صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  اگر یکی از اعضای خان...
مرداد
۷
اگر یکی از اعضای خانواده قربانی خشونت خانگی هستید
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Helmuts Guigo

ترجمه سحر ح

اگر یکی از اعضای خانواده شما قربانی خشونت است و شما مأیوسانه می خواهید که او از این خشونت عاطفی خلاص شود. این داستان را بخوانید .

این داستان خواهر شوهر من است . داستان خشم و ترسی که ما به عنوان شاهد از بدرفتاری و خشونت عاطفی همسر او داشتیم. امیدوارم که این تجربه به افرادی که در این موقعیت قرار دارند کمی امید دهد.

پانزده سال پیش با همسرم آشنا شدم و خیلی سریع خانواده اش را ملاقات کردم. در آن زمان رابطه نزدیکی با خواهرشوهرم نداشتم و محل زندگی مان نیز از یکدیگر فاصله داشت و ما از مشکلات زندگی او کاملاً بی‌خبر بودیم.

خواهر شوهر من، تیفانی، در رابطه‌ای بود که از نظر احساسی به شدت به او آسیب می زد، اگرچه همسرش  آسیب جسمی به او نمی زد؛ ولی رفتارش به او و دخترش آسیب زیادی می زد.

زمانی که “تیفانی” با “دیو” آشنا شد ۱۸ سال داشت و “دیو” نوزده ساله بود. “تیفانی” اعتراف کرد همان سه ماه اول آشنایی خود، ناامنی عمیقی حس کرده بود. بعد از اینکه دیو متوجه شدکه تیفانی پوستر بزرگی از یکی از هنرپیشه‌ها را روی دیوار اتاق خوابش دارد، رفتار تند و زننده ای مقابل خانواده اش با تیفانی به راه انداخت (در زمان کریسمس). دیو رفتاری تهاجمی داشت و این اولین باری بود که تیفانی بدرفتاری او را تجربه می کرد. دیو بالاخره تیفانی را مجبور کرد که پوستر را از روی دیوار بردارد و به او فهماند که دیگر هرگز نباید این اتفاق تکرار شود. (تیفانی هیچوقت فکر نمی کرد که فردی به این اندازه حسود و بی‌اعتماد به نفس باشد و فکر میکرد این درخواست او شوخی است).

دیو گفته بود که مبتلا به اختلال وسواس فکری است. او گفته بود دچار وسواس فکری و در نتیجه پارانوئید است، اضطراب بیش از حدی دارد و افکارش همیشه باید مورد تأیید قرار بگیرد. اولین مشکل جدی که ما نیز متوجه آن شدیم زمانی بود که تیفانی با چشمانی گریان به شوهرم زنگ زد و به او گفت که شوهرش از او خواسته که آزمایش ایدز بدهد، چون مطمئن است که خودش به ایدز مبتلا شده است (دیو هیچوقت رابطه جنسی محافظت‌شده نداشت و خودش ادعا می کرد که فقط دو شریک جنسی داشته است).

او مدت زیادی درباره علائم بیماری ایدز تحقیق کرده بود و حالا ادعا می کرد که مبتلا به این بیماری است. اگر کسی به او پیشنهاد می داد که خودش آزمایش بدهد تا در این باره مطمئن شود، عصبانی می شد و بد رفتاری می کرد. بدون انجام هیچ آزمایشی چنین فکری می کرد و می خواست همسرش را به جای خودش مجبور به انجام آزمایش کند (تیفانی در آن زمان بچه‌ای پنج ساله از او داشت). حالا متقاعد شده بودیم که دیو هرگز به ازدواجشان وفادار نبوده است.

تیفانی پس از آزار و اذیت بسیار از طرف دیو، بالاخره به آزمایشگاه رفت و بعد از گرفتن آزمایش دیو باز هم متقاعد نشد و او را مجبور کرد که دوباره آزمایش بدهد. رفتارش هر روز بدتر می شد و دائماً پشت بیماری روحیش سنگر می گرفت و ادعا می کرد که نمی تواند رفتارش را کنترل کند. او به مشروبات الکلی نیز وابسته بود و بعد از نوشیدن مشروبات الکلی به شدت بد دهنی می کرد و جلو فرزند کوچکشان اسم زنان دیگر را صدا می کرد. از تیفانی انتظار داشت که کارهای خانه و درخواست های او را انجام دهد و به بچه برسد. اگر بیرون می رفتند و تیفانی با دوست یا همکار مردی صحبت می کرد، با خشم به او نگاه می کرد (یک بار او را متهم کرد که با برادرش لاس می زند)، و دائماً او را پیش دوستانشان تحقیر می کرد. بعد از اینکه به خانه می رسیدند بحث تندی را با تیفانی شروع می کرد و مجبورش می کرد که بپذیرد رفتارش اشتباه بوده و دیگر آن را تکرار نمی کند.

تیفانی را واداشته بود در برابر هر فکر و خیالی تسلیم شود و از او می خواست که دائماً به او توجه کند. جای تعجبی نداشت که در صورت توجه تیفانی به موضوعی دیگر، بیماری روحی او عود می کرد و فراگیرتر و شدیدتر می شد. یکبار فرزندشان برای ۵ هفته بیمار بود و در طول این مدت ادعا می کرد که پیام‌هایی از شیطان گرفته است و نگران روح خود است. هرچه توجه کمتری دریافت می کرد، بیماری بدتر می شد و بیشتر بد دهنی می کرد. خواهر شوهر شاد و بذله گو و متفکرم به زنی بی‌اراده، مطیع و خسته تبدیل شده بود که یاد گرفته بود وفادارانه از رفتار شوهرش دفاع کند.

در جمع خانواده، دیو خیلی جذاب بود و به تیفانی خیلی توجه می‌کرد و به همین دلیل هفت سال طول کشید تا متوجه شویم که رفتار او چقدر زننده و تند است. به تدریج متوجه شدیم که دیو حتی از نظر مالی تیفانی را کنترل می کند و بعد از اینکه ۱۰۰۰۰ پوند از حسابشان اضافه برداشته شده، می گفت که تیفانی نمی تواند به مسائل مالی خانواده خوب رسیدگی کند (دیو هر چند روز یکبار ۲۰۰ پوند برای مشروبات الکلی از حسابشان برمی داشت). تیفانی کارت اعتباری داشت، ولی هر پولی که خرج می کرد، باید به او اطلاع می داد.

یکبار او را مجبور کرده بود که جلوی خانواده‌اش برای پول به او التماس کند و بعد پول‌ها را کف زمین ریخته بود تا تیفانی بردارد. اگر تیفانی جرئت می کرد و به مشروب خوردن و رفتار بدش اعتراض می کرد، قبول می کرد که همه چیز را تغییر دهد و برای ۲ تا ۳ هفته رفتارش را تغییر می داد و در کارهای خانه به او کمک می کرد و دیگر او را تحقیر نمی کرد، ولی در نهایت همه چیز به روال سابق خود باز می گشت.

برای ما خیلی سخت بود که شاهد این رفتارها باشیم، سال‌های اول هر بحثی که درباره رفتار دیو داشتیم با انکار تیفانی روبرو می شد و او از شوهرش دفاع می کرد. تیفانی بارها و بارها به خاطر بیماری روحی او و اینکه دیو هیچوقت غم از دست دادن پدرش در سن ۱۶ سالگی را فراموش نمی کند سرزنش شد. بالاخره تیفانی آهسته و پیوسته پذیرفت که این رفتار طبیعی نیست، ولی با این حال کاملاً تحت کنترل دیو بود و دیو به راحتی او را می ترساند. ۶ سال قبل برادر تیفانی فوت کرده بود و رفتار دیو هم بدتر شده بود. دیو تصمیم گرفت که شغلش با درآمد ۳۶۰۰۰ پوند در سال را رها کند به این دلیل که تیفانی ساعات بعد از کار وقت آزاد بیشتری دارد که با بچه بگذراند و تیفانی را مجبور کرد که از انتخاب او حمایت کند و تمام وقت کار کند.

در نتیجه این تصمیم، مجبور شدند که خانه‌شان را بفروشند تا بتوانند بدهی‌های خود را پرداخت کنند. خانه‌ای دیگر اجاره کردند، دیو تمام مدت با لباس راحتی در خانه می ماند و مشروب می خورد و در لیوان یا شیشه ادرار می کرد. از تیفانی انتظار داشت که تمام وقت کار کند و کارهای خانه را انجام دهد و از بچه ها نیز مراقبت کند. با این حال، روزی اعتراف کرد که تا نزدیکی های یک رابطه جنسی رفته است و تیفانی را مقصر نشان می داد که نیازهای او را برآورده نمی کند و آنطور که باید به او توجه نمی کند. حتی برای او و زنی دیگر که سعی داشت با او رابطه برقرار کند، لیستی از مزایا و معایبی که به او احساس آسودگی می داد نوشته بود و به طور علنی به زن دیگر پیام کوتاه می داد و لاس می زد.

به تیفانی فهرستی از شروط و اصلاحات پیشنهادی داده بود که تیفانی باید به آن وفادار می ماند اگر می خواست که شوهرش به او شانسی دوباره دهد.یکی از شروط این بود که دیگر برای برادر درگذشته اش سوگواری نکند، چون به نظرش ۹ ماه زمانی طولانی برای عزاداری بود، آنها باید از خانواده تیفانی دور می شدند (به ویژه من چون بارها با او مخالفت کرده بودم)، تیفانی باید به نیازهای عاطفی او نیز بیشتر توجه می کرد و بیشتر از او حمایت می کرد. تیفانی چنان متقاعد شده بود که بدون او نباید زندگی کند که تمام درخواست هایش را پذیرفته بود.

در نتیجه این رفتار، تیفانی به بیماری پرخوری عصبی مبتلا شده بود و شروع به آسیب زدن به خود کرده بود. او به شدت از خود متنفر بود و هیچ ارزش شخصی برای خود قائل نبود. دیو او و فرزندشان را به خاطر بدبختی خود سرزنش می کرد و ادعا می کرد که تیفانی او را کمابیش با ازدواجی بدون عشق محدود کرده است و اغلب می گفت که می خواهد او را ترک کند، ولی هرگز این کار را نمی کرد. همیشه گوشی همراه تیفانی را چک می کرد تا ببیند با چه کسانی تماس گرفته است و اگر شماره ‌ای ناشناس می دید،‌ بدرفتاری می کرد و او را متهم به خیانت می کرد.

بچه‌های آنها تأثیرات بدی از این رفتار گرفته بودند و فرزند بزرگترشان تفکراتی شرورانه و همان وسواس فکری پدر را دارد. او در حال حاضر به روانپزشک مراجعه می کند ولی آرام و خجالتی است و احساسات خود را به سختی بیان می کند، خیلی راحت می شود او را ترساند و علائم پرخوری عصبی نیز دارد. فرزند دیگرشان به مادرش احترام نمی گذارد و همان ناسزاهایی را به او می گوید که پدرش در جلوی چشمان او به مادرش گفته است، کاملاً معلوم است با بزرگ شدن آنها، این چرخه بدرفتاری ادامه پیدا می کند، یکی خشونت می ورزد و دیگری مورد سوءاستفاده رفتاری قرار می گیرد.

خوشبختانه،‌ تیفانی در نهایت فهمید که رفتار همسرش تغییری نخواهد کرد و بعد از یک یا دو شروع اشتباه (زمانی به او خانه و پول و اثاثیه برای خانه جدید دادیم، ولی شوهرش او را متقاعد کرد که رفتارش تغییر خواهد کرد و تیفانی تصمیم گرفت با او بماند)، بعد از ۱۴ سال خشونت، بالاخره او را رها کرد.

زمانی که تیفانی به او گفت می خواهد ترکش کند، دیو به بچه ها گفت مادرشان آنها را ترک کرده است،‌ در حالی که تیفانی برای خرید بیرون رفته بود. زمانی که تیفانی به خانه برگشت با دو کودک مضطرب و گیج روبرو شد. دیو فکر می کرد که با استفاده از بچه‌ها (نقطه ضعف اصلی تیفانی) می تواند او را مجبور به ماندن کند، تیفانی توانست که دلیل این رفتار منزجر کننده را بفهمد و برنامه خود را برای رفتن عملی کند. دیو او را مجبور کرد که خانه را ترک کند.

اجازه نداد که هیچ وسیله‌ای از خانه بردارد به جز چند وسیله کهنه و قدیمی. مجبور شدیم که تخت‌ها و مبلمان جدیدی بخریم ولی احساس می کردم که این کمترین هزینه ای است که پرداخت کردیم. دیو همچنان با فرستادن پیام‌های جذاب یا خشونت آمیز به فاصله یک دقیقه از یکدیگر او را اذیت می کرد، ‌دائماً از بچه ها درباره زندگی اجتماعی مادرشان و اینکه کسی را ملاقات کرده یا نه سؤال می کرد (خودش رابطه جدیدی را شروع کرده بود). همچنین ادعا می کرد که تغییر کرده است، که تیفانی را دوست دارد و حالا فهمیده که رفتارش اشتباه بوده است. اگر تیفانی آنجور که او دوست داشت جواب نمی داد، دوباره بدرفتاری خود را شروع می کرد و ناسزا می گفت.

اگرچه تیفانی هنوز تا حدی مطیع او بود (دیو بدون هیچ مشکلی وارد خانه او می شد و کامپیوترش را روشن می کرد تا ببیند وارد چه سایت‌هایی شده است)، داشت به همان آدمی تبدیل می شد که بار اول دیدم. احساس آرامش و آزادی داشت و می گفت گمان می کنم که همه اینها رؤیایی است که او می خواهد دوباره از او بگیرد. همچنین بر پول و رفتار بچه‌هایش کنترل بیشتری داشت و متوجه شده بود که رابطه‌اش کاملاً غیرطبیعی بوده است.

اغلب می گفت به رابطه من با همسرم حسادت می کند،‌ چون که ما همیشه در کنار همیم، با هم برابریم و احترام یکدیگر را حفظ می کنیم. زمان زیادی طول کشید تا عزت نفس خود را دوباره پیدا کند، هنوز هم کاری می کرد که بالا بیاورد ولی دیگر مثل گذشته به خود آسیب نمی زد، ولی متأسفانه آن روزی را می بینم که دوباره همان رفتارهای پنهان را از فرد جدیدی که وارد زندگی‌اش شده می پذیرد، به این دلیل که به دنبال توجهی است که به خاطر تحمل رفتار بد، از دیگران می گیرد.

به عنوان یکی از اعضای خانواده، مشاهده نابودی یکی دیگر از اعضای خانواده خیلی ناامیدکننده و ترسناک است، دوست داشتم برای یک روز جای او می بودم و نظرم را درباره شوهر فاسدش به دیو می گفتم و او را ترک می کردم، ولی باید اجازه می دادم که او خودش تصمیم بگیرد که او را رها کند و آماده باشم که هر زمانی تصمیم به ترک شوهرش گرفت به او کمک کنم. خشونت عاطفی هیچ کبودی قابل مشاهده ای به جا نمی گذارد و به همین دلیل به اندازه خشونت جسمی (که تازه داریم درباره آن آگاه می شویم) جدی گرفته نمی شود.

بسیاری از زنان متوجه نیستند که همسرشان با آنها بدرفتاری می کند و فرد دیگری باید این نکته را به آنها یادآوری کند. اگر به بعضی از سؤالات زیر جواب بله دهید، شما مورد خشونت قرار گرفته‌اید. تیفانی دائماً به خاطر رفتارش عذرخواهی می کرد و حتی خود را به دلیل ناراحتی‌ ها و نگرانی‌ های همسرش سرزنش می کرد . متقاعد شده بود که می تواند خودشیفتگی او را درمان کند. واقعیت تلخ این است که افرادی مثل دیو نمی خواهند خود را تغییر دهند، ‌به این دلیل که خود را فرد آسیب‌دیده و حتی قربانی می پندارند. آنها مسئولیت رفتار خود را نمی پذیرند و دائماً در حال سرزنش دیگرانند.

آیا شما:

اکثر اوقات از شریک زندگی خود می ترسید؟

درباره بعضی مسائل صحبت نمی کنید تا همسرتان عصبانی نشود؟

احساس می کنید که نمی توانید هیچ کاری را برای همسرتان درست انجام دهید؟

فکر می کنید که مستحق بدرفتاری هستید؟

فکر می کنید که مشکل از شما است و فردی احمقید؟

از نظر عاطفی بی‌حس و درمانده‌اید؟

آیا شریک زندگی شما:

شما را تحقیر می کند یا بر سر شما فریاد می کشد؟

از شما انتقاد می کند و شما را تحقیر می کند؟

با شما به حدی بدرفتاری می کند که در جلو خانواده یا دوستانتان خجالت‌زده می شوید؟

عقاید و موفقیت‌های شما را نادیده می گیرد یا تحقیر می کند؟

شما را مقصر اصلی رفتار خشونت‌آمیزش می داند؟

شما را جزو مایملک خود می داند یا وسیله‌ای برای رابطه ‌ای جنسی، نه یک انسان؟

رفتار یا تهدید خشونت آمیز شریک زندگی

آیا شریک زندگی تان:

خلق و خویی تند یا پیش بینی نشده دارد؟

به شما آسیب می زند یا تهدید به آسیب و کشتن شما می کند؟

تهدید می کند که فرزندانتان را از شما می گیرد یا به آنها آسیب می زند؟

شما را می ترساند که در صورت ترکش خودکشی می کند؟

به زور با شما رابطه جنسی برقرار می کند؟

به اموال شما آسیب می زند؟

رفتار کنترلگر شریک زندگی

آیا همسرتان:

بیش از اندازه به شما حس حسادت و مالکیت دارد؟

رفت و آمد و کارهای شما را کنترل می کند؟

اجازه نمی دهد که خانواده یا دوستانتان را ببینید؟

دسترسی شما به پول، ماشین یا تلفن را کم می کند؟

دائماً در حال چک کردن شماست؟

منبع



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱