صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  آنها مرگ را به طلاق ...
مرداد
۱۶
۱۳۹۸
آنها مرگ را به طلاق ترجیح می‌دهند
مرداد ۱۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: inesbazdar/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: inesbazdar/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مرد رو به دوربین ایستاده و مدام چاقویش را تکان می‌دهد. به نظر نمی‌رسد بابت جنایتی که مرتکب شده دچار هیجان یا غم پس از فاجعه باشد. یک اتوبوس شهری در پس زمینه تصویر «قاتل» به چشم می‌خورد و صدای او با همهمه مردم آن حوالی در هم تنیده شده. مکالمه مردم با او که مدام چاقویش را تکان می‌دهد، بیش از آنکه شبیه به مکالمه با یک جانی باشد، به مکالمه با یک رهگذر عادی شباهت دارد.

این ویدئو در هفته‌های گذشته با عنوان «مردی که زنش را در اتوبوس شهری کشت» در فضای مجازی منتشر شده است و رسانه‌های داخلی، محل ضبط ویدئو را یکی از خیابان‌های شهرضای اصفهان گفته‌اند.

در این ویدئو مرد می‌گوید: «هر دقیقه دادگاه و پاسگاه بودیم اما طلاق نمی‌گرفت. گفتم مهریه‌ات را می‌دهم و طلاق بگیر اما بازی در می‌آورد. سزای زنی که طلاق نمی‌گیرد همین است.»

محمد محسنی اژیه، دادستان عمومی‌ و انقلاب شهرضا نیز خبر قتل این زن در اتوبوس شهری را تایید کرده است. خبرگزاری فارس نوشته است این اتفاق روز ۱۸ خرداد ماه رخ داده و قاتل در صحنه جرم دستگیر و راهی زندان شده است.

یاشار ایزدی، روان-درمانگر ساکن ایران معتقد است ترس از طلاق و سکوتی که زنان در مقابل خشونت خانگی در پیش می‌گیرند، در بهترین شکل تبدیل به دردی کهنه می‌شود که سالیان متوالی به شکل بیماری‌های پیچیده و هزارتوی درونی، با خشم و نفرت در می‌آمیزد و در بدترین شکل نیز ممکن است به خشونت‌های شدید حتی منجر به قتل تبدیل شود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

او ریشه این سکوت و پذیرش را ترس از طلاق و جدایی و انگاره‌های نادرست و اشتباه فرهنگی و سنتی می‌داند که در عمیق ترین لایه‌های جامعه ریشه دوانده است:

«ببینید! فرقی نمی‌کند مراجعانم از چه طبقه اجتماعی‌ای باشند. بیشتر از ۸۰ درصد آنها از طلاق و جدایی ترسیده و در مقابل آن مقاومت می‌کنند. تقریبا همان‌ها که مقاومت می‌کنند کمترین علاقه‌ای به شریک زندگیشان ندارند. تجربه من نشان می‌دهد پرهیز فرد از طلاق به دلیل علاقه و وابستگی نیست بلکه به علت ترس‌های مرضی از تنهایی، قضاوت و طرد شدن است.»

به گفته ایزدی بسیاری از مراجعان او با گفتن اینکه «زندگی همه همین است و کسی دور و برم نیست که چنین مشکلی نداشته باشد» یا «دست خودش نیست، مرد است و عصبانی شده و زود هم از دلم در می‌آورد» یا احساس گناه اینکه «تقصیر من است که با او یکی به دو می‌کنم»، ماندن در یک رابطه بیمار یا کوتاهی و تعلل و پرهیز از شکایت قانونی در برابر خشونت یا حتی مقاومت در مقابل جدایی را توجیه می‌کنند.

این روان-درمانگر ساکن ایران به پرونده یکی از مراجعانش به نام سوگل (اسم مستعار) اشاره می‌کند و به خانه امن می‌گوید: «پنج سال طول کشید تا این بیمار راضی شد از رابطه معیوبش فاصله بگیرد. او از یک مرد خشونت‌گر و مسئولیت ناپذیر، یک تصویر ایده‌آل و فوق‌العاده ساخته و به اطرافیانش القا کرده بود. سوگل به حدی بر این تصویر ساختگی اصرار داشت که خودش هم آن را باور کرده بود و مدام فکر می‌کرد با جدا شدن از او، شانس بزرگ زندگی‌اش را از دست می‌دهد و دیگر چنین اقبالی به او رو نخواهد آورد. در حالی که واقعیت بسیار تلخ‌تر از آن چیزی بود که در ذهن سوگل می‌گذشت.»

او می‌گوید مقاومت برخی زن‌ها در مقابل جدایی به علت نگاهی است که جامعه، قانون، دین، عرف و ساختار خانواده به مقوله ازدواج دارد: «آنها معتقدند تنها راهی که برای زنان منفعت دارد ماندن در یک رابطه است حتی اگر آن رابطه علیل و بیمار باشد.»

‏‏‏•••

فروردین ماه سال ۹۸ یک زندانی در زندان قزل‌حصار هنگام ملاقات شرعی زنش را کشت. او گفت «طلاق نمی‌گرفت و به همین دلیل او را کشتم.»

مرد زندانی به جرم قاچاق مواد مخدر در ابتدا به اعدام و در حکم تجدید نظر به حبس ابد محکوم شده بود:

«دختر خاله ام بود .هر چه به او می‌گفتم از بی‌مهری‌هایت خسته شده‌ام، طلاق بگیر و برو، قبول نمی‌کرد. نمی‌دانم هدفش از این کار چه بود. با اینکه می‌دانستم به خاطر قتل او اعدام می‌شوم، اما دست به این کار زدم. او هیچ تلاشی برای آزادی من نمی‌کرد با اینکه من به خاطر رفاه او دست به قاچاق زده بودم. وقتی به زندان افتادم و حکم اعدام گرفتم ناراحت نشد. از او کینه به دل گرفته بودم و چون راضی به طلاق نمی‌شد، او را کشتم.»

یاشار ایزدی در تحلیل این روایت می‌گوید اخته بودن قانون را باید جدی گرفت: «از یک طرف ارزش اجتماعی در مزدوج بودن است. خانواده و جامعه تو را بر حسب ازدواج یا طلاقت قضاوت می‌کنند. از طرف دیگر قانون کمترین اعتنایی به خشونت خانگی و تبعات آن نمی‌کند و هیچ حمایت کیفری‌ای به معنای واقعی و عملی کلمه وجود ندارد. از آن سو آموزه‌های دینی هم هست. همچنین معمولا قربانی را مقصر می‌دانند تا فرد خشونت‌گر را. مشکلات اقتصادی و فقر را هم به همه این موارد اضافه کنید. فرد قربانی به شدت از طرد شدن و تنهایی می‌ترسد و به سکوت و مدارا ادامه می‌دهد.»

بیشتر بخوانید:

قطار مرگی که متوقف نمی‌شود

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

‌ ‌ تجربه‌هایی از زایمان:‌ اتاق درد یا اتاق وحشت؟

•••

در گذر از وجوه سیاسی پرونده محمدعلی نجفی، شهردار سابق تهران که به یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های «زن‌کشی» در تاریخ ایران تبدیل شده است، موضوع مقاومت در مقابل طلاق در مورد قربانی این پرونده نیز مطرح است.

نجفی در ویدئوهایی که بعد از این حادثه در فضای مجازی منتشر شد می‌گوید از مدت‌ها قبل با همسرش اختلاف داشته و بارها تصمیم به جدایی گرفته اما او به هیچ وجه حاضر نبوده طلاق بگیرد و حتی حاضر به دریافت مهریه مناسب هم نبوده است.

ایزدی در مورد پرونده محمدعلی نجفی می‌گوید: «وجوه تاریک پرونده کماکان روشن نیست اما آنچه برای من آشناست مقاومت یک طرف ماجرا برای جدایی است. مهریه میترا استاد ۱۳۶۲ سکه طلا بوده و در بدبینانه‌ترین شکلش آن زن می‌توانسته از رابطه‌ای که به زعم نجفی و سایر نزدیکان این زوج، کاملا معیوب بوده، رها شود و با این مبلغ برای خودش یک کاسبی سالم راه بیندازد و برود دنبال شادی. اما او از چه واهمه کرده؟ از قضاوت عمومی؟ از خراب شدن وجهه اجتماعی؟ از تنهایی و طرد شدگی؟ از عدم حمایت قانونی؟ اگر باور کنیم که پس پشت پرونده نجفی هیچ ماجرای اطلاعاتی و سیاسی‌ای وجود ندارد، باید بگویم احساسات این زن برایم تازگی ندارد. اینکه نجفی گفته هر وقت در مورد طلاق حرف می‌زدیم شروع می‌کرد به شکستن وسایل خانه و با کارد به من حمله می‌کرد، برایم تازگی ندارد. زیاد شده که مراجعانم از این قبیل خاطرات تعریف می‌کنند. باید دید شرایط دهشتناکی که معذوریت‌های قانونی و عرفی برای یک زن مطلقه ایجاد می‌کند، تا چه حد منزجر کننده و دشوار است.»

•••

سیاوش محکوم به قصاص است. او سه سال پیش همسر جوانش مهناز را در مقابل چشمان دخترک ۱۲ساله‌اش با چهار ضربه چاقو کشته است. مهناز نمی‌خواسته طلاق بگیرد. او تهدید کرده بوده مهریه ۱۳۶۰ سکه‌ای خود را به اجرا خواهد گذاشت. زندگی با سیاوش انتخاب خودش بوده و او روی بازگشت و تحمل سخنان سرد خانواده‌اش را نداشته است. ترجیح می‌داده بماند و بسازد اما صبح یک روز سرد آذر ماه، سیاوش به بهانه‌ای واهی، فقط به این دلیل که همسرش اصرار می‌کرده که «برو سر کار» او را ضربات متعدد چاقو می‌کشد.

او بعدها به قاضی می‌گوید: «از اول ازدواجمان با هم مشکلات جدی داشتیم و من می‌دانستم این زندگی سامان نمی‌گیرد. ما در هیچ موردی توافق نداشتیم اما مهناز حاضر به طلاق نبود و من هم توان پرداخت مهریه‌اش را نداشتم. همدیگر را تحمل می‌کردیم تا در نهایت این تحمل، به مرگ او و زندانی شدن من منتهی شد.»



Leave a reply

Your email address will not be published.