صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  قوانین اجتماعی و خان...
بهمن
۲۹
قوانین اجتماعی و خانوادگی در اسلام
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

IMG15584260

عکس: جم نیوز

سنن و قوانین اسلام

ترجمه فرخ نیک‌مرام

۱٫ قوانین مربوط به ازدواج در اسلام 

ازدواج در اسلام مراسمی الهی نیست، بلکه قرار دادی است که بین مرد و زنش بسته می‌شود. قرآن از آن به عنوان «میثاق» یا پیوند نام می‌برد (نسا ۴٫۴). ازدواج اسلامی یا «نکاح» مراسمی است که به وسیله یک «قاضی» محلی اداره می‌شود. در بسیاری موارد تنها داماد به همراه نماینده‌ای از سوی خانواده عروس و دو شاهد در مراسم حظور دارند و رضایت خود را از انجام این ازدواج ابراز می‌دارند. سپس قاضی اعلام می‌کند که آن قرارداد معتبر است.

بعد از آن شوهر به زنش می‌پیوندد و با هم در میهمانی «ولیمه» و شام شرکت می‌کنند. در جوامع اسلامی مدرن که غربی‌تر شده‌اند، شوهر اجازه دارد خود، زن خود را برگزیند و مذاکرات بین خانواده‌ها بیشتر بر سر مراسم خواهد بود. زن حق دارد که پیشنهاد مرد را قبول نکند. در سرزمین‌های اسلامی دیگر، همین امروز‌ هم ازدواج‌ها از سوی خانواده‌ها برنامه‌ریزی می‌شوند، بدون آن که زن و شوهر پیش از قرار داد حتی یک بار یکدیگر را دیده باشند.

یک میانجی ازدواج، که معمولا یک زن سالخورده است که به خانواده دخترها دسترسی دارد معمولا استخدام می‌شود که دخترهای قابل ازدواج را پیدا کند. اولین گام‌ها توسط خانواده مرد برداشته می‌شوند. اگر این حس وجود داشته باشد که خانواده‌ها از نظر اجتماعی با یکدیگر هم خوانی دارند، این سنت وجود دارد که از دوستی خواهش کنند تا با پدر دختر گفتگو کند. پس از این‌ها، مذاکره با اشتیاق  انجام می‌گیرد.

(تریتون، اسلام، ص. ۱۳۱)

یک بار دیگر باید گفت که سنن در بخش‌های مختلف دنیای اسلام تفاوت دارند. شوهر همچنین باید در هنگام ازدواج به همسر خود مهریه بدهد (نسا ۴٫۴). میران مشخصی برای مهریه مشخص نشده‌ است. خانواده‌ها با یکدیگر بر سر این میزان توافق می‌کند. در صورت اطلاق، مرد نمی‌تواند مهریه را پس بخواهد.

و اگر خواستید زنی را به جای زن دیگری به همسری بگیرید، حتی اگر به این زن گنجی به عنوان مهریه بدهید، آن را پس نگیرید. آیا می‌توان آن را با تهمت و اعمال غلط پس گرفت؟ (نسا ۴٫۲۰)

بر اساس قرآن، مسلمانان اجازه دارند با سایر مسلمانان ازدواج کنند ولی ازدواجشان با دخترانی که خانواده‌شان بت پرست هستند مجاز نیست؛ مگر آن که به اسلام ایمان بیاورند. (البقره ۲٫۲۲۱)

اما ازدواج آنان با زنان اهل کتاب مجاز است. اهل کتاب به معنای یهودی‌ها، مسیحی‌ها یا هر دین دیگری می‌شود که پیرو کتاب آسمانی مدون شناخته شده باشند. (سوره المائده ۵٫۶)

پس همانطور که بیان شد که ازدواج با مردان و زنان بت پرست مجاز نیست، به صورت مشخص عنوان شد که ازدواج با افرادی که به دین‌های معین مومن هستند (اهل کتاب) مجاز است. و همانگونه که در قرآن آمده است، این قاعده تنها محدود به زنان بت پرست عرب نیست. افراد می‌توانند در سر تا سر دنیا با زنان اهل کتاب ازدواج کنند. (علی، دین اسلام، ص. ۵۰۶)

با این وجود حدیثی وجود دارد که در آن مردانی که زنان مسیحی را، پیش از مسلمان شدن، به همسری می‌گیرند مورد تمسخر قرار می‌دهد:

نافی می‌نویسد: هر بار که از ابن عمر در مورد ازدواج با یک زن مسیحی یا یهودی پرسش می‌شد، او همیشه می‌گفت: «الله به مردان اجازه داد تا با زنانی ازدواج کنند که در هنگام عبادت او به همسر خود استناد کند و هیچ چیز بهتر از استناد به همسر در هنگام دعا نیست. بعد؛ در دعا؛ زن می‌گوید که مسیح خداست، در حالی که شوهر تنها غلام الله است. «صحیح البخاری، ج ۷ ص. ۱۵۵).

در هر حال، زنان مسلمان مجاز نیستند که با مرد غیر مسلمان ازدواج کنند، این اختیار تنها به مردان مسلمان داده شده است. اگر زنی مسیحی مسلمان شود و شوهرش همچنان مسیحی بماندریال آن زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد. این یکی از موارد اندکی است که در اسلام زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد.

قرآن همچنین مانند انجیل، ازدواج با خانواده نزدیک را ممنوع نموده است. (النساء ۴٫۲۳) همین سوره شوهر را رئیس خانواده قرار می‌دهد و از زن می‌خواهد که در نگهداری از خانواده و غیره به مرد تمکین نماید.

مردان محافظان و نگهداران زنانند، چرا که خداوند به مردان بیشتر از زنان (قدرت) داده است و (مردان) آنان را در مایحتاج زندگی مورد حمایت قرار می‌دهند. (نسا ۴٫۳۴)

۲٫ متعه (صیقه) یا قوانین ازدواج موقت 

یکی از موارد موجود در اسلام که امروزه موجب خجالت مدافعان اسلام می‌شود، ازدواج موقت یا متعه است. این عمل در اسلام شیعه قرن‌هاست که مجاز است اما در اسلام سنی سال‌هاست که ممنوع شده است.

ازدواج موقت برای دوره‌ای محدود از سوی پیامبر مجاز بوده است. با این حال گفته می‌شود که این قانون منسوخ شده است. البته این عمل در میان شیعیان همچنان پا بر جاست. این ازدواج‌های موقت به نام «متعه» بدون شک بزرگترین لکه بر روی قانون‌گذاری اخلاقی محمد به حساب می‌آیند. (هیوز، یادداشت‌هایی بر دین محمد، ص. ۱۱۹)

قانونی کهن ظاهرا به مردانی که از خانه پدر و مادر خود خارج می‌شدند این اجازه را می‌داد که برای باب دل خودشان قرار داد ازدواج موقت بنویسند. به نظر می‌رسد که قرآن آن را مجاز می‌داند و محمد نیز آن را برای جنگجویان خود آزاد کرده بود. اما ظاهرا عمر این عمل را فساد اخلاقی می‌دانست، در حالی که شیعیان به قانونی بودن آن همچنان اعتقاد دارند. (گادفروی – دمومباینز، بنیادهای اسلامی، ص. ۱۳۳)

سنن مربوط به این مسئله مربوط به سوره مائده می‌شود که در آن آمده است که «ای کسانی که ایمان آوردید، کارهایی که مجاز است را غیر مجاز نکنید، اما افراط نکنید زیرا خدا افراط کاران را دوست ندارد» (۵٫۹۰) در این‌جا اشاره مستقیمی به متعه نشده است و آزادی‌ها ممکن است در مورد هر چیز دیگری که خدا مجاز دانسته است باشد. اما حدیث به روشنی نشان می‌دهد که محمد در ابتدا به شفافیت اجازه این کار را داده است.

سلامه، الاکوا و جابر. عبدلله گفت: «پیامبر خدا (ص) نزد من آمد و به ما اجازه داد تا قرار ازدواج موقت بگذاریم. (صحیح مسلم، ج. ۲، ص.۷۰۶).

یک حدیث دیگر که ظاهرا حدیث پیشین را کاملا زیر سوال می‌برد و اجازه ازدواج موقت را نمی‌دهد این است «رابی صبرا گفت که پدرش که از نزدیکان پیامبر خدا (ص) بود، از وی شنید که ازدواج موقت بر خلاف ازدواج معمول مجاز نیست» (صحیح مسلم ج. ۲، ص. ۷۰۷) این تفاوت را می‌توان این گونه توضیح داد که چنین ازدواج‌هایی در طول زندگی محمد مجاز بوده‌اند ولی بعدا ممنوع شدند.» به نظر این بهترین توضیح است و چنین توضیحاتی در حدیث نیز آمده است:

صبرا الجوهانی به قول پدرش، زمانی که با پبامبر خدا (ص) بود گفت به قول پیامبر :«ای مردم، من به شما اجازه ازدواج موقت را داده بودم اما الله آن را ممنوع کرده است، تا روز قیامت. پس هر کدام از شما که چنین زنانی دارید، آنان را رها کنید و آنچه به آنها داده‌اید (مهریه) را از آنان نگیرید». (صحیح مسلم ج.۲، ص.۷۰۷)

علی بن علی طلیب می‌گوید: «پیامبر خدا (ص) متعه و خوردن گوشت خر را در روز جنگ خیبر ممنوع کرد.» (موطا امام مالک ص. ۲۴۰)

پس به نظر می‌رسد که متعه در اوایل ظهور اسلام مجاز بوده است. نقل قول عمر، به گفته «گادفروید – دمومباینز» را نیز نباید نادیده گرفت. داستانی نیز وجود دارد که در دوران خلافت عمر، زنی نزد او رفت و گفت فلان مُعرّب زنی را موقتی به همسری گرفته است و حالا زن باردار است. عمر گفت «این ازدواج موقت است و اگر من قبلا آن را حرام کرده بودم، اکنون دستور سنگسارش را صادر می‌کردم» (موطا امام مال). داستان‌های این چنینی افرادی را به این فکر انداخته است که چنین ازدواج‌هایی در عربستان مجاز بوده‌اند تا زمانی که عمر این گونه از ازدواج را ممنوع کرد، اما این به نظر درست نمی‌آید. به هر حال حدیث دیگر نشان می‌دهد که محمد این عمل را تا نبرد خیبر مجاز می‌دانسته است.

۳٫ قوانین و عمل طلاق در اسلام 

در بخش‌های قبلی این کتاب خواندیم که ابو داود حدیثی را نقل کرده است که در کل به این معناست که از تمامی چیزهایی که خداوند برای مردان آزاد گذاشته است، طلاق ناراحت کننده‌تر است.

طلاق مباح است و در صورت امکان باید از آن خودداری کرد. (کلاین، دین اسلام، ص. ۱۹۱)

قرآن در دو بخش به طور مشخص در مورد طلاق صحبت می‌کند. با وجود این که قرآن طلاق را کاملا مجاز می‌داند، مانع‌هایی در سر راه آن قرار داده است. در صورت الطلاق گفته شده است:

ای پیامبر. اگر زنی را طلاق می‌دهی، او را در دوره مشخص خود طلاق بده و این دوره را با دقت حساب کن. و از خداوند بترس. و آنان را از خانه‌هایشان بیرون نکن و خود آنان نیز نباید از خانه‌شان بیرون روند، مگر این که فحشای عمومی از آنان سر زده باشد. خدا محدودیت‌هایی گذارده است. و هر کس محدودیت‌های خدا را بشکند به راستی به روح خود ظلم کرده است. تو نمی‌دانی، شاید خدا شرایط دیگری را به میان آورد. (الطلاق ۶۵٫۱)

پس طلاق در اسلام آنگونه که در مسیحیت است، گناه نیست (متی ۱۹٫ ۸-۹) اما موانع قابل توجهی دارد. باید دوره‌ای مشخص وجود داشته باشد که به آن عده گفته می‌شود، که در دوره‌های سه ماهه صورت می‌گیرد (البقره ۲٫ ۲۲۸) پیش از آن که طلاق نهایی شود. شوهر پس از آن که در سه نوبت برنامه خود را برای طلاق زن اعلام کرده باشد، باید سه ماه صبر کند تا بتواند در عمل جدا شود. زن نیز در این مدت باید در خانه بماند که مشخص شود که آیا او باردار است و یا شاید راه حلی برای مسئله پیدا شود.

طلاق روندیست که با جدایی فیزیکی شروع می‌شود و پس از پایان دوران عده به نهایت می‌رسد. این دوره باید به درستی محاسبه شود و طلاق تا پایان واقعی این دوره کامل نشده است. در این هنگام نیاز به هیچ حرکت عمومی نیست. در این دوره زن نباید از خانه شوهر خارج شود و مرد نیز نمی‌تواند او را بیرون کند، مگر این که در این دوره، زن دچار یک ننگ عمومی شود. وگرنه در ظاهر زن و مرد باید مانند گذشته با یکدیگر زندگی کند و امید داشته باشند که راه حلی برای مشکلاتشان پیدا شود، یا به گفته قرآن، الله راه جدیدی پیش رویشان بگذارد. (بل «محمد و طلاق در اسلام در قرآن» دنیای اسلامی، ج. ۲۹، ص.۶۲)

قرآن همچنین از مردان می‌خواهد که در دوران طلاق بسیار دقت کنند و زنان خود را در موقعیت مناسب و مساوی رها کنند. (البقره ۲٫۲۳۱) آن‌ها نباید آنان را آزار بدهند و زخمی کنند یا اجازه ازدواج با همسر پیشینشان را به آن‌ها ندهند. (البقره ۲٫۲۳۲). با وجود این نصایح دقیق، قرآن هیچ گونه شرایطی برای طلاق در نظر نمی‌گیرد. در هیچ کجا ذکر نمی‌شود که متارکه یا زنا باید اول صورت بگیرد یا شوهر نیاز به ارائه هیچ گونه دلیلی برای طلاق دادن دارد. سکوت قرآن در این زمینه بسیاری از اندیش گران را به این فکر  انداخته است که مرد می‌تواند هر وقت که دلش خواست زن را طلاق دهد.

با توجه به این که از مرد توضیحی برای طلاق خواسته نشده است، مرد می‌تواند به دلخواه خود زنش را طلاق دهد. چنین حقی اما به زن داده نشده است و همین مسئله به دوگانگی و بی‌عدالتی‌ انجامیده است که عواقب شدیدی در پایین آوردن مرتبه زن در اسلام داشته است. (لیوای، چارچوب اجتماعی اسلام، ص.۱۲۱)

عالمان اسلام بلافاصله از این مسئله دفاع می کنند. یکی از نویسندگان نوشته است: «تصور این که یک شوهر می‌تواند به دلخواه خود زنش را کنار بگذارد، تحریف بزرگی از قوانین طلاق در اسلام است. (علی، دین اسلام، ص.۵۵۱)

نویسنده در ادامه شرایطی را بیان می‌کند که در آن زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد، مثلا زمانی که شوهر گم شده و پیدا نمی‌شود، که در آن حال باید مهریه را برگرداند، یا زمانی که زن به اسلام می‌گرود و شوهرش غیر مسلمان است.

مطالعه عادلانه و بی‌طرفانه قوانین اسلام شما را به این نتیجه می‌رساند که اگرچه مردان به هر دلیلی می‌توانند زن خود را طلاق دهند، این مسئله برای مردان هم حساس است و باید با احتیاط دست به آن زد. با این همه، قانون کلی اسلام این است که طلاق حق مرد است. قوانین حنفی بخصوص در این مورد بسیار واپس گرایانه هستند:

در این مسئله پایان دادن به ازدواج، قوانین حنفی سخت تر و واپس‌گرایانه تر از دیگران است، زیرا که آنان به زن هیچ گونه حقی برای هیچ گونه طلاقی را نمی‌دهند، چه از راه قضایی یا از هر راه دیگر. همانگونه که مانند سایر سنی‌ها، تمایل مرد برای یک تنه کنار گذاشتن زن خود را کافی دانسته‌اند، از آن هم پیشتر رفته اند و ازدواج برای مرد هیچ گونه پایبندی و رسمیتی ندارد. حتی بیان این که مرد می‌خواهد زن خود را طلاق دهد تاثیر خاصی ندارد. پس زن نه می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد و نه می‌تواند طلاق خود را از او بگیرد مگر در زمانی که خود مرد اجازه آن (تفویض الطلاق) را به زن بدهد. زن از نظر مالی کاملا وابسته به مرد است. زن حتی اجازه طلاق از دادگاه را هم ندارد، هر چقدر هم که کتک خورده باشد و برای هر مدتی که رها شده باشد. حتی اگر زن متوجه شود که با مردی که بیماری وحشتناک و واگیرداری دارد ازدواج کرده است، نمی‌تواند طلاق بگیرد. (اندرسون تغییرات جدید در قانون شریعت ۵ ج.۴۱، ص.۲۷۱).

به طور مشخص، تنها جایی که به وضوح از طلاق صحبت می‌کند این حق را به مرد داده است و نصایحش متوجه مردان است و اسمی از زنان نمی‌رود.

قرآن یک قانون در مورد طلاق دارد که به سختی می‌توان آن را درک و توجیه کرد. این قانون در این جمله پیداست:

پس اگر یک مرد زن خود را طلاق داد (بدون برگشت) (سه طلاقه)، دیگر نمی‌تواند با آن زن ازدواج کند، مگر این که آن زن با مرد دیگری ازدواج کرده باشد و مرد دوم نیز او را طلاق داده باشد. (البقره ۲٫۲۳۰) در آیه‌های پیش از آن آمده است که مرد تنها می‌تواند دو بار با زن خود ازدواج کند و باز با او ازدواج کند. علما از این آیات به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه ازدواج برای بار سوم، این است که زن یک بار با مرد دیگری ازدواج کند و پس از آن با شوهر قبلی ازدواج کند. هدف این آموزه به روشنی این است که مردان نتوانند دائما زن خود را طلاق دهند، از طلاق به عنوان تهدید یا برای مشکل ایجاد کردن برای زن استفاده کنند تا زنان امنیت بیشتری داشته باشند. اما در عمل این موجب می‌شود که زن مجبور شود وارد ازدواج دیگری شود تا بتواند همان ازدواج اول را دوباره از سر بگیرد. حدیثی در این مورد، این قانون را مسخره و نگران کننده‌تر از آن می‌کند که تا به حال بود:

عایشه گفت: مردی زنش را با گفتن این که می‌خواهد او را طلاق دهد، سه بار طلاق داد. زن ازدواج دیگری کرد و او نیز او را طلاق داد. از پیامبر پرسیده‌ شد که آیا او می‌تواند با همسر اولش ازدواج کند یا خیر. پیامبر جواب داد: «خیر، او تنها در صورتی می‌تواند به شوهر اول برگردد که شوهر دوم عمل ازدواج را با او انجام داده باشد، همانگونه که شوهر اول انجام داده بود». (صحیح بخاری ج.۷، ص.۱۳۶)

در عین حال جالب است بدانید که یک مرد نباید حتما سه بار ازدواج کرده باشد و زنش را طلاق داده باشد تا چنین موقعیتی پیش آید، تنها مرد می‌تواند در طلاق اول زنش را سه طلاقه کند و برای ازدواج مجدد، زن باید با مرد دیگری ازدواج کند. یکی از دانشمندان غربی نام این را طلاق مطلق گذاشته است که در آن مرد تنها باید سه بار این کلمات را تکرار کند:« تو را طلاق دادم» و بلافاصله راه بازگشت به ازدواج بسته می‌شود، مگر این که مرد دیگری اول با زن ازدواج کند. (هیوز، یادداشت‌هایی بر دین محمد ص. ۱۲۲) به هر حال دشوار است که از شنیدن این نکته کسی جا نخورد. در واقع اینجا قانون هیچ جایی برای دوباره اندیشیدن، سوء ظن یا تاسف هر دو طرف نگذاشته است و به نظر می‌رسد که زن را وادار به انجام کاری می‌کند که مسیح آن را «زنا» می‌دانست. (متی ۵٫۳۲) دیگر مهم نیست که او تمایل دارد به همسر واقعیش باز گردد، بدون زیر پا گذاشتن رابطه صمیمانه‌ای که تنها با او تجربه کرده بود. همین در کتاب‌های دیگر حدیث نیز آمده است با این تفاوت که در صحیح المسلم (ج.۲، ص.۷۳۰) نوشته است که پیامبر گفت: «نه تا زمانی که شوهر دوم شیرینیش را مانند مرد اول نچشیده باشد»، اگرچه شوهر دوم او را طلاق داده بود. این به نظر بی عدالتی وحشتناکیست که قرار بوده است شوهر اول را تنبیه کند و جلوی این که هر روز فکر خود را تغییر دهد را بگیرد.

در بسیاری از مناطق مسلمان نشین، مثلا در شمال آفریقا، طلاق مسئله اجتماعی معمولیست. در جاهای دیگر، مثلا در مکان‌هایی که تک همسری به صورت حالت عادی ازدواج تبدیل شده است، آمار کاهش چشمگیری دارد.

۴٫ حدود – قوانین جزایی اسلام  

در سال‌های اخیر اخبار زیادی به گوش می‌رسد که در کشورهای مسلمان قوانین شرع را به کار می‌برند. این به این معناست که قوانین قرآن از این پس قوانین آن کشور است. و این به این معناست که مجازات‌های قرآنی مانند شلاق برای زنا یا بریدن دست و پا برای دزدی دوباره قابل اجرا شده‌اند. اخبار انجام این مجازات‌ها در جاهای مختلف مانند سودان، پاکستان، عربستان سعودی و غیره به گوش می‌رسد. در موریتانی دزد این حق را دارد که دستش را قبل از بریدن بی حس کنند ولی در عربستان سعودی چنین قانونی وجود ندارد. با این که این اعمال برای سایر افراد دنیا وحشیانه به حساب می‌آیند، اسلامگرایان بنیادگرا، در ذهن خود، برای اجرای فرامین قرآن همه تلاش خود را می‌کنند. با این عمل اعتبار اسلام زیر سوال می‌رود. یک نویسنده در مورد تغییرات اخیر در پاکستان نوشته است:

دزدی حالا با بریدن دست تنبیه می‌شود، زنای مسلمانان با سنگسار، مشروب خوردن با ۸۰ ضربه شلاق و غیره. قوانین اسلامی و حدود بدون هیچ کم و کاستی با فشار علما اجرا می‌شوند. و این علما حاضر به هیچ گونه سازشی با دیگران برای تطبیق اسلام با دنیای مدرن نکردند. (نظیر علی؛ اسلام:از دید مسیحیت ص. ۱۲۶)

قرآن با شفافیت توضیح می‌دهد که زناکاران باید ۱۰۰ ضربه شلاق بخورند (النور ۲۴٫۲) و در اجرای سنت، دیده می‌شود که مجردان این مجازات را دریافت می‌کنند و کسانی که ازدواج کرده باشند سنگسار می‌شوند. در عربستان، مجازات معمول برای زنا، سر بریدن است. در مورد دزدی، قرآن به روشنی بریدن دست و پا را آموزش می‌دهد:

همچنین دزد، چه زن و چه مرد، در راه خدا مثلا (دست) او را ببرید، مجازاتی با عبرت از سوی خدا برای جرم آنان، و خدا تواناست. (المائده ۵٫۴۱)

در حدیث این مجازات تنها برای اشیای قیمتی اختصاص داده شده است.

عایشه می‌گوید که پیامبر خدا (ص) گفت: «دست دزد نباید بریده شود مگر برای دزدی به اندازه ربع دینار یا بیشتر.» (صحیح مسلم، ج.۳، ص.۹۰۷)

سایر سنن می‌گویند که دست در هنگام دزدی گیاه یا میوه نباید بریده شود. و اگر برده مال اربابش را بدزدد نیز نباید دست خود را از دست بدهد چرا که برده و تمامی دارایی اش مال ارباب است. یا زمانی که مال دزدی کمتر از ربع دینار ارزش داشته باشد نیز بریدن دست جایز نیست. به هر حال این تنبیه بیش از اندازه خشن است و بیشتر برای انسان‌ها و دولت‌های اولیه مناسب است. دست کم یک مورد سنت در حدیث طبیعت وحشیانه این عمل را تشدید می‌ کند چرا که قربانی را حتی بیشتر تحقیر می‌کند. «دزدی نزد پیامبر خدا (ص)  آورده شد و دستش را بریدند. سپس او دستور داد که دست بریده را از گردن او آویزان کنند. (سنن ابوداود، ج.۳، ص.۱۲۳۰) او برای مدتی مجبور بود در حالی که دست به گردنش آویزان بود دوره بگردد. مجازاتی عصبانی کننده. بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک عالم غربی نوشت:

دزدی با بریدن اعضای بدن مجازات می‌شود، بریدن دست، که در نگاه اول کافی به نظر می‌رسد ولی «قوانین ژوستینین» (یا بدنه قوانین مدنی) که اجازه نمی‌دهد مجرم معلول شود منطقی‌تر است، چرا که دزدی، که دلیل نخستش فقر است، در اثر معلول شدن فرد تشدید می‌شود و فرد نمی‌تواند کار صادقانه انجام دهد. (سیل گفتگوی ابتدایی قرآن ص.۱۵۰)

به این دلیل است که ظهور «حدود» در کشورهای اسلامی نگران کننده است. امید به آن است که افرادی عاقل‌تر و با مدنیت قرن بیستمی در سال‌های آینده، در برابر تفکرات پس‌گرد که می‌خواهند ساعت را به عقب باز گردانند پیروز شوند.

۵٫ غذاها و نوشیدنی‌های ممنوع در اسلام 

اکثریت مردم می‌دانند که مسلمین مانند یهودیان بین غذاهای حلال (به معنای آزاد از منع) و حرام (به معنای جداسازی شده) تفاوت قائل می‌شوند. در مورد غذا، حلال و حرام بین مسلمانان و یهودیان بسیار شباهت وجود دارد:

او تنها گوشت مردار، خون و گوشت خوک و هر چیزی که بر آن نام خدا نباشد را برای تو حرام کرده است. اما اگر کسی ناچار شد و بدون خواست خود و بدون تلاش برای نافرمانی، [این موارد را بخورد] او گناهکار نیست. زیرا خداوند بخشنده‌ترین است. (البقره ۲٫۱۷۳)

تمامی انواع ماهی و غذا‌های دریایی برای مسلمانان مجاز است. (المائده ۵٫۹۹) غذاهای حرام برای مسلمانان برای یهودیان و حتی مسیحیان اولیه، پیش از نگاه آزادی ممنوع بوده است (اعمال رسولان ۱۰ ۹-۱۶)

مشکوک است که جدای از گوشت خوک، سایر لیست دقیقا شبیه «اعمال رسولان ۱۵٫۱۸» است و این فرد را به فکر می‌اندازد که آیا تفکرات در شبه جزیره عربستان تا این حد به هم شباهت داشته اند که یهودیت، مسیحیت و اسلام اینقدر شباهت دارند؟ (وات محمد در مدینه ص.۲۰۰) حتی گوشت برای مسلمانان زمانی حلال است که در حین کشتن حیوان نام خدا به زبان آورده شود. (مائده ۵٫۵) تسمیه (بسم الله الرحمن رحیم) باید بالای سر حیوان انجام گیرد. با این وجود قرآن می‌گوید که غذای سایر اهل کتاب برای مسلمانان نیز حلال است و هر دو می‌توانند دور میز یکدیگر غذا بخورند. بعید است که بین یهودیان و مسلمانان در زمینه غذا تفاوت‌های زیادی وجود داشته باشد.

نقل قول‌های بالا به ما نشان می‌دهد که پیامبر اسلام با قوانین غذای یهودیان آشنایی داشته است. و البته محمد می‌گوید که این قوانین بر یهودیان به دلیل شرارتشان تحمیل شده اند. با این وجود، حتی اگر هم می‌خواست، نتوانست که تمامی این مشخصات را از بین ببرد و بگوید که همان غذا کاملا پاکیزه است و خوردن آن حلال. به این دلیل که در بسیاری موارد او نیز مسائلی را حرام می‌داند که در میان یهودیان هم مجاز نیستند؛ مانند مردار، خون و گوشت خوک. (رابرتس قانونن اجتماعی قرآن ص.۱۱۳)

حتی تسمیه نیز برای برکت بخشیدن به غذا مورد استفاده قرار می‌گیرد و یک مسلمان معتقد باید پس از خوردن غذا نیز خدا را شکر بگوید.

پیشنهاد شده است که دست‌ها پیش و پس از غذا شسته شوند و هر گاه شخصی شروع به خورد کرد «بسم الله» بگوید و با «الحمد لله» غذای خود را به پایان برساند. (علی دین اسلام ص. ۶۰۱)

وسواس در مورد شستن دست به عنوان نوعی غسل در مسیحیت وجود ندارد. ولی «نوعی سایه است از چیزهای خوبی که می‌آیند» (عبریان ۱۰٫۱) و سایه‌ای که همواره به حق به جانب بودن وقضاوت کردن دیگران منتهی می‌شود. (متی ۱۵٫۲) مشروبات الکلی همه برای مسلمانان حرامند. با آن که قرآن در ابتدا با آن مخالف نبود و فوایدی در اندکی شراب می‌دید، در پایان به این نتیجه رسید که زیان‌هایش به فوایدش می‌چربد. (البقره ۲٫۲۱۹). در سایر سوره‌ها مومنان از آمدن به نماز در هنگام مستی منع شدند. (الحاقه ۴٫۴۳) و بعدها شراب کلا ممنوع شد. (مائده ۵٫ ۹۳ – ۹۴)

قوانین اجتماعی اسلام در تمام دنیا برای مسلمانان حالت اجباری دارند و زندگی افراد مسلمان تحت تاثیر آن قرار دارد. این در حالیست که بسیاری از قوانین اسلام قابل ستایش هستند ولی بسیاری دیگر باید مورد انتقاد قابل توجهی قرار گیرند.

منبع:   http://answering-islam.org/Gilchrist/Vol1/8b.html



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱