صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  محبت ویران کننده...
فروردین
۶
محبت ویران کننده
تجربه ها و خاطره ها
۰
image_pdfimage_print

3349995074_dc2000a7b2_m

یکى از دانشجویانم راحله براى تحقیقش کتاب «واریس دختر صحرا»را انتخاب کرده است. داستان دختری که پس از ختنه شدن در محل زندگى اش  یعنى بیابان هاى سومالى براى رهایى از ازدواج با پیرمردى که چندین برابر سن او را دارد، با دست خالى از خانه اش فرار مى کند و بعد از گذراندن مصائب زیادى، بالاخره به یک مدل معروف تبدیل مى شود . اما او کمپینى را براى مبارزه با ختنه دختران تشکیل مى دهد تا اینگونه بتواند به رنج دختران قبیله اش که همانند او باید رنج ختنه و ناقص شدن را بر دوش بکشند، پایان دهد.

راحله با این انتخاب، أمال درونى خود را نیز نشان مى دهد.او که ازدواج ناموفقى داشته ، دختر پر انرژى و پر شورى است و درسخوان و علاقمند ترین دانشجوی کلاس است .  دختری که ضمن داشتن  یک دختر هفت و هشت ساله ، در گیر جدایى از همسرش است . ماجراى این  جدایی را از زبان خودش نمى شنوم . بلکه یک روز شوهرش به دانشکده آمد  و سرو صدا راه انداخت  که دراین دانشگاه  چه خبره ؟ چه مطالبى به دانشجویان و  زن من یاد مى دهید که باعث سرکشى اش شده است.  بخصوص که منشى دانشکده سراسیمه آمد  پیش من و ماجرا را تعریف کرد . از منشى دانشکده خواستم که با راحله حرف بزند. بعد متوجه شدم  راحله دادخواست طلاق داده و در حال حاضر با شوهرش زندگى نمى کند، بلکه به خانه پدر برگشته و با دخترش انجا زندگى مى کنند. بالاخره هم باز از طریق دوستانش مطلع شدم که دادگاه خانواده با درخواست طلاق راحله  به دلیل عدم تعادل روانى شوهرش موافقت کرده است.

 راحله دختر مغرور و به همه چیز معترض بود . در کلاس بیش از همه سؤال مى کرد  و بیش از همه خواهان تغییر بود . ازتغییر فلان استاد گرفته تا تغییر برنامه هاى درسى ،اما هیچوقت مثل سایر دانشجویان از تعداد زیاد منابع درسى ومشکل بودن مطالب کلاس گلایه نداشت . هر چند که همیشه براى اعتراض به من مراجعه مى کرد ولى من  از شخصیتى که داشت  خوشم مى آمد .هنوز دوره فوق لیسانس را تمام نکرده، ولى براى ادامه تحصیل آرزوهایى داشت . یک روز که بعد از کلاس طبق معمول به دنبال من  به دفترآمد ، با هیجان گفت که براى ادامه تحصیل مى خواهد برود آلمان و دکترى بخواند. بهش گفتم بسیار عالى ولى با دخترت چه مى کنى؟ پاسخ درستى ندارد. به نظر مى رسید هیجان و عشق به تحصیل و گرفتن دکترا همه ذهنش را پر کرده بود .

فصل امتحانات سر رسید . یکروز صبح زود مثل همیشه وقتى وارد ساختمان دانشکده شدم ، سر وصدایی غیر عادی به گوشم خورد . به خودم گفتم  امتحان است دیگر.  لابد بچه ها نگران امتحانند. اما  صدا ها کم کم  غیرعادی شد ،هق هق گریه و  شیون و ناله . نگران شدم  .  مات و مبهوت به دانشجویانی که با اشک و بغض وارد دفترم میشوم نگاه می کنم.   دلم شورعجیبی  می زند. اصلا نمی توانم حدس بزنم که چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه  ، فقط دلم می خواهد آنجا نباشم، کور کر شوم و چیزى نبینم ونشنوم .  صداى دوست صمیمی راحله را میشنوم .  ناله او را که میگوید :  ” استاد راحله مرد. کشتنش .” نفسم در سینه حبس می شود. مبهوت و خشک میشوم . چند لحظه مکث می کنم . تصویر راحله  و خاطراتی که ازش دارم از جلوی چشمانم رژه می رود. شور زندگی اش، خنده هایش ،اعتراض هایش  به برنامه ها و و آرزو هایش . حتما شما هم مثل من فکر می کنید که راحله به دست  شوهرسابقش  به قتل رسیده است .اما اشتباه فکر می کنید . راحله توسط پدرش به قتل رسیده است ! به دست پدرش .  ماجرا را پرس و جو میکنم ؟ پاسخ ها گنگ است و ناکافی . ظاهرا راحله و پدرش ارتباط خیلی خوبی با هم داشته اند. راحله پدرش را خیلی دوست می داشته است . پدر هم به شدت به او علاقه داشته است  تاحدی که شب پشت در اتاق او مى خوابیده ، تلفن هایش را گوش مى داده، و رفت و امد هایش را کنترل می کرده است . راحله اما همه این ها را به محبت پدرش تعبیر مى کرده  و به دوستانش گفته بود  پدرم مرا خیلى دوست دارد. پدر راحله از تصمیم راحله برای خارج رفتن اصلا راضی نبود و نمی خواسته دخترش را ازدست بدهد. به همین دلیل برای ممانعت از سفر راحله  با اسلحه ای که معلوم نیست از کجا آورده بود ، به زندگی دخترش خاتمه داد . این پدر مرگ دخترش  را که فکر مى کرد پدرش خیلى دوستش دارد به رفتنش به خارج از ایران ترجیح داد و او را با آرزوهایش به گور سپرد .

 اما اگر از سرنوشت پدر سوال میکنید باید بگویم که او را ابتدا دستگیر کردند  ولى بعدها مطلع شدم  پدر راحله آزاد شده است  . آخراز نظر قانونى پدر مالک فرزندانش است و چون مادر راحله هم که تنها کسى بود  که مى تواند شکایت کند، اینکار را نمى کند، پدر بر مى گردد سر خانه و زندگى اش . آخر وقتى قانون قتل فرزند به وسیله پدر را تعقیب قانونی لازم نمیکند  و خانواده را محیط نا امنى مى کند ، چگونه باید انتظار داشت که مادر خانواده تنها شاکى قانونى شناخته شود و از همسرش شکایت کند. آخ ….نمى دانم خیلى دردناک است .

مى ماند دختر راحله، دختری که  می رود یا می برندش تا با پدرش زندگی کند .  پدرى که خود مشکلات روانى داشت و دادگاه برای همین طلاق راحله را صادر کرده بود .

 یکی از مددکاران بخش مددکاری عقیده دارد که اگر راحله از شوهرش طلاق نمی گرفت، این اتفاق برایش نمی افتاد. ولی باید پرسید اگر با همان شوهرادامه زندگی می دادچه عاقبتی پیدا می کرد؟ راستی کسی می تواند جواب این سئوال را بدهد.چه کسی می تواند جواب آرزوهای دانشجوی جوان از دست رفته من را بدهد.

 



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱