صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  ازدواج اجباری زنی که...
فروردین
۳۰
ازدواج اجباری زنی که رسید به سی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Abstract picture about woman's loneliness
image_pdfimage_print

Photo: De Visu/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

دیپلم که گرفت، نامزد کرد. حتی قبل از این‌که جواب کنکور بیاید. اما نامزدی‌شان زیاد طول نکشید و به خاطر اختلاف‌های دو خانواده و خودشان، به هم خورد. جواب کنکور که آمد، رفت دانشگاه. در تمام سال‌های بعد، خواستگارهایی به خانه‌شان رفت و آمد می‌کردند اما هیچ‌کدام به ازدواج ختم نشد. درسش تمام شد، ۸ سال در اداره‌ای کار کرد تا بالاخره در ۳۰ سالگی، به خواستگاری جواب مثبت داد.

خواستگار مرد ۴۵ ساله‌ای بود با دو دختر نوجوان که زنش را یک سال قبل طلاق داده بود. مادرش گفت که باید با او ازدواج کند چون دیگر ۳۰ ساله شده و جز این خواستگاری نخواهد داشت. روز عروسی با دعوا گذشت و تمام چهار سال بعدش هم. روابط او با مرد و دخترهایش هرگز خوب نشد. اگر شوهرش سکته نمی‌کرد و نمی‌مرد، ممکن بود هنوز هم در آن زندگی پر تنش مانده باشد.

دو نسل قبل، به دختران جوان می‌گفتند: « زن که رسید به بیست/ باید به حالش گریست.» این بیت اما با تغییر نسل‌ها تغییر کرد و یک دهه به عمر زنانی که باید به حال‌شان گریست افزود. حالا خیلی‌های معتقدند «زن که رسید به سی باید به حالش گریست»؛ هرچند این بیت جدید، قافیه درستی هم ندارد.

آخرین سرشماری‌های پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور نشان می‌دهد که ۱۱ میلیون و ۲۴۰ هزار نفر در سنین بالا ازدواج نکرده‌اند؛ یعنی این افراد در سن متعارف ازدواج قرار دارند، اما هرگز ازدواج نکرده‌اند. از این بین ۵ میلیون و ۵۷۰ هزار مرد و ۵ میلیون و ۶۷۰ هزار زن هستند.

گروه دیگر، کسانی هستند که از سن متعارف عبور کرده‌اند و قبل از سن تجرد قطعی قرار دارند (سن تجرد قطعی ۵۰ سالگی است)، اما هنوز ازدواج نکرده‌اند. این گروه یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر هستند که شامل  ۳۲۰ هزار مرد و  ۹۸۰ هزار زن می‌شود؛ یعنی زنان ازدواج‌نکرده بالای سن متعارف و قبل از تجرد قطعی، سه برابر مردان با این شرایط هستند.

آن‌هایی که از سن ۵۰ سالگی عبور کرده‌اند و هرگز ازدواج نکرده‌اند نیز ۱۵۲ هزار نفر هستند که شامل ۶۲ هزار مرد  و ۹۰ هزار زن است که زنان یک و نیم برابر بیشترند.

با اینکه تحولات اجتماعی درک و انتظار دختران را از زندگی تغییر داده و حالا اغلب دختران به تحصیلات دانشگاهی و اشتغال پیش از ازدواج فکر می‌کنند، اما در سطح اجتماع تفکر «دختر ترشیده» و تحقیر زنان ازدواج‌نکرده نه تنها در درون خانواده‌ها رواج دارد بل‌که در کانال‌های تلگرامی، صفحات فیسبوکی و مجازی نیز در قالب طنز و شوخی پر هوادار و خواننده است.

به علاوه، در نگاه رسمی جامعه که برآمده از سنت‌های فرهنگی و مذهبی است، ازدواج در سن پایین‌تر تشویق می‌شود و از ازدواج در سنین بالاتر به عنوان یک بحران اجتماعی یاد می‌شود. کارشناسان مسائل اجتماعی در ایران، در مصاحبه‌های خود از آسیب‌های بالا رفتن سن ازدواج جوانان سخن می‌گویند و مسئولان به فکر چاره‌جویی برای پایین آوردن سن ازدواج هستند.

گروهی که بیش‌تر در معرض پاسخ‌گویی به این توقع اجتماعی و خانوادگی است، گروه زنانی است که به دلایل مختلف از جمله تحصیل و اشتغال یا حتی تنها به دلیل انتخاب شخصی یا نیافتن شریک مناسب تا ۳۰ سالگی ازدواج نمی‌کنند. با وجود رواج ازدواج‌های بالای ۳۰ هم در میان زنان و هم در میان مردان، این زنان هستند که برای ازدواج تحت فشار اجتماع و خانواده قرار می‌گیرند و نتیجه این فشارها بر شیوه انتخاب و زندگی آینده آن‌ها اثرات نامطلوب می‌گذارد. زنان مجرد با انواع سرزنش‌ها و قضاوت‌های اجتماعی مواجه می‌شوند و توانایی‌های آن‌ها در سایه آن‌چه که جامعه از زن در نقش همسر و مادر توفع دارد، نادیده انگاشته می‌شود. این سرزنش اجتماعی آن‌ها را دچار حس خودکم‌بینی و دیگری بودن می‌کند و وادارشان می‌کند که به ازدواج‌های تحمیلی و ناخواسته‌ تن بدهند تا از فشارها و خشونت‌های رفتاری و کلامی خلاص شوند.

از سوی دیگر، این نگاه قشرهای تندرو و محافظه‌کار جامعه را به واکنش در برابر تغییرات اجتماعی و مدرن شدن زنان وا می‌دارد. به باور آن‌ها اکنون که تغییرات اجتماعی به تحصیلات بیش‌تر زنان انجامیده و اشتیاق زنان به اشتغال بیش‌تر شده و آن‌ها را از فکر ازدواج بازداشته، پس باید با ایجاد مانع و تبعیض و تفکیک جنسیتی، دسترسی زنان را به منابع تحصیلی و شغلی محدودتر کرد تا به ازدواج تشویق شوند. این گروه‌ها معتقدند که افزیش تحصیلات و اشتغال زنان، مردان را از داشتن شغل و تحصیلات باز داشته و پایین رفتن جایگاه اجتماعی مردان، باید با محدود کردن زنان جبران شود.

 این در حالی است که غیر قابل انکار بودن این واقعیت اجتماعی، برخی از گروه‌های معتدل‌تر را در حاکمیت ایران برانگیخته تا طرح‌ها و برنامه‌هایی درباره تجرد قطعی دختران بریزند؛ طرح‌هایی از سوی معاونت امور زنان دولت حسن روحانی برای این که وجود این زنان را به رسمیت بشناسد.

فاطمه لیسانس فلسفه است و یک ازدواج ناموفق داشته: «چند سال امتحان کارشناسی ارشد دادم و قبول نشدم. راستش فشار خانواده برای ازدواجم اجازه تمرکز بر درس را نمی‌داد. اما خواستگارها مناسبم نبودند. بعضی‌ها تحصیلات نداشتند یا شغل‌هایی داشتند که نمی‌پسندیدم. زمینه فکری مشترک نداشتیم. تا ۳۲ سالگی مقاومت کردم و بعد فشارها تبدیل به تهدید شد. آخرش با مردی ازدواج کردم که کاسب بود و از خانواده‌ای به مراتب سنتی‌تر از خانواده ما می‌آمد. مرا به خانه مادرشوهرم بردند و سه سال آن‌جا زندگی کردم و بچه‌دار شدم. نه تنها توافق فکری نداشتیم بل‌که خشونت خانگی را هم باید تحمل می‌کردم. ۵ سال بعد با دخالت پدرم توانستم از او جدا شوم. اگر با فشار پدرم ازدواج نکرده بودم، ممکن بود الان تنها باشم اما دست کم زندگی یک بچه تباه نمی‌شد.»

حتی خانواده‌های نسبتا تحصیل‌کرده و روشن‌فکر هم با فشارهای اجتماعی برای ازدواج دختران بالای ۳۰ سال مواجه‌اند و آن را به دختران خود منتقل می‌کنند؛ فشارهایی که در خود  این گروه زنان هم درونی می‌شود. بهاره، دکترای ادبیات فارسی است. تا ۳۰ سالگی مشغول درس و تحصیل و تدریس بود: «نه فقط خانواده که در دانشگاه هم برای ازدواج به من فشار می‌آوردند. شرایط طوری بود که بدون متاهل شدن نمی‌توانستم استخدام هم بشوم. یکی از همکارانم فکر تازه‌ای را به ذهنم انداخت؛ اینکه کم‌کم فرصت بچه دار شدن را هم از دست خواهم داد. این برای من نقطه حساسی بود. زایش را دوست داشتم. دلم می‌خواست آن را تجربه کنم. استرس و اضطرابم بیش‌تر شد. مدام به بالا رفتن سنم فکر می‌کردم.»

محدودیت‌های فیزیولوژیک زنان برای باروری در جامعه‌ای که به بارور شدن زنان بیش از پیشرفت‌های شخصی و اجتماعی آن‌ها اهمیت می‌دهد، عاملی است که بسیاری از زنان را در معرض تصمیم‌های سخت و انتخاب‌های دشوار قرار می‌دهد. جامعه از کانال‌های مختلف بر نقش مادری تاکید می‌کند وآن را تقدیس می‌کند. در این شرایط برای بسیاری، صرف سال‌های جوانی به تحصیل و پیشرفت شغلی، به منزله از دست دادن فرصت باروی است به خصوص در جامعه ایران که فرصت‌های باروری بدون ازدواج عملا وجود ندارد.

بهاره می‌گوید: «یکی از دوستانم در اروپا با استفاده از اسپرم اهدایی بدون ازدواج باردار شد. اما من چنین امکانی نداشتم. مدتی به ازدواج جدی‌تر فکر کردم و سعی کردم با کسانی که ممکن بود بتوانم با آن‌ها ازدواج کنم ارتباط برقرار کنم. اما نتیجه‌ای نداشت. در ۳۸ سالگی از فکر ازدواج بیرون آمدم اما با این‌که الان همه امکانات زندگی را در اختیار دارم، پدر و مادرم هم‌چنان نگران آینده من هستند که به نظرشان بدون ازدواج دورنمای روشنی نیست.»



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱