورژانس اجتماعی مسائل آنها بررسی می شود.

وی اضافه می کند: روزانه ۱۰ تا ۱۲ مورد تماس مرتبط در زمینه خشونت یا مسائل مربوط به آسیب های اجتماعی به مرکز اورژانس برقرار می شود البته روزانه ۱۰۰ مورد تماس با اورژانس اجتماعی برقرار می شود اما بسیاری از این تماس ها مربوط به دیگر حوزه هاست و اگر کسی به مداخله نیاز داشته باشد از طریق واحد سیار به این افراد کمک می شود.

اپراتور مرکز اورژانس اجتماعی ادامه می دهد: در صورت نیاز برخی افراد آسیب دیده به صورت حضوری در اورژانس اجتماعی حاضر می شوند و حتی برای موضوع ضرب و شتم واحدهای سیار اورژانس به صورت ۲۴ ساعته وارد عمل می شود.

وی درباره اینکه برای حضور در منازل افرادی که ضرب و شتم شده یا خشونت را تجربه کرده اند، چه اقداماتی انجام می شود، اظهار می کند: برای این موضوع حکم قضایی را می توانیم به راحتی دریافت کنیم حتی در برخی مواقع با حضور قاضی کشیک اقدام می کنیم.

وی اضافه می کند: تیم مشاوره ای ما برای کسانی که دچار خشونت می شوند پس از حادثه نیز وارد عمل می شود.

فرزانه امیر یزدانی، رئیس گروه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور می گوید: با کمک سازمان های مردم نهاد (سمن ها) فعال در بحث خشونت خانگی، ۱۵ خانه امن غیردولتی تاسیس شده است و هفت خانه امن دولتی در سراسر کشور فعالیت دارند. استان های بزرگ معمولا خانه های امن دولتی دارند.

* خانه امن کجاست؟

وی تصریح می کند: خانه های امن تنها مراکز حمایتی هستند که در آنها مادر و فرزند از هم جدا نمی شوند تا استرس کمتری به مادر وارد شود.. آنان می توانند فرزندان پسر کمتر از ۱۲ سال و فرزندان دختر بدون محدودیت سنی را همراه خود به خانه های امن بیاورند. مدت اقامت در خانه های امن نیز چهار ماه بوده که قابل تمدید است.

رئیس گروه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور اظهار می کند: در خانه های امن، خدماتی مانند مددکاری اجتماعی، روانشناختی و حقوقی در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی ارائه می شود. ظرفیت هر خانه امن ، پنج نفر است .

امیریزدانی می افزاید: گاهی زنان خشونت دیده ای که به خانه های امن می آیند می خواهند به خانه بازگردند. برای آنان طرح ایمنی ارائه می کنیم و اقدامات محافظت کنننده در برابر خشونت را به آنان آموزش می دهیم. اگر لازم شود برنامه ریزی مداخله ای و توانبخشی حرفه ای نیز برای زنان در خانه های امن انجام می شود.

رئیس گروه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور خاطرنشان می کند: همچنین در اغلب موارد خشونت خانگی، قربانیان خشونت خانه را ترک می کنند درحالی که می توانیم احکامی داشته باشیم که فرد خشونت ورز را از خانه دور کنیم.

امیریزدانی، فحاشی را یکی از مصادیق خشونت خانگی عنوان می کند و می گوید: قانونی برای اصلاح فرد خشونت رسان و گذراندن ساعاتی برای اصلاح رفتار فرد فحاش نداریم. از سوی دیگر، گزارش مددکار اجتماعی در همسرآزاری جزو مستندات محسوب نمی شود که البته این مورد جدیدا در لایحه امنیت زنان و لایحه حمایت از کودکان دیده شده است.

رئیس گروه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور ادامه می دهد: سازمان بهزیستی کشور حدود دو سال است که وارد بحث خانه های امن شده است اگر چه که در سال ۸۷ این سازمان در مراکز مداخله بحران فردی و اجتماعی در این زمینه فعالیت هایی انجام می داده است.

«هدف خانه های امن، حمایت از زنان تحت تاثیر خشونت خانگی و فرزندان تحت حضانت آنان است تا در یک مکان جدید از خدماتی، بهره مند شوند».

زنان خشونت دیده یا در معرض خشونت و زنان و دختران رانده شده از خانه می توانند با شماره تلفن های اورژانس اجتماعی ۱۲۳ یا صدای مشاور ۱۴۸۰ تماس بگیرند تا در خانه های امن اسکان داده شوند.

به امید روزی که دیگر هیچ فردی خشونت را تجربه نکند و سایه همه پدران و مادران بر سر کودکان معصوم این مرز و بوم سنگینی نکند.

گزارش از مهناز بیرانوند

منبع: ایرنا

 

فروردین
۲۲
افسانه‌ی نفرت پنهانی زنان از یکدیگر داستان درازی دارد
این سو و آن سو خبر
۱
, , ,
women-hate-women
image_pdfimage_print

photo by: Everett Collection/shutterstock.com

نویسندهآلانا پایپر، پژوهشگر، موسسهی جرمشناسی گریفیت، دانشگاه گریفیت

مالکوم ترن بال به‌عنوان نخست‌وزیر در اولین مصاحبه‌اش در «برنامه‌ی امروز» که روز دوشنبه اجرا شد، در پاسخ به سوال‌هایی درباره‌ی افزایش بودجه برای زنانی که به‌دلیل خشونت، خانواده‌ی خود را ترک می‌کنند، اعلام کرد: «مردان واقعی، زنان را کتک نمی‌زنند».

با توجه به آمار اخیر شیوع خشونت علیه زنان در استرالیا، اغراق‌آمیز جلوه‌دادن اهمیت این پیام ممکن نیست.

اما همان‌طور که صحبت‌های نخست‌وزیر دارای اهمیت است، مسوولیت رهبران حمایت‌کننده در سیاست و رسانه‌ هم برای انعکاس این صحبت‌ها حیاتی است. تنها آن‌زمان است که می‌توانیم تغییر طرزفکر جامعه درباره‌ی روابط بین زنان و مردان در استرالیا را آغاز کنیم.

بااین‌وجود، درحال‌حاضر پیام‌های فرهنگی روابط بین خود زنان چه هستند؟

از آخرین نتایج حاصل از رسانه‌ها و فرهنگ عامه می‌توان برداشت کرد که با این‌که زنان همدیگر را کتک نمی‌زنند، همیشه در حال انتقادکردن از همدیگر هستند. این ایده به‌هیچ‌عنوان چیز جدیدی نیست.

دختران بدجنس؟

در طول دهه‌ی گذشته، یافته‌های جامعه‌شناختی به دنبال اثبات این بودند که زورگویی میان دختران شکلی از خشونت رابطه‌ای – از نوع پرخاش کلامی یا عاطفی – در مقابل خشونت فیزیکی میان پسران است.

این شروع جرقه‌ی بحث درباره‌ی دختران بدجنس در تمامی سنین بوده است، اما  فقط به‌معنای زیرمجموعه‌ای از زنان درگیر با «جرم زنان بر علیه زنان» نیست.

بلکه اتفاقاتی چون ازپشت‌به‌هم‌خنجرزدن یا غیبت‌کردن در میان زنانی در جایگاه‌های اجتماعی بالا و همین‌طور اظهارنظرهای خصومت‌آمیز درباره‌ی زنان مشهور در رسانه‌های اجتماعی به‌منزله‌ی اثبات دشمنی ذاتی میان زنان به‌حساب آمده است.

روزنامه‌نگاران در توییتر با شور و شوق نزاع بین ستاره‌هایی هم‌چون تیلور سویفت و نیکی میناج، بیانسه وریهانا و کلوئی کارداشیان و اَمبر رُز را گزارش می‌کنند.

این فرضیه که زنان در رقابت برای جلب‌توجه مردان به همدیگر می‌تازند، برای سرگرمی در برنامه‌هایی مثل «مجرد» و «زنان خانه‌دار ملبورن» یا به‌‌عنوان یک مساله‌ی کمدی در استندآپ‌کمدی کریس راک استفاده می‌شود.

 با استفاده از مفهوم‌هایی چون «ومینیسم» یا «آدم‌خواری خواهرانه»، خصومت نسبت به زنان دیگر به‌عنوان ویژگی‌ای تاریخی ترسیم شده و به‌عنوان رفتاری زنانه پذیرفته شده است.

اما مفسران اجتماعی کلیشه‌‌ی جنسیتی «دختران بدجنس» را یک پدیده‌ی تازه کشف‌شده‌ می‌دانند و یا بخشی از حالت انسان که به‌تازگی مورد توجه قرار گرفته است.

افسانهای با یک تاریخ طولانیتر

در واقعیت این‌که زنان مخفیانه از یکدیگر نفرت دارند دارای سابقه‌ای طولانی است.

زنان به‌مدت چندین قرن به این معروف بودند که قادر به داشتن رابطه‌ی دوستی واقعی نیستند. افرادی که در عهد ویکتوریا زندگی می‌کردند روابط عاطفی دوستانه بین زنان را تجلیل می‌کردند، اما آن‌ را به‌صورت یک اشتیاق و علاقه‌ی سطحی توصیف می‌کردند که تنها زنان را برای ازدواج آماده می‌کرد.

بر خلاف مردان که از دوستی‌های طولانی‌مدت لذت می‌برند، روابط دوستانه‌ی بین زنان این‌طور توصیف شده‌اند که کوتاه‌مدت هستند و به‌علت طبیعت ستیزه‌جوی‌ زنان باقی نمی‌مانند.

فیلسوف آلمانی، آرتور شوپنهاور در کتاب «درباره‌ی زنان» (۱۸۵۱) گفته است که احساسات بین مردان، چه با هم آشنا باشند و چه غریبه، یک بی‌تفاوتی محض است درحالی‌که احساسات زنان دشمنی حقیقی است.

 ویلیام رنزویل آلگر، وزیر یکتاپرست و نویسنده‌ی ‌کتاب «دوستی‌های زنان» (۱۸۶۸) هم این‌طور نتیجه‌گیری می‌کند:

«من غالبن با تعداد کمی از مثال‌های ثبت‌شده از روابط عاطفی میان زنان […] و عمومیت این باور که موانع طبیعی قوی‌ای وجود دارند که از دوستی با (زنان) تجربه‌ای نسبتن ضعیف و نادر می‌سازند مواجه بودم.»

 بدتر از آن این‌که دشمنی اساسی‌ای که به‌تصویر کشیده شده این روابط را بالقوه خطرناک می‌کند. شدیدترین ایده این است که دوستی‌های زنانه می‌توانند منجر به تحریک زنان در جهت بزهکاری شوند.

 سزار  لُمبروسو، انسان‌شناس جنایی در قرن نوزده، در کتاب زن جنایتکار، زن فاحشه و زن معمولی (۱۸۹۳) این‌طور می‌گوید:

به‌دلیل انزجار نهفته‌ای که در زنان نسبت به یکدیگر وجود دارد، رویدادهای جزئی به نفرت شدید می‌انجامند و به‌علت آسیب‌پذیری زنانه، این موقعیت‌ها به‌سرعت به اهانت و تعرض منجر می‌شوند. […] زنان طبقه‌های اجتماعی بالا هم همین کار را انجام می‌دهند با این تفاوت که توهین‌های شسته‌رفته‌ی آن‌ها به مراجع قانونی ارجاع داده نمی‌شوند.

استرالیا یک عقیده‌ی سنتی غربی را به ‌ارث برده است که روابط بین زنان را نفرین‌شده می‌داند. جای تعجب نیست که تاریخ‌دان استرالیایی نیک دایرن فرث در مطالعه‌ی اخیرش درباره‌ی این موضوع رابطه‌ی دوستانه را نهادی می‌داند که به‌شکل تغییرناپذیری مردانه است.

یک ضرورت زیستشناختی؟

سزار لُمبروسو، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY

از نظر بسیاری از مفسران قدیم و جدید دلیل اصلی این‌که ظاهرن زنان فاقد یک جامعه‌ی خواهرانه هستند حسادت جنسی است.

 این‌طور ادعا می‌شود که این موضوع حتا می‌تواند بیولوژیک و غریزه‌ای به‌جامانده از زمانی باشد که زنان برای بقا به حمایت مردان احتیاج داشتند.

در حقیقت، لُمبروسو یکی از اولین کسانی بود که از این دیدگاه داروینی در مورد روابط زنان پشتیبانی کرد. او ادعا کرد که رقابت بر سر منابع در میان حیوانات و زنان منجر به یک نفرت غریزی نسبت به هم‌جنس خودشان شد.

درحالی‌که چونین بحث‌هایی اثبات‌نشده باقی مانده‌اند، قدرت و نفوذشان را ثابت کرده‌اند.

در قرن نوزدهم چونین ایده‌هایی باعث شد تا زنان، قربانی رنج‌های خود شوند. فاحشگی ملامت شد اما نه به‌دلیل سرمایه‌داری بلکه به‌دلیل انتقام‌جویی کسانی که در این تجارت بودند. کارگران جنسی عهد ویکتوریا مشهور بودند به این‌که تلاش می‌کردند زنان دیگر را به‌سمت سطح خود پایین بکشند.

اگنس ماد رویدن مدافع حق رای برای زنان در کتاب خود «مسیرهای سراشیبی» که در سال ۱۹۱۶ منتشر شد می‌گوید: «بین فاحشه‌ها حالتی مانند حس روباهی بود که دم خود را از دست داده است و می‌خواهد که تمام روباه‌های دیگر هم دمشان را از دست بدهند».

برعکس، زنان محترم متهم به اجراکردن معیارهای اخلاقی‌ای شدند که مانع از احیای دوباره‌ی زنان سقوط‌‌کرده بودند. برای روزنامه‌نگار ملبورنی قرن نوزدهم، جان استنلی جیمز خانه‌به‌دوش تنها زنان (و نه هرگز مردان) بودند که «خواهر خطاکار خود را سنگسار کردند».

این طرز فکر تا جامعه‌ی امروز ادامه پیدا کرده است. بنابر نظر مفسرانی چون سامانتا بریک تنها زنان هستند و نه مردان که زنان جذاب را چون شئ می‌بینند، تحقیر می‌کنند و برایشان کارشکنی می‌کنند؛ به‌خصوص زنانی که در جنسیت خود حل شده‌اند.

زنان متخصص

یک مطالعه‌ی روانشناسی در سال ۲۰۱۱ به این نتیجه دست ‌یافت که این اتهام که زنان مانند ملکه‌ی زنبور رفتار می‌کنند (به مدیریت دیگران به‌ویژه زنان دیگر تمایل دارند) ناشی از این است که از دست‌یافتن به بسیاری از استانداردهای شغلی و حرفه‌ای منع می‌شوند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رقابت و اقتدارگرایی وقتی از جانب زنان به نمایش گذاشته می‌شوند منفی تلقی می‌شدند اما از جانب مردان نه.بسیاری معتقدند که زنان کارفرما با کارمندان زن خود سخت‌گیرتر هستند و از ترس ازدست‌دادن موقعیت ممتازشان تمایلی به کمک به دیگران برای شکستن محدودیت‌های مختص به زنان در محیط‌های کاری ندارند.

هنوز چونین دیدگاه‌هایی وجود دارند.

در نظام اقتصادی نامشروع قرن نوزدهم، صاحبان فاحشه‌خانه‌ها به‌عنوان حافظان حسود فاحشه‌ها شمرده می‌شدند که نسبت به فاحشه‌های معمولی از موقعیت ممتازتری برخوردار بودند. به آن‌ها گفته می‌شد که با تجربه‌ی حس خوب ناشی از مشاهده‌ی بیچارگی دیگران، زنان دیگر را از حقوقشان منع کنند.

در اقتصاد قانونی هم ادعاهای مشابهی درباره‌ی استثمار زنان وجود داشت. اصلاح‌طلب اجتماعی هلن کمبل در «زندانی‌های فقر» (۱۹۰۰)، که پژوهشی درباره‌ی زنان آمریکایی کارگر در کارخانه‌ها است، اظهار کرده است:

«[زنان سرپرست و ناظر در صنعت]، نه‌تنها به‌اندازه‌ی بدترین مردانی که همتراز با آن‌ها کار می‌کنند انباشته از طمع و دارای نیرنگ و عدم‌ اطمینان در روششان هستند بلکه در موقعیت‌های خاصی از کار هوشمندانه‌تر عمل می‌کنند».

افسانه ادامه دارد

این یک حقیقت است که زنان چه در زندگی حرفه‌ای و چه در زندگی خصوصی خود با یکدیگر خوب رفتار نمی‌کنند، اما این موضوع می‌تواند در مورد مردان هم صدق کند.

ما به‌راحتی می‌توانیم شواهدی را مبنی بر این‌که همه‌ی مردان از یکدیگر تنفر دارند، پیدا کنیم. برای مثال با اشاره به این‌که بیشتر جرم‌های خشونت‌آمیز توسط مردان و بر مردان دیگر انجام می‌شوند.

با‌این‌وجود، قرن‌ها است که گفته می‌شود زنان بدترین دشمنان یکدیگر هستند و این منجر به سوگیری تاییدی شده است. ما برای شناسایی شواهدی که این پیش‌فرض‌ها را تایید می‌کنند برنامه‌ریزی شده‌ایم.

زمانی که داستان‌های رقابت زنان روی صفحه‌های نمایشگرمان دلبری می‌کنند، برای نمونه، رقابت میان مادران در «دستانی که گهواره را تکان می‌دهند» (۱۹۹۲)، گروه چهارنفره‌ی دخترانه در سریال «دروغگویان زیبای کوچک» (۲۰۱۰-تا کنون) و ملکه‌های جرایم رقابت در «زیر پوست شهر:تیغ» (۲۰۱۱) می‌بینیم که این روایت‌ها خیلی جذاب‌تر از واقعیت کسل‌کننده‌ی خشونت مردانه هستند.

دغدغه‌ی جرم زنان علیه زنان، نه‌تنها حواس‌ها را از مشکلات بزرگ‌تری که زنان با آن‌ها روبه‌رو هستند مثل خشونتی که از جانب مردان به آن‌ها روا داشته می‌شود پرت می‌کند بلکه تا حدی به گرایش‌های فکری‌ای که زنان را کم‌ارزش‌تر از مردان می‌دانند اعتبار می‌بخشد و با این کار در انجام چونین جرم‌هایی همکاری می‌شود.

منتقد فرهنگی اِچ.اِل. مِنکِن ، یک‌بار فرد زن‌ستیز را مردی تعریف کرد که از زن‌ها به همان اندازه‌ای بیزار است که خود زن‌ها از هم نفرت دارند. گلیبلی عقیده دارد که همه‌ی زنانی که از هم نفرت دارند، به مردان هم اجازه‌‌ای ضمنی را برای نفرت از زنان می‌دهند.

تحلیل آلانا پایپر از تاریخ که مبحث تنفر زنان از یکدیگر را دربرمی‌گیرد، اخیرن در روزنامه‌ی تاریخ اجتماعی به چاپ رسیده است. جزئیات را در این‌جا مطالعه کنید.

فروردین
۱۵
خشونت در روابط هم‌جنسگرایان؛ پدیده شایع و پنهان
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Brick with broken glass, violence concept, rainbow flag
image_pdfimage_print

photo: michaklootwijk/depositphotos.com

«اولش به روی خودم نمی‌آوردم. مدام به من شک داشت و وسایلم را می‌گشت. هرچه توضیح می‌دادم که من فقط با تو رابطه دارم، باور نمی‌کرد. آن‌قدر باورم نکرد که رفت و آمدهایم را هم کنترل می‌کرد. وقتی با دخترهای دیگر صحبت می‌کردم، همیشه سوال و جواب می‌کرد تا این‌که من را در خانه حبس کرد. اما بالاخره ازش جدا شدم.»

 

خشونت خانگی بین زوج‌های غیردگرجنس‎گرا نیز وجود دارد؛ شاید شدت و حدت آن متفاوت باشد اما نوع خشونت‌ها یکسان است.

«الینا آذری»، مترجم و کنش‌گر حقوق هم‎جنس‌خواهان است که مدتی را در ترکیه به انتظار قبول پناهندگی‌ خود گذرانده است. او اکنون در کانادا سکونت دارد و برای «ایران‌وایر» از خشونت خانگی رایج میان دگرباشان جنسی روایت کرده است.

 

او می‌گوید رایج‌ترین خشونت‌ها بین دگرباشان جنسی، خشونت کلامی است که با تحقیر «رفتار و مدل شخصیت» یا «زیرسوال بردن جنسیت و گرایش» طرف مقابل همراه است: «در میان زوج‌های لزبین دچار خشونت خانگی، به راحتی اعتماد از بین می‌رود و مدام گفته می‌شود که “تو لزبین نیستی” یا “از کجا معلوم که بای سکشوال نباشی”. بای‌سکشوال یا دوجنس گرا کسی است که به بیش از یک جنس گرایش جنسی و یا عاطفی دارد. این قبیل رفتارها و گفتارها در نهایت به محدود شدن طرف مقابل ختم می شود.»

 

بای‌سکشوال بودن با این که یک گرایش جنسی مستقل است، هم چنان یکی از بهانه‌های دگرجنس گرایان و هم‌جنس‌گرایان برای تبعیض قایل شدن علیه دوجنس گرایان و اقلیت تلقی کردن آن ها است و باعث طردشدگی و به حاشیه راندن این افراد نیز می‌شود.

الینا می‌گوید: «بای‌ها نسبت به بقیه گروه‌های جنسی در اقلیت هستند. اعتمادی به آن‌ها نیست و مهم‌ترین دلیل، توانایی هم‎بستر شدن آن ها با هر دو جنسیت زن و مرد است؛ این تصور که اگر فلانی می‌تواند با پسر هم بخوابد، از کجا معلوم که رابطه‌اش با من ماندگار باشد؟ برای خیلی‌ها هم این توانایی زیر سوال می‌رود که چه طور شخصی می‌تواند هم با زن و هم با مرد هم‎بستر شود؛ یا این تصور که اگر با پسر هم‎خوابگی می‌کند، پس حتما شخصیتی منفعل در رابطه است.»

 

این‌ها دقیقاً مجموعه‌ای از پیش داوری‌های نادرست درباره دوجنس گرایان است. بدین ترتیب، هم‌جنس‌گرایان درست همان خشونتی را که جامعه هم‌جنس‌گراستیز بر آن‌ها اعمال می‌کند، نسبت به گروه دیگری از دگرباشان جنسی، یعنی دوجنس گرایان بازتولید می‌کنند.

جامعه دگرباشان جنسی متشکل از افرادی است که گرایش‌های جنسی جز دگرجنس‌گرایی دارند یا هویت جنسی و جنسیتی خود را متفاوت با آن چه در جامعه به آن ها اطلاق شده است، هویت‌یابی می‌کنند. «ترنس‌سکشوال‌ها»(تراجنسی‌ها) و «ترنس‌جندرها»(تراجنسیتی‌ها) افرادی هستند که هویت جنسیتی متفاوت از هویت فیزیکی‌ دارند؛ یعنی جنسیت‌ خود را در تطابق با جنسیتی‌ که بر اساس جنس آن ها – یعنی ظاهر آلت جنسی خود – در بدو تولد به آن ها داده شده است، نمی یابند. در ایران مانند بسیاری دیگر از کشورها، فرآیند‌هایی شامل جراحی و هورمون‌درمانی برای این افراد بعد از تست‌های روان شناسی و تایید پزشکی‌ قانونی در حال انجام است. تنها بعد از پایان تمامی مراحل پزشکی است که فرد ترنس‌سکشوال می‌تواند تقاضای تغییر شناسنامه و سایر اوراق هویتی را تسلیم مقامات قضایی کند.

با توجه به موانع فرهنگی و هم‎چنین مشکلات اقتصادی ترنس‌سکشوال‌ها و هزینه بالای اعمال جراحی و هورمون درمانی در ایران، بسیاری از این افراد قادر به تکمیل این بخش از فرآیند نیستند.

قوانین ایران هیچ گونه پیش‌بینی‌ برای افرادی که در میان این فرآیند هستند یا ترنس‌جندر هستند و نمی‌خواهند فرآیند پزشکی، به ویژه جراحی‌ بخش دستگاه جنسی را انجام  دهند، ندارد. در این شرایط، این افراد از دسترسی به امکانات آموزشی، فرهنگی و شغلی محروم هستند و بدین ترتیب، به اقشار فرودست جامعه در تنگناهای اقتصادی می‌پیوندند.

الینا می‌گوید:‌ «پیش‌تر به آن‌ها به چشم فاحشه‌های جنسی نگاه می‌شد اما بین دگرباشان انگار آدم‌هایی هستند که اصلا نمی‌شود با آن‌ها رابطه برقرار کرد. دور و بر خودم را که نگاه می‌کنم، کم‌تر کسی را می‌بینم که حاضر است با آن‌ها ارتباط برقرار کند. البته آن‌ها در کشوری مثل کانادا از انفعال درآمده‌اند و سعی دارند وارد گروه‌های مختلف شوند. در واقع، امروز آن‌ها هستند که به تنهایی برای حقوق برابر بین دگرباشان تلاش و مقابل این خشونت پنهان ایستادگی می‌کنند. این گروه به خاطر فیزیک خود به شکل آدم‌هایی غریبه درآمده‌اند و این تصور اشتباه حتی بین هم جنس‌خواهان نیز رایج است که آن‌ها “معمولی” یا “نرمال” نیستند. در حالی‌که باید پذیرفت قالبی برای تعریف نرمال بودن وجود ندارد.»

«کنترل»، «نقض حریم خصوصی»، «بی‌اعتمادی» و «هراس همیشگی» از جمله مواردی‌ است که زوج‌های هم‎جنس‌خواه‌ با آن مواجه هستند: «با تمام انواع خشونت‌هایی که در روابط دگرجنس‌خواهی وجود دارد، در روابط دگرباشان جنسی نیز مواجه ایم. به وفور این مساله را دیده‌ام که در روابط هم‎جنس‌خواهی به حریم خصوصی هم‎دیگر تجاوز می‌کنند. مساله فقط شک و چک کردن گوشی تلفن نیست؛ بدون این‌که به ظن خود مطمئن باشند، به طرف مقابل حمله‌ زبانی کرده و در مقابل بقیه به راحتی دیگری را به شک و تردیدهای خود متهم می‌کنند.»

به گفته الینا، هم‎جنس‌خواهان در معرض خشونتی دیگر نیز قرار دارند که از سوی افرادی که هنوز هویت جنسی‌ خود برای‌شان مشخص نشده، مواجه هستند: «این نمونه برای خود من اتفاق افتاد. با دختری به عنوان دوست معمولی آشنا شدم اما او وابستگی عاطفی پیدا کرد و با وجود آن‌که تا به حال جنبه‌ هم‎جنس‌خواهی خود را امتحان هم نکرده بود، فشار می‌آورد که با او وارد رابطه شوم و وقتی جواب منفی شنید، شروع به آزار و اذیت کرد تا من را در شرایط منفعل قرار دهد. در واقع، افراد بدون آگاهی، به صرف علم به این‌که طرف مقابل هم‎جنس‌خواه است، می‌خواهند به او نزدیک شده و رابطه‌ عاطفی – جنسی برقرار کنند.»

به نظر می‌رسد میل به تجربه کردن یک رابطه با هم‌جنس موجب می‌شود دیگران به خود اجازه دهند به این افراد بیش از حد مجاز اصرار کنند و گاهی تا مرز تجاوز پیش بروند.

خشونت کلامی، رفتاری و در انزوا و انفعال قرار دادن شریک عاطفی در زوج‌های هم‎جنس‌خواه بیش‎تر از خشونت فیزیکی ابراز می‌شود به طوری‌که الینا می گوید:«معمولا اگر خشونت فیزیکی در رابطه‌ای ایجاد شود، کم‌تر از آن صحبت می‌شود. خشونت فیزیکی تابویی است که در بین تمام روابط وجود دارد و همان‌طور که در روابط “استریت”(دگرجنس‌خواه) در قبال آن سکوت می‌شود، دگرباشان نیز در این خصوص ساکت‌ هستند. البته سکوت آن‌ها بیش تر است چراکه نمی‌دانند در مقابله با این خشونت‌ها چه باید بکنند.»

در کشورهایی مانند ایران که روابط دگرباشی در آن نه تنها تابوی اجتماعی‌ است بلکه قوانین حاکم نیز موجودیت این گروه‌های جنسی را به رسمیت نشناخته، در نسبت با خشونت میان شرکای عاطفی بیش تر سکوت اختیار می‌شود.

این مساله در کشورهایی که دگرباشان جنسی را پذیرفته‌اند اما کم‌تر به چشم می‌خورد. وجود مراکز مددکاری و درمانی  ویژه و قوانینی که در حمایت از قربانی خشونت‌های خانگی به گرایش جنسی و هویت جنسیتی توجهی ندارد،  کمک و حمایت بزرگی برای گروه‌های اقلیت‌ جنسی محسوب می‌شود اما باز هم آسیب‌دیده‌ها کم‌تر از آن سخن می‌گویند.

در تحقیق‌های انجام شده روی خشونت در روابط هم‎جنس‌خواهان، «ترس و شرم از بیان آسیب‌دیدگی» و «تمایل به حفظ آبروی جامعه دگرباش» از جمله مهم‌ترین عوامل سکوت در قبال این نوع از خشونت است. اما همان‌طور که در روابط دگرجنس‌خواهان آمار دقیقی در این مورد وجود ندارد، در این خصوص نیز آماری در دست نیست. اگرچه از «استرس در اقلیت بودن»، «ترس و نگرانی از مورد تبعیض قرار گرفتن»، «هم‎جنس‌گرا ستیزی درونی‌شده» و «تجربه خشونت به دلیل هویت جنسی» به عنوان مهم‌ترین عوامل انعکاس خشونت نسبت به شریک عاطفی نام برده شده است.

بسیاری فکر می‌کنند زنان هم‎جنس‌خواهی که رفتاری مردانه دارند، خشونت بیش تری در مقابل شریک عاطفی‌ خود نشان می‌دهند: «در روابطی که یک نفر کمی پسرانه‌تر است، این تصور ایجاد می‌شود که او فرد خشنی است در حالی‌که موارد بسیاری در اثبات عکس این تصور وجود دارد. درست است که برخی از زنان هم‎جنس‌خواه نیز فکر می‌کنند چون لزبین هستند، باید کاملا مردانه رفتار کنند تا هویت جنسی‌ آن ها مفهوم پیدا کند و تا اعمال خشونت نیز پیش می‌روند[اما این فراگیر نیست]؛ مثلاً یک‌بار در کافه‌ای در ترکیه نشسته بودیم که پنج لزبین با لباس‌های مردانه گشاد و پزها و رفتار مردانه هم حضور داشتند. چند باری چشم در چشم شدیم. آمدند سر میز ما و به حالت دعوا داد زدند که “چی می گین شماها”؟ در واقع، این‌ها همه زنانی هستند که این قابلیت را در خود بر اساس تصویرهای اشتباهی که دریافت کرده‌اند، پرورش داده‌اند.»

در یک نظرسنجی در خصوص خشونت در روابط هم‎جنس‌خواهی که تهیه و تدوین آن از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ به طول انجامید، مشخص شد نرخ قربانیان خشونت بر اساس گرایش جنسی، شامل تجاوز و خشونت فیزیکی شریک جنسی، برای لزبین‌ها ۴۳.۸ درصد، برای زنان دوجنس‌گرا ۶۱.۱ درصد و برای زنان با گرایش جنسی به جنس مخالف ۳۵ درصد است. طبق همین گزارش، ۲۶ درصد مردان هم‎جنس‌خواه، ۳۷.۳ درصد مردان دوجنس‌‌گرا و ۲۹ درصد مردان دگرجنس‌خواه از سوی شرکای عاطفی – جنسی خود مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

این نتایج، این تصور را که زنان عامل خشونت نیستند زیر سوال می‌برد و هم‎چنین نشان می‌دهد که اگرچه سکوت در این خصوص همه جا برقرار است اما خشونت میان زوج‌های هم‎جنس‌خواه و سایر گروه‌های دگرباش جنسی نیز همانند دگرجنس‌خواهان وجود دارد؛ خشونتی که با توجه به تابویی که آن‌ها را در برگرفته، باعث انزوای بیش تر آن ها می‌شود.

منبع: ایران‌وایر

فروردین
۱۳
سیزدهم فروردین ؛روز جهانی آگاهی از اوتیسم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1010566456
image_pdfimage_print

photo By Hatsaniuk

مدیرعامل انجمن اوتیسم ایران گفت: اوتیسم پیچیده ترین اختلال رشدی، ذهنی و روان شناختی در دوران کودکی است و این اختلال باید مورد توجه جدی قرار گیرد.

به گزارش فرتاک نیوز،

روز دوم ماه آوریل مصادف با سیزدهم فروردین ماه به عنوان روز جهانی آگاهی از اوتیسم نامگذاری شده که فرصت مناسبی برای اطلاع رسانی صحیح از این اختلال بوده و به این مناسبت برنامه هایی در مناطق مختلف جهان اجرا می شود تا ضمن ارتقای سطح آگاهی، نتایج تحقیقات و دستاوردها به اطلاع مردم رسانده شود.

اوتیسم نوعی اختلال رشدی است که در سه سال اول زندگی رخ می دهد و منجر به اختلال در مهارت های کلامی و ارتباطی و به هم ریختگی تمام حواس کودک می شود.

سعیده صالح غفاری روز دوشنبه به این مناسبت در گفت و گو با خبرنگار علمی ایرنا، اوتیسم را طیفی از اختلال رشدی و ذهنی اعلام کرد و افزود: اوتیسم تا آخر عمر و بسته به طیف آن با فرد بیمار همراه است ولی در صورت رسیدگی، پیش آگهی بسیار مناسبی دارند. از طرفی این افراد باید در تمام طول زندگی، تحت مراقبت قرار داشته باشند.

وی، به هزینه های پیش روی فرد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم اشاره کرد و گفت: سبد دارویی ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومانی در ماه برای درمان اوتیسم نیست بلکه برای کنترل رفتارها و مشکلاتمتابولیک و دیگر بیماری های همراه این افراد است.

صالح غفاری هزینه توان بخشی ماهیانه مبتلایان را بین ۲ تا ۲٫۵ میلیون اعلام کرد و افزود: این هزینه صرف مواردی مانند گفتاردرمانی، کار درمانی و آموزش مخصوص این افراد که طیف گسترده ای دارد، می شود.

وی ادامه داد: طیف اختلالات اوتیسم، بالاترین شیوع آماری اختلالات دوران کودکی را در جهان دارد و براساس آخرین آمارهای سازمان های بین المللی از هر ۶۸ تولد یک نوزاد دچار طیف اختلالات اوتیسم به دنیا می آیند.

مدیرعامل انجمن اوتیسم ایران بیان کرد: تشنج، عقب ماندگی های ذهنی، مشکلات تغذیه ای و متابولیک و … معمولا همراه با این اختلال همراه است اما اوتیسم جدای از این موضوعات بوده و فرد مبتلا به این اختلال، دچار مشکلات مهارت های ارتباطی، کلامی و عدم یکپارچگی حسی می شود.

براساس اطلاعیه مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد – تهران که در اختیار ایرنا قرار گرفته است، دبیرکل سازمان ملل متحد در پیامی به مناسبت روز جهانی آگاهی از اوتیسم خواهان تجدید تعهد همگان به منظور ترویج مشارکت کامل افراد دارای اوتیسم شده است.

آنتونیو گوترش همچنین خواستار تضمین این شد که افراد دارای اوتیسم از جمایت های لازم برخوردار باشند تا بتوانند از حقوق و آزادی های اساسی خود بهره ببرند.

در پیام وی آمده است در روز جهانی آگاهی از اوتیسم از حقوق افراد دارای این بیماری دفاع و علیه تبعیض اقدام می کنیم. موضوع روز جهانی امسال تاکید بر اهمیت توانمندسازی زنان و دختران دارای اوتیسم دارد.

وی می گوید: زنان و دختران دارای اوتیسم با چالش های چندگانه روبرو هستند شامل موانع در دسترسی برابر با دیگران به حق آموزش و استخدام، انگار حق باروری آنان و آزادی برای انتخاب همچنین کمبود مشارکت در سیاست گذاری در باره موضوعاتی که به آنان مربوط است.

منبع: فرتاک نیوز