صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر  »  طلاق اولین راهکار یا...
مرداد
۱۹
طلاق اولین راهکار یا آخرین گزینه
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

طلاق یکی از واژه هایی است که این روزها بعد از اقتصاد می شنوید. از هم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می رود ولی در شرایط حاضر به صورت متداول ترین راه حل یک ازدواج ناموفق درآمده است. این حلالی که خداوند آن را در کتاب قرآن مکروه دانسته این روزها مبدل به معضلی اجتماعی شده که همانند مرگی خاموش به بهانه های متفاوت به سراغ بنیاد های نو پا می رود وگاهی نیز اینقدر قوی عمل می کند که حتی پیوندهای عمیق تر را نیز نشانه می رود. گسستن رابطه زناشویی و رهاکردن یک  زندگی مشترک که روزی با هزار امید و رویاهایی رنگین همراه بوده، زن و مردی را که با هم پیوسته بوده اند،به جدایی می کشاند.

 هر چند امکان دارد، چنین زن و مردی، هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنارهمسری دیگر بیابند اما متأسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود ۱۰ درصد اتفاق می افتد. در ایران فرهنگ طلاق با وجود قدمتی که دارد هنوز در بین مردم جا نیفتاده و مردم به زن و یا مرد مطلقه به دیدی دیگر می نگرند و نگرشی منفی را در خودش پنهان دارد . زنان مطلقه متاسفانه بیشتر در نوک پیکان این توجه منفی قراردارند.

بعد منفی دیگری که در این امر وجود دارد وجود فرزندان طلاق است، که لاجرم باید زندگی تک والدینی را تجربه کنند و یا تن به زندگی با ناپدری و یا نامادری بدهند .فرندان طلاق همواره با معضلات و مشکلات خاص خودشان دست و پنجه نرم می کنند و این مسائل همواره بخش اعظم زندگی آنان را در بر می گیرد. این واقعیت را هر فردی می تواند دریابد که سابقه طلاق در زندگی اشخاص به عنوان یک نقطه منفی و ضعف محسوب می شود که ناگزیر برای سالیان سال، سایه ای از مسائل روانی بر زندگی افراد دارد. ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از «طلاق» و زنان و مردان مطلقه، از مهمترین عوامل بازدارنده آن است. البته اسلام به عنوان یک دین واقع گرا نمی تواند به دلیل خطرات ناشی از این امر آن را نپذیرد، زیرا به هرحال در مواقعی اختلافات زن و مرد درون خانواده به نقطه انفجار می رسد که اجبار به ادامه چنین وضعی، نه تنها به بهبود اوضاع نمی انجامد، بلکه به مصائب و فجایع دردناکی منجر خواهد شد و سلامتی زن و شوهر یا فرزندان خانواده را در معرض مخاطره جدی قرار می دهد.

با وجود این، طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مغبوض ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده و در عرف جامعه ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.

 امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشم گیر و خطرناکی به خود گرفته است. طبق آمارهای اعلام شده و اظهارات غیر رسمی ارائه شده، از هر شش ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می انجامد و بر اساس آمار اداره کل ثبت اسناد کشور در هر دو ساعت یک طلاق ثبت می شود و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می شود. البته این تنها شامل طلاق های توافقی شده که به طلاق های خاموش شهرت دارند و متاسفانه روز به روز شکل جدی تر به خود می گیرد.

مواردی که در بالا ذکر شد مرا واداشت تا نگاهی اجمالی به این امر داشته  واین پدیده رو به رشد را از نگاهی زنانه بررسی کنم. نگاهی که شاید هرچند از نظر بسیاری از مردان درست نباشد و مرا به جانبداری از زنان محکوم نمایند. اما درمیان خبرهای سیاسی واقتصادی فراوانی که این روزها نقل محافل است، ازاختلاف مجلس ودولت گرفته تابحث ادغام وزارتخانه‌ها، وازسقوط آزاد بورس تهران بگیرید تا بحث نرخ رشد وچگونگی اعلام آن.

یک خبرآرام وکوتاه وگم درگوشه‌ای از روزنامه‌ها خیلی زودآمدوخیلی زود هم رفت. خبری کوتاه که ازبحرانی عمیق حکایت می‌کرد، این خبرمربوط به آمارازدواج وطلاق درسال ۸۹-۹۰ بود. درحالی‌که جمعیت ایران دراین سال بیش ازیک میلیون نفرافزایش داشت، ودرحالی‌که همه آمارهای حیاتی ثبت احوال ازرشد حکایت می‌کرد، عبرت نیوز به نقل از خبرگزاری مهر نوشت:

سازمان ثبت احوال  اعلام کرد که در سال ۹۰ آمار طلاق با” ۴.۱ درصد افزایش”نسبت به سال قبل به “۱۴۳ هزار مورد”   رسیده است.

این خبرگزاری همچنین ادامه می دهد که :

 بر اساس آمار  سازمان ثبت احوال، در سال ۹۰ «۱۴۲ هزار و ۸۴۱ مورد طلاق» به ثبت رسیده است که در این میان بیشترین آمار طلاق میان هر دو گروه زنان و مردان، مربوط به افراد  سنین ۲۵ تا ۲۹ سال بوده است.

 این سازمان تأکید کرده است که این آمار نشان‌دهنده افزایش «۴.۱ درصدی» آمار طلاق در ایران نسبت به سال ۱۳۸۹ است.

با استناد به آمار سازمان ثبت احوال می‌توان گفت که در سال ۱۳۹۰ در مقابل هر ۱۰۰ ازدواج، حدودا ۱۶ مورد طلاق به ثبت رسیده است.

 یعنی ازهر ۶ ازدواجی که منجربه طلاق شده است واین آماردرشهرهای بزرگ وازجمله درتهران ازهرچهارازدواج نزدیک به یک مورد طلاق بوده است.  نسبت ازدواج به طلاق نیزکه درفاصله سال های ۸۱ تا ۸۳ از ۴/۱۰ تنهابه ۶/۱۰ رسیده بود ،به یک باره درطول سال‌ های اخیر ازمرز ۵/۱۴ درصدهم گذشت. حال به درصد سنی طلاق نگاه کنید:

نزدیک به نیمی ازجدایی‌ها، بین زنان ومردان کمتراز ۲۹ سال اتفاق افتاده است دراین میان مدت ازدواج ویا عمرازدواج هم ازخبرهای خوبی حکایت نمی‌کند. نزدیک به ۵/۱۴ درصد طلاق‌ها درهمان سال اول ازدواج، نزدیک به ۱۳ درصد طلاق‌ها درسال دوم ونزدیک به ۱۰ درصدطلاق‌هاه مدرس ومیانسال ازدواج اتفاق افتاده ودرمجموع عمرازدواج نزدیک به ۴۰ درصدازآنهاکه کارشان به جدایی کشیده،کمتراز ۳ سال بوده است.   تنهادرسال گذشته بیش از ۱۳۷ هزارطلاق اتفاق افتاده ودراین میان به همین میزان زنانیکه اکثرآنها درسن جوانی بوده‌اند ،مطّلقه شده‌اند…

 دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی مثال زدنی  در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می کنند. پیوندی که امید می رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می شود که تمام آرزوها از هم می گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می پاشد.

•             عوامل دخیل در طلاق چیست؟

•             طلاق چه اثرات و عوارضی را بر دو طرف می گذارد ؟

•             در جامعه پیرامون آنها طلاق چه نقشی ایفا می کند ؟

•             بعد از طلاق چه خواهد شد آیا در آتیه روزگاری بهتر د ر انتظار مطلقین است ؟

•             چگونه می توان این معظل را کنترل و مهار نمود ؟

عوامل طلاق در ایران را می توان به دو دسته اجتماعی و قانوعی دسته بندی نمود نخست به شاخه قانونی آن پرداخته و بعد عوامل زیر ساختی یا هما جامعه شناسی را بررسی می کنیم.

۱٫            عوامل قانونی :

در ایران قانون اساسی با توجه به حاکم شرع مقدس و قوانین اسلامی وضع شده است .و بعضی از این قوانین متاسفانه نه تنها باعث استحکام خانواده نیست بلکه در بسیاری از موارد عکس عمل کرده و در سالهای اخیر علی الخصوص چهار سال گذشته رشد بی رویه طلاق گواهی بر این مدعاست که نه تنها این قوانین کمکی به استحکام نکرده بلکه در بسیار ی از موارد مزید بر علت نیز بوده است .

یکی از این موارد قانونی و شرعی در ایران مهریه است . موردی که همواره مورد مناقشه در دعاوی طلاق بوده است. وجه رایج در ایران معمولا بررای مهریه سکه طلاست که همه ما آن را با نام سکه بهار آزادی می شناسیم و اینروزها بسیار باب هم شده که با توجه به سن خانمها تعیین می شود .

اما تعریف مهریه چیست و اصولاً چه نیازی برای تعیین آن وجود دارد ؟

دو تعریف برای این کلمه یافتم یک از منظر شرع و قرآن و دیگری از منظر قانون بود .

•             منظر شرع

در قرآن کریم از مهریه با صداق نام برده میشود . اما صداق را به عنوان ” نحله ” یعنی یک تعارف‏ بیان می‏کند . اشتباه می‏کنند کسانی که می‏گویند ” مهر ” یعنی ثمن ، یعنی‏ بها ، یعنی پول برای خرید . نه ، قرآن می‏گوید : این نحله و هدیه است ( همان طور که ) وقتی شما می‏خواهید کسی را راضی کنید به شکلی که نیاز شما را رفع کند ، شما به او هدیه می‏دهید نه او به شما . تعبیر دیگر قرآن ” صداق ” است . صداق یعنی چیزی به علامت اینکه علاقه من علاقه راستین است ، صادقانه است ، دروغین نیست‏ ، برای شهوترانی نیست ، برای همسری است ، برای فریب دادن نیست ، از روی حقیقت است .

•             نظر قانون

در ماده ۱۰۸۷ قانون مدنى آمده است:

“مهر عبارت از مالى است که به مناسبت عقد نکاح، مرد ملزم به دادن آن به زن است.” الزام مربوط به تملیک مهر، ناشى از حکم قانون است و ریشه قراردادى ندارد. به همین جهت، سکوت دو طرف در عقد و حتى توافق بر این که زن مستحق مهر نباشد، نمى‏تواند تکلیف مرد را در این زمینه از بین ببرد. درست است که انعقاد نکاح به تراضى طرفین است ولى آثار آن را زن و شوهر بوجود نمى‏آورند. همین که زن و مرد، با پیوند زناشویى موافقت کردند، در وضع ویژه‏اى قرار مى‏گیرند که بناچار باید آثار و نتایج آن را متحمل شوند. بنابراین مهر، نوعى الزام قانونى است که بر مرد تحمیل مى‏شود و فقط زوجین مى‏توانند هنگام بستن عقد یا پس از آن، مقدار مهر را به تراضى معین سازند. (مواد۱۰۸۰- ۱۰۸۷ قانون مدنى)

اما همین مهریه که در نگاه شرع و قانون مسئله ای مهم و ارزشمند معرفی می شود خود یکی از ابزارهایی است که در این اواخر باعث متزلزل شدن بنیاد خانواده شده است . تا جایی که در دادگاههای خانواده عمده ترین نقش را برای عدم سازش و آشتی بین زوجین را ایفا می کند .

براساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و می گوید:

زن می تواندتامهریه بها وتسلیم نشده ازایفای وظایف یک زن درمقابل شوهردارد امتناع کند. و این قانون در برخی ازاختلافات زنان راتجهیزبه سلاحی کرده که می توانند به وسیله آن مردراتهدیدکرده ومشکلاتی ازقبیل اینکه وقتیکه زن بخواهداقدام به چنین شکایتی بکند همسرش ازهراس زندانی شدن ویابعدازبه حبس رفتن بردامن مشاجرات بیافزاید ویا اینکه سریعتراقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. همین قانون همچنین وسیله ای شده که زنان به خاطر اینکه ازحالات احساسی وهیجان یبیشتری برخوردارند سریعترتحریک شده ودستبه اقداماتی که درکل به ضررخود وهمسرشودرنهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند.

از بعدی دیگر مهریه می تواند دستاویزی برای برخی زنان سوء استفاده کننده باشدکه اصولاً قصد زندگی مشترک را نداشته وتنها برای دریافت مهریه اقدام به ازدواج می نمایند و اندک زمانی بعدازعقد و نکاح با دلایل واهی سعی می کنند بادریافت تمامی مهریه یا قسمتی ازآن با عاصی کردن مردطلاق خود رابگیرند واین عمل به خودی خود می تواند توسط یک زن بارها و بارها تکرار شود .

این قانون معایبی بسیار جدی را در خود پنهان دارد و با نگاهی کارشناسانه و دقیق می توان به راحتی به این معایب پی برد و راهکاری برای آن اندیشید .

از سویی دیگر پرداخت مهریه همواره مورد مناقشه زوجین در دادگاههای خانواده است و مرد و یا حتی زن به راحتی با حذف دارایی هایشان  به صورت صوری از زیر بار مسئولیت شانه خالی نمایند .

در برسی های که از پروند های طلاق داشتم به موضوعی بسیار جالب برخوردم و آن ادعایی بود که یک زن در در دادگاه ارائه داده بود و با تهیه یک قولنامه صوری از یکی از بنگاههای معاملات مسکن خانه همسرش را به طور کامل به نام خوش تغییر مالکیت داده بود و نیز تمام دارایی همسرش را که چیزی حدود ۳۰ میلیون تومان پول نقد وجه رایج ایران بود را به طلا تبدیل کرده و با یک نقشه از پیش طراحی شده از خانه خارج و به منزل پدریش برده بود و در آخر هم از همسرش شکایت و اسرار به زندانی نمودن او برای عدم پرداخت مهریه ، نفقه مهر المثل و … داشت .

 وقتی بیشتر کنجکاو شدم و به صورت حضوری با همسر زن تماس گرفتم دریافتم که این زن برای بار دوم ازدواج کرده و دقیقا در ازدواج اول نیز ناموفق بوده و در نهایت اقدام به گرفتن نصف مهریه اش کرده است . مثالهای این چنینی در دادگاههای خانواده کم نیست و تنها گوشه ای از معضلات این ماده قانونی را در آینه دید قرار می دهد .

در این مجال متاسفانه فرصتی نیست تا بیشتر به این گونه موارد بپردازیم و از اینرو به موارد دیگر روی آورده و مورد بررسی قرار می دهیم :

۲٫            عوامل روانشناختی :

عوامل روان شناختی دخیل درطلاق ابعادگسترده ایراد برمی گیردکه بابیان مختصرنمی توان به توصیف گستره آن پرداخت ولی ازجمله مواردی که میتوان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

•             عدم تفاهم و سازگاری روانی

شاید این روزها در برخورد با افراد مطلقه بیشتری توجیهی که می شنوید این است که با همسرم تفاهم ندارم . جمله ای با این کوتاهی تمام زندگی یک شخص را برای همیشه تحت شعاع خودش قرار داده و شخص بی آنکه بداند به راحتی از کنار ان می گذرد .

وقتی ریز می شوید و بیشتر کنجکاوی می کنید و می پرسید:

خب منظور ازتفاهم نداشتیم یعنی چه ؟

به جرأت می توان گفت که نیمی از آنها حتی جواب قانع کننده ای برای خودشان هم از این سوال ندارند و نمی توانند استدلالی برای آن ارائه نمایند و خود را در پس مفاهیمی از قبیل اینکه :

•             اومرادرک نمی کند

•             ما باهم هیچ شباهتی نداریم

•             اومرادوست ندارد و تنها به خودش فکر می کند .

•             به خانواده اش وابسته است( البته در این موارد خانم ها معمولاً بیشتر گلایه مندند .)

خانواده اش بر روی او اعمال نفوذ دارند و غیره که مطمعناً بسیار شنیده ایم …

این شکایات وگله مندیها گاهی دوطرفها ست یعنی هرد وزوج متقابلاً ازهمدیگرشکایت می کنند ،ولی درخیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق ودوستدار همسرخود است وتمام وکمال حاضربه زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علیرغم ابراز احساسات همسرش ،حالتی تنفرآمیزنسبت به اوپیدامی کند.   دراین حالت است که تقریباً آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده ودیری نخواهد پاییدکه طلاق ومتارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهدشد.

اما موردی که بسیار نادر دیده می شود و یا بهتر است بگویم شاید هرگز با آن برخورد نمی کنید این است که یکی از طرفین قبول کند که مقصر واقعی و اصلی در مشاجرات اوست و دیگری را محق بداند . همواره شما هر دو طرف را محق و حق به جانب می بینید .

پدیده های ذکرشده به وفوردرجلسات مشاوره زوجینی که باهم اختلاف دارند دیده می شود.

درچنین موقعیتهایی باتوجه به پدیده رخ داده شده هرعمل ، رفتار و گفتاری به عنوان بهانه ای ازطرف فرد بی علاقه درنظرگرفته می شودکه این بهانه گیریها پایانی نخواهد داشت.

بهانه هایی چون :

•             تومرادوست نداری

•             تومراگردش نمی بری

•             تویک آدم بی حالی هستی

•             توطرفدار پدر ومادریاخواهروبرادرانت هستی

•             توبه خاطرخانواده ات به من بی محلی می کنی وهزاران تو،تو… دیگر،که اگرهرکدام برآورده گردد دیگری سربرمی آورد واینهامی توانندپایانی بر زندگی مشترک بابرچسب نداشتن تفاهم باشد.

حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می دهد؟

چنین سوالی قطعاًپاسخهای متعددی ازمنظرها وباتوجه به افرادمختلف دارد. ازجمله پاسخ هایی که میتوان به آنها اشاره کردعبارتنداز:

الف- عدم تمایل یکی ازطرفین به ازدواج ویا ازدواج اجباری

ازدواج یکه به صورت اجباری وفقط به خواسته والدین یکی اززوجین ویاهردوطرف باشدو هیچ تمایلی ازسوی خود زوجین نباشددراغلب موارد به شکست می انجامدواگرهم اینچنین نشود قطعاًدربسیاری ازموارد تنها تحمل و مدارا را در بر دارد که چنین زندگی زناشویی مانندزندانی شدن بااعمال شاقه است، اگرچه به نظر برسدظاهراً مشکلی وجود ندارد. البته درمواردی نیزبه ندرت چنین ازدواجهایی موفقیت آمیز است.

ب- ناپختگی وعدم بلوغ اجتماعی

برخی ازازدواجها علیرغم اینکه به صورت خواسته وحتی باعشقوعلاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد ازمدتی شاهد ازهم پاشیدگی آنها هستیم. دراین نوع طلاق هاماشاهداین خواهیم بودکه دختریاپسرویا هردوی آنها به نوعی هنوز به درجه ای از رشداجتماعی وعقلانین رسیده اندکه بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناختها وپیش آگهی هایی است. دختروپسری که باهم ازدواج می کنند بایدخودشان راآماده پذیرش مسئولیتهایی کنند.   خود راشریک زندگی وسازندگی آن بدانند، ازطرف مقابل خودصرفاً بستانکار نباشندبلکه خود رابدهکارنیزبدانند. هرکدام ازآنها باید خود رامسول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده رابخواهند. کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امرآگاهی داشته باشندکه ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختیها ومشکلات نیست بلکه به نوعی درگیرشدن با مشکلات دیگری وشاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن گنریسته شود زیبایی زندگی درهمین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جزطلاق نتیجه اش نخواهد بود.

متاسفانه در برسی های آماری در سال ۱۳۸۹ مشخص شده است که اکثر طلاقهای صورت گرفته در میانگین سنی ۲۰ تا ۳۲ سال بوده و این برای جامعه ایران که از قشر جوان برخوردار است زنگ خطری به شمار می رود .

بعضی ازخانم هادرجامعه مامتأسفانه ازدواج رامساوی با ورود به دنیایی که همه چیزآن زیبایی وراحتی است می دانند ودربرخورد بااولین وکوچکترین مشکل ساختار روانی شان ازهم گسسته می شود. رسیدن به یک پختگی وبلوغ اجتماعی دردرجه اول به عهده والدین است ودردرجه دوم ایجاد تغییر درنگرش خود افراد درشرف ازدواج به مسأله زندگی مشترک آنهاست. و این محق نمی شود مگر در سایه تعالیم روانشناختی قبل از ازدواج که در مدارس و دانشگاهها قابل اجراست .

ج- توقعات بی جا وچشم و هم چشمی

امروزه زرق وبرقهای بسیارزیادومتنوع مانندسمی که براختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیرجامعه ماگشته و وضعیت بحرانی رادرکانون خانواده به وجودآورده است. دراینجابحث برسروجودچنین زرقو برق هایی نیست ، بلکه بحث برسرتأثیرات وبرداشتهایی که ازآنهامی شود،است.

 درچنین وضعیت هایی زوجین غرق درچنین اوضاعی می شوند وخودوزندگیشان رافراموش می کنند. به طورخودآگاه یا ناخودآگاه با متأثرشدن ازچنین وضعی وفکرنکردن درباره تداوم زندگی شان به دامن شدیداختلافات می افتند. کمااینکه دربسیاری ازمواقع اینصورت های زیباعامل خوشبختی درزندگی نیستند. این افرادبا ندیدن جنبه های مثبت زندگی خود ودیدن جنبه های به ظاهرمثبت ویابه واقع مثبت دیگران دچارکشمکشهای فراوان می شوند و وقتی زندگی خود را ازدست می دهند تازه می فهمندکه چه برسرشان آمده است.

مقایسه زندگی ها باهمدیگر،امروزه بلایی است که می تواند هرزندگی خوب وزیبایی را ازهم متلاشی کند . اگرزوجین گرفتارچنین حالتی شوند تحت هرشرایطی وامکاناتی هرگزبه آرامش ورضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی رادرافرادبه وجودخواهدآوردکه بابه دست آوردن هرچیزی به موضوع دیگری فکرخواهندکردکه هرگزتمامی نخواهدداشت. پس بایدخودوشرایط خودمان رابپذیریم وباتلاش وپذیرش خودگام به سوی آینده برداریم که دراینصورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د- ابتلابهاختلالات عاطفی وروانی

ابتلای یکی اززوجین ویاهردونفرآنها به اختلالات روانی می تواند موجب ازهم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات روانی مورد بحث می تواند طیف گسترده ای از شدت وضعف وهمچنین مشهود وغیرمشهودرادربرگیرد. مثلاًابتلا به افسردگی ازحالت خفیف آن تاحالت شدیدآنکه به افسردگی اساسی معروف است می تواند موجب اختلال درروابط زناشویی گرددکه این حالتی مشهود ازاختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طورمشهود درمبتلایان آن دیده نمی شود ازعوامل ناسازگاری وتنشهای زندگی زناشویی خواهدشد.

 ازجمله این اختلالات می توان ازاختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) وخودشیفته نامبرد. به عنوان مثال دراختلال شخصیت هیستریونیک فرد مبتلا نیازمفرط به توجه ازسوی همسرش را دارد ودرصورت کمتری نبی توجهی آشفتگی زیادی بروی مستولی خواهدشد. دراینحالت فرد مقابل شبه هراندازه به اوتوجه نشان دهداوارضا نشده وهمیشه شاکی خواهدبود. این درحالیاست که خودش در مقابل این همه توجه طلبی کمترین توجه را به همسرش می نماید ولی فکرمی کندکه بینهایت اینکار را انجام دادهاست. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده وبعدازمدتی به مشاجره ودرنهایت تنفرزیادازهمدیگروطلاق ومتارکه می انجامد.

نوعی دیگر از اختلالات روانی را در سوء ظن ها ی بی مورد و شکاکیت ها و بدینی های  بی دلیل می توان یافت . در بسیاری از موارد اینچنین کار به زدو خوردهای فیزیکی و متاسفانه در بسیاری از موارد به صدمه ها و لطمات جبران ناپذیر ختم می شود و این افراد نه تنها با این نوع اختلالات رفتاری خود را به قهقرا می کشانند بلکه افراد وابسته به خود رانیز در گیر این موارد می کنند .

۳- عوامل اقتصادی :

مسائل مالی واقتصادی ازدیگرعواملی است که می تواند منجربه متارکه زوجین شود. ازمصادیق این عوامل می توان به فقر،بیکاری،بیماری وغیره اشاره کرد.

 ازنظربسیاری ازمردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می شود. دراینجا بایدبه این نکته اشاره کردکه درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی درامور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی باشد. دریک زندگی زناشویی زوجین اگرهمدیگر رادوست داشته باشند ومنطقی فکرکنند می توانندبا داشتن حداقل امکانات زندگی ، با همدیگر سازگار بوده وزندگی کنند . کما اینکه درغیراین صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سرنخواهند برد.

پس قناعت وپذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می تواند این عامل راخنثی کندکه متأسفانه باید اذعان کرد درجامعه کنونی ما برخی اززوجین بدون نگاه به خود وفرد مقابلش توقعات آرمانی رابرای زندگی زناشویی تصورمی کنندکه به عمل رساندن آن غیرممکن بوده وباگذشت مدتی اززندگی مشترک به راهی جزراه طلاق ومتارکه نمی انجامد.

نکته دیگری که دراین زمینه میتوان عنوان کرداین است که به نظرمی رسدعلت طلاق درطبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصاًدرشهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقروبیکاری) باشدولی درطبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها ) عدم تفاهم وسازش های به ظاهر اخلاقی است .

۴- عوامل ارتباطی :

عوامل ارتباطی مشتمل است برارتباط ورفت وآمد باخانواده همسر (والدین،برادر،خواهروبستگان) ونگاه ونگرش متقابل یک هاین دو نسبت به هم دارند.

شاید بتوان گفت عوامل ارتباطی که ذکرشد درجامعه ما ازبزرگترین مسائل اختلاف برانگیز درمسائل زناشویی وخانوادگی است. جایی که خود زوجین چندان اختلافی باهمدیگرندارند ومسائل فرعی دیگرمثل ارتباط با خانواده های طرفین برانگیزاننده مشکلات عدیده ای می شود. دراینجامی توان به روابط بین مادرشوهر،عروس- خواهرشوهر،عروس- مادرزن داماد اشاره کردکه اغلب ازدیدگاه خوبی نسبت به هم برخوردارنبوده وبه نظرمی رسد درفرهنگ ما ازتاریخچه ای بس طولانی برخورداراست.

یکی از قضات مشاوردادگاه خانواده استان قم” در این باره  می گوید :

 ۶۰ تا ۷۰ درصد طلاقهایی که انجام می شود مربوط به اعتیاد افراد است وعدم تفاهم زوجین ودخالت افراد در روابط خانوادگی دردرجه دو م اهمیت قرار دارد .وی در این باره می گوید :

“درطی دوسال گذشته درصد افزایش طلاق درقم ۳۲/۵۶ درصد بوده است که ازاین لحاظ استان قم نسبت به سایراستانهای کشوردر رتبه پنجم قراردارد” این آما ر خود بیانگر بخشی از نابسامانی تعالیم و تربیتهای قبل از ازدواج است “.

۵- سایرعوامل :

عوامل دیگری چون اعتیاد ،بیکاری،بیماری،ناباروری،مسائل جنسی ،به میان آمد نپای فرد دیگری درزندگی یکی اززوجین ،تغییرات وتفاوتهای فرهنگی واجتماعی،فاصله طبقاتی،رتبه های تحصیلی و… ازجمله دیگرعلل طلاق ومتارکه می باشند.

اعتیاد به عنوان بلای خانمانسوزمی تواند هرزندگی رادرکام خود فروکشد ونابودش کند. بیکاری زمینه ساز مشکلات اقتصادی وبه دنبال آن تشویشهای روانشناختی است. ناباروری هرکدام از زوجین وناتوانی دربچه دارشدن ازعوامل نگران کننده وایجادکننده طلاق است. مشکلات جنسی وعدم رضا مندی هرکدام از زوجین ازعوامل بسیار مهمی است که به علل فرهنگی درهاله ای از پنهان کاری قرارمی گیرد.

درمشاوره های ازدواج این امر به وضوح به چشم می خورد که برخی از زوجین به مسائل جنسی که ازضروری ترین ومهم ترین عوامل استواری زندگی زناشویی است توجهی نمی کنند یابی توجه هستند. اغلب خانمها ارضای جنسی را فقط مختص آقایان می دانند واز رضایت خودشان دراین زمینه غافل می مانندکه بعدها منجر به اختلافاتی می شودکه هیچکدام ازآنها نمی دانندکه علت درچیست ومنشأ این اختلافات بابهانه های دیگری ظهورمی کنند.

عدم آموزش وعدم آگاهی ازبرقراری روابط جنسی به شکل صحیح ،مقاومتی اعدم مراجعه به پزشک ، برای مسائل مربوط به این روابط و…

 ازموارد مشکل سازدراین زمینه می باشند . اما آنچه که باید به آن توجه کرد آن است که تغییرات فرهنگی  واجتماعی که درجامعه ما درحال گذراست منجربه تغییروتحولات گسترده درابعاد وسطوح مختلف اجتماعی شده که کانون خانواده وزندگی زناشویی ازجمله مواردی است که به شدت تحت تأثیراین تغییر وتحولات قرارگرفتهاست. دراین راستا ،این وظیفه نهادهای دولتی وغیردولتی است که موضوع را ازجهات مختلف مورد توجه و بررسی قرار داده وباریشه یابیو شناسایی دلایل وعوامل آن راهکارهای لازم را بیابند. چراکه فروپاشی خانواده علاوه براینکه صدمات روانی وعاطفی به افراد مبتلا به آن می زند، اثرات مخربی را برپیکره جامعه وایجاد معضلات،مشکلات وبزهکاری های فراوان درجامعه وارد خواهدکرد .



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱