صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و حقوق  »  عرف ها و احکام اجتما...
بهمن
۳
عرف ها و احکام اجتماعی اسلام
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

6312921667_8338e27578_b

عکس: Steve Evans

ترجمه: نازنین سرخوش

احکام اجتماعی و خانواده در اسلام

۱٫ احکام مربوط به ازدواج در اسلام

ازدواج در اسلام به عنوان یک آیین دینی در نظر گرفته نمی شود، بلکه به عنوان یک قرارداد مدنی میان مرد و همسرش قلمداد می شود. قرآن آن را یک “میثاق” توصیف می کند. (آیه ۲۱ سوره نساء) ازدواج اسلامی (نکاح) از طریق یک مراسم انجام می شود که در آن یک قاضی محلی مراسم را به جا می آورد. در بسیاری از موارد تنها شوهر به همراه نمایندهایی از خانواده عروس در مراسم حاضر است، و در حضور دو شاهد، طرفین رضایت خود را به ازدواج اعلام می کنند. سپس قاضی اعلام رسمی می کند که عقد ازدواج منعقد شده است.

پس از این شوهر به عروس خود در مراسم عروسی (ولیمه) که در آن ازدواج جشن گرفته می شود، می پیوندد. در دوران مدرن، به ویژه در جوامع مسلمانی که غربی شده اند، مرد ممکن است شخصاً عروس خود را انتخاب کند و صحبت ها بین دو خانواده انجام شود تا ترتیب ازدواج داده شود. زن این حق را دارد که ازدواج را نپذیرد. اما در دیگر کشورهای مسلمان، حتی تا به امروز، ازدواج بدون این که زن و شوهر قبل از اجرای مراسم هم را ببینند، ترتیب داده می شود.

غالباً از یک واسطه ازدواج، معمولاً یک زن سالخورده که به زنان دسترسی دارد، برای یافتن دختران بالغ و درخور ازدواج کمک گرفته می شود. خانواده مرد قدم های اولیه را بر می دارند؛ رسم است که از یک دوست خواسته می شود تا به پدر دختر نزدیک شود؛ اگر این گونه احساس شود که خانواده ها از لحاظ اجتماعی به هم می خورند، صحبت ها به طور جدی می تواند آغاز شود. (تریتون، اسلام، ص. ۱۳۱)

آداب و رسوم در نقاط مختلف جهان اسلام متفاوت است. شوهر همچنین موظف به دادن مهریه به همسرش در زمان ازدواج است. (آیه ۴ سوره نساء) میزان ثابتی برای مهریه تعیین نشده است – طرفین مستقلاً در خصوص میزان آن به توافق می رسند. در صورت طلاق طرفین، مرد نمی تواند مهریه را پس بگیرد.

و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگرى به جاى همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانى (به عنوان مهر) به او پرداخته‏ اید، چیزى از آن را نگیرید. آیا برای بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل می شوید؟ (آیه ۲۰ سوره نساء)

طبق قرآن، مسلمانان آزادند که با هم ازدواج کنند اما منع شده اند از این که زنان مشرک و بت پرست را به همسری بگیرند مگر این که این زنان اسلام بیاورند. (آیه ۲۲۱ سوره بقره)

با این حال، صراحتاً این اجازه به آنها داده شده است که با زنان پاکدامن  اوتوالکتاب، “اهل کتاب”، یعنی یهودیان و مسیحیان و پیروان هر آیین دیگری که به عنوان دین دارای کتاب آسمانی شناخته شده است، ازدواج کنند. (آیه ۵ سوره المائده)

بنابراین ملاحظه می شود در حالی که یک ممنوعیت روشن بر ازدواج با مردان و زنان مشرک جود دارد، اجازه صریح به ازدواج با زنانی که ایمان به دین الهی دارند (اهل کتاب) داده شده است. و از آن جا که قرآن بیان می دارد که وحی به تمام ملت های جهان اعطا شده و این تنها مشرکان عرب بودند که به آنها هشدار داده نشده بود، نتیجه روشن است که تنها ازدواج با مشرکان عرب ممنوع شده، و مجاز است که یک مسلمان با زنی متعلق به هر قوم دیگری در جهان که پیرو یک دین الهی است، ازدواج کند. (علی، دین اسلام، ص. ۵۰۶)

با این حال، حدیثی وجود دارد که این نظر را رد می کند که مرد مسلمان می تواند با یک زن مسیحی که آیین مسیحیت را ترک نکرده، ازدواج کند:

روایت نافی: هر گاه از ابن عمر در مورد ازدواج با یک زن مسیحی یا یهودی سؤال می شد، او می گفت: «خدا ازدواج مؤمنان با زنانی را که در عبادت خدا برای او شریک قائل می شوند، حرام کرده، و من در نسبت دادن شریک در عبادت به خدا، بزرگ تر از آن نمی دانم که یک زن بگوید عیسی ارباب اوست گرچه او تنها یکی از بردگان خداست.» (صحیح بخاری، جلد ۷، ص. ۱۵۵)

در هر صورت زنان مسلمان نمی توانند با پیروان مذاهب دیگر ازدواج کنند. این امتیاز فقط به مردان مسلمان داده شده است. اگر یک زن مسیحی، مسلمان شود در حالی که شوهرش ایمان خود به مسیحیت را حفظ کند، زن این حق را دارد که از او طلاق بگیرد. این یکی از معدود مواردی است که به زن در اسلام حق طلاق داده شده است.

قرآن همچنین در منع ازدواج بین خویشاوندان نزدیک از انجیل پیروی کرده است. (آیه ۲۳ سوره نساء) قرآن شوهر را رئیس خانواده قلمداد کرده و زن را مستلزم می دارد که از او تمکین کند و از نهاد خانواده مراقبت کند:

مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و به خاطر انفاق هایی که از اموالشان (در مورد زنان) می کنند. (آیه ۳۴ سوره نساء)

۲- متعه – حکم ازدواج موقت

یکی از مواردی که برای اولین بار، در اسلام مجاز شناخته شد و امروز باعث شرم ساری مدافعان مسلمان اسلام است، ازدواج موقت است که به عنوان متعه شناخته می شود. در واقع در اسلام شیعی، این نهاد در طی قرن ها باقی مانده گرچه در اسلام سنی مدت طولانی است که منع شده است.

ازدواج برای یک دوره موقت، توسط “پیامبر” مجاز شناخته شد، اما گفته می شود که این حکم نسخ شده است، اگرچه در میان شیعیان حتی در حال حاضر نیز مجاز است. اینگونه ازدواج موقت متعه نامیده می شوند. (هیوز، یادداشتی بر محمدنیسم، ص. ۱۱۹)

یک سنت باستانی به مردان این اجازه را می داد که زمانی که دور از خانه ساکن بودند، ازدواج موقتی که “لذت” (متعه) نامیده می شد، منعقد کنند؛ قرآن به نظر می رسد که اجازه چنین ترتیبی را می دهد، و محمد آن را برای جنگجویان مسلمان مشروع می کند. اما اینگونه به نظر می رسد که عمر آن را فسق نامید. شیعیان مشروعیت آن را حفظ کردند. (گُدفروا-دُموم‌بین، نهادهای مسلمان، ص. ۱۳۳)

سنت های مربوط به ازدواج موقت به طور کلی بیانگر این هستند که می توان مجوز قرآن برای نکاح موقت را در این آیه یافت: «اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چیزهاى پاکیزه‏اى را که خدا براى شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست ندارد.» (آیه ۹۰ سوره مائده) این آیه هیچ اشاره مستقیمی به متعه نمی کند و آزادی های مذکور در آن می تواند به هر چیزی که خداوند اجازه آن را داده، اشاره کند. با این حال این حدیث کاملاً به وضوح روشن می کند که محمد در ابتدا ازدواج موقت را مشروع اعلام نمود:

سَلَمَهُ بن الأکوع و جابر بن عبدالله نقل کرده اند: رسول خدا (صلوات الله علیه) نزد ما آمد و به ما اجازه ازدواج موقت  داد. (صحیح مسلم، جلد ۲، ص. ۷۰۶)

سنت دیگری که آشکارا با این سنت در تعارض است، به سادگی بیان می کند که محمد این پیوندهای موقت را رد کرد: «ربیع بن سبره از پدر خود نقل می کند که رسول خدا (صلوات الله علیه) ازدواج موقت را حرام گرداند.» (صحیح مسلم، جلد ۲، ص ۷۰۷) این سنت ها را می توان به راحتی با این فرض که چنین ازدواج هایی در یک زمان در طول زندگی محمد مجاز بوده اما بعداً توسط وی نسخ شده، با هم وفق داد. این به نظر می رسد محتمل ترین توجیه باشد و سنت های دیگر نیز چنین چیزی را اثبات می کنند:

سَبْرَهِ الجُهَنیّ از پدر خود نقل می کند که زمانی که با رسول خدا (صلوات الله علیه) بوده، پیامبر می فرماید: ای مردم من به شما اجازه داده بودم که با زنان، ازدواج موقت نمایید؛ بدانید که خداوند این کار را (اکنون) تا روز قیامت حرام گردانید؛ لذا هر کس از این زنان (صیغه ای) دارد، او را آزاد کند و از آنچه (به عنوان مهریه) به آنان داده اید، چیزی نگیرید. (صحیح مسلم، جلد ۲، ص ۷۰۷)

از علی بن ابی طالب روایت است: رسول الله (صلوات الله علیه) روز خیبر، از متعه (ازدواج موقت) و خوردن گوشت الاغ های اهلی، منع فرمود. (موطأ امام مالک، ص. ۲۴۰)

بنابراین به نظر می رسد که در واقع متعه در صدر اسلام اجازه داده شده بود. اشاره به اعلان عمر در مورد متعه در نقل قول از کتاب گُدفروا-دُموم‌بین نیز باید در نظر گرفته شود. یک سنت وجود دارد که زنی در طول خلافت عمر به وی مراجعه کرد و اظهار داشت که ربیعه نامی متعه ای با یک زن خارجی در عربستان منعقد کرده بود و این زن باردار بود. عمر گفت: «این ازدواج موقت است. اگر آن را قبلاً منع کرده بودم، دستور سنگسار می دادم.» (موطأ امام مالک، ص. ۲۴۰). این سنت سبب شده که برخی از نویسندگان بر این باور باشند که چنین ازدواج هایی آزادانه اجازه داده شده بود تا زمانی که عمر آن را منع کرد اما این بعید به نظر می رسد. در هر صورت این حدیث ثابت می کند که محمد اجازه چنین ازدواج هایی را داده بود تا این که در نزدیکی پایان عمر خود در نبرد خیبر آن را منع کرد.

۳٫ احکام و رویه طلاق در اسلام

ما در یکی از فصول قبلی این کتاب مشاهده کردیم که ابوداود سنتی را ثبت کرده با این مضمون که از تمام چیزهایی که خدا برای انسان حلال کرده، طلاق از همه بیشتر نزد او ناپسند است.

اگرچه طلاق اجازه داده شده اما عملی ناپسند و مبغوض (مباح) است، و در صورت امکان باید از آن اجتناب شود. (کلین، دین اسلام، ص. ۱۹۱)

دو بخش در قرآن منحصراً به موضوع طلاق اختصاص دارد. اگرچه این کتاب آشکارا طلاق را مجاز اعلام می کند، شرایط زیادی را برای آن پیشبینی می کند. در سوره طلاق (طلاق، واژه عربی به معنای جدایی زن و شوهر از یکدیگر است) بیان شده:

ای پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عده، آنها را طلاق گویید [زمانی که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند]، و حساب عده را نگه دارید و از خدایی که پروردگار شماست بپرهیزید نه شما آنها را از خانه هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عده) بیرون روند، مگر آن که کار زشت آشکاری انجام دهند این حدود خداست، و هر کس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده تو نمی دانی شاید خداوند بعد از این، وضع تازه (و وسیله اصلاحی) فراهم کند. (آیه ۱ سوره طلاق)

بنابراین طلاق در اسلام برخلاف مسیحیت گناه نیست (متی ۹-۸ :۱۹)، با این حال محدودیت های زیادی دارد. باید عده، یک “دوره تعیین شده” سه ماهه (آیه ۲۲۸ سوره بقره) قبل از این که طلاق قطعی شود، سپری شود. شوهر، بعد از اعلام به همسرش در سه نوبت که قصد دارد او را طلاق دهد (أنتِ طالق – “تو رهایی”)، باید سه ماه صبر کند تا این که بتواند در نهایت از او جدا شود، و همسر نیز باید در طول این مدت در خانه بماند تا ببیند آیا باردار است یا این که آیا مصالحه صورت می پذیرد.

طلاق فرایندی است که با قطع روابط زناشویی آغاز و پس از طی دوره عده با طلاق واقعی خاتمه می یابد. این باید با دقت رعایت شود و در واقع طلاق پس از خاتمه آن تحقق می یابد. در این مدت، هیچ اقدام آشکاری نباید صورت گیرد. زن نباید خانه شوهرش را ترک کند، و مرد هم نباید زن را بیرون کند مگر این که زن در این مدت مرتکب گناه آشکاری شود. بنابراین زن و شوهر باید مانند گذشته به زندگی با یکدیگر در ظاهر ادامه دهند به این امید که قبل از اتمام مدت انتظار، نوعی مصالحه صورت پذیرد، یا همان گونه که قرآن می گوید شاید خدا بخواهد که اتفاقی افتد. (بل، “محمد و طلاق در قرآن”، جهان اسلام، جلد ۲۹، ص. ۶۲)

قرآن همچنین از شوهران می خواهد که هنگام طلاق همسران خود بسیار با ملاحظه باشند. آنها باید همسران خود را با شرایط عادلانه آزاد کنند (آیه ۲۳۱ سوره بقره)، نباید صرفاً برای کینه ورزیدن و یا آزار و اذیت به آنها رجوع کنند و نباید مانع ازدواج آنها با همسران سابق خود شوند. (آیه ۲۳۲ سوره بقره) با وجود این شروط دقیق، قرآن مقرر نمی دارد که باید مبنای خاصی برای طلاق وجود داشته باشد. هیچ اشارهای نمی شود که باید اول ترک خانواده یا زنا صورت گرفته باشد یا این که شوهر باید دلیل موجهی برای طلاق همسرش داشته باشد. سکوت قرآن در این خصوص باعث شده برخی محققان به این نتیجه برسند که شوهر می تواند هر زمان اراده کند، همسر خود را طلاق دهد.

از آن جا که در قرآن هیچ توجیهی از شوهر برای طلاق همسرش خواسته نشده، وی می تواند همسر خود را هر زمان که اراده کند، طلاق دهد. اما چنین امتیازی به زن داده نشده است، نابرابریای که موجب تضعیف جدی جایگاه زنان در اسلام شده است. (لوی، ساختار اجتماعی اسلام، ص. ۱۲۱)

فقهای مسلمان در پاسخ به این چالش ها صریح بوده اند و یک نویسنده معروف بیان می کند:

این تصور که شوهر مسلمان می تواند به صرف هوس همسر خود را رها کند، تحریف بزرگ نهاد اسلامی طلاق است. (علی، دین اسلام، ص. ۵۵۱)

نویسنده در ادامه مواردی را که زن با برگرداندن مهریه اش حق طلاق از همسرش را دارد، برمی شمارد، برای مثال موردی که شوهر کاملاً غایب است و نمی توان او را پیدا کرد، و یا موردی که زنی که شوهر غیرمسلمان دارد، اسلام می آورد. یک مطالعه عینی در احکام قرآن در خصوص طلاق این نظر را تقویت می کند که اگرچه مبنای خاصی برای طلاق لازم نیست، نباید طلاق سرسری گرفته شود و باید تا حد امکان از آن اجتناب شود. با این وجود، قاعده کلی این است که طلاق، حق شوهر است. فقه حنفی به ویژه در این خصوص قاطع است:

و در مورد انحلال عقد ازدواج، قواعد حنفی نسبت به سایر مکاتب فقهی سفت و سخت تر و واپس گراتر است چرا که تقریباً حق هرگونه طلاق برای زن، چه طلاق قضایی و چه غیره را، رد می کند، در حالی که نه تنها اختیار شوهر به ترک یک جانبه همسرش را، کاملاً بدون محدودیت گذاشته بلکه از هر مکتب دیگری در معتبر، الزام آور و حتی قطعی دانستن عبارات مختلف طلاق که واقعاً قصد نبوده چنین اثری داشته باشند، فراتر می رود. بنابراین، زن هرگز نمی تواند شوهرش را طلاق دهد یا خود را مطلقه سازد مگر این که مرد صراحتاً چنین حقی را به او داده باشد (تفویض الطلاق)، حال آن که که حتی درخواست آزاد کردن خود در مقابل عوض مالی را منوط به رضایت شوهر کرده است: زن هیچگونه حق انحلال قضایی ازدواج خود را ندارد، حتی اگر شوهرش مدت طولانی وی را ترک کرده باشد یا شدیداً با او بدرفتاری کرده باشد یا حتی اگر بفهمد که شوهرش مبتلا به نوعی بیماری نفرت انگیز و عفونی است. (اندرسون، “توسعه های اخیر در قانون شریعت”، جهان اسلام، جلد ۴۱، ص. ۲۷۱)

قطعاً آن بخش قرآن که حکم طلاق را مقرر می دارد (آیه ۲۲۸ سوره بقره)، تنها از حق شوهر برای طلاق همسران خود صحبت می کند و مردان را مورد خطاب قرار می دهد.

قرآن یک حکم در مورد طلاق دارد که واقعاً درک یا توجیه آن سخت است. این حکم در این آیه آمده است:

اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود مگر این که همسر دیگری انتخاب کند (و با او، آمیزش جنسی نماید. در این صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهی ندارد که بازگشت کنند (و با همسر اول ، دوباره ازدواج نماید). (آیه ۲۳۰ سوره بقره)

در آیه قبلی آن آمده که «طلاق ]رجعی[ دو بار است» (آیه ۲۲۹ سوره بقره) و فقهای اسلام به این نتیجه رسیده اند که مرد می تواند همسرش را دو بار طلاق دهد و مجدد با او حسب المقرر ازدواج کند اما پس از سومین طلاق، نمی تواند مجدد با او ازدواج کند تا زمانی که زن با مرد دیگری ازدواج کند و از او طلاق بگیرد. هدف این حکم آشکارا این است که مانع این شود که مردان همسران خود را به دلایل پوچ و بیهوده طلاق دهند یا این که از طلاق به عنوان وسیله ای برای ایجاد ناامنی مداوم در همسران خود سوء استفاده کنند. با این حال، به نظر می رسد که در نهایت با الزام زن به ورود در یک پیوند دیگر پیش از آن که اولی بتواند از سر گرفته شود، هدف خود را نقض می کند. این حدیث که کاملاً مطابق با این حکم است، آن را پوچ تر و بی معنی تر می کند:

روایت عایشه: یک مرد همسرش را سه بار طلاق داد (با بیان تصمیم خود مبنی بر سه طلاق)، سپس زن با مرد دیگری ازدواج کرد که وی نیز او را طلاق داد. از پیامبر پرسیده شد که آیا او شرعاً می تواند با شوهر اول خود ازدواج کند یا خیر. پیامبر پاسخ داد «نه، او نمی تواند با شوهر اول خود ازدواج کند مگر این که شوهر دوم  با او هم بستر شود همانطور که شوهر اول شده بود.» (صحیح بخاری، جلد ۷، ص. ۱۳۶)

در این جا جالب است که به این نکته توجه شود که این سنت این گونه تفسیر شده است که نباید لزوماً سه طلاق جداگانه واقع شود، بلکه در صورت سه طلاق در یک مجلس نیز شوهر نمی تواند قبل از ازدواج مجدد زن به او رجوع کند. یک محقق غربی این حکم را به همین طریق تفسیر می کند: «طلاق مطلَق تنها شامل سه بار تکرار این کلمات می شود: “تو مطلّقه ای”. زنی که اینگونه طلاق گرفته نمی تواند به همسرش برگردد تا این که با مرد دیگری ازدواج کند و از او طلاق گیرد.» (هیوز، نکاتی درباره محمدنیسم، ص. ۱۲۲) در هر صورت این شرط سفت و سخت که حتماً باید ازدواج دوم و هم خوابگی صورت گیرد، تعجب برانگیز و عجیب است. در این جا در واقع متن حکم اجازه هیچ گونه تفکر، اشتباه یا پشیمانی به طرفین نمی دهد و به نظر می رسد زنان را به عملی مجبور می کند که عیسی مسیح آن را زنا می دانست (متی ۳۲: ۵)، علی رغم این که زن می خواهد به شوهر واقعی خود بدون هتک حرمت رابطه زناشویی که با وی از آن لذت برده، بازگردد. همین سنت مذکور در صحیح بخاری، در یکی دیگر از معتبرترین کتب احادیث یافت می شود و در آنجا گفته می شود که پاسخ محمد این بوده که «نه، تا زمانی که دومی مانند اولی شیرینی او را چشیده» (صحیح مسلم، جلد ۲، ص. ۷۳۰)، با وجود این که شوهر دوم وی را طلاق داده بود. این به نظر می رسد که بی عدالتی بزرگی برای تنبیه شوهر اول برای تردید بیش از حد در رابطه اش باشد.

در برخی جوامع مسلمان، به ویژه در شمال آفریقا طلاق کاملاً رایج و یک رویداد طبیعی در جامعه است. در جاهای دیگر، به ویژه در آن جوامعی که تک همسری هنجار شده است، طلاق نادر است.

۴- حدود – احکام کیفری اسلام

در سال های اخیر، گزارش های بسیاری از کشورهای مسلمان در خصوص اجرای شریعت در نظام حقوقی آنها، وجود داشته است. این در اصل به این معنی است که احکام قرآن تبدیل به قوانین کشور شده اند. اثر آن در عمل این است که مجازات های مقرر در قرآن، مانند شلاق برای زنا و قطع عضو برای سرقت، دوباره قابل اجرا شده اند. اغلب در مورد اجرای چنین مجازات هایی در کشورهایی مانند سودان، پاکستان، عربستان سعودی و مانند آن می خوانیم. در موریتانی یک سارق می تواند قبل از قطع دست خود، درخواست کند که دستش بی حس شود، اما در کشورهایی مانند عربستان سعودی چنین شفقتی به سارق نشان داده نمی شود. در حالی که چنین رویه هایی در نظر بقیه جهان ظالمانه به نظر می رسد، مسلمانان متعصب، در تعصب شدید خود در تأیید اسلام اصیل، هر کاری بتوانند می کنند تا آن را اجرا کنند. در این روند، اسلام بی اعتبار می شود. یک نویسنده از تحولات اخیر در پاکستان اینگونه سخن می گوید:

سرقت در حال حاضر با قطع دست، زنای مسلمانان با سنگسار، مصرف مشروبات الکلی توسط مسلمانان با هشتاد ضربه شلاق و از این قبیل قابل مجازات هستند مجازات های حدی تحت فشار علما که حاضر به قبول هیچگونه تغییری در مطابق ساختن آنها با شرایط مدرن نبودند، در شکل اصلی خود اجرا شده اند. (نذیر علی، اسلام: یک دیدگاه مسیحی، ص. ۱۲۶)

قرآن به سادگی مقرر می دارد که زناکاران باید یک صد بار شلاق زده شوند (آیه ۲ سوره نور) و طبق سنت (همانطور که دیدیم) این حکم بر افراد غیر متأهل که با زنان یا مردان متأهل مرتکب زنا می شوند، اعمال می شود در حالی که متأهلین سنگسار می شوند. در عربستان سعودی، مجازات زنا معمولاً گردن زدن است. در مورد مجازات سرقت، قرآن مجازات قطع عضو را مقرر کرده است:

دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند، به عنوان یک مجازات الهی، قطع کنید و خداوند توانا و حکیم است. (آیه ۳۸ سوره مائده)

در این حدیث، این مجازات محدود شده است و تنها زمانی قابل اعمال است که شیء باارزشی به سرقت رفته باشد:

عایشه از رسول خدا (صلوات الله علیه) نقل میکند که فرمود: دست یک سارق نباید قطع شود مگر برای یک چهارم دینار و بیشتر از آن. (صحیح مسلم، جلد ۳، ص. ۹۰۷)

سنت های دیگر مبنی بر این است که در صورت سرقت گیاهان یا میوه، سرقت برده ها از اموال ارباب خود (چون برده و تمام آنچه دارد ملک ارباب است)، یا در صورتی که ارزش مال مسروقه کمتر از یک چهارم دینار است، حکم قطع دست نباید اجرا شود. در هر صورت به نظر می رسد که این مجازات بیش از حد سخت است و بیشتر مناسب زمان وسنن بدوی باشد. حداقل یک سنت مذکور در حدیث ماهیت خشن این مجازات را تشدید می کند از آن جا که قربانی را حتی بیش از این تحقیر می کند: «سارقی نزد رسول خدا (صلوات الله علیه) آورده شد و دست او قطع شد. پس از آن پیامبر دستور داد و دست او به گردنش آویزان شد.» (سنن ابو داود، جلد ۳، ص. ۱۲۳۰) برای مدتی او باید با آن در اطراف راه می رفت بیش از دویست سال پیش یک دانشمند غربی بیان کرد:

امر شده که مجازات سرقت، قطع عضو متخلف یعنی دست باشد که در نگاه اول به نظر می رسد که مجازات عادلانه ای است؛ اما قانون ژوستین که نقص عضو سارق را ممنوع می کند، معقول تر است؛ زیرا سرقت عموماً در اثر فقر است، قطع عضو موجب می شود که وی از امرار معاش به طریق شرافتمندانه محروم شود. (سیل، گفتمان مقدماتی قرآن، ص. ۱۵۰)

از این رو، قابل اجرا شدن دوباره این حدود در کشورهای مسلمان نگران کننده است. فقط می توان امید داشت که در سال های آتی دیدگاه های عقلانی تر تمدن قرن بیستم بر این ذهنیت واپسگرا در آن بخش های جهان اسلام که زمان را به دوران ناسالم بر می گرداند، غلبه کند.

۵٫ خوردنی ها و نوشیدنی های حرام در اسلام

اکثر مردم می دانند که مسلمانان، مانند یهودیان بین خوراکی های مجاز و ممنوع، تمایز قائل می شوند. در اسلام، اینها به ترتیب حلال (آن چه “رها” است، یعنی آزاد از محدودیت هاست) و حرام (آن چه “جدا شده” است. این کلمه می تواند در معنای مثبت یا منفی استفاده شود، به معنی چیزی که منزه و مقدس است یا چیزی که ممنوع است.) نامیده می شوند. شباهت های بسیاری بین دین یهود و اسلام در مورد خوردنی های ممنوع وجود دارد. قرآن این موارد را در آیه زیر مشخص می کند که در آن مشاهده می کنیم این ممنوعیت ها مطلق نیستند و هنگام ضرورت می توان آنها را نادیده گرفت:

خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. (ولی) آن کس که مجبور شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد ، گناهی بر او نیست (و می تواند برای حفظ جان خود ، در موقع ضرورت ، از آن بخورد) خداوند بخشنده و مهربان است. (آیه ۱۷۳ سوره بقره)

همه انواع ماهی و صیدهای دریایی برای مسلمانان حلال است. (آیه ۹۶ سوره مائده) خوردنی های حرام مسلمانان که در این آیه ذکر شده نه تنها بر یهودیان حرام شده بلکه به نظر می رسد حتی مسیحیان اولیه با وجود بصیرت رهایی بخش پطرس مقدس (اعمال رسولان ۱۶-۹ :۱۰)، ممنوعیت های مشابهی داشته اند.

جالب است که این موارد، جدا از اشاره به گوشت خوک، مانند اعمال ۱۵:۱۸ است؛ و سؤال این است که آیا این نشان دهنده قواعد مشترک میان موحدان در شبه جزیره عربستان، یعنی یهودیان عرب و مسیحیان است. (وات، محمد در مدینه، ص. ۲۰۰)

حتی گوشت هایی که برای مسلمانان حلال است، تنها در صورتی حلال است که با ذکر نام خدا ذبح شده باشد. (آیه ۳ سوره مائده) تسمیه باید هنگام ذبح حیوان به کار رود. (به این معنی که باید بسم الله ذکر شود.) با این حال، قرآن بیان می دارد که طعام اوتوا الکتاب، “اهل کتاب” (یعنی یهودیان و مسیحیان) برای مسلمانان حلال است و مسلمانان مجازند که بر سر میز یهودیان و مسیحیان بنشینند و برعکس. بعید است که بین یهودیان و مسلمانان در امور مربوط به خوراکی های حلال و حرام تفاوت زیادی باشد.

نقل قول های بالا به ما نشان می دهد که پیامبر به خوبی با قوانین غذایی یهودی آشنا بوده است. و طبق نظر محمد این قوانین بر یهودیان به دلیل شرارت آنها اعمال شده است. با این حال، او حتی اگر می خواست، این را ممکن ندانست که همه تمایزات را لغو کند، و اعلام کند که تمام انواع خوردنی ها برای خوردن پاک و حلال هستند… چرا که در اغلب موارد، او تمام چیزهایی را که شرع یهود ممنوع کرده بود مانند گوشت مردار، خون، گوشت خوک و غیره، حرام اعلام نمود. (رابرتز، قوانین اجتماعی قرآن، ص. ۱۱۳)

تسمیه همچنین به عنوان نوعی دعا پیش از غذا به کار برده می شود. یک مسلمان مؤمن همچنین باید پس از صرف غذا خدا را سپاس گوید.

توصیه شده که دست ها قبل از صرف غذا و پس از اتمام آن شسته شود، و زمان شروع غذا، باید بسم الله گفته شود و زمانی که غذا تمام می شود، باید خدا را سپاس گذارد یا گفت الحمد لله. (علی، دین اسلام، ص. ۶۰۱)

حکم شستن دستها به عنوان نوعی غسل قبل از غذا توسط مسیحیان مقرر نشده، با این حال، این هم یکی از آن آیین های معمول اسلام است که تنها «سایه چیزهای نیکوی آینده» است ( رساله به عبرانیان ۱: ۱۰) و موجب پارسانمایی و روحیه قضاوت کوته فکرانه درباره دیگران میشود. (متی ۲: ۱۵)

نوشیدن مشروبات الکلی برای مسلمانان حرام شده است. قرآن در ابتدا با بیان آن که گناه شراب بیشتر از سود آن است، می پذیرد که شراب منافعی دارد. (آیه ۲۱۹ سوره بقره) در یک آیه دیگر، به مؤمنان امر شده که در حال مستی به نماز نزدیک نشوند (آیه ۴۳ سوره نساء) اما در آیه دیگری شراب کلاً تحریم شده است. (آیه ۹۴-۹۳ سوره مائده)

قوانین اجتماعی اسلام اثر همگانی و الزامآور بر جهان اسلام دارد و راه زندگی هر فرد مسلمان را مشخص میکند. در حالی که بسیاری از این قوانین قابل ستایش هستند، به نظر میرسد که بسیاری دیگر به شدت قابل انتقادند.



  1. رامین احسانی said on بهمن ۵, ۱۳۹۳

    با سلام

    منتقدین اسلام سطح دریافتشان همطراز داعش است متاسفم برای نویسنده و مترجم

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱