صفحه اصلی  »  این سو و آن سو خبر  »  خشونت‌ روانی بیش از ...
دی
۳۰
خشونت‌ روانی بیش از فیزیکی بر روح زنان تأثیر می‌گذارد
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

14875_661

عکس: مهرخانه

«…شوهرم به‌جز من ۳ تا زن داشت، در مدت ازدواج‌مان هم مدام با زنان دیگر ارتباط داشت. آزاردهنده‌ترین چیز برایم هم‌خوابی بود. مجبورم می‌کرد. بعضی مردها یک رفتار حیوانی دارند که آدم‌ متنفر می‌شود، مثلاً وقتی با هم در خیابان راه می‌رفتیم، شوهرم مرتب به زن‌های دیگر نگاه می‌کرد.»

در پژوهشی سعی شد با استفاده از داده‌هایی که از تحقیق کیفی در مورد خشونت علیه زنان به‌دست آمده است، تجربه زیسته و تصور زنان را نسبت به انواع خشونت خانگی، علت‌های آن و نقش سیستم عدالت کیفری، قانون و پلیس در برخورد با خشونت‌های خانگی تبیین و ترسیم شود.

به گزارش مهرخانه، امروزه بیشتر از گذشته خشونت‌های خانگی به‌طور عام و خشونت علیه زنان به‌طور خاص مورد نکوهش افکار عمومی و سیاست‌گذاران و مصلحان اجتماعی قرار گرفته است. حتی مردان به‌عنوان کسانی که در متن مناسبات قدرت، خشونت را به نمایش می‌گذارند، به قبح عمل خود واقف اند. زنان به‌عنوان کسانی که بیش از هر قشر دیگر، قربانیان خشونت خانگی واقع می‌شوند، به حدی از آگاهی رسیده‌اند که خشونت‌های خانگی را امری اجتناب‌ناپذیر نمی‌دانند، بلکه معتقدند که با دریافت حمایت‌های اجتماعی و قانونی می‌توان بر آن غلبه کرد.

مجموعه تحقیقاتی که در ایران درباره خشونت‌های خانگی انجام شده است همه بیان‌گر این مطلب است که خشونت‌های خانگی امری جدی است که می‌توان صحت و سلامت جامعه را به خطر اندازد. ازنظر قربانیان خشونت خانگی و به‌طور کلی جامعه، پلیس نه تنها به‌عنوان یک منبع اصلی و معتبر در کمک‌رسانی به قربانیان خشونت خانگی شناخته می‌شود، بلکه کارکرد نمادین مهمی نیز در این زمینه‌دار است. درواقع رویکرد مسئولانه پلیس در قبال زنان قربانی خشونت خانگی پیام مهمی به سایر قربانیان، متخلفان و در ابعاد سریع‌تر جامعه می‌دهد که نشان‌گر ابعاد وسیع مخالف اجتماعی، محکومیت و عدم مدارای اجتماعی با مسئله خشونت علیه زنان است.

رویکرد پلیس به خشونت علیه زنان به دو دلیل مسئله مهمی است:

عملکرد پلیس، تصور قربانیان را از میزان مؤثربودن این نهاد اجتماعی در جلوگیری از خشونت‌های خانگی شکل می‌دهد و درنتیجه بر تعداد گزارش‌های رسیده به پلیس نیز تأثیر می‌گذارد. به بیان دیگر هرچه زنان نسبت به کمک‌رسانی پلیس در خشونت‌های خانگی خوشبین‌تر باشند، در صورت بروز خشونت، بیشتر از این نهاد در خواست کمک می‌کنند. در حالی‌که بدیهی است اگر زنان تصور کنند که پلیس کمکی به حل مشکل آن‌ها نمی‌کند، از گزارش دادن خودداری می‌کنند و تصمیم به حل مسئله به صورت فردی می‌گیرند. این‌که پلیس چه رویکرد و نگاهی نسبت به خشونت خانگی دارد، تعیین‌کننده عملکرد آن‌ها در مواجهه با این مسئله اجتماعی است. نگرش متمایز پلیس به خشونت خانگی نسبت به سایر جرایم، بر عملکرد آن‌ها تأثیر می‌گذارد. درواقع اگر خشونت خانگی به‌عنوان مشکلی شخصی، خانوادگی و مربوط به حوزه خصوصی افراد نگریسته شود، طبیعی است که نیاز به مداخله کمتری در مقایسه با سایر جرایم پیدا می‌کند.

اهداف تحقیق

در این تحقیق نویسندگان اهداف خاصی را دنبال می‌کنند که عبارت‌اند از:

  1. ارایه تیپولوژی از انواع خشونت خانگی تجربه‌شده مطابق تصور و تلقی زنان؛
  2. بررسی علل باقی‌ماندن زنان در روابط خشن خانوادگی؛
  3. بررسی راه‌های کاهش خشونت خانگی و استراتژی‌های برخورد با آن تأکید بر نقش پلیس.

ملاحظات نظری

محققان برای تبیین علل خشونت علیه زنان از مفاهیم و نظریات متفاوتی استفاده کرده‌اند و با کمک آن‌ها به بررسی جنبه‌های گوناگون مسئله پرداخته‌اند. این نظریات را می‌توان به سه حوزه روان‌شناختی، روان‌شناختی اجتماعی و جامعه‌شناختی تقسیم‌بندی کرد.

درمجموع، نظریات مطرح‌شده در مورد خشونت خانگی در میان زنان، به چندبعدی‌بودن و پیچیدگی مسئله اشاره کرده‌اند. از این‌رو به نظر می‌رسد رسیدن به یک نظریه جامع و کامل، امری بسیار دشوار است. لازم به ذکر است، از آن‌جاکه روش تحقیق در این پژوهش کیفی است، هیچ نظریه خاصی مبدأ و مبنای کار قرار نگرفته‌ است. با این حال در مرحله تحلیل داده‌ها، آن دسته از نظریاتی که با داده‌های این تحقیق قرابت بیشتری داشتند، به‌طور تطبیقی مورد استناد قرار گرفته‌اند.

روش تحقیق

روش تحقیق در این مطالعه روش کیفی است. جامعه مورد مطالعه زنان متأهل شهر تهران هستند. معمولاً نمونه مورد مطالعه در تحقیقات کیفی کاملاً مشخص و از پیش تعیین‌شده نیستند و حجم نمونه به شدت با سطح اشباع‌پذیری ارتباط دارد.

این تحقیق براساس مصاحبه‌های عمیق با ۵۰ زن متأهل ۱۸ تا ۶۳ ساله که ساکن در مناطق ۲۲ گانه شهر تهران بودند، صورت پذیرفت.

مصاحبه‌های انجام‌شده با افراد برپایه این مسئله جهت یافتند که بتوانند جنبه‌های مختلف تحقیق و همچنین جنبه‌های اکتشافی مسئله خشونت علیه زنان را به‌دست آوردند و در حقیقت مصاحبه‌ها به صورت کنشی متقابل و براساس پاسخ سؤالات قبلی شکل‌گرفته است.

در این تحقیق تقسیم زنان مصاحبه‌شونده به دو دسته زنان خانه‌دار و شاغل، اساس نمونه‌گیری را تشکیل داده که در هر دودسته سعی شده است انتخاب افراد، دربرگیرنده زنان با سطوح مختلف تحصیلات و ساکن مناطق مختلف شهر تهران باشد. مصاحبه‌ها به صورت انفرادی و در جلسات ۴۵ تا ۹۰ دقیقه‌ای صورت پذیرفته است.

سؤالات تحقیقی

  1. تعریف و دسته‌بندی زنان از خشونت‌های خانگی چیست؟
  2. علل وقوع خشونت خانگی چیست؟
  3. زنان چه تجاربی از گزارش موارد خشونت خانگی به پلیس داشتند و راه‌های کاهش خشونت خانگی با توجه به نقش پلیس چیست؟

خصوصیات و ویژگی‌های نمونه

زنان مورد مصاحبه به لحاظ سنی در گروه ۱۸ تا ۶۳ سال قرار دارند. ۶ درصد پاسخ‌گویان دارای تحصیلات دیپلم و پایین‌تر و ۴۴ درصد مابقی نیز دارای تحصیلات فوق‌دیپلم و بالاتر هستند که از این میان، بیشترین فراوانی مربوط به افراد دیپلمه با ۳۴ درصد و بعد از آن افراد لیسانسه با ۲۴ درصد است. به لحاظ شغل ۲۹ نفر خانه‌دار و ۲۱ نفر شاغل هستند.

شاغلین بخش دولتی شامل معلمان و دبیران و اساتید دانشگاه( ۹ نفر) و کارمندان وزارت‌خانه‌های نفت و مخابرات(۲ نفر) بودند. شاغلین بخش خصوصی شامل مشاغل آزاد زنانه؛ نظیر آرایشگری و خیاطی و نیز کشاورزی در اطراف تهران (۳نفر) و کارمندان ادارات خصوصی(۲ نفر) و تعداد ۵ نفر نیز بازنشسته دولت بودند.

۸۴ درصد زنان؛ متأهل، ۸ درصد؛ مطلقه و ۸ درصد نیز بیوه‌ بودند. ۸۶ درصد زنان دارای فرزند بودند. ۱۴ درصد پاسخ‌گویان درآمد پایینی داشتند، ۲۴ درصد درآمد متوسط و ۴۲ درصد از درآمد بالایی برخوردار بودند. ۷۲ درصد پاسخگویان مالک منزل خود بودند. در رابطه با شغل همسران، ۴۶ درصد شغل آزاد و ۳۶ درصد نیز شغل دولتی داشتند.

در رابطه با طول مدت ازدواج پاسخ‌گویان، ۳۲ درصد، ۱۲- ۶ سال از ازدواج‌شان گذشته بود که بیشترین فراوانی را شامل می‌شود. پس از آن کسانی قرار می‌گیرند (۲۸ درصد) که بیش از ۱۹ سال با همسرانشان زندگی مشترک داشته‌اند. در مورد سن پاسخ‌گویان در هنگام ازدواج،۱۶ نفر بین ۲۱- ۱۸ سال، ۲۰ نفر بین ۲۵- ۲۲ سال ازدواج کرده‌اند و تنها ۵ نفر در سنین زیر ۱۸ سال و ۹ نفر در سنین بالای ۲۵ سال ازدواج کرده‌اند. در مورد منطقه محل سکونت پاسخ‌گویان، تعداد پاسخ‌گویان مناطق ۱، ۲ و ۳ (مناطق بالای شهر تهران) ۱۶ نفر است. مناطق ۴، ۵، ۶، ۷ و ۸ (مناطق متوسط شهر تهران) جمعاً ۲۱ نفر پاسخ‌گو دارد و مناطق ۱۰ و پایین‌تر از آن (مناطق پایین‌شهر)، جمعاً ۱۳ نفر پاسخ‌گویان دارد.

مصادیق خشونت بر طبق درک زنان

زنان در مورد مصاحبه طیف وسیعی از رفتار، حرکات و گفتار را از مصادیق خشونت دانسته‌اند. اکثر زنان درباره مشکلات و ناراحتی‌هایشان آزادانه صحبت می‌کردند و تنها تعداد کمی از زنان هیچ نوع خشونتی را گزارش نکردند. زنان خشونت را به دو دسته عمده تقسیم کردند:

  1. خشونت فیزیکی
  2. خشونت غیرفیزیکی

مصادیق خشونت‌های فیزیکی عبارت‌اند از: کتک‌زدن، پرت‌کردن و شکستن اشیای منزل.

مصادیق خشونت‌های غیرفیزیکی عبارت‌اند از:

  1. خشونت‌های روانی و کلامی: فحش دادن و استفاده از کلمات رکیک، داد و فریاد کردن، دیر آمدن یا نیامدن شب به خانه بدون اطلاع، تحقیر و توهین، تهدید، بی‌ارزشی تلقی کردن زن، بی‌توجهی کردن به زن، عیاشی و خیانت، تهدید کردن زن به طلاق دادن و گرفتن بچه، تهدید به ترک خانه، تهدید به کشتن زن یا فرزندان، تهدید به خودکشی، چشم‌چرانی، بیرون کردن زن از خانه و لجبازی کردن.
  2. خشونت‌های جنسی: اجبار به روابط زناشویی ناخواسته یا نامتعارف، عدم مراعات بهداشت زناشویی، بدبینی نسبت به زن.
  3. خشونت‌های مالی: ندادن خرجی، تصرف اموال زن نظیر زمین، خانه و درآمد.
  4. خشونت‌های حقوقی و مرتبط با طلاق: ازدواج مجدد شوهر بدون اجازه زن، امتناع از طلاق.
  5. محدودسازی و ممانعت از رشد اجتماعی، فکری و آموزشی: ممانعت از کاریابی و یا ادامه اشتغال، ایجاد محدودیت در ارتباط فامیلی نظیر رفتن به خانه پدری، زندانی و حبس کردن زن در خانه.
  6. خشونت مذهبی: اجبار زن به انجام امورات دینی و محدودسازی زن.

تأکید زنان جوان‌تر برخشونت‌های روانی و کلامی

زنان غالباً با مجموعه‌ای از خشونت‌ها در زندگی خود مواجه‌ بودند. با این حال، به‌طور مشخص تمامی پاسخ‌گویان کتک زدن را از مصادیق خشونت فیزیکی ذکر کردند، اما در این میان، اغلب زنان مسن‌تر بودند که خود تجربیاتی در این زمینه داشتند. حال آن‌که زنان جوان‌تر بیشتر از تجربیات‌شان در خشونت‌های غیرفیزیکی سخن گفتند. با توجه به این مطلب، شاید بتوان اظهار داشت که زنان جوان‌تر و به‌خصوص تحصیل‌کرده، کمتر مورد آزارهای فیزیکی و کتک قرار می‌گیرند. این دسته از زنان معمولاً بر خشونت‌های روانی و کلامی تأکید داشتد. همچنین پرتاب وسایل منزل توسط شوهر هنگام بروز درگیری و عصبانیت امری به نسبت شایع بود.

خانمی ۵۱ ساله، فوق‌دیپلم، بازنشسته آموزش و پرورش و ساکن منطقه ۵ تهران که چندین سال است به خاطر اعتیاد همسرش، طلاق غیابی گرفته می‌گوید: «…من چندبار تقاضای طلاق دادم، اما همیشه تهدید می‌کرد، مقابله می‌کرد. تا وقتی مرد حضور داشته باشد، نمی‌گذارد زن طلاق بگیرد. بعضی وقت‌ها چنان می‌زد که تا یک هفته چشمم کبود می‌شد، با خون‌مردگی می‌رفتم سرکار، جلوی همکارام خجالت می‌کشیدم. یک‌بار که حالش حسابی خراب بود، بچه‌ها را تهدید کرد که می‌کشد. می‌گفت شماها یکی‌یکی برید تو حموم می‌خواهم بکشمتان، شماها خیانت‌کارید…»

خانمی ۴۹ ساله، دیپلم، خانه‌دار و ساکن منطقه ۱۱ تهران می‌گوید: «…شوهرم وقتی عصبانی می‌شود، داد می‌زند و وسایل اطرافش پرتاب می‌کند. از داد زدن‌اش خیلی ناراحت می‌شم. من وسایل خانه را خیلی بادقت و سلیقه می‌چینم. مواظبت می‌کنم، ولی شوهرم اصلاً برایش مهم نیست، می‌زند و می‌شکند.»

صدمات فیزیکی ناشی از خشونت، عامل مهمی در سنجش جدی‌بودن و تعریف خشونت از دیدگاه زنان‌

مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که صدمات فیزیکی ناشی از خشونت، عامل مهمی در سنجش جدی‌بودن و تعریف خشونت از دیدگاه زنان‌اند. برخلاف برخی از مطالعات، صدمات فیزیکی‌ای که احتمال آسیب‌های فیزیکی بلندمدت را در پی داشته باشند در این مصاحبه‌ها گزارش نشدند.

خشونت روانی و کلامی بیش از خشونت‌های فیزیکی بر روح زنان تأثیر می‌گذارد

بسیاری از زنان، خشونت‌های روانی و کلامی را آزاردهنده‌ترین نوع خشونت اعلام کردند. درواقع خشونت روانی و کلامی بیش از خشونت‌های فیزیکی بر روح زنان تأثیر می‌گذارد و لایه‌های عمیق‌تر و حسا‌‌س‌تر درون آن‌ها را تهدید می‌کند؛ خشونتی که کمتر به چشم می‌آید و به دلایل فرهنگی و قانونی در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته نمی‌شود.

خانمی ۳۷ ساله، لیسانس، خانه‌دار و ساکن منطقه ۸ می‌گوید: «به نظر من خشونت فقط بدنی نیست، لفظی خیلی آدم را اذیت می‌کند… درگیری روحی هم جزو خشونت محسوب می‌شود. من فکر می‌کنم شاید آدم درگیری بدنی را فراموش کند یا ببخشد، اما آدم با خشونت روحی، مدام در ذهنش درگیری دارد.»

اغلب زنان بیان کردند که می‌توانند بدرفتاری‌های فیزیکی را تحمل می‌کنند اما توهین‌های لفظی شرم‌آور و زیر سؤال بردن آبرو و شرفشان، به خصوص در مقابل بچه‌ها و دیگر اعضای خانواده، برای آنان غیرقابل پذیرش است. از دست رفتن وجهه آنان موجب ضربه زدن به عزت‌نفس‌شان شده و باعث می‌شود که از نظر روحی و فیزیکی احساس ضعف کنند.

خانمی ۳۲ ساله، دیپلم، شاغل و ساکن منطقه ۱۸ می‌گوید: «خشونت یعنی کتک‌زدن، خرجی ندارد، ترک‌کردن بچه‌ها، خیلی از مردها بودند که زن را با ۴-۳ تا بچه ول کردند و رفتند… شوهر من توهین می‌کرد به خانواده‌ام، به خودم، هرچی به ذهنش می‌رسید می‌گفت. کتک نمی‌زد، ولی همین حرفاش از کتک بدتر بود…»

بدرفتاری‌های روانی به شکل بی‌توجهی‌کردن به زن، عیاشی و خیانت‌ و همچنین تهدید کردن نیز خود را نشان می‌دادند.

خانمی ۴۷ ساله، دیپلم، شاغل و ساکن منطقه تهران می‌گوید: «…آزاردهنده‌ترین چیز نیامدنش به خانه است. وقتی‌که از بیرون زنگ می‌زند می‌گوید من امشب نمی‌آیم، بیشتر من را آزار می‌دهد. آن شب تا صبح من بیدارم، صبح هم با آن اعصاب باید بیایم سرکار، طلاق هم نمی‌دهد، می‌گوید یک روز می‌روم و دیگر نمی‌آیم…»

خشونت اقتصادی علیه زنان شاغل

در بین مصاحبه‌ها، تنها ۵ نفر از پاسخ‌گویان از نظر اقتصادی مورد خشونت قرار گرفته‌ بودند که همگی آن‌‌ها نیز شاغل بودند. زنان خانه‌دار مشکلی از لحاظ خرج خانه و مراقبت از بچه‌ها عنوان نکردند. سایر زنان شاغل نیز خشونت مالی را گزارش ندادند؛ هم‌چنان که یکی از زنان شاغل مطرح کرد «مسایل مربوط به این‌که چه کسی خرج چه چیزی را می‌دهد، خیلی وقت است که بین ما حل‌شده است…» با این حال زنان دیگر تجربه خود را به این شکل توضیح دادند:

خانمی ۴۷ ساله، با تحصیلات زیر دیپلم و شاغل می‌گوید: «خشونت بستگی به طرف مقابلم دارد، شوهر من نه پرخاش‌گر است، نه داد می‌زند، نه کتک می‌زند. فقط اخم می‌کند، حرف نمی‌زند، قهر می‌کند و خسیس است. برای همین من خودم کار می‌کنم. تا حالا نشده عیدها پول بدهد که من برای خودم لباس بخرم، برای بچه‌ها به‌زور پول می‌دهد. می‌گوید بگذار عادت کنند.»

خانمی ۶۳ ساله، فوق‌دیپلم، شاغل، مطلقه و ساکن منطقه ۶ می‌گوید: «…شوهرم می‌گفت زن خوب بانک نمی‌رود، به‌زور چک سفید از من می‌گرفت و می‌رفت مبلغی که می‌خواست برمی‌داشت.»

زنان شاغل، گروهی هستند که به‌صورت بالقوه می‌توانند در معرض خشونت‌های مالی (مثل ندادن خرجی، تصرف اموال زن نظیر زمین، خانه و درآمد) قرار بگیرند. عدم اجازه شوهر برای اشتغال زن در بیرون از منزل نیز امر به نسبت شایعی بود. در برخی از موارد این اجازه ندادن صرفاً تهدید است و یا از روی بدبینی صورت می‌گیرد.

خانمی ۶۳ ساله، فوق‌دیپلم، شاغل، مطلقه و ساکن منطقه ۶ می‌گوید: «…می‌گفت نباید سرکار بروی، اصلاًٌ دوست ندارم بیرون بروی. به خاطر این‌که خودش بدچشم بود، به خانم‌ها و دخترها نظر داشت، دوست داشت من در خانه بشینیم، هیچ‌کس هم نیاید. تازه من که با چادر می‌رفتم مدرسه و وقتی می‌آمدم خانه را حسابی تمیز می‌کردم که بهم نگوید، نرو…»

محدودیت در ارتباط فامیلی نیز موردی بود که اغلب از سوی زنان جوان‌تر و با تحصیلات کمتر گزارش شد.

خانمی ۲۵ ساله، دیپلم و خانه‌دار و ساکن منطقه ۴ می‌گوید: «… قطع رابطه من با پدر و مادرم که نگذاشت پدر و مادرم پا به خانه ما بگذارند یا مثلاً داداشم ازدواج کرد، من دوست داشتم عروسمان را دعوت کنم، نگذاشت! چطور او خانواده خودش را دعوت می‌کند، ولی حاضر نمی‌شود خانواده من بیایند، خیل ناراحت شدم یا مثلاً بچه‌ها را به قصد کشت می‌زند…»

خشونت جنسی؛ از عدم رعایت بهداشت تا خواسته‌های نامتعارف

اغلب زنان درباره خشونت جنسی مطلبی نگفتند. تنها ۳ نفر از مصاحبه‌شوندگان نارضایتی‌ای را در این‌باره بیان کردند که شامل عدم رعایت بهداشت و پاکیزگی، اجبار به روابط زناشویی ناخواسته و نامتعارف و بدبینی می‌شود.

خانمی ۶۳ ساله، فوق‌دیپلم، شاغل، مطلقه و ساکن منطقه ۶ می‌گوید: «…شوهرم به‌جز من ۳ تا زن داشت، در مدت ازدواج‌مان هم مدام با زنان دیگر ارتباط داشت. آزاردهنده‌ترین چیز برایم هم‌خوابی بود. مجبورم می‌کرد. بعضی مردها یک رفتار حیوانی دارند که آدم‌ متنفر می‌شود، مثلاً وقتی با هم در خیابان راه می‌رفتیم، شوهرم مرتب به زن‌های دیگر نگاه می‌کرد.»

خانمی ۵۱ ساله، فوق‌دیپلم، بازنشسته آموزش‌وپرورش و ساکن منطقه ۵ تهران می‌گوید: «خواسته‌های غیرمنطقی جنسی داشت. مثلاً می‌گفت من رفتم بلغارستان، زن‌های بلغاری فلان بودند تو هم اینطوری باش…»

علت‌های خشونت

خشونت خانگی زمانی میان زوج‌ها آغاز می‌شود که یکی از آن‌ها، احساس نیاز می‌کند تا بر دیگری اعمال کنترل داشته باشد. در مورد علت نیاز به کنترل، دلایل متنوعی وجود دارد. روان‌شناسان اغلب آن را به اعتمادبه‌نفس پایین، حسادت، ناتوانی، در مهار خشم و هیجانات شدی و یا موقعیت پایین‌تر مرد نسبت به زن ازلحاظ وضعیت اقتصادی- اجتماعی و تحصیلاتی، ربط می‌دهند، اما جامعه‌شناسان این مطلب را از چشم‌انداز وسیع‌تری می‌نگرند و بحث برتری مردانه را مطرح می‌کنند. درواقع، مردان با توجه به موقعیت برتری که در اجتماع و در خانواده دارند، تلاش می‌کنند که این برتری موقعیت خود را حفظ و استمرار بخشند و از سوی دیگر برای نیل به این هدف از ابزارهایی مانند کنترل زنان استفاده می‌کنند.

از طرف دیگر رفتارهای جنسیتی، مشاهده، یادگیری و بازتولید می‌شود. این یادگیری نه‌فقط از طریق خانواده فرد که از طریق سایر نهادهای جامعه مثل رسانه‌ها نیز صورت می‌گیرد. تصویری که از زن در تلوزیون به نمایش درمی‌آید، اغلب منفعل، صبور و مطیع است؛ حال آن‌که مرد همواره قوی، قدرتمند و فرمانده است.

براساس یافته‌های تحقیق، علت‌های خشونت را می‌توان این‌طور ذکر کرد:

  1. عدم حمایت‌های اجتماعی و قانونی از زنان

همسرآزاری در جامعه ما نوعی جرم بدون مجازات است که همه آن را محکوم می‌کنند، ولی تاکنون کمتر مردی به این جرم محاکمه و مجازات شده است. اگر بخواهیم از لحاظ قوانینی که در مورد همسرآزاری در ایران پیش‌بینی شده است به این موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم که هرچند در بحث مقررات خانوادگی یک امتیاز برای زن درنظر گرفته شده و آن این است که اگر زنی مورد ضرب و جرح و کتک‌کاری از سوی همسرش قرار می‌گیرد و در معرض عسر و حرج نیز باشد می‌تواند از مرد تقاضای طلاق کند، اما در قوانین و مقررات، قانون خاصی برای همسرآزاری نداریم.

اگرچه در مواردی که مرد با اعمالی چون ضرب و جرح، فحاشی، کتک‌کاری، حبس کردن در منزل یا غذا ندادن، زن خود را مورد آزار و اذیت قرار دهد، به طور قطع عمل او قابل تعقیب خواهد بود، اما در تمام این موارد در حیطه خصوصی و شخصی افراد اتفاق می‌افتد که راه‌های اثبات آن از سوی فرد آزاردیده مشکل است.

خانمی ۳۰ ساله، دیپلم و خانه‌دار می‌گوید: «من پارسال که دعوام شد، رفتم کلانتری. آن‌جا اصلاً به حرف من اهمیت ندادند. گفتم شوهرم من را زده، از خانه بیرونم می‌کند. آقایی که آن‌جا بود برگشت گفت: خانم به ما ربطی ندارد. گفتم می‌خواهم شکایت کند، گفت به ما مربوط نیست، برو! من فکر کردم مردها خیلی از خودشان متشکرند! احساس کردم در کلانتری چون همگی مرد بودند، طرف من را نگرفتند و اهمیت ندادند. بعد رفتم پزشکی‌قانونی. آن‌جا من را معاینه کردند، ولی دکتر بهم گفت چرا از کلانتری نامه نیاوردی؟! باید نامه‌ای باشد که ما تو را معاینه کنیم! آن‌ها به من درباره همین نامه و روندش هم چیزی نگفتند.»

  1. عملکرد پلیس در مواجهه با خشونت خانگی

حقیقت این است که پلیس می‌تواند نقش پررنگ‌تری در مسائل مربوط به خشونت خانگی ایفا کند. با این حال، به نظر می‌رسد که پلیس هنوز نتوانسته است تجربه‌های روزمره مردم در عرصه خانه و خانواده را با عملکرد خود سازگار کند.

خانمی ۳۷ ساله، با تحصیلات زیر دیپلم و شاغل می‌گوید: «…شوهرم تهدید کرد که امشب یا مرا می‌کشد یا خودش را. من زنگ زدم ۱۱۰ و پلیس آمد. شوهرم دم در، دست به ریش شد که تورو قرآن، آبرو داریم و… پلیس رفت! چرا باید به پلیس‌ها اجازه بدهد که برگردند؟ به جای این‌که زن و شوهر را بردارند ببرند حرف بزنند، می‌روند. با یک خواهش کردن، مشکل من حل شد؟ من زنگ زدم از تو کمک خواستم، چرا با حرف شوهرم برگشتی؟ اگر من آن لحظه می‌گفتم گذشت کردم، بعد برو! گفتند دعوای خانوادگی است خدانگه‌دار!…»

ازطرفی زنان کمتر تقاضای کمک می‌کنند و خیلی قایل به حمایت‌های دولتی نیستند. اغلب زنان معتقد بودند مراجعه به مرجع قانونی باید آخرین مرحله باشد، چون آن‌ها نه‌تنها به پیگیری مراجع اعتقادی ندارند، بلکه گمان می‌کنند که مراجعه به مراکز رسمی مثل دادگاه، می‌تواند کار را از این‌که هست بدتر کند. از طرف دیگر در هنگام دعوا و درگیری نیز زنان کمتر از پلیس تقاضای کمک می‌کنند.

خانمی ۴۵ ساله، با تحصیلات زیر دیپلم و خانه‌دار می‌گوید: «…کسی که واقعاً کارد به استخوانش رسیده باشد، باید برود شکایت کند ولی در حد معمول‌اش نیازی نیست.»

  1. بی‌قدرتی زنان

زنان در مصاحبه‌های عمیق خود آشکار ساختند که به‌شدت از بی‌قدرتی رنج می‌برند. درو اقع مسئله جنسیت و نابرابری قدرت میان زوج‌ها توسط بسیاری از زنان در جریان مصاحبه‌ها بازگو شد. در نظر بعضی از آن‌ها، قدرت به مثابه منبعی تلقی می‌شود که به‌طور عادلانه توزیع نشده است.

خانمی ۳۵ ساله، سیکل و شاغل می‌گوید: «…زن همیشه کوتاه می‌آید، زن ذلیل است، خدا زن را زده! من می‌گم که خدا که زن را زده تو دیگه چرا می‌زنی؟»

خانمی ۵۱ ساله، فوق‌دیپلم و بازنشسته آموزش‌وپرورش که به علت اعتیاد همسرش طلاق غیابی گرفته است، می‌گوید: «من اول‌ها خیلی به شوهرم وابسته بودم احساس می‌کردم اگر نباشد زندگی‌ام به‌هم می‌ریزد. در صورتی‌که نباید این‌طوری باشد. من به تنهایی توانسته‌ام چندین سال زندگی را اداره کنم، حالا فکر می‌کنم چرا احساس قدرت و اقتداری که الآن دارم را آن موقع نداشتم، چرا آن موقع احساس عجز می‌کردم؟!»

نتیجه‌گیری

به‌نظر می‌رسد چه قانون و چه هنجارهای اجتماعی، خشونت خانگی را عرصه خصوصی قلمداد کرده و در برابر آن استراتژی تسلیم را در پیش گرفته‌اند و حال آن‌که پلیس می‌تواند نقش پررنگ‌تری در مسایل مربوط به خشونت خانگی ایفا کند.

پلیس نه تنها به عنوان یک منبع اصلی و معتبر در کمک‌رسانی به قربانیان خشونت خانگی شناخته می‌شود، بلکه کارکرد نمادین مهمی نیز در این زمینه داراست. در واقع رویکرد مسئولانه پلیس به زنان قربانی خشونت خانگی پیام مهمی به سایر قربانیان، متخلفان و در ابعاد وسیع‌تر جامعه می‌دهد که نشان‌گر ابعاد وسیع مخالف اجتماعی، محکومیت و عدم مدارای اجتماعی با مسئله خشونت علیه زنان است. اگر در جامعه، سازمان‌هایی مثل پلیس، خشونت خانگی را مسئله‌ای خصوصی و بی‌نیاز از مداخله قلمداد کنند و در قوانین دادگاه‌ها نیز تنبیهی متناسب با رفتارهای خشن خانگی به اجرا گذاشته نشود، زنانی که گرفتار روابط خشن خانگی هستند، امکان برون‌رفت از رابطه را پیدا نمی‌کنند و باقی ماندن این زنان در روابط خشن به بازتولید خشونت در نسل‌های بعدی منجر می‌شود.

با توجه به این‌که پلیس یک سرویس خدماتی ۲۴ ساعته است، انتظار می‌رود که به موقع دخالت و خاطی را دستگیر کند، اما صرف‌ دستگیری نمی‌تواند مانع از خشونت‌های بعدی شود و چه‌بساکه خاطی را جری‌تر سازد، لذا از دادگاه‌ها انتظار می‌رود که سعی کنند تنبیه متناسب را برای رفتارهای خشن پیدا کنند و آن را قویاً به اجرا گذارند.

لازک به ذکر است این پژوهش با عنوان کامل «فرهنگ خشونت خانگی علیه زنان با تأکید بر نقش پلیس در کاهش آن» توسط دکتر سهیلا صادقی‌فسایی و آتنا کامل‌قالیباف انجام و سال ۱۳۹۱ در فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات منتشر شده است.

۳۰ دی ۱۳۹۳



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱