صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  خشونت علیه نابینایان...
مهر
۲۴
خشونت علیه نابینایان را جدی بگیریم
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Karimala/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Karimala/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دخترک می گفت «مادرم داشت با زن همسایه در مورد بدبختی ها و فلاکت هایش درد دل می کرد، همین طور حین صحبت، یک باره یک ضربه محکم زد توی دهان من و گفت این هم نشانه بدبختی و سیاه روزی من. اگر اقبال داشتم که شانسم یک دختر کور نبود

کودکان کم‌توان، معلول و افراد نابینا بیش از سایر اعضای معمولی خانواده در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند. گر چه راهی برای اثبات این ادعا نیست چون آنها به ندرت به مراجع قضایی و قانونی دسترسی دارند و غالبا شکایتی از سوی این افراد به ثبت نمی رسد. اما شواهد امر گویای چنین ادعایی است.

خشونت بیشتر 

در ایران در خصوص خشونت علیه نابینایان آمار مشخص و واضحی وجود ندارد، اما تحقیقات میدانی در کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که معلولان دو تا سه برابر افراد عادی ، قربانی خشونتند.

سال گذشته وزارت خانواده جمهوری فدرال آلمان در مورد خشونت جسمی و جنسی زنان معلول تحقیقی انجام داد که نتایج این تحقیق تکان دهنده بود. نتایج این پژوهش نشان می داد که زنان و دختران معلول و کم توان، دو تا سه برابر بیش از افراد عادی در معرض خشونتند.

جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۶۵ ساله بودند . ۲۰ تا ۳۴ درصد آنان اذعان کردند که در کودکی و نوجوانی مورد خشونت یا آزار جنسی قرار گرفته اند.

بنا به آنچه سازمان بهداشت جهانی می گوید، قریب به ده درصد جمعیت جهان با نوعی از معلولیت زندگی می کنند. و تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان جهان به دو برابر آنچه امروز هست، افزایش پیدا می کند.

بر اساس آمار همین سازمان ، ۱۳۵ میلیون نابینا در سراسر جهان زندگی می کنند که ۹۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه ساکند و کشور ایران به لحاظ جامعه آماری جمعیت نابینایان، در ردیف شانزدهم این جدول قرار دارد.

تعداد نابینایان مطابق آنچه قائم مقام انجمن نابینایان ایران در سال ۲۰۱۴ در گفت و گو با ایسنا گفته، ۱۱۵ هزار نفرند. افرادی که به دلیل مسائل عرفی ، فشار خانواده و عدم حمایت قانونی در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند.

سال‌ها در یک اتاق ساکت و تاریک زندانی بودم

«مریم» نابیناست و تا پیش از سیزده سالگی کمترین ارتباط اجتماعی را تجربه کرده. او عملا در یک اتاق نیمه تاریک و نمور، زندانی بوده است: «تصویر روشنی از رنگ ها و اجسام در خاطرم ندارم و کلا در دنیایی از تاریکی زندگی می کنم . من اهل کرمانشاه هستم و تا سن هفت سالگی عملا با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتم

مریم دختر ناامید و غمزده ایی است اما اعتراف می کند این وضعیت روحی همه دوستان نابینایش نیست: «با آدم های زیادی ارتباط ندارم اما همین دوستان محدودم نیز الزاما آدم هایی غمگین و افسرده نیستند.  تصور می کنم روحیه ام به خاطر شکل برخورد بازدارنده و سرشار از خشونتی بوده که از کودکی از سوی اعضای خانواده ام در معرضش قرار گرفته ام

مریم معصومانه و بی گناه و بر اثر درک نادرست یک خانواده، تا سال های سال مایه شرمساری تلقی می شده و او را از انظار عمومی پنهان می کرده اند.

«یادم هست تا هفت سالگی تعداد صداهایی که می شنیدم  و اسامی آدم هایی که در دنیایم جضور داشتند، به انگشتان یک دستم نمی رسید. اجازه نداشتم به کوچه بروم. حق نداشتم وقتی میهمان داشتیم توی جمع شرکت کنم. مادرم یک ظرف غذای نیم خورده می آورد توی اتاق تاریکی که همیشه آنجا بودم. آنقدر یک جا می نشستم و توی تاریکی درونم به هستی فکر میکردم، که مغزم خزه بسته بود و دست و پایم عین چوب خشک می شد. اگر هم کسی از اقوام و دوستان به اصرار سراغم را می گرفت، وقتی میهمانی تمام می شد در مورد تمام حرف ها و حرکاتم سرزنش یا تنبیه ام می کردند. این که چرا سلام فلانی را جواب ندادم یا وقتی آن دیگری حرف می زد خندیدم. من هیچ از کودکی ام نفهمیدم. تنبیه بدنی ، ضربه با لنگه دمپایی پدرم یا چکی که به گوشم می زد یا ناخن مادرم که توی گوشت دستم فرو می رفت به نظرم در مقابل آنچه که به لحاظ روانی مرا به انزوا و سکوت می کشاند، رفتار مهربانانه‌ای بود. آنها سال های سال مرا از دید دیگران پنهان کردند. از موجودیتم شرمنده بودند  و حتی به من قبولانده بودند که من کفاره گناهانی بوده ام که زمانی مرتکب شده اند

مریم هنوز هم از سیطره آن روزها خارج نشده با اینکه وقتی ۱۳ سالش بوده با گزارش یکی از همسایگانش به بهزیستی تحویلش می دهند.

« چند نفر از بهزیستی و کلانتری محل به خانه ما آمدند از شدت بوی بدی که توی اتاق من بود، برآشفته شده بودند من واقعا در شرایط بهداشتی و انسانی زندگی نمی کردم. مرا با خودشان بردند و دادگاه سرپرستی مرا از پدر و مادرم گرفت.توی بهزیستی درس خواندم و بعد از آن هم با کمک همان سازمان در بخش پاسخگویی به تلفن ها در ۱۱۸ استخدام شدم. نمی گویم الان دنیای شادی دارم ، همیشه رنج دوران کودکی با من است اما به هر حال زندگی متعادل تری دارم و البته هیچ وقت دلم برای آنها که مثلا اسمشان پدر و مادر و خانواده بود تنگ نمی شود

مریم‌های زیادی هستند

سمانه نیک منش، فعال حقوق نابینایان می گوید در طول زندگی اش نمونه زیادی دیده که هم سرنوشت مریم بوده اند و حتی شاید به مراتب، شرایط بغرنج تری داشته اند:  « دختران نابینا برای رفت و آمد در دنیای بیرون ازخانه، بیش از هر گروه دیگری تحت کنترل قرار می گیرند. آنها به راحتی اجازه خروج از خانه را ندارند. گاهی با این نیت خیرخواهانه که مثلا می روی بیرون، مورد خشونت یا تجاوز قرار می گیری، یا تو را می زدند و مسائلی از این قبیل که بهانه های دم دستی هستند برای اینکه یک فرد کم توان را  در محدودیت و تاریکی نگه دارند

از او می پرسم این قبیل سخت گیری ها فقط در مورد دختران نابینا اعمال می شود؟ او می گوید طبعا فضایی که برای ایجاد محدودیت در مورد یک دختر نابینا درخانواده ایجاد می شود ،قابل مقایسه به پسران نیست، آنها بسیار آزادترند و حق انتخاب بیشتری دارند.

سمانه ماجرای دوست نوازنده اش را شرح می دهد: «یکی از دوستانم که به شکل حرفه ای به موسیقی می پردازد و نابیناست برایم تعریف کرده که یک شب که اجرا داشته و دیرتر از وقت معمول به خانه رسیده، به محض ورود با برخورد فیزیکی پدر و مادرش مواجه می شود. آنقدر کتکش می زنند تا اینکه گوشواره اش کشیده شده و گوشش پاره می شود و بعد از جاری شدن خون است که دست از سرش برمی دارند و رهایش می کنند

او به انزوا کشاندن یک فرد نابینا را دهشت بار می داند: «وقتی خانواده‌ایی یک فرزند معلول دارد او را به میهمان ها نشان نمی دهند. دختر نابینایی را می شناختم که هیچ وقت در تمام عمرش به یک مراسم عروسی نرفته بود. خانواده اش به عروسی یا میهمانی می رفتند و او در خانه می ماند تا  آنها برگردند. او می گفت فقط یک بار در مراسم شادی و رقص شرکت کرده ،چند ساعتی اجازه حضورش را داده اند در مراسم عروسی خواهرش

سمانه روایت های مختلفی از اشکال دهشت بار خشونت خانگی در حق نابینایان را به خاطر می آورد: « نابینایی را می شناسم که پاهایش مشکل داشت . او مدت های طولانی در یک قفس در زیرزمین خانه شان نگهداری می شد و با اینکه از اول مشکل حرکتی نداشت دقیقا به دلیل شرایط سخت نگهداری، دچار مشکل جسمی و حرکتی شده بود

آنها اجازه آزمون و خطا ندارند

شیده یک نابینای مادرزادی است. وقتی کودک بوده تا می خواسته برای لمس اجسام و کنجکاوی معمول کودکانه حرکت کند، آنها به بهانه های مختلفی مثل «به خودت آسیب می زنی» «فلان چیز می شکند و دست و بالت را خونی میکنی» ، اجازه آزمون و خطا و تجربه کردن به او نمی داده اند.

سمانه نیک منش، دختر نابینایی را به خاطر می آورد که تا سن بست و چهار سالگی کبریت روشن نکرده بود. بعد از شرکت پدر و مادرش در یک سری کارگاه های آموزشی در شهر شیراز ، آنها به تدریج اجازه داده بودند دخترشان دست به تجربه های ساده ای مثل درست کردن سالاد بزند.

او در مورد خشونت های فیزیکی هم تجربه متفاوتی دارد: خانم نابینایی را می شناختم که چندین بار به خاطر شرایط بد روحی اش در بیمارستان بستری شده بود. مادرش مدام به او یادآوری می کرد که مایه سرافکندگی خانواده است. دوستم می گفت همیشه مجبور می شدم دستکش بپوشم تا جای کبودی کتک های پدر و مادرم را از دید دیگران پنهان کنم. » آنها با کابل برق دست و پایش را کبود می کردند.

نابینایی و تنبیه بدنی و خشونت

نازلی حیدری کارشناس روانشناسی و مشاوره به خانه امن می گوید بسیاری از رفتارهای کنترلگرانه والدین افراد کم توان، از ترس آسیب رسانی به فرزند معلوشان است.

«انکار نمی کنم که یک فرد نابینا دم دست ترین فرد برای تنبیه بدنی و خشونت است. او بی دفاع ترین کسی است که حتی امکان مراجعه به پلیس را هم ندارد و به خاطر شرایط خاصش ،به راحتی می توان اثرات خشونت فیزیکی باقی مانده روی تنش  را از منظر عمومی پنهان کرد. اما بسیاری والدین ممکن است از ترس خطرات دنیای بیرون اقدام به کنترل فرزند معلولشان کنند

او می گوید والدین افراد کم توان غالبا نیازمند کمک گرفتن،مشاوره و آموزش شیوه برخورد با فرزندشان هستند: «طبعا شرایط والدینی که کودک نابینا دارند آسان نیست. آنها تحت فشارند. رتق و فتق کارهای کودک نابینا ، باعث خستگی و فشار فیزیکی و روانی بر آنها می شود و متاسفانه با اقدامات غیر انسانی و رفتارهای عصبی و با اعمال خشونت های فیزیکی، می خواهند خودشان را از فشاری که تحمل می کنند، تخلیه کنند. آنها وجود کودک نابینا را مایه شرمساری می دانسته یا نسبت به گذشته شان شرمسارند و حتی  به کودک بی گناه هم به خاطر حضورش در این دنیا احساس گناه می دهند

«سمانه نیک منش» مهم ترین مشکل افراد نابینا را نبود آموزش کافی اعضای خانواده می داند: « دنیای یک نابینا حتی برای نزدیک ترین افراد خانواده اش ناشناخته است. آنها آموزش ندیده اند و به جای مراقبت و همراهی تصور می کنند قیم و صاحب اختیار ما هستند و یا اینکه در قبال کمکی که به ما می کنند خودشان را صاحب دنیای ما می دانند . بخشی از این مشکلات فرهنگی است و به نظرم ناشی از عدم آموزش صحیح اعضای خانواده یک فرد کم توان است. »



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱