صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  عدم تطابق هنجاری و خ...
تیر
۳۱
۱۳۹۲
عدم تطابق هنجاری و خشونت خانگی
تیر ۳۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print


نوشته : رضا
قاضی نوری

 خانه امن: یکی از عوامل اصلی تشدید خشونت خانگی شرایط آنومیک یا عدم تطابق هنجاری است. آنومی به شرایط فقدان هنجارهای اجتماعی یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود. معروف شدن این واژه به استفاده آن در کتاب خودکشی امیل دورکیم برمی‌گردد. دورکیم هیچ گاه خود از واژه بی هنجاری برای توصیف آنومی استفاده نمی کرد. برای او آنومی بیشتر برخاسته از عدم تطابق میان استانداردهای فردی یا گروهی با استاندارهای اجتماعی گسترده تربود. این وضعیت معمولاً گریبان گیر جوامعی است که با سرعت زیادی در حال گذار از همبستگی مکانیکی مبتنی بر تشابه اعضاء به همبستگی ارگانیکی مبتنی بر تفاوت هستند. جوامعی که در آن خدایان قدیم (باورها و ساختار فکری سنتی ) مرده اند و خدایان جدید (ارزش ها و ساز و کارهای مدرن ) هنوز مشخص نیستند.

برهم خوردن درک مشترکی که در یک جامعه سنتی از “نقش” هر فرد در خانواده وجود دارد و درونی نشدن تصویر جدید این نقش‌ها مصداق آنومی در خانواده است  “انتظارات متقابل” یکی از مفاهیم اساسی در تعریف نقش است. به عنوان مثال،‌ اگر کنشگر مرجع را خود و کنش گران مقابلش را دیگری بنامیم، خود انتظار دارد، ‌در وضعیتی که در آن است،‌ کنشگر یا کنش گران دیگر رفتار مشخصی را در پیش گیرند. در همان حال، خود می‌داند که دیگری نیز در آن وضعیت خاص انتظاراتی از او دارد. یعنی ما هم از وظایف خود درک داریم و هم از وظایف طرف مقابل در برابر خود.و تا زمانی که این درک مشترک است سطحی از ثبات پیش‌بینی‌پذیری وجود دارد. خواه این درک مشترک بر مبنای ارزش های جهان سنت بوده و خواه بر مبنای ارزش‌های جهان جدید باشد.

کنش متقابل ضمانت اجرا دارد، ‌یعنی هم خود و هم دیگری می‌تواند طرف مقابلش را برحسب آنکه مطابق با انتظاراتش رفتار کرده یا خیر، پاداش دهد یا مجازات کند.و در این شرایط است نقش اجتماعی معنا پیدا می‌کند. پارسونر نقش اجتماعی را شامل انتظارات،‌ هنجارها و ضمانت اجراهای نهادی شده آشکار یا پنهانی می‌داند که رفتار یک کنش گر را به تبع موقعیتی که در ساختار اجتماعی دارد، ‌تعیین می‌کند.

به نظر پارسونز همیشه در نقش و با نقش است که کنش گران با دیگران کنش متقابل دارند و اینان نیز با نقش و در نقش است که با او در کنش متقابل‌اند. برای کنش متقابل به وجود کنش گران ایفاگر نقش مورد نیاز است (جوادی یگانه،‌ (۱۳۷۷ .

خشونت خانگی و عدم ثبات در خانواده به عنوان یک ساختار اجتماعی که دارای کارکردهای زیادی است، در دو سطح خرد و کلان قابل مطالعه است.

در سطح خرد می توان به عوامل فردی و روانشناختی پرداخت و مشکلات را از این منظر تبیین کرد اما گستردگی انکارناپذیر خشونت خانگی و مسائل مبتلا به خانواده در ایران، که نرخ فزاینده طلاق یکی از نشانه های آن است به خوبی نشان می دهد که آنچه رخ می دهد بیشتر ریشه در یک پدیده کلان و فراگیر اجتماعی دارد و برای تبیین آن نیز باید از سطح نظریات خرد فراتر رفت.

برای تشریح پدیده ای که خانواده در ایران دچار آن است، بهتر است از یک مدل استفاده کنیم. حالتی را فرض کنید که در آن اعضای خانواده به شکل مشابهی جامعه‌پذیر شده اند و انتظاراتی را که طرف مقابل از آن‌ها دارد، به خوبی درونی کرده باشند. شکل ۱، بر اساس چنین فرضی ترسیم شده و نشان دهنده وضعیت خانواده، در حالت وفاق نسبی بر سر انتظارات متقابل نقش است. اگرچه در حقیقت به خاطر اختلافاتی که میان فضای ذهنی کنش گران و حاملان نقش‌ها وجود دارد، نمی‌توان این مدل را یک نوع ایده‌آل به معنای “وبری” دانست اما این مدل میدان وضعیتی خانواده را در حالتی بسیار نزدیک به یک خانواده کاملاً سنتی و یا کاملاً مدرن ترسیم می‌کند. تنها در یکی از این دو حالت است که اگر حاملان نقش زن و  و نقش شوهر و دیگر نقش‌های اثرگذار، ارزش‌های الگویی خانواده سنتی را به طور کلی و تقریباً یک سان درونی کرده باشند و یا ارزش‌های جهان مدرن در همه آن‌ها نهادینه شده باشد ، میدان وضعیتی خانواده به این مدل نزدیک می‌شود.

 شکل ۱٫ میدان وضعیتی خانواده در حالت وفاق نسبی

11

در عمل اما خانواده ایرانی در چنین وضعیتی قرار ندارد و جایی در میان پای بندی به الگوی سنتی خانواده و رهایی از آن گرفتار شده است. این نظر بر پشتوانه تجربی نیز استوار است.

به طور مثال پژوهشی که محسنی و پوررضا(۱۳۸۲: ۱۳۹ ) بر روی ۳۵۴۰ خانواده ایرانی انجام داده اند نشان می‌دهد که زنان در مقایسه با مردان گرایش کمتری به الگوی خانواده سنتی دارند، ‌در گرایش متوسط،‌ مردان موقعیت برتر را به خود اختصاص داده‌اند. این نتایج نشان می‌دهد که گسست‌های عمیق جنسی در زمینه پای بندی به الگوی سنتی خانواده وجود دارد که احتمالاً در خانواده تجلی خواهد یافت. زنان با پای بندی پایین به الگوهای سنتی خانواده اولاً انتظارات متقاوتی از آنچه شوهرانشان درباره نقش خود درونی کرده از او دارند و دوماً انتظارات شوهرانشان از نقش زن را نمیپذیرند و این خود بنیاد تعارض است.

حسین آقاجانی مرسا(۱۳۸۷: ۲۰۱ ) نیز پس از تحلیل آماری پژوهش بر روی ۴۵۰ زن درخواست کننده طلاق نتیجه می گیرد که مشکلات خانواده حداقل در طبقه اجتماعی متوسط بیشتر ناشی از تعارض نقش‌هاست.

کاهش وجدان جمعی، تنهایی و از خود بیگانگی را به دنبال دارد. سست شدن اخلاق مشترک در طبقه اجتماعی متوسط تضاد نقش‌ها را بیشتر می‌کند و کشمکش میان نقش‌های محول و نقش‌های محقق، تعارض نقش‌ها را بوجود می‌آوردهمان(۲۱۰)

خانواده در جامعه ایران به عنوان جامعه ای که یکی از سریع ترین فرآیندهای تغییرات اجتماعی را تجربه کرده و به طور مثال در پنح دهه از ۳۰ درصد جمعیت شهری به حدود ۷۰ رسیده است (۳۱٫۴ در سال ۱۳۳۵ و ۶۸٫۴ در سال ۱۳۸۵ )شباهت چندانی به مدل شکل ۱ ندارد و بر اساس پژوهش‌ها بیشتر می‌توان آن‌ها را به مدلی که در شکل ۲ ترسیم شده، نزدیک دانست:

 شکل ۲٫ میدان وضعیتی خانواده در حالت تعارض نسبی نقشها

22

 این عدم تطابق هنجاری یکی از اصلی‌ترین عوامل اجتماعی وضعیت مصیبت‌باری است که جامعه ایران به لحاظ خشونت خانگی درگیر آن است. ضعف جدی پژوهش‌های جامع در زمینه خشونت در سال های اخیر به علت فشار نهادهای سیاست گذار حکومتی و دشواری طبیعی پرداختن به این مسأله که در جامعه فرا-حساس تلقی می‌شود امکان ارائه آمارهای دقیق را از بین برده اما هیچ نشانه ای دال بر بهبود وضعیت نسبت به آخرین پژوهش ملی در این زمینه که حدود یک دهه پیش صورت گرفته، یعنی “طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان” وجود ندارد. این پژوهش بین سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ و در ۲۸ مرکز استان ایران انجام شده و نتایجی از قبیل موارد زیر داشته است:

  • دو سوم زنان ایران از آغاز زندگی مشترک شان تا زمان بررسی حداقل یک بار مورد خشونت قرار گرفته اند.
  • ۵۲ درصد از ابتدای زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکیک، دشنام ، داد و فریاد، بهانه گیریهای پی در پی و مواردی از این دست بوده اند.
  • ۳۷  درصد زنان تحت خشونت فیزیکی از جمله سیلی زدن ، زدن با مشت یا چیز دیگر، لگد زدن بوده اند. میانگین وقوع این نوع خشونت برای زنانی که درگیر آن بوده‌اند ، ۱۰ بار بوده است.

در صورتی که خانواده‌های دارای عدم توافق جدی در مورد نقش و انتظارات متقابل را خانواده‌های فروپاشیده بدانیم، سناریوهای محتمل برای این خانواده‌ها در شکل ۳ ترسیم شده‌اند.

33

 شکل ۳٫ سناریوهای محتمل خانواده فروپاشیده

 یکی دیگر از معضلات بسیاری از زنان در جامعه ایران نیز همین “مسدود بودن مسیر جدایی” است. یک طرفه بودن حق قانونی طلاق به نفع مردان که یکی از غیر انسانی‌ترین قوانین در حوزه خانواده است، شدید بودن انگ مطلّقه بودن و عدم استقلال مالی بسیاری از زنان را وادار می‌کند تا برای سال ها ودهه‌ها در بستر خشونت و تحقیر باقی بمانند.

در مورد مسائل اجتماعی، سخن گفتن از راه حل بسیار گزاف و دشوار است اما قدر مسلم هیچ جامعه ای امکان بازگشت به همبستگی مکانیکی و طی کردن مسیر خلاف مدرن شدن را ندارد و این به هیچ وجه نمی‌تواند یک راه حل تلقی شود. نهادینه کردن ارزش‌های انسانی مدرن از جمله منع خشونت و برابری زن و مرد توسط نهادهای آموزشی و رسانه‌ها، انگ‌زدایی از طلاق، ایجاد فرصت‌های برابر شغلی برای کاهش وابستگی مالی زنان، برابری حقوقی و قانونی زن و مرد در مورد مسائل خانواده و بهبود کیفیت و افزایش دسترس‌پذیری نهادهای مشاوره‌ای ممکن است بتواند بر سطح خشونت در میان خانواده‌های ایرانی تأثیر بگذارد.

 منابع:

آقاجانی مرسا، حسین (۱۳۸۷ ) جامعه شناسی همسرگزینی، ازدواج و طلاق  نشر علم

جوادی یگانه،‌ محمدرضا (۱۳۷۷ ) «انسان‌ جامعه‌ شناختی‌ و مرزهای‌ آن‌ (نقد و بررسی‌ کتاب‌ انسان‌ جامعه‌شناختی‌ِ رالف‌ دارندورف‌ .کتاب‌ ماه‌ علوم‌ اجتماعی(۲۲ )، مرداد ۱۳۷۷: ۱۲-۹

محسنی، منوچهر و ابوالقاسم، پوررضا انور (۱۳۸۲ ) ازدواج و خانواده در ایران. نشر آرون



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱