صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  در جست‌و‌جوی زنی با ...
مهر
۱۹
۱۳۹۷
در جست‌و‌جوی زنی با کوله آبی
مهر ۱۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰

Photo: Dubova/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Dubova/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

کنار رودخانه را گرفته و می‌رود. قدم می‌زند و با خودش آهنگ یک سریال کارتونی  را زمزمه می‌کند. آهنگی که مربوط به خیلی قبل‌هاست. متعلق به  دوران کودکی. همان زمان که همه‌ غصه‌ها در گم شدن مامان‌هایِ کارتون‌ها و سریال‌ها خلاصه می‌شد.

آن قدر در حال و احوال قدیم‌هاست که حتی نمی‌داند چرا وسطش گریه‌اش می‌گیرد. مدام  بغض می‌کند و بعد دوباره یادش می‌رود و مشغول گوش دادن به صدای برگ و باد می‌شود. واضح است که نمی‌تواند روی یک موضوع مشخص متمرکز بماند. از این شاخه به آن شاخه، خاطرات و احساساتش در رفت و آمدند، آن قدر که وقتی  به پل هوایی روی اتوبان همت می‌رسد، نمی‌داند این خود اوست که از روی پل خوش خوشان رد می‌شود یا یکی از  خاطره‌ها که جلوی چشمانش زنده شده است. کم‌کم دچار سرگیجه می‌شود. دوست ندارد بازیچه شیطنت‌های ذهنش باشد که این گونه مهار نشدنی در حال چرخش و گردش هستند. تصمیم می‌گیرد همه نوشته‌های در مسیرش را بخواند تا شاید بتواند نظمی‌ به افکار افسار گسیخته‌اش بدهد. کوچه هدایت، خیابان شریعتی …

بیشتر بخوانید:

قصه‌ی زهرا، ۱۴‌ساله و آن مرد که زن دارد و سه فرزند

درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند

احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند

–         از اسباب اثاثیه خونه کدومش رو نگه دارم؟

کوچه یزدانیان، شاورما، یک کشف خوشمزه …

–         کار رو باید چه کار کنم؟! اگه تو کار جدید بگن از هشت صبح تا پنج بعدازظهر چی؟! کی وقت کنم بخونم؟! کی وقت کنم بنویسم؟! ….

بن‌ بست بهادر. بن‌ بست نراقی …

–         چه جوری خونه پیدا کنم؟! … از وسیله‌ها فقط کتاب‌هام رو می‌برم  و لباس‌هام ….

نگین ظفر. پارکینگ طبقاتی ظفر …

–         اون زمان که من درس می‌خوندم، همه چیز علیه من بود. جر و بحث‌های تموم نشدنی، توضیح‌های بی فایده من درباره ضرورت درس خوندن، حرف‌های بی سر و ته اون: شب بیداری یعنی سرد شدن زندگی مشترک! ….

عینک رادین. رنگ نیکو.‌ هایدا.

–         با هم بیداریم، با هم می‌خوابیم، با هم می‌ریم، با هم می‌آییم و غیر از این یعنی تخطئی کردن از قوانین خانواده!

کوچه یزدانیان. بانک صادرات. بن بست دادبان …

–         حالا که نوبت خودش شده من باید جور همه چیز رو بکشم. خونه رو عوض کنیم، کارم رو که به چه خون دلی پیدا کردم بی‌خیال شم، زندگی رو توی دو تا چمدون جا کنیم و هر چی دارم و ندارم رو پشت سرم خاک کنم و برم یک گوشه دنیا که نمی‌دونم کجاست! حالا می‌گه تغییر خوبه. همیشه خوب بوده ….

بن بست الهیه. دبیرستان پسرانه مبین …

–         نه !نه! تغییر ترسناکه! برای به همین جا رسیدن پوستم کنده شده. از بی پولی و خونه‌نشینی گرفته تا هزار تا شغل عوض کردن، هزار بار اخراج شدن، هزار جور اتهام رو به جون خریدن، انگ افسردگی، دیوانگی، ناتوانی و … خوردن، با هزار تقلا درس خوندن، برای نوشتن هر مقاله‌ای هزار بار مردن و زنده شدن چون نباید یادم می‌رفت که زن خونه هم هستم و وظایف خونه و خونواده در اولویته …. آخ، اگه این بار دووم نیارم چی؟! اگه نتونم چی؟! ….

 داروخانه مجتمع پل رومی. نان سحر. بلیت الکترونیک …

–         حالا اون می‌خواد درس بخونه. حالا نوبت اون شده، ولی این بار دیگه بحثی در کار نیست. اون باید بره یه کشور دیگه و من و بچه هم باید شال و کلاه کنیم و همه این‌هایی که ساختم رو رها کنیم و بریم یک ور دیگه  و تا اطلاع ثانوی سعی کنیم همونجا تنهایی از پس زندگی بر بیاییم تا اون درسش تموم شه و خب صد البته که همه اینهایی که رخ خواهد داد مث پذیرش و کنار اومدن با تغییرات و صبور و خوش‌رو بودن در بالاها و پایین‌ها و بقیه موارد، جزیی از وظایف یک زن سر به راهه!»

این عکس متعلق به زنی‌ست ۴۰ ساله که در تاریخ ۱۹ تیر ماه، ساعت ۸ صبح از منزل خارج شده و تا امروز اطلاعی از او نداریم. او در آن هنگام ملبس به شال خاکستری و کوله‌پشتی آبی بوده است. هر گونه اطلاعی که منجر به یافتن صاحب عکس شود، ضمن پایان بخشیدن به نگرانی خانواده‌اش با پاداش ویژه همراه خواهد شد.

جلوی اعلامیه «گم شده» خشکش می‌زند. نگاه زن از قاب کاغذی به تردد خیابان خیره شده است. نگاهی  خالی از احساس میان صورتی باریک و سفید که دو ابروی پهن و سیاه مشخصه بارز آن همه رنگ پریدگی است. چهره‌ای که با دماغ معمولی و لب و دهان کوچک و چانه‌ای گرد، تصویر کودکانه‌ای را ساخته که با سن اعلام شده همخوان نیست.

به تاریخ ساعتش نگاه می‌کند. امروز صبح اول مرداد ۱۳۹۷ است. در متن اعلامیه اما هیچ اشاره‌ای نشده که ۱۹ تیر ماه چه سالی زن بی‌خیال خانه و زندگی شده و یک صبح مثل صبح‌های دیگر، بساط صبحانه را روی میز چوبی  قهوه‌ای سوخته، وسط آشپزخانه چیده، کتری که جوش آمده به عادت همیشگی دو  پیمانه چای در قوری ریخته و آن را با آب داغ لب به لب پر کرده است. شعله اجاق را پایین آورده، یک نگاه دیگر به میز کرده تا مطمئن شود نان سنگک، شیشه نوتلای کودک، پنیر لیقوان، گردو، کاسه عسل و ظرف کره سر جایشان باشند. آن وقت دکمه‌های مانتو را بسته، شال طوسی را سرش کرده، کوله آبی ساده‌ای که چند جایش هم به دست خودش رفو شده را  روی شانه انداخته و به روال هر روز صبح برای پیاده‌روی راهی خیابان‌های پر هیاهوی شهر شده و دیگر هیچوقت برنگشته است.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

از کنار ستون فلزی سبز رنگی که اطلاعیه را به آن چسبانده‌اند رد می‌شود و به خواندن نوشته‌ها ادامه می‌دهد ….

این عکس متعلق به زنی‌ست ۴۰ ساله …

روی جعبه برق منطقه زده‌اند. ۲۰ قدم جلوتر باز هم هست. این عکس متعلق به زنی …. این بار به دیواره اتاقک  روزنامه‌فروشی، ۱۰ قدم بعدتر روی تیرک چراغ ، ۲۰ قدم بعدتر هم و همه شریعتی از آنجا که زن ایستاده تا جایی که چشم کار می‌کند.

دیگر همه متن را نمی‌خواند و فقط جملاتی که با رنگ قرمز و حروف درشت‌تر تایپ شده است را مرور می‌کند. شال طوسی، کوله آبی، پاداش ویژه که بدون تمرکز و چشم ریز کردن هم قابل دیدن است.

می‌خواند و پیش می‌رود. می‌خواند و به زن فکر می‌کند. می‌خواند و گم شدن را تصور می‌کند …

به تجریش می‌رسد. خسته شده و ته گلویش از دوده‌ای که حین نفس کشیدن‌های پر شتاب مثل جارو برقی از  دود و گازوئیل شهر به خودش جذب کرده، می‌سوزد. نای راه رفتن ندارد. زانوهایش می‌لرزند. انگار سال‌هاست راه می‌رود. باید بنشیند. بی‌توجه به ازدحام آدمها و رفت و آمد بی‌وقفه‌شان، روی دیواره کوتاه بتونی لب جوی می‌نشیند. کوله‌اش را روی زمین میان پاهایش می‌گذارد و تازه متوجه مغازه آیینه‌فروشی روبه‌رویش می‌شود که صدها آیینه کوتاه و بلند را کنار هم چیده است. نگاهش با نگاه بی‌روحی تلاقی می‌کند که براندازش می‌کند. یک زن با شال طوسی، با کوله آبی، با ابروهای پهن سیاه، خسته و وامانده  از درون آیینه تمام قد، به او خیره شده است.



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»