صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  کودکان معلول ذهنی سر...
اردیبهشت
۱
۱۳۹۴
کودکان معلول ذهنی سربار جامعه نیستند  
اردیبهشت ۱ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس : بهمن صادقی

فیروزه فروزانفر: پدر شوهر و مادر شوهرم از روز نامزدی تا روزی که معلوم شد اولین نوه پسری اشان عقب افتاده ذهنی است من را ” عروس گلم ” صدا می کردند . راه و نیم راه ، به هر مناسبتی برایم کادو می خریدند و طلا به دست وگردنم می انداختند . بخصوص وقتی که معلوم شد صاحب یک نوه پسر می شوند برایم سنگ تمام گذاشتند. بعد از تولد محمد گوسفند عقیقه کردند و ولیمه دادند و برای من و محمد حساب بانکی باز کردند .

از تولد محمد هفت روز گذشته بود که از دکترش این لغت عجیب و غریب را شنیدم ”  آسیفیکسی ” . دکتر گفت پسرکم دچار این بیماری شده است . سرم گیج رفت و صدای دکتر را نمی شنیدم . انگار دنیا را کوبیده بودند وسط سر من .

بیمار شدم و چند روز بعد فهمیدم زمان تولد اکسیژن به محمد نرسیده و برای همین جریان خون در مغز دچار مشکلاتی شده و مرگ سلولی در مغز پسرکم ایجاد شده که او را به یک معلول ذهنی تبدیل کرده است . کار من شد اشک و آه و قسم وآیه به شوهرم که به پدر و مادر و فامیل نگوید . نمی خواستم کسی بداند محمد من یک عقب افتاده ذهنی است ولی کم کم همه فهمیدند . همه از روی علائم حرکتی او فهمیدند که مشکلی وجود دارد و از آن روز من شدم مقصر . مقصر اینکه حتما عیب و ایرادی داشتم که بچه معلول شده و رویاهای من روز به روزبیشتر از دیروز بر باد رفت .

هر روز کودکان بیشماری با معلولیت ذهنی دنیا آمده و یا در اثر سوانح و حوادث دچار معلولیت ذهنی می شوند.کودکانی که نیازمند حمایت های دولتی و غیر دولتی برای رشد و انجام فعالیت های اولیه زندگی خود هستند و هنوزفرهنگ عمومی بسیاری از جوامع پذیرای کودکان ذهنی و حقوق اولیه آنها برای زیست متعادل نیست .

معصومه ۶ فرزند دارد که دختر بزرگش در اثر عفونت دوران زایمان دچار معلولیت ذهنی شده است .

او می گوید : زمانی که برای دو دختر دیگرم خواستگار می آید من دختر معلولم را پنهان می کنم چرا که معلول بودن او روی ازدواج دختر هایم تاثیر گذاشته است و نمی دانم روی ازدواج پسرها هم تاثیر خواهد گذاشت یا نه ؟ ما آنطور که شاید و باید به فرزند معلولم رسیدگی نکردیم و او آموزش های لازم را ندیده و من نگرانم که بعد از مرگ من چه بلایی سر این دختر خواهد آمد . وجود کودک معلول ذهنی در خانواده مشکلات زیادی ایجاد می کند که ما با آن آشنا نبوده و نیستیم .

«اروپاییان فراموش‌شده»

اخیرا  نماینده دفتر منطقه‌ای حقوق بشر ملل متحد برای اروپا، از الگوی جدید کشورهای اروپایی در رابطه با معلولین ذهنی خبر داد.نماینده دفتر منطقه‌ای حقوق بشر ملل متحد برای اروپا تصریح داشت: هنوز در بسیاری از کشورهای جهان الگوی پدرسالارانه و از بالا به پایین در رابطه با معلولین ذهنی اجرا می‌‌شود که در نتیجه آن، معلولین از امکان و فضای کافی برای رشد برخوردار نمی شوند .
امسال جوامع اروپایی با شعار «اروپاییان فراموش‌شده» بنا دارند که در عمل نسبت به معلولین ذهنی یا بیماران دارای اختلالات روانی در این جوامع، با رویکردی حقوق بشری متمرکز شوند. در راستای تحقق این هدف، جلب مشارکت کارشناسان، افراد شاغل در زمینه نگهداری و درمان معلولین و نیز نمایندگان دولتی و بخش‌های غیردولتی لازم دانسته شده است.

اکنون در سطح اروپا این ایده به‌طورجدی مطرح است که افراد معلول ذهنی به مؤسسات نگهداری سپرده نشوند، بلکه از طریق ارایه خدمات و امکانات لازم اجازه و این امکان داده شود که بتوانند به‌طور مستقل زندگی کنند و در جامعه مشارکت داشته باشند. در سطح کمیسیون اروپا تلاش می‌شود که از این الگو برای اجرا در کشورهای عضو، پشتیبانی لازم به‌عمل آید. ۱

مربی نقاشی مرکز خیریه جامه توانبخشی شبانه روزی اراک در زمان برگزاری نمایشگاهی از آثار کودکان معلولان ضمن تاکید برفعالیت های خیریه برای حمایت از این کودکان می گوید : دو سال است که با بچه های ذهنی نقاشی کار می کنم و چون خودم کم بینا هستم و در دوره مهدکودک و چند سالی از مدرسه ام را با بچه های استثنائی بوده ام، البته کلاس هایمان جدا بود ولی با آن ها و خصوصیات رفتاریشان تا حدودی آشناهستم .

یاسمن ساکی فر که ۲۷ سال دارد و فارغ التحصیل نقاشی است، ادامه می دهد: حدود یک سال در انجمن محک به کودکان استثنائی آموزش نقاشی دادم و به مرور بیشتر با آن ها آشنا شدم و هم اکنون نیز در مرکز خیریه مشغول آموزش نقاشی به معلولان ذهنی و بیماران اعصاب و روان هستم .چرا که با این کار آنها به توانایی های خود پی برده  و روند درمان در آنها تسریع می شود .

وی تاکید می کند: سعی می کنم در آموزش به گونه ای  با بچه ها برخورد کنم که عزت و اعتماد بنفسشان بالا رود و و مانند بچه های عادی اگر در مواردی اشتباه کنند به آن ها تذکر می دهم تا کار را به درستی انجام دهند.

وی معتقد است: کودکان معلول و اصولا معلولان دارای کرامت انسانی هستند و وظیفه ما رعایت حقوق آنهاست و وظیفه بنیادین ما رعایت حقوق آنهاست . ۲

فروغ کدخدایی مادر دو فرزند معلول ذهنی است . او می گوید :  من بیشتر زیرسلطه بزرگترها بودم ، به خصوص مادرم که خیلی نسبت به من حساس بود. دوست نداشتم ، غصه بچه های مرا بخورد و به همین دلیل طوری برخورد می کردم که انگار بیماری بچه ها، یک مسئله عادی است و پذیرای معلولیت بچه ها شدم و قبول کردم وجود آن ها برایم برکت است و واقعا هم همین طور شد .

همسرم دیدگاه های خاص خود را داشت . وقتی متوجه مشکل بچه دوم مان شد، مرا سرزنش می کرد و می گفت تو به بچه نرسیده ای و از نظر غذایی به او توجه نداشتی. همسرم می گفت مادر باید تمام وقتش برای بچه ها باشد و به آن ها برسد و درمن احساس گناه ایجاد می کرد که چون تو مدرسه می روی، در مراقبت از این بچه کوتاهی می کنی. همه این حرف ها باعث می شد، هنگام شیردادن به بچه دچار اضطراب و نگرانی شوم. هردو بچه مشکل خوردن داشتند و سهراب بلعش سخت بود و شیرخوردنش خیلی طول می کشید . اوایلی که خونش را عوض کرده بودند، از خوردن امتناع می کرد . مدت زیادی طول می کشید تا یک قاشق غذایی که برایش درست کرده بودم، بخورد و درنهایت بیشتر آن را دور می ریختم ولی باز درست می کردم . او طی پنج ماه اول زندگی چیزی نمی خورد. بعد هم که شروع به خوردن کرد فقط شیر می خورد و غذای مکمل را پس می زد. چشمش هم ضعیف بود و ظاهرش کاملا نشان از معلولیت او داشت.همسرم تحمل بی قراری و گریه هایش را نداشت و عصبانی می شد و برخلاف فرزند اولم که خیلی دوستش داشت، سعی می کرد از دومی دوری کند. به هرحال، اطرافیان برخورد درستی داشتند، چون خودم اجازه نمی دادم به خاطر بچه ها به من یا آن ها ترحم و یا لطف خاصی بکنند ولی کمک می کردند. مثلا” برادرم بچه ها را به منزل مادرم می برد و من سرکار می رفتم. در واقع به کار من احترام می گذاشتند. خانواده همسرم هم همیشه مرا تشویق و پشتیبانی می کردند.

تولد کودک معلول دارای پیامدهای مختلفی برای خانواده است و بالقوه می تواند با خودش خشونت برای کودک و مادر و خانواده را به همراه بیاورد . این مسئله موجب تهدیداتی جدی علیه سلامت روانی و جسمی خانواده بخصوص کودکان و زنان است که می تواند مورد توجه قرار بگیرد .

 در جامعه ما بر روی کودکان معلول ذهنی و خانواده های آنها فعالیت جدی نشده است . حقوق طرفین نا شناخته است و خانواده ها آموزش لازم برای برخورد با کودکان معلول ذهنی را ندارند . با معلولان مانند افرادی سربار جامعه برخورد می شود در حالی که آنها مانند دیگر انسان ها توانمندی های دارند که باید راه درست بکار گرفته شدنشان آموزش داده شود .

شاید به همین دلیل است که در کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت دولت های عضو متعهد می شوند که در جهت تحقق حقوق بشر و آزادیهای بنیادین برای تمامی افراد دارای معلولیت تلاش کنند . تلاشی که بدون هر گونه تبعیض تضمین شود و دسترسی و بهره مندی آنان از فرصت های عمومی در جامعه را با توجه به استانداردها و دستورالعمل های موجود ارتقا بخشد .۳



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»