صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  اگر از کاندوم استفاد...
مهر
۶
اگر از کاندوم استفاده می‌کرد شاید سرطان نمی‌گرفتم
تجربه ها و خاطره ها
۱
, ,
Upset woman having a toothache and holding hand on her cheek
image_pdfimage_print

همسر من یک کارگاه سری دوزی داشت. دیپلم که گرفتم دایی پدرم که اون هم سری دوزی داشت تعریف بهمن و خانواده‌اش را برای پدرم کرده بود و خلاصه بعد از مراسم‌های معمول من و بهمن ازدواج کردیم. ما یک زندگی خوب و معمولی و بی‌سرو صدا را شروع کردیم و صاحب سه فرزند شدیم. بهمن مرد صبور و خوبی بود و من وسواسی را هم تحمل می کرد.  پسر بزرگ من اول راهنمایی بود که من کم کم متوجه خال‌های برجسته‌ای اطراف ناحیه تناسلی بهمن شدم‌. حقیقتش ابتدا فکر کردم زگیل‌های عادی است به همین دلیل نه حساس شدم و نه پیگیری کردم.

دو سالی گذشت و تعداد زگیل‌های بهمن هم زیادتر شده بود و هم برجسته‌تر طوری که انگار ده‌ها زگیل به هم چسبیده قهوه‌ای در یک ناحیه جمع شده بود. بالاخره با اصرار زیاد من، بهمن راهی دکتر شد و گفت که دکتر می‌گوید چیز مهمی نیست و خیلی افراد از این زگیل‌ها دارند و گاهی ارثی است ولی بهمن به من دروغ گفته بود و من آنقدر به او اعتماد داشتم که حرف او را باور کردم.

دکتر زگیل‌ها را سوزاند و مدتی هم یک دارویی تجویز کرد ولی بعد از شش ماه دوباره زگیل ها شروع به رشد کرد. چندین بار درمان تکرار شد و من حتی یک بار با پزشک زنان خودم در باره زگیل هایی که بهمن داشت مشورت نکردم چرا که نه اطلاعاتی در این باره داشتم و هم اینکه از صبح تا شب سرم به خانه و مدرسه و زندگی روزمره گرم بود و هیچوقت فکر نمی کردم بهمن دروغ بزرگی به گفته باشد که به بیماری سرطان گردن رحم در من منجر شود.

اوائل پشت پاهایم تیر می کشید و من فکر می کردم از کار زیاد خانه است ، ماشالله پنج نفر خودمان بودیم و همیشه هم مهمان داشتیم و گفتم خودم هم وسواسی بودم ولی بعدها احساس درد یا تیر کشیدن توی ناحیه لگن می کردم که دکتر گفت احتمالا سیاتیک است. یک سالی به همین منوال گذشت و کم کم لکه بینی پیدا کردم و دچار خونریزی شدم. خونریزی های شدیدی که من را راهی دکتر زنان کرد. قبلش هم عفونت های مکرر ادراری داشتم ولی به هیچ وجه فکر نمی کردم که خال ها و زگیل های تناسلی همسرم موجب آن همه مشکل و مبتلا شدن من به سرطان گردن رحم شده باشد.

آزمایش پاپ اسمیر دادم و اولین سوال دکتر از من این بود : آیا در ناحیه تناسلی همسر شما دارای زگیل های مشکوکی هست یا خیر و من گفتم که بله ده سالی هست که همسرم درگیر یک زگیل هایی شده که مرتب درمان می کند . پزشکم گفت آیا می‌دانی که این زگیل ها یک نوع ویروس خطرناک است که همسرت احتمالا از رابطه جنسی با فرد دیگری گرفته و آن بیماری را به تو انتقال داده است.

دنیا دور سرم چرخید. بیماری و ویروس و زگیل همه از یادم رفت و از اینکه همسرم، بهمن من، مرد خوب و آرام زندگی من با زن دیگری رابطه داشته مثل زلزله یا آوار همه زندگی را بر سرم خراب کرد. از حال رفتم و وقتی چشم هایم را باز کردم باران اشک بود که صورتم را خیس کرده بود. آن روز پزشکم درباره سرطان گردن رحم به من چیزی نگفت چرا که آن‌قدر حالم بود که جز مرگ زندگی مشترکم چیزی نمی دیدم.

بهمن بیرون مطب منتظر من بود ولی من که بی رمق و میان مرگ و زندگی از در بیرون آمدم برعکس جایی که پارک کرده بود خودم را به خیابان اصلی رساندم تا یک دربست بگیرم و یک راست به خانه مادرم بروم. گور پدر زندگی و بچه و همه چیز. گور پدر اعتماد و یک عمر عاشق مردی بودن که با زن دیگری رابطه داشته است.

بهمن من را دید و از ماشین پرید پایین. سر خیابان نوفل لوشاتو بود که تا دستش به من خورد هر چه فحش و ناسزا بود نثارش کردم. دست هایم را گرفته بود و من جیغ می زدم. بهمن کشان کشان من را داخل یک مغازه سیسمونی فروشی برد. آنقدر حالم بد بود که اگر چیزی جلوی دستم بود توی سرش می زدم و دوباره از حال رفتم.

چشمم را که باز کردم توی درمانگاهی بودم که معلوم بود آرام بخشی توی رگ‌هایم ریخته است . بین خواب و بیداری من رو برد خونه. به برادرش گفته بود بچه ها رو چند روز ببرد خونه مادر بزرگشون و من ماندم و تخت و قرص و سکوت . یک روز گذشت ، وقتی که برایم سیب رنده کرده بود زدم زیر سینی و گفتم باید طلاقم بدهی بی سرو صدا و اگرنه همه جا داد می‌زنم که تو چه کار کردی. شروع کرد قسم و آیه خوردن ، دروغ گفتن ، آسمون و ریسمون رو به هم بافتن و من بدون آن که نگاهش کنم گفتم که باید طلاقم بدهی.

به بهمن گفتم نمی خواهم هیچ داستانی یا توضیحی بشنوم. یا تو می روی و یا من می روم . بهمن قبول کرد که از خانه برود تا تکلیف زندگی ما روشن شود. روزهای بعد فهمیدم که دچار سرطان گردن رحم شده ام. متوجه شدم که اگر در تمام این سال ها بهمن از کاندوم استفاده می کرد احتمال انتقال بیماری به من کم می شد و در تمام این سال ها او از بیماری خودش اطلاع داشته و به من دروغ گفته است.

برای من چه فرقی می کند که از خجالت دروغ گفته یا از حماقت مهم این است که ما پس از سال ها از هم جدا شدیم و سرطان، مثانه من را درگیر کرده است به شکلی که ادرار کردن برایم مثل شکنجه شده و من دچار کم خونی مفرطی شده‌ام. این روزها در حال درمان هستم ولی آنچه همیشه برای من جای سوال دارد این است که چرا شوهرم ، شریک زندگی‌ام  به من درباره بیماری اش حقیقت را نگفت و چرا برای مبتلا نشدن من به بیماری پیشگیری نکرد.

اگر شما به هر دلیلی میتلا به بیماری مقاربتی هستید به شریک جنسی خود حقیقت را بگویید تا او بتواند برای ادامه رابطه با شما تصمیم بگیرد . نگفتن واقعیت از بیماری مقاربتی که می تواند به سرطان و یا حتی ابتلا شریک جنسی شما به انواع بیماری ها  منتهی شود ممکن است خشونت محسوب شده یا نشود ولی آنچه بدیهی است انسانی نیست و ممکن است سرنوشت یک انسان را برای همیشه تغییر دهد.



  1. حميد said on مهر ۱۵, ۱۳۹۵

    چرا همش دوست دارید الکی جو منفی بدید و رعب و وحشت ایجاد کنید؟ طبق امار علمی ٧۵ درصد افرادی که فعالیت جنسی دارن دارای همین ویروس HPV هستن، و دکتر نمیتونه تشخیص بده فرد مبتلا چه نوع ویروسی داره و ویروس خطرناک هست یا نه ،بنابراین
    همسر اون خانوم دروغی نگفته، اصلا از کجا معلوم شوهر اون خانوم قبل ازدواج ویروس رو نداشته؟ سایت شما اکثرا داره اطلاعات غلط میده و حالت مرد ستیزی داره

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱