صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و حقوق  »  حق طلاق در برابر مهر...
بهمن
۱۶
حق طلاق در برابر مهریه
خشونت خانگی و حقوق
۳
, , ,
image_pdfimage_print

 943628_176065139231673_1567735743_n

سعیا حیدری- روزنامه نگار   

” من دیگه نمی تونم با تو باشم . روزهای خوبی رو با هم داشتیم و برات بهترین ها رو آرزو می کنم . بای  ” . این می تواند پیام کوتاهی باشد که از طرف دختری بر روی صفحه موبایل پسری ظاهر شود و همه آنچه  می توان یک رابطه عاشقانه نامید را برای دختر تمام  کند.برای مرد ممکن است مدتی دلشوره ، اضطراب و افسردگی و پناه بردن به شعر و رمان ، الکل و مواد مخدر به همراه داشته باشد اما برای بازگشت مجدد به سطح رابطه قبلی راهی جز التماس و اصرار به شرط پذیرش داوطلبانه از سوی زن  باقی نمی گذارد. باشکوه ترین شعر ها و رمان های عاشقانه در چنین فضایی خلق می شوند .دامنه واکنش های یک مرد در چنین شرایطی می تواند از احترام به تصمیم طرف مقابل تا نفرت و انزجار گسترده  باشد .نه عبور به آسودگی از این وضع نشانه ضعیف بودن عشق مرد است و نه نفرت بی حد و اندازه  نشانه عمیق بودن علاقه . یک مرد فهمیده بهتر می تواند با یک عشق باشکوه نافرجام کنار بیاید تا یک مرد سرشار از تستسترون از پس یک علاقه از ساده .در حالتی که رانت قانونی در کار نباشد ، مخرج مشترک دانسته ها ، باورها ،عواطف و احساسات وشرایط – البته با حداقلی از عقل – در هر مرد ، واکنش نهایی را در این باره رقم می زند . اما زمانی که همین زن در یک پیوند حقوقی به نام عقد و ازدواج با یک مرد – چه از نوع نایاب فهمیده و چه از نوع رُند بازار کم فهمش – قرار گیرد ، نخواستن ادامه رابطه از سوی زن  به همین سادگی نخواهد بود،این تقاضای پایان رابطه ، شروع سلسله بحرانهایی خواهد بود که زن نخواهد توانست به همین سادگی میل و اراده خود را به دنبال کند .

در ازدواج ، زن با گفتن یک “بله” خود را برای همیشه از گفتن “نه “محروم کرده است و همه اراده اش را در چارچوبهای قوانین مدنی محصور می کند .

برابر ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی ایران “مرد هر وقت که بخواهد می تواند زن خود را طلاق دهد ” .این هر وقت یعنی حتی زمانی که زن حامله است . بچه خردسال و شیر خواره دارد .در هر شرایط روحی و روانی و جسمی است . اما در همین قانون برای زن فقط در صورت وقوع  شرایطی که گاه معیار پذیرشی برای تحقق آن شرایط  وجود ندارد ، آنهم پس از تایید محاکم قضایی ، امکان تقاضای طلاق پیش بینی شده است . در شرایطی که تقاضای طلاق توسط زن مطرح می شود و حتی در  طلاق توافقی ، این توافق تنها بیانگر انگیزه طلاق است و صیغه طلاق را در نهایت مرد جاری می کند . شاید مصیبت بار ترین روزهای یک زن زمانی است که بی هیچ دلیلی از سوی شوهرش طلاق گرفته است و همه ته مانده علائق قدیمی در درونش به کینه بدل شده است و باید روزهایی را  انتظار بکشد  که هر آن مردی که بین عشق و نفرت در نوسان بوده  دو باره بخواهد  به او مراجعه کند . چرا که برابر قوانین مدنی در بازه زمانی موسوم به “عده” که سه دوره عادت ماهیانه به حساب می آید ، مرد می تواند دو باره به زن مراجعه و اعاده به وضعیت قبل کند .این می تواند سوژه مناسبی برای یک فیلم با عنوان روزهای سخت یک زن  باشد که در جشنواره های بین المللی بی نصیب از جوایز بهترین داستان نخواهد بود .

زن ایرانی در یک صد سال اخیر هرگز نتوانسته  به مرزهای حق طلاق  نزدیک شود و حتی نتوانسته آنچه امروزه زنان تونسی و مراکشی بدست آورده اند را لمس کند. حداکثر آنچه در منصفانه ترین قانون خانواده  بدست آورده ، محدود کردن بی قیدی مرد برای طلاق آنی بوده ،هرچند همین دست آورد حداقلی را هم نتوانسته برای همیشه حفظ کند. تا قبل از سال ۱۳۴۶ هر مرد ایرانی می توانست دست زنش را بگیرد و صاف به در منزل شیخی ببرد و بی هیچ دلیلی زن را مطلقه کند  و بعد از دو ماه الواطی دو باره اگر خواست به همین زن مراجعه کند . قانون حمایت از خانواده – مصوب ۲۵/۳/۱۳۴۶ بیش از آنکه حقوق تازه ای برای زن ایرانی بوجود آورد ، دامنه اختیار بی حد و حصر مرد در طلاق را محدود به صدور گواهی عدم امکان سازش از سوی دادگاه کرد . در سال ۱۳۵۳ نیز تغییراتی در قانون پیشین صورت گرفت و شرایط مساوی برای تقاضای طلاق از سوی زن و مرد مطرح شد که مفاد آن این روزها در عقد نامه های رسمی به عنوان شروط ضمن عقد قید می شود .همین دست آوردهای حد اقلی هم با وقوع انقلاب اسلامی از بین رفت و دوباره برابر ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی حق طلاق یک طرفه در انحصار و اختیار مرد قرار گرفت .

شاید تنها نقطه امید زنان برای تقاضای طلاق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی باشد که موضوع “عسر و حرج”  زن را در صورت تشخیص از سوی دادگاه به عنوان دلایلی برای الزام مرد به طلاق می پذیرد .اما دامنه عسر و حرج محدود و تشخیص آن نیز در نهایت با دادگاه است . چگونه باید ثابت کرد که زن مورد ضرب و شتم قرار گرفته ؟ حتی بعد از اثبات هم ممکن است سیلی زدن مرد به زن ،از نظر زن ضرب و شتم محسوب شود اما از نظر قاضی نمک زندگی تلقی شود . همین است که عدم تعادل دو ماده ۱۱۳۰ و ۱۱۳۳ که حق طلاق زن و مرد را در قانون مدنی تشریح می کند شرایط نابرابری را در اعمال نیت طلاق بوجود آورده است . موارد دیگر عسر و حرج از این هم خطرناکتر است .ناتوانی مرد در انجام وظایف زناشویی هم از جمله موارد عسر و حرج است . اما هیچ معیار پذیرشی برای کمیت و کیفیت انجام این وظیفه از سوی مرد نمی توان تعریف کرد .حتی در صورت عبور زن از پرده های شرم  و بیان علنی آن ، قضات انسانهای واقعن شریفی هستند که تا به حال حتی یک مورد قابل اثبات در باره مشاوره دادن به زن متقاضی طلاق برای روزهای بعد از طلاق ثبت نشده است . – صاحب این کیبورد همین جا اعتراف می کند که مشکل بتواند در مواجهه با زنانی که کیفیت و کمیت سکس را علت تقاضای طلاق ذکر می کنند بدون اخذ شماره تلفن به همین راحتی بی خیال شود- . مشکل بزرگ قانون مدنی ایران در بحث طلاق بی توجهی مفاد این قانون به شرایط دائمن در حال تغییر جامعه است. مبانی این قانون به مناسبات ازدواج در دوره کشاورزی انسان بر می گردد که موضوع تملک زمین و اهلی کردن حیوانات از سوی مرد او را کم کم به تعرض در آزادی های زن نیز وا داشت . ۱۰۰ سال قبل عنوان کردن این که  طلاق انواع مختلفی دارد و از جمله آنها می توان به طلاق جسمی ، طلاق جنسی ، طلاق عاطفی ، طلاق اجتماعی و در آخر طلاق رسمی و قانونی اشاره کرد ،حتی برای قشر باسواد جامعه قابل فهم نبود .اما امروزه کمتر کسی است که بتواند این موارد را انکار کند . تمام انواع طلاق آسیب های روحی و روانی خود را بر شخص و جامعه دارد هر چند آنچه در آمارهای رسمی منعکس می شود آثار طلاق رسمی و قانونی است .قانون مدنی ایران بسیاری از انواع طلاق های دیگر را به معنی آنچه در جامعه از آن نام می برند به رسمیت نمی شناسد . از سوی دیگر در برابر آسیب های روحی و اجتماعی طلاق ، به آسیبهای روحی و اجتماعی ادامه زندگی های فاقد هرگونه احساس و علاقه اشاره ای نمی شود . آسیب های ناشی از طلاق عاطفی که بین والدین اتفاق می افتد اما به دلایل مختلف به طلاق رسمی منجر نمی شود می تواند بیشتر و مخرب تر از طلاق رسمی باشد .

به نظر می رسد تا  مدافعین وضع موجود بین “آثار و عواقب طلاق” و “حق طلاق” تفاوت و تمایز قائل نشوند ، مشکل بتوان در باره اعطا حق طلاق به زنان به نتیجه معینی رسید . مدافعین وضع موجود گاه طوری وانمود می کنند که آدمی شک می کند واقعن  قادر به تفکیک این دو موضوع نیستند . این افراد برای توجیه چرایی عدم اعطا حق طلاق به زنان به آیاتی از قران اشاره می کنند . آیه ۴۹ سوره احزاب و آیه ۲۳۱ سوره بقره مهمترین مستند برای در انحصار نگه داشتن حق طلاق  در دست مردان است.اگر بپذیریم که آیات قران کلامی مبین و آشکار است  ،  با کمی دقت مشخص می شود که در این آیات به این که حق طلاق انحصارا در اختییار مردان باشد اشاره ی صریحی نشده است ،بلکه این آیات تکالیف مردان را برای نحوه اعمال و روزهای قبل و بعد از طلاق شرح می دهند .در همه شاخه های اسلامی در موضوع حق طلاق از شرح وظایف به حق انحصاری رسیده اند . آنچه در کنار این دو آیه به عنوان توجیه حق انحصاری مردان برای طلاق بیان می شود تفوت های روحی و روانب زنان است اما به نظر نمی رسد بتوان به غیر از تفاوت های اندامها ، همه زنان و مردان را بصورت استاندارد شده ای در قالب تفاوت های روحی و روانی طبقه بندی کرد . مدافعین این حق انحصاری ابتدا بیان می کنند که زن و مرد دو جنس مخالفند و بنابراین متفاوتند – انگار که دیگران چیز دیگری می گویند -. بعد نقش پر رنگ  احساسات در زن را به عنوان دلیلی برای سلب این حق از او مطرح می کنند اما قادر به پاسخگویی به انبوه سوالات پیش روی این استدلال خود نیستند . نخست این که چگونه ثابت شده است در همه زنان غلبه احساسات بیشتر از همه مردان است ؟  چرا یک زن ۳۰ ، ۴۰ و یا ۵۰ ساله با داشتن تحصیلات دانشگاهی ، استاد دانشگاه و پزشک و مدیر شرکت و نماینده مجلس و وزیر و نسخه پیچ داروخانه  ، با داشتن  تجارب فراوان در زندگی اجتماعی و شخصی و مطالعه ، نمی تواند به اندازه یک مرد ۱۸ ساله بی سواد فاقد هر گونه آموزش و تربیت اجتماعی تصمیم عاقلانه ای برای بقیه زندگی خود بگیرد ؟ حتی با فرض قبول احساساتی بودن ، آیا می توان به استناد همین فرض کسی را از حق آزادی انتخاب تغییر شریک زندگی محروم کرد ؟  اگر نگاه قانون گذار در اعطای حق انحصاری طلاق به مرد حفظ مفهومی به نام خانواده و یا آرامش فرزندان است ، چرا برای مرد حتی در شرایطی که زن حامله است و یا فرزند شیر خوار دارد  همچنان حق طلاق  محفوظ است ؟ حتی در باره حضانت فرزندان هم نگاه قانون گذار به تعیین تکلیف فرزندان بعد از طلاق فاقد هر گونه منطق قابل دفاع است و بیشتر در ادامه حق مالکیت مرد بر زن و فرزندان قرار دارد .علی رغم این که نمی توان انکار کرد کودک تا سنین رشد قانونی  در کنار مادر شرایط رفاهی و تربیتی بهتری دارد ،اما در  مجموعه قوانین مدنی حق حضانت کودک به پدر واگذار شده است .تغییراتی که در سبد درآمدی خانواده ها در سالهی اخیر ایجاد شده تامین همه مخارج زندگی از دوش مرد برداشته شده است اما مناسبات به وجود آمده از آن ساختار که از دوره اقتصاد کشاورزی شکل گرفته چون وارد رسوم و عادت و قوانین مدنی شده همچنان باقی مانده است .

استدلال دیگری که مدافعین حق انحصاری طلاق برای مردان به آن اشاره می کنند بحث مهریه است . طلاق خُلع ،ظاهرا چنین شرایطی را پیش بینی کرده است . ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی مقرر میدارد ” طلاق خُلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد ،در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مذبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد ” حتی این ماده قانونی نیز حق دائمی برای زن ایجاد نکرده است . اگر این ماده قانونی به نحوی بود که ” زن  بتواند با بخشیدن مهریه اش از شوهرش جدا شود ” می توانست تعادلی بین حق طلاق و مهریه بوجود آورد اما در حال حاضر حتی با بخشیدن مهریه و مازاد آن نیز مرد اجباری به تمکین در برابر تقاضای طلاق زن  ندارد .

تضادی که بین باور های سنتی و قوانین بر خاسته از آنها با فرایند زندگی جاری در جامعه وجود دارد به همین راحتی قابل جمع نیست . مدافعین این حق انحصاری زنان را موجوداتی احساساتی، ظریف، مادرانی دلسوز و فداکار می دانند و مردان را موجوداتی خشن، جنگ طلب، دارای قدرت عضلانی و گاه منطق فوق انسانی و درست در بحبوحه همین باورها، زنان را از داشتن حق طلاق محروم  می کنند چون مادرند، احساساتی اند، مهربان اند و مردان را دارای حق انحصاری طلاق می دانند چون قدرت مندند ، خشن اند، و پرخاشگر و سرشار از هورمون تستسترون .

با همه اینها هنوز استدلال محکمه پسندی بیان نشده است که چگونه حق طلاق یک طرفه مردان باعث حفظ و حراست کانون گرم خانواده ها می شود اما  حق طلاق زنان باعث بر هم زدن این بنیان محکم خواهد شد ؟ چگونه داشتن حق طلاق برای زنان لزوماً مساوی بالا رفتن طلاق می شود و برای مردان نه ؟ به گفته سرپرست شورای حل اختلاف خانواده در تهران  با توجه اینکه زنان هشتاد درصد متقاضیان طلاق را تشکیل می‌دهند، اگر حق طلاق رابه آنها بدهیم، همه مردها مجرد خواهند ماند . معنی دیگر این جمله آن است که برای عدم اعطا حق طلاق به زنان شرایط مردان در نظر گرفته شده است .این یعنی عدم تعادل بین ماهیت قانون و واقعیت های جاری در یک جامعه . یک اصل نانوشته در تعریف خانواده از سوی جریانات سنتی مبنای بسیاری از بد فهمی ها شده است . این که جامعه از خانواده مهمتر است و خانواده از  انسانهایی که آنرا تشکیل می دهند اهمیت بیشتری دارد و مرد برای تعیین تکلیف زندگی مشترک در اولویت قرار دارد . مفهوم دیگر این نگرش این است که ساختار های تعریف شده برای زندگی انسانها از خود انسانها مهمترند .

اما در کنار همه اینها در مجموعه قوانین مدنی و  فقه شیعی  راههای قابل تاملی هم برای حق طلاق زنان وجود دارد . آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی در مقام یک مرجع دینی در پاسخ به استفتایی که در باره اعطا حق طلاق برای زنان از ایشان شده بود نه تنها با اصل این موضوع مخالفتی نکرد بلکه راه حلی نیز پیش روی زنان گذاشت:

“برای زنان محترم، شارع مقدس معین فرموده است تا خودشان زمام طلاق را به دست گیرند، به این معنی که در ضمن عقد و نکاح اگر شرط کنند که وکیل باشند در طلاق، به صورت مطلق یعنی هر وقتی که دلشان خواست طلاق بگیرند و یا به صورت مشروط یعنی اگر مرد بد رفتاری کرد یا مثلا زن دیگری گرفت زن وکیل باشد که خود را طلاق دهد، دیگر هیچ اشکالی برای خانم ها پیش نمی آید و می توانند خود را طلاق دهند .”

به نظر می رسد مسیر تعیین شده از سوی آیت الله خمینی  برای زنان مسیر مناسبی باشد چرا که کمترین اصطکاک با فقه اسلامی و انبوه قوانین مردسالارانه را به همراه دارد .شاید لازم باشد تا نهضتی به نام “حق طلاق در برابر مهریه “در زمان عقد از سوی  زنان شهری شکل بگیرد تا بلکه بعد از چند دهه به یک رویه و عرف در جامعه تبدیل شود . (صحیفه نور، جلد ۱۰، صفحه ۵۷)

مرد ایرانی ، حتی از نوع تحصیل کرده و شهری و روشنفکر و نیچه خوانش ،راه طولانی باید طی کند تا بتواند رسوبات باقی مانده چند هزار سال نگاه مالکانه به زن را از روح و روانش بزداید وحق انتخاب شریک تازه زندگی را برای یک زن در مرحله بعد از پیوند اولیه  بدون اخذ توضیح به رسمیت بشناسد . این که بتواند به  دوست داشتن نگاه دو سویه داشته باشد و عدم دوست داشته شدن و یا کم و زیاد شدن آن در طول زمان را پدیده ای طبیعی تلقی کند که می تواند بی هیچ برچسب اخلاقی برای همه اتفاق بیافتد و نیازی به گریه و زاری ندارد و هم زمان برای زوجه قانونی سابقش آرزوی خوش بختی داشته باشد و اجازه بدهد که راهش را خودش انتخاب کند . مرد ایرانی بجای آنکه برای مدت کوتاهی رنج سختی بکشد ،ترجیح می دهد برای همیشه و تا آخر عمر رنج کمی بکشد و چون در خود توان درک تفاوت این دو را نمی بیند ،ابزار های قانونی را محکم چسبیده است و مشکل است به این زودی ها بتواند فرق میان نگه داشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را بفهمد و گوش کردن به آواز قناری در قفس را  نشانه خودخواهی و نه معیار زیبایی شناسی بداند . زنان در میانه اسیری در دست چنین موجوداتی بهتر است  بجای نشستن به امید ثمر بخشی افکار نیچه و  سارتر و لوییس بورخس  ، به حرف آیت الله ها گوش کنند و اختیار نه گفتن را قبل از بله از مرد بگیرند .این مرد در روزهای بالارفتن مقدار تستسترون در اندامش برای رسیدن به زن دلخواهش از بله و نه ، از همه چیز می گذرد.

 



  1. سميه said on بهمن ۱۶, ۱۳۹۲

    چیز جدیدی یاد نگرفتم اما به هر حال بیان مطالبات زنان خوبه. البته ظاهراً شما از روال واقعی و عملی طلاق در ایران زیاد خبر ندارید که البته زیاد مهم نیست. مهم اینه که وقتی می خواهید ساختاری قدیمی را بشکنید، چه ساختار جدیدی پیشنهاد می کنید. چقدر آسیب شناسی کرده اید. چقدر راه حل هایتان با شرایط کشور و مردم منطبق است. چقدر راه حلتان به درد تمام مردم می خورد. به نظرم باید از کارشناسانی استفاده کنید که مباحث را در این سطح ببینند و الا بیان مشکلات و مطالبات زنان بدون ارائه راه حل فقط نارضایتی ایجاد می کند و بهداشت روانی مردم را به خطر می اندازد. بخصوص که ما مسئولین بی خیالی هم داریم و بیان این مطالب اصلاً آن ها را به فکر چاره نمی اندازد. باید خودمان چاره را پیدا کنیم و جلوی پای آن ها بگذاریم. به نظرم مقداری بدنه کارشناسی خود را متحول کنید بهتر است. موفق باشید.

  2. مونا said on بهمن ۲۲, ۱۳۹۲

    متن، عالی بود و پر از درد. این جمله‌ها همیشه توی ذهنم بوده ولی هیچ وقت از شخص دیگه‌ای نشنیده بودمشون، چون تمام زنان اطرافم تا زمانیکه جونشون به لبشون نرسه و به جز طلاق راهی نمونه هیچ حقی رو برای خودشون قائل نیستند و قبلش چیزی به عنوان حق زن به ذهنشنون خطور نمی‌کنه.ولی من که با خشونت خانگی زیادی بزرگ شدم شاید از ۵-۶ سالگی به این موضوع فکر می‌کردم که کاش میشد زنا راحت طلاق بگیرن.افسوس.

  3. میقهی said on بهمن ۲۳, ۱۳۹۲

    این سایت کلا نگاه فمنیستی به زن و مرد دارد. امروز مردان جوان بسیاری که با پیشکش عشق به همسرانشان مهریه های نجومی آنانرا چون سند افتخاری بگردن گرفته اند از سوی همین معشوقه های بی درک از عشق در زندانند.از موارد استثنا که بگذریم هیچ مردی نمیتواند در مقابل خواسته و تمنای با ناز و کرشمه زنش بایستدو حاضر است زمین و زمان را بهم بدوزد تا خواسته معشوقش را بر آورده سازد.عیب کار آنجاست که امروز زنان ما نه از کانال عاطفه و عشق و محبت بلکه از کانال تحکم و دستور با مردان خود در تماسند. کانالی که هیچ سنخیتی با آفرینش زن و مرد ندارد. بجای تحریک غرب گونه این تمایلات بیایید آموزش دهیم که زن باید چگونه (از درب عشق و محبت)به دژ زندگی مشترک وارد شود و به مرد بیاموزیم که قلب پر از عشق و عطوفت و کمال زن اصلا جای خشونت و تحکم نیست. ما امروز از فرهنگ خود بریدیم و به فرهنگ غرب نیز نپیوسته ایم .پدران و مادران ما بجز استثنائاتش جانشان برای هم در میرفت با همین قوانین.امروز زنان دعوای کسب حقوق مساوی (نه متناسب با آفرینش) را بدرون خانه کشانده اند وهمین باعث میشود که ……

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱