صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر  »  ازدواج حدود ۴۳ هزار ...
اسفند
۲۵
ازدواج حدود ۴۳ هزار دختر زیر ۱۵ سال در سال گذشته
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ی درونش گواه آرزوهای دست نیافتنی اش بود که چون خاری به جانش خلیده بود.
در خانواده ای روستایی و بسیار فقیر بدنیا آمد. پدرش بیکار و وامانده بود اما مادرش زن زحمتکشی بود که با کار در مزارع و خانه ی خان ها شکم بچه هایش را سیر می کرد. دختر بزرگ خانواده بود، ساکت و آرام و زیبا مثل همه کودکان، اما غمگین. همیشه از نگاه های بقال ده وحشت داشت اما با خود می گفت: او مثل پدر بزرگم است و من نباید از او بترسم.
یک شب متوجه شد پدر و مادرش جر و بحث دارند . مادرش خیلی غمگین است اما پدر می گوید:
– مجبورم من قسم خوردم . دست حضرت عباس سپردمش. اون وضعش خوبه و پول داره. زنش بچه دار نمی شه و بچه می خواد.
– اما اون پیره ، پنجاه سال بیشتر داره .
– ما هم به اون بدهکاریم ؛ پولش رومی خواد.
– این طفل معصوم بچه است هیچی نمی فهمه .
– قول داده زنش در حقش مادری بکنه و تا ۱۳ سالش نشده بهش دست نمی زنه.
– من قبول نمی کنم . خانه خراب، عقل نداری! مردم بهمون می خندن مرد!
پدر حرف های مادر را قبول نمی کرد. او می گفت:
– یک بار دیگر وقتی خواهرم خیلی کوچک بود شاید ۱۱ ساله قولش را به مرد سن بالایی که زن داشت دادم و دست حضرت عباس سپردم و می خواستم زیر قولم بزنم که مار نیشم زد. دیگه حاضر نیستم زیر قسمم بزنم.
اما مادر شیون و زاری کرد و از خانه به قهر رفت ، اما بی فایده بود. دخترک هر روز شاهد مشاجره پدر و مادرش بود. بقال دیگر به آن ها جنس نسیه نمی داد چون چوب خط شان پر شده بود. اما پدر سیگار می کشید و به سیگار نیاز داشت. زن را کتک می زد. دامنه تحریم بقال بیشتر شده بود. طلبش را می خواست وگرنه حق خود می دانست که به جای طلبش دختر سیاه چشم معصوم را بردارد. هم برای تولید نسلش که زن پیرش نازا بود و هم برایشان یک عروسک سرگرم کننده بود که برای دوران پیری به بهای چند کیلو قند و شکر، خرما ، سیگار و…..بدست می آورد.
روزهای عجیبی بود دخترک دیگر حتی جرات نداشت بیرون برود نگاه های بقال پیر یک لحظه او را آرام نمی گذاشت حالا با در خواست رسمی شده جسارتش هم بیشتر شده و با چشم خریدار او را ورانداز می کرد:
– حیف یه کم لاغره، اما خب خونه ی من همه چیز هست می خوره چاق می شه ، این مشکلی نیست. گاهی به وجدان خود جواب می داد:
– من سنت دینم را به جا میارم دختر نه ساله بالغه و باید بره خونه بخت .
بالاخره پول بر همه چیز چیره شد نه فرارها و اشک های دختر نگون بخت جواب داد و نه کتک هایی که مادر بینوایش خورد مرهمی به دردش شد. او باید به خانه بخت می رفت تا هم شکمش سیر شود و هم بدهی های خانواده تسویه شود. پدرش هم به سوگندش عمل کرده و بار مسئولیت زندگی را که تا کنون بر دوش زنش بود بخشی را به دوش دخترش منتقل کند.
– پیرمرد خانه ای در شهر دارد و مرد با دین وایمانی است، پس این یعنی تصمیم درست.
هوو با لباس سفید و خلعت و نقل آمد و مراسم خصوصی برگزار شد؛ چون داماد می دانست اهل ده او را مسخره می کنند پس عروسی لازم نبود و می شد فقط با دو دست لباس و یک شام عروسی گرفت .چه روزهایی بر این دخترک تازه به سن تکلیف رسیده گذشت. او دوست داشت خاک بازی کند ،مهره بازی کند و گاهی با خواهر وهمبازی هایش با پارچه عروسک درست کنند اما حالا به عنوان بانوی خانه باید می رفت تا فرزندی به دنیا بیاورد تا به مردانگی مردش کسی شک نکند. گرچه مرد به پدر دخترک قول داده که تا ۱۳ سالگی به او دست نزند تا بزرگ شود و پاکی و ناپاکی را تشخیص بدهد .
صبح وقتی صدای در دروازه با هراس کوبیده شد مادر دخترک دانست که کودکش را خطری تهدید کرده است. هراسان خود را به بالین او رساند. دخترک را غرق در خون در چاله ای نشانده بودند . صورت زرد و رنگ پریده ی کودک پر از درد بود. گاهی بیهوش می شد و گاهی به هوش می آمد؛ مادر در حالی که به سر و سینه خود می زد ؛ می گفت:
– چه بلایی سرش آوردی، مگه قول ندادی که تا بچه است بهش دست نزنی .
پیرمرد در حالی که ظاهرا شرمنده و پشیمان بود می گفت:
– من مقصر نیستم. تقصیر زنم بود. اون از من خواست.
دکتر و درمانی نبود، اما گویا زن پیرمرد از داروی گیاهی چیزهایی می دانست. خون هر لحظه بیشتر می شد و دخترک بی نوا به تکه پارچه ی زرد رنگی می ماند ، به نفس نفس افتاده بود و معلوم نبود که چند ساعت او را به این منوال در خون خود در گودال نشانده اند، تا صبح شود. معلوم نیست چرا او را درگودال نشانده بودند.
فقط خون بود، خون. بعد از ساعت ها بالاخره خون ریزی بند آمد ؛ اما قلب مانند تکه گوشت آویزانی بودکه با هر حرکت دخترک، خود را به در و دیوار سینه می کوبید و می خواست از این تن بی جان بگریزد. این بازی های قلب اینقدر ادامه یافت تا جان شیرین دخترک را در آغازین سال های عمرش به پایان رساند و دفتر عمر کوتاه و درد بارش بسته شد. *
* درخبرها آمده است که ازدواج کودکان در چهار سال اخیر ازرشد ۴۵ درصدی برخوردار بوده است:
“در حالی که طبق قانون، ازدواج کودکان ممنوع است اما میزان این نوع ازدواج‌‌ها نسبت به تمام ازدواج‌ها در ایران از سال ۸۵ تا ۸۹ رشدی ۴۵ درصدی داشته است. یک عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان در گفت‌وگو با ایسنا از ازدواج حدود ۴۳ هزار دختر زیر ۱۵ سال در سال گذشته خبر داد.
در حالی که طبق قانون، ازدواج کودکان ممنوع است اما میزان این نوع ازدواج‌‌ها نسبت به تمام ازدواج‌ها در ایران از سال ۸۵ تا ۸۹ رشدی ۴۵ درصدی داشته است. به گفته او، بر اساس آمار سازمان ثبت احوال در سال ۸۵ میزان ازدواج دختران زیر ۱۵ سال نسبت به تمام ازدواج‌ها ۳.۲ درصد بود که در سال ۸۹ با افزایش ۴۵ درصدی به ۴.۹ درصد رسیده است.
ازدواج زیر سن قانونی بر خلاف پیمان‌نامه بین‌المللی حقوق کودک است. این پیمان نامه، سن زیر ۱۸ سال را «سن کودکی» تعریف کرده است که در آن بستن هرگونه قرارداد با کودک ممنوع است. از نظر حقوقی، ازدواج هم نوعی قرارداد است که میان زن و مرد بالغ بسته می‌شود و با کودکان زیر سن قانونی نمی‌توان چنین قراردادی بست.
تا سال۸۵ ،نهصد و پنجاه هزار کودک ازدواج کرده در ایران وجود داشته که حدود ۹۰۰ هزار نفر از آنها دختر و ۷۰ هزار نفر از این تعداد ۱۰ تا ۱۴ ساله بودند و حدود ۲۵ هزار کودک مطلقه در ایران وجود داشته که اغلب آنها بین ۱۰ تا ۱۴ ساله و پسر بودند.
در دی ماه، مدیر کل ثبت احوال استان هرمزگان از ثبت سه ازدواج‌ دختران زیر ۱۰ سال در شهرستان میناب، بندرلنگه و بندرعباس خبر داده بود. شهریور ماه نیز، او گفته بود که طی ۱۰ ماه گذشته، بیش از ۵۳۰ ازدواج زیر ۱۰ و ۱۴ سال تنها در این استان ثبت شده است. فقر اقتصادی، فقر اجتماعی و فرهنگی به ویژه در شهرهای کوچک‌تر و نقاط حاشیه‌ای از عواملی است که به گفته این کارشناس به رشد ازدواج کودکان منجر شده است و طلاق و خشونت‌های اجتماعی نیز از جمله تبعات آن است. از طرف دیگر، ازدواج کودکان گاهی مرگ را برای آن‌ها به دنبال دارد. بارداری زودرس یکی از نتایج ازدواج در کودکی است. بسیاری از دختربچه‌ها در بستر زایمان می‌میرند. به این خاطر که هنوز از نظر بدنی کودک هستند و قادر به زایمان نیستند. نوزادان این مادران هم اغلب می‌میرند. مادران نوبالغ از بیماری‌های دستگاه ادراری و تناسلی رنج می‌برند. پارگی مثانه، بواسیر و عفونت مزمن مجرای زایمان باعث از دست رفتن سلامت آن‌ها می‌شود.”

 منبع :  (۸ اسفند ۱۳۹۰ – ایسنا)



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱