صفحه اصلی  »  تجربه ها و خاطره ها  »   مردی که پس از بهبود...
مرداد
۸
۱۳۹۳
 مردی که پس از بهبود، از اعمال خشونت هایش شرمنده است
مرداد ۸ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۳
, , , , , ,
image_pdfimage_print

461306444_a07945e0bd_z

عکس: Greg Robbins

پریسا صفرپور- فارغ التحصیل رسانه و هنر

 “کریم” سی و چهارساله، دیپلم برق دارد و در اداره برق شهرشان مشغول به کار است. او به خواهش و پیشنهاد همسرش پذیرفته است با ما حرف بزند. این برای همسرش یک معجزه است چون کریم تا ۹ ماه پیش به همسرش اجازه نمی داد، حتی شب ها قبل یا بعد از او بخوابد؛ چه برسد به اینکه پیشنهاد صحبت کردن با یک جامعه را بپذیرد و خودش را نقد کند.

 «باورتان نمی شود، مثل معتاد ترک کرده ای هستم که وقتی عکس روزهای کنارجوی افتادن و حقارتم را می بینم هم خجالت می کشم و هم دلم برای خودم می سوزد.»

 کریم از کودکی همه چیز را با زور به دست آورده است. مادرش می گوید خانواده ای نبوده اند که بچه را لوس کنند و یا کتک بزنند اما گاهی خشم و بی توجهی پسرک به دیگران چنان غیرقابل کنترل و زننده بود که می گفتند روانی است. کریم احساسات دوران کودکی اش را جور دیگری بیان می کند.

«من به خاطر ندارم که در کودکی چه خواسته ای داشتم، ولی از نوجوانی به خودم این حق را می دادم که حرفم را به کرسی بنشانم چون دلم می خواهد. چون بیشتر می فهمم. چون این که من می گویم صحیح تر است.»

 کریم می گوید از خشمی که با خشونتش در دیگران ایجاد می کرده آگاه بوده است و در آن لحظه به این می اندیشد که «چه خوب توانستم حالش را جا بیاورم.» حتی وقتی از پدرش در بیست سالگی کتک می خورد باز هم از اینکه پدر تا آن حد خشمگین بوده، احساس رضایت کرده است.

او می گوید: «یک روز وقتی خواهرم از راه مدرسه با دوستانش به سینما رفت او را کتک زدم و پدرم شب که شنید مرا با شلنگ و کمربند کتک زد و گفت از خانه برو بیرون دیگر پسر من نیستی. من از خانه بیرون زدم و با خودم فکر کردم چه بهتر. اینها که آدم نیستند و ارزش مرا نمی دانند. البته به انتقام هم فکر می کردم.»

 چند روز بعد مادر کریم او را از خانهٔ خاله و عمه بر می گرداند و او همچنان یک انسان پرخاشگر باقی می ماند. در بیست و چهارسالگی با همسرش نامزد و در همان دوران نامزدی به او تعرض می کند.

 «با خودم گفتم بالاخره قرار است زن من بشود چرا نباید راضی باشد. متاسفانه با توسل به زور انجام شد. حالا با کتاب هایی که در این مدت خوانده ام و چیزهایی که در اینترنت هست، فهمیده ام حتی اگر زن من باشد و تمایل نداشته باشد هم تجاوز است چه برسد به آن دوران.»

کریم یک سال بعد از نامزدی و تعرض، وقتی به مراسم عروسی نزدیک می شوند و همسرش را در آن مدت با تهدید ساکت نگه داشته بوده احساس می کند دیگر دخترک را دوست ندارد.

 «دائم به خودم نهیب می زدم گناه دارد ولی خوب دوستش نداشتم چکار باید می کردم. دلم را زده بود. فکر می کردم پاک نیست.»

 مادر کریم می گوید وقتی دخترک مستاصل و نالان و وحشت زده گفت از شش هفت ماه پیش مورد تعرض کریم قرار گرفته است، بی برو برگرد حرف او را قبول کرده چون پسر خودش را خوب می شناخت. آنها دوماه زودتر از موعد مقرر عروسی را برپا می کنند و پسر را به زور پای سفره عقد می نشانند.

«بیچاره همسرم را خیلی اذیت کردم. کتکش زدم مثل برده ازش کار کشیدم. یک سال زمستان از او خواستم لباس ها را با دست در حیاط بشوید هرچه التماس کرد، گفتم باید تنبیه شوی چون امروز خانه خواهرت زیاد سر سفره به من نرسیدی. باور کنید خودم دلم می سوخت ولی از طرفی می خواستم ادبش کنم.

 آنها دوبار برای طلاق اقدام می کنند. دفعهٔ اول می فهمند حامله است و دفعهٔ دوم پدر همسر کریم فوت می کند.

 «هر دوبار دیگران مرا نصیحت کردند و البته خودم هم دلم می سوخت که زنم در لحظه های بحرانی تنها نماند. این بود که همسرم با اینکه هر دو بار شش ماه تا یک سال جدا بودیم به خانه برگشت.»

 بالاخره ۹ ماه پیش وقتی کریم بچهٔ هفت ساله اش را به خاطر شب ادراری کتک می زند همسر او واکنش عجیبی نشان می دهد.

 « نمی دانم بخندم یا گریه کنم از یادآوری آن صحنه. همسرم صبح زود رفته بود نان بگیرد و من روز تعطیل خواب بودم. بچه با گریه صدایم کرد. بی حوصله رفتم دیدم خیس است. حالم بد شد و به او چند سیلی زدم و بی آنکه عوضش کنم برگشتم و خوابیدم. همسرم که آمد و جریان را فهمید مثل ماده ببری که به بچه اش دست اندازی کرده ای، هزار برابرجثه اش قدرت گرفت و شد کسی که من هرگز نمی شناختم.»

به شدت عصبانی بود، تمام لباس ها را از تویه کشوها به بیرون پرتاب می کرد و همه چیز را به هم می ریخت و به من گفت:  دو راه پیش روی توست. به وکیل برای طلاق زنگ بزنم یا به روانپزشک برای درمانت.

«نمی دانم سن من ایجاب می کرد که مثل گذشته از خشم همسرم خوشحال نشوم یا چون موضوع به دخترم مربوط بود عصبانی نشدم. همین دو سه شب قبلش باجناقم در روزنامه بلند برای همه خواند که، یک زن شوهرش را پس از سال ها آزار کشیدن و کتک خوردن کشته است. در آن لحظه با خودم فکر کردم آیا من هم به آن روز می افتم؟ یا باید خوشحال باشم زنم کار خطرناکی با من نکرده است.

«آنقدر به من بد و بیراه گفت و برعکس همیشه گریه نکرد که من مطمئن بودم اگر این بار کار به جدایی بکشد حتی خانوادهٔ خودم به نفع او رای می دهند و مجبور می شوم هم بچه ها را بدهم و هم مهریه را.»

 کریم قول می دهد که همان روز به روانپزشک مراجعه کند. زن با بچه ها به خانهٔ پدرشوهرش می رود و جریان را می گوید و مورد حمایت قرار می گیرد.

 «یکی دو روز عصبانی بودم ولی باجناقم خیلی نصیحتم کرد. ولی طول کشید تا هضمش کنم. همان هفته به روانپزشک مراجعه کردیم. بیچاره همسرم نیز خودش را معرفی کرد و هر دو شروع کردیم به دارو خوردن و در عین حال هفته ای یک بار حرف زدن با روانکاو تا شش ماه. مادر همسرم از مستمری اش کمکمان می کرد و پدرم از حقوق بازنشستگی. حتی باجناقم پول چند جلسه مشاوره را داد. به هر حال چند چیز را یاد گرفتم. یکی کتاب خواندن، یکی اظهار نظر بی جا نکردن، یکی در اینترنت دنبال چیزهای خوب گشتن. من تازه پنج شش ماه است که از اینترنت هم خوشم آمده و درس های خوب یاد می گیرم. وبسایت های خوب و مجله های آنلاین دربارهٔ روانشناسی و خانواده و اینها می خوانم. قبلش فقط ماهواره که آن هم همه اش مسخره کردن مجری های زن بود یا تلفن زدن و چرت و‌پرت گفتن به مجری های مرد و آهنگ درخواستی و اینها.»

همسر کریم می‌گوید صبوری اش برای این نبود که شوهرش را دوست داشت یا صبور است؛ به این خاطر ده سال دوام آورده که جای امنی برای رفتن نداشته. «مگر چند ماه می‌شود خانۀ پدرومادرشوهر ماند؟ نه شغلی داشتم نه سرپناهی.»

کریم معتقد است اکثر آدم هایی که می‌شناسد و به آن‌ها می‌گویند «عصبی» قابل درمان هستند چون به گفتۀ خودش «بدتر از من نمی توانستید پیدا کنید.»



  1. بهاران said on مرداد ۱۸, ۱۳۹۳

    خیلی خوبه که هر از گاهی مطالب امیدوار کننده هم می گذارید
    گاهی از خوندن بعضی از مقالات و گزارش هاتون به شدت رنج می برم… و از جامعه نا امید می شم… اما این بار حس بهتری داشتم

  2. مريم said on دی ۱۲, ۱۳۹۳

    این مطلب ثابت کرد شر مطلق وجود ندارد و خیر در ذات انسانهاست به قول دکتر هولاکویی ٣ نون نادانی نیازمندی و ناتوانی انسانها را در اسارت افراد مریض نگه می دارد خدا راشکر که این خانواده به مسیر درست زندگی وارد شد از شما تشکر می کنم برای درج این مقاله موفق و پایدار باشید

Leave a reply

Your email address will not be published.

مشاوره حقوقی رایگان برای قربانیان خشونت خانگی

روزهای شنبه تا چهارشنبه، از ساعت ۶ عصر تا ۱۰ شب مشاوران خانه امن پاسخگوی شما هستند.

مشاوره حقوقی رایـــگان

شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱