صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  این ته تغاری های دوس...
آبان
۲۸
این ته تغاری های دوست داشتنی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Parker Knight / Flickr

شیدا اشرفی

فرزندان آخر خانواده معمولا از جایگاه خاصی برخوردار هستند. آن ها از همه نظر متفاوت از سایر فرزندان خانواده بزرگ می شوند. گاهی به شدت مورد محبت و توجه تمام اعضای خانواده قرار می گیرند و گاهی مورد بی مهری و حسادت فرزندان بزرگتر. گاهی والدین بین آن ها با دیگران فرقی نمی گذارند و به آن ها اجازه می دهند تجربه ای دلپذیر کسب کنند و گاهی با مقایسه آن ها با سایر فرزندانشان باعث از دست رفتن اعتماد به نفس و گوشه گیری آن ها می شوند و یا با توجه بیش از حد و به اصطلاح لوس کردنشان، آن ها را به افرادی پر توقع تبدیل می کنند.

مهران فیروزی روانشناس می گوید: “موقعیت فرزند آخر موقعیتی متناقض است و این‌ که او چه تجربیاتی در زندگی خانوادگی به دست بیاورد و چه نوع روابط عاطفی را از سر بگذراند تا حد زیادی بستگی به نوع کنش‌های والدین و فرزندان بزرگ‌ تر خواهد داشت. در یک حالت مطلوب، فرزند آخر خانواده می‌تواند از حمایت فرزندان بزرگ‌ تر بهره‌مند شود و نه تنها در سنین خردسالی، بلکه در دوره‌ نوجوانی و جوانی هم به پشتیبانی فرزندان بزرگ‌ تر خانواده دلگرم باشد.”

در عین حال همین تجربه برای کودکی دیگر می تواند کاملا متفاوت باشد. به طور مثال  اختلاف سنی زیاد با والدین و فرزندان بزرگتر به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دور شدن و فاصله افتادن بین فرزند کوچک خانواده با سایرین.

مهسا یکی از آن دردانه هاست او می گوید: اصلا از اینکه فرزند آخر هستم و اختلاف سنی زیادی با خواهر و برادرم دارم ناراحت نیستم. هر چند که همیشه به خاطر این اختلاف سنی  فکر می کردم شاید من را از پرورشگاه آورده اند. خاطرات مشترک آن ها مثلا از دوران جنگ زیاد بود و من در هیچ کدام از آن ها نبودم. ولی باز هم می گویم به من خیلی توجه می شد و خیلی لوسم می کردند. برای همین از ته تغاری بودنم خیلی راضی هستم.”

او اما روی دیگر فرزند آخر بودن را این گونه توصیف میکند : به نظرم تمام کودکی و مخصوصا نوجوانی من در تنهایی گذشت. خواهر و برادرم از من خیلی بزرگتر بودند و خواهرم خیلی زود ازدواج کرد. با پدر و مادرم اختلاف سنی زیادی داشتم و تقریبا هیچ کس کاری به کار من نداشت.

 گاهی نوزاد تازه متولد شده، تمام توجه والدین را به خود جلب می کند و همین مسئله حسادت خواهر و برادرهای بزرگتر را می تواند برانگیزد که این مسئله نمی تواند نتایج خوبی داشته باشد. حس اینکه نوزاد تازه به دنیا آمده جای آن ها را گرفته، احساس خشم و ناراحتی را در آن ها بر می انگیزد. تحقیر شدن از طرف فرزندان بزرگتر، مقصر جلوه دادن فرزند کوچکتر خانواده، بازی راه ندادن و نخودی بودن وی، از جمله نتایج حاصل از حسادت و عدم علاقه فرزندان بزرگتر می تواند باشد. این رفتار آن ها می تواند در فرزند کوچک خانواده حس عدم تعلق به خانواده را به وجود بیاورد.

 از طرفی اگر خانواده از فرزند آخر انتظار فرمانبرداری از فرزندان بزرگتر را هم داشته باشد، ته تغاری هر چه بیشتر احساس تنهایی کرده و تصور می کند همه قصد آسیب رساندن به او را دارند و تلاش می کنند به او زور بگویند. در عین حال اعتماد به نفس و عزت نفس او نیز به شدن آسیب می بیند. این نوع رفتار می تواند تاثیراتی بلند مدت بر کودک داشته باشند تا جایی که هیچ گاه خشم و عصبانیت خود را نسبت به والدین و خواهران و برادران بزرگتر، فراموش نکند.

فیروزی می گوید: “در خانواده ‌هایی که چنین ساختار اقتداری دارند و سلسله مراتب قدرت از والدین آغاز می‌شود و بعد از آنها فرزندانی که سن و سال بیشتری دارند، در موقعیت بالاتر قرار می‌گیرند، فرزند آخر خانواده پایین‌ ترین جایگاه‌ را صاحب خواهد شد.”

والدین برای تربیت فرزند آخر آرامش بیشتری دارند. آن ها از تجربه فرزند یا فرزندان قبلی خود استفاده می کنند و به همین دلیل کمتر نگران هستند و حساسیت کمتری دارند. گاهی اوقات به دلیل عدم حساسیت و سختگیری والدین نسبت به فرزند آخر، وی آزادانه تر وارد اجتماع می شود و آزادی عمل و اختیارات بیشتری نسبت به فرزند قبلی و به خصوص فرزند اول دارد.

مهسا می گوید: وقتی می خواستم با نامزدم بیرون برم، مامانم اجازه نمی داد تنها بریم و حتما خواهر کوچک ترم باید با ما می آمد. ولی همان خواهرم با اطلاع مامان و حتی بابا با دوست پسرش بیرون می رفتند. جالب اینجاست که وقتی من اعتراض می کردم مامان می گفت این بچه ها قصد آشنایی برای ازدواج دارند!!!”

البته گاهی اوقات به دلیل همین تجربیات، فرزند آخر از برخی خواسته های خود محروم می شود. والدین معمولا برای فرزندان اول هزینه های زیادی می کنند. از خرید انواع و اقسام اسباب بازی ها و لباس ها تا فرستادن آن ها به کلاس های متنوع ورزشی، فرهنگی و هنری. بسیاری از والدین بعد از اینکه فرزندان اول به این نوع فعالیت ها تمایلی نشان نمی دهند، آن را برای کودکان کوچکتر هم حذف می کنند و آن ها را تحت فشار کمتری برای رفتن به انواع کلاس ها قرار می دهند.

نکته مهم اینجاست که والدین نباید بر اساس مقایسه کودکان با یکدیگر برای آن ها تصمیم گیری کنند. استعداد کودکان حتی اگر دو قلو هم باشند، با هم بسیار متفاوت است و پیشرفت یکی از فرزندان خانواده در موسیقی نمی تواند دلیل بر پیشرفت دیگری باشد.

 متاسفانه فرزندان آخر در بعضی از خانواده ها به شدت با فرزندان بزرگتر مقایسه می شوند و معمولا نمی توانند استعدادهای خودشان را بشناسند و پیشرفت کنند. اگر فرزندان بزرگتر در دانشگاه خوبی درس می خوانند انتظار می رود که کوچکترین هم در همان دانشگاه وارد شود، اگر در ورزش یا موسیقی موفق می شوند، فرزند آخر هم انتظار می رود در همان مسیر قدم بردارد و به همان اندازه موفق باشد. در عین حال اگر مقایسه با فرزندان بزرگتر با تحقیر و توبیخ همرا باشد و یا توجه زیاد به پیشرفت سایر فرزندان باعث فراموش شدن پیشرفت های فرزند آخر شوند، وی اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و از جایگاه خود در خانواده رضایت نخواهد داشت.

اما علی از تجربه خودش به عنوان فرزند آخر اینگونه میگوید:“مدام با بچه های قبل از خودم مقایسه می شدم و مرتب به من می گفتند ما برای تو کارهایی کردیم که برای بچه های قبلی اصلا نکردیم، ببین اونا بدون این امکانات به کجا رسیدند! تو هم باید مثل اونا باشی. تمام این حرفا باعث شد بیشتر و بیشتر از اینکه ته تغاریم هستم ناراحت باشم و نسبت به جایگاهم در خانواده حس بدی داشته باشم.”

او می گوید:“به من همه توجه می کردن. خیلی مهربون بودند ولی خوب مامانم بر اساس قانون آزمون و خطا من را بزرگ می کرد. یعنی تمام کارهایی که برای قبلیا انجام داده بود و نتیجه نگرفته بود حتی اگه التماس هم می کردم برای من نمی کرد. مثلا مرتب می گفتم می خوام برم کلاس تنیس ولی چون خواهرام همیشه با زور کلاس شنا رفته بودند، منم نفرستادن تنیس!”

در عین حال در تربیت فرزند آخر به مسئله وابستگی باید توجه زیادی شود. بسیاری از کودکان آخر به شدت به والدین خود به خصوص مادر وابسته می شوند و همین مسئله به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی که باید وارد اجتماع شوند می تواند دردسر ساز شود. وی کم کم احساس می کند بدون والدین یا خواهر، برادرهای بزرگتر نمی تواند زندگی کند و اگر آن ها نباشند دچار اضطراب و نگرانی می شود. در این شرایط تغییر دادن آن ها به فردی مستقل بسیار دشوار خواهد بود.

علی می گوید:“انقدر همیشه همه چیز برای من آماده بود که اصلا یاد نگرفتم کاری رو خودم انجام بدم. تقریبا ۲۰ سالم که بوده تصمیم گرفتم برم سر کار تا یکم مستقل بشم. خیلی هم سریع کار پیدا کردم ولی هفته قبل از شروع کارم هر شب تا صبح کابوس می دیدم و از اضطراب اینکه از پس کارم بر نمی آیم چند بار خواستم زنگ بزنم و کلا انصراف بدم. ولی خانواده ام خیلی تشویقم کردند که این بزرگترین قدم برای مستقل شدن هستش.”

یکی از اصلی ترین مشکلات فرزند آخر، تصور خانواده به عنوان “کودک” از وی است. فرزندان آخر برای تمام اعضای خانواده همیشه کوچک هستند و هیچ وقت بزرگ نمی شوند. به همین دلیل حتی زمانی که به سن جوانی می رسند به توانایی های آن ها شک دارند و نظرات و حرف های آن ها را ممکن است جدی نگیرند.

فرزند آخر خانواده بودن مانند خیلی از مسائل دیگر زندگی چیزی نیست که ما در انتخاب آن نقش داشته باشیم. والدین اگر در تربیت فرزندان وابستگی ها، نگرانی ها و مقایسه کردن فرزندانشان با یکدیگر را کنار بگذارند، تاثیر بسیار زیادی در کم کردن محدودیت ها و سختی های ته تغاری ها چه در زمان کودکی و نوجوانی آن ها و در تعامل با اعضای خانواده، و هم در جریان ورودشان به جامعه و پذیرش مسئولیت های اساسی در اجتماع، خواهند گذاشت. بهتر است هر کدام از فرزندان خانواده با توجه به توانایی ها و شخصیت خودشان تربیت شوند و مورد قضاوت قرار بگیرند. به این ترتیب حس حسادت بین فرزندان هم کمتر خواهد شد و در مقابل همبستگی و علاقه بین آن ها بیشتر خواهد شد.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱