صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  وقتی می‌فهمد عادت ما...
فروردین
۱۱
وقتی می‌فهمد عادت ماهیانه شده‌ام قهر ‌می‌کند
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
Young woman meditating on the shore of a lake
image_pdfimage_print

Photo:  rechitansorin/Bigstock.com

فریده موسوی

امسال نوروز هم با من قهر بود مانند ۱۶ نوروز پس از ازدواج‌مان. اگر مسافرت برویم از روز اول تا آخر مسافرت با من و بچه ها قهر می‌کند. اگر خانه فامیل دعوت شویم از دو روز مانده به مهمانی و دو روز بعد با ما قهر است. از روزی که می‌فهمد عادت ماهیانه شده‌ام قهر می‌کند تا روزی که بفهمد تمام شده است. عروسی دعوت می‌شویم قهر می‌کند. عزا هم باشد همین وضع است و حقیقتش زندگی من و بچه‌ها در طول این همه سال با قهر گذشته است.

همسر من از آسمان و زمین و دوست و آشنا و خدا طلبکار است و خودش را برتر از همه می‌داند‌. من جرات ندارم با اسم کوچک صدایش کنم و حتما باید آقا را پشت نامش به کار ببندم. سفره که پهن می‌کنیم اول باید غذای آقا را بکشم و بهترین قسمت مرغ و گوشت را برایش بگذارم. هر وقت هم که قهر می‌کند رختخوابش را جدا می‌کند و من از ترس فحش‌های رکیک و دست سنگینش سکوت می‌کنم.

چرا طلاق نمی‌گیرم؟ برای این‌که می‌ترسم‌. برای این‌که ۳ دختر دارم. برای این‌که حامی ندارم. پول ندارم و باید بسوزم و بسازم و روزی صد بار از خدا مرگ بخواهم. فکر نکنید فقط با من این رفتار را دارد. با مادر و خواهر و فامیل خودش هم همین رفتارهای زشت را دارد و اتفاقا همه ازش حساب ‌می‌برند و جلوی پایش بلند می‌شوند و بهش احترام هم می‌گذارند.

زندگی با چنین افرادی حتی اگر برادر یا خواهر و دیگر اعضا خانواده باشند رابطه را یک طرفه می‌کند و رابطه یک طرفه سرآغاز مشکلات زیادی است. رابطه موفق یک رابطه دوطرفه است. پس برای حل این مشکل اول با خودتان صادق باشید و بدانید شما در تداوم چنین رفتاری بی‌تقصیر نیستید. ما در این‌که دیگران چگونه با ما رفتار کنند مسئولیت داریم پس همه تقصیرها را به گردن دیگران نیاندازید و از خودتان سوال کنید من چه کاری می‌توانستم انجام بدهم که انجام ندادم.

صادقانه با خودمان روبرو شویم و ابتدا خودمان را ارزیابی کنیم

زهرا ۵۴ ساله است و زنی خودسرپرست است. پسرش ۳۰ ساله است و همه خرج و دخل مادرش را کنترل می‌کند و تازه طلبکار هم هست. این قبیل افراد معمولا افرادی هستند که زمانی مورد توجه افراطی پدر و مادر و یا همسر و اطرافیان خود بوده‌اند و مشکل اینجاست که فقط دریافت‌کننده خدمات و محبت بوده‌اند و در قبال این خدمات خود را مکلف به رفتار متقابل نمی‌دانند چرا که دیگران قبل از آن‌که بخواهند این قبیل افراد کاری انجام دهند همه محبت و کار را برای‌شان انجام داده‌اند و برای همین افرادی چون شوهر من فکر می‌کنند که اساسا دیگران به آن‌ها بدهکار هستند و وظیفه آن‌ها خدمت کردن است.

فاطمه که دخترش را چند سالی است که شوهر داده می‌گوید: اوایل ازدواج از عشقی که به دخترم داشتم همه کار برایش می‌کردم حتی گوشت و مرغ هفتگی را می‌خریدم و برای‌شان می‌بردم. دامادم را هم مثل پسرم دوست داشتم. اسم‌شان را مکه نوشتم وبه هر مسافرتی که می‌رفتیم نمی‌گذاشتم دامادم یک ریال پول هتل و شام و نهار بدهد. فکر می‌کردم کمک‌شان کنم تا زود بتوانند دور و بر خودشان را جمع کنند و روی غلطک بیافتند. حالا دامادم یک پا از من طلبکار است و فکر می‌کند من وظیفه ام را انجام داده‌ام. یک‌بار گفت هر کاری می‌کنی برای دخترت می‌کنی و به من ربطی ندارد. او همیشه حق را به خود می‌دهد و از من توقعاتی بیش از اندازه دارد.

به یک روان‌شناس مراجعه کردم. او معتقد بود داماد من خودشیفته است و برای همین احترام و منزلتی هم برای دختر و خانواده ما قائل نیست و من در بروز و افزایش این روحیه دراو نقش جدی داشته‌ام. این روان‌شناس به من تاکید کرد که باید در زمان طولانی و برنامه‌ریزی منظم برای تغییر رفتار او تلاش کنیم.

مرضیه که از جوانی دچار چنین حالاتی بوده است و امروز در مرز هفتاد سالگی تنهاست می‌گوید: من خیلی زیبا بودم. از جاری‌های دیگرم زیباتر بودم و خانواده بهتری داشتم. جهیزیه من نقل محافل بود و همین چیزها موجب شد خودم را از همه بهتر بدانم. نتیجه این شد که کم‌کم دورم خالی شد و تنها ماندم. حتی بچه‌هایم حوصله من را ندارند و وقتی ۴۵ ساله شدم همسرم من را طلاق داد و گفت برو با مردی زندگی کن که لیاقت تو را داشته باشد. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم آدمی متوقع و طلبکار بودم و دیگران را آدم حساب نمی‌کردم. من حتی نمی‌توانستم به همسرم و بچه‌هایم علاقه و عشقم را نشان دهم و کسر شان خودم می‌دانستم. من در همه زندگی اطرافیانم را آزار دادم و حالا تنها هستم حتی مدتی عروسم با من زندگی کرد ولی خیلی زود از من جدا شد. حالا من زنی تنها و سرخورده هستم.

 افراد خود شیفته اغلب نمی‌توانند در زندگی مشترک موفق باشند. ازدواج‌های ناپایداری دارند. نباید فراموش کنیم که همه اطرافیان مانند پدر و مادر نیستند که حتی بدون محبت دیدن از فرزند باز هم به او محبت ‌کنند و عشق و علاقه‌شان را نسبت به او بروز ‌دهند. همه هم پدر و مادر نیستند که در هر شرایطی چنین افرادی را تحمل کنند. افرادی که با یک خودشیفته و یا افرادی با چنین رفتارهایی زندگی می‌کنند پس از مدتی خسته و بیمار و فرسوده می‌شوند و اعتماد‌به‌نفس و اراده خود برای تغییر را از دست می‌دهند. بنابراین چنان‌چه وارد یک رابطه می‌شوید بدانید که خود در چگونگی رفتاری که با شما می‌شود نقش دارید و بدون مسئولیت نیستید.

عاطفه دختر مادری این چنین است که پدرش مثل برده در خانه محسوب می‌شد. عاطفه می‌گوید در سیزده سالگی وقتی مادرم گفت آب بیاور من برای اولین‌بار گفتم من درس دارم‌. خودت برای خودت آب بیاور. مادرم شوک شد و پدرم ترسید و من به چشم‌هایش نگاه کردم و گفتم من دختر تو هستم. کلفت تو نیستم. مادرم گفت هر کسی توی خانه وظیفه‌ای دارد و من گفتم دقیقا. وظایف را تقسیم کنیم. من نمی‌توانم هم درس بخوانم و هم شام آماده کنم و هم پهن کنم و هم جمع کنم. بابا می‌خواهد نوکری کند خودش می‌داند ولی از این به بعد من در این بازی با تو نیستم.

واقعیت این است که زندگی با چنین افرادی انرژی و توان اطرافیان را تحلیل می‌برد و زندگی را خسته‌کننده می‌کند. عاطفه می‌گوید زندگی با مادرم سخت و دشوار است‌. نمی‌شود با آن‌ها ارتباط برقرار کرد چون فکر می‌کنند از آسمان به زمین نازل شده‌اند. مادرم حوصله من و خانواده را سر برده است و شادی و نشاط از خانه ما رفته است. پدرم او را نادیده گرفته ولی من اخیرا به یک روان‌شناس مراجعه کرده‌ام که به من گفت: بدترین روش سازش با این افراد است. بدترین روش نادیده گرفتن آن‌هاست. باید با آن‌ها برخورد مناسب کرد. قلق آن‌ها را به دست آورد تا از فشارهای عصبی که این افراد روی خانواده و حتی در محیط کار روی افراد دیگر می‌گذارند کاهش داد.

او به من گفت باید علائمی که مادرم از خود بروز می‌دهد را بنویسم و ماهیت آن را بشناسم. باید مادرم را همان‌طور که هست ببینیم نه آن‌طور که مادرم می‌خواهد و یا خودم دوست دارم مادرم آن‌طور باشد تا بتوانم گام به گام در او نفوذ کنم. این خانم روان‌شناس به من گفت: تو که نمی‌توانی مادرت را حذف کنی ولی باید یاد بگیری چگونه احساسات و حتی واکنش‌هایت را سنجیده به کار ببری. پس اول از خودت بپرس چرا این افراد مشکل‌ساز یا مسئله‌ساز هستند چرا که ممکن است علت رفتارهای آن‌ها رفتارهای غیر اصولی و عقب‌نشینی‌های بی‌موقع ما باشد. بنابراین چنان‌چه جواب را پیدا کنیم می‌توانیم شرایط را کنترل کنیم و به او کمک کنیم تا مشکلش را حل کند.

این روان‌شناس معتقد بود در شرایطی که افراد توقعات بیجا از ما دارند نباید از گفتگو با آن‌ها فرار کنیم بل‌که حتما باید برای‌شان توضیح دهیم توقعات آن‌ها منطقی نیست و حتما باید توقعات و خواسته‌های خود را مطرح کنید حتی اگر در گام‌های اول بی‌توجه باشند ولی کم‌کم یاد می‌گیرند که اطرافیان نیز توقعاتی دارند. او تاکید کرد مراقب باش اصلا عصبانی نشوی چون چنین افرادی با عصبانیت بازی را عوض می‌کنند. هم‌چنین در گفتگو با مادرت او را تحقیر و سرزنش نکن. از کلمات نامناسب استفاده نکن و اگرنه خودت تبدیل به همان شخصیت می‌شوی.

انواع افراد مسئله‌ساز و روش برخورد با آن‌ها

چنین افرادی دارای یک روحیه و یک شخصیت و روش های برخورد یکسان نیستند. قدم اول شناسایی رفتارهای آن‌هاست تا بتوانیم آن‌ها را اداره کنیم. مادری در مشاوره حقوقی با خانه امن پسرش را فردی طلبکار و زور گو بیان می‌کرد که همیشه عصبانی است و اعمال زور می‌کند. فرد دیگری همسرش را همیشه شاکی و بهانه‌گیر می‌خواند و مردی زنش را وسواسی که وی باید از صبح تا شب گوش به فرمان او باشد.

در مقاله بعدی نمونه‌های ازرفتارهای مختلف مراجعین خانه امن را با شما در میان می‌گذاریم و تلاش می‌کنیم تا حد ممکن راه‌حل ارائه دهیم. در این زمینه از مقالات روان‌شناسان و مددکاران اجتماعی که به عنوان داوطلب حاضر به همکاری با خانه امن هستند استقبال می‌کنیم.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱