صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  رفتار کنترل‌گر: خشون...
اردیبهشت
۸
رفتار کنترل‌گر: خشونت بی‌اعتراض
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
An expressive notice of endangered human rights
image_pdfimage_print

Photo: benjaminec/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

۳۵ ساله است و از ۱۸ سالگی به تهران آمده. در تهران درس خوانده و لیسانس گرفته. همین‌جا رفته سر کار و خانه اجاره کرده است. به استثنای چند سال اول، در خانه‌هایی که اجاره کرده تنها زندگی کرده و مسئول تمام هزینه‌ها و مشکلات زندگی‌اش بوده است. او تنها دختر خانواده و حتی فامیل است که این روش را برای زندگی انتخاب کرده و پدرش تا اینجای کار با وجود تمام مخالفت‌هایش در ‌‌نهایت با شرط و شروطی سبک زندگی او را پذیرفته است. پذیرفتن که نمی‌شود گفت. فشارش را سر مادر و خواهرانش در شهرستان می‌آورد.

پدرش را مستبد فامیل می‌نامند؛ کسی جلویش زیاد نمی‌خندد و حرف نمی‌زند. با زن‌ها مهربان نیست، با مادرش در چهل سال زندگی مشترک مهربان نبوده است. در خانواده اسم این رفتارش را گذاشته‌اند خشکی و این‌که بلد نیست محبتش را نشان بدهد و ته دلش همه را دوست دارد. اما پدر، خشن است و کنترل‌گر؛ تا آن‌جا که همه هنوز برای کوچک‌ترین تصمیم‌های‌شان باید با او هماهنگ کنند. این‌که فارغ ‌از سن و سال، هنوز برای رفت‌وآمد و تعطیلات و انتخاب دوست و نوع پوشش دخترانش تصمیم می‌گیرد.

۳۵ ساله است و زندگی‌اش در تهران هرچند مستقل به نظر می‌رسد اما در کنترل پدرش است؛ او حق ندارد بدون اجازه او به سفر برود یا با کسی وارد رابطه شود. سایه پدر همه جای زندگی او هست اما اعتراضی نمی‌کند: «نمی‌توانم به او بی‌احترامی کنم.»

روابط کنترل‌گر

در تمام خشونت‌های خانگی، در زندگی مشترک یا زندگی خانوادگی پیش از ازدواج، عادی‌سازی رفتاری که روان‌شناسان آن را رفتار کنترل‌گر می‌نامند وجود دارد. رفتار کنترل‌گر یکی از دلایل اصلی جدایی هم است. رفتا کنترل‌گر در همه جای جهان وجود دارد اما در ایران، درونی‌ شده و عادی تلقی می‌شود و حتی اسم‌های تازه‌ای مثل احترام به بزرگ‌تر، یا احترام به مدیر خانواده یا غیره پیدا می‌کند و در نظام خانواده و در اجتماع توجیه می‌شود.

کنترل یکی از روش‌هایی است که در آن اغلب مردان، با تهدید‌ و آزار‌ روحی و روانی و جسمی دیگران را که عموما زنان هستند، به انقیاد خود در می‌آورند.

رفتار کنترل‌گر بازتاب قدرت مردان است و هر چه بیش‌تر بر نقش‌های سنتی در خانواده تاکید شود، رفتار کنترل‌گر عادی تلقی خواهد شد و اعتراضی به آن صورت نخواهد گرفت.

کسانی که از رفتارهای کنترل‌گر در روابط استفاده می‌کنند، قدرت را تقسیم می‌کنند و این تقسیم قدرت به نفع مردان، زنان را در چرخه خشونت قرار می‌دهد. از بین رفتن قدرت تصمیم‌گیری و به جای آن تصمیم‌گیری برای زنان، جلوگیری از از ارتباط آن‌ها با دیگران و دخالت در امور شخصی و فردی، از برجسته‌ترین مصادیق این نوع خشونت به حساب می‌آید. اگر زنی در مقابل این خشونت بایستد، سرکشی و بی‌احترامی به حساب می‌آید و با رفتارهای خشن‌تر پاسخ می‌گیرد

با این حال واقعیت این است که بسیاری از زنان فارغ از میزان تحصیلات و طبقه اجتماعی، به این ساختار قدرت و رفتار کنترل‌گر تن می‌دهند و به آن اعتراضی نمی‌کنند.

بهاره مهندس، شاغل و دارای یک فرزند است. شوهرش ۱۰ سال از او بزرگ‌تر است و از‌‌ همان آغاز ازدواج، کنترل تمام امور زندگی را به عهده گرفت. با استفاده از درآمد مشترک، خانه و ماشین خریده‌اند اما همسر بهاره همه را به نام خودش کرده است. حالا که ده سال از ازدواج‌شان گذشته، بهاره هیچ پس‌اندازی ندارد و هرازگاهی که اختلافی پیش می‌آید، کتک هم می‌خورد. دوستان بهاره به او می‌گویند که باید با این خشونت مبارزه کند و به آن تن ندهد، اما بهاره معتقد است که شوهرش چون از او بزرگ‌تر است، «غرور» دارد و نیاز دارد به او بیش‌تر «احترام» گذاشته شود. بهاره می‌گوید که پدرش بسیار مستبد‌تر از شوهرش بوده اما مادرش توانسته با «صبر»، سی سال با او زندگی کند.

جامعه‌ای که نقش‌های اجتماعی زنان و مردان را با معیارهای تبعیض‌آمیز تعیین می‌کند و به این نقش‌ها ارزش‌های بالا و بر‌تر و حتی صفت «مقدس» می‌دهد، هنجارهایی را در روابط شخصی و خانوادگی تعریف می‌کند که در متن خود متضمن خشونت‌اند. ارج نهادن بیش از حد به نقش زنان در نظام خانواده، جایی که در آن مرد «رئیس» تعریف شده و از زن توقع می‌رود «مطیع» و «قانع» باشد، باعث می‌شود که هر رفتار خارج از محدوده را سرکشی بنامند. هم‌چنین، تاکید زیاد بر رعایت احترام، نقش بزرگ‌تری و ولایت مردان بر زنان نظامی از روابط را ایجاد می‌کند که در آن زنان در هر موقعیت و جایگاهی که باشند، باید به این ولایت و بزرگ‌تری تن بدهند و درکی از خشونت‌بار بودن رفتارهای کنترل‌گر مردان نداشته باشند.

در خانواده فریبا، زن ۴۵ ساله‌ای که شوهرش را ۱۰ سال قبل از دست داده، این رفتار کنترل‌گر از سوی برادران انجام می‌شود. آن‌ها پدرشان را در کودکی از دست داده‌اند و اداره تمام امور خواهران حتی در شرایطی که آن‌ها متاهل و صاحب فرزند و زنان مستقلی هستند، به عهده برادرانی است که از خواهران‌شان از نظر سنی هم کوچک‌ترند. فریبا بعد از همسرش، به کنترل برادرانش درآمده و نمی‌تواند بدون اجازه و نظر آن‌ها هیچ کاری بکند. او مجبور شده در‌‌ همان آپارتمانی ساکن شود که یکی از برادر‌ها آن‌جا زندگی می‌کند و او تمام روابط و رفت‌وآمدهای او را زیر نظر دارد. کنترل امور مالی او هم در اختیار یکی دیگر از برادرهاست. به حساب بانکی‌اش دسترسی ندارد و پول با سختی در اختیارش قرار می‌گیرد. به نظر برادر‌هایش، فریبا حق ازدواج مجدد ندارد و موبایل هم نمی‌تواند بخرد.

با این‌که تن دادن به رفتار کنترل‌گر و خشن مردان خانواده اغلب به افسردگی و آسیب‌های روحی زنان منجر می‌شود، فریبا و زنانی مثل او، فکر می‌کنند این «نظام طبیعت» است که سرنوشت آن‌ها را در اختیار مردان قرار داده است. برخی از آن‌ها نمی‌خواهند این نظم را به هم بزنند چون به باور آن‌ها بر هم زدن این نظم، به معنی مخالفت با ارزش‌های خانوادگی مثل احترام و رعایت سلسله مراتب است. برای این گروه از زنان آن باوری که زنان را به پنهان‌کاری درباره شرایط تشویق می‌کند و به آن‌ها بابت صبر و تحمل پاداش تحسین می‌دهد، انگیزه قوی‌تری است که آن‌ها را در این روابط نگه می‌دارد.

نداشتن اعتماد به نفس، استقلال مالی، بی‌اعتمادی به سیستم‌های قضایی و حقوقی و نبودن فضای امن اجتماعی خارج از محیط خانوادگی، این گروه از زنان را در چرخه خشونت نگه می‌دارد و توان بر هم زدن روابط قدرت را از آن‌ها می‌گیرد.

با این حال تغییراتی که در نظام اجتماعی رخ می‌دهد، بر جایگاه زنان و مردان در روابط قدرت اثر می‌گذارد و به گروهی از زنان کمک می‌کند که از تسلط رفتارهای کنترل‌گر خارج شوند؛ تغییری که سخت و گاهی دیر اتفاق می‌افتد.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱