صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  من و همسرم و اسکیزوف...
اسفند
۲
۱۳۹۲
من و همسرم و اسکیزوفرنی
اسفند ۲ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4347305428_4a59d62674

عکس:  JustCallMe_♥Bethy♥_

ویدا بالیخانی- روزنامه نگار

۱۵ سال پیش با عشق ازدواج کردیم، او به مشکلات مالی من و مخالفت های خانواده اش اهمیت نداد و بر خلاف دخترهای فامیلش که عروسی های مجلل می گرفتند، به من گفت تو دانشجویی و من توقعی از تو ندارم برام یک حلقه معمولی بگیر و می تونیم بریم همین محضر سر خیابون عقد کنیم. اونو خیلی دوست داشتم ولی وقتی این حرف رو زد تازه متوجه شدم با چه دختری ازدواج می کنم و ارزششو برای من دو چندان کرد، نه بخاطر اینکه به وضعیت مالی من اهمیت نداده بود بلکه برای اینکه زنی بود که خودشو با مادیات نمی سنجید.نسترن نه تنها اسمش خودش هم گل بود.

اما من قبول نکردم و گفتم تو لیاقت بهترین ها رو داری من حتی اگر قرض هم کنم برات عروسی مجللی در حد جشن عروسی خواهرهات می گیرم که در خور تو باشه، اما بالاخره عروسی ما با سادگی برگزار شد، چون نسترن مخالف زیر بار بدهی رفتن من بود و از خانواده اش هم هیچ کمکی رو برای حفظ آبرو قبول نکرد (خانواده اش اصرار داشتن حالا که من نمیتونم هزینه چنان عروسی رو متحمل بشم اونها براش مراسم عروسی رو برگزارکنند)، بعد از ازدواج یک سوئیت کوچیک تو یه منطقه متوسط نشین شهر اجاره کردیم و رسما” زندگی متاهلی ما شروع شد.

تا زمانی که من دانشجو بودم هر دو ما توافق کردیم که بچه دار نشیم چون تحت اون شرایط و با اون وضعیت مالی امکان بچه دار شدن رو نداشتیم.

چند سالی گذشت و درس من تمام شد و سریعا” مشغول به کار شدم و چون فوق لیسانس کامپیوتر از دانشگاه شریف بودم، وقتی درخواست کار فرستادم کمتر از ۲ هفته طول کشید تا شغل مورد علاقه مو بدست بیارم، به نظر می رسید سختی های زندگی ما که تنها عشق تونسته بود تحملش رو برامون کمی آسونتر کنه تموم شده. خانه بزرگتری اجاره کریم و بعد از دوسال صاحب خانه شدیم واونوقت بود که تصمیم گرفتیم بچه دار شیم، مدتی طول کشید که بتونیم به این ارزو مون هم برسیم چون سالهای زیادی جلوگیری کرده بودیم، دکترها می گفتند تا حدودی مسئله ساز شده، اما با صبوری این مرحله رو هم پشت سر گذاشتیم و بالاخره همسرم بار دار شد.

اما چند ماهی از بارداری اون نگذشته بود که اخلاقش تغییر کرده و کم کم بهانه گیر شد و سر هر موضوع کوچیکی داد و بیداد راه می انداخت من کاملا” گیج شده بودم چون اون خیلی صبور بود و همه اون سالها تمام سختی هارو تحمل کرده بود اما حالا حتی به من بدبین هم شده بود، و بدبینی اش به خانواده و مادر و خواهرهایش هم رسیده بود. حتی بارها با جر و بحث و دعوا گوشی رو تو صورت مادرش که خیلی دوستش داشت و حاضر نبود اونو تحت هیچ شرایطی برنجونه قطع کرد.

اطرافیان می گفتند مشکلش بخاطر حاملگی است و بعضی از زنها در دوران حاملگی اخلاقشان عوض می شود، من هم سعی می کردم بیشتر مراقب حساسیت های اون باشم شدیدا” از کارها یی که اونو حساس می کرد اجتناب می کردم حتی رابطه مو بطور موقت با بعضی از فامیل و دوستام قطع کردم به این امید که بعد از زایمان نسترن اوضاع به روال عادی بر گرده.

بالاخره روز موعود رسید و پسر ما به دنیا آمد تا اون لحطه حسی از پدر شدن نداشتم اما بعد از بدنیا اومدن پسرم حس یک شاهین رو پیدا کرده بودم که با قدرت میتونه همه جا پرواز کنه. از خوشحالی روی پای خودم بند نبودم، تویه بیمارستان برای اولین بار که بچه رو  بغل نسترن دادم نگاه سردی به اون انداخت و گفت داره گریه می کنه بدش مادرم آرومش کنه اون زمان بازم حس کردم خب تازه زایمان کرده و احتمالا” چند روز بعد بهتره میشه.

یک هفته بعدش براش گردنبند برلیان گرون قیمتی کادو گرفتم و یک مهمونی بزرگ راه انداختم و ۲۰۰ تا از دوستان و فامیل رو دعوت کردم، احساس می کردم دیگه تو دنیا هیچ آرزویی ندارم و با داشتن همسر خوب و فرزند و شغل دلخواهم خوشبخت ترین مرد روی زمینم.

اما این حس زیاد طول نکشید همون شب مهمونی همسرم جلو مهمونا گرنبند رو انداخت رو زمین و در حالی که با پاشنه کفشش روی اون می چرخید گفت مگر من بخاطر این چیزا زن تو شدم؟ هنوز بعد از اینهمه سال منو نشناختی؟

همه با تعجب به اون نگاه می کردن و بیشتر از این عمل اون، نگاه های سنگین و شماتت بار مهمونا به همسرم آزارم می داد خیلی سریع بغلش کردم و گفتم راست می گی خوبی های تو ارزشش خیلی بیشتر از اینهاست و من اشتباه کردم. فقط فکر کردم این چیزا ممکنه خوشحالت کنه و درحال صحبت کردن صورت سعی کردم به جای خلوت تری ببرمش و دلیل عصبانیت شو بپرسم. اما اون با غیض منو از خودش جدا کرد و گفت پس باید بدونی از این لوس بازی ها هم خوشم نمیاد و به سرعت از اونجا دور شد، صدای پچ پچ مهمونا که حالا گروه گروه شده بودند و داشتند در مورد اون اتفاق با هم حرف میزندن تو گوشم مثل وزوز یک دسته زنبور گشنه بود که می خواستن با نیش های زهر آلودشون به من حمله کنند. دنبال همسرم راه افتادم اما اون رفت تو اتاق و در رو به روم قفل کرد. مادرش هم که شاهد این جریان بود آروم آروم به من نزدیک شد و پرسید بین شما اتفاقی افتاده؟ گفتم نه و پرسید پس چرا… و قبل از اینکه سوالش رو تموم کنه با صدایی نیمه عصبانی گفتم نمیدونم من فکر می کردم بخاطر حاملگی اخلاقش عوض شده اما مثل اینکه اینطور نبوده. مادرش گفت: بهتره برین پیش مشاور خانواده برای بچه خوب نیست تویه خونواده پر تنش بزرگ شه، اول احساس کردم مادرش با کنایه جرف میزنه و خواستم از فرصت استفاده کنم و عصبانیتمو سر اون خالی کنم اما گرمی دستاش رو شونه ام و جمله اش که گفت پسرم نگرا ن نباش همه چی درست میشه از اون احساس شرمنده ام کرد.

وقت مشاور گرفتم و بماند با چه مکافاتی راضیش کردم که تنها یک جلسه بریم پیش مشاور، اما وقتی به مشاور مراجعه کردیم مشکل ما عمق خودشو نشون داد و لرزه به اندامم انداخت مشاور به من توصیه کرد همسرمو به یک روانشناس نشون بدم و با مراجعه به روانشناس تازه متوجه شدم همسرم از بیماری اسکیزوفرنی رنج می بره با شنیدن این خبر انگار دنیا رو، رو سرم خراب کردن همسر عزیز و صبور و با گذشت من بعد از تحمل اون همه سختی حالا به این بیماری مبتلا شده بود.

از دکترش پرسیدم چرا همسرم به این بیماری مبتلا شده، در برخی از مقالات اشاره شده که این بیماری ممکنه در زمان حاملگی گریبان گیر بعضی از زنها بشه.

دکتر گفت: علّت شناخته شده ای برای اسکیزوفرنی وجود نداره. بسیاری از بیماری‌ها، مثل بیماری قلبی، در نتیجه تداخل و ترکیبی از عوامل ژنتیکی، رفتاری و … به وجود می‌آیند و شاید این امر در مورد اسکیزوفرنی هم صادق باشه.

در حقیقت اسکیزوفرنی به عنوان یک بیماری خانوادگی شناخته شده است. کسانی که دارای وابسته نزدیکی هستند که اسکیزوفرنی دارد، بیشتر در معرض دچار شدن به این اختلال هستند تا کسانی که چنین وابستگانی ندارند. برای مثال، جفت دوقلوی فردی که اسکیزوفرنی دارد، ۴۰ تا ۵۰ درصد خطر ابتلاء به این بیماری دارد. این احتمال برای کودکی که والدینش اسکیزوفرنی دارند ۱۰٪ است. به طور کلی، احتمال ابتلاء به اسکیزوفرنی در کلّ جمعیت در حدود یک درصد است.

دانشمندان در حال مطالعه عوامل ژنتیکی در اسکیزوفرنی هستند. به نظر می‌رسد که احتمالاً چند ژن در ایجاد زمینه رشد این اختلال دخالت دارند. به علاوه، به نظر می‌رسد عواملی چون مشکلات پیش از زایمان نظیر عدم تغذیه مناسب جنین یا عفونت رحم، و بسیاری محرک‌های تنش‌زای نامشخص دیگر در ایجاد اسکیزوفرنی نقش داشته باشند. با وجود این، هنوز مشخص نیست که چگونه این زمینه‌های ژنتیکی منتقل می‌شوند و هنوز به طور دقیق نمی‌توان پیش‌بینی کرد که آیا یک فرد به این بیماری مبتلا می‌شود یا خیر.

پرسیدم آیا این بیماری علاج پذیره گفت: در برخی موارد بله اما باید صبور باشی و مدارا کنی و به همسرت کمک کنی تا بتونه مراحل این بیماری رو پشت سر بذاره.

احساس کردم زمان اون رسیده خوبی های همسرم و تنها عشق زندگی مو جبران کنم برای همین برای اون پرستار مخصوصی استخدام کردم که آموزش های لازم رو دیده بود و خودم هم به محض تموم شدن کارم راهی خونه می شدم و تمام مدتی که خونه بودم رو با همسرم و فرزندم که اون هم پرستار داشت می گذروندم.

اما پس از مدتی علائم بیماری شدیدتر شد و به توصیه پزشک اون در یکی از بیمارستانها تخصصی بستری شد و حالا ۳ ساله که من و پسرم یک روز در میان به ملاقاتش می ریم.

توصیه می کنم با همسرتون که به هر دلیلی به این بیماری  مبتلا شده با بردباری رفتار کنید. اونها دیوانه نیستند اگر چه ممکنه درک درستی از اتفاقات اطرافشون نداشته باشن اونها به محبت و کمک شما بیشتر از همیشه نیاز دارند. و یادتون باشه همسر شما مادر فرزندتون مو مهمترین عضو خونواده است.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱