صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  تحقیرم نکن ، کمکم کن...
دی
۲۷
۱۳۹۲
تحقیرم نکن ، کمکم کن
دی ۲۷ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۲
,
image_pdfimage_print

2731415873_a34277c606

عکس:  Stu Willis

نسرین گلشنی

وقتی به تو بله گفتم ۴۹ کیلو بودم. تو بهتر از هر کسی می دانی که سر مویی به غلط در همه اندامم نبود. چشم خیلی پسر های دانشگاه دنبالم بود. اما من تو را انتخاب کردم. دوستت داشتم و دارم.

دو سال از زندگی مشترکمان گذشته بود که تصمیم گرفتیم برای یک نفر دیگر هم دعوت نامه بفرستیم تا زندگی ما را قشنگ تر کند. وقتی دعوتمان را قبول کرد من مجبور بودم نه ماه تمام وجودم را با او قسمت کنم.۵۵- ۶۰-۷۰-۸۰-۹۰ و روز آخر در اتاق زایمان ۹۵ کیلو! حتماً یادت هست که چقدر غذاهای مقوی به خوردم می دادی. آشپز خوبی بودی و هنوز هم هستی.

 بعد هم که عشقمان تشریف آورد تا ۲ سال شیرۀ وجود من را می مکید. باز هم اصرار تو و نیاز من به غذاهای مقوّی. می توانستم نخورم و رژیم بگیرم اما کدام مادری می تواند خود را فدای فرزندش نکند؟!

خوشحالم که یادگاری برای فرزندم گذاشتم که تا آخر عمرش از آن بهره مند خواهد بود،”هزاران فایده تغذیه مناسب کودک با شیر مادر که همه اش را یکجا بنیۀ قوی می نامند.” اما از روزی که او مهمان وجود من شد تا روزی که که دیگر از وجود من تغذیه نکرد، یادگاری ۳۰ کیلویی از چربی برای من باقی گذاشت. تقصیر او نبود. من و تو بلد نبودیم. فکر می کردیم غذای مقوی یعنی غذای پرکالری. کجا باید یاد می گرفتیم؟ من جامعه شناسی خوانده ام و تو مهندس عمرانی!

امروز من دیگر آن دختر زیبا اندام ۵ سال پیش نیستم. نگاه هایت را از من برمی گردانی! تحقیر می شوم. نان و برنج را از جلوی من برمی داری! تحقیر می شوم. کمتر من را نوازش می کنی! تحقیر می شوم. به در می گویی اما دیوار می شنود که از زن چاق خوشت نمی آید! تحقیر می شوم. به اندام زنان ۴۹ کیلویی خیره می شوی! تحقیر می شوم. وفاداری! شک ندارم! اما در آن لحظاتی که باید تمام فکرت پیش من باشد، می فهمم که به کس دیگری فکر می کنی! تحقیر می شوم. دیگر برایم لباس هایی نمی خری که به بدن بچسبد! تحقیر می شوم.

من هم مثل تو و بیشتر از تو از اضافه وزنم ناراحتم. کمکم کن! بیا شب ها برویم پیاده روی! دوچرخه سواری! بیا کالری غذاها را حساب کنیم! بیا شش ماهی رستوران نرویم! بیا مهمانی هایمان را کم کنیم! بیا غذاهایی را درست کنیم که طعمش را خیلی دوست نداریم!

می دانم که دوستم داری و می دانی که دوستت دارم. پس کمکم کن! تحقیرم نکن!

“تلمیح به غزل شماره ۱۲۰ سعدی با مطلع ” خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست.”



  1. Fereshteh said on دی ۲۸, ۱۳۹۲

    ای جانم.
    خانم گلشنی بیشتر بنویس. دل نوشته هات رو با ما هم تقسیم کن.

  2. مریم said on دی ۲۸, ۱۳۹۲

    فرهنگ ایرانی ما همینه. دلداری و دل آرامی. به چیزهایی هم که به اسم دین بهمون تحمیل می کنن گوش نمی کنیم. استاد سخن ما ایرانیان چنین گفته است:
    (به این بیت خیلی دقت کنید:سعدیا! نامتناسب حَیَوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست)

    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ طاقت بار فِراق این همه ایامم نیست
    خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد؟ سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
    میل آن دانه‌ی خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
    شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
    چشم از آن روز که بَرکردم و رویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
    نازنینا! مکن آن جور که کافر نکند ور جَهودی بِکُنم بهره در اسلامم نیست
    گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
    نه به زِرق آمده‌ام تا به ملامت بروم بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
    به خدا و به سراپای تو، کز دوستیت خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
    دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
    سعدیا! نامتناسب حَیَوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱