صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و حقوق  »  تاسیس دادگاه های سلا...
خرداد
۲۶
۱۳۹۳
تاسیس دادگاه های سلامت خانواده
خرداد ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4464256664_045295642f_z

عکس: Hubert K

ترجمه: فرخ نیک مرام

دخالت دادگاه ها برای حمایت از کودکان و نوزادان در معرض مواد مخدر

بخشی از مقاله قاضی «اریکا یو»، نوامبر ۲۰۱۱

«دادگاه سلامت خانواده» دادگاهی برای باز پروری است. این دادگاه از نخستین دادگاه هایی است که در سال ۱۹۹۸ در شهرمیامی ایالت فلوریدا، برای رسیدگی به پرونده های مربوط به مواد مخدر در خانواده ها تاسیس شد. اصولا دادگاه های بازپروری که به عنوان دادگاه حل اختلاف نیز شناخته می شوند برای پاسخ گویی به مشکلاتی مانند اعتیاد، خشونت خانگی، بی خانمان بودن و بزهکاری نوجوانان که به صورت روزمره در دادگاه ها مطرح می شوند ، شکل گرفتند. از آنجایی که کمبود منابع خدمات اجتماعی هر روزدر حال افزایش است و این منابع با افزوده شدن نیازها، نیز کاهش می یابند، شمار افرادی که برای عبور از موانع زندگی، به دادگاه مراجعه می کنند رو به افزون است.

بر اساس مطالعه ای که از سوی «شورای قضایی کالیفرنیا» و «دفتر اجرایی دادگاه ها»[۱] در سال ۲۰۰۵ انجام شد، اصول بنیادی دادگاه های بازپروری به شرح زیرهستند:

  • حفظ خدمات در چارچوب قضایی
  • اجتناب عمدی از روندهای سنتی خشونت آمیز در دادگاه
  • مداخله زودهنگام و قرار دادن طرفین دعوا در برنامه های دادگاه
  • دسترسی به زنجیره ای از خدمات
  • راهبردهای هماهنگ تشویق و تنبیه
  •  فعل و انفعالات مداوم قضایی
  • نظارت و بررسی برای سنجش میزان تاثیر درمان، خدمات و سایر برنامه ها
  • ادامه آموزش های بین رشته ای
  • مشارکت و همکاری برای افزایش دسترسی به خدمات
  • حمایت های محلی و اجتماعی
  • تاکید بر تعهد گروهی و فردی به صلاحیت های فرهنگی [۲]

جالب است که تکامل دادگاه های مواد مخدر، در مسیری مشابه با مداخلات درمانی برای بزرگسالان انجام گرفت.

–          در ابتدا دادگاه های مواد مخدر برای پاسخگویی به نیازهای مردان طراحی شده بودند. سپس زنان نیز مشمول دادگاه های جزایی مواد مخدر شدند. در قدم بعدی، مردان و زنان در هنگام رسیدگی به پرونده خود، کودکانشان را نیز به دادگاه آوردند. این کودکان بدون توجه یا هماهنگی از سوی دادگاه یا والدین، زیر دست پا منتظرمی ماندند اما هم اکنون دادگاه هایی وجود دارند که کودک محور هستند. دادگا ه هایی که  از تمایل والدین برای نگه داشتن کودکانشان به عنوان انگیزه ای در مسیر درمان والدین و ترقی سلامت کودک استفاده می کنند. به عنوان مثال دادگاه های کودک محوربه گونه ای طراحی شده اند که کودک در فضای دادگاه احساس آرامش کند. [۳]، یکی از کلیدی ترین اعضای دادگاه، متخصصی است که به صورت مداوم در طول جلسات دادگاه حضور دارد تا نیازهای کودک در حال رشد و والدین را مطرح کند. والدین از کمک مامورانی که به خانه سر می زنند و پرستاران سلامت عمومی و روان درمانگران برخوردارند. درمانگران در جلسات دو نفره، جلسات تعاملی بین کودک با والدین برگزار می کنند و از سایر اشکال درمان استفاده می کنند. تجربه ریاست دادگاه های سلامت خانواده احساس رضایت منحصر به فردی برای من به عنوان قاضی به  همراه داشت. چرا که همواره قاضی برای این کار با مسائل و شرایطی برخورد می کند که شاید بی سابقه است.

در این دادگاه ها والدین، مسائل مربوط به کودکان را نیز در مطرح و درباره آن گفتگو می کنند. دادگاه ها با استفاده از این رابطه به والدین برای درمان انگیزه می دهند. برعکس دادگاه های سنتی قضایی مواد مخدر، که در آن ها مرکز گفتگو، درمان والدین است.

من به عنوان یک قاضی از نقش گسترده خود دردادگاه سلامت خانواده لذت می بردم، ولی نقش تعریف نشده و نامشخص قاضی برای من ناراحت کننده بود. در این دادگاه ها قاضی به جای قرار گرفتن در بالای دادگاه ، مانند ترتیب دادگاه های معمولی [۴] و به جای حفظ فاصله با وکلا و طرفین دعوا، همواره موظف است که از نزدیک با کارکنان دادگاه همکاری کند و به همراه والدین اتحادی جهت درمان شکل دهد. این شکل بی سابقه هم برای طرفین دعوا و همینطور برای ارائه دهندگان خدمات، سردرگمی ایجاد می کرد. گاهی والدین من را در خیابان نگه می داشتند که حرف بزنند یا اعتراف کنند و یا اقدام به شروع گفتگویی نامناسب، در مورد شخص سومی می کردند که لازم می شد بلافاصله گفتگو را متوقف کنم، البته در شرایطی که ما از روش های  درمانی پس از ضربه روحی (م.TIC) استفاده می کردیم این کار بسیار دشواربود. گاهی درمانگران مشتاق و همیشه آماده، در مورد طرفین دعوا برای من ایمیل می فرستادند، که آن هم گفتگوی نامناسب در مورد شخص ثالث بود. اما با وجود سردرگمی حاصل از بی نظمی و موقعیت بیش از حد صمیمی من به عنوان قاضی، از دوران خدمت خود را در دادگاه سلامت خانواده عمیقا” رضایت دارم. من در این دوران درس هایی نیز آموختم و تجربه هایی کسب کردم، که می تواند برای افرادی که در این موارد فعالیت می کنند مفید باشند. از جمله تجربیات من در دادگاه های سلامت خانواده که می توان به آن اشاره کرد عبارتند از:

۱. عشق در اتاق

 این بسیار مهم است که به عنوان قاضی کسی را قضاوت اخلاقی نکنیم. نباید در پروسه این کار، هیچ قضاوت منفی یا شرمی باشد. قاضی باید تلاش کند هر کدام از والدین را بدون قید و شرط دوست داشته باشد. قاضی باید در این کار الگو باشد، چرا که دیگران در این باره قضاوت خواهند کرد. همچنین قاضی نباید اجازه دهد که این قضاوت به داخل دادگاه نشت کند. برای من بعنوان قاضی در ابتدا حرف زدن از دوست داشتن دشوار بود. بخصوص زمانی که والدین می گفتند که ما را دوست دارند؛ چون من می خواستم رابطه را حرفه ای نگه دارم و مرزها را حفظ کنم. در عین حال، برای من مهم بود که نشان دهم عشق برای درمان والدین ضروری است. در نتیجه من توانستم با موفقیت در مورد «عشقی که در این اتاق برای والدین وجود دارد» حرف بزنم. یکی از پدرها در دومین سالگرد جلسات دادگاه سلامت خانواده گفت: «قاضی ” یو” همیشه در مورد عشقی که در این اتاق برای من وجود دارد حرف می زد. من آن را احساس می کردم و همیشه با حال بهتری از این جا می رفتم.»

عشق روحیه والدین را افزایش می دهد و امید را شناور نگه می دارد. تربیت فرزند نیازمند عشق حقیقی است. عشق، در کنار خیلی از چیزهای دیگر، فرزندان را تحریک می کند که به دنبال رضایت والدین بروند. واقعیت این است که اگر ما بخواهیم فرزند تربیت کنیم یا فرزندان را دوباره تربیت کنیم، باید در آن اتاق با والدین، در کنار سایر اعضای گروه از عشق حرف بزنیم. باید آن عشق را نشان داد. «مارجری پنتلند»، یکی از مددکاران دوران زایمان می گفت که ما با ستایش و پذیرش والدین و آموزش این که دوست داشتنی هستند و با نمایش توجه مثبت بی قید و شرطی که می خواهیم به کودکانشان نشان دهند، ظرفیت آنان برای دوست داشتن افزایش می دهیم و قلب آنان را باز می کنیم. «ان لویس واگنر» اولین مشاور دادگاه سلامت خانواده ما، که مسئول مشاوره دادن به والدین بود می گفت: «اگر مراجعانمان را دوست نداشته باشیم، به آن ها دوباره زخم می زنیم.» به یاد آوردن این گفته «دیوید هاوکین» همیشه مفید است: «عشق به عنوان یک حس درک می شود. در حقیقت عشق سطحی از آگاهی است؛ نوعی از حضور در جهان. نوعی از دیدن خود و دیگران.»

۲. «صداقت در همه چیز»

معتادان می توانند بسیار زیرک و در فریبکاری ماهر باشند. فریبکاری یکی از مهارت های بسیار مهم بقای آنها است. قاضی و کارکنان دادگاه باید والدین معتاد را بدون قضاوت و شرمنده کردن در مورد رفتار و گفتارشان مسئول نگه دارند. ما همیشه تلاش می کردیم که بر روی نقاط قوت تمرکز کنیم. مسئول نگه داشتن به معنای به تمسخر گرفتن نیست. باید با فرد مستقیم وارد گفتگو شد، به او گفت که چه انتظاراتی از وی وجود دارد، چه خطایی از او سر زده است و چرا واکنش منفی دریافت می کند. ما در دادگاه سلامت خانواده به والدین می گوییم که نخستین انتظار ما صداقت در همه حال است، چرا که ما باور داریم که صداقت کلید بهبود آن هاست. ما همچنین به والدین قول می دهیم که همیشه با آن ها رو راست باشیم.

۳. «تشویق کارآمد است»

 خوشبختانه ما توانستیم با هدایای مردمی و کمک های مالی تعدادی جایزه بخریم. تقریبا” هر چیزی که با احترام و هیاهو ارائه شود می تواند به عنوان مشوق عمل کند. دو نکته در مورد مشوق ها لازم به ذکر است. نخست، بسیار اهمیت دارد که از مشوق ها  برای از بین بردن بی اعتمادی والدین نسبت به کارشناسان استفاده شود، این بی اعتمادی وجود دارد چرا که این مسئولان در نظامی عمل می کنند که فرزندانشان را از آن ها گرفته اند. دوم اینکه به اعتقاد من نو بودن و سالم بودن جایزه اهمیت دارد. والدین شرکت کننده در برنامه های ما به وسایل دور انداخته شده عادت دارند و چه در برنامه های اسکان و چه در مکان های سنتی مسکونی، اشیای دست دوم به آن ها داده می شود. آن ها همچنان می توانند این اشیاء را از هم قطاران خود دریافت کنند. تشویق باید به والدین احساس خاص بودن و مورد تقدیر قرار گرفتن بدهد. جایزه باید تا حد امکان نو و زرق و برق دارد باشد.

۴. «تنبیه نیز کار آمد است»

جالب است که مشوق ها برای تغییر رفتارهای بلند مدت مفیدند و تنبیه برای تغییر رفتارهای کوتاه مدت. در یک دادگاه مواد مخدر موفق، قاضی و کارکنان دادگاه باید بتوانند از هر دوی آنان به خوبی استفاده کنند. مسئله تنبیه در دادگاه سلامت خانواده پیچیده است چرا که حبس کوتاه مدت، که یکی از ابزار مفید در دادگاه های جزایی مواد مخدر است، در این دادگاه ها وجود ندارد. ما از این تنبیه ها استفاده می کنیم. تنبیهاتی مانند: الزام انجام خودآزمایی به تنهایی یا با کمک مربی و پرسش و پی گیری در جلسات بعدی، جلسات بررسی اضافی، پخش آگهی جلسه، انجام جلسات عقب مانده یا جلسات اضافی، نوشتن متن، نوشتن نامه خداحافظی به فرزند، ابراز نارضایتی یا ناامیدی از سوی کارکنان دادگاه، ابراز نگرانی برای شرایط والدین.

۵. «کارکنان دادگاه باید هماهنگ کار کنند»

انسجام نیروی انسانی در درمان بسیار مهم است. ایجاد انسجام در جلساتی که همه یا صحبت می کنند و یا فکر می کنند بسیار دشوار است. در این جلسات ما در مورد آزمایش های دارویی، شرایط برنامه درمانی، ملاقات ها، ملاقات ها در خانه، نیاز به اسکان یا یافتن کار، نیازهای کودکان و وجود کمک های دولتی، نیاز به خدمات پزشکی، دندان پزشکی یا چشم پزشکی، خشونت خانگی، شرایط مربوط به درگیری والدین با والدین ناتنی یا اعضای خانواده بزرگتر، حمل و نقل، خورد و خوراک و بسیاری چیزهای دیگر گفتگو می کنیم. «ریکاردو کاریو» یکی دیگر از مربیان دادگاه سلامت خانواده می گوید که این دادگاه یکی از کامل ترین گروه های درمانی ای است  که او در تمام دوران زندگی اش مشاهده کرده است. این جلسات به گروه کمک می کند که پیش از ورود هر کدام از والدین به دادگاه، پرونده آن ها را مورد بررسی قراردهند، تا گروه به نتیجه جامع برسد. برای ساده و شفاف بودن پیام، این موضوع اهمیت دارد که تمامی گروه در تمامی موارد هم صدا باشند.

۶. «دادگاه سلامت خانواده ریاضت نیست؛ درمان است»

 بعضی از دادگاه های مواد مخدر خشن هستند و با سختی کشیدن متهم و یا خوانده پرونده، مخالفتی ندارند. هدف دادگاه سلامت خانواده ریاضت نیست، درمان است. هدف ما این است، والدین در مکانی قرار بگیرند که هرگز احساس نیاز به مصرف [مواد مخدر] نکنند. ما این هدف را با والدین مطرح می کنیم و از آنان درخواست می کنیم تا تمامی ابعاد زندگیشان را پاکسازی کنند؛ چه بدن، چه روابطشان را. ما معتقدیم که هنگامی که کسی پاک باشد، همه چیز شفاف است و فرد نیازی به پنهان کردن چیزی ندارد. به همین دلیل است که این سخن گاندی در اسنادی که به والدین داده می شود نوشته شده است: «شادی زمانی است که آن چه می اندیشی، می گویی و انجام می دهی با یکدیگر هم خوان باشند.»

۷. «چشم هر کس به کاغذ خودش»

 مانند بسیاری از افرادی که در روابط عاطفی به سر می برند، والدین مورد نظر ما هم گاهی درگیر فکر روابط فعلی و پیشین خود می شوند. روابطی  که مرزهایشان درست مشخص نیست. همچنین با توجه به شمار بالای خشونت خانگی در میان این افراد، این والدین دائما” در مقابل چشم ما درگیر تلاش برای کنترل و اعمال  قدرت خود هستند. وقتی به نظر بیاید که یکی از والدین بی جهت به موفقیت، شکست، پیشرفت یا ملاقات با کودکان فرد دیگری توجه دارد، ما به او یادآوری می کنیم که موفقیتاو بسته به شرایط خود او و اعمالی است که او بر روی خود انجام می دهد. جمله «چشم هر کس به کاغذ خودش» برای بیشتر افراد این مفهوم را انتقال می دهد.

۸. «لغزش قابل درک است، نه قابل بخشش!»

 با این که ما نمی خواهیم هیچ یک از والدین دچار شرم یا نا امیدی شوند، ما نمی خواهیم کسی بر این باور باشد که لغزش قابل پذیرش است. هدف این است که والدین لغزش نداشته باشند. اما اگر لغزشی به وجود آمد، چه بهتر که این لغزش در دادگاه سلامت خانواده صورت بگیرد که برای کودکان و والدین حمایت مورد نیاز موجود است، تا این که این لغزش در شرایطی صورت پذیرد که پرونده بسته شده و افراد به حال خود رها شده اند. برای این که هم بتوان لغزش را درک کرد و هم بتوان با جدیت این والدین را درمقابل اعمال خود مسئول نگه داشت، ایده قبل درک بودن اما قابل بخشش نبودن لغزش به وجود آمده است. ما همچنان به والدین یاد آوری می کنیم که نباید امید خود را از دست بدهند و هرگز برای تغییر کردن دیر نیست. ما این گفته «ماریا رابینسون» را روی تخته ای در دادگاه قرار داده ایم که: «کسی نمی تواند برگردد و آغاز را از نو شروع کند، ولی هر کس می تواند از امروز شروع کند و پایان جدیدی رقم بزند.»

۹. «برگرد و بدرخش»

 در همه حال حفظ زبان و ارتباطات مبتنی بر قدرت مفید است. تعدیل رفتار شامل شکست ها و تنزل نیز می شود. وقتی به یکی از والدین گفته شد که او در حال از دست دادن هدف است و در حال شکست خوردن، به او گفته می شود که ما می دانیم او قادر به انجام این کار است و ما به او ایمان داریم. من به آن ها می گویم که بار دیگر :«برگرد و بدرخش.»

۱۰. «واقعی باش»

 به عنوان قاضی به ما آموزش داده می شود که فاصله و گارد خود را حفظ کنیم و حتی نفوذناپذیر باشیم. با این وجود برای موفقیت در دادگاه های مواد مخدر موفق، باید مرزها را کنار زد. ما باید واقعی باشیم و با تمام وجود حضور داشته باشیم. به گفته دکتر «گابور میت» نویسنده کتاب «در قلمرو روح گرسنه»: «زمانی که بیماران معتاد من به من نگاه می کنند، به دنبال من واقعی می گردند. مانند کودکان برایشان عنوان و موفقیت و مدارک دنیوی اهمیتی ندارد. نگرانی هایشان بیش از این ها فوری است و بیش از این ها  نیست… آن ها به دنبال حضور یا عدم حضور من به عنوان یک انسان هستند. با چشمان خطا ناپذیر ورانداز می کنند که آیا من به اندازه کافی می توانم آنها را درک و در کنارشان زندگی کنم، حرف هایشان را  به عنوان انسان هایی که احساس، امید و آرزوهایی به قوت من دارند گوش کنم. آنها در یک آن می توانند بفهمند که من صادقانه به سلامتشان پایبندم یا می خواهم از سر راه برشان دارم. آنها به افرادی که مراقبشان هستند حساس هستند و کار کردن در مکانی این چنین دور از روزهای کاری معمول این دنیا، فضایی که بر اصالت تاکید دارد، روح بخش است. چه بدانیم چه نه، اکثر ما ” ویار”  اصالت داریم؛ حقیقتی ورای نقش ها و عناوین و شخصیت های خوب تراش خورده..  دادگاه سلامت خانواده هوای تازه یا حقیقت را ارائه می کند، حتی اگر حقیقت مجرد و فرسوده ناامیدی باشد. این دادگاه ها آینه ای را در دست می گیرد که ما در آن ، فرد به فرد یا در کنار هم به عنوان جامعه خود را می شناسیم. ترس، درد و انتظاری که می بینیم، ترس و درد و انتظار خود ماست. از آن ما نیز هست زیبایی و شوری که این جا شاهدیم؛ شجاعت و تصمیم قاطعانه فائق آمدن بر عذاب.»

[۱] دادگاه بازپروری کالیفرنیا، ساختن نظام قضایی برای حل مشکلات، شورای قضایی کالیفرنیا و دفتر اجرایی دادگاه ها، مرکز نوآوری در دادگاه ها

[۲] مورد اشاره در صفحه ۱۴

[۳] «کودک محور» به این معناست که کودک در دادگاه حضور دارد و یا نیازها و منافع کودک یکی از اصلی ترین مسائل مورد توجه در فعالیت ها است

[۴] در دادگاه های نوجوانان ما، کرسی قاضی نسبت به دادگاه های دیگر پایین تر قرار دارد و کرسی های دادگاه به شکل نعل اسبی قرار گرفته اند، به عکس دادگاه های دیگر که [در آن ها افراد مختلف] میزهای جدا دارند.

منبع: http://goo.gl/PrIFhz



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»