صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  هزار و یک مصیبت فرزن...
تیر
۲۳
هزار و یک مصیبت فرزندخواندگی در ایران
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Timof/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Timof/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مسیر فرزندخواندگی در ایران مسیر دشواری است. این پدیده به‌‌ همان اندازه که در کشورهای پیشرفته‌تر به لحاظ قوانین انسانی و توجه نهادهای مدنی و دولتی، مورد عنایت و سهل‌تر بوده و هزار و یک مسیر متفاوت برای نیل و دستیابی به آن وجود دارد، در ایران خط سیر روشن و خالی از ابهامی ندارد.

 از روزی که مصمم به این انتخاب شدی تا زمانی که به لحاظ قانونی به نتیجه مطلوب برسی، مدام با درهای بسته و بن بست‌های دشوار روبرو می‌شوی. به حدی که بسیاری وقت‌ها می‌شود که مابین راه، کلا عطای این کار انسانی را به لقایش می‌بخشی و خیرش را جای دیگری صرف می‌کنی و دلت را هم راضی می‌کنی که «سعی‌ات را کردی و نشد!»

تنها مسیر فرزندخواندگی رسمی در ایران از راه سازمان بهزیستی می‌گذرد و آن طور که وب سایت سازمان بهزیستی نوشته، فقط کودکی به فرزندی سپرده خواهد شد که والدین یا جد پدری او، شناخته شده نباشد و کلیه تلاش و کوشش‌ها برای شناسایی والدین و بازگرداندن او به زندگی عادی موثر واقع نشده باشد.

این تصور که «هر وقت میلت کشید» می‌روی و دق الباب می‌کنی و دست یک کودک را از دست مددکار اجتماعی سازمان بهزیستی می‌گیری و راهی خانه می‌شوی، تصور اشتباهی است. بعد از این‌که از سد اثباتِ داشتن شرایط مالی مناسب و تمکن مالی، نداشتن اعتیاد و سوء‌مصرف مواد، شهرت بد، بیماری لاعلاج و سوء‌پیشنه‌‌ رها شدی- که البته در مواردی این دقت نظر‌ها و سخت گیری‌ها درست و منطقی است- و بعد از اینکه صلاحیت اخلاقی، فردی و اجتماعی‌ات را ثابت کردی، تازه اول مسیر سنگلاخی و دشوار کنار آمدن با کودکی است که تا آن روز زندگی ناهمگونی را از سر گذرانده، احتمالا به لحاظ روانی در شرایط طبیعی و مناسبی نبوده و نیازمند مهربانی بی‌حد است.

۲۳ هزار کودک بی‌سرپرست

حدود ۲۳ هزار کودک فاقد سرپرست صلاحیت موثر تحت پوشش این سازمان بوده و در خانه‌های کودک و نوجوان زندگی می‌کنند که ۸۷ درصد این کودکان بد سرپرست هستند. سالانه حدود یک هزار تا ۱۲۰۰ نفر از کودکان که فاقد جد پدری هستند و هویت خانوادگیشان مشخص نیست نیز به سرپرستی دائم سپرده می‌شوند.

اما اینکه چطور با فرزندخوانده‌مان برخورد کنیم؟ از چه مسیری برویم که به سنگلاخ برنخوریم یا متوسل به خشونت نشویم؟ با مشکلات روانی کودکی که تا آن روز در شرایط ملتهبی به سر برده به مدارا و درستی کنار بیاییم؟ سوالاتی است که ذهن بسیاری از پدرخوانده‌ها و مادرخوانده‌ها را درگیر خودش می‌کند.

کوچولوی عصبانی: وحید

مهشید رضاولی، صاحب یک مزون بزرگ لباس و ساکن مهرشهر کرج است. او بعد از دوندگی بسیار و اثبات شرایط لازم، پسر بچه پنج ساله‌ای را به فرزندی پذیرفته است. گر چه در مراحل نخستین کارخواهان دختری در رده سنی زیر دو سال بوده، اما بعد از ملاقات با «وحید» کوچولو و چند باری که به سفارش مددکاران بهزیستی، این پسر بچه را با خودش به گردش برده، نتوانسته از او دل بکند و در ‌‌نهایت با تمایل همسرش، او را به فرزندی پذیرفته است.

مهشید می‌گوید این کار بیشتر از آنچه که تصورش را می‌کرده، دشوار و سخت است: اوایل از اینکه همه زندگی‌ام توسط کار‌شناسان سازمان بهزیستی کنترل می‌شود و حتی از همسایه‌ها در مورد سلوک و رفتارم با بچه پرس‌ و جو می‌کنند، عصبانی می‌شدم. به تدریج به آن‌ها قبولاندم که صلاحیت نگهداری از کودک را دارم اما چندی بعد از خودم می‌پرسیدم واقعا من برای این کار آدم صالحی هستم؟ وحید در شرایط عصبی و در خانواده‌ای از هم گسیخته بزرگ شده بود. به جای حرف زدن عادی، برای هر درخواستش فریاد می‌کشید. بهانه می‌گرفت و هر کاری می‌کردیم آرام نمی‌شد. وقتی ساعت‌ها فریاد می‌زد و هوار می‌کشید و بی‌حال می‌شد، یک گوشه کز می‌کرد و ما در می‌ماندیم چطور باید شرایطش را عادی کنیم؟

 «کارمان شده بود رفت و آمد به بهزیستی، مشاور خانواده، روان‌شناس کودک، اسباب بازی فروشی. از همه مهم‌تر با مسئله غذا خوردنش مشکل داشتیم. به دلم ماند یک بار بی‌داد و هوار و سر و صدا به رستوران برویم. وقت غذا خوردن جیغ می‌کشید و می‌گفت شما به غذا دست نزنید. واهمه داشت که گرسنه بماند. من و همسرم می‌نشستیم یک گوشه تا او غذایش را بخورد و از تک و تا بیافتد. آنوقت ما شروع می‌کردیم به غذا خوردن. چندین بار پشیمان شدم اما در عین حال به بچه دلبسته بودم.

حتی چند باری شد که کنترلم را از دست دادم وکتکش زدم. البته نه به حدی که آسیب فیزیکی به او وارد کند اما به هر حال شاید اگر بچه خودم بود کمتر احساس گناه می‌کردم. حالا پنج سال از آن روز‌ها گذشته و وحید بچه متعادل تری است. گر چه این پنج ساله، برای ما پنج سال برای ما به سختی گذشت اما الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم‌ای کاش قبل از آن، در این مورد مطالعه کرده بودم، از یک مشاور، راهنمایی گرفته بودم، کتاب خوانده بودم و با آمادگی بیشتری خودم را برای این مسیر آماده کرده بودم. شاید می‌توانستم مادر بهتری برای وحید باشم. حالا یک دغدغه تازه تری دارم. اینکه باید به او بگویم که فرزند واقعی ما نیست؟.

داستان را مخفی کنیم؟

رضا کاظم‌زاده، روان‌شناس و روان درمانگر خانواده ساکن بلژیک در این باره به خانه امن می‌گوید به هیچ وجه توصیه نمی‌کند که موضوع فرزندخواندگی را از فرزند به سرپرستی گرفته شده پنهان کنیم.

 کاظم زاده می‌گوید: شرایط روحی و روانی هر کودک با کودک دیگر متفاوت است ولی چیزی که بشود به عنوان یک اصل کلی گفت این است که پنهان کردن این ماجرا از فرزندخوانده، به هیچ وجه عواقب خوبی ندارد. با تکیه بر مواردی که خودم شخصا با آن مواجه بوده‌ام و خانواده‌هایی که مدت‌های مدیدی مسئله فرزندخواندگی را پنهان کرده و مثلا دوره نوجوانی به فرزندشان حقیقت را گفته‌اند یا در مواجهه با کودکانی که به طور اتفاقی در جریان یک پروسه، در مورد هویت واقعیشان مطلع شده بودند، دیده‌ام که شرایط به مراتب دشوارتری ایجاد شده است.

آنچه باید باشد نیست

این روان‌شناس به وضعیت کودکانی اشاره می‌کند که عملا هیچ وقت نسبت به موضوع فرزندخواندگیشان مطلع نشده‌اند اما در طول مسیر زندگی احساس می‌کرده‌اند که یک چیزی سرجای واقعی‌اش نیست و نا‌آرام بوده‌اند: «پیش آمده که پدر‌ها یا مادر‌ها به خاطر مشکلات رفتاری نوجوانشان به من مراجعه کرده‌اند و به طورپنهانی موضوع فرزندخوانده بودن نوجوانشان را با من در میان گذاشته‌اند و من در جریان مشاوره متوجه شده‌ام که کودک به هر حال این مسئله را حس می‌کند. حس کردن نه به این معنا که ماجرا را بداند بلکه احساس می‌کند چیزی سر جای خودش نیست و از آنجایی که کودک قدرت تخیل غریبی دارد، در خلوت و تنهایی خودش این احساس غرابت و عجیب بودن را نمی‌تواند برای خودش حلاجی کند یا توضیح بدهد، امکان دارد آن را به اموری بد‌تر و شدید‌تر و به مراتب نگران کننده‌تر در ذهنش ربط بدهد. تاثیرات و صدمات بسیار منفی این پنهانکاری، به باور من به مراتب بیشتر از ذکر واقعیت است.

 این روان درمانگر خانواده مورد شرایطی که «مهشید» درگیر آن شده، توضیح می‌دهد: «اینکه کودک قبل از سرپرستی چه شرایطی را از سر گذرانده؟ آیا متعلق به فرهنگ و طبقه دیگری است؟ در ماه‌ها و سال‌های اولیه زندگی کودک چه فاکتورهایی در شکل گیری روانی و احساس امنیت درونی‌اش موثر بوده؟ عوامل موثری هستند که نشان می‌دهند که آیا او قادر خواهد بود با محیط جدیدش رابطه سالمی برقرار کند یا خیر؟»

او با اشاره به اینکه مایل نیست افراد مایل به این پروسه را نگران کند اما تاکید می‌کند که پیش از ورود به آن بایستی با یک سری خصوصیات این کودکان و شرایط محیطی و روانی آن‌ها آشنا شد، چون تسلط به موضوع می‌تواند راهگشا باشد.

مرز خشونت

از این روان‌شناس در مورد «مرز خشونت و تفاوت آن در مورد فرزندان خونی و فرزند خوانده» سوال می‌کنم: «من فکر نمی‌کنم بشود تفاوتی بین مرز خشونت بین فرزند خود و فرزندخوانده قائل شد. خشونت به هر شکلش نتایج مثبتی ندارد و مطالعات حوزه کودکان نشان می‌دهد که خشونت با هیچ مفهوم تربیتی نمی‌تواند قابل توجیه و هماهنگ باشد. به هیچ وجه نمی‌شود گفت با بالا بردن صدا و ایجاد ترس یا زدن پشت دست کودک داریم او را تربیت می‌کنیم چرا که به طور کلی خشونت نقش مخربی دارد اما از آنجایی که ما با پیشنیه و شرایط کودک تازه وارد آشنا نیستیم و گذشته او را نمی‌دانیم و میزان آسیب پذیری و حساسیت او را نمی‌شناسیم به هر حال باید را مراعات و توجه بیشتری داشته باشیم. به همین دلیل هم تاکید می‌کنم افرادی که امکانش را دارند، پیشاپیش از یک مشاور بهره ببرند.»



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱