صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و اجتماع  »  از زندگی زنان مطلقه ...
آبان
۲۹
از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

4304159786_4154259dd5_z

عکس: DG EMPL

 قسمت دوم – پیش قضاوت ، برچسب زدن

نوشین پیروز- روزنامه نگار

 افراد می توانند یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند اما هیچ انسانی نمی تواند بجز خودش ، دیگری را “عوض” کند و یا هیچ زن یا مردی نمی تواند به تنهایی باعث بوجود آمدن یک خانواده سالم باشد.

دراین قسمت، به نمونه های دیگری ازمشکلات و به پیش داوری ها، برچسب ها و قضاوت های نادرستی که درباره زنان بیوه و مطلقه در جامعه وجود دارد نگاه می کنیم.

متاسفانه زنان بیوه ویا مطلقه اغلب دچار آزار و اذیت هایی می شوند که درنتیجه باورهای غلط و یا اطلاعات محدود و ناقص اطرافیان و یا افراد جامعه است. صرف نظر از آنچه که دردرون این زنان می گذرد، آنان دربسیاری از موارد با نگاه ها، اشاره ها، نیش و کنایه، توهین و تحقیر و یا حرف های ناراحت کننده روبرو هستند. برخوردهایی که زندگی را برای این گروه از زنان سخت تر و سیاه تر می کند.

با وجود اینکه طلاق پایان دادن به یک رابطه دوطرفه میان زن و مرد است، هنوز هم عده ای درنهایت زن را مقصراصلی دانسته و اعتقاد دارند، همانطور که زن خوب باید خانه دار باشد و یا بتواند مادر خوبی شود، باید بتواند در هرشرایطی از طلاق جلوگیری کرده، با شوهر و زندگی بسازد. تفکری بسیار خطرناک وغلط که اجرای آن به جز بروز انواع خشونت های خانگی حاصل دیگری نداشته و ندارد.

مطابق آمار سازمان ثبت احوال کشور “فقط” در سال١٣٩٢:

در مقابل هر پنج ازدواج ثبت شده، یک طلاق وجود داشت. (١۵۵٣۶٩ طلاق ثبت شده )

“علی اکبر محزون “مدیرکل آمارواطلاعات سازمان ثبت احوال کشور درباره ازدواج و طلاق های ثبت شده در کشور می گوید:« فرصت ازدواج مردان بالای ۶٠ سال هفت برابر زنان بوده و میانگین سن ازدواج در تهران ( شش ماه اول سال جاری) دختران ٢۵ سال و مردان ٢٩سال بوده و همچنین براساس آمار نیمی از طلاق ها مربوط به پنج سال اول زندگی افراد است.» (٢)

به این جمعیت (اکثرا جوان) زنان، اگر تعداد زنان بیوه و یا زنانی که ازشوهر خود جدا شده اما هنوز طلاقشان رسما ثبت نشده راهم اضافه کنیم، با جمعیت بزرگی روبرو هستیم که نیروی کارو فعالیت و حق زندگی داشته، در بین ما ویا کنار ما زندگی می کنند اما عده ای از زنان و مردان، ازآنها دوری کرده و وجود آنها را در اجتماع دردسرساز می دانند.

«زنان» دوباره مجرد شده، دردسر ساز و خطرناک هستند.

بعد از جدایی یا مرگ همسر، مرد یا مجرد باقی می‌ماند یا اگر وارد رابطه‌ای با زنان شود، انگاربه نوعی پذیرفته شده و موجه به نظر می‌رسد، اما برای زن با شرایط مشابه، به ندرت پذیرفته می‌شود که رابطه‌ای با جنس مخالف خود برقرار کند. مرد “خراب” نمی شود ، اما زن “خراب” می شود. لابد علت این خرابی همان تفاوت فیزیکی زن و مرد، و یا بافت ماهیچه و قطر استخوان هاست که یکی به سرعت خراب می شود و دیگری بندرت !!

ریشه بسیاری از خشونت‌هایی که در حق زنان بیوه یا مطلقه اعمال می‌شود، در این اعتقاد نهفته است که گروهی این زنان را به شکل ویروسی خطرناک می‌بینند که هرجا وارد شوند با خود دردسر و مشکل به همراه می‌آورند. چرا که آنها یا خودشان به هر دلیل موجه یا غیر موجهی به سراغ مردان می‌روند، یا برعکس، مرد‌ها به دلایل مختلف به سراغ آن‌ها خواهند رفت و این یعنی شروع دردسر و خراب شدن.

مطلقه یا بیوه بودن یک زن، برای گروهی دلیل کافی و مسلم برخراب بودن زن، یا باعث خراب شدن زندگی مرد دیگری است.

“مژگان” مدت هفت سال است که از شوهرش جدا شده و طلاق گرفته است. اودرباره مشکلات زندگی یک زن بیوه در ایران می‌گوید:

«بعد از روبرو شدن با صحنه خیانت و هم خوابگی شوهرم با زن دیگری، درخواست طلاق کردم که بدون هیچ مخالفتی و با توافق کامل شوهر سابقم انجام شد. روزی که مُهر طلاق پای درخواستم زده شد، به دیدن معشوقه شوهرم رفتم که زمانی دوست من بود.

به او گفتم:«وقتی تورا به خانه ام راه دادم، تو ماری بودی که توی آستین خودم پرورش ‌دادم و بالاخره زهرت را ریختی و نیشت را زدی.»

بعد از طلاق، سعی کردم به زندگی خودم روندی عادی بدهم و قبول کنم که بعد از این به عنوان یک فرد مجرد زندگی خواهم کرد. درست شش ماه بعد از طلاق بود که فهمیدم من دیگر هرگز “مجرد ” نخواهم شد و تا آخر عمر با مارک یک زن “مطلقه ” باقی خواهم ماند. مجرد‌ها زیر پوشش دَم بخت بودن، راحت‌تر در جامعه و خانواده‌ها قبول می‌شوند. همه سعی می‌کنند، برای جلوگیری از دردسرهای احتمالی، به اصطلاح، زود‌تر دستشان را بند کرده، و برای آن‌ها زوجی مناسب پیدا کنند. مردم – درست مثل خودم – آنها را راحت در خانه می پذیرند و دعوت می کنند. اما زن بی‌شوهر، یعنی زنی که هیچ مشکلی در برقراری رابطه جنسی ندارد. قبلا شوهر داشته، و به هردلیلی که خود یک «عیب و ایرادی در یک جای کار محسوب می‌شود» در حال حاضر بی شوهر شده ، کمبود دارد یا بدبخت شده، عقده هم دارد.

مردم زنانی مثل من را، به شکل “دزد مرد” یا برهم زننده زندگی خود می بینند. تقریبا همه مراقب هستند ، جایی که مردی حضور دارد، امثال من حضور نداشته باشند، و این بسیار آزاردهنده و سخت است.

طلاق گرفتن من نه تنها از طرف اطرافیان و دوستانم حمایت نشد، بلکه بد‌تر، به نوعی مرا طرد کرده‌اند و بنا به تجربه شخصی خودم، به آن‌ها حق می‌دم. آنها با مجردها معاشرت می کنند اما با طلاق گرفته ها نه.»

 «از هفت دولت آزاد»

بعضی عقیده دارند، زن مطلقه / بیوه، که «از هفت دولت آزاد» است، از این باصطلاح ” آزادی ” خود سواستفاده کرده و از شوهر، پدر، برادر و پسر دیگر زنان استفاده مالی، جنسی وعاطفی ببرد.

در اینجا “مرد” هویت خود را به عنوان یک انسان از دست می دهد ، ومثل یک جسم و کالا “مالکیت ” و انحصار دارد. همانطور که کسی نباید بی اجازه از “اموال” دیگران استفاده کند، نباید زنی ، از “مردان ” دیگران هم استفاده و نفع ببرد. شعار آنها این است:«این مرد صاحب دارد!»

اغلب کسانی که به دیگران چنین نسبتی می‌دهند، خودشان را مامورو مسئول ” امر به معروف و نهی از منکر” می‌دانند، و مراقب خود و همه اطرافیان و دوستان هستند و به همه امرو نهی می‌کنند که چگونه باید با احتیاط باشند. به  این زنان دستورهم می دهند و یا توصیه می کنند که رفتار آنها چطور باید باشد، چگونه لباس بپوشد یا درکدام مجلس اصلا حضور نداشته باشد.

آن‌ها عقیده دارند، “مردان قربانی خواهند شد “، پس آنها موظف هستند، از مردان در برابر چنین زنانی که بیشتر از ظاهرشان، آزادی آنها اغواگر است، محافظت کنند.

زن مطلقه یا بیوه ، تقریبا هیچ شانسی دربرابر نگاه بدبین و شکاک این گروه ندارد. هر قدم، لبخند، نگاه را ممکن است آنها از صافی و منطق خود عبوردهند و آن را طوری تعبییر و تفسیر کنند که قصد، سواستفاده است.

«شوهر رفت؟ پس من هم از دنیا می روم!»

بعضی از زنان بیوه و یا مطلقه، از طرف خانواده و اطرافیان طرد می‌شوند، یا هنوز از مشکل قبلی خلاصی پیدا نکرده، می‌خواهند آن‌ها را به زور وارد رابطه جدیدی کنند. با ترحم‌های نابجا اعصابشان را چنان بهم می‌ریزند، که خودشان زود‌تر دست به کار شده، خود رابا خاطرات بد و خوب زندگی مشترک گذشته، زنده به گور می کنند.

آنها از ترس پیش قضاوت، برچسب و اُنگ‌های اجتماع، تهمت‌ها، نگاه‌های پر معنی زنان و مردان، تحقیر و تهدید، خودشان را درخانه حبس می‌کنند. نه جایی می‌روند، نه با کسی معاشرت دارند. بعضی از آن‌ها به یک آیین و یا مذهب، به شکل بیمار گونه وابسته می‌شوند، یا به مواد مخدر یا الکل معتاد می شوند.

“رویا ” نمونه‌ای از آنهاست. او درباره تصمیم اش بعد از مرگ شوهرش می‌گوید:

«بعد از مرگ شوهرم در تصادف رانندگی، هنوز به یک سال نرسیده برایم خواستگار می‌فرستادند و دلیلشان هم این بود که «تو بَرو رو داری و جوانی، بهتره زود‌تر سروسامان بگیری.»

گفتم : نمی‌خواهم، نمی‌توانم. خانواده‌ام قبول کردند.

اما پدر و برادرم تقریبا نمی‌گذاشتند من حتی برای باز کردن در به حیاط بروم. انگار من قاتل شوهرم بودم که خانواده‌ام باید مرا مخفی کنند.

گفتم: جدا زندگی کنم.

گفتند: فراموش کن. فقط زن خراب و تن فروش در این شهر تنها زندگی می‌کند.

گفتم: سر کار بروم.

گفتند: چرا؟ مگه ما مرده‌ایم؟ مگه به پول نیازداری؟ یا شوهرکن، یا همین جا تو خونه بمون. قدمت سرچشم!

بعد از یک سال، دلم می‌خواست از خانه، از این چهاردیواری پا بیرون بگذارم. اما کجا؟ تنها جایی که برای رفتن جلف و سبک نبود جلسه قرآن بود. می‌توانستم در روضه‌ها با خیال راحت گریه کنم، سبک‌تر شوم و به خانه برگردم. خیال همه هم در از اینکه با آبرویشان بازی نمی‌شود، راحت بود. روزهاست که من کاری ندارم به جز جلسه قرآن و روضه و ختم انعام رفتن. دیدم اینطوری هم خودم آرامش دارم، هم خانواده‌ام.»

«شکارچی مرد»

اما نه فقط در ایران، بلکه درسراسر دنیا، زنانی هستند که از بیوه ویا مطلقه بودن خود “سوءاستفاده ” کرده و از وضعیت خود به عنوان یک ابزار برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند. دخترانی که با نقشه قبلی ازدواج می‌کنند که طلاق بگیرند، قبلا فکر همه چیز را کرده‌اند.

بسیاری از دختران به خاطر هرچیزی، به جز تشکیل زندگی و خانواده، ازدواج می‌کنند.

دلیل آن‌ها برای ازدواج می‌تواند: فرار از شرایط زندگی در خانه والدین، فرار از شهر و یا کشور محل سکونت، به امید آزادی و استقلال بیشتر، به دنبال ثروت و شهرت و یا عنوان باشد.

منطق آن‌ها برای انتخاب این راه و روش زندگی این است که «خوب بود که چه بهتر، بد بود، طلاق می‌گیرم.»

متاسفانه این گروه بعد از طلاق، در ادامه نقشه از پیش ترسیم شده برای زندگی خودشان، بعد از شوهر یا قربانی اول، بسیار حرفه‌ای‌تر و مجهز‌تر از قبل در جامعه به دنبال صید و یا قربانی‌های بعدی هستند. آن‌ها دنبال، رابطه‌های جنسی متنوع، حامی مالی و … هستند. اغلب زیبا و خوش لباس و خوش برخورد و جذاب هستند و بسیار حرفه‌ای عمل کرده، شکار جدید خود را با مهارت به دام می‌اندازند.

این گروه که باعث آسیب و آزار و صدمات بسیار زیادی می‌شوند، اغلب خودشان، قربانی انواع خشونت‌های خانگی و یا اجتماعی شده اند و به دنبال تلافی و انتقام بیمارگونه‌ای از هرآنچه نداشته‌اند و یا از آن‌ها دریغ شده از دیگران هستند.

قربانی اینجا مردانی هستند که به دام افتاده، درآخر در این رابطه اشتباه ، پول و عشق و محبت گاهی آبرو و خانواده و یا موقعیت شغلی خودر را به خطر انداخته یا از دست می‌دهند. این مردان برای ساکت نگه داشتن این زنان، مجبورهستند عملا انواع مختلف حق السکوت را به خانم حقه باز بدهند.

“محمد” می گوید:« وقتی به عنوان منشی جدید شرکت آمد، چهره اش آنقدر مظلوم و بی پناه به نظر می رسید که اگر دوباره زمان به عقب برگرده، احتمال می دهم بازم گول خورده، همان اشتباه را تکرار می کردم.

گفت که شوهرش به او خیانت کرده، تازه طلاق گرفته و به کار نیاز دارد. با وجود بی تجربه بودنش و داشتن انتخاب های بهتر، متاسفانه کار را به او دادم. او انسان نبود، جادوگر بود. ماه اول آنقدر با محبت، خوش برخورد، مهربان و مشتاق کار بود که روز به روز از او بیشتر خوشم آمد. تا بالاخره وقتی دیدم هرمردی که اورا می بیند جذب او شده، و از من به عنوان کارفرما از وضعیت تاهل او می پرسد، به او پیشنهاد معاشرت به قصد آشنایی بیشتر و ازدواج دادم.

با فیلم و اطوار واجرای چه نمایشی، مثلا به زور و اصرار من ” بالاخره ” رضایت داد وقبول کرد ازدواج کنیم. او از زندگی قبل خود یک آپارتمان، با وسایل و ماشین داشت . با عنوان آنکه آنها یادگار گذشته هستند و نمی خواهد آنها را ببیند ،در دوران به اصطلاح نامزدی تا عروسی ، با پول من ، به اسم ایشان همه را تعویض و همه چیز را نو کردیم. خانه و وسایلی که من فقط سه ماه در مجموع از آنها استفاده و در آن خانه زندگی کردم.

درست نمی دانم از کی نقاب از چهره بیمار خود برداشت. فکر می کردم، برویم خانه خودمان همه چیز درست می شود. فکر می کردم، به خاطر تجربه قبلی بدی که داشته ترسیده و بهانه می گیرد، فکر می کردم بهتر می شود، درست می شود، اما زندگی را چنان به کام من زهر کرد و کاری با آبرو حیثیت من و خانواده ام کرد که در پایان ماه سوم زندگی مشترک از او جدا شده و تقاضای طلاق کردم.

بزرگترین اشتباهم این بود که به علت جدایی از شوهر اولش حتی شک هم نکردم. اما بعد از طلاق، وقتی از طریق دوستی فهمیدم سراغ مرد جوان با موقعیت مالی خوبی رفته و عین داستان آشنایی خودمان را برای اونمایش بازی کرده، سراغ آن مرد رفتم و همه چیز را برایش گفتم.

طبیعی است که ایشان حرف مرا باور نکرد. اما من پیش وجدان خودم آسوده بودم که سکوت نکردم و هشدار داده ام. از طریق همان دوست با خبر شدم، ظاهرا مرد جوان وقتی جریان ملاقات مرا برای زن سابقم تعریف کرده، چند هفته بعد، از آن شرکت استعفا داده ورفته است. فکر کنم، برای بزرگ کردن خانه اش دنبال شکار تازه ای باشد. خدا نصیبتان نکند! »

پایان قسمت دوم

منابع:

) ١ ( سازمان ثبت احوال – ازدواج و طلاق های ثبت شده و نسبت ازدواج به طلاق سال ١٣٩٢

https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4821

(٢) خبرگزاری جمهوی اسلامی – ۱۳۹۳/۰۷/۳۰ – « فرصت ازدواج مردان بالای ۶۰ سال هفت برابر زنان است»

http://www.irna.ir/fa/News/81358817



  1. Azadeh said on آبان ۳۰, ۱۳۹۳

    زنان مطلقه در ایران مشکلات زیادی دارند ولی رویکرد این نوشته چنان است که به نظر میرسد خود این زنان در وضعیتی که برایشان پیش میاید هیچ نقشی ندارند. انسان تا وقتی که روی صندلی قربانی نشسته و همه دنیا را مقصر و خود را ناتوان میبیند هرگز وضعیتش تغییر نمیکند. سخت است ولی باید کوشید. مثلا آن خانم که الان فقط میرود روضه خوانی میتواند اصرار کند که لااقل درس بخواند. اول مقاومت میکنند ولی ایشان قرار نیست دربست هرکه هرچه گفت بپذیرد. راههایی هست که آدم میتواند به توافق برسد. خود زنان مطلقه باید پرچم دار این مبارزه فرهنگی باشند نه اینکه همچنان روی صندلی قربانی بنشینند تا یک منجی از آسمان بیاید و همه چیز را عوض کند.

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱