صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  حمایت نکردن خانواده ...
تیر
۲۰
حمایت نکردن خانواده ها ،خشونتی دیگر بر قربانیان خشونت خانگی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Lau_Lau chan

خانه امن:یکی از مهمترین عوامل تشدید خشونت های خانگی که تقریبا از دید محققان و درمانگران پنهان مانده است، حمایت نکردن خانواده ها از قربانی خشونت خانگی است.  رزا خورشیدی مشاور ازدواج و خانواده درمانی این را می گوید.

او پس از سال ‌‌‌ها کار در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد و در همین شغل مشغول به کار است.

خورشیدی در رابطه با این موضوع با خانه امن به گفتگو نشسته است.

او می ‌‌گوید: موارد بسیاری از خشونت خانگی را شخصا دیده ام و تعداد بیشماری را هم در پرونده های همکاران دنبال کرده ام؛  نکته ای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد ولی تقریبا عمومیت دارد این است که قربانی خشونت آنچنان که باید از حمایت خانواده اش برخوردار نیست. حمایت  نکردن خانواده ها نیز به نوبه خود علل متفاوت دارد و یکی از رایج ترین علت ها این است که خانواده ها ابتدا با این ازدواج مخالفت کرده اند و حال که فرزندشان علی الرغم نظر آنها به این ازدواج تن داده است، یا آشکارا حمایت خود را از او دریغ کرده اند، و یا رفتاری می کنند که قربانی خشونت روی آنکه از والدین و خانواده خود کمک بخواهد را ندارد.

برای مثال با موردی روبرو بودم که پدر عروس هنگام فرستادن دخترش به خانه بخت با صدای بلند به او گفته است که هر مشکلی داشت به خودش مربوط است و چون حرف والدینش را گوش نکرده، هرچه ببیند و هرچه بر سرش بیاید حقش است. در این حالت از سویی داماد اگر اهل سوء استفاده باشد، شکی برای این عمل برایش باقی نمی ماند و از سوی دیگر دختر جوان هرگز مشکلات خود را به والدینش نخواهد گفت. البته لازم نیست که حتما این مسئله از سوی والدین آشکارا اعلام شود. همین که فردی با مخالفت شدید خانواده اش ، با فردی دیگر ازدواج کند به خودی خود، راه را برای کمک نگرفتن از خانواده باز می کند.

ممکن است خانواده ای واقعا با ازدواج دختر یا پسرش مخالف باشد به این ترتیب هیچوقت نباید نظر خود را با فرزندش در میان بگذارد ؟

اتفاقا برعکس! از نظر من مسئولیت خانواده ها در این میان بسیار زیاد است. اینکه یک والد به فرزندش بگوید من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم، چیزی از مسئولیت او کم نمیکند چرا که همان فرزند به زودی به او خواهد گفت که “من بچه بودم، نمی فهمیدم! میخواستی قلم پایم را بشکنی و نگذاری به آن جهنم بروم! لابد برایت اهمیت نداشتم!” والدین اگر واقعا ازدواجی را نادرست تشخیص می دهند بهتر است به هر طریق که میتوانند، دلیل از آن ازدواج جلوگیری کنند.

متاسفانه مهارتهای ارتباطی ما به طور کلی ضعیف است و در موارد بروز اختلافات و بحران های خانوادگی عاقلانه عمل نمی کنیم. والدین چون از مهارت حل مسئله برخوردار نیستند، وقتی با اصرار فرزندشان مبنی بر ازدواج با فردی که آنها صلاح نمی بینند، مواجه میشوند، به شیوه های ناکارآمدی ازقبیل زور گفتن، داد و فریاد، گاه ضرب و شتم فرزند، و نهایتا قهر و کناره گیری روی می آورند.

منظور از ازدواج بد البته، ازدواجی نیست که با بعضی از سلایق و علایق والدین جور نیست، منظور ازدواج هایی است که والدین اطمینان دارند فرزندشان را به سراشیب خشونت و اعتیاد و فقر و … خواهد راند.

راه منصرف کردن فرزندان از یک ازدواج بد هم دعوا و مرافعه و تهدید و تطمیع نیست. جوان عاشق، طبق آخرین تحقیقات علوم اعصاب، بخش خردورزی مغزش از کار افتاده است. تنها میتوان با عشق و محبت مادری و پدری ، آن بخش را به کار انداخت. در این رابطه بهتر است از یک مشاور ازدواج و خانواده کمک گرفت .

حال فرض کنیم که علیرغم تمام تلاشهای والدین و به هردلیل این ازدواج اتفاق افتاد. در چنین شرایطی پدر و مادر باید چگونه رفتار کنند ؟

توصیه من به والدین این است که به هیچ وجه به فرزند خود پشت نکنید. جشن ازدواج او را تحریم نکنید. کاری نکنید که همسر و خانواده اش به او بی احترامی کنند و بگویند “تو اگر آدم بودی، والدینت شب عروسیت می آمدند یا فلان کار را برایت می کردند و فلان کار را نمی کردند.” وقتی کار از کار گذشته، بارها جلوی همسر او و خانواده اش با صدای بلند به او بگویید “اینجا همیشه خانه توست. همیشه درش به روی تو باز است و ما همچنان والدین تو هستیم. تو فرزند عزیز ما هستی و هرگز برای یک لحظه فکر نکن که پشتت را خالی کرده ایم” . البته طوری این حرف را نزنید که خودش باعث اختلاف بین او و همسرش بشود.

اما همیشه داستان این طور نیست ، گاهی والدین با ازدواج فرزندشان مخالفتی ندارند و حتی مشوق ازدواج بوده اند،ولی بعد متوجه می شوند که فرزندشان  تحت خشونت خانگی است.نقش این والدین در حمایت از قربانی خشونت خانگی چیست ؟

کاملا درست است. ازدواجهایی هم که با موافقت والدین صورت میگیرد، از این خطر مبری نیستند. من مواردی را مشاهده کرده ام که در دوران نامزدی و عقد یا حتی شب عروسی بین عروس و داماد برخورد فیزیکی بوجود آمده است و والدین قربانی به او توصیه کرده اند که به زندگیش بچسبد و سعی کند همه چیز را درست کند.

گاهی هم میگویند “بچه دار شدی درست میشود!” این کار صد در صد اشتباه است. به محض دیدن کوچکترین نشانه ها از وجود خشونت خانگی ( که الزامی هم ندارد فقط فیزیکی باشد) فورا فرزندتان را تحت حمایت خود بگیرید. بیاد داشته باشید که هیچ کس تحت هیچ شرایطی، حتی اگر فرزند شما بدترین همسر دنیا باشد، حق اعمال خشونت بر او را ندارد.

فرزند شما همسر بدی است؟ خوب همسرش میتواند او را طلاق بدهد! حق اعمال خشونت ندارد. اگر در دوران نامزدی و حتی عقد مشاهده کردید که فرزندتان مورد بی احترامی و خشونت قرار دارد، فورا وارد عمل شوید و جلوی اینکار را از نطفه بگیرید. نه تنها در روابط زناشویی بلکه حتی در میان روابط کودکان، وقتی یک کودک از حمایت خانواده اش برخوردار باشد، بقیه کودکان به او احترام بیشتری می گذارند و مواظب رفتار خود با او هستند. فرزندان خود را رها نکنید. حتی اگر سخت اشتباه کرده باشند.

پس شما نقش ویژه ای برای حمایت مادی و معنوی خانواده از قربانی خشونت خانگی قائل هستید ؟

بله کاملا . حمایت خانواده نقش بسیار مهمی در مقابله و حتی پیشگیری از خشونت خانگی دارد. حمایت معنوی از یکسو باعث افزایش اعتماد بنفس در قربانیان خشونت میشود و از سوی دیگر به فرد متجاوز میفهماند که قربانی او تنها یا بقول معروف بی کس و کار  نیست و او نمیتواند هربلایی دلش خواست سرش بیاورد. اصولا فکر نمیکنم در میان قربانیان خشونت خانگی کسی باشد که از حمایت خانواده برخوردار باشد، اگر باشد که دیگر قربانی خشونت نمی شود.

من به دفعات مشاهده کرده ام که قربانیان خشونت خانگی حتی وقتی توانایی فیزیکی و اجتماعی ترک فرد متجاوز را دارند، توانایی روحی و اعتماد بنفس اینکار را ندارند . وقتی در احوال این قربانیان دقیق میشوم اولین نکته ای که به چشم میخورد همین فقدان برخورداری از حمایت خانواده است.

حمایت مادی هم در کنار حمایت معنوی، البته در درجه دوم، نقش به سزایی دارد. تعداد زیادی از قربانیان خشونت خانگی، از لحاظ مالی صد در صد وابسته به فرد متجاوز هستند. موارد بسیاری وجود دارند که حتی با وجود اشتغال قربانی و دارا بودن درآمد مستقل، فرد متجاوز به زور حقوق او را تصرف میکند و حتی به خودش هم نمیدهد. اگر خانواده قربانی در کنار حمایت معنوی، از لحاظ مادی هم او را تامین کنند، احتمال زیادی وجود دارد که قربانی از نقش قربانی بیرون بیاید و خود را از آسیب خشونت خانگی رها کند . البته این حمایت نباید شامل فرد متجاوز بشود.

چنانچه خانواده ها حمایت نکنند تا چه میزان امکان خودکشی یا دیگر کشی وجود دارد و چگونه میتوان خانواده ها را نسبت به این موضوع آگاه کرد؟

حدود سه سال پیش یکی از همکاران من که خود روانشناس باسابقه ای بود خودکشی کرد و در میان بهت و حیرت خانواده، فامیل، دوستان و همکاران از دنیا رفت. آن مسئله و شوکی که به من وارد شد، باعث شد دست به یک مطالعه عمیق در این مورد بزنم با این سوال که او چرا اینکار را کرد. سیر مطالعاتی من شرح طولانی دارد ولی نتیجه آن را  می توانم در یک جمله خلاصه کنم: دلایل افراد برای خودکشی  می تواند  بسیار متفاوت باشد، ولی یک نقطه مشترک در میان همه آنها هست، امیدشان را از دست داده اند.

از این نتیجه گیری برای پاسخ به این سوال میتوانم استفاده کنم. وقتی حمایت خانواده در کار باشد، قربانی خشونت امید خود را از دست نمیدهد چرا که همه درها را به روی خود بسته نمی بیند. برعکس آن هم صادق است. قربانی خشونت بدون حمایت خانواده، امیدی به بهبود وضعیت خود ندارد و شاید تنها راه نجات را در از بین بردن خود بیابد.

همچنین دیگرکشی در میان قربانیان خشونت که سابقه بزهکاری ندارند، میتواند به دلیل به ستوه آمدن آنها از وضعیتشان باشد که خود با ناامیدی که ذکر کردم رابطه نزدیکی دارد. قربانیان خشونت که امیدی به حمایت کسی ندارند، یا در یک لحظه از خشونتی که سالیان طولانی بر آنها رفته است، به اصطلاح ذله میشوند و دست به انتقام میزنند، یا حتی برای اینکار مدتها نقشه میکشند تا متجاوز خود را از بین ببرند.

در هر دو صورت وقتی پای گفتگوی با آنها مینشینیم اغلب چنین می گویند ” به خودم گفتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، هرچه میخواهد بشود، از این وضعیتی که الان دارم بدتر نیست… من که آب از سرم گذشته، چه یک وجب چه صد وجب. اول و آخرش میخواهم به دست او کشته شوم، بگذار بکشمش و بعد اعدام شوم تا لااقل حقش را کف دستش گذاشته باشم. “

در تمام این گفتگوها بازهم رد پای نا امیدی و احساس تنهایی قابل مشاهده است. در صورتی که حمایت خانواده از قربانی یا از ابتدا وجود داشته ، یا در مرحله ای از اعمال خشونت ایجاد شده باشد، قربانی هرگز به جایی نمیرسد که چاره ای نبیند جز اینکه یا خودش را از بین ببرد یا متجاوزش را. در بسیاری از موارد دیگرکشی در پرونده های خشونت خانگی، وجود یک فرد سوم که غالبا با قربانی رابطه عاطفی و حتی جنسی ایجاد کرده ، قابل توجه  است .

 تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا قربانیان خشونت جذب این افراد میشوند؟ آیا به خاطر این نیست که در این دنیا هیچکس دست محبت و حمایت به سوی آنها دراز نمیکند؟ چرا اینکار را نباید خانواده قربانیان انجام دهند؟

نقش آموزش برای خانواده ها را در چنین شرایطی چگونه میبینید و این آموزش به عهده چه کسانی است؟

آموزش در این میان مثل بسیاری از حوزه های دیگر حرف اول را میزند. به قول معروف مسلما هیچ پدر و مادری فرزندشان را از سر راه نیاورده و نسبت به سرنوشت او بی اعتنا نیستند. این جهل و نادانی است  که در ترکیب با بعضی باورهای غلط اجتماعی مانند حفظ آبرو و غیره مانع حمایت آنها از فرزند خود می شود. آموزش صحیح و به موقع باعث زدودن این جهل و کاهش نرخ خشونت خانگی و پیامد های آن از جمله خودکشی و دیگرکشی می شود.

مسلما این آموزش در سطح کلان به عهده مدیریت کلان کشور است. ولی صرف اینکه اینکار در کشور ما انجام نمیشود، مسئولیتی از ما سلب نمیکند. نه تنها سایت هایی مثل شما، یا انجمن ها و NGO  های مختلف ، بلکه تک تک افراد جامعه در هر مقام و موقعیتی که هستند، وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی دارند .

یک معلم ، یک استاد، یک پزشک، یک پرستار، حتی یک راننده تاکسی، یک خاله دلسوز، بزرگ یک خانواده، و یک دوست از هر فرصتی میتوانند استفاده کنند و این آموزشها را به دیگران منتقل کنند. البته اگر این آموزشها و بسیاری مطالب دیگر که میتوانست جلوی خیلی از فجایع را بگیرد، بصورت مدون و در سطح کلان ارائه میشد، خیلی بهتر بود ولی حال که نمیشود، هیچ فرصتی را نباید از دست داد.

در پایان چه رهنمود یا راهکاری برای خانواده ها دارید ؟

به خانواده ها توصیه میکنم امر ازدواج فرزندانشان را دست کم نگیرند. سنت دیرینه تحقیق در مورد خانواده طرفین ازدواج یکی از سنت های پسندیده فرهنگ ما است که امیدوارم هنوز وجود داشته باشد. البته میدانم امروزه ساختارهای فرهنگی تفاوت کرده و دیگر آن الگوی های سنتی که خواستگار می آمد و ندیده و نشناخته تقاضای ازدواج از دختر یک خانواده را می کرد، و تصمیم با والدین بخصوص پدر دختر بود، اگر کاملا از بین نرفته باشد،  غالب نیست. امروزه دخترها و پسرها بیشتر خودشان همدیگر را انتخاب میکنند و قبل از اینکه موضوع ازدواج خود را به والدین اعلام کنند، مدتها با هم در سطوح مختلف مراوده داشته اند. ولی بازهم دست خانواده ها در این میان کاملا بسته نیست.

همیشه پیشگیری بهتر از علاج مصیبت است. فرایند پیشگیری از قربانی خشونت شدن فرزندان، سالها قبل از ازدواج آنها شروع میشود. نکته بسیار مهم این است که والدین از بدو تولد به فرزند خود به اندازه کافی محبت کنند، تا در نوجوانی و ابتدای جوانی به گدایی عشق، با سر در هر چاهی سقوط نکند. در این میان بخصوص نقش والد غیر همجنس با فرزند خیلی مهم است. اگر والدین بتوانند این رابطه عاطفی را با فرزند خود برقرار کنند، بعدها هنگام مخالفت با ازدواج او، به پدر و مادر خودش، به چشم دشمن نگاه نخواهد کرد و به احتمال زیاد حرفشان را گوش میکند. بعد هم هنگام ازدواج همانطور که گفتم با چشم باز، سعی کنند حداکثر اطلاعات را در مورد طرف مقابل و خانواده اش بدست بیاورند. هنگام رفت و آمدهای خانوادگی دقت کنند که طرف با والد غیر همجنس خود چگونه رفتار میکند و والدین او به هم چقدر احترام میگذارند. دقت کنند که واکنش های او در هنگام مواجهه با موانع مختلف و بروز خشم، چیست. اینها همه میتواند اطلاعات مفیدی در مورد احتمال اعمال خشونت در زندگی آینده فرزندان فراهم کند و کلام آخر اینکه هنگام ازدواج حتما به یک مشاور دارای پروانه تخصصی کار در رشته مشاوره ازدواج مراجعه کنند.



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱