صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  تهمت های پس از جدایی...
بهمن
۸
تهمت های پس از جدایی از حقیقت تا فرار از واقعیت
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

Mahrokh

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این گزارش در بخش نخست به تمسک به افترای بعد از جدایی و در بخش دوم به افتراهای زنان مطلقه می پردازد.

چند نفر از شما وقتی طرف درد دل مردی قرار گرفته که به تازگی با همسرش متارکه کرده با این جملات آشنا مواجه شده‌ است: «سر و گوشش می‌جنبید، با خیلی‌ها رابطه داشت»،  «به من گفته بودند وقتی من نبودم خانه‌ام شده بود محل رفت و آمد مردهای غریبه»، « نتوانستم باهاش ادامه بدهم با رئیسش رابطه داشت. زن فاسدی بود. این اواخر تنوع طلب هم شده بود »، «خیانت کرد»،  یا «قرار است خیانت کند»، « از اول باکره نبود. در شان و منزلت من نبود»، « وضع رقت انگیزی داشت همه می‌دانستند روانی است و برایش دل می‌سوزاندند» …

این‌ها و جملاتی از این دست، دلایلی هستند که مردان مطلقه غالبا برای توجیه استفاده می کنند. هر وقت این جمله‌ها به گوشتان خورد در صحت آن تردید کنید و بدانید به احتمال زیاد ماجرا چیز دیگری بوده وبنا به این اصل قدیمی که همیشه نیمی از حقیقت در دست دیگری است و تقصیریک طرف نمی‌شود، بی‌تردید پشت پس ویترین ماجرا چیزهای دیگری می‌گذرد. مسائلی که زن به علت محدودیت‌های عرفی و فرهنگی قادر به بازگو کردن آنها نیست.

معصومه کارمند بانک است و دو سال پیش متارکه کرده، او تا مدت‌ها پس از جدایی در معرض این افترا‌ها بوده و بار‌ها توسط اعضای خانواده و فامیل مورد قضاوت قرار گرفته است. او درباره تجربه‌اش در این ارتباط می‌گوید: «شگفتی من از زود باوری مردم است. به هر حال شنونده باید عاقل باشد و از خودش بپرسد چرا فلان آقایی که سال های طولانی در کنار همسرش زندگی خوش و خرمی داشته و در طول زندگی مشترک هیچ نشانه یا علامتی دال بر خیانت همسرش از خودش نشان نداده ، به محض بروز اولین نشانه‌های اختلاف به خاطر می‌آورد که «مشکل اخلاقی داشت بی‌بند و بار بود.»

او می‌گوید بعد از جدا شدن از همسرش از سوی دوست و آشنا مورد قضاوت اخلاقی قرار گرفته و حتی دوستان مشترکی که تا پیش از آن پای ثابت میهمانی‌هایشان بوده دیگر میلی برای دعوت کردن او نداشته‌اند و از سوال و جواب‌ها و دوری گرفتن‌ها به خوبی می‌دانسته که پشت سرش چه فضای مسمومی درست شده است.

مریم روزنامه نگار است. اختلافات میان او و همسرش این روز‌ها موضوع گفتگوهای شبانهٔ برخی دوستان مطبوعاتی است. او به این نکته اشاره می‌کند که «این قبیل قضاوت‌های ظالمانه مربوط به طبقه خاصی از جامعه نیست بلکه آفت آن گاهی دامن جامعه روشنفکر و تحصیل کرده را هم آلوده می‌کند».

«به هر حال راه ما بعد از سال‌ها زندگی مشترک از هم جدا شد. تا اینجای بحث به حوزه خصوصی آدم‌ها مربوط است ولی بلافاصله بعد از این اتفاق، موج عظیمی از شایعه و خشونت کلامی دامن مرا گرفت. احساس می‌کردم مدام باید در موضع توضیح به دیگران باشم. شایعهٔ اینکه من مشکل اخلاقی داشته‌ام و یک آدم فروش‌ هستم و به جاهای مشکوک مرتبطم و بهتر است دیگران به من نزدیک نشوند چون به مخاطره می‌افتند، آنقدر دردناک و خطرناک بود که نمی‌شد برای دیگران نادرست بودنش را توضیح داد. روزهای اول پریشان بودم، جدایی به اندازه کافی تبعات دردناکی دارد. این فقط همسرت نیست که رفته، دوستانی که تا دیروز سر سفره‌ات می‌نشستند حالا جبهه گرفته‌اند و رفته‌اند توی صف بدگویان. آَشنایان بی‌خطر و خنثی هم اگر پیدا بشوند، مدام دماغشان توی جزییات باقیمانده زندگی تواست و مشغول قصه پردازی‌ هستند، فیس بوک هم زندگی را شیشه‌ای کرده و تو شاهد واکنش‌های ناعادلانه دیگران هستی. رتق و فتق کردن بچه‌ها و همه وظایفی که باید به تنهایی انجام بدهی و در عین حال تجهیز خودت برای اینکه مراقب باشی در جبهه مقابل و با آن شرایط نابرابر که عرف چشمش را به روی همهٔ خطاهای آشکار طرف مقابلت می‌بندد ولی حتی کار درست تو را سبک و سنگین و قضاوت ناعادلانه می‌کند و مدام شمشیرهای فرودآمده از پهلو و پشتت را بیرون بکشی و یا جاخالی بدهی. در عین حالی که به شدت مورد خشونت کلامی بوده و قربانی خشونت‌های روانی موذیانه شده ایی، وانمود می‌کنند که از نقش قربانی خوشت آمده، با این هدف که هیچ کس حرف‌هایت را باور نکند و نپذیرد که تو عملا قربانی خشونت‌های برنامه ریزی شده، خطرناک و سیستماتیک زیر پوستی هستی و عمیقا نیازمند کمکی. یک شب خوابیدم فردا صبحش که بیدار شدم دویست دوست فیس بوکی را از دست داده بودم. به تدریج آموختم به جای واکنش‌های فردی به فکر مبارزه بنیادین و اصولی با این شکل از خشونت سازمان یافته، به شدت پنهان، شیک و مجلسی از سوی اتفاقا گروه روشنفکر مدعی جامعه باشم. خشونتی که به علت ظاهر معقول خشونت ورز، به ندرت قابل اثبات و به‌‌ همان میزان نیز موذی و خطرناک و آسیب زننده است.»

طلاق سالم کار هر کسی نیست

«میشل اومارا»، پزشک و کار‌شناس ارتباطات می‌گوید: «وقتی درباره همه چیزهای خوبی که هنگام عاشق بودن حس می‌کنید، می‌اندیشید، در واقع همه آن علائم را هنگام جدا شدن نیز تجربه می‌کنید. تنها فرقش این است که این بار حس بدی دارید»

به عقیده اومارا هنگام جدایی همهٔ اتفاقات و نشانه‌هایی که در گذشته برایتان خوشایند بوده، به شما حس بدی می‌دهند وهمهٔ این احساسات مبنای بیولوژیک دارند.

طلاق که رخ می‌دهد هیچ چیز به طور مشخص سر جایش نیست. نظم زندگی شما به هم خورده، تعدادی از دوستانتان در جبهه شما و تعداد دیگری در جبهه مقابلند، و همه آن چیزهای که شما یک روز بابتش از خواب بیدار می‌شدید این بار آزارتان می‌دهد، به همه‌ای این‌ها افتراهای دردناک را هم اضافه کنید، می‌توانید حس کنید کامیون از سر زندگیتان عبور کرده است.

البته خشونت کلامی ممکن است به روشنی و صراحت بیان نشود ولی درلفافه با حرکت ابرو و یا با ایما و اشاره به مخاطب فهمانده شود.

نزهت از تجربه برادرش می‌گوید: آن‌ها اولش همدیگر را دوست داشتند. با وجود مخالفت خانواده ازدواج کردند اما به تدریج اختلافاتشان شروع شد و مشاجره‌هایشان ریشه در مسائلی همچون مداخلات اطرافیان داشت، مباحثه ها از مسائل پیش پا افتاده خانوادگی شروع می‌شد و هیچ کدام از طرفین ماجرا حاضر به کوتاه آمدن نبودند و کارشان بالا می‌گرفت. چند سال در توهین و درگیری و تشنج گذشت تا اینکه به اصرار همسر برادرم کار به طلاق توافقی کشید. درست از فردای روز طلاق، برادرم در اولین اظهار نظرش به مادرم گفته بود من به شما نگفتم ولی از‌‌ همان اول متوجه شدم مشکل اخلاقی داشت و سر و گوشش می‌جنبید. مادرم شگفت زده شده بود که چرا برادرم بعد از گذر این همه سال حالا چنین مسئله‌ای را طرح می‌کند. مادرم از سردلسوزی مادرانه با برادرم همراه شد. هر جا می‌نشستند با ایما و اشاره و در لفافه به طرف روبرو می‌رساندند که همسر برادرم مشکل داشته و یک جای کارش می‌لنگید. من تحملم تمام شد یک روز به برادرم گفتم این کارش اخلاقی نیست. بهتر است حرمت وشان خودش را حفظ کند. به هر حال همه می‌دانند پروسه طلاق، روند خوشایندی نیست ولی این هم شایسته نیست که به خاطر خشمی که در درونت داری زنی که همسفر، هم سفره و هم بسترت بوده را بی‌آبرو کنی و به قیمت خوشنامی خودت امکان انتخاب‌های آیندهٔ زندگی‌اش را از او بگیری.

برچسب‌های جنسی، بهترین راه تخریب دیگری

«سولماز امینی»، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی اجتماعی و مشاور خانواده با اشاره به اینکه مطابق آموزه‌های فروید رفتارهای اصلی هر انسان ریشه در پرخاش‌گری و پرخاش‌گری ریشه در مسائل جنسی دارد می‌گوید:

 از منظر روان‌شناسی خانواده و فرد، رابطهٔ دو جنس مخالف اساسا بر پایهٔ روابط جنسی استوار است. در واقع این انگیزهٔ درونی حساسیت و اهمیت بالایی در میزان کشش و استوار کردن ارتباط میان زن و مرد دارد.

به اعتقاد او «وقتی خانواده‌ای از هم گسسته می‌شود کسی که بیشتر از حذف ارتباط جنسی دچار خسران و زیان شده سعی در تقبیح فرد مقابل می‌کند. در جوامعی نظیر جوامع شرقی و از جمله ایران، عموما مردان هستند که از این بابت دچار خسران شده و احساس ضعف می‌کنند. اگر خودشان متقاضی طلاق بوده باشند که به راحتی با تقبیح زن به اشکال مختلف و تخریب وی در جامعه‌ای که از دوستان مشترک و همکاران تشکیل شده سعی در بیگناه جلوه دادن خودشان دارند.»

این روانشناس توضیح  می‌دهد که: اغلب مردان پرورش یافته در خانواده‌های سنتی، بلافاصله بعد از جدایی این سوال را از خود می‌پرسند: خوب تکلیف رابطهٔ جنسی من و او چه می‌شود؟ روان‌شناسی اجتماعی این مساله را اینگونه مورد بررسی قرار می‌دهد. اول اینکه در جوامع دیکتاتوری برچسب‌های جنسی بهترین راه تخریب و صدمه زدن به فرد است. به دلیل اینکه فرد مستبد به خود ش اجازه ورود به خصوصی‌ترین مسائل زندگی دیگری را می‌دهد.

امینی تاکید می‌کند مرد یا زنی که این روش را برای حذف طرف مقابل به عهده می‌گیرد با بی گناه نشان دادن خود و گناه کار نشان دادن فرد مقابل باعث از بین رفتن فرصت‌های احتمالی برای وی می‌شود. طبعا اگر همکاران و دوستان به خیانت زنی به شوهرش را باور کنند او تقریبا برای مدت طولانی و شاید تا ابد، فرصت داشتن ارتباطی سالم را از دست خواهد داد، و از سوی دیگر توجیه فرد خواستار جدایی – اگر موضوع ارتباط تازه‌ای برای خودش در میان باشد- ساده و سهل خواهد بود.

زن‌ها هم افترا می‌زنند

بعد از طلاق ممکن است تهمت ناروای اخلاقی از سوی زن ماجرا هم صورت پذیرد. این هجمه با توجه به فرهنگ و عرف موجود در جامعه به اندازهٔ افترا به زن، عواقب غیر قابل جبرانی ندارد و غالبا افکار عمومی با سرعت و بخشایش و چشم پوشی بیشتری تهمتی را که متوجه مرد ماجرا بوده به دست فراموشی می‌سپارد و از خاطر می‌برد در حالی که وقتی زنی در معرض چنین اتهامی قرار می‌گیرد به ندرت شانس بازسازی دوباره زندگی‌اش را خواهد داشت، اما این مسئله توجیه درستی برای دست زدن به این رفتار نادلپسند نیست وتهمت زدن از هر دو سوی ماجرا خلاف کرامت انسانی است.

تا نباشد چیزکی …

پست فیس بوکی‌اش را می‌خوانم. از ملاقات بچه‌هایش نوشته و اشاره دخترک چهار ساله‌اش در آخرین ملاقات به اینکه «بابا تو هنوز هم تنها زندگی می‌کنی؟ یا مثل مامان سرت گرم است؟» عکس دخترش را زیر و بالا می‌کنم به نظر نمی‌رسد یک دخترک چهار ساله قادر باشد چنین تحلیل دقیقی از روابط پس پردهٔ پدرو مادرش ارائه کند. هر وقت به طور اتفاقی گذرم به صفحه آقای «میم» می‌افتد اشاره‌ای، طعنه‌ای، گوشه و کنایه‌ای به ولنگاری همسر سابقش زده است، تقریبا هیچ پست فیس بوکی از او را نمی‌بینم که به اشکال مختلف به رابطه همسر سابقش در آن اشاره ای هر چند ناچیز، نشده باشد یا به زبان بی‌زبانی و با مدد گرفتن از ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به کار متهم کردن همسرش در یک فضای عمومی چندین هزار نفره نشده باشد.

بد‌ترین شکل ماجرا وقتی است که زن مورد افترا، مادر چند کودک باشد یا اینکه در یک توافق دسته جمعی از سوی خانوادهٔ ،جامعه حمایت گر، دوستان و نزدیکان مرد در یک توافق ناگفته و به طوردسته جمعی متصف به رفتار غیر اخلاقی باشد.

صدایش توی گوشم می‌پیچد: « مگر می‌شود خانم دروغ باشد؟ آقای فلانی را می‌شناسم. مرد درستی است. گیرم که او دروغ بگوید، خانم فلانی و آقای فلانی با چشم خودشان دیده‌اند. کل ملت که دیگر دروغ نمی‌گویند. همین مدل زن‌ها دنیا را خراب کرده‌اند. نه خانم. باورکنید. حتما چیزی بوده که حالا صدایش درآمده تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها……»



  1. adib said on بهمن ۹, ۱۳۹۳

    بسیار سطحی و احساساتی و بی منطق بود. همان طور که بعضی از ادعاهای آقاین بعد از طلاق واقعیت ندارد، برخی دیگر هم کاملاً حقیقت است. مگر میشود در یک جامعه همه مردها دروغ گو و همه زنها سالم و راستگو باشند. مطمئن باشید اگر در جامعه ای درصدی از مردان فاسد باشند، به همان میزان زنان فاسد نیز خواهیم داشت. هم مردها هم زنها امروز خیلیشان سر و گوششان میجنبد و خیلی از طلاقها هم به همین علت است. در ضمن مگر همه ادعای خانمها بعد از طلاق در مورد همسر سابقشان درست است؟ زنها در درد دلهاشان بعد از طلاق همیشه حقیقت را میگویند.

    • ماهرخ غلامحسین پور said on بهمن ۱۰, ۱۳۹۳

      ادیب عزیز غالبا هر صحبتی که روی سخنش با آقایان باشد از نظر آنان سطحی و بی منطق است و این قبیل رویکردها را به خوبی می شناسم. بارها و بارها با آن برخورد کرده ام اما نخست اینکه این فقط بخش اول گزارش بود و بخش دوم گزارش به ادعاهای غالب زنان در هنگام جدایی اختصاص دارد. هیچ حکم کلی هم در این گزارش ارائه نشده و در هر جمله به طور مداوم از کله برخی ، غالبا، تعدادی استفاده شده تا حکم کلی صادر نکرده باشیم ولی غالبا مردان هنگام جدایی مدعی مشکلات اخلاقی همسرانشان هستند. هیچ کس هم نمی گوید که همه دروغ می گویند . لابد و به اجبار تعدادی واقعا از ین مئسله رنج می برند ولی البته نه همه ی آنان و دلیل این مدعا هم این است که چرا همه آنان تا پیش از جدایی هیچ نشانه ای دال بر خیانت همسرانشان بروز نمی دهند؟ من در تمام عمر چهل ساله ام کنار مرد مطلقه ای ننشسته ام که به مشکلات اخلاقی همسر سابقش اشاره ای به ایما و مستقیم و نظر نکرده باشد – به جز یک مورد که از سر اتفاق جالب است بدانید همان یک مورد برای من محرز و آشکار بود که خانم درگیر تنوع طلبی شده چون خودم طرف درد دل آن خانم بودم- طبعا اصل کلی اشتباه است. نه دنیای مردانه تیره و تار و مطلقا تاریک است نه دنیای زنانه. انسان ها نسبی اند و مابین آنها هم خوب و بد و زشتی و زیبایی به تناوب دیده می شود. مردها غالبا وقت جدایی مدعی مشکلات اخلاقی همسرانشان هستند. این یک اصل کلی نیست و طبعا استثنائاتی هم دارد و البته زن ها هم دست به دامن افترا می شوند و بخش دوم این گزارش را هفته آینده حتما تقدیمتان خواهم کرد

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱