صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  روایت مهرم حلال جانم...
آذر
۲۲
۱۳۹۳
روایت مهرم حلال جانم آزاد بیرون از مرز
آذر ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

15688919000_2cdcba5a89_z

عکس: mrhayata

ماهرخ غلامحسین پور –   روزنامه نگار

شانزده سالم بود. از صدای گریهٔ محترم خانم بیدار شدم. لب ایوان خانهٔ ما نشسته بود و ریز ریز و یک دست اشک می‌ریخت. دخترش عاطفه دوستم بود و خودش همسایه قدیمی و دیوار به دیوار خانه پدری.  غم عجیبی داشت محترم خانمی که دلش از دست شوهرش خون بود. می‌دانستم که گاهی از او کتک می‌خورد. مادرم کنارش نشسته بود. همیشه محرم اسرار و گوش شنوایش به رسم همسایگی می‌شد. وقتی محترم خانم می‌آمد خانهٔ ما، معنی‌اش این بود که قبلش با شوهرش بگو مگو کرده یا حتی به ضرب لگد و مشتی دل آزرده شده و می خواهد درددل کند.

شوهرش می‌خواست خانه و زندگی‌ را بفروشد و از ایران برود. هزار بار شنیده بودم که محترم خانم می‌گفت: « این مرد اینجا که من کس و کار و خانواده دارم دستش روی من درازه و خونمو تو شیشه کرده وای به حال وقتی که باهاش راه بیافتم برم دیار غربت. »

توی چشم های مضطربش می‌خواندم که نگران آینده است. یک بار در اثنای همین دعوا‌ها و خانهٔ ما آمدن‌ها و لب ایوان گریه کردن‌ها، دور از چشم مادرم گفتم «خاله! خوب اگه دلت نمی‌خواد بری نرو، طلاق بگیر بذار خودش بره!»‌‌ همان وقت بود که حقیقت برایم روشن شد. چیزی که خاله محترم قویا از آن اجتناب می‌کرد هجرت، کتک خوردن در غربت، دوری از خانواده یا حتی بی‌پناهی نبود، طلاق بود.

محترم خانم عاقبت هم مقابل شوهرش کوتاه آمد و  یک روز گرم تابستانی، دار و ندارشان را چوب حراج زدند و همراه شوهر و فرزندانش از ایران رفتند.

تحمل خشونت و ترس های زنانه

قدیم‌ها می‌گفتند زن با لباس سفید عروسی به خانهٔ شوهر می‌رود و با کفن بر می‌گردد. این جمله به این معنی بود که هر اتفاقی هم که بیافتد زن محکوم به تحمل است. در این میان زن‌ها و ترس‌هایشان و خودشان یکی از عوامل تشدید این باور بودند. آن‌ها پیش از هر چیز به دلیل وابستگی مالی به شوهر در دورانی که تحصیل و اشتغال در میان زنان رایج نبود، از تن دادن به طلاق سرباز می‌زدند و از واژه طلاق به اندازه مرگ می ترسیدند.

 اغلب زنان از ترس گرفتار شدن خود و خانواده‌هایشان وحرف و حدیث‌های اطرافیان، ترس ازسربار بودن، بی‌سرپرستی فرزندان یا جدا شدن از آن‌ها وبه دلیل ضعف در قوانین حضانت در ایران یا در معرض تهمت و افترا و تمایل‌های جنسی قرار گرفتن، در خانه‌ای پر از خشونت و بی‌مهری می‌ماندند. محیط و فضایی که نه برای آن‌ها قابل تحمل بود و نه برای فرزندان مطلوب. گاهی هم پس از تحمل سختی و مرارت در ‌‌نهایت زنان ناچار به گذشتن از همه چیز می‌شدند، چرا که جملهٔ ” مهریه را که داده و که گرفته است ” در فرهنگ ما عمیقا ریشه داشت و ورد زبان مردانی بود که قصد طلاق دادن همسرانشان را داشتند.

دانشجو بودم که محترم خانم را دوباره دیدم. خسته و کوفته از راه رسیده بودم که تصویر تکراری سه چهار سال پیش میخکوبم کرد. باز هم محترم خانم گریان و نالان کنار مادرم نشسته بود. به قول خودش   از آنچه می‌ترسیدم سرم آمد.  شوهرش علاوه بر ناسازگاری‌های همیشه حالا سر به هوا هم شده بود و به کلی زحمات خاله و مادرانگی‌های شبانه روزی اش را از خاطر برده بود. محترم خانم به ستوه آمده و چون نتوانسته بود در خارج طلاق بگیرد، به ایران برگشته و مهریه اش را به اجرا گذاشته بود.

مهاجرت و قوانین مربوط به طلاق

بر اساس قوانین و تعاریف موجود، طلاق به معنی قطع رابطه زناشویی با حکم دادگاه است. صدور این حکم در زمان حیات زن و شوهر به درخواست یکی از طرفین یا هر دوی آن‌ها امکان پذیر است. اینکه در ایران چقدر قوانین طلاق ناقص است و در چند درصد طلاق‌ها زنان حقوق خود را دریافت نمی‌کنند مقولهٔ مهمی است اما موضوع بحث ما نیست.

 ما در اینجا می‌خواهیم بدانیم با توجه به مهاجرت‌های خودخواسته یا اجباری که در سال های اخیر در میان ایرانیان انجام می‌شود، درصورت بروز اختلاف و تصمیم بر طلاق چه عاقبتی در انتظار زن خواهد بود؟

 حسین رئیسی وکیل پایه یک دادگستری ساکن کانادا در خصوص مقولهٔ طلاق ایرانیان خارج از کشور می‌گوید: در کشورهای غربی، زنان با مشکلات کمتری دست به گریبانند. منظورم مسائل وابسته به عرف و ساختار جامعهٔ ایرانی است. در این کشور‌ها، خانه‌های امن و مراکز مشاوره برای حمایت از زنان وجود دارد. زن می‌تواند بی‌اینکه قضاوت شود به تنهایی زندگی کند. می‌تواند حضانت فرزندانش را عهده دار شود چرا که اولویت برای نگهداری از فرزندان به زنان داده می‌شود مگر آنکه عدم صلاحیت او به دادگاه اثبات شود. اما اینها به هیچ وجه به معناى حل همهٔ مشکلات نیست. یعنی اگرچه قوانین طلاق در کشوری همچون کانادا تا حد قابل توجهی حقوق زن را به رسمیت می‌شمارد اما معضلات تازه‌ای در این میان به وجود می آید. عدم تطابق قوانین کشور متبوع و تابع معضل تازه‌ای در مواجهه با پدیدهٔ طلاق مهاجران است.

 از میزان دقیق طلاق‌هایی که خارج از کشور و پس از مهاجرت صورت می‌گیرد اطلاع دقیقی در دست نیست اما بنا بر بعضی منابع موجود، میزان طلاق در بین ایرانیان ساکن امریکا و اروپا، ده برابر میزان طلاق در ایران است. به گزارش ایونا، این رقم در بین مهاجران ایران در کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، نروژ، فنلاند و…) به رقم سه طلاق از هر چهار ازدواج می‌‏رسد. در همین گزارش بیان شده که تغییر ساختار سنتی خانواده و شرایط جدید فرزندان از عمده دلایل بروز این اتفاق است.

 دو دلیل عمده برای بروز و تشدید پدیده طلاق عنوان شده که اولی تغییر ساختار سنتی خانواده و دومی شرایط جدید و بحران هویت در فرزندان است. این واقعیت انکار نا‌پذیر است که افزایش قدرت اقتصادی زن در خانواده و تمکن مالی باعث می‌شود که زن خود را ناچار به رعایت چارچوب‌های گذشته نکند. تحمل خشونت و تحقیر از سوی شوهر را تاب نیاورد و تصمیم به جدایی بگیرد.

جدایی و شرایط اقدام برای طلاق در بیرون از مرزها

مطابق قوانین کشورهای غربی شرایط خاصی برای ارائه دادخواست طلاق وجود دارد، به عنوان مثال در کانادا باید یکی از این شرایط احراز شود:

ازدواج به شکل قانونی در کانادا یا هر کشور دیگری به ثبت رسیده باشد.

          یکی از طرفین قصد جدایی دائم از همسر خود را داشته و معتقد باشد که هیچ شانسی برای اینکه بتواند بیش از این با شریک زندگی‌اش زندگی کند وجود ندارد، یا قبلا در حال زندگی جدا از همسر خود بوده و تمایلی به رجوع و ادامه زندگی با او را نداشته باشد.

          یکی از طرفین به مدت حداقل یک سال قبل از ارائه دادخواست طلاق در یکی از ایالت‌ها یا نواحی کانادا زندگی کرده باشد.

اصطلاح break down: اینکه ازدواج با شکست مواجه شده باید از نظر قانون محرز شود. به بن بست رسیدن ازدواج زمانی برای مراجع قانونی معین می‌شود که یکی از این شرایط احراز شده باشد:

          زن و مرد به مدت حداقل یک سال جدای از هم زندگی کرده و معتقد باشند که ازدواج‌ به بن بست رسیده است و امکان سازش وجود ندارد.

          مرد یا زن با شخص ثالثی ارتباط جنسی داشته و این عمل از نظر طرف مقابل، قابل چشم پوشی و بخشش نباشد.

          زن یا مرد از لحاظ روحی و روانی یا جسمی و فیزیکی به طرف مقابل ظلم و ستم روا داشته به نحوی که تحمل ادامه زندگی با وی از دیگری سلب شده باشد. که ممکن است مواردی همچون خشونت‌های فیزیکی و رفتارهایی که باعث اضطراب و نگرانی‌های شدید روحی و روانی می‌شود را شامل شود.

به گفته حسین رئیسی زن باید به شیوهٔ نوین زندگی پس از طلاق مانوس شود و از مواجهه با آن نترسد و به یک زندگی و افق تازه، بدون حمایت خانواده، همسر یا دوستان خو کند.

 اودرپاسخ به این پرسش که اگریکی اززوجین دادخواست طلاق را به دادگاه کشورتابعه ارائه کند آیا مطابق قوانین آن کشوربا او برخورد خواهدشد یا خیر؟ می‌گوید:« اگر چه طلاق از جمله احوال شخصیه است و بر اساس قانون و شرایط دولت متبوع فرد در این خصوص معمولا باید رفتار شود، اما اغلب کشور‌ها قوانین خود را در این باره اعمال می‌کنند، و بر اساس قانون خود به درخواست طلاق رسیدگی می کنند، از این رو قانون حمایت خانواده ایران نیز طلاق صورت گرفته به حکم دادگاه های خارجی را صرفا در صورت احراز شرایط شرعی آن در دادگاه‌های ایران پذیرفته است، و در واقع اهمیتی به طلاق واقع شده در خارج نمی‌دهد».

در کشورکانادا با وجود اینکه مسلمانان زیادی زندگی می‌کنند، تا کنون به دلایل مختلف ازجمله اینکه مقررات طلاق بین قوانین اسلامی و قوانین کانادا تفاوت بسیاری دارد، فقط قوانین خود را اعمال می کنند. این موضوع البته سبب نمی‌شود تا کسانی که قصد جدایی دارند برای طلاق مطابق شرع اسلام اقدام نکنند. در چنین شرایطی معمولا مراکز اسلامی در شهرهای بزرگ کانادا بعد از حکم دادگاه و با توجه به تشریفات شرعی طلاق بر اساس در خواست طرفین اقدام به جاری نمودن صیغه طلاق می کنند.

بنابرگفته های این وکیل دادگستری اگر تابعیت زن و مرد همچنان ایرانی باشد زن می‌تواند بنا برقوانین کشور متبوع، مهریه، نفقه یا حقوق خود را مطالبه کند، اما نه در کشوری نظیر کانادا. در کانادا اگر زنی می خواهد مهریه اش را مطالبه کند باید به ایران برود و یا در ایران دادخواست را تقدیم دادگاه کند. با توجه به اینکه معمولا مقررات مالی کشور کانادا از مقررات اسلامی به حال زنان مناسب‌تر است، زن و شوهرانی که قصد طلاق در کانادا را دارند نیز زمان وضعیت طلاق شرعی و قوانین داخل ایران را مورد توجه قرار می‌دهند و اگر توافق بر طلاق داشته باشند در توافق نامه خود این موضوع را نیز لحاظ می‌ کنند.

گاهی پیش می‌آید اموال و ثروت خانواده به زن تعلق دارد و مطابق قوانین کشورهایی نظیر امریکا یا کانادا، پس از طلاق این اموال به صورت مساوی بین دو طرف تقسیم می‌شود. حسین رئیسی در پاسخ به این پرسش که آیا راهی برای جلوگیری از این اتفاق وجود دارد یا خیر می‌گوید: یکی از راه‌ها توافق است، راه دیگر مطالبه مهریه آن است که مهریه به عنوان بدهی مرد به زن از اصل طلب مرد از نصف دارایی زن می‌تواند کسر شود. قانون نصف دارایی، یک قانون دقیق و محکم است که در اغلب کشورهای پیشرفته اجراء می‌گردد، اگر طرفین قرارداد یا توافقی در این باره نداشته باشند، امکان فرار از آن ممکن نیست.

آشکار است که در اغلب طلاق‌ها بین مهاجران، اموال قابل توجهی وجود ندارد، در این صورت تکلیف زن برای دریافت حقوق قانونی خود چیست؟ حسین رئیسی با توجه به کثرت برخورد با چنین مواردی پاسخ می‌دهد:« برای کسی که چیزی ندارد، مسئولیتی نیز مقرر نیست، در قوانین کشورهای پیشرفته همه احکام و اقدامات بر اساس وضع موجود طرفین و دارایی موجودشان صورت می‌گیرد، زن نسبت به مالی که مرد ندارد، حق نخواهد داشت، اساسا حقی مستقر نمی‌شود، در فرض سوال شما. این در ایران است که زن در هر صورت می‌تواند مهریه را به اجرا گذاشته و حتی اقدام به بازداشت مرد به دلیل بدهی ناشی از مهریه و نفقه نماید. این قانون در کشورهای مقصد مهاجرین محلی برای عرضه ندارد. اساسا بازداشت افراد به دلیل بدهی، نقض حقوق بشر تلقی می‌شود و در کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی منع شده است»

اما موارد استثناء هم وجود دارد. به عنوان مثال یکی از مراجعین این وکیل دادگستری پس از ثبت طلاق در کشور کانادا و با توجه به اینکه تابعیت ایران و کانادا را به صورت توامان داشته به ایران مراجعه کرده، مهریه خود را به اجرا گذاشته و حکم ممنوع الخروجی همسر خود را نیز گرفته است. بدین معنا که پس از اولین مراجعه مرد به ایران وی ممنوع الخروج و جهت پرداخت مهریه قابل توجه همسرش تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.

مهاجرین ایرانی و حضانت کودکان

نکتهٔ مهم طلاق در خارج از ایران مسئلهٔ حضانت کودکان است. به گفتهٔ این وکیل دادگستری منافع کودک مهم‌ترین بخش از رابطه زنان و مردان است که قابل مصالحه و گذشت بدون رعایت شرایط دقیق و منافع مسلم کودک نیست. در این باره هر دو طرف ازدواج مسئول هستند تا بر اساس میزان درآمدشان کودکشان را پشتیبانی مالی نمایند. دادگاه‌ها در این باره با نگاه به شرایط مالی زن و مرد آن‌ها را مکلف به پرداخت مبلغی ماهانه برای حمایت از کودک به کسی که او را نگهداری می‌کند می‌نمایند. همچنین بنا بر نظام رفاه اجتماعی در جایی که زن و یا مردی برای اداره کودکش نیاز به حمایت داشته باشد، بر اساس میزان نیاز و میزان درآمد پدر و یا مادر حمایت‌هایی ارائه می‌دهند، مثلا هزینه مهد کودک را می‌پردازند، در کانادا به والدین کودک کمک مالی مستقیم می‌شود. اگر مادر تنها عهده دار اداره کودکش است، در فرضی که این زن درآمد کافی ندارد، کمک بیشتری نیز به صورت نقدی دریافت می‌کند.

پارادوکس فرهنگی در مسیر طلاق مهاجران

نداشتن آگاهی نسبت به حقوق و قوانین اولین مشکلی است که خانواده های مهاجر با آن روبرو هستند. از سوی دیگر قوانین خانواده در ایران نسبت به قوانین کشورهای اروپایی و آمریکایی دارای تفاوت ماهوی است که افراد متقاضی طلاق را با پارادوکس فرهنگی در نگرش و عمل روبرو می کند.

این خانواده ها با قوانینی در ایران روبرو هستند که از لحاظ ساختار و محتوا با کشورهایی که آنها زندگی می کنند فرق دارد و گاهی آنها بدون توجه به باورهای فرهنگی بر اساس منافع و قوانین داخل ایران عمل کرده و همین موضوع برچگونگی حمایت آنها از فرزندان تاثیر می گذارد ورابطه فرزندان را با والدین از میان می برد.

گام اول برای خانواده های مهاجر آگاهی از قوانین و گام نهایی عمل به آن روشی است که در باورهایشان نسبت به چگونگی شروع و پایان یک رابطه وجود دارد، نه قوانینی مانند حضانت و مهریه در ایران که می تواند به شکل های مختلف منافع هر کدام از آنها را تامین کند.

منابع:

http: //immigrationcity. persianblog. ir/post/۱۳/

http: //vista. ir/article/۳۵۲۸۳۹



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱