صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  روز زنان روستایی، بر...
مهر
۲۱
روز زنان روستایی، بر حاشیه تقویم‌های کهنه
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
روستایی
image_pdfimage_print

Photo: tasnimnews.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

امروز روز جهانی زنان روستایی است. سازمان ملل با طرح این نام برای روز پانزدهم اکتبر، تلاش می­کند توجه دولت­ها را به سهم نابرابر و ظالمانه زنان روستایی از منابع آموزشی، بهداشتی و اقتصادی جهان جلب کند.

در ایران بین ده تا یازده میلیون زن روستایی وجود دارد. آن‌ها نزدیک به ۴۵ درصد نیروی کار در بخش کشاوری را تشکیل می­دهند. کارگرانی فامیلی یا فصلی که با تبعیض آشکار اقتصادی، مالک فقط یک درصد از زمین­­های کشاورزی در سراسر کشورند.

زن روستایی به طور سیستماتیک با قوانین فلج‌کننده عرفی که بر فضای عمومی عشیره یا روستا حاکم است، به شکل یک ماشین فرزند‌آوری و یک کارگر بی‌دستمزد است، که دسترسی­ او به آموزش و بهداشت به شکل حیرت­آوری محدود و ناچیز است.

روزگار سخت شهربانو

شهربانو، پنجاه و دو ساله ،ساکن یکی از روستاهای بخش کوشکنار شهرستان پارسیان استان هرمزگان، از ده سالگی در مزارع صیفی­جات خانواده به عنوان کارگر  کار کرده و مورد استثمار مردان خانواده بوده است. چرخه­ای که از عمو به شوهر و از شوهر به فرزندانش منتهی شده است.

«پدرم را هرگز ندیدم. من، مادر، خواهرو دو برادرم تحت سرپرستی عمویم که مزرعه بزرگی داشت زندگی می­کردیم. از هفت سالگی، عمو به مادرم فشار می‌آورد که من و خواهرم را برای کار کردن به مزارع تنباکوی همسایه‌ها بفرستند. او می­گفت پول مفت ندارد که بدهد به دخترهای بی­خاصیت که آخرش کارگر و زن کس دیگری می­شوند. جالب است که دو برادرم از من و خواهرم بزرگ‌تر بودند ولی کسی در مورد آنها حساسیت نداشت.»

مادر شهربانو که از کودکی روی زمین‌های کشاورزی خانواده کارگری کرده بود، مقاومت می­کند: «تا ده سالگی مادرم مقاومت کرد اما ده ساله که شدم رفتم سر مزرعه .ریز‌نقش و مریض‌احوال بودم ولی از پنج صبح که آفتاب طلوع نکرده بود کار می­کردم. کار من کاشت نشای بادمجان بود. نشای بادمجان را باید وسط  بهمن‌ماه و اوج  فصل سرما بکاری. سرمای شدید صبح‌گاهی خون رگ‌هایم را منجمد می­کرد. کاشت بذرها در خزانه، انتقال آن به زمین ، آبیاری مدام… باور نمی‌کنید اگر بگویم در طول چهل و دو سال کارگری در مزرعه، هیچ‌وقت بابت کارم دستمزد نگرفتم. همین که خورد و خوارک مختصری داشتم، کافی بود. در واقع کار می‌کردم تا زنده بمانم. بیمه نبودم. همان جا هم با یک کارگر فصلی که هجده سال از من بزرگ‌تر بود و زن و بچه داشت، ازدواج کردم. هفت بچه به دنیا آوردم.»

همسر شهربانو دو بار دیگر ازدواج می­کند. تصور اینکه زن ریزنقشی که با نارسایی قلبی مادرزادی هم مواجه بوده، چطور هم‌زمان هم کارگر مزرعه بوده و هم مادر هفت کودک، تصور دشواری است.

«شوهرم بعدها به تدریج زمین عمو را از بچه‌هایش خرید . من هنوز هم با وجود پنجاه و دو سال سن روی همان زمینی کار می­کنم که از ده سالگی کار می‌کردم، شوهرم چهار سال پیش درگذشت. حالا پسرهایم مالک مزرعه هستند و حاضر نیستند یک‌هشتم سهم‌الارث من را بپردازند یا حداقل دستمزد کارگری­ام را بدهند. دست­هایم را نشان می­دهم که از زحمت و سرما کبره بسته، می­گویم اجازه بدهید لااقل بعد از چهل و دو سال کارگری، بازنشسته بشوم. قبول نمی­کنند. اما یک روز که مریض می­شوم و نمی­روم سر مزرعه، رفتارشان با من خوب نیست.»

فرزندان شهربانو میلی به بازنشستگی مادرشان ندارند. در این مورد با خشونت رفتار کرده و مثل بیگانه‌ها با اوحرف می­زنند، محبتشان را از شهربانو دریغ می‌کنند. شهربانو می­گوید از حداقل امکانات بهداشتی و آموزشی محروم بوده است. او حتی نمی­داند منظور من از آموزش و تحصیل چیست و فقط بلد است اسمش را بنویسد.

«هفت ماه از سوزش و خارش و عفونت ادراری خوابم نمی­برد. آنقدر خودم را خارانده بودم که وجودم زخم شده و تاول‌های عفونی زده بود.»

شهربانو دکتر نرفته، نه پولش را داشته نه وقتش را. اگر می­خواست دکتر برود باید از بچه­هایش درخواست پول و هزینه رفتن به پارسیان را می­کرد. کار مزرعه را تعطیل می­کرد و اخم و تخم پسرانش را به جان می­خرید. شهربانو می‌گوید بزرگ‌ترین آرزویش رفتن یک سفارت زیارتی به مشهد است. اما می­داند که عاقبت یک روز سر همان زمین و لابلای ردیف بادمجان‌ها می­میرد و آن‌ها در گورستان دوردست ده خاکش می­کنند.»

زنان روستایی و خشونت مضاعف

شاخص‌های موجود که به ارزیابی سطح خشونت در جامعه کمک می‌کنند، نشان می دهند که وضعیت زنان روستایی به مراتب بغرنج‌تر و پیچیده‌تر از زنان شهری است. خشونت خانگی در روستا بر علیه زنان یک امر عادی و بخشی از زندگی روزمره است. آن‌ها کمتر از زنان شهری قدرت مقابله دارند، با اینکه کار می‌کنند اما از نظر مالی به مردان خانواده وابسته‌اند. رسوم و سنت‌ها و پدیده ریش‌سفیدی و میانجی‌گری آن‌ها را به سکوت و مدارا دعوت می‌کند.

«پروین ذبیحی» از فعالان محلی در منطقه کردستان که به توانمندسازی زنان روستایی توجه ویژه‌ای دارد، به خانه امن می­گوید در طول این سال‌ها که با زنان زیادی در دورافتاد‌ه‌ترین روستاهای کردستان برخورد داشته، متوجه شده تعریف خشونت در روستا با تعریف خشونت در شهرها متفاوت است.  به باور او خشونت در روستا چنان عادی است که در بسیاری مواقع فرد قربانی احساس نمی­کند رفتار نادرستی با او شده یا حقی از او ضایع شده است. او این را بخشی از مسائل روزمره وعادی زندگی می‌داند.

به گفته این فعال حقوق زنان «یک زن روستایی پنجاه ساله، به راحتی به لحاظ فیزیکی به یک زن هفتاد ساله شباهت دارد. کیفیت زندگی آن‌ها بسیار نازل است. کار آن‌ها فقط انجام امور خانه، فرزندآوری، کار در مزرعه، تولید صنایع دستی برای کسب درآمد بیشتر خانواده،  نان‌پزی یا پرورش دام نیست.علاوه بر این‌ها زن باید مراقب پدر شوهر، مادر شوهر و حتی سایر افراد دورتر فامیل باشد که از کارافتاده شده‌اند. این بخش بسیار مهمی از وظایف یک زن روستایی است.»

پروین به پدیده «میانجی‌گری» یا مداخله بزرگان فامیل که به خودی خود امر مثبتی است، اشاره می­کند: « در روستا تعریف مداخله ریش‌سفیدها جور دیگری است. وقتی وارد عمل می­شوند یعنی می­خواهند زن را ساکت کرده و به سکوت و مدارا دعوت کنند تا مطیع و فرمانبر بهتری باشد. چون بیشتر مداخله بزرگان قوم بر پایه تحمل و مدارای زن در برابر خشونت شکل گرفته است.»

خشونت عاطفی در این جوامع محدود و بسته، چندان قابل اعتنا نیست. به‌طور معمول حتی مردان جوان ساکن روستاهای اطراف یاسوج در استان کهگیلویه و بویراحمد هم یک خانواده دو‌همسری دارند. مردم محلی می­گویند فلانی مرد نجیبی است. الان ده سالی می­شود که با همسر اولش زندگی می­کند و هنوز تجدید ‌فراش نکرده است.

شهربانو می­گوید اینجا زن‌ها تند تند باردار می‌شوند. زن‌های جوانی را می‌بینی که در سن سی و دو سه سالگی شش یا هفت بچه دارند. زنی که بچه‌دار نمی شود، آدم حسابش نمی­کنند. زنی که بگوید مثلا سه بچه کافی است را مورد سرزنش قرار می‌دهند که از راه به در شده و می‌خواهد ادای شهری‌ها را در بیاورد.

از شهربانو می پرسم آیا در طول مدت زمان زندگی زناشویی از رابطه جنسی با همسرش راضی بوده است؟ طرح این سوال به نظر او عجیب است. چند بار می‌پرسد تا مطمئن باشد منظور سوال چیست. او تفاوت بین تجاوز در بستر زناشویی و هم‌بستری با رضایت طرفین را نمی­داند و سعی می‌کند  خاطرات گذشته دورش را مرور کند: «یک بار به همسرم گفتم مریض هستم و نمی­توانم رابطه جنسی داشته باشم. رفت توی آغل و با یک تفنگ ساچمه‌ای برگشت. تفنگ را گرفت روی شقیقه‌ام و گفت بخواب!»

او می­گوید زن‌هایی هستند که اگر در مقابل درخواست همسرشان بی‌میلی نشان بدهند، کتک می‌خورند: «نمی‌گویم برای همه این اتفاق می­افتد، اما این مساله غیرعادی نیست. در شکل بدترش شاید مرد به فکر ازدواج مجدد بیفتد و سراغ زن‌های دیگر برود.»

دختران شهربانو هم روی مزرعه کار می‌کنند. آنها هم مالک هیچ زمینی نیستند و سهمی از کشاورزی مکانیزه ندارند. حتی دختران کم سن و سال همسایه دور و اطراف به عنوان کارآموز و کارگر بدون مزد راهی مزارع دیگران شده  یا توسط والدینشان قرض داده می­شوند. دستگاه‌های مکانیزه فقط توسط مردان روستا هدایت می­شود و نتیجه این بی­سهمی از کشاورزی یا دام‌پروری مدرن، فرسایش فیزیکی زن‌ها به عنوان کارگران خانگی است.

برابر با آنچه سازمان ملل اعلام کرده، تنها دو درصد زمین­های کشاورزی متعلق به زنان جهان است، این در حالی است که بیش از نیمی از محصولات غذایی جهان را زنان تولید می­کنند.

از پروین به عنوان یک نیروی امدادرسان به زنان روستاهای دورافتاده کردستان، در مورد راه‌حل‌های احتمالی می­پرسم : «ما نیازمند ایجاد شبکه حمایتی زنان و همچنین آموزش مردان هستیم. پلیس محلی باید مرز مداخله و حمایت از زن خشونت‌دیده را با دخالت در امور شخصی و خانوادگی بشناسد. باید بداند هرگونه آسیبی به هر فردی در جامعه از حیطه مسائل شخصی و خانوادگی خارج بوده و محتاج مداخله آن‌هاست. دولت باید طرح معاینه مداوم زنان روستایی را در دستور کارش قرار بدهد و وسایل بهداشتی زنانه توزیع کنند.»



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱