صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  گزارشی از یک آزارگری...
خرداد
۱۰
۱۳۹۷
گزارشی از یک آزارگری در خانواده
خرداد ۱۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Olimpik/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Olimpik/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

مثل دفعه‌ی قبل چهارتایی وارد می‌شوند و دقیقا مثل دفعه‌ی قبل پسرک نوپا در بغل مادر بی‌قرار است و پسرک خردسال بزرگ‌تر، دور خودش می‌چرخد.

مرد و زن را دعوت می‌کنم که بنشینند و خدمتکار بخش را صدا می‌زنم تا برای لحظاتی کودک را بیرون ببرد و آن دیگری را پشت میز کودکان می‌گذارم و چند برگه‌ی سفید برای نقاشی روبه‌رویش می‌گذارم و سر جایم بر می‌گردم و بی مقدمه می‌روم سر اصل مطلب:

–          خب …، ممنونم از اینکه اومدید. وقتتون رو زیاد نمی‌گیرم و همون‌طور که دیروز پای تلفن گفتم، مساله مربوط به‌ یاسمن و وضع درسش است. دیروز معلم ریاضیش اومد پیش من و گفت که ظاهرا در رابطه با بی‌نظمی‌ و انجام ندادن تکالیف درسیش با شما صحبت کرده و شما گفتید که سرتون خیلی شلوغه و‌ یاسمن دختر بزرگ خونه است و باید به شما تو خونه کمک کنه و برای درس خوندن وقت کم میاره!

پسرک با کاغذ نقاشی شده به سمتم می‌آید و کاغذ را به من می‌دهد. تشویقش می‌کنم و می‌گویم که ماشین دیگری بکشد و رشته‌ی کلام را دوباره به دست می‌گیرم.

زن و مرد که نگاه‌شان به دنبال پسرک و خط خطی‌هایش رفته بود، سر به سوی من می‌چرخانند و زن بی‌هیچ مقاومتی حرف‌های من را نه تنها تایید می‌کند، بلکه شنیده‌های من را با جزییات کامل‌تر به خودم بر‌می‌گرداند. حتی پدر هم تلاشی برای انکار و حتی تخفیف اتفاقاتی که در خانه بر سر دخترک ۱۲ ساله‌شان می‌آورند، ندارد. بر حرف‌های مادر صحه می‌گذارد و تاکید می‌کند که‌ یاسمن تحت فشار مسئولیت دختر بزرگ خانه بودن است. او باید در کارهای خانه و همچنین نگهداری از برادران کوچک‌ترش به مادر کمک کند و بر درس‌های خواهر کلاس اولی‌اش هم نظارت داشته باشد.

درباره تنبیه بدنی و آزار کودکان بخوانید:

مادرم سیگار را روی دستم خاموش می‌کرد

تنبیه بدنی کودکان ممنوع

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

با اشاره به نزدیک شدن زمان امتحان‌ها از ایشان می‌خواهم که حداقل‌ یک یا دو ساعت زمان و مکانی را برای‌ یاسمن در نظر بگیرند که بتواند بدون سر و صدا و خرده فرمایش‌های اهالی خانه، درس بخواند.

مخالفتی ندارند، سر تکان می‌دهند و قول می‌دهند. بیشتر از این حوصله‌ی کش دادن موضوعات مربوط به مدرسه را ندارم و دلم می‌خواهد زودتر خشمی‌ را که ۲۴ ساعت است با خودم حمل می‌کنم خالی کنم. انگشت‌هایم را در هم گره می‌زنم و به صورت صاف و بی‌چروک زن زل می‌زنم. ناخودآگاه‌ یاد سایه‌ی تیره‌ای که زیر چشمان‌ یاسمن بود می‌افتم و می‌گویم:

–          متاسفانه دختر شما دیروز حرفی زده که من رو به شدت متغیر کرده و اگر بعد از‌ یک ساعت چونه زدن با‌ یاسمن در مورد شرایط درس خوندن و زندگیش، این مسئله رو عنوان نمی‌کرد -اونم تازه با کلی من من کردن- پیش خودم می‌گفتم دنبال بهونه می‌گرده که مشق ننوشتن و درس نخوندنش رو توجیه کنه؛ ولی وقتی من ازش پرسیدم که مامانت تو خونه تو رو دعوا می‌کنه‌ یا می‌زنه، ناباورانه سرش رو تکون داد و گفت که شما می‌زنیدش.

 ***

دخترک با گوشه‌ی مقنعه‌اش بازی می‌کند و با تکان سر جواب سوالم را می‌دهد.

می‌پرسم: «چه جوری می‌زنندت؟»

کمی‌ مکث می‌کند و می‌گوید: «خیلی نمی‌زنه ولی وقتی می‌زنه محکم می‌زنه.»

دلم می‌خواهد از جایم بلند شوم و آن هیکل نحیف و استخوانی را که اصلا شبیه‌ یک دختر ۱۲ ساله نیست در آغوش بگیرم اما از پشت میز تکان نمی‌خورم و می‌گویم: «می‌تونی بهم بگی آخرین بار کی بوده؟»

روی صندلی چرمی‌ سیاه جابه‌جا می‌شود و می‌گوید: «هفته‌ی پیش بود. با سیم سشوار زد.»

و اشک‌ها روی گونه‌های زرد پژمرده‌اش سرازیر می‌شود. با نگاهم چهار گوشه‌ی اتاق را به دنبال جعبه‌ی دستمال کاغذی رصد می‌کنم. از جایم بلند می‌شوم و روی میز چوبی روبه‌روی دختر می‌نشینم و دستمال را به سمتش دراز می‌کنم. هیچ تلاشی برای گرفتنش نمی‌کند و اشک‌ها، صورتش را خیس می‌کنند.

***

منتظر عکس‌العمل مادر هستم ولی در آن چشمان شیشه‌ای واکنشی نمی‌بینم. نه نفی، نه ترس، نه اعتراض و نه شرم. فقط توضیح مبنی بر اینکه هفته‌ی پیش برادر کوچک‌تر که به‌ یاسمن سپرده شده بوده از روی صندلی افتاده و او هم دخترک را تنبیه کرده است.

به مرد نگاه می‌کنم. از چشمان پشت عینکش چیزی سر در نمی‌آورم. کلافه و سردرگم صدایم را بلند می‌کنم:

–          آخه چه‌طور‌ یک همچین کاری کردید؟ شما حق ندارید‌ یاسمن رو بزنید. شما به هیچ دلیلی حق اینکه دست روی بچه‌هاتون بلند کنید ندارید. هر کار اشتباهی هم ازشون سر بزنه، زدن معنی نداره. شما چه‌طور به خودتون این حق رو می‌دید؟! مگه پدر و مادر شما وقتی بچه بودید، شما رو می‌زدند؟!

سایه‌ای از تاثر برای لحظه‌ای در صورت زن خودنمایی می‌کند و می‌گوید: «بله! منم تو خونه از مامان و بابام کتک می‌خوردم. دقیقا هم همین‌طوری که‌ یاسمن زندگی می‌کنه زندگی می‌کردم.»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

و دوباره نقاب سفید گچی برمی‌گردد و من سعی دارم به لایه‌ی زیرین‌تری دسترسی پیدا کنم:

–          خانم محمدی شما می‌دونید که کارتون غیر‌قانونیه و ما اینجا موسسه‌ها و پناهگاه‌هایی داریم که با مدارس همکاری می‌کنند و اگر گزارشی از ما داشته باشند با شما برخورد قانونی می‌شه. این بخشی از وظایف مدرسه‌ست که اگر در جریان آزار و اذیت دانش‌آموزی توسط همکلاسی، غریبه و متاسفانه خانواده قرار گرفت، به این موسسه‌ها اطلاع بده و اونها خیلی جدی پیگیری می‌کنند.

زن با همان نگاه بی‌تغییر ادامه می‌دهد: «… یک وقتایی با گریه می‌خوابه. همش می‌گه نرسیدم مشقام رو بنویسم. فردا معلمم دعوام می‌کنه. بعضی شبا وقتی می‌خوابه خیلی ناراحت می‌شم از اینکه زدمش ولی خب …»

پسرک دوباره با نقاشی دیگری برمی‌گردد و کاغذش را به من نشان می‌دهد. نمی‌دانم باید از رفت و آمد پسرک در میان صحبت خوشحال باشم‌ یا ناراحت ولی از حضورش استقبال می‌کنم و از او می‌خواهم که این بار به جای ماشین برایم خانه بکشد و پدر و مادر هم با من در این ابراز شادمانی همراهی می‌کنند.

مرد چند جمله‌ی مهرآمیز به پسر می‌گوید و رو به من لبخندی زده و می‌گوید: «البته خانومم هم تا حدودی داره اغراق می‌کنه. این‌قدرها هم به‌ یاسمن سخت نمی‌گذره.»

در صورت زن حالت قابل توجهی که نشانه‌ی خوشحالی‌ یا ناراحتی از حمایت همسر باشد نمی‌بینم. حرف دیگری ندارم. دوباره از هر دو قول می‌گیرم که در این‌ یک ماه باقی مانده از مدرسه،‌ یاسمن را به حال خودش بگذارند تا از پس امتحان‌هایش برآید. پسرک برای بار آخر تصویر خانه‌ای که به هیچ خانه‌ای شبیه نیست به من نشان می‌دهد. خدمتکار خسته از طولانی شدن جلسه‌ی ما در چارچوب در ظاهر می‌شود و کودک معترض را به مادرش می‌سپارد.

همه با هم از جا بلند می‌شویم. کودک گوشه‌ی شال سیاه مادر را در میان انگشتانش مچاله می‌کند و با قلدری می‌کشد. زن تنها سرش را به چپ و راست می‌چرخاند تا گردنش را از فشار حلقه‌ی شال برهاند که موفق نمی‌شود. مرد بر زانو می‌نشیند تا پسرک را برای رفتن مجاب کند. من پشت میزم برمی‌گردم و صفحه‌ی جدیدی در دفتر گزارشات باز می‌کنم و می‌نویسم:

اسم:‌ یاسمن محمدی

سن: ۱۲ سال

کلاس: شش

تاریخ: ۲۰ می ‌۲۰۱۸



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱