صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  کودک نیازمند الگوهای...
اردیبهشت
۱۳
کودک نیازمند الگوهای مناسب رفتاری است
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 نوشته: فرزان دستجردی

خانه امن: یادگیری یکی از مهم ترین زمینه ها در روان شناسی امروز و یکی از دشوارترین مفاهیم برای تعریف است. در سال های اخیر روان شناسان به تغییر در رفتار مشاهده پذیر اشاره می کنند. این باور که انسان ها از راه مشاهده انسان های دیگر می آموزند، دست کم به یونانیان باستان (افلاطون و ارسطو) بازمی گردد. به عبارتی دیگر برای آنان بهترین شیوه آموزش و پرورش، وجود بهترین الگوها برای مشاهده، سرمشق گیری و تقلید بوده است. در طول قرن های متوالی یادگیری از طریق مشاهده امری طبیعی تلقی می شد و فرض زیربنایی هم وجود تمایلی به تقلید از آنچه مشاهده می شود، پنداشته می شد. تا زمانی که این پیش فرض وجود داشت، دانشمندان به طور دقیق در پی مطالعه آموزش و یادگیری از طریق مشاهده و الگوپذیری نبودند اما کم کم دانشمندان علم روان شناسی به این سو گام برداشتند و مطالعاتی در این زمینه انجام دادند. در مطالعات اخیر مشاهده شده است که الگوی “اراد”، به خصوص در مورد کودکان می تواند یک شخص، فیلم، تلویزیون، نمایش، عکس، و یا آموزش باشد. نکته جالب دیگر در یادگیری مشاهده ای، مفهوم یادگیری جانشینی است که به وسیله “بندورا” ایجاد شد. طی آزمایشی به کودکان در سه گروه، فیلم هایی را به نمایش گذاشتند. دسته اول فردی را در فیلم نگاه می کردند که دست به خشونت می زد و به خاطر اعمال این خشونت مورد تنبیه و تقبیح قرار می گرفت. دسته دوم نیز فردی را میدیدند که دست به اعمال خشونت می زد اما در نتیجه این عملش هیچ اتفاقی رخ نمی داد. و دسته سوم که فرد در حال خشونتی را می دیدند که اعمال خشونتش به گونه ای مورد تشویق قرار می گرفت. بعد از این مشاهدات کودکان در موقعیت آزمایشی قرار گرفتند و در موقعیتی بودند که می توانستند از خود خشونت ابراز کنند. در این آزمایش دیده شد کسانی که الگوی مشاهده شده شان به خاطر اعمال خشونت مورد تشویق قرار گرفته بود با احتمال بیشتری دست به ابراز خشونت می زدند، آن دسته از کودکان که الگوی مشاهده شده شان به خاطر اعمال خشونت مورد تنبیه قرار گرفته بودند دست به ابراز خشونت کمتری هم می زدند و دسته دیگر همانطور که انتظار می رفت در حد میانی این دو گروه قرار داشتند. نکته جالب ” پژوهش بندورا” این است که حتی کودکان به تشویق و تنبیه الگوی خود توجه دارند و رفتارشان از این موضوع متاثر است. این مقدمه ای برای پرداختن به موضوع الگوپذیری کودکان در خانواده و بستر خانواده و خشونت های خانوادگی بود. اکنون با این آگاهی می توانیم بهتر به این موضوعات بپردازیم.

محیط خانوادگی یکی از بسترهایی است که کودکان الگوهای خود را در آنجا می یابند و خواسته و ناخواسته رفتار والدین بر آنها اثر می گذارد. خشونت های خانوادگی بر کودکان از جنبه های گوناگون تاثیر می گذارد. در وهله نخست بنابر نظریه پردازان رفتاردرمانی صرف مشاهده  خشونت، سبب می شود که کودکان مفهوم ذهنی و عینی دقیق تری نسبت به خشونت پیدا کنند. کودکی که شاهد خشونت یکی از والدین به دیگری است و یا خشونت یکی از والدین نسبت به خود را می بیند، در می یابد که شیوه ی عملی تحت عنوان ابراز خشونت وجود دارد و از آن می توان به عنوان حربه ای نسبتا قدرتمند استفاده کرد. این سطحی ترین و بیرونی ترین تاثیری است که اعمال خشونت بر کودکان دارد. اگر بخواهیم این موضوع را دقیق تر بررسی کنیم به نکات ظریف تری برمی خوریم. نظریه پردازان رفتار درمانی چون “ثورندایک” و “اسکینر” معتقد بودند اگر رفتاری مورد تشویق قرار بگیرد؛ آن رفتار تکرار و تقویت می شود. گاهی والدین تعریف درستی از تشویق ندارند، تشویق در طیف گسترده ای قرار می گیرد و شامل هر عکس العملی که به تکرار و تقویت رفتاری منجر شود، می گردد. تصور کنید که پدر خانواده بر علیه همسرش(مادر) و یا بر علیه یکی از فرزندان دست به اعمال خشونت بزند و به واسطه این خشونت به خواسته خود برسد؛ نتیجه این عمل به غیر از مشاهده و یادگیری رفتار خشونت آمیز این است که کودک با مشاهده این وضعیت به این نتیجه می رسد که با اعمال خشونت می تواند به خواسته خود برسد و نتیجه دلخواه را بگیرد. این موضوع یعنی تقویت رفتار. وقتی کودک، خشونت را حربه ای برای رسیدن به نتیجه می پندارد. یکی دیگر از نتایج مشاهده خشونت خانوادگی توسط کودکان نیاموختن شیوه صحیح رفتار است. هنگامی که در خانواده سآله یا مشکلی پیش می آید و این مشکل تنها از طریق اعمال خشونت خاتمه می یابد، کودک اصلا روش حل مساله را یاد نمی گیرد و به راهی جز خشونت نمی اندیشد. امروزه دانشمندان بر این اعتقاد هسنتد که توانایی حل مسئله، یک موضوع یادگرفتنی و آموختنی است؛ اگر کودکان مهارت حل مسئله را در خانواده یاد نگیرند در آینده در حل مسائل خود به مشکل برمی خورند و قدرت رویارویی صحیح با مشکلات را ندارند. با نگاهی عمیق تر به این موضوع می توان شاهد نکات دیگری نیز بود. در این موقعیت همیشه نگاه ما به سوی الگوی خشونت، یعنی به طور دقیق تر به کسی است که خشونت را ابراز می کند و کمتر زمانی است که ما به کسی که مورد خشونت قرار گرفته بپردازیم. گاها آن کسی که مورد خشونت قرار گرفته است؛ تنها برای امری بدیهی یا حقی راستین مورد خشونت قرار می گیرد. در این موقعیت، کودکی که شاهد این ماجرا بین والدین است، حتی نمی تواند تعریف درستی از وظایف و حقوق افراد داشته باشد. شاید از یک طرف فکر کند که این موضوع دعوا حق طبیعی است اما از طرف دیگر می بیند که این حق طبیعی با خشونتی شدید سرکوب می شود و با خود می اندیشد که شاید او اشتباه می کند و این یک حق طبیعی نیست. در اینجا با تناقض شناختی روبرو می شود که راه حلی برای آن نیست چرا که کودک نمی تواند تعریف درست و دقیقی از وظایف و حقوق اعضای خانواده داشته باشد.

به نظر می رسد کودکانی که می خواهند وارد محیط های آموزشی و اجتماعی گوناگون و جدیدتری شوند، نیازمند الگوهای منسجم تری برای روابط هستند. کودکی که می خواهد فضای آموزشی را برای نخستین بار تجربه کند و مسلما با مشکلات آموزشی و ارتباطی مختلفی روبرو می شود باید به مهارت حل مساله مسلح باشد و در غیر این صورت نه تنها نمی تواند مشکلاتش را به درستی حل کند بلکه از کل فضای آموزشی خسته می شود و در ادامه راه به مشکل برمی خورد. این مساله فشار روی معلم را بیشتر میکند، کودک در مقابل مشکلاتش به حالت استیصال در می آید و احساس می کند که او توانایی حل این مشکلات را ندارد و خود این “طرحواره شناختی” سبب کاهش اعتماد و عزت نفس کودک می شود. باید توجه داشت که هنگامی که یک “طرحواره شناختی” در ذهن کودک نقش می بندد به سختی اصلاح و تغییر می یابد. همین عزت نفس پایین و احساس عدم توانایی در انجام یا کنترل امور ممکن است تا دوران نوجوانی با فرد بماند و وی را دچار مشکلات عظیم تری کند. بحث ایجاد و حفظ روابط درست عاطفی نیز خود موضوعی است که می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. تصور کنید کودکی را که در بافت خانواده به جز اعمال خشونت چیز دیگری ندیده و نیاموخته است؛ این کودک طبیعتا در محیط دوستانش دست به اعمال خشونت می زند و این رفتارهای غیراجتماعی سبب پراکنده شدن دوستان از اطراف کودک می شود و کودک به دلیل نیاموختن روابط صحیح عاطفی قادر به ترمیم روابط اجتماعی و عاطفی خود نیست؛ این چرخه نامطلوب باز به “طرحواره” نادرستی می انجامد. به اینکه کودک دوست داشتنی نیست و کسی مایل به ایجاد ارتباط با او نیست. این موضوع بر کودک اثر می گذارد و او را در ایجاد و حفظ روابط صحیح اجتماعی و عاطفی ناتوان می سازد و حتی اگر به این نتیجه برسد که اعمال خشونت درست نیست و باید راه مقابلش را در پیش گیرد، احتمال دارد نقش قربانی داستان را بازی کند و آنگاه نیز نمی تواند حرف خود را بزند، احساس واقعی خود را بیان کند و با افراد با قاطعیت روبرو شود. در این حالت کودک برای حفظ روابطش با افراد به هر کاری دست می زند و باز هم عزت نفس وی کاهش می یابد.

بنا براین می توان نتیجه گرفت که روابط صیح افراد در خانواده، و آموزش روابط درست عاطفی، آموزش مهارت ارتباطی و مهارت حل مسئله می تواند به کودکان در زندگی آتی شان کمک کند. بهتر است به جای اعمال خشونت از روش های دیگر تنبیهی استفاده کرد. والدین می توانند در خلوت به مسائل خود بپردازند و با صحبت کردن مشکلات خود را حل کنند. کودک ما نیازمند الگوهای مناسب در رفتار است.

 منبع: کتاب مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، ترجمه: دکتر علی اکبر سیف زاده، ناشر: دوران



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱