صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر  »  ماجرای ژاکلین: «می‌خ...
مهر
۱۲
۱۳۹۷
ماجرای ژاکلین: «می‌خواستم از فرزندم دفاع کنم»
مهر ۱۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_193392650
image_pdfimage_print

Photo: Dmitri Ma/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

من از مردی آزارگر و خشونت‌طلب یک فرزند دارم. پیش از به دنیا آمدن بچه، او مرا مورد خشونت قرار نمی‌داد، آن‌ موقع فقط آدمی با شخصیتی نامطمئن و متزلزل بود. وقتی فرزندم به دنیا آمد او اهرم فشاری برای تسلط بر من پیدا کرد. شوهرم احساس می‌کرد کودک همه وقت مرا گرفته است. اگر بچه او را نیمه شب بیدار می‌کرد مقصر من بودم؛ سرم را به دیوار می‌کوبید و یا وقتی دخترم صبح‌ها بخاطر بازی و سروصدا از خواب بیدارش می‌کرد بر سر بچه فریاد می‌زد. با این حال من به این زندگی ادامه می‌دادم چون گمان می‌کردم وقتی بچه بزرگتر شود شوهرم تغییر خواهد کرد.

یک روز بچه مشغول آواز خواندن با یک شوی تلوزیونی بود که پدرش از تخت‌خواب بیرون آمد و شروع به داد و فریاد کرد. از او خواستم کوتاه بیاید اما این کار باعث شد از کوره دربرود و به سمتم حمله‌ور شود. ضربات او به قدری محکم بود که باعث کبودی چشم‌هایم شد اما تنها چیزی که برایم مهم بود دفاع از بچه بود. دقیقا همان روز بود که خانه را ترک کردم. شوهرم هم علاقه‌ای به بودن با ما نداشت.

چطور کنار آمدم

پیش از اینکه او را ترک کنم با مادرم تماس گرفتم. پیش از آن چیزی به کسی نگفته بودم چون این مساله باعث شرم و خجالتم بود؛ من نمی‌خواستم کسی از دست شوهرم عصبانی باشد. اجاره خانه را کنسل کردم و او را از خانه بیرون انداختم. خودم هم تا ۶ ماه با خانواده‌ام زندگی کردم تا بتوانم خود را بازیابی کنم.

چگونه وضعیت تغییر کرد

حالا من درس می‌خوانم و فرزندم را به مهدکودک می‌فرستم. من هنوز تنها هستم و اعتماد کردن به مردها برایم دشوار است.  در این لحظه تنها زندگی کردن برایم خوشایند است و از اینکه چنین مردی را ترک کرده‌ام خوشحالم. اما بزرگترین تغییر مثبت در زندگی دخترم اتفاق افتاده است؛ او حالا قوی و خوشحال است و با شادی آواز می‌خواند. می‌دانم که او تحت خشونت قرار گرفته است و برای اینکه بتواند به خود متکی باشد به من احتیاج دارد؛ او باید بتواند به من تکیه کند.

چطور قوی‌تر شدم

مادرم از ابتدا به من کمک زیادی کرد. او مانع از آن شد که دوباره به این رابطه برگردم و در مراحل قانونی همراهیم کرد. اما بزرگترین کمک بازگشت شان و منزلتم بود. من اکنون شادتر و قوی‌تر هستم و ارتباط نزدیکتری با فرزندم دارم. حالا که از دور به ماجرا نگاه می‌کنم از اینکه چرا در رابطه با چنین مردی مانده بودم از خود تعجب می‌کنم. اکنون آزادم که هر جا می‌خواهم بروم، هر کسی را که دوست دارم ببینم، هرکاری که می‌خواهم بکنم و از همه مهم‌تر دخترک نازنیم می‌تواند هر وقتی که بخواهد برقصد و آواز بخواند ( و البته که من او راه همراهی می‌کنم.)

به قربانی آزارو خشونت چه خواهم گفت

به نقش قربانی تن ندهید؛ شما یک انسان هستید و به اندازه هر کس دیگری در زندگی حق دارید که شاد باشید، آواز بخوانید و برقصید؛ بیخیال به مردی که این را نمی‌خواهد. وقتی مورد آزار و سواستفاده قرار می‌گیرید از یاد می‌برید که شما مهم‌ترین فرد زندگی‌تان هستید و فکر می‌کنید آن به اصطلاح همراه و شریک زندگی مهم‌ترین فرد زندگی‌تان است؛ کسی که می‌خواهد این نمایش را به تنهایی اجرا کند.

پس بلند شو، از این رابطه بیا بیرون و پشت سرت را نگاه نکن.

می خواهم به کسانی که مثل من فرزندی دارند بگویم اگرچه که مهم است فرزندتان هم پدر داشته باشد و هم مادر اما از آن مهم‌تر داشتن حق امنیت به عنوان یکی از حقوق اساسی انسان است. من معتقدم شریک آزارگر یک والد آزارگر است.



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»