صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  طعم خون توی حلقم پیچ...
اسفند
۳
طعم خون توی حلقم پیچید
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image of a sad woman, conceptual domestic violence, mental health, depression
image_pdfimage_print

Photo: Savol_67/Bigstock.com

فریده موسوی

ماه رمضان بود و من سفره افطار را پهن کرده بودم. تازه اذان شروع شده بود و هر پنج فرزندم دور سفره نشسته بودند اما محمد هنوز نیامده بود. هر چه به موبایلش زنگ می‌زدم جواب نمی‌داد. بعد افطار زنگ زد و گفت که ناگهانی کار واجبی پیش آمده و مجبور شده با شریکش به سمت کارخانه‌ای که تازه تاسیسش کرده بودند حرکت کند.

فردای آن روز درست سر ظهر شریک همسرم زنگ زد و سراغ محمد را گرفت. تعجب کردم و گفتم مگر محمد با شما نیست؟ گفت نه شاید بد نباشد کمی چشمت را باز کنی و ببینی محمد کجاست. من شریک همسرم را خیلی سال بود می‌شناختم. به خوبی و درستکاری او اعتماد داشتم و سال‌ها با همسرش آشنا بودم.

از او پرسیدم محمد کجاست و او یک آدرس به من داد. خانه ما شرق تهران بود و آدرس غرب تهران، یعنی حوالی خیابان بهبودی. روزه بودم و یک آن احساس کردم در حال خفه شدن هستم. کف آشپزخانه نشستم و از حال رفتم. خدای من بعد از بیست سال زندگی و ۵ بچه قد‌ونیم‌قد یعنی محمد کجاست؟ محمد من که از گل نازک‌تر به من نمی‌گفت کجاست؟

یک آژانس گرفتم و چادرم رو به سرکشیدم و راهی آدرسی شدم که روی تکه روزنامه‌ای نوشته بودم. خانه‌ای که شریک همسرم آدرسش رو داده بود یک واحد از آپارتمانی ۱۲ واحدی بود. منتظر ایستادم تا یکی از آپارتمان بیرون آمد. من فورا رفتم داخل و خدا می‌داند با چه حالی خودم را از پله‌ها کشیدم بالا.

در زدم. طوری ایستادم که سایه چادر مشکی‌ام از پشت در معلوم نباشد. دوباره در زدم. دفعه سوم صدای یک زن را شنیدم که پرسید کیه و من هم آرام گفتم منم. در را باز کن همسر محمدم. شک نداشتم که شریک و دوست قدیمی خانوادگی ما دروغ نمی‌گوید.

زن رفت و بعد از چند ثانیه محمد در را باز کرد. من دیگر آرام نبودم. چهره محمد را که دیدم فریاد زدم. از ته دلم فریاد زدم. فحش دادم و به سر و صورت محمد کوبیدم. همسایه‌ها ریخته بودند بیرون و من ناسزا می‌گفتم. طعم خون توی حلقم پیچید.

محمد چنان من را کتک زد که سرم به میله‌های راه پله خورد و خون از زیر چادرم روی صورتم پخش شد. همسایه‌ها من را گرفتند و به سمت حیاط بردند. کنار باغچه حیاط ولو شدم. زن همسایه یک لیوان آب برایم آورد. داشتم خفه می‌شدم. آب را خوردم. روزه‌ام باطل شد.

از آن روز ۱۰ سال می‌گذارد و من هنوز با محمد و هوو زندگی می‌کنم. ۱۰ سال است که سر هر نمازی هر دوی آن‌ها را نفرین می‌کنم. حالا محمد یک پسر دیگر هم دارد و من طلاق نگرفتم. تهدید کردم ولی طلاق نگرفتم. محمد گفت که خانه و ماشین را به اسم من می‌کند و من قبول کردم.

این روایتی است که یکی از همراهان خانه امن نوشته است.‌‌ همان ساعت از دیگر کاربران فیسبوک پرسیدم پول یا احترام؟ پرسیدم اگر شاهد خشونتی از شریک زندگی خود باشید پول را انتخاب می‌کنید و می‌مانید یا احترام ومنزلت را انتخاب می‌کنید؟

جواب‌های همراهان فیسبوکی ما خیلی جالب بود. شقایق می‌نویسد: «داشتن پول در این زمانه به خودی خود احترام به همراه می‌آورد ولی شرایط تعیین‌کننده است به‌خصوص در رابطه زناشویی داشتن پول بدون احترام را نمی‌پسندم.»

سمیرا پرسش خانه امن را زیر سوال می‌برد و می‌گوید: «چرا فکر می‌کنید زن‌ها پولکی هستند؟ مردهایی هم هستند که چون زنشون درآمد نداره نه تنها بهشون احترام نمی‌گذارن بلکه از الفاظ مثلی مفتخور استفاده می‌کنند و اجازه دخالت در هیچ زمینه‌ای را به زنشون نمی‌دن. اما در کل برای چه مرد وچه زن پول‌پرستی خوب نیست اما پول برای زندگی لازم است. اگر شخصیت و احترام نباشه زندگی هم نیست.»

دوست دیگری نوشت: «بی‌پول و با احترام بدون تردید. پول چیزی است که خودم باید کسب کنم. کسی موظف به تامین مالی من نیست اما بی‌احترامی یعنی هر آنچه کسب می‌کنم هیچ است. در یک رابطه برابر افراد پول را در کنار هم کسب می‌کنند. من در زندگی شخصی چنین کردم و نسبت به بسیاری از دوستانم شادترم. انکار نمی‌کنم پول می‌تواند کمک‌کننده باشد اما به نظرم آسایش خاطر را مولفه‌های دیگری برای انسان فراهم می‌کنند.»

مریم با تاکید بر این‌که سوال خانه امن ابهام دارد می‌نویسد: «اگر همسر بی‌پول باشه اصلا مهم نیست، خودم تواناییش رو دارم تلاش می‌کنم به دست می‌آرم. آدم ازدواج می‌کنه برای احترام و آرامش، نه برای پول.»

رزا هم معتقد است: «بی‌شوخی بگم آدم بدون پول سخته که احترام داشته باشه.»

گیلر تورجان می‌نویسد: «که اصلا ربطی به انتخاب نداره. من خانم‌های بسیاری رو دیدم که به خاطر پول و بدون احترام موندن تو خونه شوهر. نه این‌که بگم خر پول همینکه طرف خرجشونو می‌ده براشون بسه. مهم استقلال مالی و جسارت است. ناراحت‌کنند‌ه اینجاس که مادر‌های نسل من (مامان‌های دهه شصتی) اکثرا هم کار کردن هم بی‌احترامی دیدن!»

اما ثنا معتقد است که استقلال مالی احترام هم می‌اره. اگر هر زنی خودش کار کنه وبه لحاظ مالی به کسی وابسته نباشه کسی هم جرات بی‌احترامی بهش رو نداره و حرف به جایی هم می‌زند

فاطمه هم در این بحث مشارکت می‌کند و تاکید می‌کند که احترام داشتن یکی از مهم‌ترین اصول اخلاقی است که همه مردم به آن «نیاز» دارند. احترام به خویش در درجه اول احترام به دیگری را برای یک رابطه سالم به وجود می‌آورد. حال تصور اینکه فرد احترام را با پول تعویض کنه این را می‌رساند که آن فرد سطح عزت نفس مطلوبی ندارد.

در یک پیام خصوصی منصوره داستان خودش را این‌طور تعریف می‌کند: «همه زن‌ها یک جور نیستند همان‌طور که همه مرد‌ها. چرا نسخه کلی به همه می‌دهید؟ همسر من تاجر بازار بود و زندگی من در رفاه کامل می‌گذشت. رفاه کامل. عروس و داماد داشتم ولی وقتی فهمیدم همسرم بعد از فوت برادرم، زن برادرم راعقد کرده خانه و زندگی را‌‌ رها کردم و در پونک یک اتاق اجاره کردم و هرگز به آن خانه بازنگشتم. با اندک حقوق بازنشستگی از دوران معلمی‌ام زندگی می‌کنم ولی چنین حقارتی را تحمل نکردم و خدا رو شکر می‌کنم که با همه مخالفت همسرم شغل معلمی را ترک نکردم. من چاره‌ای نداشتم اگر می‌ماندم حتی پیش عروس و داماد هم آبرو نداشتم. حالا پول ندارم ولی خوشحالم که با چنین مردی زندگی نمی‌کنم. نمی‌خواستم خسرالدنیا و الاخره بشم و ریزه‌خواری از مردی را بکنم که آخر زن برادر من را عقد کرد.»

چرا خشونت را تحمل می‌کنیم؟

این سؤالیست که اغلب از زنان در تحت روابط زور و سلطه پرسیده می‌شود:

طبق نظرسنجی که سازمان حمایت از زنان ملل متحد در این مورد انجام داده است به‌نظر می‌رسد که زنان از کشورهای مختلف پاسخ‌های نسبتا مشابهی به این پرسش می‌دهند که در زیر به مهم‌ترین‌شان اشاره می‌کنم:

  • احساس ضعف کامل در برابر وضعیت موجود
  • تهدید به مرگ
  • نداشتن امیدی به بهبود اوضاع
  • مورد قبول واقع نشدن از سوی جامعه
  • نا‌امیدی از قانون و آئین‌های دادرسی و کیفری و به‌طور کلی سیستم قضائی مردانه
  • از دست دادن کنترل اوضاع
  • غم از دست دادن و پشت سر گذاشتن تعلقات گذشته و اطفال‌شان
  • گروکشی و انتقام
  • عدم توان روحی و جسمی و نا‌امیدی از یافتن دوست و همسری مناسب
  • احساس مسئولیت تؤام با شرم و گناه
  • وابستگی‌های اقتصادی و نیازهای معیشتی
  • خود را متهم و مقصر دانستن
  • ویژگی‌های طبیعی و عاطفی و سرشت تکاملی ما زنان
  • عدم احساس اعتماد به نفس
  • توقعات و پایبندی‌های تسلمی و عرفی
  • ایمان کورکورانه به باور‌ها و عقل جمعی مردان

اما یکی از کاربران فیسبوک نوشته که این موضوع مختص به زنان نیست. قبول دارم که این زنان هستند که اکثرا در چنین گردابی غوطه می‌خورند ولی من مردانی را هم دیده‌ام که برای پول زن یا پدر زن، هر خفت و خواری را تحمل می‌کنند و از پول به عنوان ابزار استفاده می‌کنند. اما می‌پذیرم که در هر حال قدم اصلی این است که زن، شان و منزلت خود را پیدا کند.

این کاربر فیس بوکی می‌گوید: «دختر خاله من ازدواج کرد و شوهرش مرتب او را کنترل می‌کرد. کجا برو و کجا نرو. چی بپوش و چی نپوش. حرف بزن یا نزن. از دختر خاله من یک برده درست و حسابی ساخته ولی دخترخاله‌ام خودش را به کوچه دیگری می‌زند و می‌گوید از عشق زیادی است که به من دارد ولی من می‌دانم که اصلش اینه که نمی‌تونه از اون خونه و زندگی دل بکنه. شاید هم حق داره. به قول خودش ذرهذره زندگی رو ساخته حالا همه رو بگذاره کجا بره.»

سازش با ساختن فرق دارد

در طول انتشار وب‌سایت خانه امن و تلاشی که برای آموزش و ظرفیت‌سازی جامعه برای ساختن خانه‌های بدون خشونت انجام شده به نتایج جالبی رسیده‌ایم.

یکی از این نتایج این است که سازش با ساختن فرق دارد و خیلی‌ها بین سازش و ساختن تفاوتی قائل نیستند. خیلی از خانم‌ها و حتی آقایان با تصور ساختن فقط سازش کرده و جوانی و فرصت‌های زیادی را از دست می‌دهند و محیطی پرتنش برای فرزندان ایجاد می‌کنند.

زهرا می‌گوید یک بار به مادرم گفتم مامان بسه دیگه. ما توی این خونه از بین رفتیم. اگر به قول خودت می‌سوزی و می‌سازی منتش را سر ما نگذار. تو خودت قادر به ترک این محیط نیستی و به همه می‌گویی به خاطر بچه‌ها مانده‌ام. در حالی‌که خودت مشکل داری و ده‌ها مشکل و بیماری روحی هم برای ما ایجاد می‌کنی.

بدون شک تغییر امکان‌پذیر است ولی یک قانون نیست. ما نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم که تغییر ایجاد خواهد شد. البته توصیه اول همیشه این است که نباید وارد رابطه توام با مشکل شد ولی اگر دانسته می‌خواهید با فردی زندگی کنید که مثلا می‌دانید خسیس یا حسود است توانایی خودتان را محک بزنید. تغییر امکان‌پذیر است اما همیشگی نیست.

اگر خودتان توان تغییر ندارید از مراکز مشاوره استفاده کنید. کمک بگیرید و فکر نکنید در اولین جلسه مشاوره معجزه‌ای اتفاق می‌افتد.

البته گاهی هم نمی‌توانیم فرد را تغییر بدهیم و مهم است که این موضوع را بپذیریم. پس تغییر ممکن است اما باید عرصه را به روی توانمندی‌های خود باز کنیم و از شیوه‌های مختلف استمداد بگیریم، به ویژه از متخصصان در این زمینه که می‌توانند در کوتاه‌ترین زمان بهترین راه‌حل را پیش پای ما قرار ‌دهند. تغییر خودمان بهترین راه برای تغییر شرایط است و بهترین پیش‌نیاز برای تغییر اعتماد به نفس است. اگر اعتماد به نفس داشته باشید به قدرت خود پی می‌برید.

اگر روش شما به نتیجه نرسیده حتما بدانید که روشی اشتباه بوده است و نا‌امید نشوید و به راه‌حل‌های دیگر فکر کنید.

اطمینان داشته باشید بدون احترام به رضایت‌مندی دست نخواهید یافت. احترام زوجین به یکدیگر شرط لازم و ضروری است. شرط آرامش در زندگی احترام است و البته که این احترام باید در کنار شفافیت و روراستی باشد و اصولا عشق بدون احترام امکان‌پذیر نیست.

این سوالی است که با شما مطرح خواهیم کرد.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱