صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  پریا ؛ دختری در آستا...
مهر
۹
پریا ؛ دختری در آستانه قتل ناموسی
خشونت خانگی و اجتماع
۳
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این روزها هر جای دنیای کوچک مجازی که گذرت می افتد بحث آزار پناهندگان مطرح می شود. ذهن افکار عمومی درگیر کش و واکش مرگ و زندگی پناهندگان سوری و عراقی فراری از دست داعش در خشکی و دریاست، شاید به همین دلیل هم شرایط دشوار برخی از پناهندگان ایرانی کمتربه چشم می آید. «پریا» دختر کرد ایرانی می گوید دولت نروژ به او نامه ترک خاک داده و تردید ندارد در صورت برگشتن به ایران به دست پدر یا طایفه پدراش کشته خواهد شد.

تصور حجم رنجی که پریای ۱۹ ساله و دختران مشابه او ممکن است برده باشند،سخت است. این که در تمام این سالها اجازه تحصیل نداشته است ، خانه نشین بوده و همواره تحت خشونت و این اواخردر شرایط دشوار باید تن به ازدواج با مرد سن و سال داری مانند پدرش می داد.

متن زیر گفت و گوی من و پریا در آستانه روزهایی است که ممکن است هر لحظه به خانه ای برگردانده شود که حتی یادآوری خاطره ات دور هم او در جای جای این گفت و گو به گریه می اندازد.

چطور شد به فکر فرار افتادی؟

 شانزده سالگی ساکن ارومیه بودم در این چند سال مرتبا تحت نظر روانپزشک بودم و قرص های آرام بخش می خوردم قبل از سن سیزده سالگی آنقدر دعوای مابین والدینم بالا بود که مادرم از قرص های اعصاب خودش به خورد من می داد و من از همان روزها آشفتگی را حس می کردم.

تحت خشونت فیزیکی هم بوده ای ؟

چندین بار. مدارک پزشکی هم دارم یک بار هم به کلانتری شکایت کردم و ذکر شده که مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام و آثار کبودی وجود دارد ولی هیچ کس کمکم نکرد همه می­گفتند پدرش او را کتک زده ، به هر حال لابد کار اشتباهی کرده وگرنه هیچ پدری بی دلیل فرزندش را کتک نمی زند.

نتیجه شکایت چه شد؟

وقتی بچه بودم در شهر سقز ،مرا زده بود. ما از پدرم شکایت کردیم ولی هیچ کاری در مورد آن پرونده انجام نشد. مادرم شکایت کرد ولی هیچ توجهی به آن نشد.

هیچ کس نتوانست در آن شکایت کمکم کند. بعدها پدرم یک مورد مناسب برای ازدواج من تدارک دیده بود که پسرعموی پدرم و همسن او بود، آن مرد زن و بچه هم داشت ولی پدرم میخواست به زور مرا به این ازدواج راضی کند.

او مرا کتک می زد. آنقدر بد مرا کتک می زد که کارم به دکتر می کشید. من هم دو سه بار فرار کردم و رفتم کرج پیش مادرم که مادرم مرا دکتر می برد و دوا و درمانم می کرد. معالجه که می کردم کمی که سر پا می شدم باز هم پدرم می آمد دنبالم و سری بعد دوباره این بار با عموهایم می آمد ، گاهی با پسر عموها می آمد .

هیچ کس به رفتار پدرت اعتراض نمی کرد؟ مثلا خانواده اش ؟

نه وقتی یک طائفه پشت سرش ایستاده و حمایت می کند چه کسی جرات حمایت دارد؟ این تفکر دسته جمعی آنهاست. آنها چطور باید حمایت می کردند وقتی همه شان همان مدلی ازدواج کرده بودند ، یا هیچ کدامشان میلی به ادامه تحصیل نشان نمی دادند و آن سبک زندگی را پذیرفته بودند.

در طول مدت زمانی که تو را مورد آزار قرار می داد از هیچ از این سازمان های غیر دولتی فعال حقوق زنان و کودکان کمک نگرفتید؟

شما که خودتان ساکن ایران بوده اید می دانید که اختیار فرزند به لحاظ قانونی کاملا در دست های پدر است. او اگر به من اجازه نمی داد نمی توانستم حتی از خانه بیرون بروم . او عملا مرا زندانی می کرد. با هیچ کس در ارتباط نبودم.

تو فرزند طلاقی؟

بله. فقط سیزده سالم بود که آنها از هم جدا شدند. من در ارومیه پیش پدرم ماندم و مادرم راهی کرج شد.

پدرم کرد منطقه ای به نام«شکاک» در ارومیه است. این گروه به شکل ایل و طایفه ای زندگی می کنند و قانون و مقرارت خودساخته خودشان را دارند. ازدواج ها باید حتما فامیلی و در سنین کم اتفاق بیافتد، دختران اجازه تحصیل ندارند ، پدرم اجازه تحصیل به من نمی داد. علاوه بر آن او مشکلات روحی و روانی جدی داشت، مدام عصبی بود و دست بزن داشت و علاوه بر باورهای طایفه، خودش هم به لحاظ شخصی مشکل داشت.

یعنی تو مدرسه نمی رفتی؟

بله تصورش را بکنید من وقتی پانزده ساله شدم هنوز اجازه تحصیل نداشتم .

چرا با مادرت نرفتی ؟

حضانت من با پدرم بود و او اجازه زندگی با مادرم را نمی داد و طلاقشان بسیار دشوار رخ داد. برای او ناموسی بود که من پیش خودش بمانم و خیلی سریع ازدواح کنم. پدرم بدش نمی آمد به خاطر مطامع مادی بخواهد از طریق ازدواج من، سودی هم ببرد یا شیر بها بگیرد.

بلاخره از دست پدرم فراری شدم، دیگر جانی برای کتک خوردن نداشتم. خودم را به مادرم رساندم و او مقدمات فرارو سفرم به ترکیه را فراهم کرد. او برایم پاسپورت گرفت و من در سن شانزده سالگی به ترکیه آمدم . با مادرم چند هفته ماندیم و بعد من با یک قاچاقی با یک پاسپورت جعلی به اسم یک دختر دانمارکی به این کشورآمدم.

من با این دید به اینجا آمدم که تصور کردم اینجا اروپاست و حق زن ها دیده می شود و تصور می کردم اصل بر راستگویی من است.

پدرت ممنوع الخروجت نکرده بود؟

چرا . اما مدارک شناسایی من نزد مادرم بود او گفته بود که دخترم نزد من زندگی می کند و ناراحتی پوستی دارد و پدرش در دسترس نیست و توانسته بود برای یک بار خروج من مجوز بگیرد به بهانه درمان و به همین بهانه هم ازکشوربیرون آمدم .

توی نروژ به شدت همان ترس با من بود. ترس اینکه مرا به نزد پدرم بازگرداندند. همیشه بعد از فرار مرا نزد پدرم برمی گرداندند و اوضاع دشوارتر از قبل بود و من حتی کیلومترها دورتر باز هم واهمه داشتم که همان ماجرا تکرار بشود و مرا دوباره نزد پدرم بفرستند. در آن شرایط ازترس اینکه مرا نزد پدرم برنگردانند به آنها گفتم از روز اول نزد مادرم زندگی می کرده ام .آن لحظه اصلا به مسئله اقامت یا چیزدیگری فکرنمی کردم فقط می خواستم جانم را نجات داده باشم.

کمی از داستان آمدنت به نروژ بگو

آگوست ۲۰۱۳ در آستانه ورودم به نروژدر فرودگاه فهمیدند که پاسپورت من جعلی است. من شروع کردم به گریه کردن و مرا بردند به مدت شش ساعت در یک اتاق با دلشوره نگه ام داشتند.

من در حدی زبان نمی دانستم که مشکلم را بگویم بعد از آن مرا به اداره پلیس منتقل کردند و دقیقا ۴۸ ساعت مرا روی یک کاناپه در اداره پلیس نگه داشتند .مصاحبه هایی که از من می گرفتند گاهی تا هفت ساعت طول می کشید. با این دید برخورد می کردند که گویی من دارم قصه می بافم . اطلاعات کافی از شرایط ایران نداشتند وبا روان من بازی می کردند. بعد از آن بود که مرا نه ماه در کمپ نگهداشتند.

این بار اعتراف کردم که نزد پدرم بوده ام و مدل زندگی کردهای آن منطقه را توضیح دادم وگفتم که پدرم رفتار خشونت آمیزی داشته، مرا می خواسته وادار به ازدواج اجباری کند. ترسیده بودم و حتی از مصاحبه گری که مرد باشد واهمه داشتم مدام به من دارو می دادند.

محیط مصاحبه هایم تهاجمی بود در نهایت هم برای سومین بار متوالی درخواست من رد شد .در توضیح اینکه چرا پاسخ شان منفی است می گویند مدارک کافی برای اثبات اینکه در خطرهستی ارائه نکرده ای.من نمی دانم دقیقا چه مدرکی کافی تر از شرایط دشواری است که من از سر گذرانده ام .

الان دقیقا مشکل کشور نروژ با تو چیست؟

آنها باور نمی کنند اطلاعاتی که من ارائه کرده ام درست است. آنها می گویند چون قیم تو پدرت بوده، پس مادرت نمی توانسته برایت پاسپورت بگیرد یا یکی از سوالاتی که ازمن پرسیدند این بود که شناسنامه تو بدون مجوز پدرت چطور عکس دار شده است؟

هر چقدرهم توضیح بدهی که در ایران می شود با اندکی رشوه یا پارتی بازی تمام این محدودیت ها را دور زد اینها باور نمی کنند.

چه علتی برای رد کردن درخواست تو مطرح می کنند؟

تصور می کنم برخی مسائل مطرح شده را باور نمی کنند. من خواستم با وکیلم حرف بزنم او به من قول داده بود کیس تو برنده خواهد شد. اما منشی وکیلم می گوید او تقریبا یک سال و نیم در مرخصی خواهد بود چون وکیلم باردار است و تا آپریل سال بعد نمی تواند کاری برای پرونده من انجام بدهد. از سوی دیگر نامه ترک خاک من آمده و می ترسم مرا دیپورت کنند. اینها می گویند ما به مراکز مربوطه زنگ زده ایم و شما نمی توانید از طریق مادرتان پاسپورت بگیرید چون حضانت تو با پدرت بوده .

یا اینکه می گویند والدینت به طور صوری جدا شده اند تا تو اقامت بگیری اما والدین من سالها پیش از این جدا شده اند. من همه اینها و حتی اسامی داروهای مصرفی ام را داده ام و در مورد منفی دوم گفته اند تو از ارومیه فرار کرده ای رفته ای کرج چطور بدون مدارک شناسایی اتوبوس گرفته ای ؟ اطلاعاتشان کافی نیست که در ایران سوار اتوبوس شدن نیاز به مدرک شناسایی ندارد و من نمی دانم چطور در مورد وضعیت ایران برایشان توضیح بدهم.

اگر بخواهند تو را برگردانند چه سرنوشتی منتظر توست؟

باید بنشینید و تاریخچه متعصب منطقه ما را بخوانید تا بدانید چه سرنوشتی منتظر من است. آنها دختر فراری را مایه لکه ننگ و آبروریزی می دانند. اینکه یک دختر بلند شده رفته اروپا و به زعم خودشان هر کاری توانسته کرده و حالا می خواهد برگردد؟ الان تصور می کنم بسیار برای برگشتن من دیر است.

می شود بگویی تصور می کنی با تو چه خواهند کرد؟

ایران که بودم همیشه پدرم این جمله را تکرار میکرد” که اگر دست از پا خطا کنی گوش و دماغت را می برم تا نتوانی از خانه پایت را بیرون بگذاری”. الان تصور می کنم با فرارم به یک کشور حتما خونم حلال است.

دلت برای مادرت تنگ نشده ؟

راستش به دوری از مادرم از سیزده سالگی عادت داشته ام الان فقط به دنبال یک محیط آرامم و اینکه دور باشم از محیط خشونت زده خانه  پدری و مایلم درسم را ادامه بدهم .

بعد از مهاجرت با او تماس نگرفته ای ؟

نه اصلا نمی توانم این کار را بکنم. مادرم حتی نمی داند من کجا هستم.



  1. mehdi said on مهر ۱۱, ۱۳۹۴

    سلام و خسته نباشید،من از آلمان هستم اگر برایشان مسئله دیپورت پیش آمد میتوانند به آلمان بیایند شماره تماس من ۰۰۴۹۱۵۲۱۲۱۲۳۰۰۰ و فیسبوک https://www.facebook.com/mehdi.sadigh1 تماس بگیرند۰ممنون

  2. ali said on مهر ۱۱, ۱۳۹۴

    man dar alman hamburg zendegi mikonam ,aja ma mitavanim be in hamvatan komak konim..saba

  3. ایران دخت said on مهر ۱۱, ۱۳۹۴

    ترو به آنچه می پرستید دوستان عزیز و ایرانیان باشرف و والا در نروژ به پریا کمک کنید بمونه، ما هر وقت بت هم همدلی و همکاری کنیم می رسیم به هدفمون امروز جون خواهرمون در خطر هست تمنا دارم بی تفاوتی نکنیم وظیف بدونیم در حد توان کمک کنیم الان شرایط پناه جو گیری در سوید و المان بهتر هست تروخدا به پریا کمک کنیم

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱