صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و حقوق  »  بدن کانون نزاع سنت و...
تیر
۱۷
بدن کانون نزاع سنت و تجدد
خشونت خانگی و حقوق
۰

image_pdfimage_print

Andrew Kemp 1

خانه امن: وبسایت خانه امن در راستای اهداف این وبسایت به منظور روشنگری در خصوص مفاهیم و تفاسیر دینی از خشونت خانگی  با مهدی خلجی[۱] پژوهشگر ، گفتگویی به انجام رسانده است که می توانید شرح کامل این مصاحبه را در ذیل مطالعه فرمایید.

خانه امن: قانون اساسی جمهوری اسلامی و در اصول مربوط به حقوق زنان همواره با قید رعایت موازین اسلام روبرو می شویم اما در اسلام ۷۲ فرقه و مذهب وجود دارد. به عبارتی قید موازین اسلام کلی و مبهم و نارساست. ابتدا بفرمایید در تفسیر اصل مورد بحث کدام موازین مبنا قرار می گیرد و چنانچه مبنای مشخصی وجود دارد آن مبنا چیست ؟

پاسخ:  در قانون اساسی، مذهب رسمی کشور، شیعه است. در نتیجه، در تئوری، مبنای قانون‌گذاری فقه شیعه است. اما نظام ولایت فقیه معجون غریبی است. از یک سو تنها مرجع قانون‌گذاری مجلس شورای اسلامی است که نمایندگان آن لزوماً فقیه نیستند؛ از سوی دیگر، شورای نگهبان قانون اساسی بر مصوبات مجلس نظارت می‌کند تا مخالف اسلام (فقه شیعه) نباشند. اما فقیهان شورای نگهبان استقلال رأی ندارند و در مسائل کلیدی تابع ولی فقیه هستند. در صورت حل نشدن اختلاف مجلس و شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت بنابه نظر رهبری مداخله می‌کند و در نهایت مصوبه‌ی مجلس را با تأیید رهبری به قانون بدل می‌سازد. اگر نیک بنگریم این فقه نیست که مبنای قانون‌گذاری است، بلکه استنباط یکی از فقیهان که رییس حکومت است به اضافه مصلحت‌هایی که او تشخیص می‌دهد مسیر قانون‌گذاری را تعیین می‌کند. در جمهوری اسلامی مشروعیت فقه به ولی فقیه است، یعنی فقه تا جایی کاربرد حقوقی و سیاسی دارد که فقیه حاکم مجال می‌دهد. فقه محدود و محصور به ولی فقیه است نه به عکس.

فلسفه‌ اصلی جمهوری اسلامی «ولایت فقیه» نیست، بلکه «مصلحت نظام» است. مصلحت نظام، هم انعطاف‌پذیری در تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری را تضمین می‌کند هم منافع گروه‌ها و طبقات حاکم را. در ایده ولایت فقیه، چارچوبی قانونی به رسمیت شناخته می‌شود، اما در «مصلحت نظام» قانون، مفهومی سیال و ژلاتینی پیدا می‌کند، هر زمان، «لحظه حساس کنونی» است که مصلحت می‌تواند سابقه‌ها و رویه‌های پیشین را ملغی کند. به سخن دیگر، «مصلحت نظام» فلسفه‌ الغای قانون پایدار و خلاف شکل گرفتن رویه‌ حقوقی است. بدین معنا، قانون در نظام جمهوری اسلامی نمی‌تواند جایگاه کانونی داشته باشد؛ مهم نیست محتوای آن قانون چیست. در ساختار سیاسی‌ای که بر ایده‌ «مصلحت نظام» به تشخیص انحصاری یک فرد استوار است، قانون فقط «تا اطلاع ثانوی» معتبر است، تا زمانی که مصلحت نظام اقتضا کند.

خانه امن: نا مشخص بودن مبنا چه نتایج و آسیب هایی در قانون گذاری و اجرای قوانین مربوط به زنان ایجاد کرده و اصولا ایا میتوان گفت در این رابطه متن و اصول مشخص مبتنی بر اسلام وجود دارد ؟ به طور مثال در رابطه با حق طلاق و یا حق حضانت فرزند می توان برداشت دیگری از اسلام داشت ؟

پاسخ: فقه اساساْ استوار بر رشته‌ای از تبعیض‌ها میان زن و مرد، کودک و بالغ، آزاد و برده، شیعه و سنی، مسلمان و کافر، سید و غیر سید و حتا در مواردی قریشی و غیرقریشی است. پیش‌فرض‌های غیرفقهی فقه به جهان قدیم تعلق دارد که مفهوم «انسان» فارغ از تعلقات قبیله‌ای، قومی، جنسیتی و ایمانی او هنوز زاده نشده بود. در عصر جدید است که این مفهوم انتزاعی پدید می‌آید و مبنای حقوق قرار می‌گیرد. فقه جزئی از جهان‌بینی و منظومه‌  فکری پیشامدرن است. با تغییر چند فتوا، فقهی سازگار با منظومه‌ حقوقی مدرن و دموکراتیک نمی‌توان پدیدآورد. فقه، بیان تکالیف بردگان است؛ یعنی انسان مکلف بنده است، خدا ربّ است. رابطه میان انسان و خدا، بنده و خدایگان است. در جهان جدید انگاره‌  انسان به مثابه‌  برده جایی ندارد. نظام حقوقی باید معطوف به آزادی باشد و حفظ حریم آزادی‌های فردی و اجتماعی. تنها در این راه است که وضع قانون و اعمال خشونت از سوی دولت توجیه‌پذیر است. فقه نظام حقوقی معطوف به بردگی است نه آزادی.

نظام حقوقی ما تنه‌ای فقهی دارد که به ضرورت زمانه و فشار موقعیت‌ها و نیروهای اجتماعی شاخه‌هایی از حقوق جدید به آن پیوند زده‌ و در نتیجه جانوری عجیب الخلقه تولید کرده‌اند. باید فلسفه‌ نظام حقوقی تغییر کند و شریعت در مقام دانشی منسوخ از مبانی قانون‌گذاری حذف گردد. تنها با عرفی‌کردن نظام حقوقی است که برابری و آزادی می‌تواند پشتوانه‌  آن نظام صورت گیرد.

خانه امن: در گفتمان رایج میان قانون گذاران و مجریان وظیفه اول زن خانه داری و بچه داری است و سیاست های مختلفی برای بازگرداندن زن به خانه اجرا می شود سوال من اینجاست که آیا مبنای چنین تفکری ریشه در اسلام یا سنت دارد و اصولا علت چنین نظر غالبی بر جمهوری اسلامی چیست و چه اهدافی از خانه نشینی زن دنبال می شود؟

پاسخ: دشمنی با زن در ایدئولوژی اسلامی دو آبشخور دارد:

یکی ایدئولوژی‌های توتالیتر مانند کمونیسم و فاشیسم که الهام‌بخش ایدئولوژی اسلامی‌اند و می‌دانیم که در آن ایدئولوژی‌ها نیز مهار رابطه‌  زن و مرد یا مهار بدن دل ‌مشغولی اصلی است و صنعت‌ها و ابزارهای گوناگونی برای شکل‌دادن به بدن و ساختن بدن‌هایی فرمان‌بر ابداع شده است.

آبشخور دوم ادیان ابراهیمی است که فرّ و فربهی روح را به بهای خواری و نزاری تن می‌خواهند. اساساً کمال سعادت با سرکوب تن تعریف می‌شود. از زمان مشروطیت به این سو، بدن کانون نزاع تجدد و سنت است. بدن زن بیشتر موضوع قانون‌گذاری بوده، بنابراین سنت چیرگی و مهار بیشتری بر آن داشته و در نتیجه در بدن زن، گفتار تجدد بیشتر به دیوار سنت برمی‌خورد.

تجدد یعنی تجددِ بدن. آزادی یعنی آزادی بدن. یعنی به هم ریختن انحصار بدن مردان در تملک مکان‌هایی خاص، زمان‌هایی خاص، سرمایه‌های مالی و سرمایه‌های اجتماعی و نمادین خاص. تجدد وارونه‌شدن نسبت روح و بدن است. در نتیجه، اقتدارهای روحانی و قدسی مشروعیت خود را برای پاسداری از روح و رستگار کردن آن از راه رنج‌دادن و بند و زنجیر بستن به تن از دست می‌دهند.

ایدئولوژی اسلامی ترکیب ایدئولوژی تمامیت‌خواه و اسلام است که هر دو مردسالارند؛ هر دو طردکننده‌ بدن زن از «قلمرو عمومی»اند. تجدد به بدن زن مجال می‌دهد قلمرو خصوصی را درنوردد و به فضای عمومی پابگذارد و صولت و صلابت اقتدار مردانه را بکشند. اگر سنت و نمایندگان آن دیگر نتوانند برای تن قانون بگذارند، اقتدار اجتماعی و سیاسی آن‌ها نیز در خطر می‌افتد. بنابراین، اسلام‌گرایان برای محکم کردن پایه‌های اقتدار سیاسی و اجتماعی خویش نیازمند سخت‌گیری بر زنان‌اند.

مهم‌ترین آماج خصومت ایدئولوژی اسلامی آزادی است. آزادی نیز بدون آزادی زن معنا ندارد. اسلام‌گرایان آرزو دارند با مهار زن، جامعه را به زیر مهمیز خود بگیرند. اما تجدد نیرویی پرزور به سمت آزادی است. اگر از روزنی راه یافت، دیگر بیرون‌شدنی نیست. آنچه ایدئولوژی اسلامی را در ایران شکست داد، بیش از هر چیز زنان بود، میل آن‌ها به آزادی، خودبنیادی و برابری حقوقی.

خانه امن: یکی از مشکلاتی که امروز با ان روبرو هستیم مسئله خشونت علیه زنان و تنبیه زنان بوسیله مردان است . اگر چه این مشکل جهانی است ولی در بسیاری از کشورها برای مقابله با ان تمهیدات جدی در نظر گرفته شده . تمهیداتی که زنان ایرانی از آن بی بهره اند .آقای خلجی تا چه اندازه سوره نسا آیه ۳۴ میتواند مبنای مباح بودن خشونتی بشود که از سوی مردان مسلمان نسبت به زنان اعمال می شود و آیا واقعا” در اسلام خشونت علیه زنان یا تنبیه زنان مذموم شمرده نمی شود ؟

 پاسخ: شما قانونی را که فقیهان از قرآن استخراج می‌کنند نمی‌پسندید و در نتیجه در پی آن هستید که قانونی متفاوت از قرآن استخراج کنید. در نتیجه، درباره‌ی بسیاری چیزها از جمله «خدا» و «قرآن» درست مثل فقیهان فکر می‌کنید. مانند فقیهان فرض می‌گیرید قرآن کتاب قانون است.

راست آن است که از متن قرآن نمی‌توان قانونی بیرون کشید. هیچ فرض قابل توجیه و دفاعی نیست که خداوند را قانون‌گذار یا شارع مقدس بداند و قرآن را کتاب قانون. این‌ها فرض‌های کلامی و ایمانی‌اند و بدون استدلال درست. هیچ دلیلی نداریم که پیامبر اسلام قانون‌هایی نهاده فراتر از عصر خود، و مسلمانی را به پایبندی به آن قانون‌ها پیوند زده است. افزون بر این، آن‌قدر درباره‌ وثاقت و اعتبار تاریخی قرآن و حدیث سخن هست که امکان بیرون آوردن قانون قطعی از چنین متن‌هایی را از میان می‌برد. به سخن دیگر، وقتی برای قانون‌گذاری به سراغ قرآن می‌روید دست‌کم این پیش‌فرض‌ها را باید داشته باشید:

1.  مصحفی که در دست ماست، کلمه به کلمه وحی است.

2.  میان وحی شفاهی و مصحف مکتوب هیچ گسست معناشناختی وجود ندارد.

3.  خدا قانون‌گذار است.

4.  خدا از طریق مصحف موجود قوانینی برای همه‌ی بشر همیشه گذاشته است.

5.  ما امکان فهم درست و مطلق مصحف را داریم یا تفسیر نهائی از متن مصحف ممکن است.

این پنج فرض همه‌ مناقشه‌پذیرند. در نتیجه نمی‌توان قانونی خوب یا بد، سازگار با دموکراسی و حقوق بشر یا ناسازگار با آن، بر مبنای قرآن ساخت. به سخن دیگر، شریعت یا قانون الهی ایده‌ای غیرقابل دفاع است. قلمرو قانون‌گذاری یک‌سره عرفی است. گره‌زدن ایمان به قانون شرع همیشه به زیان ایمان تمام شده است.

خانه امن: چاره چیست ؟ شما که خودتان درس حوزوی خواندید و فضای حاکم بر حوزه ها را درک می کنید فکر می کنید چگونه می توان این فضای بسته نسبت به زن را شکست و نگاه به زن به عنوان فردی که باید تبعیت کند را تغییر داد؟ چگونه می توان این نگاه نا برابر که در میان این افراد وجود دارد را به نگاهی انسانی و برابر سوق داد؟

پاسخ: البته آگاهی‌بخشی و نگرش انتقادی به متون و مفاهیم و مقوله‌های فرهنگی و دینی در سطح فردی بسیار اثرگذارند. یعنی برای از میان بردن تعصب‌های شخصی، پراکندن دانش و شناخت علمی می‌تواند کارساز باشد. اما در سطح مناسبات اجتماعی و توازن قدرت سیاسی، تفسیرهای جدید از دین یا فعالیت فرهنگی اثر کمتری دارد. زور است که کار نهایی را می‌کند. زنان و نیروهای برابری‌خواه و آزادی‌خواه جامعه باید چندان نیرو بیابند که محافظه‌کاران نتوانند آن‌ها را نادیده بگیرند. باید بانگ آزادی زن آن‌قدر رسا شود که نهادها و مناسبات مردسالارانه را بلرزاند. فراموش نکنید که برای نمونه، روحانیت، مغلوب تفسیرهای مدرن از متون دینی نخواهد شد، بل‌که تنها در برابر یورش مهیب و بی‌محابای واقعیت‌های اجتماعی عقب خواهد نشست. فقه شیعه از صد سال پیش تا کنون تفاوت عمده‌ای از لحاظ نظری نکرده است، اما در عمل، زور زنان و هواداران حقوق آنان، فقیهان ایرانی را بسیار عقب رانده است. زنان نیازمند بسیج و سازمان‌دهی اجتماعی برای افزایش زور و نیروی خودند. هم‌هنگام البته پژوهش و دانش نیز باید پیش رود.

* با تشکر از شماوبسایت خانه امن

 پی نوشت: 

[۱]  مهدی خلجی در شهر قم و در خانواده ای روحانی به دنیا آمد در نوجوانی به تحصیل علوم اسلامی در حوزه علمیه قم پرداخت.

هم اکنون وی به عنوان پژوهشگر مهمان با موسسه مطالعات خاور نزدیک واشنگتن همکاری می کند و کتاب هایی چون آخرین مرجع و نظم نوین روحانیت در ایرن را به رشته تحریر درآورده است.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱