صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  دخترها عروس نیستند...
مرداد
۱۵
دخترها عروس نیستند
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

ترجمه خانه امن:این، بازگوکننده‌ عواقب ازدواج زودهنگام است که زندگی دختران را به کلی تغییر می‌دهد و داستان یک نجات‌یافته را بازگو می‌کند که موانع را پشت سر گذاشت و زندگی تازه‌ای را شروع کرد.

راضیه دختری نوزده ساله است و در شهر تهته در پاکستان زندگی می‌کند. پدر و مادرش از لحاظ مالی وضعیت خوبی ندارند، و همیشه در امرار معاش، هم برای خود و هم برای سیزده فرزندشان مشکلات زیادی داشته‌اند.

آنها هفت پسر و شش دختر دارند. پس از سالها سختی در امرار معاش، پدر و مادر راضیه مجبور شدند مانع ادامه تحصیلش شوند و او را وقتی تنها دوازده سال داشت به خانه شوهر بفرستند.

«بده بستان»: سنت واتا ساتا در پاکستان

درست مانند روستاهای مشابه در سرتاسر پاکستان، در روستای راضیه نیز این سنت کهن و غیر‌منصفانه‌  که در زبان بومی «واتا ساتا» نامیده می‌شود هنوز مرسوم است.

به تعبیری،می‌توان آن را به «بده بستان» ترجمه کرد، و معنایش این است که یک خواهر و برادر با یک خواهر و برادر از خانواده‌ای دیگر ازدواج می‌کنند. در مورد راضیه، خانواده‌ دختری که برادرش قصد ازدواج داشت،راضیه را برای پسرشان خواستگاری کردند. پدر و مادر راضیه فوراً از فرصت استفاده کرده و پیشنهاد ازدواج را پذیرفتند و حتی برای لحظه‌ای درنگ نکردند تا ببینند نظر خود راضیه چه بود.

در آن زمان راضیه کلاس سوم بود، و به تازگی به سن بلوغ رسیده بود. هنگامی که فهمید پدر و مادرش بدون مشورت با او،چه تصمیمی گرفته‌اند، متعجب و سپس وحشتزده شد.همیشه می‌دانست که ازدواج، امری اجتناب‌ناپذیر است و بالاخره روزی اتفاق خواهد افتاد، اما نه این‌قدر زود. حتی نمی‌دانست قرار است با چه کسی ازدواج کند.

از این جا به بعد، کارها به سرعت انجام شد. هنوز چیزی از این تصمیم نگذشته بود که خانواده‌اش تدارکات را انجام دادند .روز عروسی دوستانش او را آرایش کردند. پس از مراسم عروسی، راضیه به خانه‌ شوهرش رفت، اما گریه کرد و به او و خانواده‌اش التماس کرد که بگذارند به منزل پدر و مادرش برگردد. اما کسی به التماس‌هایش اعتنایی نکرد. پاسخ اشکهایش بجای دلسوزی، خشم و سرزنش بود.

فقر و بیماری

زندگی زناشویی برای راضیه،جاده‌ای ناهموار بود. خانواده‌ شوهرش بسیار فقیر بودند و به سختی امرار معاش می‌کردند. به گفته‌ راضیه: «شوهرم یک پیشخدمت در یک هتل محلی بود، که برای ما سه بار در هفته غذا می‌داد. روزهای دیگر هفته را با گرسنگی می‌گذراندیم.» برای کمک به خرجی خانه، راضیه در مزرعه‌ای در آن نزدیکی‌ها پنبه برداشت می‌کرد. کار سختی بود و در ازای هر روز کار فقط ۳۰ روپیه ((۰٫۳ دلار آمریکا) دریافت می‌کرد. و پولی را که می‌گرفت به شوهرش می‌داد.

آن زمان که کلاس سوم بود و در زنگ تفریح با دوستانش بازی می‌کرد، راضیه هرگز تصور نمی‌کرد که چند ماه بعد چنین روزهای سختی خواهد داشت. چیزی نگذشت که باردار شد، و بدلیل فقر، به غذای کافی و مناسب دسترسی نداشت و نتوانست بچه را در طول دوران بارداری نگه دارد.

مانند دیگر اعضای خانواده، راضیه باید سخت کار می‌کرد و به کسب درآمد کمک می‌کرد. کار سخت حمل بارهای سنگین، برای سلامت او و بچه‌ به دنیا نیامده‌اش عواقب بدی داشت. عواقب این سختی‌ها، تولد زودرس نوزادی بود که دچار سوءتغذیه شده بود و بلافاصله پس از تولدش جان باخت. یکی از عوارض این اتفاق این بود که راضیه در رحمش دچار کیست شد.

مشکلات راضیه به این جا ختم نشد، یک روز هنگامی که شوهرش برای خرید لوازم راهی شهر بود، تعدادی سارق به او تیراندازی کردند، او را کشتند و موتورش را دزدیدند. پس از مرگ شوهرش، رابطه‌ راضیه و خانواده‌ شوهرش به حدی وخیم شد که مجبور شد خانه‌ شوهرش را رها کند و به خانه‌ پدر و مادر خود برگردد.

حمایت از دختران متاهل درباره‌ خدمات بهداشت جنسی و باروری

تقریباً در همان ایام بود که Plan Pakistan (سازمان طرح پاکستان) پروژه ای را شروع کرد با عنوان «اطلاعات سلامت باروری برای نوجوانان» یا (RHIA)، که هدف از آن ارائه‌ اطلاعات درباره‌ خدمات بهداشت جنسی و باروری به جوانان در مناطق روستایی این کشور بود.

اساسی‌ترین عنصر و شاید جذاب‌ترین ویژگی آن وجود مراکز دوستدار نوجوانان (AFC) است.

این مراکز در جامعه‌هایی ایجاد شده‌اند که نه تنها برای دخترها و پسرهای نوجوان درباره‌ سلامت باروری اطلاعات فراهم می‌کنند، بلکه به آنها مجالی برای فعالیت‌های تفریحی سالم می‌دهند.

خدماتی که برای جوانان ارائه می شود عبارتند از: جلسات آموزشی درباره‌ سلامت جنسی و باروری و مهارت‌های زندگی،فعالیت‌های تفریحی،تسهیلات مشاوره‌ای،و سیستم‌های ارتباطی و ارجاعی.

یکی از نمایندگان سازمانی که شریک سازمان طرح پاکستان بود، پس از شنیدن داستان راضیه با وی دیدار کرد. او دید که راضیه دختری افسرده و تنها است. بعد از اینکه داستان راضیه را شنید، از او دعوت کرد تا در جلسات مشاوره‌ی اختصاصی شرکت کند. پس از آن، راضیه تبدیل به چهره‌ای دائمی در مرکز دوستدار نوجوانان (AFC) در آن محل شد، و در آنجا این فرصت را پیدا کرد که با جوانان دیگر ارتباط برقرار کند، داستان خود را با آنان در میان بگذارد و هم از سختی‌های آنان مطلع شود.

او همچنین درخواست کرد که به عنوان مراقب در مرکز محلی مراقبت اولیه و پرورش کودکان (ECCD) شغلی داشته باشد و توانست مشغول به این کار شود. راضیه می‌گوید: «احساس می‌کردم که این نه تنها نقطه‌ عطفی در زندگی‌ام بود، بلکه یکی از شادترین لحظات عمرم بود، چون اولین بار بود که حس استقلال در زندگی‌ام داشتم.»

خیلی زود، لبخندی که راضیه برای سالها از دست داده بود، به چهره‌اش بازگشت. در حال حاضر، راضیه صبح‌ها با کودکان مرکز ECCD کار می کند و بعد از کار، از مرکز دوستدار نوجوانان دیدار می‌کند. عصرها درس می‌خواند، تا چیزهایی را یاد بگیرد که از زمان ترک اجباری مدرسه از دست داده بود. راضیه اکنون اعتماد به نفس بالاتری دارد و می‌گوید: «در زندگی جدیدم، خیلی شادترم و سرم شلوغ‌تر است، و مشکلاتم دیگر شبیه به خاطراتی متعلق به گذشته‌ بسیار دور هستند. چون دیگر مستقل هستم، به حمایت کسی نیاز ندارم.»

منبع



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱