صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  خشونت خانگی در مهاجر...
آبان
۱۷
خشونت خانگی در مهاجرت، میراثی که فراموش نمی شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

2238268677_5536329196

  عکس: >=> Mãhi Teshneh

فیروزه رمضان زاده – روزنامه نگار

خانه امن: بسیاری از کسانی که می خواهند یکی از صدها حکایت مهاجرت را برای دوستانشان حکایت کنند، شاید از داستان زندگی مشترک خود، و فرازو نشیب های که در دوران مهاجرت با همسرشان طی کردند آغاز کنند. اگر چه هیچ زندگی در هیچ کجای دنیا بی مشکل نیست ولی زندگی در مهاجرت، مشکلات و تبعات خاص خودش را دارد. تبعاتی که چهره دیگری از خشونت را به خانواده ها و ارتباط میان زوجین تحمیل می کند. زوجینی که با نگاه و برداشتی بر گرفته از سنت و فرهنگ کشور خودشان، سال ها با هم زندگی کرده اند  و یک باره در رویارویی با فرهنگ، قانون و عادات رفتاری کشور دیگری باید زندگی کنند. فرزندانشان را تربیت کنند، کار کنند و مناسبات جدیدی را در زندگی خود تجربه کنند و این در حالی است که همزمان باید یاد بگیرند چگونه در این مناسبات جدید با یکدیگر رفتار کنند و از یکدیگر توقع داشته باشند. خانواده های که میراث مردسالاری کشورشان را در دوران مهاجرت با خود حمل می کنند و بعضا” همان رفتار های خشونت آمیز مبتنی بر تبعیض جنسی را درخانواده ادامه می دهند. مناسباتی که گاه راهی به جز جدایی باقی نمی گذارند. اما جنس این طلاق ها و تحلیل وضعیت و رفتارهای اتفاق افتاده هنوز رازهای سر به مهر دارد.

آمار طلاق زوج های ایرانی مهاجر

آمار دقیقی از میزان طلاق میان زوج های مهاجر ایرانی دست نیست؛  اما مهرداد درویشپور، جامعه شناس ایرانی ساکن سوئد که رساله دکترای خود را در باره دلایل طلاق در میان زوج های ایرانی خارج از کشور نوشته است می گوید: «بررسی آماری من در یک دهه گذشته نشان می دهد، که آمار طلاق میان زوج های ایرانی مهاجرسوئد ۴ برابر بیش اززوج های سوئدی ها بوده و این در حالی است که سوئد بالاترین میزان جدایی در اروپا را دارد».

به گفته این جامعه شناس، « در کشورهای دیگر غربی نیز نزدیک به دو دهه است که ایرانیان آمار بالایی از طلاق  را به خود اختصاص داده اند. بی تردید دشواری های اقتصادی در میان مهاجرین ایرانی کم درآمد، بحران مهاجرت ودیگر دشواری های اجتماعی و روانی زندگی در جامعه جدید و در حاشیه قرار گرفتن این افراد، خانواده را با تنش های درونی و بی ثباتی روبرو می سازد. با این همه این عوامل بیانگر این واقعیت نیست که چرا معمولا زنان مهاجر ایرانی در طلاق ها پیشقدم هستند به گمان من شاید  مسئله تغییر رابطه قدرت بین زنان و مردان ایرانی مهاجر یکی از مهمترین عوامل این جدایی ها باشد».

مهشید راستی، نویسنده وبلاگ “زنانه ها” و عضو ” شبکه بین المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران” در وبلاگش می نویسد: « بسیاری از مردان ایرانی ادعا می کنند که اینجا حق طلاق با زن است، ولی اینطور نیست. واقعیت این است که تعداد زنانی که تقاضای طلاق می کنند بیشتر از مردان است ولی زن و مرد حق مساوی در طلاق دارند. اما برای مرد ایرانی که به بی حقوقی زن عادت کرده، این حقوق برابر را به نفع زن و ضرر خودش می بیند، و عمدتاً این نتیجه را می گیرند که سوئد کشور زنان است و «زن ها اینجا پادشاهی می کنند» و… این طور نیست، واقعاً نیست».

ثبت طلاق در کنسول گری های جمهوری اسلامی

همواره در مباحث حقوقی مربوط به ایرانیان مقیم خارج این پرسش مطرح می شود که مقررات کدام کشور برای چنین زوجینی لازم الاجراست ؟ این زن و شوهرها باید مقررات کشور متبوع خود را رعایت کنند یا کشوری که ایرانیان در آن اقامت دارند؟

مطابق قوانین ایران از جمله ماده ششم قانون مدنی احوال شخصیه ایرانیان مقیم خارج و داخل کشور تابع قانون ملی خود هستند. بنابراین چنانچه ایرانیان مقیم خارج از کشور بر اساس قوانین کشور محل اقامت شان طلاق بگیرند این نوع طلاق به دلیل عدم رعایت قانون اصلح ( قانون ایران) فاقد اعتبار است و حتی امکان تنفیذ این نوع طلاق ها در محاکم کشور نیز وجود نخواهد داشت.

 علی شاه صاحبی، حقوقدان مرداد سال جاری در این زمینه به باشگاه خبرنگاران گفت: «ثبت طلاق ایرانیان مقیم خارج از کشور در کنسول گری های جمهوری اسلامی ایران و به درخواست کتبی زوجین یا زوج با ارائه گواهی اجرای صیغه طلاق امکان پذیراست و مرجع صدور این گواهی یا حکم طلاق نیز محاکم ایران می باشد.»

با وجود اینکه طلاق به صورت رسمی در این دفاتر ثبت میشود اما زنان ایرانی پس از وقوع طلاق از حقوق و مزایای قانونی نظیر مهریه یا نفقه که در ایران میتوانستند به آن دست یابند محروم هستند. بسیاری از آنها از خیر دریافت این حق و حقوق میگذرند و با استخدام یک وکیل تلاش میکنند تا طلاق خود را از همسرانشان بگیرند. فرایندی کهگاه تا چند سال به طول میانجامد.

زنانی که مرد سالاری را پذیرفته اند

سحر دیناروند، فعال حوزه زنان ساکن لندن می گوید: «متاسفانه هضم بسیاری از مسائل برای این گونه افراد واقعاً سخت است آن هم با نگاه جنسیتی که سال ها آموخته اند و پذیرفته اند که مرد، سالار است و جایگاه خاص خود را در خانواده و زندگی دارد.هنوز  برای مردان به صرف مرد بودن تقریباً هر کاری درخانواده مجاز است اما‌‌ همان کارها برای زنان غیر مجاز و نامشروع است و زنان  در صورت انجام دادن آن کار انگاری مرتکب جرم شده اند و باید تاوان آن گناه انجام داده را پس دهند. تنها به دلیل زن بودن که آبرو و ناموس خانواده به شمار می روند».

مهشید راستی در وبلاگ زنانه ها گفته است: « در کشور سوئد  حق طلاق بین زن و مرد کاملا برابر است. اگر زنی برای مردی تقاضای طلاق  بفرستد، اگر بچه نداشته باشند، احضاریه ای دریافت می کنند و زمانی برایشان تعیین می شود معمولا به فاصله یک هفته بعد، به مرکز اسناد رفته و مدارک مربوط به طلاق را امضاء می کنند، در‌‌ همان جا دارایی های شان تقسیم می شود حتی اگر هر کدام قبل از ازدواج اینها را خریده باشند».

به همین دلیل بسیاری از زوج ها در زمان ازدواج قراردادی می نویسند که هر آنچه تا آن زمان داشته اند بعد از طلاق تقسیم نشده و تنها آنچه که بعد از آن با هم کسب کرده اند تقسیم شود.

خشونت و طلاق  

در اروپا و امریکا هستند زنانی که بخاطر وحشت از انتقام همسران سابق خود و برای جلوگیری از ایجاد مزاحمت و خشونت آنها برای خود و فرزندانشان نشانی محل زندگی خود را تغییر می دهند و یا از طریق پلیس قرار ممنوعیت ملاقات برای همسران سابق خود را اخذ می کنند.

شهرنوش، ساکن لندن، پزشکی است که همسرش را به دلیل وجود روابط سرد جنسی و خشونت هایش ترک کرده است. به گفته این پزشک ۴۵ ساله، مشکل جنسی همسرش به حدی بود که برای حل این مشکل دائم به پزشک مراجعه می کرد و همسرش را تحت خشونت قرار می داد. شهرنوش در شرح یکی از این وقایع می گوید: «همسرم مدتی بود خانه را ترک کرده بود. تلاش هایم برای باز گرداندن او نتیجه ای نداشت. یک شب در خانه با من قرار گذاشت. ناگهان بحث و مشاجره بین ما بالا گرفت تا اینکه ضربه مشت محکمی به صورتم حواله کرد. آن ضربه به اندازه ای شدید بود که فکم شکست و در بیمارستان بستری و جراحی شدم. از آن زمان تاکنون دو سال گذشته و من اجازه نداده ام که او من و پسرم را ملاقات کند. او تلاش زیادی کرد تا نشانی محل زندگی مرا به دست آورد ولی تاکنون موفق نشده است».

شیرین، یکی دیگر از مهاجران ایرانی ساکن کالیفرنیا درباره زندگی زناشویی خود می گوید:« پیش از آنکه از ایران به امریکا بیایم با همسرم اختلافات متعددی داشتیم. تا اینکه در لاتاری گرین کارت سال ۲۰۰۶برنده شدیم. برنده شدن همانا و زیر و رو شدن زندگی و فراموش کردن اختلافات و مشکلات مان همان؛ خوشحال بودم و فکر می کردم همه مشکلات تمام شده است اما به محض ورود به آمریکا دوباره اختلافات شروع شد. رفتارها و شیوه زندگی او هیچ تفاوتی نکرد، همان آدم قبلی شد. پس از ورود به آمریکا روابطمان روز به روز بدتر شد تا اینکه بعد از یک سال به صورت رسمی از هم جدا شدیم».

مریم که مهندس کامیپوتر است و در شهر ادمونتون کانادا زندگی می کند پیرامون خشونت هایی که در زندگی زناشویی اش تجربه کرده است چنین می گوید: «پس از جدایی از شوهر اولم و پس از گذشت سه ماه از طلاقم همراه پسرم از تورنتو به ادمونتون نقل مکان کردیم. در آنجا به طور اتفاقی در یک مهمانی با مردی ایرانی دیگری آشنا شدم. او تحصیلات اکادمیک داشته و با من و پسرم با احترام رفتار می کرد تصورم این بود اگر با او زندگی کنم از تنهایی در خواهم آمد. اما کاملاً اشتباه می کردم. او به خود اجازه می داد به من توهین و فحاشی کند. از طرفی دیگر به من در مخارج زندگی کمک نمی کرد. روزهای نخست تحمل می کردم. اما بعدها با هم فکری دوستانم جرات اعتراض یافتم. چون این شرایط برای من اصلاً قابل تحمل نبود. بعد از مدتی به خانه یک دوست که به دنبال هم خانه بود رفتم و از آن مرد جدا شدم».

زنان با موقعیتی جدید و قدرتمندتر

درویشپور با بیان اینکه با مهاجرت به غرب معمولاً مردان قدرت بی چون و چرای سابق خود در ایران را چه در خانه و چه در جامعه از دست داده و در مقابل آنان، زنان موقعیت جدید و قدرتمندتری به دست آورده اند می افزاید: «با وجود اینکه مردان مهاجر ایرانی به طور نسبی عقب نشینی هایی از موضع سابق خود داشته اند اما بسیاری از آنها به سختی قادرند با تقاضای جدید زنان را بپذیرند وحتی گاه به دلیل نگرانی از دست دادن همسرشان کنترل خود را افزایش داده در برخی زمینه ها بسته تر از گذشته رفتار می کنند. حال آنکه تغییرات در جامعه جدید، توقعات زنان ایرانی را بالا برده است. بسیاری از زنان ایرانی در مهاجرت از وابستگی اقتصادی به مرد‌‌ رها شده اند و یا آنکه از شدت آن کاسته شده است. »

به گفته دیناروند، کنشگر حقوق زنان، «فرهنگ مرد سالارانه ای که مرد ایرانی با آن بزرگ و تربیت شده است اجازه قبول و رعایت بسیاری از این حقوق برابر را به او نمی دهد که از جایگاه والا، مختار، و صاحب اختیاری خانواده تنزل یابد و زن را یکسان و برابر با خود و بیشتر از یک وسیله لذت جویی و خدمت به کار دائم ببیند. در مقابل، زن ایرانی آگاه به دنیای اطراف خود حاضر به بردگی، سکوت و ادامه این زندگی نابرابر نیست. البته ناگفته نماند هستند زنانی که بدتر از خود مردان در این رابطه هستند. قربانیانی که پذیرفته اند و باور دارند که جنس ضعیف تر و دوم هستند و نقش شان فقط سرویس دهی به مردان زندگیشان است. »

تغییر رابطه قدرت  

سیما، فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی ساکن امریکا می گوید: «زنان ایرانی وقتی از ایران به کشورهای غربی می آیند می بینند که در این کشورها زنان مجبور به زندگی اجباری و تحمیلی نیستند و می توانند برای آینده شان تصمیم بگیرند. چون برخلاف ایران که زنان دغدغه مسائل و مشکلات بعد از طلاق را دارند در غرب، پشتوانه قانونی و دولتی از آنان وجود دارد، از سوی دیگر طلاق مانند برخی نقاط ایران تابوی مطلقه بودن با خود به همراه ندارد. زنان بعد از طلاق می توانند کار کنند و درآمد داشته باشند و حضانت فرزندانشان را به دست آورند. »

درویش پور با تاکید بر تغییر رابطه قدرت در زمینه حقوقی می گوید: «نه تنها در اینجا از بسیاری از قوانین زن ستیزانه ایران خبری نیست، بلکه مردان امتیازات برتر خود را نیز در بسیاری از زمینه ها از دست داده اند. از سوی دیگر با مهاجرت، نقش اخلاق پدرسالار، فرهنگ سنتی و وابستگی های روانی نیز در اعمال فشار به زن به میزان چشمگیری کاهش یافته است. در غرب اختیاری بودن نسبی روابط، وجود الگوهای دیگر برای رابطه، آزادی های جنسی و اهمیت یافتن هویت فردی که بر مرد و زن ایرانی اثر می گذارد انتظارات جنسی و عاطفی را نیز تغییر می دهد. »

سحردیناروند نیز می گوید:«یکی از مشکلات اساسی خانواده های ایرانی که در خارج از ایران اقامت دارند تفاوت فرهنگی است. آنها از فرهنگ بسته و سانسوری که در جامعه ایران که در آن بزرگ شده اند خود را در مقابل فرهنگ باز و بدون سانسور جامعه غرب می بینند که در پیش روی خود دارند. در کشورهای پیشرفته زنان دستاوردهای زیادتری را نسبت به زنان در کشورهای جهان سوم بدست آورده اند. در قانون آنها حقوق زن و مرد برابر خوانده می شود و زنان تقریباً از همه امکاناتی که برای مردان وجود دارد برخوردار هستند. زنان در رابطه با تن، اختیار و انتخاب، آینده و شغل خود آزادی و اختیار نسبتاً بیشتری نسبت به زنان در ایران دارند. »

به گفته درویش پور،« با مهاجرت به غرب و تغییر رابطه قدرت و افزایش منابع سه گانه قدرت اقتصادی، جبری (قانونی) و ارزشی زنان نه فقط اختلافات قدیمی فعال می شوند بلکه اختلافات جدید ناشی از تغییرات جدید هم شکل می گیرد. با عمده شدن نقش اختیار به جای اجبار در حفظ خانواده، انگیزه های جدایی برای زنان در خانواده های پدر سالار قوت می گیرد. تلاش پاره ای از مردان برای حفظ رابطه به هر قیمت و استفاده از خشونت اگر چه در کوتاه مدت می تواند نقش بازدارنده ای در جلوگیری از طلاق ها داشته باشد، اما در درازمدت تنها خطر جدایی ار افزایش می دهد. تحقیقات من که بر پایه داده های تجربی، حاصل ده ها مصاحبه صورت گرفته نشان می دهد، تغییر رابطه قدرت بین زنان و مردان مهاجر ایرانی درصورتی که مردان بتوانند خود را با شرایط جدید وقف دهند، به گسترش الگوی روابط برابر در خانواده منجر خواهد شد. اما اصرار بر حفظ الگوهای مردسالار گذشته تنها خطر جدایی را افزایش می دهد.»

دیناروند، کنشگر حقوق زنان تاکید می کند:« با وجود تمامی تلاش هایی که تاکنون در این حوزه صورت گرفته باز هم ناخواسته این فرهنگ بیگانه بر خانواده تاثیرگذار است و برخورد این دو فرهنگ متضاد موجب بروزمشکلات فراوانی می شود که با تعصب و زورگویی و سرکوب به خشونت می انجامد. از آنجا که مرد خود را صاحب آبرو و ناموس خانواده می داند هر جنایتی را برای حفاظت از ان توجیه می کند و به آن هم مفتخر هست».

به نظر می رسد طلاق یکی از مشکلات اساسی است که خانواده های ایرانی را هدف قرار داده است. این پدیده چه در ایران و چه در مهاجرت پدیده ای شوم است. شاید اگر شرایط زندگی در ایران به گونهای بود که خواهران و مادران ما با حقوق خود آشنا می شدند برای رهایی از زندان تعصبات، تبعیض ها و نابرابری های پدران، برادران و همسرانشان، تن به جلای وطن نمی دادند و جدایی در غربت را تجربه نمی کردند.

 



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱