صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر
خرداد
۳۱
۱۳۹۷
دهنت رو شیرین کن ناپدری عزیزم
خرداد ۳۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
depositphotos_76879817-stock-illustration-hipster-cat-dressed-up-in
image_pdfimage_print

Photo: mart_m/depositphotos.com

مونا زارع طنزنویس

شیرینی دوازدهم را برداشت و چپاند توی دهانش و گفت: «گفتی چی میخونی؟» پارچ شربت را به طرفش هل دادم، چون می‌دانستم احتمالا تا الان تمام دیواره‌های گلویش با گرده‌های شیرینی بَتونه شده و تا چند دقیقه دیگر خفه می‌شود. گفتم: «درسم تموم شده» شربت را هورت کشید و یخ‌هایش را با دندانش خرد کرد. مامان توی زندگی‌اش اشتباه زیاد کرده. مثلا همین که وقتی فهمیده من را حامله است، خودش را از بالای پله‌های خانه پرت نکرده پایین. اما بدترین و نابخشودنی‌ترین اشتباهش بعد از مرگ بابا ازدواجش با این نره‌غول است. باورش سخت است اما با هم توی کلینیک حیوانات آشنا شدند. یعنی یک روز مامان گفت دلش برای بابا تنگ شده و فکر یک جایگزین است که بهش پیشنهاد دادم بهتر است روی آدمیزاد حساب باز نکند، چون همان بابا و مرگش برایمان کافی بود. قرار شد مامان برود گربه بگیرد تا سرش با آن گرم شود که با این فریدون برگشت. مثل این‌که او هم آمده بوده آن‌جا تا خودش را از تنهایی دربیاورد و می‌خواسته سمندر برای خودش بخرد که چشمشان به هم افتاده. همان روز هم به بهانه این‌که حیوان چقدر خرجش بالاتر از انسان است، به این نتیجه رسیدند که حقوق حیوانات چطور اجازه می‌دهد این طفلکی‌ها را توی آپارتمان نگه داریم و تصمیم گرفتند پس همدیگر را دعوت کنند به آپارتمانشان. دقیقا همان روز بود که مامان عاشق این مردک با قد ۱۹۰ شد و من ترجیح می‌دادم حضانتم را بدهند بابا که توی قبرش با او بزرگ شوم تا با این مرد که هر صبح چهار تا نان باگت را از مغز گوسفند و سس مایونز پر می‌کند و می‌خورد. آدم‌ها وقتی سن و سالشان می‌رود بالاتر، رفتارهای پرخطرشان شکل دیگری می‌گیرد. ‌به حساب این‌که جوانی نکرده‌اند و حالا این دو روز آخر را خوش بگذرانند، ممکن است هم خودشان را به کشتن بدهند و هم سه نسل بعد از خودشان را در آن غرق کنند. از سری رفتارهای پرخطر مامان این بود که بعد از یک هفته آشنایی گفت، ما با این سن‌و سال با یک نگاه طرفمان را می‌شناسیم و روح و جسم‌مان کشش چند ماه آشنایی را ندارد. همین شد که این جمعه آشنا شدند، جمعه بعد داشتیم توی چلوکبابی آقا فریدون کوبیده عروسی‌شان را می‌خوردیم و همان شب آقا فریدون با وانت اسباب اثاثیه‌اش را آورد خانه‌مان. راستش مامان همیشه عاشق بابا بود. عاشق حرف‌زدنش، خندیدنش، تیپ و قیافه‌اش، جذبه‌اش و هر چیزی که داشت. برای همین تا آقا فریدون آمد بالا و عرقش را خشک کرد، مامان زیرشلواری بابا را برایش آورد. هرچند قد زیرشلواری تا زانوهایش بود اما معلوم بود مامان می‌خواهد شوهر سابقش را توی این مرد پیدا کند و این روزهای تنهایی را بدون آرامبخش بگذراند، اما وقتی این را برای خود مامان گفتم، لحظه‌ای رفت توی فکر و زد زیر خنده و گفت: «بابات خدابیامرز به اون ریزه پیزه‌ای توی فریدون بیشتر گم میشه تا پیدا بشه. این چرت و پرتا چیه میگی تو قرن ۲۱؟» مامان و فریدون چندسالی داشتند با هم زندگی می‌کردند تا این‌که یک روز فریدون از خوردن دوازده شیرینی مسموم قلبش ایستاد و با خوردن شربت سیانوری بعدش جادرجا خشک شد. من هم برای مامان یک گربه خریدم و با پارچه زیرشلواری بابا برایش پیشبند و کلاه دوختیم. این‌طوری به صلاح همه بود!

منبع: روزنامه شهروند

خرداد
۳۰
۱۳۹۷
والدینی که مانع رشد کودک می‌شوند
خرداد ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Baby hand pushing  smile button.
image_pdfimage_print

Photo: fantazista/depositphotos.com

محققان دریافتند که کنترل بیش از حد کودک توسط والدین، مانع رشد توانایی‌های بالقوه کودک می‌شود.

به گزارش ایسنا و به نقل از هلث‌دی، نتایج تحقیقات جدید انجمن روانشناسی آمریکا نشان می‌دهد که کنترل و نظارت بیش از حد کودکان توسط والدین، تاثیر منفی بر سلامت و رفتار آنها می‌گذارد. والدینی که کودکان خود را بیش از حد کنترل می‌کنند، مانع رشد پتانسیل‌ها و توانایی‌های آنها می‌شوند.

این والدین که به عنوان والدین هلی‌کوپتری شناخته می‌شوند، والدینی هستند که بیش از حد درگیر زندگی فرزندانشان می‌شوند و اجازه انجام کاری را به آنها نمی‌دهند.

هدایت هر حرکتی که یک کودک نو پا انجام می‌دهد، ممکن است توانایی کودک برای مدیریت احساسات و رفتار را تضعیف کند. بر اساس نتایج این مطالعه، کودکان نیاز به فضا برای یادگیری و رشد دارند.

دکتر نیکل پری از دانشگاه مینه‌سوتا اظهار کرد:  کودکان با داشتن این والدین ( والدین هلیکوپتری)، کمتر قادر به مقابله با چالش‌های خود هستند و در سنین بالاتر با مشکلاتی مواجه خواهند شد.

آنها نمی‌توانند احساس و رفتار خود را تنظیم کنند و در مدرسه نیز در تعامل با دوستان با چالش مواجه می‌شوند.

نتایج نشان داد، کنترل بیش از حد والدین در سن دو سالگی فرزند منجر به کاهش کنترل عواطف و رفتار در سن پنج سالگی و بروز مشکلات عاطفی در سن ۱۰ سالگی خواهد شد و مهارت‌های اجتماعی آنها در این سنین، کاهش می‌یابد.

محققان عنوان کردند: کودکان باید یاد بگیرند که چگونه احساس و رفتار خود را مدیریت کنند و والدین هلی‌کوپتری نباید این فرصت را از آنها بگیرند.

کودکان نیاز به والدینی دارند که در صورت لزوم به آنها در مدیریت احساس کمک کنند. این گونه والدین به کودکان اجازه توانایی اداره کردن موقعیت‌های چالش‌برانگیز را خواهند داد که این موضوع منجر به سلامت روحی و جسمی بهتر، روابط اجتماعی بهتر و موفقیت تحصیلی خواهد شد.

محققان در این مطالعه، ۴۲۲ کودک را طی هشت سال بررسی کردند.

البته این بررسی نیاز به والدین در شرایط حساس را رد نمی‌کند و حاکی از آن است که والدین نقش مهمی در کمک به فرزندان برای یادگیری استقلال در احساسات و رفتار دارند، اما نباید کنترل بیش از حد آنها مانعی برای رشد کودک شود.

نتایج این مطالعه در مجله Psychobiology Development منتشر شده است.

منبع: ایسنا

خرداد
۲۸
۱۳۹۷
زنی که همسرش را داخل بشکه سیمان دفن کرد
خرداد ۲۸ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2018-06-18 09:00:42Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com¤ÿͬ¥aY8
image_pdfimage_print

Photo: /www.khabaronline.ir

جامعه > حوادث – باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: سرهنگ مکرم از دستگیری زنی که همسرش را داخل بشکه سیمان دفن کرده بود، خبر داد.

 سرهنگ حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ اظهار کرد: در ساعت ۲۲:۰۰ یکشنبه مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۷ خانمی با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفت و عنوان داشت که همسرش را به قتل رسانده است. بلافاصله موضوع به کلانتری ۱۴۸ انقلاب اعلام شد و مأموران با حضور در محل وقوع جنایت، در پشت بام یک ساختمان چهار طبقه در خیابان اسکندری شمالی اطلاع پیدا کردند که خانمی ۴۳ ساله اقدام به دفن کردن جسد همسر ۵۸ ساله اش کرده و روی جسد را نیز با سیمان پوشانده است.

وی افزود: با اعلام خبر به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ و دادسرای امور جنایی، تیم بررسی صحنه اداره دهم پلیس آگاهی و بازپرس کشیک ویژه قتل در محل جنایت حاضر؛ پرونده مقدماتی با موضوع «قتل عمد» تشکیل و تحقیقات از متهمه (همسر مقتول) آغاز شد.

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: با توجه به دفن شدن جسد در داخل بشکه سیمان، موضوع جهت خارج کردن جسد به آتش نشانی اعلام شد؛ با حضور مأموران آتش نشانی، جسد از داخل بشکه سیمان خارج و مشخص شد که جسد مقتول پیش از دفن شدن توسط همسرش سوزانده شده است.

 

اعترافات همسر مقتول

همسر مقتول با اعتراف صریح به سوزاندن و نهایتا دفن کردن جسد همسرش، در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: از همان آغاز زندگی با همسرم اختلافات شدیدی داشتیم و حتی پس از تولد دخترمان این اختلافات همچنان ادامه داشت. در مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۴ با همسرم درگیری لفظی پیدا کرده بودم که ناگهان مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. می‌دانستم که همسرم علاقه شدیدی به شیرموز دارد؛ یک لیوان شیرموز آماده کرده و داخل آن داروی خواب آور ریختم. زمانی که همسرم آبمیوه را نوشید، بیهوش شد و من پس از چند ساعت به بالای سرش رفتم. بدنش کاملا سرد شده بود و نفس نمی‌کشید؛ ترسیده بودم؛ جسد را داخل پتو پیچیده و از محل سکونتمان در طبقه چهارم به پشت بام خانه منتقل کردم؛ جسد را داخل یک بشکه فلزی قرار داده و روی آن بنزین ریختم. شعله‌های آتش بسیار بلند بود؛ از ترس اینکه همسایه‌ها متوجه موضوع شوند، بلافاصله آتش را خاموش کردم؛ فردای آن روز مجددا به پشت بام رفته و جسد را اینبار به شیوه‌ای دیگر آتش زدم، اما، چون دود ناشی از آتش بسیار شدید بود، همسایه ساختمان روبرو به این موضوع اعتراض کرد و من ناچار به خاموش کردن دوباره آتش شدم. گیج و سردرگم شده بودم که با جسد چه کار کنم؛ ناگهان متوجه کیسه سیمان بالای پشت بام شدم؛ سیمان را داخل بشکه ریخته و با تهیه بتون جسد را داخل آن دفن کردم.

دو روز از این موضوع گذشت؛ بوی شدید ناشی از فساد جسد، ساختمان را پر کرده بود و همین موضوع باعث اعتراض شدید همسایه‌ها شده بود؛ در مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۷ و پس از تاریک شدن هوا، برای پیدا کردن چاره‌ای برای خلاص شدن از بشکه حاوی جسد به پشت بام رفته بودم که ناگهان دخترم نیز برای پیدان کردن علت بوی شدید ناشی از فساد جسد، به پشت بام آمد و با دیدن بشکه، به ناچار موضوع مرگ پدرش را با او در میان گذاشتم؛ سرانجام تصمیم گرفتم تا موضوع را به پلیس اطلاع دهم و به همین علت با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفته و موضوع مرگ همسرم را به پلیس اطلاع دادم.

 

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهمه به ارتکاب جنایت و صدور قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس شعبه سوم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران، متهمه طی روز جاری (۱۳۹۷/۰۳/۲۸) و برای انجام معاینات به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات از وی جهت تکمیل پرونده در دستور کار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار دارد.

منبع: خبرآنلاین

خرداد
۲۴
۱۳۹۷
ایجاد یک گفتمان منطقی بجای هراس از کلمه “جنسی” در ایران
خرداد ۲۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Parents share child in a divorce. The father takes the child from his mother. The child decides with which parent to live. The concept of a parent's choice, litigation. Father visits his son.
image_pdfimage_print
به گزارش سرویس فرهنگ خبرگزاری رضوی، امروزه در جامعه شاهد شنیدن خبرهای ناگواری از کودک آزاری هستیم که کودکان معصوم ما در معرض آزارهای جنسی قرار می گیرند؛ کودکان همواره با نگاه پاک و معصوم خود به دنیا نگاه می کنند، اما دنیای امروز گاهی آنقدر بی رحم است که والدین و نظام آموزشی باید خیلی زود آنها را از حوادث و خطراتی که ممکن است برایشان پیش بیاید، آگاه کنند.
بچه هایی که مورد آزار قرار گرفته اند، آسیب دیده اند و حتی کشته شده اند. این مشکل در تمام کشورهای دنیا مشاهده می شود. اما مثل هر مشکل دیگری راهکارهایی برای جلوگیری از آن وجود دارد. خبرگزاری رضوی در این خصوص با کامیل احمدی مردم شناس و پژوهشگر گفتگو کرده است که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم که در ابتدا بهتر است با او کمی آشنا شویم.
کامیل احمدی، محقق اصالتا از کردستان ایران است و امروزه در قالب یک انسان شناس اجتماعی در زمینه موضوعات مربوط به فرهنگ محلی،کودکان و زنان، حقوق اقلیتها کار کرده و در زمینه کار در ارتباطات نیز سوابقی دارد. وی سفرهای بسیاری به آفریقا و امریکایى لاتین داشته و علاقه خاصی به تجربیات روزمره زندگی انسانها، جنگ و فقر دارد (خصوصا در مناطقی مانند آفریقا، آسیای دور، بوسنی، ترکیه، افغانستان و عراق قبل و بعد از جنگ)
چند مورد از کارهای تحقیقی و بصری اخیر وی عبارتند از سه کتاب و دو فیلم کوتاه مستند- قوم نگاری که در آخرین بازدیدهای خود از منطقه خاور میانه تهیه کرده است.
او مدرک لیسانس را در حقوق انتشارات و چاپ ازدانشگاه هنر لندن/ مدرسه ارتباطات لندن و فوق لیسانس در انسان شناسی و مردمنگاری تصویری از دانشگاه کنت، کانتربری انگلستان دارد و تحقیق دانشگاهی وی در زمینه رسانه به عنوان منبعی برای بحث در مورد هویت در بین جوانان است. این تحقیق در مورد استفاده از رسانه، یکپارچگی و مقاومت، قومشناسی فرهنگی جوانان در کردستان ایران-مهاباد- بود. همچنین ایشان مدارک دورهای تخصصی روش تحقیق، سیاست درخاورمیانه و لابی و توانمند سازی کردن را به ترتیب از دانشگاها ی برک بک، اقتصاد و سیاست لندن در انگلستان و مرکز آموزشی ام-دی-اف هلند را دارا می باشد.

– آموزش های جنسی در سیستم آموزشی و خانواده ها چگونه نهادینه می شود؟
ایران یکی از معدود کشورهایی است که به این مقوله کمتر می پردازد با توجه به اینکه سیستم آموزش و پرورش نسبتا مترقی و فراگیری دارد اما در بحث آموزش های جنسی ضعیف عمل کرده، اگر متون درسی کنونی را مشاهده فرمایید در سنین راهنمایی و دبیرستان عملا جز یک صفحه در بخش اجتماعی کتاب آموزشی در این موضوع صورت نگرفته است که این یک صفحه هم بیشتر به شرح بدن پرداخته شده و کمتر به مسائلی در چهارچوب آموزش جنسی اشاره شده است. آموزش و پرورش ایران در مبحث ورود به مسئله ی آموزش جنسی حساس است و حساسیت های مذهبی هم نسبت به این موضوع اجازه ی ورود مستقیم این نهاد را نداده است.
مواجهه مردم ایران با کلمه ی جنس/جنسی همواره با نوعی هراس همراه است که این هراس باید تبدیل به یک گفتمان منطقی علمی و برپایه ی دانسته های کنونی دنیا شود، جامعه ی ایران یک جامعه ی زنده، جوان و پویا است که همراه با تمام تغییراتی که در جهان اتفاق می افتد خواسته یا ناخواسته و خیلی به سرعت خود را هماهنگ کرده است، با کمی دقت به پیرامون خود در می یابیم که جامعه ی جوان کنونی امروز بسیار خود را به فرهنگ کشور های دیگر اعم از تکنولوژی، لباس، نوع موسیقی و غذا و .. نزدیک کرده است و دست کمی از جوامع دیگر در دنیا ندارد و بسیاری از سبک های رایج در دنیا در زندگی جوانان جامعه ما وجود دارد و باید این هشدار را به جوامع ایرانی بدهیم که اگر از خطرات احتمالی و جدی این نوع تغییرات اجتماعی خود را مصون ندارید از دیگر جوامع عقب می مانید و تنها با نپرداختن و حساس پنداشتن برخی موضوع ها و ورود نکردن به آن ها از جمله مقوله ی جنسی یک پدیده ی آسیب زای اجتماعی را مبدل به یک بمب ساعتی می کنید که هر لحظه منفجر می شود که متاسفانه در چند سال اخیر در ایران شاهد چنین موارد آسیب زای اجتماعی بوده ایم.
برای جلوگیری از آسیب ها و نهادینه کردن آموزش های لازم به فرزندان باید در یک سطح علمی و تخصصی بدون در نظرگرفتن تابوهای کلیشه ای و حساسیت های بی مورد که سالیان سال بر سیستم آموزش و پرورش و نوع تفکر خانواده های ما سایه افکنده صاحبان نظر گفت و گو کنند و به یک توافق ضمنی برسند که این آموزش ها در یک چهارچوب منطقی، علمی، پرورشی و آموزشی بدون هراس و واهمه از صبحت کردن در این خصوص با در نظر گرفتن تمام مختصات به فرهنگ رایج در ایران و جوانب سنتی، خانوادگی، عرفی، شرعی و اسلامی این موضوع پر اهمیت نهادینه شود که راه طولانی در پیش داریم و از آنجایی که در این زمینه فعالیت های زیادی انجام نداده ایم شروع صحبت کردن در مورد این مساله می تواند آغازی خوب را رقم بزند.

-عوامل موثر بر تجاوزات جنسی به کودکان از منظر جامعه شناختی و مردم شناختی چیست؟
تجاوز در یک چهارچوب علمی به اشکال محتلف دسته بندی می شود از قبیل تجاوز در جنگ برای گرفتن انتقام، غلبه ی قدرت جنسی مذکر بر مونث؛ بیماری و اختلال جنسی و غیره. برخی از تجاورات مختص به افرادی است که دارای اختلالات روانی و ذهنی و بیمارگونه جنسی هستند و بسیاری از این گونه ها از طریق آموزش و بازپروری آن ها قابل درمان است. اغلب این عوامل در جامعه به گونه های مختلفی همچون آموزش های غلط، نوع نگاه جنسیتی به زن ومرد، عوامل محدود کننده ی ارتباطات جنسی برای نسل جوان، نوع نگاه محدود کننده پوششی، رفتاری و آموزشی باز می گردد و متولیان آموزش مسائل جنسی را یک مقوله ی ورود ممنوعی تلقی می کنند که آسیب های این موارد بیشتر است و این مسائل تشدید می شود و جوانان بیشتر به این سمت گرایش خواهند یافت.
افراد متجاوزگری که ابتدا وارد برنامه ای هماهنگ و مدون می شوند و افرادی مورد هدف آزار جنسی آن ها قرار می گیرد، افرادی را با علم براینکه آنان ترس از آبرو ریزی و ریختن عفت و حیثیت خود و خوانواده اشان را دارند انتخاب می کنند و معمولا این افراد را از جوامعی برمی گزینند که سن کمتری دارند و کم برخوردارتر و در معرض آسیب اند. محیط های آموزشی به آگاه سازی افراد بسیار کمک می کند. طبق تحقیقات گذشته ای که بنده انجام دادم آزارهای جنسی بیشتر در حیطه های خانوادگی و کاری رایج است و تجاوز به عنف یا زنا با محارم در خانواده ها به سبب ترس از آبروریزی اشخاص مسکوت می ماند. عوامل مختلفی که در جوامع ایرانی موثر هستند. آموزش همگانی سبب می شود تا جامعه و افراد و خانواده ها همیشه از خط قرمزها محافظت کنند.

-زیر ساخت های لازم برای از بین بردن تابو پرداختن به مسائل جنسی در جامعه ایران چیست؟ و وظیفه ی نهادهای متولی در این زمینه چیست؟
به نظر بنده مطالعه تجربیات جهانی در این زمینه که در کشورهای مترقی یا در حال رشد انجام گرفته می تواند راهنمای کار این مقوله باشد می توانیم از جوامعی که از لحاظ سنتی و فرهنگی با جوامع ما در کشورهای همجوار مانند ترکیه، اروپای شرقی نزدیک هستند که قوانین هماهنگی با کشورهای غربی دارند الگوبرداری کنیم و متون اولیه به عنوان یک طرح آزمایشی در مدارس تحت نظر والدین در یک نظر سنجی کلی آغاز شود. سازمان ها و نهاد های متولی برای آگاه سازی مسائل جنسی در همه جای دنیا آموزش و پرورش، بهزیستی، وزارت بهداشت و درمان و تمام سازمان های متولی حقوق کودکان و مهمتر از همه ی این ها قوه ی قضاییه به جهت قانون گذاری و اعمال قوانین باز دارنده است که وظیفه ی آنان حفظ و حمایت ازصیانت و کیان خانواده و آبرو و حیثیت است. حقوق کودکان باید مانند یک فرد بزرگ رعایت شود و قوه ی قضاییه نسبت به حقوق آنان متعهد باشد متاسفانه موضوع کودک در چهارجوب قوانین موجود به عنوان شخصیت حقیقی به آن پرداخته نمی شود و توجه لازم به حریم خصوص کودک در قوانین به طور مشخصی نداریم انگار یک کودک به عنوان یک شهروند در نظر گرفته نمی شود.
حمایت کنندگان رسمی و قانونی کودکان مشخص نیستند و این مورد فقط به عهده ی خانواده ها گذاشته شده است و خانواده ای که خود آموزش جنسی ندیده و پدران و مادرانی که خود از پرداختن و صحبت کردن در خصوص موضوعات و اموزش جنسی رنج می برند و بسیاری هم توان صحبت کردن ان را با فرزندانشان نداشته و نمی توانند این تجربیات را منتقل کنند. در این میان خانواده هایی هستند که از لحاظ بعد فرهنگی و اجتماعی از طبقه ی متوسط جامعه بالاتر هستند به این موضوع ورود پیدا می کنند و فرزندان خود را مسلح بردانشی می کنند که خود آموختند.

-نبود آموزش های جنسی رسمی به کودکان چه لطمه ای به جامعه وارد می کند؟
نبود این آموزش ها ابتدا متوجه افرادی خواهد شد که در معرض این آسیب قرار دارند، افرادی که آگاه براین آموزش های جنسی نیستند هر جایی امکان تعرض به آن ها در زندگیشان وجود دارد. افرادی که آسیب دیده اند را وقتی در کنار هم قرار می دهیم متوجه خواهیم شد بخش عظیمی از افراد جامعه تجربیات ناخوشایندی دارند که برای مدت ها در حافظه شان باقی می ماند و قطعا در زندگی و اعتماد به نفس اشخاص تاثیرگذار است. یک جامعه ی آسیب زا جامعه ای است که در مورد مسائل جنسی به یک
جامعه شکننده و ضعیف تبدیل شده و عنصرهای اجتماعی در مقطع های مختلفی در زندگی آسیب دیدند که اغلب این موارد ناشی از نبود آموزش های جنسی است.
شخصی که آسیب جنسی دیده در مورد آسیب هایش صحبت نمی کند و به همین روال این مورد به نسل های بعدی منتقل می شود در جامعه ای پویا مانند ایران می توانیم با علم جهانی در مورد آموزش های جنسی خودمان و فرزندانمان را به روز کرده و زمانی که قوانین اصلاح شوند و در صدد حمایت از افرادی برآیند که ضعیف تر از دیگر افراد جامعه هستند مانند کودکان، قانون با متجاوزگران مقابله می کند و شخص خاطی را مجازات و بازپروری می کند. باید مراقب باشیم با نوع برخوردهایی که با موضوع تجاوز جنسی داریم این مورد را در نظر بگیریم شخص متجاوز زاییده ی این فرهنگ، محدودیتها و تفکرات رایج در جامعه است و این شخص نیز خود به عنوان نوعی از یک قربانی باید یک سیستم ساز و کار علمی و تخصصی به وجود آید که این فرد در یک چهارچوبی قانونی، محافظت شده و با برخوردی منصفانه وارد مراکز بازپروری شود و رد نهایت به عنوان عضوی از نیرو و پتا نسیل انسانی به اجتماع برگردد. افراد زیادی داریم که مرتکب اشتباهاتی از این قبیل شدند و باید آن ها را بازپروری کرد.
مهم است که در نظر داشته باشیم افرادی زیادی هستند که در حیطه ی آموزشی مانند مدیر، ناظم، معلم و .. به خوبی فعالیت خود را انجام می دهند و اما افرادی معدودی در این موقعیت ها به آزارهای جنسی کودکان دست می زنند در هر صورت این سیانت و کرامت این حرفه مهم نباید آسیب ببیند، اعتبار و اعتماد جمعی در خصوص این حرفه ها نباید مخدوش شود در نهایت فرزندان ما دست پرورده ی همین سیستم آموزشی است که متولیان این بخش در این زمینه با جان و دل کار می کنند و بسیاری از موفقیتهای زندگیمان را مدیون این عزیزان هستیم.

خرداد
۲۴
۱۳۹۷
مدیریت بدن و جنسیت: نگاهی به پدیده موزدایی
خرداد ۲۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
sugaring depilation process of woman's armpit using pink sugar pasta
image_pdfimage_print

Photo: alkiona25/depositphotos.com

در دو سه سال آخر یک جریان جدید در مجلات مد و زیبایی جهان رخ داده است. این جریان بازگشت موی بدن به تصاویر است. واکنش ها به این مساله از حمایت‌های سرسختانه برخی از جریان فمینیست برابری گرا تا اظهار تاسف و انزجار نسبت به مردانه شدن تصاویر زنان گسترده است.

دختران نوجوان خیلی زود به اهمیت موزدایی در آموزش جنسیتی‌شان پی می‌برند. این آموزش معمولا دو جنبه دارد: یکم این که موزدایی یک عمل زنانه ضروری است و دوم این که اجازه به انجام دادن در واقع ورود به دنیای زنان بالغ است. اهمیت بی‌مو بودن از همان دوران کودکی در بازی با عروسک‌ها و یادگیری از شخصیت‌های کارتنی فراگرفته می‌شود و با کلیشه‌های زبانی و فرهنگی تقویت می‌شود. زنانی که از انجام این عمل سرباز بزنند مردانه، آلوده و ناهنجار تلقی می‌شوند و مورد ملامت مستقیم یا غیر مستقیم قرار می‌گیرند. هیچ زنی از اهمیت موزدایی پیش از مراجعه به استخر بی‌خبر نیست. این مساله به اندازه ی داشتن مایوی شنا اهمیت دارد.

مطالعات انجام شده در آمریکا نشان می دهد که ۹۵ درصد زنان به طور معمول اقدام به موزدایی می‌کنند و تنها ۵ درصد از انجام آن سرباز می‌زنند. اما موزدایی امروزه یک پدیده غربی نیست و پدیده‌ای بسیار فراگیر است. سوال این جاست که در طول تاریخ چطور؟ آیا موزدایی از غرب به شرق اشاعه داده شده است؟

اگر چه اسناد نوشتاری در این زمینه وجود ندارد اما نقاشی‌های مصر باستان نشان می‌دهد که موزدایی در این منطقه معمول بوده است. وجود ابزار موزدایی در مقبره‌های زنان نیز نشان دهنده‌ی اهمیت این ابزار به عنوان یک وسیله‌ی روزمره است. زنان در یونان باستان و در دوران امپراتوری روم نیز به موزدایی دست می‌زدند. در این دو دوران عدم موزدایی عملی غیر متمدنانه تلقی می‌شده است. در دوره‌های بعدی اگرچه عمل موزدایی در برخی نقاط آسیا و آفریقا رواج داشته است، این عمل در بین زنان اروپایی معمول نبوده است. در طول قرون وسطا، دوران  .رنسانس و عصر ویکتوریایی تا اواخر ۱۹۰۰ این عمل به شکل محدود انجام می‌شده است

آغاز استفاده عمومی از ابزارهای موزدایی در قرن بیستم رخ داد. این مساله ارتباط مستقیمی با تغییر در شکل لباس و پوشش زنانه داشت. در سال ۱۹۱۵ شرکت ژیلت اولین تیغ مخصوص زنان را معرفی کرد و در تبلیغات خود موی بدن را یک عنصر اضافی که باید از میان برداشته شود نشان داد. این تغییر با یک حرکت گسترده برای تولید محصولات مرتبط با بدن و موزدایی انجامید. صابون، کرم، محصولات بهداشتی دیگر و لباس همه در کنار هم متحول شدند؛ ضمن این که در سال های میانی قرن بیستم مجلات و نشریه های بسیاری به تصویر کردن بدن بدوی موی زنانه پرداختند و تصویری ایده آل از بدن بدون مو ایجاد کردند.

به وجود آمدن این تصویر ایده آل در دهه های ۶۰ و ۷۰ مورد انتقاد جریان دوم فمینیسم قرار گرفت. در این دوران، فمینیسم که به عنوان یک جریان آکادمیک فعال می‌کرد نگرش‌های فرهنگی در مورد بدن ایده آل زنانه را رد کرد و زیبایی را افسانه نامید. اما این جنبش که طبیعی بودن را تبلیغ می کرد اقبال چندانی نیافت و موزدایی به عنوان یک عنصر ماندگار در فرهنگ جهانی بدل شد که زیبایی بدن زنانه را منوط به بی‌مو بودن می‌کرد.

امروزه، با جهانی شدن اینترنت و دسترسی دایمی به تصاویر تبلیغاتی و گاه پورنوگرافیک از بدن زنانه، بی‌مو بودن به شدت گسترده شده است. مراکز موزدایی یکی از مهم ترین مراکز مرتبط با مدیریت بدن زنانه و تامین کننده ی استاندارهای زیبایی هستند. این عمل به قدری معمول است که نگرش عموم به بدن زنانه را به کلی تغییر داده است. طوری که بسیاری از مردان که در برخورد و کنش مستقیم با زنان قرار نداشته‌اند، بدن زنانه را اساسا بدون مو تلقی می‌کنند.

موزدایی یک عمل عموما زمان‌گیر، هزینه بر و معمولا درناک است. تابوی همراه با آن به قدری قوی است که تمام هزینه‌ها و دردهای متحمل شده را بی‌اهمیت می‌سازد. این نشانه‌ی دیگری است از این واقعیت که بدن انسان اساسا موجودیتی اجتماعی-فرهنگی است. شما نمی‌توانید حتا در مورد طبیعی‌ترین و جسمانی‌ترین رفتارهای خود بدون دست یازیدن به هنجارها و ارزش های فرهنگی تصمیم گیری کنید.

جریان جدید که در مجلات مد و زیبایی رخ داده است نیز، به نظر می‌رسد بیش از آن که به دنبال گسترش ایده‌ی حق به بدن و دربرگیرنده‌ی یک پیام فمینیستی باشد، به دنبال ایجاد جذابیت نامعمول است. رویکردی که پیش از این نیز مدت‌ها در طراحی لباس و آرایش بدنی به کار گرفته شده است.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

خرداد
۲۳
۱۳۹۷
بخند، مامان لایک بگیره
خرداد ۲۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Cute little girl covering her face with her hands on summer day. Sad child with eyes pictured on her palms.
image_pdfimage_print

Photo: maximkabb/depositphotos.com

منتشر کردن عکس‌ بچه‌های کوچک و تبلیغ کردن با آنها؛ یک مد جدید اینستاگرامی است؛ موضوعی که در بعضی از کشورهای جهان با واکنش روبه‌رو و حتی برایش قانون‌گذاری شده است. در ایران اما کم نیستند صفحه‌های اینستاگرامی‌ که مادر و پدرها با گذاشتن عکس فرزندان کوچک‌شان، پرطرفدار می‌شوند و بعد با گرفتن تبلیغات از دیگر صفحه‌ها درآمدزایی می‌کنند.

«مرضیه» پرستار است و در یکی از بیمارستان‌های  تهران کار می‌کند. عجله دارد و می‌خواهد خودش را به مهدکودک دخترش برساند. نخستین عکس‌هایش مربوط به سونوگرافی‌هاست. «از زمانی که هنوز دنیا نیامده بود، عکس‌های سونوگرافی را در فیس‌بوکم منتشر می‌کردم و حرف‌هایی که دوست داشتم به او بگویم را همان‌جا می‌نوشتم.» مرتب به ساعتش نگاه می‌کند. «بچه‌ داشتن سخت‌ترین کار دنیاست، البته شیرینی‌های خودش را هم دارد.» از تاکسی پیاده می‌شود تا در انتهای کوچه خودش را به دخترش «لیلی» که منتظر او است، برساند. «حالا هم که دنیا آمده و خانمی برای خودش شده این کار را ادامه می‌دهم. در گذشته‌ هم پدر و مادرها سعی می‌کردند از حداقل امکاناتی که در دست داشتند، عکس‌هایی از فرزندان‌شان ثبت کنند. حالا که آلبوم از مد افتاده است و تکنولوژی این امکان را به ما داده، چرا لحظات شیرین آنها را ثبت نکنیم؟» «فاطمه» هم زنی است که پنج‌سالی می‌شود طعم مادر بودن را چشیده است. همه کارهای مخصوص مهاجرتش را تمام کرده و به زودی شهروند کانادایی می‌شود. «از همان اول که به دنیا آمد، عکس‌ها و فیلم‌هایش را در اینستاگرام می‌گذاشتم. همه‌جور عکس‌ هم می‌گذارم. با لباس‌‌های شیک، موقع خواب و غذا خوردن یا زمان‌هایی که حرف یا حرکت بامزه‌ای انجام می‌دهد. خیلی از دوستانم عکس‌ها و فیلم‌های پسرم را دنبال می‌کنند. خواهر و برادرم مقیم کانادا هستند، عکس‌ها و فیلم‌های «یاسر» را در فیس‌بوک برای آنها می‌فرستم.» «فاطمه» نشر عکس‌ها و فیلم‌های کودک در فضای مجازی را سوءاستفاده نمی‌داند. «چه سوءاستفاده‌ای؟ بیشتر آدم‌ها عاشق دنیای کودکی‌اند. عکس‌ها و فیلم‌هایی هم که پدر و مادرها نشر می‌دهند، برای به اشتراک گذاشتن این لحظات شیرین با دیگران است. چرا همه‌ چیز را این همه سخت می‌کنید! اگر قرار بر احقاق حقوق است، موارد زیادی وجود دارد که می‌توان به آنها ورود پیدا کرد.» با عصبانیت دور می‌شود تا خود را به پایانه تاکسی‌ها برساند. «مینا» روی نیمکت به انتظار تاکسی نشسته است و کوله‌پشتی پسرش را زیرورو می‌کند تا بطری آب را دستش بدهد. «هرازگاهی عکس‌های یاشار را در اینستاگرام خودم می‌گذارم. سوءاستفاده را مادرانی می‌کنند که از بچه‌ها برای تبلیغات استفاده می‌کنند. پیج‌هایی که کار مزون و آرایشگاه و لباس و … را تبلیغ می‌کنند، البته من شاید ماهی یک‌بار عکسی از یاشار بگذارم، فیلم اصلا. البته اینستاگرام خیلی وقتم را می‌گرفت کلا برنامه‌اش را حذف کردم.» ساک بزرگش را به زحمت روی صندلی جابه‌جا می‌کند و باکس مدادهای چشم و کرم‌هایش را بیرون می‌آورد و شروع می‌کند به تبلیغ اجناسش. بعضی از خانم‌ها سر برمی‌گردانند تا اجناس را ورانداز کنند. مترو شلوغ می‌شود و برای کمی استراحت می‌نشیند. «محبوبه» با این‌که همسرش کار می‌کند در مترو دستفروشی می‌کند تا از عهده مخارج اجاره‌خانه و … بربیایند. «پسری ۶ساله‌ دارم. در پیجم عکس‌ها و فیلم‌هایش را به اشتراک می‌گذارم. عکس‌ها و فیلم‌هایی از ترانه خواندن و رقصیدنش، چون خودم دوست دارم، برای دوستانم هم به اشتراک می‌گذارم. اگر چند روز این کار را نکنم، دوستانم سراغش را می‌گیرند. حسین هم دوست دارد و با ذوق این کارها را می‌کند. مگر اشکالی دارد؟» وقتی داستان دختر اتریشی را می‌شنوند که برای عکس‌هایی که در بچگی پدر و مادرش از او در فیس‌بوک منتشر کرده‌اند، شکایت کرده، می‌گوید: «آن‌جا خارج است، ساختار خانوادگی آنها با ما فرق دارد، اما زمانی که می‌شنود شاید در آینده فرزندش به جایگاه اجتماعی‌ای برسد که دوست نداشته باشد از کودکی‌اش عکس‌ها و فیلم‌هایی باشد، به فکر فرو می‌رود و می‌گوید دیگر این کار را نمی‌کنم.» مسافر کنار دستی‌اش زن مسنی است. لرزش دستش را با تکیه بر عصایش پنهان می‌کند، اما چروک‌های دور چشمش حکایت از این دارند که مرز ٧٠سالگی را گذرانده است و بی‌مقدمه می‌گوید: «من از این حرف‌هایی که می‌زنید خیلی سردرنمی‌آورم، اما چه معنی دارد عکس و فیلم بچه‌‌ات را برای همه بگذاری؟ بچه چشم‌نظر می‌شود. عروسم هم از این کارها می‌کند. انگار مد شده است.»

بخند مامان لایک بگیره
لباس‌هایش را با مادرش ست کرده و به لنز لبخند می‌زند. مدل‌موهایش به سوپراستارها شبیه است و کیف و گل‌سرش همرنگ‌اند. پیج را که بالاوپایین می‌کنی او را در لباس‌های مختلف و تیپ‌هایی می‌بینی که هیچ شباهتی به دنیای کودکانه ندارد. یک‌جا تیپ بچه‌ درس‌خوان‌ها را زده و از پشت عینک گرد و بزرگی که به چشم دارد، به کتاب‌های حجیم خیره شده و در عکس دیگری تنها مای‌بی‌بی به تن دارد و مقابل آینه فیگور گرفته است. مدل‌های کوچولوی اینستاگرام که نیاز به تناسب اندام ندارند و تنها تعداد لایک‌ها تعیین‌کننده است. مادران‌شان برای لایک گرفتن تصاویر آنها را در اینستاگرام و شبکه‌های مجازی نشر داده‌اند و حالا تعداد دنبال‌کنندگان‌شان رقم بالایی را نشان می‌دهد تا تولیدکنندگان لباس‌های بچه به فکر تبلیغات تولیدات‌شان بیفتند و مادران آنها را مجاب کنند برای پوشاندن لباس‌ها به تن فرزندان‌شان و معرفی محصول‌شان تا هم مادران لایک بیشتری بگیرند و هم به درآمدزایی برسند.

آسیب‌ها را جدی بگیریم

عاطفه کیان‌نژاد، روانشناس کودک و مدرس دانشگاه در گفت‌و‌گو با «شهروند»از آسیب‌ها و مشکلاتی که کودکان را در فضای مجازی تهدید می‌کنند، می‌گوید: «بیشتر افرادی که در اینستاگرام خیلی فعال‌اند نظر دیگران نسبت به خودشان برای‌شان اهمیت دارد. پدرومادرهایی که عکس‌وفیلم کودکان‌شان را در شبکه‌های مجازی نشر می‌دهند در ابتدای امر برای گرفتن کامنت‌ها و لایک‌هاست و بعدها بهانه‌ای می‌شود برای گرفتن تبلیغات.»
این روانشناس کودک بر این باور است که بهترین راهکار این است که برای کودکان صفحه‌ شخصی‌ای درست نکنیم و ادامه می‌دهد: «یکی از مواردی که شاید در بعضی خانواده‌ها موردتوجه قرار نگیرد این است که با افراد مهم زندگی‌شان مانند همسر و فرزندشان به‌عنوان یک انسان برخورد نکنند بلکه نگاهی کالایی به آنها دارند؛ در جهت برآورده شدن یکسری منافع. این خانواده‌ها زمانی که از عکس فرزندان‌شان برای تبلیغات و درآمدزایی استفاده می‌کنند در گام اول متوجه حواشی و مسائلی که برای فرزندشان به وجود می‌آورند، نیستند. لطمه‌های روحی و احساسی. درواقع این نوع برخورد ابزاری با کودکان است که می‌تواند مضر باشد و این احتمال با‌درصد بالایی وجود دارد که این کودک در بزرگسالی احساس سوءاستفاده از جانب خانواده را پیدا کند، البته این امکان هم وجود دارد که کودکی در چنین شرایطی رشد کند و چنین آسیب‌هایی را نبیند چون بستگی به سایر فاکتورهای تربیتی دارد اما این مسأله هم باعث نمی‌شود آسیب‌های احتمالی را نادیده گرفت.»
مادرانی که با انتشار تصاویر کودکان‌شان دنبال‌کننده‌های زیادی را با خود همراه می‌کنند و در نهایت به درآمدزایی می‌رسند؛ کودکانی را تربیت می‌کنند که ناخواسته به دنیای مدلینگ راه یافته‌اند، همین مسأله سبب می‌شود در این مسیر اختلالات و آسیب‌هایی را تجربه کنند. این مدرس دانشگاه در این مورد می‌گوید: «در شبکه‌های مجازی ما فیلم‌ها و عکس‌هایی از کودکان می‌بینیم که دست‌به‌دست می‌شوند و باعث می‌شوند این کودکان معروف شوند. درواقع این کودکان می‌آموزند که بی‌هیچ تلاشی می‌توان به موفقیت‌هایی رسید و شهرت یافت. چنین شرایطی در ظاهر خوشایند به‌نظر می‌رسد اما در باطن تاثیر منفی خود را می‌گذارد چون ناخواسته این کودکان می‌آموزند می‌توان تنها با یک ژست خاص یا نحوه خاصی از صحبت کردن موردتوجه قرار گرفت.
درواقع خانواده‌ها مکانیزم تلاش را از این کودکان می‌گیرند؛ بزرگ‌ترین آسیبی که در بزرگسالی متوجه کودک خواهد شد.»
یکی دیگر از خطرات و سوءاستفاده‌هایی که کودکان را در فضای مجازی تهدید می‌کند سوءاستفاده جنسی و احساسی است. اگرچه این سوءاستفاده در هر سنی می‌تواند وجود داشته باشد اما با توجه به اینکه کودکان توانایی تشخیص آن را ندارند این مسأله در مورد آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است.
کیان‌نژاد در این‌ زمینه می‌گوید: «تمایل جنسی به کودکان مسأله‌ای است که نمی‌توان آن را کتمان کرد و این بیماران در جوامع به چشم می‌خورند. این افراد اغلب طرفدار پیج کودکان‌اند و به واسطه این پیج‌ها با این کودکان خیال‌پردازی‌هایی دارند و تمایل دارند این کودکان را از نزدیک ببینند. البته نباید از یاد برد که بعضی از کودکان ١٠-١١ساله مدیریت‌ پیج‌های‌شان را برعهده دارند و بیشتر در معرض این خطر قرار می‌گیرند چون این افراد بیمار می‌توانند در قالب دوست و همسن با کودک ارتباط بگیرند تا در فرصت مناسب به نیت شوم خود دست بیابند. درواقع شبکه‌های مجازی فضایی دم‌دستی برای این افراد سودجو است.»
کیان‌نژاد با تاکید بر این نکته که هویت مسأله مهمی است که باید در طول زمان ذره‌ذره شکل بگیرد  و حتی تا اواخر سنین نوجوانی این هویت به رشد خود ادامه می‌دهد، می‌گوید: «کودکی که هویت مجازی می‌یابد رشد این هویت به همان دوران کودکی معطوف و بسته می‌شود. درواقع محبوبیت و شهرتی که می‌یابد را تعریفی از خود و جزوی از شخصیتش می‌داند. این کودک حتی برای ساختن شخصیت خود از عناصر دیگر بهره نمی‌برد. از آن جایی که هویتی که ساخته می‌شود تقریبا یک‌شبه است و هویتی است که فضای مجازی به آن بچه می‌دهد نه آن چه کودک طی رشد به آن دست می‌یابد می‌تواند هویتی مصنوعی و ظاهری و سطحی باشد و خود این موضوع می‌تواند کودک را آسیب‌پذیر کند.»
این روانشناس یکی دیگر از این آسیب‌ها را نداشتن تحمل سختی‌ها می‌داند و می‌گوید: «کودکانی که در چنین فضاهایی به محبوبیت می‌رسند تحمل سختی‌ها را ندارند و این احتمال وجود دارد که در بزرگسالی دچار افسردگی شوند. این کودکان با این باور رشد می‌کنند که فرد خاصی‌اند و برای همین نمی‌توانند شکست‌ها را قبول کنند و منتظر زندگی خاص هم هستند. خودشیفتگی هم یکی دیگر از آسیب‌هایی است که این کودکان را تهدید می‌کند.»

حریم خصوصی کودکان کجای این ماجراست؟
زمانی دیدن عکس یا فیلم کودکی درحال شیطنت، غذا خوردن یا خوابیدن عجیب به‌نظر می‌رسید اما حالا این تصاویر و فیلم‌ها بخشی از شبکه‌های مجازی شده‌اند بی‌آن که کسی بپرسد حریم‌ خصوصی کودکان کجای این ماجراست؟ و این در حالی است که نباید از یاد برد والدین مالک بچه‌ها نیستند و حفظ حریم خصوصی یکی از وظایف آنهاست تا فرزندان‌شان را از هر آسیبی محافظت کنند اما متاسفانه بسیاری از  والدین ناآگاهانه اقدام به انتشار تصاویر و فیلم‌های کودکان‌شان می‌کنند بدون اینکه عواقب آن را در نظر بگیرند و به این مسأله واقف باشند هویت مجازی او را هرطور که خودشان می‌خواهند، می‌سازند. نخستین نسل از کودکانی که در عصر رسانه‌های اجتماعی بزرگ شده‌اند اکنون به سن بلوغ رسیده‌اند و تازه درحال ورود به بزرگسالی و بازار کار هستند و باید نسبت به این مسأله تأمل داشت که هویت مجازی‌ای که برای آنها ساخته‌ایم در آینده آنها و جایگاه اجتماعی‌شان چه تاثیری خواهد داشت. یکی دیگر از واقعیت‌ها این است که در جهان امروز شنیدن اخباری از جنس زلزله، جنگ، سیل و … به امری متداول بدل شده است، اخباری که برای تاثیرگذاری بر مخاطب و برانگیختن احساسات مردم از عکس کودکان بهره می‌برند در حالی که بعضی از فعالان حقوق کودک معتقدند انتشار عکس‌های کودکان حتی برای برانگیختن احساسات مخاطبان، سوءاستفاده از کودکان محسوب می‌شود، البته ایران هم جزو کشورهایی است که رسما در کنوانسیون حقوق کودک عضویت دارد- اسفند٧٢- البته در قوانین داخلی قانون صریح و جامعی پیرامون صیانت و حمایت از حقوق کودکان در فضای مجازی وجود ندارد. تنها در بعضی قوانین ازجمله ماده ٢٨ قانون جرایم رایانه‌ای مصوب ۵/٣/١٣٨٨ مجلس شورای اسلامی در راستای صیانت از حقوق کودکان در فضای مجازی مقرر شده است: «جرایم رایانه‎ای متضمن سوء‌استفاده از اشخاص کمتر از ١٨ سال، اعم از آن‌که مرتکب یا بزه‎دیده ایرانی یا غیرایرانی باشد. با توجه به آن چه گفته شد، ضرورت پیشگیری از آسیب‌های مادی و معنوی کودکان در برابر فضای مجازی اهمیتی دو چندان پیدا می‌کند که دو بازوی سواد رسانه‌ای و آگاهی‌بخشی در راستای حقوق کودکان، کمک چشمگیری در کاهش سطح آن خواهد داشت و امید آن می‌رود که مسئولان مربوطه، توجه خاصی به آن اختصاص دهند.

 

خرداد
۲۳
۱۳۹۷
چگونه پسرمان را فمینیست بار بیاوریم؟
خرداد ۲۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_224
image_pdfimage_print

Photo:http://www.aasoo.org

دخترانمان را طوری بار می‌آوریم که بتوانند با کلیشه‌های جنسیتی به مبارزه برخیزند و رؤیاهایشان را دنبال کنند، اما این کار را در مورد پسرانمان انجام نمی‌دهیم. نویسنده این پرسش را که «چگونه می‌توانیم پسرمان را فمینیست بار بیاوریم؟» با گروهی از متخصصان اعصاب، روانشناسان، اقتصاددانان، متخصصان علوم اجتماعی و دیگر حوزه‌ها مطرح کرده و بر اساس پاسخ‌های آنها گزارش جامعی نوشته که در ادامه می‌خوانید.


امروزه بسیار بیشتر از قبل پیش می‌آید که به دختران‌مان بگوییم که می‌توانند به هر چیزی که آرزویش را در سر می‌پرورانند تبدیل شوند: یک مادرِ فضانورد، یک دختر با منش و رفتاری پسرانه یا یک دختر با منش و رفتاری کاملاً دخترانه. اما این کار را در مورد پسرانمان انجام نمی‌دهیم.

هر چند در مورد نقش‌هایی که دختران می‌توانند ایفا کنند انتخاب‌های بیشتری پیش رویشان گذاشته‌ایم، دنیای پسران همچنان مرزها و محدوده‌های خود را حفظ کرده و این واقعیتی است که دانشمندان علوم اجتماعی بر آن صحه گذاشته‌اند. پسران را همچنان از علایقی که «زنانه» به شمار می‌آید بر حذر می‌دارند. به آنها می‌گویند که باید به هر قیمتی، سرسخت باقی بمانند و اگر خود را چیزی جز این نشان دهند، این‌ تصور در موردشان ایجاد می‌شود که انگار از قدرت و نیروی کمتری به نسبت سایر پسرها برخوردارند.

اگر قصد داریم که جامعه‌ای برابری‌خواه بسازیم؛ جامعه‌ای که در آن همه بتوانند به شکوفایی برسند، باید به پسرها نیز انتخاب‌های بیشتری بدهیم. گلوریا استاینم نیز در این باره می‌گوید: «خوشحالم که داریم دختران‌مان را شبیه پسرانمان بار می‌آوریم اما تا زمانی‌که پسرانمان را نیز شبیه دختران‌مان بار نیاوریم از این کار جوابی نخواهیم گرفت.»

استدلالِ پشت این سخن این است که نقش‌های زنان بدون گسترش دادن نقش‌های مردان، گسترش نمی‌یابد. و البته این موضوع فقط به ضرر زنان نیست. علت این‌که امروزه مردان در مدرسه و محل کار، مدام سرخورده می‌شوند و از قافله عقب می‌مانند این است که پسرانمان را جوری بار نمی‌آوریم که بتوانند در شرایط اقتصادی جدید و چپ‌گرا نیز موفقیتی حاصل کنند. مهارت‌هایی نظیر همکاری، همدلی و سخت‌کوشی را معمولاً «زنانه» می‌خوانند و این در حالی است که چنین مهارت‌هایی در محیط‌های کاری و آموزشی جهان امروز، روز به روز ارزش بیشتری پیدا می‌کند و تعداد شغل‌های محتاج به چنین مهارت‌هایی به سرعت در حال افزایش است.

چیماماندا نگوزی آدیچی، نویسنده‌ی نیجریایی در کتاب جدیدش، دستورالعمل‌هایی را برای تربیت دختران‌ فمینیست ارائه داده است. اما پرسش این است که چگونه پسرانمان را فمینیست بار بیاوریم؟

من از متخصصان اعصاب، اقتصاددانان، روان‌شناسان و متخصصانِ حوزه‌های دیگر خواستم که بر اساس جدیدترین تحقیقات و یافته‌ها در حوزه‌ی جنسیت، به این پرسش پاسخ دهند. از فمینیست تعریف ساده‌ای ارائه دادم: شخصی که به برابری کامل زن و مرد اعتقاد دارد… پاسخ‌ها و توصیه‌های آنها، دست‌کم برای کسانی که قصد دارند فرزندانی مهربان و متکی‌به‌نفس بار بیاورند که بتوانند رؤیاهای خود را آزادانه دنبال کنند، بسیار سودمند است.

به پسرتان اجازه‌ی گریه کردن بدهید

تونی پورتر، مؤسس گروه آموزشی «فراخوانی برای مردها»، از تحقیقات موجود مثال می‌زند و می‌گوید که پسران و دختران در دوران نوزادی و نوپایی، به یک اندازه گریه می‌کنند. از حدود پنج سالگی پسرها درمی‌یابند‌ که به خشم‌شان ایرادی وارد نیست اما ابراز احساسات و عواطفی که آنها را آسیب‌پذیر نشان ‌دهد برایشان مجاز نیست.

او می‌گوید: «دختران ما اجازه دارند انسان باشند اما پسرانمان را ربات می‌پندارند. باید به پسرانمان یاد دهیم که آنها نیز از تمام احساسات و عواطف برخوردارند، و این‌که آنها هم می‌توانند بایستند و بگویند: “من عصبانی نیستم، بلکه ترسیده‌ام.” یا مثلاً بگویند: “احساساتم جریحه‌دار شده است” یا “به کمک نیاز دارم”.»

برای پسرتان الگو بسازید

گلوریا استاینم: «خوشحالم که داریم دختران‌مان را شبیه پسرانمان بار می‌آوریم اما تا زمانی‌که پسرانمان را نیز شبیه دختران‌مان بار نیاوریم از این کار جوابی نخواهیم گرفت.»

تحقیقات نشان می‌دهد که الگوسازی برای پسرها حتی بیشتر از دخترها جواب می‌دهد. شواهد فراوان ثابت می‌کند پسرانی که بی پدر بزرگ شده‌اند، هم رفتار ناشایست‌تری دارند و هم در تحصیل و کسب درآمد، ضعیف‌ترند. به باور اقتصاددان‌هایی نظیر دیوید آتر و ملانی واسرمن، یکی از علت‌های این امر این است که آن‌ها در اطراف خود مردانی را ندیده‌اند که مسئولیت‌هایی را در زندگی به عهده گیرند. آقای پورتر توصیه می‌کند: «مردانِ خوب را در معرض دید پسرتان قرار دهید.»

اما به نظر تیم کینگ، مؤسس مدارس «اربَن پرپ اَکَدمیز»[۱]برای آموزش پسران آفریقایی-آمریکاییِ کم‌درآمد، باید  زنان قدرتمند را هم به عنوان الگو به پسرانمان ارائه دهیم و با آن‌ها از دستاوردهای زنان اطراف‌ خود و زنان موفق و مشهور در عرصه‌های ورزش، سیاست و رسانه حرف بزنیم. پسرانی که مادران مجرد داشته‌اند معمولاً برای دستاوردهای آنها احترام زیادی قائل‌‌اند.

او پسرها را تشویق می‌کند که به زنان چنین بنگرند.

به پسرتان اجازه دهید خودش باشد

به‌ رغم این که نقش‌های جنسیتی در مورد بزرگسالان بی‌معنا شده، تحقیقات نشان می‌دهد که محصولات تولیدی برای کودکان، حتی نسبت به پنجاه سال پیش، بیشتر دچار تفکیک جنسیتی شده است. شاهزاده خانم‌های صورتی‌پوش و کامیون‌های آبی‌رنگ، نه تنها سراسر قفسه‌ی اسباب‌بازی‌ها را در فروشگاه‌ها اشغال کرده‌اند بلکه بر لیوان‌ها و مسواک‌ها نیز نقش بسته‌اند. بنابراین عجیب نیست که کودکان نیز علائق‌شان را بر همین اساس تنظیم کنند.

اما تحقیقاتِ متخصصان اعصاب ثابت می‌کند که کودکان با چنین سلیقه‌ها و انتخاب‌هایی به دنیا نمی‌آیند. تا میانه‌های قرن بیستم،صورتی، رنگی پسرانه و آبی، رنگی دخترانه محسوب می‌شد. نوزادانی که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند هنگام انتخاب اسباب‌بازی‌ها بین آنها چندان تفاوتی قائل نشده‌اند. تحقیقات نشان می‌دهد که این تفاوت‌گذاری در انتخاب‌ها درست از زمانی آغاز می‌شود که کودکان به جنسیت خود پی می‌برند، یعنی حدود دو تا سه سالگی. در این سنین است که انتظارات جامعه می‌تواند علائق غیراکتسابی کودک را نیز تحت‌الشعاع قرار دهد. با این حال، بنا به گفته‌ی کمپبل لیپر، رئیس دانشکده‌ی روان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانتا کروز، مطالعات بلندمدتی در مورد افراد مختلف نشان می‌دهد که سیاست تفکیک اسباب‌بازی‌ها تأثیر طولانیمدتی بر ایجاد شکاف جنسیتی در دوران تحصیل و همچنین مهارت‌های فضایی و اجتماعی افراد دارد.

برای این‌که کودکان بتوانند تمام قابلیت‌های خود را نشان دهند، باید علائق خود را اعم از این‌که با عرف هم‌خوانی داشته باشد یا نداشته باشد، دنبال کنند. پس بگذارید این کار را انجام دهند. ما نمی‌گوییم فرض را بر این بگذارید که تمام کودکان دوست دارند کارهای مشابهی انجام دهند بلکه می‌گوییم اطمینان یابید که علائق آن‌ها را محدود نکرده‌اید.

دانشمندان علوم اجتماعی می‌گویند به کودکانتان پیشنهاد کنید که در بازی‌هایی که پایانِ باز دارند، مثل بازی ساختمان‌سازی یا گِل‌بازی شرکت کنند، و پسربچه‌ها را – حتی اگر خودشان هم در پی این چیزها نباشند – تشویق کنید که ظاهر خود را بیارایند یا در کلاس‌های هنر ثبت نام کنند. با صدای بلند، کلیشه‌ها را به چالش بکشید. مثلاً بگویید: «خیلی بد است که روی جعبه‌ی این اسباب‌بازی، فقط تصویر دختران را چاپ کرده‌اند چون من می‌دانم که پسرها هم دوست دارند با خانه‌‌های عروسکی بازی کنند.» این کار می‌تواند جایگاه زنان را نیز ارتقاء ببخشد. به باور محققان، علت این‌که والدین، دختران‌شان را تشویق می‌کنند که بازیکن فوتبال یا پزشک شوند اما در مورد بالرین یا پرستار شدنِ پسرانشان چنین نمی‌کنند، این است که به نظرشان «زنانگی» جایگاه نازل‌تری از «مردانگی» دارد.

به پسرتان یاد دهید از خودش مراقبت کند

پسران و دختران در دوران نوزادی و نوپایی، به یک اندازه گریه می‌کنند. از حدود پنج سالگی پسرها درمی‌یابند‌ که به خشم‌شان ایرادی وارد نیست اما ابراز احساسات و عواطفی که آنها را آسیب‌پذیر نشان ‌دهد برای‌شان مجاز نیست.

جاوانزا کونجوفو، نویسنده و مدرس حوزه‌ی آموزش پسران سیاه‌پوست، می‌گوید: «بعضی مادرها دختران‌شان را بزرگ می‌کنند اما به پسرانشان تنها عشق می‌ورزند. مثلاً دختران‌شان را به مطالعه، انجام کارهای خانه‌ و مزرعه و رفتن به کلیسا وامی‌دارند، اما در مورد پسران‌شان چنین نمی‌کنند.»

نتایج تحقیقات دانشگاه میشیگان، این تفاوت را به خوبی نشان می‌دهد: دختران آمریکایی ۱۰ تا ۱۷ ساله هر هفته دو ساعت بیشتر از پسران هم‌سن و سال خود به انجام کارهای خانه و مزرعه می‌پردازند، و با این حال، احتمال این‌که پسران بابت انجام این امور مبلغی نیز دریافت کنند ۱۵ درصد بیشتر است.

آن ماری اسلاوتر، مدیرعامل بنیاد «آمریکای جدید» در این باره می‌گوید: «باید به پسرهای‌مان کارهایی مثل پخت‌و‌پز و نظافتِ خانه را یاد بدهیم و در کل به آن‌ها بیاموزیم که از خودشان مراقبت کنند تا بتوانند در امور خانه به میزانی برابر با دختران، از خود کارایی نشان دهند، چنان‌که انتظار داریم که دختران‌مان نیز در محل کار این‌گونه باشند.»

به پسرتان یاد دهید از دیگران مراقبت کند

آمار و اطلاعات نشان می‌دهد که هنوز هم زنان بیش از مردان به مراقبت از کودکان، افراد کهنسال و انجام کارهای خانه می‌پردازند و این حتی در مورد والدینی که هر دو شغل تماموقت دارند صدق می‌کند. این در حالی است که تعداد مشاغلی که به مراقبت از دیگران مربوط می‌شود با بیشترین سرعت در حال افزایش است. پس به پسرانتان یاد دهید که از دیگران مراقبت کنند.

خانم اسلاوتر توصیه می‌کند که با پسرانمان درباره‌ی این‌که مردان چطور می‌توانند بین کار بیرون و امور مربوط به خانواده توازن برقرار ‌کنند صحبت کنیم و به آن‌ها بگوییم که نه تنها از دختران بلکه از پسران هم انتظار می‌رود از والدین و بستگانشان در دوران کهنسالی مراقبت کنند. از پسرانتان بخواهید که در پختن سوپ برای دوست بیمارتان به شما کمک کنند یا برای ملاقات خویشاوند بیمارتان همراه شما به بیمارستان بیایند. مسئولیت مراقبت از حیوانات خانگی و خواهر و برادر کوچک‌تر را به آن‌ها بسپارید. آن‌ها را تشویق کنید که از بچه‌ها مراقبت کنند و تعلیم و تربیت آن‌ها را بر عهده گیرند. اخیراً پروژه‌ای اجرا شده که بر اساس آن، کودکان خردسال و نوپا را به کلاس‌های مدارس ابتدایی می‌برند و تأثیر این کار را بر دانش‌آموزان آن کلاس‌ها بررسی می‌کنند، و نتیجه‌اشاین بوده که همدلی میان دانش‌آموزان به میزان چشمگیری افزایش و خشونت و پرخاشگری آن‌ها به میزان چشمگیری کاهش یافته است.

تقسیم کار کنید

دان کلاوسون، جامعه‌شناس دانشگاه ماساچوست در امهرست، می‌گوید: «در مورد انجام کارهای خانه و مراقبت از کودکان، حتی‌الامکان به نقش‌های جنسیتی تن ندهید. به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست! اگر همیشه آشپزی و نظافت خانه بر عهده‌ی مادر باشد و چمن‌زنی به عهده‌ی پدر، و در مجموع پدر خانواده اغلب اوقاتش را خارج از خانه سپری کند، کودکان نیز از همین‌ها الگو خواهند گرفت.»

در امور مربوط به نان‌آوری نیز مشارکت کنید. نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد که مردانی که مادرانشان دستکم یک سال در دوران نوجوانی آن‌ها شاغل بوده‌اند، بیشتر احتمال  دارد که با زنان شاغل ازدواج کنند. از یافته‌های تحقیق دیگری چنین برمی‌آید که پسرهای زنانی که پیش از چهارده سالگیِ فرزندشان، برای مدت زمانی شاغل بوده‌اند، در بزرگسالی وقت بیشتری را صرفِ کارهای خانه و مراقبت از کودکان می‌کنند.

کاتلین مک‌گین، استاد دانشکده‌ی بازرگانی دانشگاه هاروارد می‌گوید: «مردانی که مادران شاغل داشته‌اند، دیدگاه‌های بسیار برابری‌خواهانه‌تری در مورد جنسیت دارند.»

پسرتان را به دوستی با دخترها تشویق کنید

تحقیقات دانشگاه ایالتی اریزونا نشان می‌دهد که کودکان در اواخر دوران پیش‌دبستانی کمکم خود را از جنس مخالف جدا می‌کنند و بیشتر با هم‌جنس‌هایشان دوست و همبازی می‌شوند و این خود، کلیشه‌های جنسیتی را در آن‌ها نیرومندتر می‌کند. اما کودکانی که به بازی با دوستانی از جنس مخالفشان تشویق می‌شوند یاد می‌گیرند که در مورد حل مشکلات خود نیز بهتر عمل کنند و در کل، ارتباطات بهتری داشته باشند.

ریچارد فیبس، رئیس دانشکده‌ی سَنفورد در دانشگاه اریزونا، که به مطالعه‌ی جنسیت و آموزش اختصاص دارد، می‌گوید: «هر قدر دسته‌بندی جنسیتی گروه‌ها یا فعالیت‌ها آشکارتر باشد، احتمال تقویت کلیشه‌ها و سوگیری‌های جنسیتی هم بیشتر خواهد شد.»

سیاست تفکیک اسباب‌بازی‌ها تأثیر طولانی‌مدتی بر ایجاد شکاف جنسیتی در دوران تحصیل و همچنین مهارت‌های فضایی و اجتماعی افراد دارد.

به نظر کریستیا براون، روانشناسِ رشد در دانشگاه کنتاکی، با برگزاری جشن تولدهای مختلط برای فرزندان‌مان و تشویق آن‌ها به عضویت در تیم‌های مختلط ورزشی، می‌توانیم آن‌ها را به سمتی هدایت کنیم که دیگر جایز ندانند که یک گروه صرفاً به خاطر جنسیتش از فعالیتی محروم شود. سعی کنیم که در کلام نیز بین آن‌ها فرقی نگذاریم. نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد هنگامی‌ که معلمان پیش‌دبستانی شاگردان خود را نه با واژه‌ی «بچه‌ها» بلکه با واژه‌های  «دخترها و پسرها» صدا می‌کنند، باورهای کلیشه‌ای دانش‌آموزان در مورد نقش‌های زنانه و مردانه به طور چشمگیر افزایش می‌یابد و به همین دلیل است که کمتر با کودکانی از جنس مخالف‌ همبازی می‌شوند.

به باور آقای پورتر، پسرانی که با دخترها دوستی می‌کنند کمتر احتمال دارد که به زنان به عنوان فتوحات جنسی خود نگاه کنند.

به پسرتان یاد دهید که «نه یعنی نه»

اموری نظیر احترام گذاشتن و کسب اجازه از مواردی است که به روش‌های زیر می‌توانیم آن‌ها را به فرزندانمان آموزش دهیم:

به کودکان از همان سنین پیش‌دبستانی یاد بدهیم که پیش از لمس بدن همدیگر، از یکدیگر اجازه بگیرند. همچنین به آن‌ها قدرت کلمه‌ی «نه» را بیاموزیم – مثلاً هنگامی‌که این کلمه را به زبان می‌آورند، از قلقلک دادنشان یا کشتی گرفتن با آن‌ها دست برداریم.

برای این‌که فرزندان‌مان شیوه‌های صحیح حل مشکلات‌ را بیاموزند، در خانه برایشان الگوسازی کنیم. به نظر دبلیو. بردفورد ویلکاکس، جامعه‌شناس و مدیر پروژه‌ی ملی ازدواج در دانشگاه ویرجینیا، کودکانی که در معرض طلاق والدین یا بدرفتاری و سوءاستفاده قرار می‌گیرند، در آینده از حل اختلافات در روابط عاشقانه‌ی خود عاجزند.

هنگامی‌که دیگران نابردباری و تعصب نشان می‌دهند سکوت نکنید

خانم براون توصیه می‌کند که وقتی شاهد اذیت و آزار کسی هستیم ساکت نمانیم و به پسرانمان نیز این نقش‌ها را در بازی با آن‌ها بیاموزیم تا هنگام مشاهده‌ی چنین رفتارهایی به خود جرئت دهند و مداخله کنند.

هنگامی‌که رفتار ناشایستی از پسران می‌بینید صدایتان را بالا ببرید. این‌که «پسرها همین‌اند» توجیه خوبی برای بدرفتاری‌ آن‌ها نیست. از آن‌ها انتظار بیشتری داشته باشید. آقای کینگ می‌گوید: «حواس‌تان به اصلاح رفتارهایی باشد که ناشایست، نابردبارانه، نامحترمانه و توهین‌آمیز است.»

هیچ‌گاه واژه‌ی «دختر» را به عنوان دشنام به کار نبرید

نه به خود و نه به پسرتان اجازه‌ی بر زبان آوردن چنین جملاتی را ندهید: فلانی توپ را مثل دخترها پرتاب می‌کند یا شبیه دخترها می‌دود. از واژه‌ی «زن‌صفت» و مترادف‌های توهین‌آمیزترِ آن استفاده نکنید. این منع را در مورد تعریف کردن جوک‌های ضدزن نیز در نظر بگیرید.

مراقب پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های زبان نیز باشید. تحقیقات امیلی کین، جامعه‌شناس کالج بیتس، ثابت می‌کند که والدین بیشتر به دلیل ترس از مسخره شدن پسرانشان نقش‌های سنتی جنسیتی را به آن‌ها تحمیل می‌کنند. او می‌گوید: «همه‌ی ما می‌توانیم با پرهیز از قضاوت‌ها و دست برداشتن از فرضیات سخیفِ روزمره‌‌مان در مورد این‌که یک فرد با توجه به جنسیتش از چه چیزی لذت می‌برد یا در چه زمینه‌ای می‌تواند بهتر عمل کند، کمک بزرگی بکنیم.» به نظر لایس الیوت، متخصص اعصاب دانشگاه روزالیند فرانکلین، پسرانی که مورد تمسخر قرار می‌گیرند می‌توانند مثلاً بگویند: «نه، همه می‌توانند با مهره‌ها بازی کنند.» یا «من دختر نیستم اما منظور شما این است که آن‌ها از پسرها بدترند؟»

برای پسرتان زیاد کتاب بخوانید، از جمله  کتاب‌هایی درباره‌ی دختران و زنان

احتمالاً این حرف به گوش‌تان آشنا است که پسرها در علوم و ریاضیات مستعدتراند و دختران در دروسی مثل زبان و خواندن. باعث و بانیِ به وجود آمدنِ این کلیشه‌ها خود ماییم. بر اساس تحلیل آماریِ آقای لیپر، مادران بیشتر با دخترهایشان حرف می‌زنند تا پسرانشان. با کلیشه‌ها بجنگید و با پسرانتان حرف بزنید، برایشان کتاب بخوانید و آن‌ها را به مطالعه تشویق کنید.

کتاب‌هایی درباره‌ی انواع و اقسام مردم و قصه‌هایی سنت‌شکنانه برایشان بخوانید، نه فقط قصه‌هایی درباره‌ی پسرهایی که جهان را نجات می‌دهند و دخترانی که نیاز دارند کسی نجاتشان دهد. وقتی می‌بینید که کتاب یا خبری، آن کلیشه‌ها را بازسازی کرده، درباره‌اش با پسرانتان صحبت کنید. مثلاً بگویید: «چرا خرسِ مادر در قصه‌های خرس‌های برنستین، همیشه لباس راحتی خانگی به تن دارد و به ندرت از خانه بیرون می‌رود؟ چرا در متن این خبر، عکسی چاپ شده که فقط مردان، آن هم مردان سفیدپوست در آن وجود دارند؟»

خانم براون می‌گوید: «این کار را باید از سه سالگی آن‌ها شروع کنیم، یعنی از زمانی که کلیشه‌ها دیگر واقعاً رویشان تأثیر می‌گذارد و به آن توجه نشان می‌دهند. اگر به آن‌ها نگویید که این‌ها فقط کلیشه‌اند، تصور خواهند کرد که درستش همین است.»

پسرانگی‌اش را جشن بگیرید

بزرگ کردن پسرها به این شیوه‌هایی که برشمردیم، معنایش این نیست که فقط به آن‌ها گوشزد کنیم که چه کارهایی را نباید انجام دهند یا بر تمام تفاوت‌های جنسیتی خط بطلان بکشیم. خانم الیوت این مثال را مطرح می‌کند که تمام پستاندارانِ نر در نزاع‌ها درگیر می‌شوند و عاشق جست‌و‌خیزند.

بنابراین با پسرهایتان کشتی بگیرید، جوک بگویید، به تماشای مسابقات ورزشی بنشینید، از درخت بالا بروید، آتش روشن کنید. به پسرهایتان یاد بدهید که قدرتشان را نشان دهند – قدرت اعتراف به احساسات و عواطف‌شان را. به آن‌ها یاد بدهید که زندگی خانواده‌شان را تأمین کنند – با مراقبت از اعضای خانواده‌شان. به آن‌ها نشان دهید که چگونه می‌توان سفت و سخت بود – به اندازه‌ی کافی در مقابل نابردباری و تعصب، سرسختی نشان داد. به آن‌ها اعتماد به نفس بدهید – تا به دنبال هر شوری که در سر دارند بروند.

 منبع: آسو

برگردان: سپیده جدیری

خرداد
۲۱
۱۳۹۷
آیا «حرام‌زاده» خواندن فرزندان خارج از ازدواج غیراخلاقی نیست؟
خرداد ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Close-up Of A New Born Baby Holding Parent's Finger
image_pdfimage_print

از آن به عنوان فحش و ناسزا استفاده می‌کنند در دعوا یا برای تحقیر دیگری. اما همه‌اش هم این نیست. اطلاق واژه «حرامزاده» به یک انسان او را از بسیاری از حقوق اولیه‌ فردی و اجتماعی محروم می‌کند و داغ ننگی همیشگی بر پیشانی‌اش می‌گذارد.

جامعه و دستگاه فکری مذهبی به این ترتیب کودک محصولِ‌ رابطه‌ خارج از چارچوب از پیش تعیین‌شده ازدواج رسمی و قانونی و شرعی را از سایر کودکان جدا می‌کند و با حرامزاده دانستنش حتی از احراز هویت و دادن شناسنامه به او سر باز می‌زند.

اما حتی بر فرض پذیرفتنِ چارچوب ازدواج به عنوان تنها چارچوب مشروع برای رابطه زناشویی آیا رواست که کودکی که هیچ نقشی در به دنیا آمدن خود نداشته، انگ حرام‌زادگی بخورد و مجازات شود؟ حسین قاضیان جامعه‌شناس و سجاد نیک‌آیین دین‌پژوه این هفته در تابو بر سر همین موضوع بحث می‌کنند.

آقای نیک‌آیین چرا مذهب و به طور خاص دین اسلام فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج را حرامزاده می‌داند؟ دلیلش چیست و چخ استدلالی می‌شود برای آن آورد؟

سجاد نیک‌آیین پژوهشگر دینی و از فعالان مذهبی نزدیک به روحانیون سنتی است. او متولد اردیبهشت ۱۳۶۱ و دارای مدرک مهندسی صنایع است، و تحصیلات مذهبی خود را از اصفهان آغاز و سپس در قم و سوریه ادامه داده است. آقای نیک‌آیین هم اکنون ساکن کالیفرنیای آمریکاست.

سجاد نیک‌آیین: ببینید اساساً دین بر اساس همین حلال و حرام‌ها شکل گرفته یعنی بر اساس همین بایدها و نبایدهای شرعی که به بایدهایش می‌گویند واجبات. مجازهایش می‌شود حلال و نبایدها هم می‌شود محرمات و حرام‌ها. خب طبیعی است که یک چیزهایی در دایره حرام‌ها قرار بگیرد و یک چیزهایی هم بیرون از این دایره. ازدواج هم همین است.

برای رابطه جنسی یک چارچوب‌های معینی در نظر گرفته شده و هر چیزی بیرون از آن چارچوب‌های تعیین‌شده دینی عنوان حرام می‌گیرد و محصول آن هم که حالا فرزند باشد مورد همین اطلاق شرعی قرار می‌گیرد. یعنی فرزندی که خارج از چارچوب تعیین شده روابط جنسی در شرع به دنیا آمده. این نگاه دینی است. اما این که جامعه و عرف جامعه چه آثار اجتماعی در تعامل با محصول چنین رابطه‌ای تعریف می‌کند بحث دیگری است.

این یک مسئله طبیعی است. حتی در قانون حقوقی که به دین – نه به اسلام و نه به مسیحیت و نه به یهودیت – مربوط است؛ شما می‌بینید که یک سری روابط به عنوان روابط حقوقی تعریف می‌شود و یک سری از روابط هم به عنوان روابط خارج از عرف حقوقی جامعه تعریف می‌شود. به نظر من این مشکلی نیست. همه دین همین طور است. حالا از این بحث هم بیاییم بیرون. مثلاً یک سری غذاها حلالند و یک سری حرام. یک سری طاهرند و یک سری نجس. خب این طبیعی است. اصلاً ادیان بر اساس این طبقه‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها بنا شده‌اند.

آقای نیک‌آیین نکته‌ای که دارید می‌گویید که از نگاه درون‌دینی یک امر طبیعی است و حالا اشاره می‌کنید که یک سری اعمال، یک سری غذاها، یک سری روابط…اینها حرام دانسته می‌شود و یک سری حلال دانسته می‌شود و می‌گویید که این مرزبندی در دین طبیعی است. اما آیا حتی از نگاه درون‌دینی مرزبندی بین انسان‌ها هم طبیعی است؟ دین صحبتش این است که همه انسان‌ها با هم برابراند. چه‌طور می‌تواند به عده‌ای واژه‌ای مثل حرامزاده را اطلاق کند؟ ما می‌دانیم که کودکی که در چنین رابطه‌ای به دنیا می‌آید؛ حتی اگر در گیومه بخواهیم این رابطه را رابطه غیراخلاقی بدانیم، این کودک هیچ نقشی در آن ندارد. چه‌طور شما می‌گویید که طبیعی است که دین او را حرامزاده بداند؟

نیک‌آیین: ببینید عرض من همین است. صرف این که دین واژه‌ای را وضع کرده، کلمه‌ای را وضع کرده برای توصیف چنین فرزندانی، خود این مسئله به خودی خود عیبی ندارد. این مسائلی که شما می‌فرمایید مسئله بعد از این است. یک سری تبعیض‌ها را جامعه به او مترتب کرده. اصلاً به دین ربطی ندارد. مثلاً فرض بفرمایید که شناسنامه نداشتن اینها. در احوال شخصیه هیچ فقیهی نگفته که اینها حق شناسنامه گرفتن ندارند.

اما بله یک سری آثار هم حقیقتاً در اسلام هست. مثلا کسی که محصول رابطه نامشروع جنسی است نمی‌تواند در مسجد امام جماعت بشود. حالا استدلال خودشان را دارند متدینان برای این کار ولی اینجا هم باز شخص از یک جایگاه دینی محروم شده نه اجتماعی.

شما فرض بفرمایید کسی که شرابخوار است اگر چند بار این کار را بکند او هم از شرط عدالت که شرط امامت جماعت است ساقط می‌شود. حالا ممکن است استدلال بفرمایید که او از روی آگاهی دارد این کار را می‌کند ولی این بچه چه گناهی کرده که محصول چنین رابطه‌ای بوده؟‌آن وقت پاسخ شما این خواهد بود که مبنای محرومیت قرار گرفته برای جنبه پیشگیرانه و برای این که کسانی که می‌خواهند وارد چنین رابطه‌ای بشوند به عواقبش فکر کنند که از چه حقوق درون منظومه و ساختار دینی این بچه را محروم می‌کنند.

بسیار خوب. البته من همچنان مبنای تبعیض میان آدم‌ها و ارزش‌گذاری به این شکل و نام‌گذاری به این ترتیب برایم پرسش است…

سجاد نیک‌آیین: ببینید شما ممکن است از من سؤال کنید که دین چرا می‌گوید یکی مسلمان است و یکی نامسلمان؟ یکی مسلمان است و یکی کافر است؟ بنده همین پاسخ را به شما می‌دهم. این طبیعی است…

آقای قاضیان صحبت‌‌های آقای نیک‌آیین و توضیحات بعدی‌‌شان را شنیدید، آیا واقعا می‌شود که در بخش اجتماعی موضوع اولا تأثیرات مذهب را به‌کلی نادیده گرفت و دیگر این که اساسا خود جامعه چرا چنین انگی می‌زند؟

حسین قاضیان جامعه‌شناس و پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکاست. حوزه تخصصی آقای قاضیان نظرسنجی، جامعه‌شناسی سیاسی، جنسیت و فرهنگ ا.

حسین قاضیان: اینجا اصلاً چیزی به اسم طبیعی وجود ندارد چون طبیعت کاری انجام نمی‌دهد. اگر به زبان فقهی و اصولی بخواهیم صحبت کنیم در واقع حرام بودن یا حرام‌زاده بودن هر دو جعل و وضع است. یعنی امور جعلی هستند که انسان‌ها انجام می‌دهند.

امور اعتباری هستند نه امور حقیقی و اگر به زبان جامعه‌شناسانه بخواهیم حرف بزنیم اینها برساخته هستند. آدم‌ها آن‌ها را می‌سازند و در یک زمانی تعیین می‌کنند که چه چیزی حرام است و چه چیزی غیرحرام. آن وقت بر مبنای این تعاریف منطقی خواهیم داشت یعنی چون شرع رابطه بیرون از ازدواج را حرام می‌داند پس محصول این رابطه هم حرام است.

اینجا یک رابطه منطقی بر مبنای پیش‌فرض‌های اولیه یا آگزیوم‌ها وجود دارد که ما به حرام‌زادگی می‌رسیم ولی خوب است که این واژه را با دو واژه دیگر در نظر داشته باشیم. یکی «نامشروع» و دیگری هم «خارج از ازدواج». اینها سه سطح متفاوت بیان یک واقعیت هستند. وقتی ما از فرزندان بیرون از رابط ازدواج حرف می زنیم داریم با یک لحن نسبتاً حقوقی و بی‌طرف‌تر حرف می‌زنیم.

وقتی از نامشروع حرف می‌زنیم داریم یک وجه اخلاقی هم به موضوع اضافه می‌کنیم و شاید وجه قانونی در حالی که امروز وقتی از ولدزنا یا حرامزاده استفاده می‌کنیم دیگر آن واژه از آن حالت فقهی و منطقی و اصولی خارج شده و تعبیر توهین‌آمیزی است برای به کار بردن فحش.

اینکه چرا جامعه‌ها این کار را می‌کنند؛ خب جامعه‌ها بخشی تحت تأثیر مذهب این کار را می‌کنند و جامعه‌ها بر اساس سنت‌هاشان زندگی می‌کنند که یک بخش فربه سنت‌ها در اغلب جوامع دین بوده. یکی از دلایل خیلی واضح‌اش شاید یک نوع مرزبندی است با غیر.

برای طرد کسی است که نباید عضو جامعه باشد و این طرد کردن و این محروم کردن از عضویت در جامعه یا محروم کردن از عضویت کامل در یک جامعه از طریق محروم کردن شخص از یک سری حقوق صورت می‌گیرد به همین دلیل هم همان طور که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند مثلا ولدزنا یا حرام‌زاده در اسلام نمی‌تواند امام جماعت باشد، به این ترتیب نمی‌تواند مرجع تقلید باشد و نمی‌تواند رهبر باشد. یعنی از یک سری حقوق اجتماعی محروم می‌شود.

یعنی اگر این استدلال آقای نیک‌آیین را بپذیریم که این کار یک امر پیشگیرانه است می‌بینیم که منطق حقوقی هم اینجا دارد زیر پا گذاشته می‌شود. چون ما کسی را می‌توانیم مجازات کنیم که خودش اختیاری داشته باشد در انجام یک فعل و به این ترتیب مسئول‌ آن فعل شناخته بشود و در نتیجه مجازات می‌شود در حالی که کودکی که از یک رابطه به اصطلاح نامشروع یا خارج از ازدواج متولد می‌شود نقشی در این امر نداشته بنابراین مسئولیتی متوجه‌اش نیست، بنابراین نباید مجازات شود و به این ترتیب نباید از حقوقی محروم شود. در حالی که می‌بینیم بنا به شرع و در نتیجه در بسیاری از قوانین چنین کودکانی از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم می‌شوند.

جامعه هم آنها را مجازات می‌کند. جامعه به دو دلیل ممکن است که در طول تاریخ برای حفاظت از خودش آنها را مجازات کرده باشد. یعنی برای تعیین نسب و همین طور تعیین میراث که همین هم منشأ این شده که بدن زنان کنترل شود. به همین دلیل هم هست که در خیلی از جامعه‌ها برای این افراد به نام پدر شناسنامه‌ای صادر نمی‌شود. یک جنبه دیگرش هم مسئله میراث مادی است که این افراد معمولا از ارث محروم هستند.

آقای نیک‌آیین خیلی کوتاه آیا پاسخی دارید بخصوص به آن بخش از صحبت‌های آقای قاضیان که به زیر پا گذاشته شدن منطق حقوقی اشاره کردند؟

نیک‌آیین: ابتدا درباره طبیعی بودن. طبیعی بودن بنده به عنوان طبیعیِ محصول طبیعت عرض نکردم. به این معنا [گفتم] که طبیعی است که ادیان چنین کاری را بکنند. اما نکته دوم که خب این مبنای حقوقی را مخدوش دانستند. بنده عرضم این است که همین الآن در همین آمریکا کودکانی که پدرشان مشخص نیست یا محصول رابطه خارج از عرف قانونی و حقوقی این کشور هستند از بعضی حقوق محرومند. نمی‌خواهم بگویم به درجه محرومیتی که در اسلام هست. اما از بعضی از بندهای کمک هزینه‌های دولتی و اجتماعی محرومند.

در بعضی کشورهای اروپایی هم همین طور. در استرالیا هم همین طور. اصلاً قصدم این نیست که بگویم به اندازه‌ای که در اسلام هست ولی این که ناخودآگاه سیستم حقوقی جامعه روابطی را تعریف می‌کند و کسانی که خارج از این روابط هستند و محصول بیرون از این روابط هستند را حالا چه گناهی داشته باشند و چه گناهی نداشته باشند به درجات مختلف مورد تبعیض قرار می‌دهد، چه از طرف نظام حقوقی و چه از طرف جامعه در این شکی نیست. حالا یک جایی درجه‌اش ده درصد است و یک جایی سی و چهل درصد است.

ضمن اینکه حالا اگر اسلام سی و چهل یا پنجاه درصد باشد بن‌بستی برایش وجود ندارد. فرض بفرمایید مثلاً برای آن مسئله تعیین هویت و تعیین نسب خب بعضی از فقها نظرشان این است که با آزمایش‌های دی ان ای و اینها هیچ مشکلی ندارد که اینها تعیین نسب بشوند. می‌خواهم بگویم که مسئله بدون راه حل نیست و سیستم بدون تبعیض هم ما نداریم.

آقای قاضیان البته من نمی‌دانم چقدر این نکته‌ای که آقای نیک‌آیین به آن اشاره می‌کنند و گروه دیگری هم این ادعا را مطرح می کنند که در همه جای دنیا فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج قضاوت می‌شوند و از حقوقی محروم هستند . نمی‌دانم چقدر این ادعا درست است. مثالی که آقای نیک‌آیین زدند این است که نوع بیمه یا کمک‌هزینه دریافتی فرق می‌کند ولی همچنان این وجود دارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی یا آمریکا چنین تبعیضی وجود ندارد و مسئله این نیست که شما کودکی هستید حاصل چه نوع رابطه‌ای.

قاضیان: بر مبنای فلسفه حقوق رایج در همه جا ما فعل اختیاری افراد را می‌توانیم مستلزم یا مستوجب مجازات بدانیم. به همین دلیل فرد نابالغ یا مجنون از مجازات معاف است. از لحاظ اخلاقی هم مشخص است که کسی که اختیاری دز انجام امری ندارد اخلاقاً مستوجب سرزنش نیست بنابراین این روشن است و حتی اگر در همه جامعه‌ها باشد مبنای نادرستی داشته بر مبنای درک ابتدایی بشر.

اما این که در همه جامعه‌ها وجود دارد در این باید کمی تردید کرد. اگر در حدی باشد که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند خب این موضوع بازار است. چون ما باید تبعیض‌های اجتماعی را از تبعیض‌های حقوقی جدا کنیم. تبعیض‌های قانونی و حقوقی آنهایی هستند که در قانون و حقوق می‌آیند و به صورت سراسری اجرا می‌شوند و یک اقتدار قانونی و ضمانت اجرایی پشت آن وجود دارد که دولت است اما وقتی بازار این کار را می‌کند [متفاوت است].

مثلاً شرکت بیمه می‌گوید سن شما اینقدر است، من این کار را نمی‌کنم یا چون بیماری پیشین داری من مثلاً این قدر بیمه‌ات را بالا می‌برم یا چون تو فقط مادر داری و پدر نداری من این کار را می‌کنم. اینها مربوط به بازار است و ربطی به تبعیض قانونی و حقوقی در یک جامعه ندارد. منشأ این در واقع عمدتاً ادیان بوده‌اند و چون ادیان رو به ضعف رفته‌اند این هم در جامعه‌هایی که دین در آنها رو به ضعف و زوال رفته از بین رفته.

مثلاً شما نگاه کنید کشورهای اسکاندیناوی از دهه هفتاد یا حتی مثلاً نروژ از حدود ابتدای دهه ۱۹۰۲ این موضوع را از قوانین خودش خارج کرده یا سوئد در دهه هفتاد اصلاً لفظ کودک بیرون از ازدواج را بیرون آورده. ایسلند همین کار را کرده و دانمارک هم. بنابراین می‌بینید که در کشورهایی که پروتستان بوده‌اند که عمدتاً در شمال اروپا هستند و مذهب در آنها ضعیف شده این کار را کرده‌اند.

به‌علاوه اینجا سیاست‌های کیفری واقع‌بینانه هم اهمیت پیدا کرده. یعنی این که خب متوجه شده‌اند که اگر قرار باشد این کار را نکنند و اینها را از حقوق اجتماعی محروم کنند خب ممکن است مادران این کودکان را سقط کنند یا آنها را بر سر راه بگذارند. به علاوه آن کودکانی که از حقوق اجتماعی به این ترتیب محروم و به حاشیه رانده می‌شوند؛ خود آنها در معرض کج‌روی و پیوستن به جرگه مجرمان قرار می‌گیرند.

در واقع سیاست کیفری واقع‌بینانه برای پی‌آمدهایی که ممکن است گذاشتن حرام‌زادگی در قانون ایجاد کند،‌ باعث شده که این حداقل در این کشورها کاهش پیدا کند و در بعضی جاها از بین برود همان طور که گفتم. بنابراین این طور نیست که در همه جامعه‌ها باشد.

آقای نیک‌آیین! آقای قاضیان با پیش کشیدن بحث سقط جنین این پرسش را برای من به وجود آوردند که اگر به چارچوب‌های درون‌دینی بخواهیم برگردیم. مثلاً اگر بخواهیم در مورد دین اسلام صحبت کنیم؛ به‌شدت و به خصوص با سقط جنین هم مخالف است و آن را قتل نفس می‌داند. آیا در تناقض با این نیست که آن وقت فرزندی را که حاصل رابطه‌ای خارج از چارچوب مورد نظر دین را هم حرامزاده می‌داند؟ چون به هر حال اگر اتفاق بارداری افتاده باشد آن زن دو راه دارد دیگر؛ یا سقط جنین یا به دنیا آوردن جنین که با هر دو اسلام مخالف است. تکلیف چیست؟

نیک‌آیین: عرض کنم که این که نظام حقوقی جامعه الان چه باید باشد یک بحث دیگری است. مسئله کشورهای اسکاندیناوی و جایی که به آن رسیده‌اند؛ بنده عرض می‌کنم که به جای خیلی خوبی هم رسیده‌اند. بنده عرض می‌کنم همان جایی که الآن کشورهای اسکاندیناوی ایستاده‌اند ما هم برسیم اما دین اسلام هم باید به آنجا برسد؟

ادیان اصلاً بر اساس این جعل و احراز و ابراز هویت اصلا تأسیس و ساخته می‌شوند. نه. مشکل این است که ادیان سر جای خودشان باشند ولی ادیان دست‌شان از ساحت قانون‌گذاری حقوقی و اینها کوتاه شود. این به این معنی نیست که ما بیاییم بگوییم خب اسلام هم بگوید حالا فرقی نمی‌کند، بچه هر چه هست که هست. اما این که بازار مبنی است. نه اتفاقا اینها همه کمک‌هزینه‌هایی است که اتفاقا دولت به مادران پرداخت می‌کند و ربطی هم به شرکت‌های بیمه ضرورتاً ندارد. بالاخره شما رد پای این تبعیض را دارید می‌بینید.

من نمی‌دانم مادری که مثلاً بچه‌اش نخواهد توانست امام جماعت بشود آیا تنها راهش به خاطر این که از این حق بزرگ محروم می‌شود این است که برود بچه‌اش را سقط کند؟ اگر حقوق اجتماعی دیگرش از جمله شناسنامه و برگه هویتی داشتن و بیمه و …. تأمین باشد، ‌آیا فقط صرف این که مادری بچه‌اش نمی‌تواند امام جماعت بشود یا مثلاً رهبر بشود ما به او اجازه بدهیم که برود بچه‌اش را سقط کند؟ بالاخره این چارچوب‌های حقوقی این طرف مرز و آن طرف مرزها همه جا وجود دارد.

می‌دانید البته من خیلی کوتاه این نکته را می‌گویم. می‌دانید که بحث ما اساسا این نیست که حالا کسی امام جماعت بشود یا نشود. بحث این عبارتی است که دین انسانی را با این عبارت جدا می‌کند از سایر انسان‌ها و انگی است که با این جداسازی به آن انسان می‌زند. بحث این نیست که حالا امام جماعت بشود یا نشود…

نیک‌آیین: خب ببنید الآن دین به شما می‌گوید شرابخوار. خب حالا چه بگوییم؟ به دین بگوییم که نگوید شرابخوار؟ بالاخره ادیان یک تعریفی دارند. شما وقتی می‌گویید «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد الرسول الله و اشهد ان علی ولی الله» دین به این شخص می‌گوید مسلمان و به شخصی هم که این را نمی‌گوید می‌گوید کافر. خب شما می‌خواهید یقه دین را بگیرید که چرا می‌گویی کافر؟

آقای قاضیان، شما در بخشی از اشاره کردید به مسئله بدن زن و کنترل بدن زن. اتفاقاً یکی از پرسش‌های برنامه ما این است که آیا انگ حرام‌زادگی را می‌شود به تلاش بیشتر برای کنترل و محدودسازی بیشتر زنان در جوامع بسته مربوط کرد؟ اینکه زنان بیشتر و بیشتر در چارچوب‌های مشخص از پیش تعیین شده به نفع نهاد خانواده یا نهادهای محافظه‌کاری که دین به آنها مشروعیت می‌دهد و از آنها حمایت می‌کند بمانند و این وضعیت بتواند تضمین بقا پیدا کند؟

قاضیان: من به پاسخ سؤال شما برمی‌گردم، اما مایلم ابتدا برگردم به صحبت‌های آقای نیک‌آیین در این مورد که نباید دین‌ها را عوض کنیم… موضوع اساساً این نیست که ما ادیان را عوض کنیم و بگویم محتوای خود را کنار بگذارند و همه این را بپذیرند. بحث بر سر این است که کسی که می‌خواهد به این دین وفادار باشد، چه چیزهایی را می‌پذیرد؛ می‌پذیرد که آدم بی‌گناه را می‌شود مجازات کرد، یعنی فرزندی که حاصل یک رابطه به اصطلاح نامشروع بوده، و خودش نقشی نداشته را می‌شود مجازات کرد.

یا حتی اگر جنبه پیشگیرانه آن را در نظر بگیریم، منطق بدتر می‌شود؛ به این معنی که برویم در شوشتر گردن مسگری را بزنیم که مبادا در بلخ آهنگری گناه بکند. خب اینکه بدتر است یعنی کسی را که گناهی ندارد مجازات کنیم که مبادا دیگران گناهی بکنند. بحث این است که اگر کسی مذهبی را می‌پذیرد باید این تعلقاتش را هم بپذیرد، یعنی بپذیرد که در آن منطق حقوقی و اخلاقی چه بر سر کسی می‌آید که قرار است این را بپذیرد و چه چیزهای نادرستی را همراه دین می‌پذیرد.

اما برگردیم به سؤال شما. شاید نشود این را اصولاً به مسئله کنترل بدن زن نسبت داد. احتمالاً به این دلیل است که زن حامل مادی کودک حاصل از این رابطه است و قابل کنترل است. مردی که در یک رابطه به اصطلاح نامشروع وارد شده، قابل کنترل نیست، چون مشخص نیست که کیست. اما زنی که حامل حاصل این رابطه یعنی آن فرزند است، و بدنش کالبد مادی و حمل کننده این اتفاق است، قابل ردیابی است. به این ترتیب است که بدن زن در معرض کنترل قرار می‌گیرد ولی نه از این جهت که زن بوده، بلکه از این جهت که حامل مادی رابطه‌ای بوده که جامعه نسبت به آن حساس بوده. ولی خب ما می‌دانیم که کاربرد این کلمه کاربردی منطقی نیست یعنی حرامزاده یک واژه است برای مجازات کردن اخلاقی و اجتماعی.

کسی که این واژه روی او سوار می‌شود در جامعه مجازات می‌شود و اصلاً به همین دلیل است که فحش تبدیل شده.

من می‌خواهم به وضعیت حال حاضر جامعه ایران اشاره کنم؛ به هر حال ما شاهد این هستیم که ازدواج سفید در ایران در طول سالیان به نسبت گذشته افزایش پیدا کرده و امکان تولد فرزندانی خارج از ازدواج‌های رسمی و شرعی و قانونی هم ممکن است بیشتر شده باشد. آقای قاضیان نکته جالبی را گفتند که یک دین‌باور و کسی که می‌خواهد به دینی باور داشته باشد باید بپذیرد که به لحاظ اخلاقی به اینکه گروهی از حقوق‌شان محروم باشند تن داده است. شما به عنوان یک دین‌باور چه وضعیتی را برای این گروه از جامعه که احتمالاً کم تعداد هم نیستند، متصور هستید و فکر می‌کنید این وضعیتی اخلاقی می‌تواند باشد؟

نیک‌آیین: من سر این مسئله صحبت دارد که یک دین‌باور تن می‌دهد که عده‌ای از حقوق‌شان محروم شوند. هیچ‌وقت یک دین‌باور باور ندارد که چنین فردی از مطلق حقوقش، از همه نوع حقوقش محروم شود. دین نگفته که از حقوق اجتماعی محروم شود؛ یکی از واضح‌ترینش بیت‌المال است. یعنی حتی طبق قانون خیلی سنتی اسلام هم در مورد حرامزاده هیچ استثنایی نمی‌بینید.

قاضیان: خیلی عذر می‌خوام آقای نیک‌آیین. فرض را بگذارید بر همین محرومیت از امام جماعت و مرجع تقلید و بقیه را رها کنید. برای همین یک مورد چطور یک آدم دین‌دار می‌پذیرد که این محرومیت یا این تبعیض در مورد کسی که اختیاری در مورد فعلش نداشته و گناهکار نیست، اعمال شود و در واقع مجازات شود.

نیک‌آیین: پس همین؛ پس همه حقوق نیست. و حقوق مسلم اولیه…

قاضیان: نه همه حقوق نیست، فرض کنیم که همین دو حق است و ما می‌خواهیم در مورد همین دوحق صحبت کنیم.

نیک‌آیین: خب اینجا بابی باز می‌شود به نام حقوق طبیعی و اولیه. حرام‌زادگی یا حلال‌زادگی مبنای شمول یا عدم شمول و برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق طبیعی و اولیه قرار نگرفته است. پس یک دین‌دار ملزم به تسلیم شدن به محروم کردن کسی از حقوق اولیه و طبیعی‌اش نیست. بله، نیازهای دسته دوم به واسطه اختیاری بودن و اختیاری نبودن، حقوقی است که دین قائل شده. یعنی امام جماعت یک مزیت دینی است که تسامحاً به آن حق می‌گوییم و دین دارد محروم می‌کند. پس دین کسی را از حقوق اولیه و طبیعی محروم نکرده.

قاضیان: از حقوق اولیه و طبیعی کسی را محروم نمی‌کند، ولی تبعیض قائل می‌شود. این را شما پاسخ دهید.

نیک‌آیین: به تبعیض کاری ندارم. من از اول بحث عرض کردن که اصلاً مبنای ادیان بر تبعیض است؛ مهم این است که این تبعیض، تبعیض رده اول و در سطح حقوق طبیعی و اولیه نباشد. اما مسئله ازدواج سفید که اشاره کردید؛ مسئله ازدواج سفید اصلاً در فقه شیعه یک راه حل خیلی قدیمی دارد که اخباری‌ها به آن معتقد بودند به نام ازدواج معاطاتی که صرف رضایت حتی اگر صیغه ازدواج هم خوانده نشود، صرف رضایت دو طرف به عنوان ازدواج تلقی می‌شود و آن فرزند را نمی‌شود حرامزاده دانست.

راه حل‌های فقهی بسیار در این باب گشوده است. اما اینکه الان در جامعه ایران چه اتفاقی دارد می‌افتد بنده مسئولیت آن را نمی‌پذیرم. چون نه به تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت باور دارم و نه باید به چیزی که عقیده ندارم پاسخگو باشم.

قاضیان: ایشان بحث را به جایی می‌برند که مسئله نیست. یعنی اینکه مثلاً اینها از حقوق طبیعی محروم نمی‌شوند. خب نشوند، مسئله این نیست. مسئله این است که یک دین‌دار چگونه می‌تواند بپذیرد که کسی به خاطر گناه نکرده مجازات شود. این خیلی ساده است و معنی آن این تبعیضات رایج در دین نیست. درست است در دین بین کافر و مؤمن تبعیض قائل می‌شوند، ولی آن تبعیض بر اساس عملی است که فرد انجام داده یا نداده. ولی اینجا فرد به اصطلاح «حرامزاده» اصلاً عملی انجام نداده است و مورد تبعیض قرار می‌گیرد. این را باید پاسخ بدهند؛ و این اخلاقاً و منطقاً قابل فهم نیست که چرا آدم باید به چنین چیزی تن بدهد.

بسیار خوب آقای قاضیان البته آقای نیک‌آیین از قبل درباره نکته شما توضیح دادند. من در پایان برنامه می‌خواهم از شما بپرسم که در نهایت فکر می‌کنید که تابوی حلال‌زادگی – شاید اسمش را بگذاریم- یا انگ حرام‌زادگی که در ایران وجود دارد آیا ممکن است که در آینده شکسته شود و برای شکسته شدن‌اش فکر می‌کنید نیاز به چه پیش‌نیازهایی هست؟

قاضیان: به هر حال ما می‌دانیم که این انگ ناشی از سنت‌هاست و بخش پررنگی از سنت‌ را در جامعه ما مذهب تشکیل می‌دهد. به علاوه می‌دانیم که مثل جامعه‌های دیگر در جامعه ما هم مذهب کم کم رو به کم‌رنگ تر شدن است. سنت دارد کم‌رنگ تر می‌شود. بنابراین به طور کلی می‌شود انتظار داشت چیزهایی هم که ناشی از سنت و مذهب هستند کم‌رنگ‌تر شوند. اما این کم‌رنگ تر شدن برای همه وجوه سنت به یک اندازه اتفاق نمی‌افتد. بخش‌هایی زودتر از بین می‌روند و بخش‌هایی دیرتر.

این موضوع به طور خاص چون با مسئله جنسیت و سکس در ارتباط است تابوی ضخیم‌تر و قدیمی‌تری است بنابراین ممکن است از آن دسته از تابوهایی باشد که دیرتر از بین می‌رود یا ضعیف می‌شود. اینکه چه چیزهایی ممکن است به آن کمک کند تغییر نگاه جامعه است که تحت تأثیر تغییرات ارزشی از یک طرف و از طرفی تغییر سیستم مجازات‌های کیفری یا سیاست کیفری در جامعه است. اگر سیاست کیفری واقع‌بینانه‌ای وجود داشته باشد ممکن است بستر را برای پذیرش اجتماعی این فرزندان در جامعه هم آماده‌تر بکند.

بسیار سپاسگزارم حسین قاضیان و سجاد نیک‌آیین.

منبع: رادیو فردا

خرداد
۱۸
۱۳۹۷
ناگفته‌های سه مرد که در نوجوانی مور آزار جنسی قرار گرفته‌اند
خرداد ۱۸ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_611710049
image_pdfimage_print

Photo: Lightspring/www.shutterstock.com

 از آدم‌هایی برای‌تان خواهم گفت که راز سر به مهری را پس از سال‌ها سکوت بازگو می‌کنند. از کابوس‌های شبانه، از نگاه‌های زجرآور و از احساس تنفرشان. آن‌ها قربانیان تجاوز هستند. مردانی که حتی با وجود تشکیل خانواده و فرزند‌دار شدن به گفته خودشان نمی‌توانند لکه سیاه

آن حادثه را از ذهن‌شان پاک کنند.

چندی پیش خبر تعرض به چند نوجوان در مدرسه‌ای در غرب تهران همچون موج سهمگینی در جامعه افکار و آرزوهای بسیاری از پدران و مادران دانش‌آموز را غرق کرد. خبر تلخ و غیرقابل باور بود؛ چطور می‌شود ناظم مدرسه سناریوی شیطانی خود را این‌گونه به اجرا بگذارد؟!

تنها ساعتی بعد از انتشار این خبر تکان‌دهنده و روح‌آزار، شبکه‌های اجتماعی پر شد از سیل اظهار نظرات و پیام‌های کاربران درباره آزار و اذیت و تعرض به دانش‌آموزان پسر در مقاطع راهنمایی و دبیرستان. در این بین تعدادی از کاربران نیز از تجربیات تلخ خود در سال‌های دورشان گفتند و اینکه با گذشت سال‌های سال هنوز نمی‌توانند آن صحنه‌های دردناک و تلخ را فراموش کنند.

اما در این بین چند تن از کاربران شبکه‌های اجتماعی در پیام‌های محرمانه با من، حاضر شدند از تعرضی که در دوران نوجوانی به آن‌ها شده سخن بگویند. دو نفرشان قبول کردند در ملاقاتی حضوری گپی با هم بزنیم و نفر سوم به بهانه‌ای قابل قبول از ملاقات حضوری صرف نظر کرد.

در این گزارش برای حفظ حقوق شهروندی و پنهان ماندن هویت مصاحبه‌شوندگان از ذکر اسامی واقعی آنان خودداری کرده‌‌ایم.

اتفاقی که از ذهنم پاک نمی‌شود

«سعید» را در یکی از محله‌‌های جنوبی تهران که در محاصره ریل‌های‌ آهن مانده، ملاقات می‌کنم. جوانی ۳۴ ساله با قد و هیکلی درشت که نشان می‌دهد سال‌هاست ورزش می‌کند. پیش از اینکه شروع کنیم به گپ زدن، از من می‌خواهد تا ترک موتورش بنشینم تا جایی را نشانم دهد. او مرا مقابل مدرسه‌ پسرانه‌ای می‌برد که با دیدنش چهره‌اش بر افروخته می‌شود. بعد از چند لحظه‌ای سکوتش را می‌شکند و می‌گوید:« آقا این خراب شده رو می‌بینی؟ این مدرسه زندگی من ‌را سیاه کرد. از سال اول دبیرستان ترک تحصیل کردم؛ دلیلش هم ناظم مدرسه بود. وقتی خبر این چند دانش‌آموز را شنیدم، یاد خودم افتادم. در خانه نشسته بودم و وقتی خبر را خواندم، ناخودآگاه گریه‌ام گرفت. زنم پرسید چرا گریه می‌کنی؛ رویش را نداشتم بگویم همین اتفاق ۱۹ – ۲۰ سال پیش سر خودم هم آمده است. من به هیچ‌کس نگفتم که این ناظم نامرد مدرسه چه کاری با من کرد. به نظر شما می‌شود چنین چیزی را به کسی گفت؟ فکر می‌کنید کسی آدم را درک می‌کند؟ اگرکسی بفهمد چنین بلایی سر کسی آمده، شاید ظاهرا به آن شخص دلداری بدهد ولی پشتش به او هزار انگ می‌چسبانند که فلانی فلان و بیسار بوده».

از او می‌پرسم پس چه شد که تصمیم گرفتی این راز را برای من بگویی که می‌گوید:

«راستش پیش خودم گفتم شما خبرنگار هستید و در روزنامه‌تان چنین اتفاقاتی را می‌نویسید تا پدرها و مادرها حواس‌شان به بچه‌های‌شان باشد و از طرفی هم آموزش و پرورش برای اینکه خدای نکرده چنین اتفاقاتی تکرار نشود به مدارس بازرس بفرستد.

از او خواستم که اگر برایش مقدور است، چگونگی ماجرا را شرح دهد که گفت:

«سال اول دبیرستان ناظمی داشتیم به نام آقای … که قد بلندی داشت با عینک تقریبا ته‌استکانی. بچه‌ها از او می‌ترسیدند. دستش سنگین بود. وقتی می‌زد، یکی از او می‌خوردیم، یکی هم از دیوار. یک روز که سرکلاس شلوغ کرده‌بودم، معلم از کلاس بیرونم انداخت. از شانس بد ناظم من را توی راهرو دید و صدایم کرد و پرسید که چرا از کلاس اخراج شده‌ام. من هم از ترس، دروغ گفتم. وقتی ماجرا را از معلم پرسید، دستم را گرفت و برد دفتر و می‌خواست به پدرم زنگ بزند که به مدرسه بیاید و تهدید می‌کرد که می‌خواهد اخراجم کند. پدر من هم کارگری می‌کرد و سن و سالش هم زیاد بود. اگر مدرسه می‌آمد،دستم را می‌گرفت و نمی‌گذاشت دیگر به مدرسه بروم. به گریه افتادم و خواستم که به خونه‌مان زنگ نزند. به من گفت که شرطی دارد؛ من را به زیر زمین برد و…».

سعید وقتی به این جای داستانش می‌رسد، چشمانش قرمز می‌شوند و صورتش از اشک خیس. انگار آن صحنه‌های زجرآور برای هزارمین‌بار مقابل چشمانش به نمایش در می‌آیند. او بعد از اینکه کمی آرام‌تر می‌شود، ادامه حرف‌هایش را می‌گیرد و می‌گوید:« مثل اینکه چند نفر از بچه‌ها دیده بودند ناظم مرا به زیرزمین می‌برد و روز بعد در کل مدرسه پیچیده بود که آقای…، سعید را برده زیرزمین و … آبرویم را بردند و من دیگر حاضر نشدم به مدرسه برگردم و برای همیشه ترک تحصیل کردم».

از او می‌پرسم چرا این ماجرا را به پدر و مادر یا یکی از بزرگ‌ترهایت نگفتی؛ در پاسخ می‌گوید:

«می‌رفتم به پدرم چی می‌گفتم؟ می‌گفتم توی مدرسه این بلا سرم آمده؟ اگه پدرم می‌فهمید که من را از خانه بیرون می‌کرد. توی طایفه ما اگر پسری چنین بلایی سرش بیاید، آبروی خانواده‌اش می‌رود. من از ترس بی‌آبرو شدن پدرم یا اینکه به چشم بدی به من نگاه کند، چیزی نگفتم. این راز را حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌ام هم نمی‌دانند.

از او می‌پرسم بعد از این اتفاق و ترک تحصیل به چه کاری مشغول شده و چه دغدغه‌های داشته است؛ می‌گوید:«چند سالی توی خیاطی کار می‌کردم. خیلی افسرده بودم و اگر کسی به من نزدیک می‌شد، بدنم از ترس خیس عرق می‌شد. برای مثال اگر کسی با من روبوسی می‌کرد، می‌ترسیدم که قصد و نیت پلیدی توی ذهنش داشته باشد. نزدیک ۱۵ سال زندگی من همین‌طور گذشت تا اینکه ازدواج کردم ولی در این مدت وقتی یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستانم را می‌دیدم، پیش خودم می‌گفتم این شخص درباره من چه فکری می‌کند؟ نکند به نظرش من آدم هرزه‌ای هستم و به میل خودم رفته باشم زیرزمین؟ این افکار سال‌های سال آزارم داده و می‌دهد و حالا هم که پسر دو ساله‌ای دارم، باز هم درگیر این ماجرا هستم و نمی‌توانم فراموشش‌کنم».

تا سال‌ها از سایه خودم هم می‌ترسیدم

«محسن» را در مغازه‌اش در مرکز شهر ملاقات می‌کنم. جوان ۳۰ ساله با موهای پرکلاغی و قد و قواره‌ای بلند و لاغر. جوان خوش‌برخورد و البته شوخی است. او هم بعد از شنیدن خبر تعرض به چند دانش‌آموز، تصمیم گرفته تنها راز زندگی‌اش را که بارها خواسته برای کسی بگوید تا به قول خودش سبک شود، برایم بازگو ‌کند.

او برای بازگو کردن اتفاقی که ۱۵ سال پیش برایش رخ داده،شک دارد؛ خجالت می‌کشد به چشمانم نگاه کند و حرفش را بزند. به او می‌گویم که نمی‌دانم دقیقا چه اتفاقی برایش افتاده ولی می‌دانم که درک کردن چنین حادثه تلخی چقدر می‌تواند آزاردهنده باشد.

بالاخره تصمیمش را می‌گیرد و شروع می‌کند به مقدمه‌چینی برای گفتن واقعیتی که سال‌هاست او را آزار می‌دهد؛ می‌گوید:« سال دوم دبیرستان عاشق خواهر یکی از همکلاسی‌هایم شده‌ بودم. برای هم نامه می‌نوشتیم، گاهی هم زنگ می‌زدیم و صحبت می‌کردیم. چند ماهی از دوستی ما نگذشته بود که دوستم کیوان از من خواست همراه با دو نفر دیگر از همکلاسی‌هایم به خانه‌شان برویم برای رفع اشکال درس ریاضی. ریاضی من هم خوب بود و قبول کردم. پیش خودم‌گفتم کیوان روزی برادر زنم می‌شود و بهتر است رابطه‌ام از قبل با او خوب باشد.

سرظهر رفتیم خانه کیوان. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که به من گفت خجالت نمی‌کشی برای خواهرم نامه می‌نویسی و به او زنگ می‌زنی؟ زیربار نرفتم و گفتم داری اشتباه می‌کنی ولی وقتی چند تا از نامه‌‌ها رو آورد و نشانم داد، با دو همکلاسی دیگر که گویا از قبل باهم هماهنگ کرده بودند، به سمت من حمله کردند و … . کیوان تصور می‌کرد رابطه من با خواهرش رابطه جدی بوده به همین دلیل به من تعرض کرد. به قول خودش می‌خواست با این کار به من نشان بدهد که اگر کسی به ناموس دیگری دست ‌درازی کند، مجازاتش این است ولی من حتی خواهرش را از نزدیک هم ندیده‌بودم».

محسن سرش را می‌اندازد پایین و عرق پیشانی‌اش را با دستمال می‌گیرد. سیگاری روشن می‌کند و پک‌های محکمی می‌زند. بعد از چند دقیقه سکوت ادامه حرفش را می‌گیرد:«می‌خواستم ماجرا را به مادرم بگویم ولی خجالت کشیدم؛ از طرفی هم می‌ترسیدم که اگر پدر یا مادرم از کیوان شکایت کنند او هم آبرویم را توی مدرسه و محل ببرد. البته بماند که یک ماه بعد او و دو همکلاسی دیگر که شاهد تعرض کیوان به من بودند توی مدرسه آبرویم را بردند ولی من برای دفاع از خودم خیلی تلاش کردم و به دروغ می‌گفتم که کیوان چنین کاری با من نکرده است. سال بعد مدرسه‌ام را عوض کردم ولی همچنان بعضی از بچه‌ها به من متلک می‌انداختند و مسخره‌ام می‌کردند. نگاه‌های بچه‌‌ها آزارم می‌داد و پیش خودم فکر می‌کردم که همه آدم‌هایی که من را می‌شناسند می‌دانند چه بلایی سرم آمده و از من خوش‌شان نمی‌آید.

وقتی خدمت رفتم، شب‌ها توی آسایشگاه بیدار می‌ماندم تا بقیه بخوابند و بعد می‌خوابیدم. همیشه ترس از این داشتم که دوباره چند نفر خفتم کنند و به من تعرض کنند. این توهم سال‌های سال همراهم بوده و هست. وقتی ازدواج کردم، از محله‌مان کوچ کردم به این منطقه. دیگر دوست ندارم به آن منطقه بروم. خیلی سعی کردم هر طور شده این اتفاق را فراموش کنم ولی نشد که نشد. نمی‌شود این ماجرا را برای کسی تعریف کرد که کمی سبک بشوی. هنوز هم نمی‌دانم اگر ماجرا را به پدر یا مادرم می‌گفتم، چه اتفاقی می‌افتاد. آیا آن‌ها دلداری‌ام می‌دادند و من را پیش روان‌شناس می‌بردند یا طردم می‌کردن و به چشم حقارت به من نگاه می‌کردند؟»

پنهان کردن اتفاقی که زندگی‌ام را تباه کرد

از پشت تلفن صدای گرمی دارد. خودش را «سیامک» و ۲۷ ساله معرفی می‌کند. او هم سرگذشت تلخی دارد. دوران نوجوانی چندین بار مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. چند ماهی افسردگی گرفته و حاضر نمی‌شده به مدرسه برود. سیامک دلیل عدم حضور برای ملاقات را خجالت و پنهان ماندن هویتش بیان می‌کند. می‌گوید که شرم دارد به چشم کسی نگاه و خاطرات تلخ گذشته‌اش را با او مرور کند.

سیامک پیش از اینکه همراه با خانواده‌اش به منطقه پونک نقل مکان کنند، در منطقه فلاح تهران سکونت داشته‌است. پدرش راننده تریلر بوده و مادرش هم خانه‌دار. یک برادر و یک خواهر کوچک‌تر از خودش هم دارد.

او از گذشته‌اش برایم می‌گوید:« پدرم نیمی از سال را خانه نبود. بنده خدا با تریلی توی جاده‌‌ها از این شهر به آن شهر بار می‌برد. راستش مادرم هم از پس من و برادر و خواهر کوچک‌ترم برنمی‌آمد. ۱۴ – ۱۵ سالم بود و تازه به سن بلوغ رسیده‌ بودم. توی مدرسه یک سری از بچه‌ها عکس‌های مبتذل می‌آوردند و به من نشان می‌دادند. خب این عکس‌ها برای بچه‌‌هایی توی سن و سال ما تهیج‌کننده بود. بچه‌ها توی این سن دنبال کنجکاوی و تجربه هستند. یکی از همکلاسی‌ها گفت توی خونشون فیلم صحنه‌دار دارند. به خانه‌شان رفتم و فیلم را دیدیم. برای اولین باری بود که چنین تصاویری می‌دیدم. سرم داغ شده بود و نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم. دوستم پیشنهاد داد کارهای آدم‌هایی فیلم را تقلید کنیم.

او به من تعرض کرد و از فردایش تهدید می‌کرد که اگر به خانه‌شان نروم، آبرویم را توی محل و مدرسه می‌برد. او از من آتو داشت و مجبور بودم به خواسته کثیفش تن بدهم. سه مرتبه مجبور شدم به خواسته‌اش تن بدهم. او هیکلش از من درشت‌تر بود و زورش هم بیشتر. نمی‌توانستم باهاش مقابله کنم. هنوز هم نمی‌توانم آن صحنه‌ها را فراموش کنم.

یک روز که برای بار چهارم ازمن خواست خانه‌اش بروم با خودم چاقو بردم. به اوگفتم نمی‌خواهم به این روند ادامه بدهم. باهم دعوا کردیم و من ضربه‌ای به بازویش زدم و از آن روز دیگر به مدرسه نرفتم. او هم جرات نکرد به خانه مان بیاید یا ازمن شکایت کند. وقتی پدرم از سفر برگشت و پرسید چرا نمی‌خواهم به مدرسه بروم به دروغ گفتم دوست ندارم درس بخوانم در حالی که دوست داشتم درسم را ادامه بدهم ومهندس شوم نه اینکه با پارتی بازی کارمند بخش اداری فلان اداره شوم.

وقتی با وجدانم خلوت می‌کنم، می‌گویم چرا همان بار اولی که به‌من تعرض شد به مادرم چیزی نگفتم. اگر می‌گفتم بدون شک بار دوم و سومی درکار نبود و مجبور نمی‌شدم ترک تحصیل کنم. باید این را هم بگویم که وقتی خبر تعرض و آزار و اذیت بچه‌ای را می‌شنوم، یاد خودم و حالی که آن روزها داشتم، می‌افتم. این اتفاقات هیچ‌وقت از ذهن کسی که بارها مورد آزار و اذیت قرار گرفته، پاک نمی‌شود و تا آخر زندگی با آدم هست».

گفت و گو با این سه جوانی که هر یک به ‌گونه‌ای تحت آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، برایم سخت و غم‌انگیز بود. درک اینکه سال‌ها با زخمی قدیمی سر کنی و نتوانی مرهمی روی آن بگذاری، آنچنان سخت است که ناخودآگاه قلب آدم می‌گیرد؛ نوجوانانی که به‌ ‌دلیل یک اشتباه، یک غفلت یا ترس از بازگو کردن حقیقت برای خانواده‌شان مسیر زندگی‌شان برای همیشه تغییر کرد. آدم‌هایی که ناخواسته فرصت‌ موفقیت‌های پیش روی‌شان را از دست دادند.

در مذمت پنهانکاری

منصوره موسوی/ کارشناس ارشد جامعه شناسی

خشونت علیه کودکان و نوجوانان به هیچ وجه خاص جوامع جهان سوم نیست. در کشورهای پیشرفته نیز کودکان و نوجوانان از پیامدهای خشونت رنج می‌برند و آزارهای جسمی، جنسی و روانی تعادل عاطفی و روانی آن‌ها را به خطر می‌اندازد. علاوه بر این در همه جا خشونت‌هایی که علیه کودکان و نوجوانان به خصوص در عرصه‌های عمومی به وقوع می‌پیوندد، هول و وحشت، اضطراب و دلهره و احساس عمیقی از ناامنی اجتماعی ایجاد می‌کند؛پس این مساله در همه جوامع کم و بیش مشابه است وجست‌وجوی راهکارهای دقیق و ظریف برای شناختن ریشه‌های این خشونت‌ها و بحث و بررسی آن از زوایای گوناگون تفاوت‌ها را نشان می‌دهد.

در این نوشته کوتاه برآنم سه رویکرد مهم را در رابطه با خشونت جنسی در مدارس با توجه به واقعه اخیر خشونت علیه نوجوانان منطقه دو تهران پی بگیرم؛

خشونت جنسی خشونتی مردانه است و از طرف بزرگسالانی صورت می‌گیرد که دارای قدرت بدنی، قدرت اقتصادی و قدرت اجتماعی هستند و کودکان و نوجوانان به‌عنوان افرادی بی‌قدرت به این بزرگسالان وابسته‌اند و توانایی پایان بخشیدن به خشونت را ندارند. رفتارهای جنسی جزو خصوصی‌ترین رفتارها قلمداد می‌شوند و تابوهای فراوانی آن را فراگرفته است. بررسی و شناخت این نوع خشونت ها (که خود نیز انواعی دارد) در مقایسه با خشونت جسمی بسیار مشکل‌تر است زیرا آثار قابل رویتی ندارد و خصوصی قلمداد شدن آن و تابو بودن (به ویژه در سیستم آموزشی) افشای آن را دشوار می‌کند و با توجه به این ویژگی‌ها، آزارگران با ایجاد حس شدیدی از گناه و ناامنی روانی در کودکان و نوجوانان،آن‌ها را طعمه خود می‌کنند.

راهکارهایی که به‌نام تربیت در مدارس صورت می‌گیرد، اغلب با بهره‌گیری از انواع ممنوعیت‌ها، اجبارها و الزام‌های فراگیر، به‌طور ثابت و بی‌وقفه رفتارها و حرکات دانش‌آموزان را کنترل می‌کند و انقیاد و اطاعت‌پذیری را به صورت امری بیرونی و درونی تامین و تضمین می‌کند. نتیجه چنین فرآیند بدنی «مطیع و فرمانبردار» است که می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به جای بگذارد. به طوری که دانش‌آموز توانایی «نه گفتن» و «مقاومت کردن» را از دست می‌دهد و در مقابل تهدیدها، تطمیع‌ها و … وادار به سکوت می‌شود.

با وجود پیشرفت‌های آموزشی در جامعه ما هنوز همه آموزش‌ها در زمینه آگاه سازی درباره مسائل جنسی وجود ندارد و مجرمان با «هنجاری کردن» این رازهای مگو، رفتاری را «درست» و «بهنجار» جلوه می‌دهند که در جامعه «غلط»، «غیراخلاقی» و «آسیب زننده» است و نوجوانان را وادار به سازگاری با این الگوها می‌کند.

ضروری قلمداد نشدن تصویب قوانین مربوط به حقوق کودکان و نوجوانان، زمینه‌های آسیب این قشر را در جامعه فراهم می‌آورد. اگرچه ماده ۲ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱ در ایران، هرگونه تربیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسمی، روحی یا اخلاقی به آنان شود و سلامت جسم و روان‌شان را به مخاطره اندازد، ممنوع کرده است اما برای پایان دادن به خشونت علیه کودکان و نوجوانان، باید امکان حمایت‌های قانونی و دادخواهی‌های موثرتر، روشنگری کودکان و نوجوانان و خانواده‌ها و روش‌های پیشگیری از جرم از سوی قانونگذاران مورد توجه قرار گیرد و به تصویب رسد. همچنین باید با تغییر هنجارها در جهت کودک محوری و ایجاد نهادهای مدنی حمایت از کودکان به مقابله با انواع خشونت برخاست.

به یاد داشته باشیم که به جز کسب آگاهی برای کاهش این رخدادهای تلخ، تامین امنیت روانی این نوجوانان آسیب دیده و خانواده های‌شان بسیار مهم است و این افراد نیازمند حمایت‌های اجتماعی از سوی مردم و حمایت‌های قانونی از سوی نهادهای قانونگذار هستند.

منبع: اسکان نیوز

خرداد
۱۷
۱۳۹۷
معرفی کتاب «درباره حقوق زنان بیشتر بدانیم»
خرداد ۱۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
حقوق-زنان
image_pdfimage_print

Photo: bidarzani.com

وقتی صحبت از ازدواج به میان می­آید، یک پیوند عاطفی محکم بین زن و مرد تصور می‌شود که شایسته است، ‌اما در کنار آن زنان و مردان باید از حقوق خود در خانواده نیز اطلاع کافی داشته باشند تا بتوانند در مقاطع مختلف زندگی راه‌حل مناسبی انتخاب کنند.

کتابچه‌ی حاضر، حاوی اطلاعات کلیدی و کاربردی در حوزه‌ی قوانین مربوط به زنان و خانواده ازجمله؛ حقوق مالی و غیرمالیِ مربوط به ازدواج و طلاق، خشونت خانوادگی و … است. در این متن، به زنان آموزش داده می‌شود که هنگام مواجهه با مشکلات، چگونه می‌توانند از راه‌های آسان‌تر به حقوق خود دست یابند. در همین راستا، انواع شروط ضمن عقد،‌ مزایا،‌ و نحوه‌ی ثبت آن شرح داده می‌شود. با در نظر گرفتن این شروط، زن و شوهر زندگی مشترک را با شرایط یکسان‌تری آغاز می‌کنند. به‌علاوه در شرایط نابرابر حقوقی که حق زن ضایع می‌شود، این شروط می‌تواند تا حدودی امنیت روانی زن را تأمین کند. امنیت روانی شوهر نیز تا حدودی تأمین می‌شود. چراکه بدون حقوق مساوی، بخش عمده‌ی مسئولیت زندگی و تصمیم‌گیری‌ها بر عهده‌ی مرد است. این حالت علاوه بر این‌که زن را به انفعال می‌کشاند، فشار بیش از اندازه‌ای به شوهر تحمیل می‌کند. همین امر ممکن است منشأ مشکلات زیادی نظیر بدخلقی شوهر و بی‌تفاوتی زن نسبت به زندگی مشترک شود. از همه مهم‌تر این شروط باعث می‌شود زن و شوهر بر اساس علاقه باهم زندگی ‌کنند، نه به‌اجبار قانون؛ بنابراین، خانواده‌ها بهتر است در ابتدای ازدواج  به‌جای چانه‌زنی بر سر حلقه‌ی ازدواج، مراسم عروسی مفصل و مهریه،به شروطی فکر کنند که می‌تواند زمینه‌ساز زندگی برابرتر و بهتری برای زوج جوان باشد.

نسخه پی دی اف کتابچه »درباره حقوق زنان بیشتر بدانیم« : زهرا مینویی وکیل پایه یک دادگستری

نسخه پی دی اف جلد کتابچه «درباره حقوق زنان بیشتر بدانیم»، طراح: مریم نوروزنیا

این کتابچه توسط «بیدار زنی (تا قانون خانواده برابر سابق)» و «خشونت بس» منتشر شده است. برای دریافت هر‌گونه اطلاعات بیشتر در رابطه با حقوق خانواده یا ارائه‌‌ی پیشنهاد، با ما در تماس باشید.

منبع: بیدار زنی