صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  همیشه به رهایی فکر م...
اردیبهشت
۱۶
همیشه به رهایی فکر می‌کردم
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
Bride Enjoying Nature. Free Happy Woman. Lit evening sun. Freedom concept.
** Note: Shallow depth of field
image_pdfimage_print

Photo: Bodnarchuk/Bigstock.com

فریده موسوی

سال‌ها ترسیدم و سکوت کردم. سال‌ها فکر می‌کردم اگر برخورد کنم، اگر جلویش بایستم فلان کار و بهمان کار را می‌کند. حتی وقتی فحش می‌داد یا کتک می‌زد او بود که قهر می‌کرد ولی با این وجود در تمام این سال‌ها به نجات فکر کردم، به رهایی و امروز یک نجات‌یافته هستم. من زنی هستم که بار‌ها کتک خورد و یا توهین و فحاشی را تحمل کرد ولی فکر نکرد که مستحق کتک خوردن است و خشونت فیزیکی و روانی و عاطفی حق اوست چون زن آفریده شده و مرد‌ها حقوقی خدادادی دارند که زن‌ها ندارند. من در تمام این سال‌ها فکر می‌کردم چگونه از دست این مرد نجات پیدا کنم و نیاز به چه ابزار‌ها و مقدماتی دارم.

«قربانی منفعل» نباشید

آن مرد هرگز فکر نمی‌کرد که من می‌توانم از چنبره‌ای که او بر من و زندگی و سرنوشت من و کودکانم زده است‌‌ رها شوم ولی من‌‌ رها شدم چون همیشه به رهایی فکر کردم. آن‌چه من به دوستانی که امروز با خشونت روبه‌رو هستند و به هر دلیل اقدامی برای رهایی نمی‌کنند می‌گویم یک نکته اساسی است که حداقل یک «قربانی منفعل» نباشید که هر ضربه روحی و جسمی را با هدف نجات تحمل کنید. برنامه‌ریزی برای رهایی شما را آگاه‌تر و مصمم‌تر می‌کند. قربانیان خشونت از هر جنس و سنی که هستند باید بدانند که حتما روزی از رنج‌ها و مشقت‌ها‌‌ رها می‌شوند اگر هر دردی را آجری برای ساختن پل رهایی روی هم بچینند و برای بهره‌مندی از زندگی امن تلاش کنند.

زهرا امروز معلم است و از دو فرزندش نگهداری می‌کند. من او را در یک کافی‌شاپ ملاقات کردم. زهرا در فیسبوک خانه امن پیام گذاشت. ملاقات او برای من پر از تجربه بود. نگاهش می‌کردم و از این‌که امروز خوشحال است و توانسته از قدرت و توانمندی‌های درونی‌اش استفاده کند لذت می‌بردم. به‌خصوص زمانی که گفت من با هر ضربه او قوی‌تر می‌شدم و او حقیر‌تر و خرد‌تر. من یاد گرفتم که زندگی تحت هر شرایطی واجد معنا است. حتی در سخت‌ترین حالتی که یک انسان طی می‌کند. باید آن معنا را دریافت و سختی را تبدیل به قدرت کرد و من این کار را انجام دادم.

تکرار کن من می‌توانم

زهرا درست می‌گفت که هر کدام از ما که خشونت را تجربه کرده یا شاهدان خشونت بوده‌ایم بدون انگیزه نمی‌توانیم به زندگی آینده خود معنا بدهیم. همه قربانیان حتی زمانی که در موقعیت رنج‌آوری هستند این آزادی را دارند که معنای آن‌چه تجربه می‌کنند و آن‌چه می‌خواهند باشند را دریابند وگرنه هرگز از آن موقعیت‌‌ رها نخواهند شد.

مرضیه نمونه دیگری است که رهایی‌اش را مدیون یک روان‌درمان‌گر می‌داند. مرضیه می‌گوید: «۱۸ ساله بودم و مستاصل. حالم بد بود و دردهای وحشتناکی در سرم می‌پیچید. پول نداشتم که حتی به دکتر مراجعه کنم برای همین از خواهرم پول قرض کردم و به یک روان‌درمان‌گر مراجعه کردم. من فقط ۵ جلسه با او ملاقات کردم ولی این روان‌درمان‌گر من را نجات داد. هر چند که سال‌ها طول کشید تا من مقدمات رهایی را فراهم کردم. امروز که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم من می‌توانستم‌‌ همان زمان هم اقدام کنم ولی آن‌قدر درمانده بودم که سال‌ها طول کشید. این پزشک خوب هر بار یک ساعت برای من تصویری از زندگی مطلوب را ترسیم می‌کرد و این‌که من همه این مشقات را برای آن روز‌ها تحمل می‌کنم. او به من شیوه‌های تنفس برای آرامش را آموخت و یاد داد که چطور زمان خواب و بیدار شدن به این تصویرسازی که بر اساس شخصیتم طراحی کرده بود ادامه دهم. به من گفت که روزی ۳ بار چشمانت را ببند و صد بار تکرار کن من می‌توانم. من قدرتمند هستم و من همه توصیه‌های او را انجام می‌دادم.

در این فاصله شروع به توانمندسازی خودم کردم تا زمان رهایی بتوانم استقلال مالی داشته باشم. مرضیه معتقد است خشونت مانند مردابی است که انسان در آن غرق می‌شود و لحظه به لحظه قربانی پایین‌تر می‌رود و توانمندسازی مانند شاخ و برگی است که شما در اختیار فرد قرار می‌دهید تا غرق نشود و این به معنای ساختن پله‌های رهایی است برای آدم‌هایی مثل من که در خشونت همه اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند و هر چه اطرافیان یا وکیل می‌گویند نمی‌شنوند و حتی با اطرافیان قطع رابطه می‌کنند. فکر می‌کنند عاشق خشونت‌گر هستند یا فکر می‌کنند دیگران قصد بدبخت کردن او را دارند.

انسان‌هایی که می‌مانند و انسان‌های که حرکت می‌کنند

واقعیت آن است که تنها انسان‌هایی می‌توانند سرنوشت خود را عوض کنند که در مقابل خشونت دچار یاس و نا‌امیدی و توجیه شرایط نشوند. همه ما در تنگناهای مختلف زندگی قرار می‌گیریم ولی همه توانایی خروج از بحران و مشکلات را نداریم. تفاوت این دو دسته چیست. انسان‌هایی که خود را واگذار می‌کنند و مقهور شرایط می‌شوند و انسان‌هایی که شرایط خود را تغییر می‌دهند و سر پا می‌ایستند و از نو شروع می‌کند. چرا بعضی انسان‌ها در مقابل خشونت مستاصل و گیج و واخورده می‌شوند و بعضی دیگر سرنوشت خود را عوض می‌کنند؟ البته حمایت قانون و نهادهای قانونی و حمایتی در نجات قربانی تاثیر به‌سزایی دارند ولی در حداقل شرایط برای نجات ما چگونه باید به خود و یا دیگران یاری برسانیم؟ چرا یک نفر خیانت را مستند می‌بیند و یا می‌شنود و می‌ترسد به روی شریک زندگی خود بیاورد و دیگری نه با فریاد و هیاهو بل‌که با منطق و استدلال بازی را جور دیگری پیش می‌برد و ما از کدام دسته هستیم و می‌خواهیم از کدام دسته باشیم و مهم‌تر آن‌که برای فرزندان خود چه شخصیتی را طلب می‌کنیم.

سعیده سال‌ها پیش به دکتر شهین اولیایی مراجعه می‌کند. سعیده تحت خشونت روانی و عاطفی و جسمی شدیدی قرار داشت. او دانشگاه می‌رفت و دو کودک داشت. این دکتر متخصص دو راه را مقابل سعیده ترسیم و از او سوال می‌کند آیا تو قرار است که در این شرایط برنده باشی یا بازنده و سعیده‌‌ همان اولین بار می‌گوید می‌خواهم زنده بمانم و از زندگی لذت ببرم. می‌خواهم بچه‌هایم شاد زندگی کنند و دکتر با ترسیم دو وضعیت راه را به او نشان می‌دهد. امروز سعیده کار‌شناس ارشد حقوق است و با این‌که بعد از مشاوره یک فرزند دیگر به دنیا آورد اما توانست شرایط را تغییر داده و زندگی عاری از خشونت داشته باشد. البته هنوز دچار کابوس‌های شبانه است و دارو مصرف می‌کند ولی به هر حال در شرایط بسیار متفاوتی به سر می‌برد.

جا خالی ندهید

سعیده می‌گوید: «من پس از آن ملاقات فهمیدم که باید معنی خشونتی را که تحمل می‌کنم بفهمم و شرایط را به آرامش تبدیل کنم. فهمیدم که باید به جای استیصال به دنبال راه‌حل باشم و از قبل بازنده و حتی یک انسان مرده نباشم چون من واقعا مثل جسد شده بودم و او نه جسم من را داشت و نه روح من را و من هم نه جسم داشتم و نه روح.

طی کردن این فاصله خالی از تنش نیست. بدون سختی نیست و راحت اتفاق نمی‌افتد. ابزار و منابع می‌خواهد و البته اراده و انگیزه. هیچ عبوری خالی از سختی وتنش نیست و این در حالی‌ست که بسیاری از قربانیان فکر می‌کنند بدون هیچ استرس و یا سختی می‌توانند این دوره را طی کنند. قربانیان خشونت از هر جنسی و در هر سالی که هستند باید بدانند نمی‌توان در مقابل خشونت جا خالی داد و فکر کرد همه چیز تمام شده است. اگر چنین فکر کنند پا در مسیر انزوا و افسردگی گذاشته و منفعل می‌شوند و باید بدانند چیزی هم تغییر نخواهد کرد.

به دنبال خوشبختی بگرد

تنها فرصت موجود برای قربانیان این است بدانند چگونه باید با مشکلات برخورد کنند و بدانند که سرنوشت آن‌ها رنج بردن نیست. به عبارتی دیگر فرد باید سعی کند نگرش و دید خود را نسبت به اتفاقات و درد‌ها تغییر دهد و باور کند این ذهن ماست که رویداد‌ها و حوادث را ناگوار و غیرقابل تحمل می‌سازد یا برعکس آن‌ها را تنها مسیرهایی از زندگی بداند که باید از آن‌ها گذر کند. وظایف، سرنوشت و مسئولیت اعمال هر فرد به خودش وابسته است. او باید خود، روش پاسخ‌گویی به مسایل را پیدا کند، بنابراین ما باید خودمان معنای زندگی‌ای را که برای‌مان مناسب است، پیدا کنیم. زمانی هم که با وضعیت متفاوت و منحصر به فردی روبه‌رو می‌شویم باید معنایی متناسب با آن وضعیت بیافرینیم. گاهی اوقات اتفاقات و رویدادهای ناخواسته رخ می‌دهند. ما باید پاسخی برای آن‌ها داشته باشیم و سعی کنیم فعالانه سرنوشت‌مان را شکل دهیم زیرا هر موقعیت تازه پاسخی جداگانه می‌طلبد. مساله مهم این است که باور کنیم می‌توانیم و باید تغییر دهیم.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱