صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  آیا مرتکبین خشونت می...
مرداد
۲۷
آیا مرتکبین خشونت می‌توانند سرپرست کودکان باشند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Roland Tanglao

خانه امن:آیا مرتکبین خشونت می‌توانند والدینی وظیفه شناس باشند در حالی که نسبت به شریک زندگی خود رفتاری خشونت‌آمیز دارند؟مسئله‌ای که اخیراً قربانیان خشونت و گروه‌های حمایت از فرزندان با آن مواجه شده‌اند نقش و تأثیری است که مرتکبین خشونت در زندگی فرزندانشان دارند.

برخی از مرتکبین خشونت تعاملی مثبت با فرزندان خود دارند، نیازهای جسمی و مالی آنها را رفع می‌کنند و رفتاری خشونت‌آمیز با آنها ندارند.

همچنین، مرتکبینی هستند که به فرزندان خود بی‌توجهی می‌کنند یا به آنها آسیب‌های جسمی وارد می‌کنند.

گرچه مرتکبین خشونت از حیث شیوه‌های فرزندداری و سرپرستی از فرزندان تفاوت‌های زیادی با هم دارند، یک سری رفتارهای مشترک در بین مرتکبین خشونت وجود دارد که می‌تواند تأثیراتی سوء بر کودکان داشته باشد، از جمله:

  • سلطه‌جویی. مرتکبین خشونت می‌توانند نسبت به کودکان سختگیر و پرتوقع باشند. آنها اغلب انتظاراتی بالا و غیر واقع‌بینانه دارند و توقع دارند که فرزندانشان بی چون و چرا از آنها پیروی کنند.

این شیوه فرزندداری برای کودکان ارعاب‌آمیزاست و حس امنیت آنها را تغییر می‌دهد. احتمال اینکه این گونه مرتکبین خشونت از اشکال شدیدتری از تنبیه بدنی استفاده کنند بیشتراست، و همین امر می‌تواند کودکان را نسبت به قربانی مستقیم خشونت شدن آسیب‌پذیرتر کند.

  • غفلت، سهل‌انگاری و عدم مشارکت. برخی از مرتکبین خشونت به ندرت در فعالیت‌های مربوط به سرپرستی از فرزندان خود همکاری و مشارکت می‌کنند.

آنها ممکن است فرزندان را به عنوان موانعی تلقی کنند و به سادگی از دست آنها عصبانی شوند. به علاوه، اشتغال فکری مرتکب خشونت به کنترل همسر و رفع نیازهای عاطفی خود وقت زیادی را برای او باقی نمی‌گذارد تا به امور فرزندان رسیدگی کند.

متأسفانه، قصور مرتکب خشونت در رفع نیازهای جسمی و عاطفی فرزندان می‌تواند نوعی احساس جبران‌ناپذیر انتظار و شیفتگی را در فرزندان ایجاد کند، فرزندانی که با اشتیاق منتظر توجه و محبت هستند.

  • تضعیف قربانی. رفتارهای زورمدارانه و خشونت‌آمیز مرتکب خشونت نسبت به قربانی گاهی این پیام را به کودکان می‌دهد که آنها نیز می‌توانند درست به همان نحو با قربانی (که در واقع مادر یا پدر آنها است) رفتار کنند.

تاکتیک‌های آشکارتری که نفوذ قربانی بر کودکان را تضعیف می‌کند عبارتند از بی‌توجهی مرتکب خشونت به تصمیماتی که قربانی درباره فرزندان می‌گیرد، بی‌لیاقت خطاب کردن قربانی در نزد فرزندان، و تحقیر قربانی در حضور فرزندان.

قربانی شدن به واسطه خشونت می‌تواند این نگرش را در فرزندان ایجاد کند که قربانی (اعم از مادر یا پدر) در موضعی ضعیف‌تر قرار دارد، نقشی منفعل دارد و از هیچ اختیاری نسبت به آنها و زندگی‌شان برخوردار نیست.

  • خودخواهی. برخی از مرتکبین خشونت از فرزندانشان برای رفع نیازهای عاطفی خود استفاده می‌کنند. مرتکبین خشونت ممکن است از فرزندانشان انتظار داشته باشند که بلافاصله در خدمت آنها باشند. آن هم فقط وقتی که مرتکب خشونت دل و دماغ صحبت کردن با آنها را داشته باشد و اغلب در این گونه مواقع بار مشکلات خود را بر دوش فرزندان می‌گذارند.

این امر می‌تواند موجب شود کودکان احساس کنند که در قبال کمک به والدین خود مسئول هستند در حالی که نیازهای خودشان نادیده گرفته می‌شود.

  • فریبکاری. مرتکبین خشونت، به منظور کسب قدرت در منزل، ممکن است فرزندان خود را فریفته و آنها را علیه قربانی تحریک کنند. آنها ممکن است با اظهارات یا رفتاری تقلب‌آمیز کودکان را دچار سردرگمی کنند تا نتوانند تشخیص دهند که مسئول و مقصر خشونت در خانواده کیست.

همچنین، ممکن است با اجبار به فرزندان بقبولانند که آنها والد یا ولی بهتر و سزوارتر هستند. همچنین، مرتکبین خشونت ممکن است مستقیماً یا غیر مستقیماً از فرزندان خود برای کنترل و تهدید قربانی استفاده کنند. آنها گاهی تهدید می‌کنند که اگر قربانی تابع آنها نباشد، به اقداماتی مانند ربودن فرزندان، اقدام برای سلب سرپرستی فرزندان از قربانی یا وارد کردن آسیب‌های جسمی به فرزندان متوسل خواهند شد. بعضی اوقات، اینها صرفاً جنبه تهدید دارند و مرتکب خشونت واقعآ قصد ندارد چنین اقداماتی را انجام دهد، اما قربانیان خشونت معمولاً تهدیدها را کاملاً جدی تلقی می‌‌کنند.

درک فرزندان از خشونت می‌تواند نقشی مهم در ماهیت رابطه آنها ایفا کند. آنها اغلب با مشاهده خشونت، مضطرب، بیمناک و عصبانی می‌شوند.

در عین حال، بسیاری از کودکان نسبت به مرتکب خشونت احساس محبت، وفاداری و علاقه می‌کنند. اینکه کودکان احساساتی دم‌دمی و متغیر نسبت به مرتکب خشونت داشته باشند امری شایع است و غلبه بر چنین احساساتی می‌تواند برای آنها مشکل باشد.

خشونت خانوادگی می‌تواند بر احساسات کودکان نسبت به قربانی نیز تأثیر بگذارد. بسیاری از کودکان می‌دانند که خشونت ناپسند است و حتی ممکن است برای محافظت از قربانی احساس مسئولیت بکنند. با این وجود آنها به دلیل «تحمل خشونت» توسط قربانی دچار سردرگمی و نفرت نسبت به او می‌شوند و به احتمال زیاد، به جای آنکه عصبانیت خود را مستقیماً متوجه مرتکب خشونت سازند، آن را متوجه قربانی می‌سازند.

کودکان به موازات دست و پنجه نرم کردن با احساسات ضد و نقیض خود نسبت به مرتکب خشونت، نیاز به حمایت مضاعف دارند. مسئولیت مرتکبین خشونت به عنوان والدین در درجه اول این است که از تکرار رفتارهای خشونت‌آمیز پیشگیری کنند. برخی از قربانیان، از فرزندان خود می‌خواهند که رابطه‌ای ایمن و مثبت با مرتکب خشونت داشته باشند و بعضی از کودکان به شدت خواهان چنین رابطه‌ای هستند. در نتیجه، ارائه دهندگان خدمات اجتماعی با چالش توسعه منابع و ابداع راهبردهایی برای کمک به مرتکبین خشونت مواجه هستند تا مرتکبین خشونت بتوانند والدینی مهرورز، پشتیبان و قابل اطمینان شوند.

نمونه‌هایی از رویکردهای خاصی که برنامه‌ها و ارائه دهندگان خدمات می‌توانند برای کمک به مرتکبین خشونت جهت بر عهده گرفتن مسئولیت آسیب‌های وارده به فرزندان مورد استفاده قرار دهند به شرح زیر است:

  • آموزش دادن به مرتکبین خشونت در خصوص تأثیرات مخرب رفتار آنها بر همسر و فرزندانشان
  • ارائه برنامه‌های آموزشی مهارت‌های فرزندداری که بر نیازهای فرزندان قرار گرفته در معرض خشونت خانوادگی تأکید می‌کند
  • پیشنهاد برنامه‌های مبادله ایمن و ملاقات‌های نظارت شده
  • تشویق مرتکبین خشونت به حمایت از فرزندانشان جهت حضور در جلسات گروهی ویژه جوانانی که در معرض خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.
  • استخدام پدران فاقد رفتار خشونت‌آمیز جهت آموزش دادن به مرتکبین خشونت خانوادگی.

یک مسئله بحث‌‌انگیز برای مددکاران CPS، ارائه دهندگان خدمات، و گروه‌های اجتماعی تعیین نقشی است که مرتکبین خشونت باید به عنوان والد یا سرپرست فرزندان ایفا کنند. بسیاری از این افراد نگرانی‌های موجه و قابل قبولی را درباره امنیت قربانیان کودک ابراز می‌کنند.

در فعالیت‌هایی که مشارکت سالم در خانواده را ارتقاء می‌دهد، ملاحظات و چالش‌هایی خاص برای تلاش جهت مشارکت دادن پدرانی که نسبت به فرزندان یا همسر خود رفتاری خشونت‌آمیز دارند، وجود دارد.

برخی گروه‌ها، با کمک به پدران جهت افزایش مشارکت مسئولانه خود در زندگی فرزندانشان، به این مسئله می‌پردازند. سایر گروه‌ها، یا از طریق تلاش‌های پیشگیرانه و یا از طریق مداخله و درمان، سعی می‌کنند محبت، آگاهی عاطفی و مهارت‌های فرد برای کنترل بر رفتار خود را افزایش دهند، با این باور که این گونه مهارت‌ها می‌تواند انگیزه رفتار خشونت‌آمیز را از بین ببرد.

به هر حال، مشکلات مربوط به مشارکت دادن برخی پدران در تلاش‌هایی که برای محافظت از فرزند انجام می‌گیرد ریشه در نوعی تعصب فرهنگی و جنسیتی دارد که مسئولیت‌های فرزندداری را در درجه نخست بر دوش زنان می‌گذارد.

این موضوع در آن دسته از نظام‌های رفاه کودک که در آنها پرونده‌ها از طریق نام مادر پیگیری می‌شود و برنامه‌ریزی‌های بعدی نیز با تمرکز بر مادر و اتکا به او انجام می‌گیرد، به خوبی مشهود است.

متأسفانه مشارکت دادن پدران یا سرپرست‌های مرد معمولاً روی نمی‌دهند مگر آنکه آنها شرکت کنندگانی مشتاق باشند. بنابراین، پدران می‌توانند در قبال رفاه فرزندانشان فاقد مسئولیت باشند.

 بی‌تردید، ایجاد توازن بین محافظت از قربانیان کودک و بزرگسال و حقوق آنها و تعیین مسئولیت‌های مرتکبین خشونت مستلزم گفتگوی مستمر و تلاش در جهت همکاری خواهد بود.

اگر جوامع خود را متعهد می‌دانند که به خشونت خانگی پایان دهند، باید تلاش کنند دغدغه‌ها و نظرات بزرگسالان و کودکانی را بشنوند که از خشونت خانگی رنج می‌برند تا در تهیه یک دستور کار جمعی و جامع برای ایجاد خانواده‌های سالم، ایمن و باثبات موفق شوند.

منبع: child protection in families experiencing domestic violence



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱