صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  بد سرپرست، تنهاتر اس...
مهر
۱۱
۱۳۹۷
بد سرپرست، تنهاتر است
مهر ۱۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		deposit123/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: deposit123/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

–         به درد اعتیادش خو کرده بودم اما این اواخر یک زخم تازه مهمان خانه کوچک ما شده بود. هنر کرده بود و این بار عاشق زن دیگری شده بود. اصرار می‌کرد جدا بشویم، اما من به خاطر دخترک سه ساله‌ام مقاومت می‌کردم.

چند ماهی وانمود کرد که از اصرار و ابرامش برای جدایی گذشته. من هم با اینکه هیچ تلاشی برای زندگیمان نمی‌کرد، همین قدر که از جدایی نمی‌گفت راضی بودم. بعد نقشه سفر به مشهد را ریخت. گفت برویم زیارت قلبمان آرام بگیرد و رفتیم. روز سوم بود که بیدار شدم و دیدم علی و دخترم نیستند. گفتم لابد بی‌خوابی به سرشان زده رفته‌اند قدمی‌ بزنند با هم اما آمدنشان به دراز کشید. دلشوره عجیبی داشتم و یک جا آرام نمی‌گرفتم. چند ساعت بعد علی را از پشت شیشه مسافرخانه دیدم که دارد عرض خیابان را به تنهایی عبور می‌کند. انگار کسی دلم را از ریشه چلاند. پس دخترم کو؟ علی به محض اینکه وارد اتاق شد گفت دیگر بهانه‌ای برای جدایی نداری. دخترت را بردم وسط حرم رهایش کردم.

مویه‌کنان تاکسی گرفتم به سمت حرم. به همه التماس می‌کردم و عکس دخترم را نشان می‌دادم. همه مردم دورم جمع شده بودند. یک نفر گفت برو به قسمت گمشدگان. شاید کسی دیده برده آنجا تحویل داده. رفتم آنجا دیدم سمیه آنجا روی نیمکت دفتر خوابیده . بس که گریه کرده بود صورتش ورم کرده بود. برش گرداندم هتل. سمیه از پدرش می‌ترسید. بقیه روزهای سفر پشت سرم پنهان می‌شد. ما جدا شدیم اما دختر ۱۳ساله‌ام مدام کابوس می‌بیند و خاطره آن روز حرم هرگز رهایش نمی‌کند.

چرا برخی فعالان حقوق کودک معتقدند کودک بد سرپرست به مراتب شرایط دردناک‌تری دارد تا کودک بی‌سرپرست؟ حتی در همین باب چند سال پیش پویشی با عنوان «بد سرپرست، تنهاتر است» با همدلی جمعیت‌های حامی‌ حقوق کودکان شکل گرفت و با اینکه کماکان در طول این چند سال این پویش نتوانسته به عنوان یک نهاد خیریه به ثبت رسمی‌ برسد، اما تلاش بسیاری برای تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان انجام داده است.

بیشتر بخوانید:

معضل نوار بهداشتی و به خطر افتادن سلامت زنان فرودست

آیا لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان می‌تواند مانع آزارگری والدین شود؟

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

خانه امن از کتایون نخعی که مددکار اجتماعی است و در دادگستری یکی از شهرستان‌های خوزستان برای کمک به کودکان و نوجوانان بزهکار استخدام شده، می‌پرسد چرا می‌گویند کودک بد سرپرست وضعیت وخیم‌تری دارد؟

او با لبخندی تلخ جواب می‌دهد: «من هم بعد از ۱۱سال تجربه کار با این کودکان معتقدم کودک بدسرپرست و دارای والد آزارگر، تنهاتر از کودک یتیم آواره خیابان‌هاست. کودک آواره و بی‌سرپرست حداقل می‌تواند توجه سازمان‌های مردم نهاد را جلب کند. اما کودکی که ظاهرا همه چیز دارد، خانه دارد، کاشانه دارد، پدر و والد و خانواده دارد، جایی برای دلسوزی یا حساسیت باقی نمی‌گذارد. هر روزه شاهدم که کودکان یتیم و بی‌سرپرست اندک دلسوزی افکار جمعی را در این وانفسای ویرانی جامعه به خودشان جلب می‌کنند. هر کسی می‌آید می‌گوید نذر کرده مثلا هزینه دو کودک یتیم را تامین کند. گوشه ناچیزی از کمک‌های دولتی به کودکان بی‌سرپرست و یتیم اختصاص پیدا می‌کند یا سازمانهای مردم نهاد در این باب تلاش می‌کنند دست یاری به سوی کودکان بی‌سرپرست دراز کنند، اما هیچ‌کس کودک بد سرپرست را نمی‌بیند. بد سرپرست تنهاتر است چون گرچه ظاهرا دست مهربان والد و سقفی ایمن بر سر دارد، اما هیهات که آزارگر همان کودک بی‌دفاع، زیر همان سقف ایمن و در پوشش مهر مادری یا حمایت پدری به آزار کودک مشغول است؛ کودکی که اساسا صدا و حنجره و توانی برای اظهار کمک ندارد و تنها پناه امنش همان آزاررسان ناپیدا و مغفول است. چندی پیش دادگاه مادری بود که دختر هفت ساله‌اش را عملا با قاشق کباب کرده بود. تمام تن دخترک از زخم‌های ناشی از سوختگی عفونت کرده بود، اما توی همان جلسه دادگاه دخترک چادر مادرش را گرفته بود و پشت سر او پنهان شده بود. تمام مدتی که دادگاه برگزار می‌شد من از واکنش‌ها و ترس کودک بی‌صدا گریه می‌کردم.»

سرگذشت معصومه

سرگذشت معصومه هم حکایت یکی از همان بد سرپرست‌هاست: «اولین بار که او را دیدم روی یکی از صندلی‌های قرمز درمانگاه سینا نشسته بود. چسب پشت دستش نشان می‌داد تازه از زیر سرم رها شده. چند کلمه‌ای که با او حرف زدم متوجه شدم در سن ۱۷سالگی آمده جنینش را سقط کند.

همان دیدار کوتاه اما منجر به ایجاد رابطه‌ای شد که تا امروز میان ما ادامه دارد. بعدها فهمیدم تنها دو سال داشته که مادرش در روستا به علت ابتلا به سرطان سینه درگذشته. هیچ‌کس آن روزها و در آن روستای دورافتاده نمی‌دانسته سرطان سینه از چه مقوله‌ای‌ست. زن جوان یک سال هم دوام نیاورده و بعد از مرگ مادر، پدر۲۵ ساله‌ معصومه او را انداخته ور دل خواهر خودش توی همان روستا و رفته دنبال زندگی‌اش.»

–         الان که فکرش را می‌کنم می‌توانم پدرم را ببخشم. چه راه چاره دیگری داشت یک مرد جوان ۲۵ ساله که سخت هم کار می‌کرد؟ عمه‌ام مرا تر و خشک می‌کرد و پدرم برای کار بنایی به آبادان می‌رفت و چند روزی یک بار به روستا می‌آمد تا مرا ببیند. کم کم که رفت وآمدهای پدرم کم شد شنیدم ازدواج کرده ومن حتی یک برادر دارم .نمی‌دانم چه شد که وسط گرفتاری‌های عمه بیوه‌ام که شوهرش به علت سانحه در محل کار و فرو رفتن پایش در حوضچه اسید درگذشته بود و دو پسرش که از من بزرگ‌تر بودند، بالغ شدم.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

علی، پسر عمه معصومه، فقط یک سال از او بزرگ‌تر بوده اما به شدت عصبی. او مدام مادرش را کتک می‌زده و یک بار را جوری او را زیر بار کتک گرفته که دو دندان جلویش شکسته:

–         روزگار سیاهی با علی داشتم. حکومت نظامی‌ حکم فرما بود. همگی ما حتی عمه که بزرگ ما بود از علی حساب می‌بردیم چون او کارگری می‌کرد و خرج ما را می‌داد. او گاهی شب‌ها که روی پشت‌بام می‌خوابیدیم به من آزار می‌رساند. یک روز که عمه شاهد صدای قدم‌هایش و فرار بی‌محابایش بود با من حرف زد و گفت که راه چاره دیگری ندارم. بهتر از علی برایم سراغ ندارد و بهتر است با او ازدواج کنم. عمه می‌گفت ازدواج که کنید خلق و خویش بهتر می‌شود.

بد سرپرست تنهاتر است چون در انتظار معجزه می‌ماند. چون ایمان دارد که والدش او را از قلب جهنم به سرای عافیت می‌رساند. معصومه سال‌های سال یک ساک کوچک نیم‌دار با چند دست لباس کهنه و یک جفت دمپایی رنگ و رو رفته و عکس روزگار جوانی مادرش را پنهان کرده بوده توی گنجه کهنه عمه، به این امید که یک روز پدرش او را از آن خانه تاریک خواهد برد. پدرش اما هرگز برنمی‌گردد و او در نهایت یک روز به ازدواج ناخوشایند و ناخواسته با پسر عمه عصبی و خشونت‌گرش تن می‌دهد:

–         با اینکه پدر داشتم و شرایط اقتصادی پدرم به تدریج بهتر شده بود اما نه هرگز در طول این سال‌ها از من سراغی گرفت، نه اندک پولی برایم فرستاد، نه کاری کرد که بدانم به یادم بوده. یک بار هم نیامد تا مرا به خانه جدیدش ببرد و برادر و خواهرهایم را نشانم بدهد. من عملا برای هیچ‌کس وجود نداشتم و در نهایت ۱۴ سال و سه ماه بیشتر نداشتم که تن به ازدواج ناخواسته با پسر عمویم دادم. نگران تجاوز پنهانی او و از دست دادن باکرگی‌ام بودم و گفتم شاید این راه بهترین انتخاب باشد.

آن دختر ۹ساله

کتایون نخعی اما از سرگذشت تلخ دختر ۹ساله‌ای می‌گوید که هیچ‌کس در خانواده حاضر به پذیرش سرپرستی او نیست. دختر باهوش و زیبایی که به افسردگی و روان‌پریشی مبتلا شده است:

«مادر نیلوفر سه بار ازدواج کرده. نیلوفر حاصل ازدواج دوم اوست. پدر نیلوفر به جرم ماشین دزدی و قتل به زندان افتاده و به قصاص محکوم شده. مادر دخترک هم با توسل به همین موضوع از او طلاق می‌گیرد و با مغازه‌داری که همسر و سه فرزند بزرگ دارد ازدواج می‌کند. حالا اما دعوای آنها سر نیلوفر بالا گرفته و آن مرد با وجود تعهد روزهای اول، دیگر حاضر به نگهداری از دخترک نیست. حتی بارها او را کتک زده و نیمه شب از در خانه بیرون انداخته. دخترک ۹ساله بارها در دل تاریکی شب پشت در خانه مادرش به انتظار نشسته چون هیچ جا را نداشته که برود.»

نخعی اما از اینکه مادر نیلوفر هیچ دفاعی از او یا تلاشی برای تغییر شرایط دخترش نمی‌کند، شگفت‌زده و متعجب است: «مادر دخترک سالم و تندرست است. هر مادر طبیعی دیگری در چنین شرایطی قید این زندگی و ازدواج مشترک را به نفع فرزندش می‌زد. این زن می‌تواند از این مردک بی‌رحم جدا بشود و برود کار کند و از دخترش مراقبت کند، اما هیچ اصراری برای نگهداری از دخترک ندارد. دخترک افسرده و آشفته است. او در اوج بی‌پناهی مطلق بین اعضای دور ونزدیک خانواده دست به دست می‌شود. یک شب خانه این می‌خوابد یک شب خانه آن. هیچ‌کس او را نمی‌خواهد. حین جلسات مشاوره متوجه شده‌ام هوش و فراست و استعداد عجیبی دارد. گاهی می‌گویم ای کاش این همه باهوش نبود. حافظه‌اش مثل ساعت گرینویچ کار می‌کند. گاهی از خاطرات دو سالگی‌اش برای من تعریف می‌کند و صحنه‌هایی که نباید می‌دیده را به خاطر می‌آورد. هر بار که می‌رود من به قرص‌های آرام‌بخش متوسل می‌شوم و تا یک هفته روانم پریشان است تا باز برگردد. نمی‌دانم در نهایت سرنوشتش چه خواهد شد، اما نگران جانش هستم. نگران اینکه یک بار خدای نکرده به خاطر حل این مشکل، کلا صورت مساله را به کلی پاک کند.»

حسین اسدبیگی، رییس مرکز فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور سال گذشته به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفته بود ۸۸ درصد کودک‌آزاری‌ها توسط والدین و خصوصا از جانب پدر انجام شده است.

در سال گذشته از مجموع کودک‌آزاری‌هایی که به مرکز فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی گزارش شده  بود، بیش از یک هزار و ۶۴۲ مورد توسط پدر، ۷۳۹ مورد توسط مادر، هشت مورد توسط خواهر و ۲۰ مورد توسط برادر انجام شده و از مجموع این موارد گزارش شده، تنها ۱۵ درصد توسط افراد غریبه انجام شده است.

فعالان حقوق کودک اما امیدوارند با اجرایی شدن لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، امکان ایجاد سقف ایمن‌تری برای کودکان بد سرپرست فراهم شود.



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»