صفحه اصلی  »  خشونت خانگی و حقوق  »  تفاوت های زنان نازا ...
مهر
۷
۱۳۹۳
تفاوت های زنان نازا با مردان نابارور در حقوق ایران
مهر ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

3492377539_e7a497e801_zعکس: Gabriela Camerotti

مهری ملکوتی: وکیل- پژوهشگر

 همه ما در زندگی خود با زنان نازائی روبه رو شده ایم که مرگ را بر زندگی در شرایط نازائی ترجیح داده اند. نازائی زنان که در بیشتر موارد منجر به طلاق آنها می شود، تبعات و زیان هائی بیش از طلاق در پی دارد. فرصت های ازدواج پس از طلاق برای زنان نازا بسیار کمتر از زنان باروری است که مطلقه می شوند. در عنفوان جوانی به آن ها همچون “زن سالخورده” نگاه می کنند. اگر از نظر مالی استقلال نداشته باشند، بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند. به خصوص در شرایط کنونی که وسائل پیشگیری از حاملگی نایاب شده یا مانند هر کالای ممنوعه ای در ایران، بازار سیاه پیدا کرده و بسیار گران قابل دسترسی است. این زنان طعمه های بی خطری برای چنگال های تیز باندها و دستجات تجارت با زنان می شوند.  نگرانی از بارداری در بین نیست و طعمه از نگاه این باندها شیرین و کم هزینه و سودآور است.

ناباروری مردان مثل دیگر عیوب طبیعی یا اتفاقی که گرفتارش می شوند، پایان زندگی نیست. زیرا هر مردی بر پایه فرهنگ و سنت و پیشینه تاریخی، دارای حرفه و شغل و تخصصی است و می تواند خودش را اداره کند. به موجب قانون “نفقه” هم باید به خویشاوندان واجب النفقه، نفقه بدهد، حال آن که هر زنی لزوما تخصص و حرفه و فنی ندارد تا با آن نان آوری کند. در شرایط بحران اقتصادی که هم اکنون ایران گرفتار آن است، حتی زنان تحصیل کرده دانشگاهی با نرخ بالاتری از مردان هم شان خود، بیکار هستند و نمی توانند استقلال مالی داشته باشند. بنابراین، هنوز شرایط اقتصادی ایران در وضعیتی نیست که مثلا زنان دست کم در بازار کار به قدر مردان هم شرایط خود، از فرصت های شغلی برابر بهره مند شوند. این است که با یک معادله نامتعادل مواجه هستیم که کاملا به زیان زنان است. در این معادله نامتعادل، زنان نازا در موقعیت نابسامان تری به سر می برند. نگاه به آنها ترحم آمیزاست. بی آن که راه حل شرافتمندانه پیش رو داشته باشند. فرزندی ندارند تا در دوران بالندگی احیانا زیر دست و بال آنان را بگیرد و حمایت شان کند. رنج شان به راستی جانکاه است. نازائی زنان در کشوری با ویژگی های فرهنگی و سنتی ایران، گونه ای خشونت خانگی است که مرتکب این خشونت نه تنها طبیعت و تقدیر، که نهادهای مسئول حکومتی و کل جامعه مدنی است.

از سال ها پیش نخستین گام در جهت کمک رسانی پزشکی به زنان و مردان نابارور در ایران برداشته شد و مرکزی در شهرستان یزد تاسیس شد که به مداوای این افراد می پرداخت و از سراسر ایران به آن مراجعه می کردند. به تدریج علم پزشکی در جهان به نتایج مهمی در این حوزه از مشکلات انسانی دست یافت. تکنولوژی پزشکی به صورت ظاهر به این حرمان زنان پایان می دهد و در یکی از دست آوردها، رحم زن دیگری توسط یک زوج که نمی خواهند از یکدیگر جدا شوند اجاره شده و به حرمان آن زوج پایان می بخشد. با آن که هنوز نهادهای قانونگذاری و سیاست گذاری رفاهی ایران، به دقت به این شکل تازه از مداوای ناباروری، سامانه قانونی و نظارتی نداده است، ولی ده سالی است با صدور مجوز از سوی نهادهای دینی در ایران، زوج های نابارور و توانمند از نظر مالی، از این فرصت  استفاده می کنند.

قانون اهدای جنین به زن و شوهر نابارور در ۲۹ تیرماه ۱۳۸۲ در مجلس شورای اسلامی از تصویب گذشت و هشتم مرداد ۱۳۸۳ شورای نگهبان هم آن را تایید کرد. این قانون نمی تواند به بسیار مشکلات زنی که رحم خود را اجاره می دهد و زنی که نطفه شوهرش در رحم آن زن پرورش می یابد، پاسخ بدهد. در نتیجه در سال ۱۳۸۶ اصلاح این قانون به مجلس پیشنهاد شد. هنوز که هنوز است مجلس به آن نپرداخته و به جای قانونگذاری هائی که به لحاظ تحولات اجتماعی و علمی، فوریت دارد، وقت را به زد و خورد های جناحی اختصاص می دهد. در هر حال، زنان نابارور ایرانی اگر:

۱ – شوهر توانمند و همراهی نداشته باشند تا با آنها از حیث تحمل هزینه های رحم اجاره ای، همکاری کند، و به جرم این نقصان طبیعی مطلقه بشوند، گرفتار فقر شدید مالی شده و از چرخه زندگی سالم و طبیعی خارج می شوند. یادمان باشد که در طرح ها و لوایحی که در دست تصویب است،  مقرر شده زنان و مردانی که فرزند ندارند، از حیث اشتغال در مرتبه آخر از اولویت ها قرار بگیرند. همین یک فقره از تصمیماتی که در مسیر تصویب است نشان می دهد، نازائی زنان که منجر به مطلقه شدن آنها می شود تا چه اندازه بر زندگی معیشتی و کرامت انسانی شان صدمه می زند و حوزه های قانونگذاری هم به جرم نازائی، آنها را تنبیه می کنند.

۲ – اگر نهادهای حکومتی به آنها کمک نرسانند و بودجه ای برای توانمند شدن در حوزه های حرفه ای و تامین زندگی محترمانه برای آنها تامین نکند، زیر فشار انواع محدودیت ها، به خصوص اگر بخواهند شرافتمندانه زندگی کنند، سر خم خواهند کرد و خوراک کرکس ها خواهند شد.

امید های برباد رفته

اخیرا خانم شهلا میر گلوبیات عضو فراکسیون زنان مجلس در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی میزان گفته است:

« ماده ۲۲۷ قانون برنامه پنجم توسعه مربوط به امنیت زنان و کودکان است که باید در سال ۸۵ به مرحله اجرا می رسید، با این وجود متاسفانه طی ۸ سال گذشته این قانون اجرائی نشد که مهمترین دلیل آن نبود اعتبارات مطرح شده است. طبق برنامه پنجم توسعه، دولت موظف به تهیه و تدوین سند ملی امنیت زنان و کودکان در روابط عمومی بوده است که با توجه به اتمام برنامه پنجم هیچ اتفاقی در این زمینه نیفتاده است.»

وی ادامه داده:

« در حقیقت بیمه زنان خانه دار، مرخصی زایمان، کاهش ساعات کاری زنان و از همه مهمتر قانون امنیت زنان و کودکان، قربانی نبود اعتبارات شده است.»

بنابراین کاملا روشن است که برای امنیت زنان که برای نمونه و در حدود این مقاله، امنیت مالی و تامین رفاه زنان نازا و مسکین و مطلقه از جمله اولویت های جامعه ایران است، دل نمی سوزانند. صندوق های صدقات در ایران و میزان نذرها و بخشش های مردم دیندار ایران به اماکن مقدس و ضریح ها در حدودی هست که درصدی از آن را به امنیت زنان و کودکان ایرانی اختصاص بدهند. بخش بزرگی از جمعیت که در خطر سوء استفاده های گوناگون جنسی و مالی است، به شدت به استفاده از این منبع هنگفت مالی نیازمند است.

آیا زنان در مجلس از این اولویت ها چیزی می گویند و صدای رسائی دارند یا آن قدر دست دست می کنند و از مردان مجلس فرمان می برند که پس از بر باد رفتن امیدها، به مصاحبه با خبرگزاری ها می نشینند تا از بار اهمال و گناه خود بکاهند. جای این حرف ها که عضو فراکسیون زنان مجلس اخیرا وارد آن شده است، همان سال ۱۳۸۵ بوده و از زمانی که در مجلس فراکسیون زنان به رسمیت شناخته شده است.

آیا پاسخی برای این پرسش وجود دارد که چرا مدیران امور زنان پس از آن که کار از کار می گذرد و ترس شان به هر دلیل می ریزد از حرمان های زنانه سخن می گویند؟



Leave a reply

Your email address will not be published.

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»