صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  دختران نوجوان قربان...
تیر
۵
دختران نوجوان قربانیان اصلی جنگ داخلی سوریه
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

(Photo by Heidi LevineSipa Press)

نویسنده: لارن ولف

۵ جون ۲۰۱۳

خانه امن: در یک کاروان بدون مبلمان در صحرای لبنان، ۱۶ زن و دختر و پسری فربه دور دختر پانزده ساله و زنی که موهای او را درست می کرد حلقه زدند. دختری که من او را نادا گذاشتم (نام مستعار) یکی از صدها هزار دختر پناهنده ای است که بخاطر جنگ تحمیلی به کشور های همسایه سوریه فرار کرده اند. ما امروز در کمپ پناهندگی زاطری که هم اکنون دومین کمپ پناهندگی بزرگ دنیاست هستیم و امروز روز عروسی نادا است.

پس از اینکه آرایش تند نادا تمام شد، سه زن به بدن او به جز قسمت هایی که با لباس زیر پوشیده شده بودند پودر زدند. پس از آن لباس کرایه ای را پوشید و سه ساعت دیگر روی تشکی روی زمین در گرما منتظر ماند تا شوهرش را در کاروانی که در زمین پر از سنگ ریزه که به هر سو گسترده است ببیند.

این ازدواج به سبک زاطری است. بر خلاف سنت شهر داراعه – زادگاه زوجین – در سوریه، نه غذایی به وفور خواهد بود، نه موسیقی، نه جمعیتی از خویشاوندان و نه هدایایی و چون برای جشن شبانه برق وجود ندارد، مراسم قبل از غروب خورشید صورت می گیرد.

محمد، پدر ۳۵ ساله عروس به من می گوید:“ما جشن می گیریم ولی دلمان شاد نیست”.

این عروسی نبود که محمد برای دخترش می خواست اما پس از ۵ ماه در زاطری و ندیدن آینده ای بهتر، دیگر نمی توانست نیازهای نادا را تأمین کند و تصمیم گرفت که در قبال دریافت ۰۰۰و۱۲۵ لیر سوریه (۱۲۸۰دلار آمریکا) او را به همسری پسر ۱۸ ساله ای بنام مازن در بیاورد. محمد می بایست فرزندان دیگری را نیز تأمین کند که شامل دختر ۲ ماهه ای است که زمانی که بلوزش را بالا زد دنده هایش همه پیدا بودند. محمد با اشاره به دختر ۲ ماهه اش می گوید: “اینجا مثل سومالی است. ما به تدریج داریم از بین می رویم”.

همانند بسیاری از مردان کمپ، محمد تصمیم گرفت که برای نجات دختر بزرگش و همچنین دریافت پولی برای خانواده او را زود شوهر دهد. او می گوید که نگران معاشرت های او با دختران دیگر است زیرا که شایعه شده است که بسیاری از آنها برای گرسنه نماندن دست به تن فروشی می زنند. او می ترسد که چنانچه نادا ازدواج نکند کسی به او تجاوز کند. او همچنین هراس دارد که صرف نظر از اینکه او چه تصمیمی بگیرد به هر حال دخترش دوران کودکی و نوجوانی اش را از دست می دهد.

با اینکه برخی از رسانه ها گزارش داده اند که ازدواج های دوران کودکی و نوجوانی در میان پناهندگان سوری بسیار شایع شده است، اما اکثر سازمان های غیر دولتی امان که روی این مسئله کار می کنند می گویند که آنها این سنت ها را از زادگاه شان– جایی که اغلب دختران بین ۱۵ تا ۲۰ سال در مناطق روستایی ازدواج می کنند – آورده اند.

مشکل است تعداد ازدواج های صورت گرفته در زاطری که حدود ۱۵۰۰۰۰ هزار نفر را در خود جای داده است را  شمرد. طبق گزارش دفتر کمیسیون پناهندگان سازمان ملل روزی ۱۰۰۰ نفر به این تعداد نیز افزوده می شود. ازدواج ها در چادر ها و با کاروان ها صورت می گیرند و قرار دادهای ازدواج تنها توسط شیخ محلی نوشته می شود و در هیج مدرک معتبری ثبت نمی شود. در گزارش سال ۲۰۱۲ سازمان Mercy Corps آمده است که حدود ۵۰۰ دختر زیر سن قانونی در آن سال در اردن ازدواج کرده اند. در ماه آپریل نماینده رسمی UNICEF در اردن به خبر گزاری صدای آمریکا می گوید که معتقد است ازدواج های زود در اردن و دیگر مناطق خلیجی افزایش پیدا کرده اند. یک مقام رسمی سازمان ملل اخیراً ازدواج کودکان را محکوم می کند و می گوید: “تعداد اصلی هر چه قدر که باشد این کار با کودکان بی عدالتی است”.

در واقع ازدواج نادا و مازن غیر قانونی است.

سن ازدواج در اردن ۱۸ سال است، این بدان معنا است که ازدواج نادا و مازن چنانچه موردی نباشد که اجازه داشته باشند خلاف آن را عمل کنند یک جرم محسوب می شود (طبق گزارش کمیسیون پناهندگان سازمان ملل، قانون اردن در زاطری  اجرا می شود). همچنین چنانچه پای فرزندی نیز به میان آید آن کودک نا مشروع خواهد بود که خود موجب می شود نه تنها وجهه اجتماعی کودک خدشه دار شود بلکه گرفتن شناسنامه و ملیت اردنی برای آنها نیز مشکل خواهد بود. طبق اعلامیه وزرات امور خارجه آمریکا، حداقل سن ازدواج در سوریه برای پسران معمولاً ۱۸ سال و برای دختران ۱۷ سال است که چنانچه طرفین توافق کنند می توان برای آن استثنائاتی قائل شد.

ازدواج زود هنگام حتی می تواند مسائل و مشکلات بهداشتی و فیزیکی نیز به دنبال داشته باشد: بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی مسائل مربوط به دوران بارداری و وضع حمل از اصلی ترین دلایل مرگ و میر دختران بین ۱۵ تا ۱۹ سال کشور های کم در آمد و یا با در آمد متوسط است. دخترانی که زود ازدواج می کنند ترک تحصیل می کنند و توانایی خود را برای انجام کارهایی فراتر از کارهای بدنی از دست می دهند. بر خلاف مادران و پدران سوری که مدعی اند دخترانشان را زود شوهر می دهند تا مبادا مجرد بمانند و مورد خشونت واقع شوند، سازمان بهداشت جهانی می گوید دخترانی که زیر ۱۸ سال سن دارند نسبت به آنهایی که در سنین بالاتر ازدواج می کنند بیشتر احتمال دارد که از جانب همسرشان مورد خشونت واقع شوند خصوصاً اگر اختلاف سنی نیز زیاد باشد. در زاطری دخترانی را دیدم که بر خلاف نادا با مردان بسیار مسن تری ازدواج کرده بودند که اغلب از کشورهای دیگر برای ازدواج با دختران جوان آمده بودند.

رییم دختر ۱۶ ساله ای که بخاطر گرد و خاک کمپ صدایش گرفته بود مانند نادا و مازن اهل دارا، منطقه زراعتی بود که در بهار سال ۲۰۱۱ قیام ها از آنجا آغاز شد. شوهر ۲۵ ساله رییم که یک توزیع کننده مواد غذایی بود سه چهار ماه پیش برای یافتن همسربه کمپ زاطری آمده بود. او به رییم یک ساعت و عطر داده بود. آنها در شهر ایبرید در یک تالار عروسی  با صدها مهمان ازدواج کردند و یک ماه آنجا ماندند تا رییم به زاطری بازگشت.

هم اکنون رییم منتظر بازگشت شوهرش که به تریپولی رفته است تا برای رییم گذرنامه بگیرد. او می گوید: “اینکه او هر چند روز یک بار تماس می گیرد به این معناست که قصد برگشت دارد اما از خیلی ها شنیده ام که بسیاری از مردان به زاطری می آیند که تنها برای چند روز و یا یکی دو ماه با دختری ازدواج کنند”. رییم یک حلقه طلایی به عنوان جواهر پوشیده و روسری پلنگی صورتی رنگی به سر دارد. زمانی که از او پرسیدم که آیا دوست دارد به لیبی برود خجالت زده با لبخندی گفت بله چون شوهرش گفته که مثل سوریه ، سر سبز و خوش آب و هواست.

از او پرسیدم که آیا دلش برای خانواده اش تنگ خواهد شد، پاسخ داد: “مطمئناً “.

رییم می گوید: ” اما ازدواج بهتر از مجرد ماندن است”. مانند بسیاری از دخترانی که در زاطری دیده ام او نیز در طول روز هیچ کاری انجام نمی دهد و بخاطر جنگ ترک تحصیل نیز کرده است. همانند همه دخترانی که با آنها صحبت کرده ام صرف نظر از اینکه راجع به چه موضوعی صحبت می کنیم افسردگی در چهره آنها پیداست.

سرد و بی تفاوت می گوید: “بخاطر شرایط موجود ازدواج کردن بهتر است. زندگی ات را عوض می کند. وقتی که به ایبرید رفتم همه چیز آنجا نسبت به کمپ متفاوت بود. ما به شرایطی که در زاطری داریم عادت نداریم، خیلی گرم و پر گرد و خاک است. دستشویی ها بسیار دورند و هرگز احساس نمی کنی که در خانه خودت هستی”.

مادر رییم که چند متر آن طرف تر آرام گوشه ای نشسته بود رو به ما کرد و دوباره توجه من را به مسئله ازدواج دخترش بازگرداند و با این جمله به صحبت ما خاتمه داد: “الآن زندگیش بهتر است”.

قبل از عروسی نادا وقتی منتظر پایان خطبه عقد بودیم، به کاروانی در نزدیکی دعوت شدم که حدود  ۱۲ مرد که شیخی نیز در میان آنها بود دور هم حلقه زده بودند. آنها استکان های کوچک چای هل با طعم قهوه تعارف می کردند و موبایل های خود را که ویدئوهایی از وحشی گری های جنگ نشان می داد را به همه نشان می دادند. به من صحنه هایی از مردان خسته ای نشان می دادند که به یک جنازه با چاقو ضربه می زدند و جنازه ای دیگر را که سرش از نیمه گردن جدا شده بود روی زمین می کشیدند.

مردان هرگز لبخند نمی زنند. وقتی محتاطانه و بی اطمینان از اینکه صحبت راجع به مسئله ای ننگینی چون تجاوز به زنان در سوریه آنها را ناراحت خواهد کرد یا خیر، از آنها سؤال کردم؛ گویی که سدی شکسته و سیلی جاری شد. داستان های زیادی هم زمان از تعدادی از آنها شنیدم – کودکی که به او تجاوز شده بود و زنده زنده پوستش را کنده بودند، دختری که ربوده شده بود، یک تجاوز، تجاوزی دیگر و …

مگس ها روی تشک نازکی که رویش نشسته بودیم جمع شده اند. هوای گرم و فضای تیره و تار مردانه سنگین است، گویا که تدارکات مراسم عروسی که در بیست قدمی آنجا انجام می شد داشته در دنیایی دیگر اتفاق می افتاد. تعداد اندکی از مردان از اینکه به زاطری آمده اند بطور خصوصی در مقابل من اظهار پشیمانی کردند. یکی از آنها گفت که به طور جدی تصمیم گرفته است که با خانواده اش به سوریه بازگردد.

پس از یک ساعت گوش دادن به داستان های وحشتناک، مردان به دفترچه من اشاره می کنند و آن دفترچه و قلم را از من می گیرند و به مترجمم می دهند. قبل از اینکه متوجه شوم که چه اتفاقی داشت می افتاد، او داشت سخنان شیخ و یا در واقع قرارداد ازدواج را یادداشت می کرد.

او می نویسد خانواده عروس در قبال این ازدواج ۱۲۵۰۰۰ لیر و در صورت طلاق ۱۲۵۰۰۰ لیر دیگر دریافت خواهد کرد. از داستان عشق و عاشقی، محبت و زیبایی خبری نبود. چهار مرد به عنوان شاهد قرارداد را امضا کردند.

مراسم اینگونه هنگامی که هنوز هوا گرم بود به پایان رسید و همه در محلی بین چادر ها و کاروان ها منتظر عروس شدند که همراه داماد سوار ماشین خاکستری رنگ KIA که به گفته محمد برایشان پرستیژ می آورد بشوند و برای ماه عسل به کاروانی که در ۵۰۰ یاردی آنجا قرض کرده بودند بروند.

وقتی که عروس و داماد همراه مادر عروس روی صندلی عقب نشستند، یکی از خویشاوندان مرد پولی را که مهمانان به عروس و داماد هدیه کرده بودند را به مادر عروس داد. کل هدایا حدود ۲۰۰۰۰ لیر معادل ۲۰۵دلار می شد، در حالی که مخارج برگزاری مراسم عروسی نزدیک به ۷۰۰۰۰ لیر معادل ۷۱۹دلار شده بود.

هر کجای زاطری که می روم عروسان جوانی را می بینم و مراسم عروسی هر روز پا بر جاست و با این رویه مسلماً به زودی کودکان زیادی نیز متولد می شوند. زن ۲۳ ساله ای خواست چنانچه من از او در یادداشت هایم نامی نبرم راجع به ازدواج نا موفقش برایم تعریف کند. او می گوید در یک سالی که آنجا بوده است شوهرش هر هفته با دختران مختلفی بوده و در شرف ازدواج مجدد است و این در حالی است که هر روز به چادر او می رود و وی را کتک می زند. او اولین زن از زنانی است که در زاطری ملاقات خواهم کرد که شوهرانشان در شرف ازدواج دوم هستند و اولین زنی خواهد بود که از خشونت خانگی رنج می برد. نا امید به فرار از خشونت های روزانه و نگران چهار فرزندش که یکی از آنها هنوز در شکمش است همچنان از گزارش این خشونت ها به مقامات طفره می رود. او راجع به همسایه ۱۵ ساله اش که به تازگی با مرد مسن اردنی ازدواج کرده و به خانواده عروس ۱۰۰۰۰۰ لیر به عنوان مهریه داده بود تعریف کرد. آن مرد از دختر ۱۲ ساله همان خانواده نیز خواستگاری کرده بود. او گقت که مادر آن دختر مخالفت کرده است اما اغلب خانواده ها بخاطر فقر حاکم و شرایط جنگ این حق انتخاب را ندارند.

ماسارا ساراس، رئیس انجمن زنان سوری در امان که هر هفته ۴۰۰ پناهنده جدید می گیرد، می گوید: “خانواده ها فرزندان بسیاری دارند و دخترانشان را به هر کسی که از راه برسد می دهند”.

این داستان ها روزها نه تنها در زاطری بلکه در مسیر سفرم در منطقه و مصاحبه با پناهندگان سوری  در ذهنم پرسه می زدند. یک معلم در زاطری می گوید مردان کشورهای خلیجی از او پرسیده اند که کجا می توانند دختران جوانی برای ازدواج بیابند. دختر ۱۵ ساله ای در بیروت به من می گوید که مرد پیر لبنانی هر روز به خانه آنها می رود و از مادرش برای ازدواج با او خواستگاری می کند. هر روز به پدر مریض حال او می گوید که خوشحال می شود که زحمت و هزینه های آن دختر را از دوش خانواده بر دارد و هر روز مادر او با این ازدواج مخالفت می کند. با هر دختری که از امان تا بیروت صحبت می کنم یا به فکر ازدواج است و یا دوست و همسایه ای را می شناسد که ازدواج کرده است. شیوع ازدواج های زود هنگام توجه مقامات زاطری را به خود جلب کرده است. کمیسیون پناهندگان سازمان ملل برای مبارزه با این مسئله کمپینی تشکیل داده است که بر روی غیر قانونی بودن ازدواج ها تأکید و خاطر نشان می کند که بسیاری از این ازدواج ها بیشتر از یک ماه هم به طول نمی انجامند. به من گفته شده که هدف روشن کردن این موضوع است که صحبت های آرام و موقرانه این مردان مسن لزوماً نمایانگر نیت خوب آنها برای این دختران کم سن و سال نیست.

نزدیک غروب بود که نادا و مازان به سلامت به کاروان ماه عسل خود رسیدند. یک مشت حنا به در کاروان چسبانده شده بود که نمادی از پیوستگی ابدی زوجین است. تعدادی از مردم نیز بیرون کاروان صحبت می کردند و شیرینی های پسته ای می خوردند.

من به کاروان خانواده عروس بازگشتم و محمد را در محلی پر از گرد و خاک خارج از خانه جایی که مرغ و خروس ها دور بشکه ها، هیزم و لباس های کثیف می گشتند پیدا کردم. ما روی نیمکت قدیمی نشستیم و به پرچم کمیسیون پناهندگان سازمان ملل تکیه دادیم.

از او پرسیدم که آیا از ازدواج دخترش خوشحال است و اشکش سرازیر شد و گفت: “اگر در سوریه بودیم هدایای نقدی  بیشتری می گرفتیم. آیا عروسی کمی و کاستی دیگری هم داشت؟  گفت: از روی سرور و شادی چند تیر هوایی شلیک می شد و قرارداد ازدواج بر روی کاغذ بزرگتری نوشته می شد”. او بلافاصله اضافه کرد که تنها مسائل مادی این مراسم برای او مهم نبوده بلکه آبرو و افتخار فامیل در میان بوده است.

از او پرسیدم که آیا در دل حتی ذره ای احساس خوب دارد و صراحتاً پاسخ داد خیر. زیر لب برای خود زمزمه کرد که آیا داماد مورد قبولش است یا خیر و گفت که هنوز نمی داند. او معتقد بود که خانواده داماد نسبت به مهریه عروس خساست به خرج می دهند. او گفت: من از شوهر دادن او در سوریه می توانستم پول بیشتری بدست آورم. از او پرسیدم چرا به نادا اجازه داده است که آنقدر زود ازدواج کند و گفت که آرزو داشته که دخترش کمی صبر می کرد اما چیزی بود که دخترک می خواست. او همچنین اضافه کرد که از هر طرف نیز تحت فشار بوده است. ازدواج را در واقع راهی برای حفاظت از او تلقی می کرد و گفت که هم اکنون مسئولیت او با شوهرش است.

از او پرسیدم که کی می خواهد دختر ۱۰ ساله اش را شوهردهد، با ناراحتی لبخندی زد سرش را تکان داد و گفت: “به امید خدا ۱۰ سال دیگر”.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع:  http://goo.gl/7fIOE



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱