صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »  یک زیر شلواری...
شهریور
۲۶
یک زیر شلواری
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

2841909138_4e2b93b93a_b

عکس: Ed Yourdon

داستانی واقعی از خشونت ؛ بقا، موفقیت

مترجم: نرگس نقشبند

 امیدوارم این نوشته به کسی کمک کند… فقط خود شما می دانید که چه هنگام بیمار هستید و خسته از بیمار بودن…

آسان نبود، اما هر آنچه در دنیا بخواهید همین گونه است، متأسفانه آسان نخواهد بود…

این مقدمه کتاب من است و پایان یک زندگی سیاه و آغاز یک زندگی جدید.

عنوان کتاب من اینست:

یک شورت…” داستانی واقعی درباره آزار و اذیت و خشونت، جان سالم به در بردن و پیروزی”. این کتاب در جولای ۲۰۱۲ آماده فروش شد.

درباره کتاب

 Debra Bell-Vanzant تعریف می کند که چگونه خانواده ای که در پشت درهای بسته آن آزار و اذیت، خیانت، دروغ و فریب وجود دارد خانواده ای با ظاهری عالی و از طبقه متوسط که می تواند احساسات یک دختر را خدشه دار و نابود کند.

 این زندگی بود که او هرگز نباید می شناخت. داستان، این حس و مسئولیت را به خواننده می دهد که از خود بپرسد چرا این دختر کوچک طغیان کرد و با زندگی در خیابان های شیکاگو در سن ۱۴ سالگی روبرو شد- گمشده، تنها، و در جستجوی عشق. این داستان زندگی او با مواد مخدر، آزار و اذیت و خشونت، و آزار از طرف مردان، رسوایی، شرم، از دست دادن عزت نفس و طرد کامل از سوی خانواده را در چنین سن پایینی  به تصویر می کشد.

این داستان قرار است چشم دختران جوان را بگشاید و به آنها هشدار دهد که گرگ هایی در لباس گوسفند منتظر هستند که آنها را از دست خانواده شان در آورده و به خیابان ها بکشانند. زن داستان، که دیگر نمی تواند یک کودک نام گیرد، در زندگی خود مشکلات و مسائل بسیاری را دیده اما با تلاش خود بر همه آنها پیروز شده و اکنون بیش از ۱۸ سال است که از موقعیت واقعا ناامید کننده جان سالم بدر برده است.

امیدوارم این کتاب انگیزه ای برای زنانی باشد که در حال حاضر تلاش می کنند از چرخه آزار و اذیت آزاد شوند. به لطف پروردگار، شما می توانید موفق شوید؛ نه لزوما با تقلید تلاش های این زن، بلکه از مسیری که خداوند برای شما گسترانیده است.

این داستانی جدید نیست، اما داستان من است…

 من، اینجا در پایان این راه ایستاده ام، اما هنوز در آغاز زندگی هستم که زمانی فکر می کردم هرگز آن را نخواهم دید. اما خدایا… من این راه را به لطف و بخشندگی خدا، با امید، ایمان و دعا ، با قلبی خالص و ذهنی مصمم ، و بیش از همه با دعاهای مادربزرگم و افرادی که برای من دعا کرده اند، پیموده ام. من از اعماق زندگی که مستقیم به جهنم می رفت نجات پیدا کرده ام.

 من خیلی رشد کرده ام. بخش هایی از زندگی گذشته من بوده که من برای غلبه بر آنها سالیان طولانی را صرف کرده ام، و بالاخره پیروز شدم. اما خدا…

 من با نوشتن جزییات زندگی ام به شکل یک کتاب باز، می خواستم خوانندگان بدانند که مهم نیست در زندگی از چه مسیرهایی رد شده ای یا الان درست در کجا ایستاده ای؛ روزهای روشن تری در راه است. آفتاب می تابد و بالاخره یک رنگین کمان را خواهی دید، فقط باید دست محکم خدا را بگیری و به پشت سر نگاه نکنی.

 نوشتن درباره تجربیاتم در زندگی به من کمک کرد بفهمم که من باید از میان آنچه گذشتم می گذشتم، تا به جایی برسم که امروز هستم، و ببینم که دارم به کجا می روم!

 طی کار دشوار نوشتن زندگی ام، باید به بعضی نقطه های بسیار سیاه که برایم ترسناک و دردناک بودند، برمی گشتم. گریستم، خشمگین شدم و گاه خندیدم، اما در حالی که به گذشته برمی گشتم، متوجه شدم که حقیقتا چقدر مورد رحمت قرار گرفته ام؛ چقدر خداوند به من لطف و توان غلبه بر مصائب را عطا کرده است.

آدم ها سعی کردند مرا پایین بکشند، اما من متوجه شدم که بدترین دشمنم خودم بوده ام. مواقعی هست که می توانیم آدم های دیگر را برای همه تراژدی های زندگی مان سرزنش کنیم، اما واقعا اگر بایستیم و درباره این مسئله فکر کنیم، می بینیم که ما حق انتخاب داشته ایم. به یاد داشته باشید که خدا با اراده مان به ما حق انتخاب داده است.

 دوباره دیدن آن روزهای سیاه، جدال سختی برای من بود، تا بندهایی که شیطان بر روح و روان من بسته بود باز کنم؛ موانع گذشته من. من باید می فهمیدم که همیشه وسوسه ای در زندگی من وجود خواهد داشت. من می دانم که شیطان هرگز از تلاش برای انداختن من در دام نابودی باز نمی ایستد. این دیگر به عهده من است که به خواسته خدا برای ماندن در این سوی صحنه عمل کنم.

 بسیار اشک ریخته ام و دردها و رنج های بسیاری متحمل شده ام. در این جدال رنج کشیدم تا محکم بایستم و ملبس به زر خداوند منتظر وسوسه و جدال بعدی بمانم، و این آسان نیست!

 تا زمان مرگمان همواره مشکلات و رنج ها وجود خواهند داشت، اما خدا قادر است. فقط باید تصمیم خود را بگیریم که کدام سمت صحنه نبرد بایستیم.

 می خواهم از همه افرادی که طی پیمودن آن راه نابودی آزارشان داده ام عذرخواهی کنم. فرزندانم، بسیار متاسفم که مامان، شما را در چنین زندگی قرار داده است. می خواهم به همسر سابقم، جیمز بگویم که او را برای همه رنج ها و دردهایی که بر سر من آورده، بخشیده ام.

 من خود را از همه این بارها آسوده کرده ام و از شما به خاطر اینکه بخشی از امروز قدرتمند من هستید، ممنونم؛ من همچنان برای شما دعا می کنم. از خداوندگار خود بخاطر نعمت حیات ممنونم و بیش از آن بخاطر یاری من در آمدن به آن سمت صحنه نبرد.

ما همه باید بدانیم که در زندگی مان دارای حق انتخاب هستیم. می توانید در موقعیت کنونی خود بمانید و یا خود را از افراد، مکان ها، یا چیزهای نابود کننده بیرون بکشید.

 این انتخاب شماست که در کدام راه که به آن “زندگی” می گوییم ادامه دهید.

من داستان خود درباره چگونگی غلبه بر مصائب، آزار و اذیت، الکل، مواد مخدر و موانع گذشته خود را برای شما تعریف کردم.

 اگر من توانسته ام، پس شما هم می توانید! به یاد داشته باشید که این زندگی شماست؛ این انتخاب شماست. سوال اینست که آیا تصمیم درست را خواهید گرفت و به طرف دیگر این صحنه خواهید رفت؟

دعا می کنم که تصمیم درست را بگیرید. من توانستم، پس شما هم می توانید.

لینک منبع



Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱